بِسْمِ اللَّه وَ لَهُ الْحُكْمُ وَ إِلَيْهِ الْمَصِيرُ

 

مُختصّات اسلام اجتهادی: حقانیّت، موضوعیّت، راهگشایی

چنین تصور می شود  که دین اسلام عبارتست از مجموعه تعالیم و مقرراتی جامد و راکد و غیر قابل انعطاف! که بر بشریتِ ایماندار فرض و تحمیل می گردد؛ و در این راستا نه زمان و مکان و موقعیت به رسمیت شناخته می شود؛ نه از واقعیات زندگی و تغییرات و تحولاتی که در حیات انسانی و در جوامع بشری پدید می آید خبری هست؟! و جالبتر اینکه چنین برداشت می شود که اجتهاد اسلامی نیز در همین محدوده قرار دارد و همین رنگ و بو را می دهد! و عبارتست از فتاوای گذشته گرایانه ای که «تعالیم و مقررات سپری شده» را توجیه و تلقین و بر انسانها و جوامع سنتی جاری می سازد؟! البته باید قبول نماییم که این تصورات و برداشتها چندان هم دور از حقیقت نیستند؛ و لکن ضروری است این را هم بدانیم که این حقیقتِ تلخ از عمق قرآن و دینداری «توحیدی - وحیانی» بر نیامده، بلکه بیانگر عمق جوامع منحط و فاسد شده ای است که چیزی از خود ندارند و انتخابی نداشته اند؛ و از متن و اعراف جوامعی بیرون جهیده که حتی از تاریخ هم عقب ترند و گرفتار شرک و خرافات و اوهام بسیار بیجایی شده اند؛ تاجایی که می توان گفت: این نوع دین و دینداری نه تنها هیچ ارجحیتی بر الحاد و بی دینی ندارد، بلکه زایندۀ آنست! و همین امروزه شاهدیم که چگونه در جوامع اِسما اسلامی هرچه خارجه و خارجی است بر هرچه داخله و داخلی است غلبه کرده است (اعم از امور دینی و عرفی و محلی). و این در حالیست که دین اسلام برنامۀ خالق جهان و انسان بوده و عبارتست از تعالیم و مقرراتی که در «کُتُب وحی و مشخصا در قرآن حکیم انعکاس یافته» و قرار بوده مایۀ رشد و تکامل و نجات بشر گردد، و در سایۀ اجتهاد (به مثابۀ موتور حرکت) و درك و دريافت زنده و راهگشا و متناسب با اوضاع متغیِّر و تحول پذیر بشری به اجراء در آید. اینجاست که به اسلام اجتهادی می رسیم، كه عبارتست از «اسلامیتی که از طرفی متکی به نصوص وحیانی و ما انزَل اللّه و از طرف دیگر بنابر اصول حقّانی و تعامل موضوعی و گشودن طريق سعادت» به اجراء در می آید. و این همان اسلامیتی است که همزاد نُبُوَّاتِ توحیدی و ظهور دین اسلام و دینداری توحیدی به معنای عامّ آنست، و اسلام اجتهادی با اولین رِسالت توحیدی و شروع دعوت اسلامی متجلّی و ظاهر شده است. و طبعا بنابر نصوص وحیانیِ قرآن در تمام رسالات توحیدی این امرِ بر حقّ و موضوعی و راهگشا و در عین حال مستقل از «تاریخ و اعراف و اَهواء» جاری و ساری بوده و در سایۀ چنین روشی دین اسلام در زمانها و مکانهای مختلف و تحت رهبری انبیاء و راهروان آنها تطبیق و اِعمال گردیده است. قابل ذکر است که این مسیر توحیدی و حیات بخش (اسلام اجتهادی) با دو اصطلاحِ مبدئی و کلیدی شروع می شود: یکی اسلام (به مثابۀ دین و عقیده)، و دیگری اجتهادی (به مثابۀ روش اقامۀ دین و عقیده). در این رابطه و جهت وضوح بیشترِ موضوع به مطلب «اسلام اجتهادی چیست؟» مراجعه شود. و همانطور که در جاهای مختلف تأکید کرده ایم، هیچگاه دین توحیدی اسلام بدون اجتهاد در ساحۀ زندگی بشری (و کل متغیِّرات) وجود عینی و عملی نداشته است، و در طول تاریخِ دینداری نیز هر شریعت و منهجی که ارائه شده (علاوه بر بلاغ مُبین و تبیین رسالت) با توجه به اجتهادی که در آن دوران کارساز و راهگشا بوده به حل و فصل امور پرداخته است. اما از طرف دیگر، اسلام اجتهادی (و کلا اصل اجتهاد) زمانی تحقق و عینیت می یابد که «وحی تشریعی {قرآن} و وحی تکوینی {قوانین علمی} و الگوهای توحیدی و عقل و تجربۀ بشری» مبنای کار و حرکت قرار گیرند و اسلامیت و مسلمانی با توجه بدین مصادر ارائه شود. و بدیهی است که در این راستا مسائل اساسی بنابر کلیات وحیانیِ دین مورد بررسی و اجتهاد زنده قرار می گیرند، کمااینکه فروعات و جزئیات در سایۀ قوانین و نصوص مربوطه حل و فصل می شوند. هرچند باید دانست که تعامل اجتهادی با وحی تشریعی و تکوینی و تقسیم حقایق زندگی به کلی و جزئی (و نیز ثوابت و متغیِّرات آن) کار ساده ای نبوده و نیست (و خواه ناخواه و بصورت طبیعی تفاوت و اختلاف می آفریند)، و همین است که در اینجا نیز باید معیارهایی وجود داشته باشد، تا وحیِ خالق جامۀ عمل پوشد و بنی آدم را به مقصد برساند. و ضرورتا در این مسیر و حرکت اجتهادی، باید مطالعاتی صورت گیرد (در روش شناسی)، تا نحوۀ اخذ و دریافت وحیِ عام روشن تر گردد، و من جمله مَباحث زیر در شبکۀ سماء (روش شناخت و حرکت) می توانند جوابگو و راهگشا باشند: (۱) - مَبانی اخلاقی شناخت: اِخلاص، آزاد اندیشی، و راهرَوی، (۲) - مَبانی علمی شناخت: تعرُف مصادر، سنجش موضوعات، و قیاس و مقایسه، (۳) - شناخت و معرفت؛ اختصاص و تخصص؛ و عمل و اجراء، (۴) - نه افراط؛ نه تفریط؛ نه اعتدال؛ بل موضع متناسب! (۵) - مَباحثی در شناخت افکار و مواضع اشخاص. ۶- خیالات واهی و انتظارات معجزه ای».

نسبت به مُختصّات کلّی اسلامِ اجتهادی و نحوۀ تعاملِ این خط و منهجِ توحیدی با واقعیات و پدیده ها و طی کردن مشاکل زندگی و وصول به مقصدِ نهایی (رضایت خالق و سعادت مخلوق) باید بگوییم: این مسیر روی سه مقولۀ اساسی اُستوار شده است، که عبارتند از «حقانیّت، موضوعیّت، راهگشایی». بدین ترتیب که: حقّ و حقانیّت محور اول دین اسلام و تدیُّن توحیدی - وحیانی است، حقانیتی که عام و فراگیر بوده و عبارت از هر چیزی است که «متناسب و در جای خود قرار دارد و عاقبت بخیر می باشد». و این امر اساسی در آیات قرآن بدین شیوه بیان شده است: قَدْ جَاءَكُمُ الرَّسُولُ بِالْحَقِّ مِن رَّبِّكُمْ: «همانا که رسول {محمد ص} بر پایۀ حق و حقانیت و از طرف خالق تان برای شما آمده است». همچنین در این رابطه باید گفت: حق و حقانیت، که امری بجا و متناسب و عاقبت بخیر می باشد، روی فطرت بشری و قوانین خلقت و بدیهیّات عالَم بناء شده است. هر چند تعامل با متغیِّرات آن در پیچ و خم زندگی و در میدان قانونگذاری، نیازمند عمق و دقت بیشتری می باشد و عقول و تلاشهای علمی خاصی را می طلبد. و جهت ثبوت کلیدی بودن حق و حقانیت آیۀ ۲۰ سورۀ غافر بسیار مُبین و روشنگر است، و در آن حکم و قضاوت اللّه و معبود یکتا (که مبنایش حق و عدالت است) و حکم و قضاوت اهل شرک و کفر (که حاصل هواپرستی و بت پرستی است) اینطور بیان شده است: وَاللَّهُ يَقْضِي بِالْحَقِّ وَالَّذِينَ يَدْعُونَ مِن دُونِهِ لَا يَقْضُونَ بِشَيْءٍ إِنَّ اللَّهَ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ: «معبود یکتا بر اساس حق و عدالت حکم و قضاوت می کند، و آنهایی که غیر از او را می جویند حکم و قضاوتشان پوچ و باطل و هواپرستانه است؛ و همانا که معبود یکتا بسیار شنوا و با بصیرت است». بنابر این، حکم و قضاوتِ بر حق و عادلانه از آن اللّه و عاملین به دین و قانون اوست، کمااینکه حکم و قضاوت باطل و هواپرستانه متناسب با شرک و بت پرستی و در خور مشرکین جاهل می باشد. و آیۀ ۱۰۵ از سورۀ نساء این قضیه را به اوج خود می رساند و به شخص رسول دستور می دهد که حق و عدالت را تماما اجراء و در برابر خائنان و دغلبازان ملاحظه و کوتاهی ننماید: إِنَّا أَنزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِتَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ بِمَا أَرَاكَ اللَّهُ وَ لَا تَكُن لِّلْخَائِنِينَ خَصِيمًا: «ای محمد، همانا که ما قرآن را بر پایۀ حق و عدالت برای تو فرستادیم، تا آنطور که مدنظر اللّه و خالق یکتاست میان مردم حکم و قضاوت نمایی، و نسبت به خائنان و دغل بازان (در اجرای حق و عدالت) مُلاحظه و کوتاهی نداشته باش». بدین ترتیب، مسلمان کسی است که معتقد به حق و عدالت و مُلتزم بدان باشد و لااقل آن را تحمل نماید، و به محض تشخیص (بجای خلط و پنهان سازیِ این معیار توحیدی) آن را عَلَم و جاری نماید. و آنوقت است که «لیاقت مسلمانی» پیدا می کند و بالفعل مُطیع اللّه و خالق یکتا می گردد و در میدان زندگی خویش این توصیۀ توحیدی را جامۀ عمل می پوشد: وَلَا تَلْبِسُوا الْحَقَّ بِالْبَاطِلِ وَ تَكْتُمُوا الْحَقَّ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ (بقره - ۴۲): «حق و باطل را قاطی و درهم نیامیزید، و حق و عدالت را کتمان مکنید؛ در حالی که میدانید اوضاع از چه قرار است». و بهمین خاطر و بنابر حقانیت تدیُّن توحیدی است که یک انسان حقجو (و عدالتخواه) معتقد به دین اسلام و پیروِ  آن می گردد (و بالبداهه باید چنین باشد). البته از منظر توحیدی اسلام قضیۀ حق و عدالت بحدی وسیع و عمیق است که حتی خلق جهان خلقت با توجه به آن تکوین یافته است؛ کمااینکه روز آخرت و ترازوی «خیر و شر» روی همین مبنای ثابت و لایتغیِّر اُستوار و معیَّن گشته است: وَ خَلَقَ اللَّهُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ بِالْحَقِّ وَ لِتُجْزَىٰ كُلُّ نَفْسٍ بِمَا كَسَبَتْ وَ هُمْ لَا يُظْلَمُونَ (جاثیه – ۲۲): «و خالق یکتا ارض و آسمانها را به حق آفرید، تا هر کسی بنابر اکتساباتش جزاء داده شود، و در این نظم و ارادۀ الهی {که نتیجه اش عدالت است} کسی مورد ظلم و ستم قرار نمی گیرد». لکن باید توجه داشت که حقّ و حقیقت همیشه ثابت و لایتغیر و یک شکل نیست و بعضا بسیار مُتغیَّر و مُتلوِّن و مختلف الاَشکال می باشد. و در نتیجه تا زمانی درک و دریافت حقایق سهل و ساده و عامه فهم خواهند بود که محدود به ثوابت بدیهی باشند؛ و لکن وقتی که وارد میدان متغیرات و دگرگونیها شدیم، آنگاه اوضاع مختلف و پیچیده تر گردیده و قطعا چنین وضعیتی تعامل متناسب و بجا می طلبد، تا عاقبت امور بخیر باشد. بدین خاطر و با توجه به حقایق متغیِّر و پیچیده حتی در میان اهل «علم و اخلاق» نسبت به کُنهِ حقایق و نحوۀ تعامل با آنها اختلاف نظر و اختلاف روش بوجود می آید، و به تبع آن، مصادیق آنها متفاوت می گردد، و آیات ۱۷ و ۱۸ سورۀ زُمَر نیز همین قضیه را افاده و بیان می نماید: وَٱلَّذِينَ ٱجْتَنَبُوا ٱلطَّـٰغُوتَ أَن يَعْبُدُوهَا وَ أَنَابُوٓا إِلَى ٱللَّهِ لَهُمُ ٱلْبُشْرَىٰ، فَبَشِّرْ عِبَادِ ٱلَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ ٱلْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُۥ، أُولَـٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ هَدَىٰهُمُ ٱللَّهُ وَ أُولَـٰٓئِكَ هُمْ أُولُوا ٱلْأَلْبَـٰبِ: «کسانی که از عبادت و اطاعت طاغوت {مِن دونِ اللّه} اجتناب ورزیدند و بسوی اللّه {تدیُّن توحیدی} بازگشتند، مستحق بشارت و خبر خوشی هستند، پس بشارت باد بر کسانی که سخن شنو {آزادمنش} می باشند و از بهترین سخنان تبعیت و پیروی می کنند، آنها همان کسانی هستند که اللّه و خالق یکتا هدایت شان کرده و آنها همان عُقلا و خردمندان می باشند». و خوب این بدین معناست که چیزی در یک وضع و موقع احتمالا بر حق و بجاست، و لکن همان چیز در وضع و موقع دیگر احتمالا ناحق و نارواست، و این وضعیتِ بسیاری از چیزهاست. بدین جهت، درک و دریافتِ حقّ و حقانیّت در میدان متغیِّرات و خاصتا در رابطه با متغیرات پیچیده، مثلِ روشها و خطوط فکری و فرهنگی و سیاسی و اقتصادی و دفاعی و قضایی و اداری و..... نیازمند علم و آگاهی خاص و تعمُّق و عقلانیت بیشتر است، که آنهم به نوبۀ خودش واقع بینی و تشخیص زمانی - مکانی می خواهد؛ و قطعا چنین امری هیچ سنخیَّتی با جهالت و سطحی نگری و زندگی هکذایی و خیال اندیشی ندارد.

بنابر این (و به تبع این امر اجتناب ناپذیر - حقایق متغیِّر و پیچیده) چیزی که به میدان می آید، همانا «موضوعیت مسائل و تعامل موضوعی» با حقایقی است که حل و فصل شان سهل و ساده نبوده و یک تعامل ثابت و لایتغیَّر را پذیرا نمی گردند و بسیار متحرک و متلوِّن می باشند. اما روش و تعامل موضوعی: اولا روی بی طرفی و استقلالیت و حقجویی بناء می شود و حقایق را آنطور که هستند پیگیری می کند، و خاصتا روی حقایق زنده و پیش روی بشر متمرکز می شود، ثانیا در این روش و تعامل، احکام و قوانین تابع حقایق و واقعیاتِ زندگی هستند نه عکس آن؛ بدین معنا که در این روش واقع بینانه و تعامل بی طرفانه (و مُحقّ و سازنده) یک قضیۀ واقعی در موقعیت خودش و در وضعی که قرار دارد مورد رسیدگیِ زنده و به روز قرار می گیرد، و متناسب با آن، احکام و قوانین مربوطه وضع می شوند. نه اینکه متناسب و نامتناسب و بنابر احکام و اوامر سپری شده! امور و حقایق زندگی حل و فصل گردد (چنین نخواهد شد)، احکام و اوامری که «در اوضاع متفاوت و مختلف» وضع و ارائه شده اند و در طی زمان مصرف گردیده و کاربرد خود را از دست داده اند. و با توجه به اینکه در جای خود نمانده و حلاّل مشکلات نیستند باطل و مانع بحساب می آیند؛ و طبعا یکی از فضایل و حکمتهای اسلام اجتهادی حل و فصل همین قضیۀ اساسی می باشد. بدیهی است که در این رابطه و بنابر «تناسب احکام و موضوعات» آیات بسیار متعددی در قرآن حکیم بیان شده اند، تا جایی که حتی بیشتر احکام و اوامر توحیدی روی چنین مبنایی تأسیس گشته اند، و ما مجموعه ای از آنها را بدین ترتیب ارائه می دهیم (روش و تعامل موضوعی - تناسب قانون و اَحكام با حقایق زندگی):

۱- تناسب زمان و تغييرات تدریجی: لِكُلِّ أَجَلٍ كِتَابٌ، يَمْحُو اللّهُ مَا يَشَاءُ وَ يُثْبِتُ وَ عِندَهُ أُمُّ الْكِتَابِ - رعد: ۳۸ و ۳۹): «براى هر دوره و زمانى کتاب و قوانینی مقرر شده است، و آنچه اللّه و خالق یکتا بخواهد {زمان و فائده اش سپرى شود} محو و زائل می کند، و آنچه ایشان بخواهد {زمان و فائده اش باقى باشدتثبيت و استوار می سازد، و اوست أُمُّ الْكِتَابِ و مصدر کُتُب و قوانين». روی این آیۀ اساسی خیلی می توان بحث و بررسی نمود، و لکن آنچه بیان آن در اینجا ضروری می نماید اینست که این موضوع بیانگر «ماهیت قوانین» است و آنها را به متغیِّر و ثابت تقسیم کرده است، بدین صورت که قوانین یا متوجه حقایق متغیِّرِ زمانی - مکانی هستند و جهت حل و فصل مشاکل و در پاسخ به اوضاع زمانه وضع و ارائه می شوند، یا اینکه در رابطه با حقایق ثابت و ماندگار وضع شده و ماهیت فرا تاریخی و فرا زمانی - مکانی پیدا می کنند. بدین ترتیب خالق یکتا چنین اراده نموده آن قوانینی که متوجه حقایق متغیر باشند محو و زائل و آنهایی که متوجه حقایق ثابت و ماندگار باشند بردوام و پایدار بمانند. همچنین آیۀ ۹ سورۀ اَعلی، شناخت زمان و مکانِ دعوت و روشنگری را به اهل آن واگذار و اینطور می فرماید: فَذَكِّرْ إِن نَّفَعَتِ الذِّكْرَىٰ (اَعلی - ۹): «پس دعوت و بیدارگری کن، هنگامی که دعوت و بلاغ توحیدی نافع و اثرگذار باشد». این آیه مُبیِّنِ وقت شناسی «حرکت و دعوت» و ضرورت عالم بودن به افراد و جوامع مدعو است، و در آن اصل بر «اثرگذاری دعوت و بیدارگری» قرار داده شده است. و خوب معلوم است که چنین امری نیازمند اجتهاد و تشخیص زمان و مکان حرکت و دعوت است، و اینکه باید روشی را در پیش گرفت که خیر و نفع آن بر مضِّرات و زیان آوری اش غلبه نماید.

۲- واقع بینی و حرکت تکاملی: مَا نَنْسَخْ مِنْ آيَةٍ أَوْ نُنْسِهَا نَأْتِ بِخَيْرٍ مِنْهَا أَوْ مِثْلِهَا أَلَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ (بقره - ۱۰۶): «ما هیچ آیه و قانونی را تبدیل یا ترک نمی کنیم، الا اینکه بهتر از آن یا همانند آن را جایگزین می سازیم؛ آیا نمی دانی که اللّه و خالق یکتا در رابطه با هر کاری بسیار قادر و تواناست». در این آیه تصریح می شود که هیچ حکم و قانونی زائل یا ترک نمی شود مگر اینکه بهتر از آن جانشین گردد، و یا اینکه (در امر راهگشایی) مشابه احکام و قوانین منسوخ و متروکه باشد. چنین تصریح و تعاملی آشکارا بیانگر واقع بینی توحیدی در میدانِ تغییر و تحولات زندگی و حرکت رشد یابنده و پاسخ به مقتضیات آنست. و بدیهی می نماید که قانونگذاری توحیدی - اجتهادی عمیقا مُلهِم از چنین آیات و بیاناتی باشد و مضمون آنها را در زمانها و مکانهای مختلف بکار گیرد. بنابر این، موضوع ناسخ و منسوخ امری راهگشا و پر اهمیت و مستحق نگرشی عمیق و مسئولانه و توحیدی است، چیزی که باید از محدودۀ تصورات سنتی و آن تعامل تخریبی که با آن صورت گرفته خارج گردد و روی آن «یک منهج و روش و نوعی تعامل با حقایق» بناء شود. از این جهت روی این مسئله تأکید می شود که قضیۀ ناسخ و منسوخ مختص عصر رسالات نیست؛ و در رسالت خاتم نیز موضوع به رفع شبهه سازی یهود و نصارا و میزان طاقت و توانِ صحابه و دیگر قضایای آن دوره محدود نمی گردد، بلکه (به مثابۀ روش و نحوۀ تعامل با متغیِّرات) در زمانها و مکانهای مختلف و در همۀ تاریخ جاری و ساری است. و طبعا ناسخ و منسوخ باید از این زاویه و بعنوان یک تعلیمات و راهنماییِ توحیدی مورد توجه قرار گیرد، و به تأکید بزرگترین تعلیم و راهنماییِ این قضیۀ مداومِ توحیدی، همانا نحوۀ تعاملِ خالق با مخلوقات و ملاحظۀ ثبات و تغییر آنها و اخذ این روشِ وحیانی توسط اهل توحید و آزادی و کلا امت اسلام و همۀ جوامع اسلامی است.

٣- ارزیابیِ نفع و ضررِ امور: يَسْأَلُونَكَ عَنِ الْخَمْرِ وَالْمَيْسِرِ قُلْ فِيهِمَا إِثْمٌ كَبِيرٌ وَ مَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَ إِثْمُهُمَا أَكْبَرُ مِن نَّفْعِهِمَا وَ يَسْأَلُونَكَ مَاذَا يُنفِقُونَ قُلِ الْعَفْوَ كَذَٰلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمُ الْآيَاتِ لَعَلَّكُمْ تَتَفَكَّرُونَ (بقره -  ۲۱۹): «در رابطه با مِی خوارگی و قماربازی از تو سؤال می کنند؛ بگو در آنها گناهی بزرگ و همچنین منافعی برای مردم وجود دارد، و لکن گناه و خباثت آنها بیش از سود و منافع آنهاست. کمااینکه از تو سؤال می کنند که چه چیزی را انفاق نمایند؟ بگو عفو و بخشش را {در امور مادی و معنوی - تسامح داشته باشید}، و اینچنین اللّه و خالق یکتا آیات و احکام خود را برایتان روشن می نماید، باشد که مایۀ تفکر و تأمل تان گردد». اِعمال و تطبیق این آیه آشکارا نیازمند اجتهاد و تشخیص منافع و مضار امور مختلفه است، که نمونه و مثال آن در همین آیه بیان شده است. و مشخصا تحریم خَمر و مُسکِرات و قمار و بازی با اموال و نعَماتْ بنابر غلبۀ ضرر و زیان آن بر فایده  و منافع آن تحریم شده است. البته ممکن است کسانی در رابطه با همین مثال سؤال کنند که فایدۀ خمر و قمار در چه چیزی است؟ خوب معلوم است که فایدۀ آن در سرخوشی و مستی و همچنین در کسب اموالی است که بدون کار و زحمتِ مفید بدست می آید، و اما عواقب آنها بسیار شوم و مملو از عداوت و شرارت و اعصاب ویران و خانواده های ویرانتر می باشد.

٤- عبور از تاریخ و حرکت تکاملی: تِلْكَ أُمَّةٌ قَدْ خَلَتْ لَهَا مَا كَسَبَتْ وَ لَكُم مَّا كَسَبْتُمْ وَ لاَ تُسْأَلُونَ عَمَّا كَانُواْ يَعْمَلُونَ (بقره - ۱۴۱): «آنها اُمَت و جماعتی بودند که داستان شان گذشت و صاحب اکتسابات و عملکرد خود می باشند؛ همانطور که شما نیز صاحب اکتسابات و عملکرد خود می باشید؛ و در رابطه با اکتسابات و عملکرد آنها {اسلاف و گذشتگان} از شما سؤال و بازخواست نمی شود». این آیه ناقد تاریخ زدگی بوده و صراحتا ماندن در تاریخ و گذشته گرایی را انکار می نماید، و اصرارش بر اینست که اهل ایمان باید از آن عبور کنند، و بجایش باید به فکر وضع خود و آینده ای باشند که در انتظارشان نشسته و باید جوابگوی آن باشند. قابل ذکر است که این آیۀ ساختار شکن در عکس العمل به ماهیت و عملکرد انبیای سابق و مشخصا ابراهیم نازل شده است، بدین صورت که اهل کتاب مدعی بوده اند که ابراهیم یهودی و نصاری بوده و مسلمین هم (بنابر وحی مُنزَل) اصرار ورزیده اند که نخیر ایشان اهل توحید و مخالف شرک بوده است. و آنگاه قرآن حکیم خواسته آنها را از تاریخ و گذشته های پر اختلاف عبور دهد و به همۀ اطراف اعلام داشته است که: علی ای حال آنها مجموعه ای بوده اند که داستانشان سپری شده و این خودشان هستند که جوابگوی عملکرد خود هستند (و لازم نیست که شما روی وضع آنها مجادله نمایید)؛ کمااینکه شما مسئول عملکرد خود می باشید و از شما دربارۀ خودتان سؤال و بازخواست می شود نه آنها؟! بنابر این، حال و حاضر را به تاریخ و گذشته های دور گره نزنید و آن را نیز مجهول و آشفته مسازید.

٥- جهاد و تناسبِ توان مجاهدین: يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ حَرِّضِ الْمُؤْمِنِينَ عَلَى الْقِتَالِ، إِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ عِشْرُونَ صَابِرُونَ يَغْلِبُوا مِائَتَيْنِ، وَإِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ مِائَةٌ يَغْلِبُوا أَلْفًا مِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَا يَفْقَهُونَ (انفال - ۶۵): «ای پیامبر؛ مؤمنان را به قتال و میدان داری تحریض و تشویق کُن، بدین ترتیب که ۲۰ مسلمان صبور باید ۲۰۰ کافر و مشرک و ۱۰۰ مسلمان باید ۱۰۰۰ کافر و مشرک را مغلوب نماید، چرا که آنها جمعی نفهم و نادان هستند». الْآنَ خَفَّفَ اللَّهُ عَنْكُمْ وَ عَلِمَ أَنَّ فِيكُمْ ضَعْفًا فَإِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ مِائَةٌ صَابِرَةٌ يَغْلِبُوا مِائَتَيْنِ وَإِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ أَلْفٌ يَغْلِبُوا أَلْفَيْنِ بِإِذْنِ اللَّهِ وَاللَّهُ مَعَ الصَّابِرِينَ (انفال -  ۶۶): «اما حال اللّه و خالق یکتا این حکم را تخفیف داده {و بعد از ثبوت ضعف و پر مشقت بودن تکلیف} کافی است که ۱۰۰ مسلمان صبور بر ۲۰۰ کافر و مشرک و ۱۰۰۰ مسلمان صبور بر ۲۰۰۰ کافر و مشرک به اذن اللّه غلبه کند، و به تأکید اللّه و خالق یکتا با اهل صبر و مقاومت است». بدیهی است که امروزه نحوۀ جنگ و حروب و وسایل آنها عمیقا و بصورت وسیعی تغییر کرده است، و حالا دو کافر که هیچ! بلکه حتی یک کافر یا کافره ای که مجهز به سلاحهای جدید باشد (اعم از هواپیما یا تانک و توپ و مسلسل و.....)، با اسب و تیر و شمشیر مقاومت ناپذیر می گردد. و همین است که در دورۀ مُعاصر بیشتر مبارزات مسلحانه در جوامع اسلامی (بنابر عدم توازنِ وسایل جنگی) به روش نامنظم صورت گرفته است.

٦- تقسیم اوقات و عدم تضییق حیات: إِنَّ رَبَّكَ يَعْلَمُ أَنَّكَ تَقُومُ أَدْنَى مِن ثُلُثَيِ اللَّيْلِ وَ نِصْفَهُ وَ ثُلُثَهُ وَ طَائِفَةٌ مِّنَ الَّذِينَ مَعَكَ وَاللَّهُ يُقَدِّرُ اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ عَلِمَ أَن لَّن تُحْصُوهُ فَتَابَ عَلَيْكُمْ فَاقْرَؤُوا مَا تَيَسَّرَ مِنَ الْقُرْآنِ عَلِمَ أَن سَيَكُونُ مِنكُم مَّرْضَى وَ آخَرُونَ يَضْرِبُونَ فِي الْأَرْضِ يَبْتَغُونَ مِن فَضْلِ اللَّهِ وَ آخَرُونَ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَاقْرَؤُوا مَا تَيَسَّرَ مِنْهُ وَ أَقِيمُوا الصَّلَاةَ وَ آتُوا الزَّكَاةَ وَأَقْرِضُوا اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً وَ مَا تُقَدِّمُوا لِأَنفُسِكُم مِّنْ خَيْرٍ تَجِدُوهُ عِندَ اللَّهِ هُوَ خَيْراً وَ أَعْظَمَ أَجْراً وَاسْتَغْفِرُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ (مُزَمِّل - ۲۰): «همانا که خالقت می داند که شما و بعضی از اصحاب و یارانت نزدیک به دو سومِ شب یا نصف آن و یا یک سوم آن {جهت عبادات و قرآن خوانی} بیدار می مانید؛ و لکن خالق یکتا ساعات شب و روز را در نظر می گیرد و می داند که از عهدۀ این کار بر نمی آیید، و حال او بازگشت تان را می پذیرد. و بعد از آن در حد امکان قرآن را قرائت و مطالعه نمایید، چرا که اللّه می داند که کسانی از شما ممکن است مریض شوند و کسان دیگری سفر می کنند و رزق و روزی خالق یکتا را می جویند و بعضی هم به قتال و جهاد مسلحانه می پردازند، پس در حد امکان قرآن خوانی نمایید و بعدا نماز اقامه نموده و زکات بپردازید و بخاطر خالق یکتا قرض الحسَنه {قرض بلا عوض} بدهید. و {بدانید} آنچه از خیر و خوبی تقدیم می دارید پاداش همه را نزد خالق یکتا می یابید، بنحو بهتر و پاداش بزرگتر. پس از خالق یکتا طلب استغفار و بخشش کنید، همانا که او بسیار بخشنده و پر ترحُّم است». لكن بر عكسِ اين آیۀ جامع و روِش آفرین (و همچنین بجای تکامل و اخذ نظام تقسیم کار از چنین آیاتی) اسلامیتِ مسلمين امروزه در عباداتی خلاصه شده که چندان روی تأثیر و اثرگذاری آنها نمی توان حساب کرد؛ و طبعا این یعنی انحطاط و پوسیدگی! و همین است که چاره ای جز تغییر و تحول وجود ندارد.

٧- تعدُّد انبیاء و محدودۀ رسالاتِ سابق (متناسب با: الف - سیطرۀ روابط خونی {قومی}، ب - فقدان روابط وسیع بشری، ج - کمبود کتابت و ترجمه، د - صباوت و مُبتدی بودن جوامع بشری): وَ كَمْ أَرْسَلْنَا مِن نَّبِيٍّ فِي الْأَوَّلِينَ (زُخرُف - ۶): «چه بسیار انبیاء و رسولانی که در میان مردمانِ قدیم مبعوث کردیم». وَ مَا أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلَّا بِلِسَانِ قَوْمِهِ لِيُبَيِّنَ لَهُمْ (ابراهیم - ۴): «ما رسولی را نفرستادیم جز به زبان و ادبیات قوم خودش؛ تا اینکه امر رسالتش را برایشان تبیین و روشن نماید». ». وَ لَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا وَ إِبْرَاهِيمَ وَ جَعَلْنَا فِي ذُرِّيَّتِهِمَا النُّبُوَّةَ وَالْكِتَابَ فَمِنْهُم مُّهْتَدٍ وَ كَثِيرٌ مِّنْهُمْ فَاسِقُونَ (حَدید - ۲۶): «به تحقیق ما نوح و ابراهیم را فرستادیم و در خاندان آنها نبوَّت و رسالت و قانونمداری قرار دادیم، و لکن بعضی از آنها هدایت شده و بسیاری از آنها فاسق و منحرف بودند». باید دانست که تحول کمیّت به کیفیّت در رابطه با بسیاری از امورِ زندگی مصداقیت دارد، و طبعا در میدان رسالات توحیدی نیز این امر انعكاس يافته است، بنحوی که همۀ رسالات توحیدی سرانجام و با یک تحول کیفی در رسالت خاتم تجلّی و تبلور یافته اند. و الحق رسالت محمد مصطفی و كتابش «قرآن مُنزَل» تجلیگاه همۀ ادیان توحیدی و برآورندۀ اهداف و مقاصد همۀ آنهاست: وَأَنزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقًا لِّمَا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ الْكِتَابِ وَ مُهَيْمِنًا عَلَيْهِ فَاحْكُم بَيْنَهُم بِمَا أَنزَلَ اللَّهُ وَلَا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَهُمْ عَمَّا جَاءَكَ مِنَ الْحَقِّ (مائده - ۴۸): «ای محمد، ما قرآن را بحق و به هنگام بر تو نازل کردیم، کتابی که تصدیق کنندۀ وحی ماقبل و مُهَیمِن و غالب بر آنست، پس بر اساس ما انزَل اللّه حکم و قضاوت نما و در رابطه با حق و حقیقتی که برایت آمده به هواها و امیال منکرین توجه مکن».

۸- تناسب تکلیف و توان در امر واجبات: وَ لَا نُكَلِّفُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا وَ لَدَيْنَا كِتَابٌ يَنْطِقُ بِالْحَقِّ وَ هُمْ لَا يُظْلَمُونَ (مؤمنون - ۶۲ ): «ما کسی را مُکلف و موظف به کاری نمی کنیم، مگر در محدودۀ وسعت و طاقتش؛ و کتاب و قوانین ما بر اساس حق و حقیقت بنا گردیده و کسی مظلوم واقع نمی شود». وَ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا (آلِ عمران - ۹۶ و ۹۷): «و بر مردم مسلمان است كه محضا لِلّه قصد بيتُ اللّه کرده و حجّ نمايند، هر کسی که برای این امر استطاعت و توانایی دارد». أَيَّامًا مَّعْدُودَاتٍ فَمَن كَانَ مِنكُم مَّرِيضًا أَوْ عَلَىٰ سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِّنْ أَيَّامٍ أُخَرَ وَ عَلَى الَّذِينَ يُطِيقُونَهُ فِدْيَةٌ طَعَامُ مِسْكِينٍ فَمَن تَطَوَّعَ خَيْرًا فَهُوَ خَيْرٌ لَّهُ وَ أَن تَصُومُوا خَيْرٌ لَّكُمْ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَ (بقره - ١٨٤): «روزهای مشخص {برای صیام و روزه داری}، لکن هر کسی از شما که مریض یا در سفر باشد، پس روزهای دیگری را روزه بگیرد. و اما کسانی از شما که طاقت و توان روزه داری را ندارند، می توانند فدیه ای بپردازند و مسکین و نداری را اِطعام نمایند، و بعد از آن اگر به اختیار خودشان به کار خیری اقدام نمایند، نتیجه اش خواهد دید، {با وجود اینها} اگر روزه داری نمایید برای شما بهتر است اگر روزه داری را درک و دریافت نمایید». البته بايد طاقت و توان بشری را در میدان انجام وظایف و تکالیف (و سهل و سختی آنها) علی الاقل دو وجهه دید: یکی وجه طبیعی و ذاتی، که محدودیتهای خودش را دارد و ذات بشری طاقت و توان همۀ کارها را ندارد، و تاریخ زندگانی بشر هم آن را اثبات نموده است. و دیگری عرَضی و متغیِّر، که بسیار انعطاف پذیر و کَش دار است، و انگیزه و عدم انگیزه در رابطه با تکالیف، علم و جهل نسبت به فوائد کارهای محوَّله، وسایلی که برای انجام وظایف و تکالیف استخدام می شوند، تناسب و عدم تناسب فرهنگی با کارها و اَعمال،  مهارت و سیطره و عدم آن در چیزی که انجام می گیرد و...... در میزان توانایی بسیار مؤثر می باشند.

۹- وسایل متغیِّر دفاعی و مواضع جهادی: وَ أَعِدُّوا لَهُم مَّا اسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّةٍ وَ مِن رِّبَاطِ الْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَ عَدُوَّكُمْ (اَنفال - ۶۰): «حداکثر قدرت و نيرو براى مقابله با دشمنان مهيا و آماده کنيد؛ و به اسبان جنگى {به مثابۀ حداکثر آمادگى} مجهز شويد، تا بدين شيوه در قلب دشمنان اللّه و دشمنان خود رعب و وحشت ايجاد کنيد». يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا لَقِيتُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا زَحْفًا فَلَا تُوَلُّوهُمُ الْأَدْبَارَ، وَ مَن يُوَلِّهِمْ يَوْمَئِذٍ دُبُرَهُ إِلَّا مُتَحَرِّفًا لِّقِتَالٍ أَوْ مُتَحَيِّزًا إِلَىٰ فِئَةٍ فَقَدْ بَاءَ بِغَضَبٍ مِّنَ اللَّهِ وَ مَأْوَاهُ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمَصِيرُ (اَنفال - ۱۵ و ۱۶): «ای اهل ایمان و اسلام وقتی که در مقابل اهل کُفر و انکار قرار گرفتید، موضع تهاجمی اتخاذ نمایید و پشت به دشمن نکنید، و هر کسی که روزی پشت به دشمن نماید مورد خشم و غضب خالق یکتا قرار می گیرد و جایش جهنم خواهد بود که بسیار عاقبت بدی است، مگر {این پشت کردن} جابجایی برای جنگ و یا پیوستن به دسته های دیگر جهادی باشد». فَقَاتِلْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ لَا تُكَلَّفُ إِلَّا نَفْسَكَ وَ حَرِّضِ الْمُؤْمِنِينَ عَسَى اللَّهُ أَن يَكُفَّ بَأْسَ الَّذِينَ كَفَرُوا وَاللَّهُ أَشَدُّ بَأْسًا وَ أَشَدُّ تَنكِيلًا (نساء - ۸۴): «پس {ای رسول} در راه اللّه و معبود یکتا قِتال و جهادِ مسلحانه نما، و در این میدان بیش از همه از شخص خودت انتظار می رود، و لکن مؤمنین را {به قتال و جهاد مسلحانه} تشویق و ترغیب نما، شاید خالق یکتا بأس و شرارت کفار حربی را از سر شما بردارد، چرا که خالق یکتا دارای شدت بیشتر و عذاب سنگین تری می باشد. این آیاتِ وحیانی مواضع انعطافی اسلام را در میدان متغیرات زندگی بسیار به روشنی و در وجه اَحسَن بیان می دارند، مواضعی که بدون اسلام اجتهادی اجرایی نمی شوند، و مشخصا آمادگی جنگی جهت عدم تجاوز دشمنی که فقط زور سلاح را به رسمیت می شناسد، بدین سادگی جامۀ عمل نمی پوشند، کمااینکه اعلام جنگ و صلح نیازمند اجتهاد در زمان و مکان می باشد. و باید دانست که چنین انعطافی مختص جنگ و وسایل جنگی و تدابیر دفاعی نمی شود، بلکه اکثر حوزه ها و میادینِ اسلامیت و مسلمانی را در بر می گیرد (و چنین خصلتی در بیشتر حوزه ها پدیدار می باشد)، و لکن این انعطاف در زمان و مکانِ اجراء و در سایۀ اجتهاد تطبیقی ملموس تر می گردد.

۱۰- اسناد معاملاتی و تسهیلِ متغیِّرات: ....... وَاسْتَشْهِدُواْ شَهِيدَيْنِ من رِّجَالِكُمْ فَإِن لَّمْ يَكُونَا رَجُلَيْنِ فَرَجُلٌ وَامْرَأَتَانِ مِمَّن تَرْضَوْنَ مِنَ الشُّهَدَاء (بقره - ٢٨٢): «....... علاوه بر كتابت و كاتب عادل در امر قروض و معاملات دو شاهد از مردان مسلمان را به شهادت بطلبید، اما اگر دو مرد مناسب و مورد رضايت پيدا نشد، به يک مرد و دو زن از شاهدان مورد رضایت اکتفا نماييد». وَإِن كُنتُمْ عَلَىٰ سَفَرٍ وَلَمْ تَجِدُوا كَاتِبًا فَرِهَانٌ مَّقْبُوضَةٌ فَإِنْ أَمِنَ بَعْضُكُم بَعْضًا فَلْيُؤَدِّ الَّذِي اؤْتُمِنَ أَمَانَتَهُ (بقره - ۲۸۳): «اگر در سفر بودید و کاتبی را پیدا نکردید، رهن و گرو دریافت می شود، و زمانی که نسبت به یکدیگر احساس امنیت کردید، می توانید به شخصی که مال شما را محفوظ می دارد قرض بدهید». اما باید دانست که این تسهیلاتِ معاملاتی و مشخصا موضوع شهادت زنان توسط اهل جمود و سلطه گری از موضوعیت خودش خارج شده و از جاهای عجیب و غریبی سر درآورده است؛ و خاصتا استخراج ماهیت عقلی زنان از این آیه و کمتر تلقی کردن آنها بسیار شرم آور است. و اما در راستا باید گفت (نقل از: زن و مرد در روابط خانوادگی و زناشویی): قرآن مُنزَل می فرماید: فَإِن لَّمْ يَكُونَا رَجُلَيْنِ فَرَجُلٌ وَامْرَأَتَانِ مِمَّن تَرْضَوْنَ مِنَ الشُّهَدَاء «پس اگر دو مرد {محل رضایت} پيدا نشدند، به يک مرد و دو زن از شاهدان محل رضایت اکتفاء نماييد». این قسمت از آیه نشان میدهد که تنها بنابر ضرورت و عدم حضور مردانِ مورد رضايت به زنان مراجعه شده است؛ چرا که زنانِ آن دوره دخیل در اين کارها نبوده و خيلى کم بدين مسائل آشنايى و مشغوليت داشته اند. و خوب این یک امر بدیهی است که وقتی کسی یا جمعی یا قومی اهل کاری نباشد و بدان آشنایی نداشته باشد کمتر روی آن حساب شود. و در چنین وضعيتی چقدر بديهى و معقول می نمايد که قرآن احتمال خطا و گم کردن حقیقت را براى شاهدان از هر جنسى که باشند مطرح نمايد؟! حال تصور کنید اين چه ربطى به «عقل کامل و ناقص زنان!» دارد که مردسالاران زن ستيز و بدخواهان اسلام و مسلمین بدان دامن می زنند؟! تازه اگر بیان چنین ضرورتی بيانگر نقص عقلى زنان باشد پس چگونه قرآن میگويد اگر يکى از اين دو زن به خطا رفت؛ آن زن ديگر خطا و سهو روى داده را تذکر دهد و حقیقت مسئله را يادآورى نمايد؛ مگر او هم جزو زنان ناقص العقل نيست؟! پس مسئله این نیست، بلکه از نظر موحدین آزادیخواه «میل و هوای مردسالارانِ سنتی و بدخواهی مُخالفان اسلام و مسلمین» در میان است؛ که از صحنه دارى مسلمین و رشد زنان مسلمان رنج می برند. و گرنه این قسمت از آیه بیانگر یک واقعیت اجتماعی - اقتصادی و ناشى از عدم مهارت و مشغوليت زنان به کار و فعالیت مربوطه است، و چنين تعاملی عین واقع بینی بوده و در هر زمان و مکانی می تواند تکرار شود (کمااینکه حالا هم زمینۀ حضور زنان در امر جنگ و حروب و تشکیل جیوش زنانه فراهم نشده است). اینست که حالا هم اگر کسانى یا قشری اهلیت کارى را نداشته نباشند، يا نبايد بکار گرفته شوند و يا اگر بکار گرفته می شوند بايد به بُعد کمیّ آنها بيشتر توجه شود تا جاى اهل تجربه و مهارت را پر نمايند. البته در امر شهادت زنان بُعد اخلاقی و موقعیت اجتماعی و خانوادگی و زیر سلطگی آنها نیز نقش زیادی داشته است، چرا که زنان تنها در کار اقتصادی منزوی نبوده اند (فقدان اهلیت)، بلکه در میدان «اخلاق و استقلال رأی و شخصیت قوی» نیز کمتر درخشیده و در این بعد هم زمینۀ محدودی داشته اند (همانطور که حالا هم در جوامع سنتی نقص و کمبودهای زیادی دارند و زیر سلطه هستند و مطیع مردانشان بحساب می آیند). و خوب اين روشِ عمومى قرآن است، که بیانگر مواضع متناسب است؛ و در میدان شهادت نیز وضع بهمین صورت است، و شاهدان مسلمان اعم از مرد و زن باید «شاهدان رضايتبخش و لایق و صادق و آزاد» باشند، و تنها چنین کسانی لایق و مُؤَهل دانسته شده اند (البته جالب اینست که حالا و بنابر فقه سنتی مردان نیز لااقل در عقد و نکاح! شاهد عادل فرض نمی شوند).

۱۱- نهی نماز شکلی و غیر قابل فهم: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَقْرَبُوا الصَّلَاةَ وَ أَنتُمْ سُكَارَىٰ حَتَّىٰ تَعْلَمُوا مَا تَقُولُونَ (نساء - ۴۳): «ای اهل ایمان و اسلام به مراسم صلاة - نماز مروید در حالی که مَست و سَکران هستید، تا اینکه بدانید هنگام اقامۀ آن چه می گویید». فَوَيْلٌ لِّلْمُصَلِّينَ الَّذِينَ هُمْ عَن صَلَاتِهِمْ سَاهُونَ، الَّذِينَ هُمْ يُرَاءُونَ وَ يَمْنَعُونَ الْمَاعُونَ (ماعون - ۴ و ۵ و ۶ و ۷): «پس وای بحال نمازگزارانی که نماز خود را به بازی می گیرند و آن را سبُک می شمارند، همان کسانی که ریاکاری می کنند و مردم را از خیرات و نفَقات باز می دارند». لکن و با وجود این تبیینات توحیدی متأسفانه صلاة و نمازِ عامۀ مسلمین (با همۀ ابعاد و اجزایش) مدتهاست که از منظومۀ دین اسلام و از متن دینداری اسلامی خارج گردیده و به امری شخصی - عرفی و  احیانا عادتی تبدیل شده است؛ تا جایی که حالا کمتر کسی منکر آنست که صلاة و نمازِ عامۀ مردم نشانۀ تدیُّن و معیار اسلامیت و مسلمانی نمی باشد. بدین معنا که «نماز و نمازخوانی» دینداری و مسلمانی کسی را اثبات نمی کند؛ زیرا بصورت خیلی ساده یک نمازخوان میتواند فاسد و فاسق و ظالم باشد؛ و حتی (بنابر جهل یا نفاق) در خطوط الحادی! قرار داشته باشد. و خوب این سرنوشت نمازی است که اصول و مبادی آن و حکمت اَدای آن «ساقط و فراموش» گردیده و به مثابۀ بار و مشکلی روی دوش مسلمانانِ عرفی! سنگینی می کند؛ و نهایتا نیز بسیاری از همین مسلمانان بصورت جسته و گریخته (و من باب متهم نشدن به نامسلمانی!) آن را بجا می  آورند؛ و بعضا هم بدون سرو و صدا آن را ترک می گویند؛ و طبعا چنین رفتار و تعاملی با یک موضوع توحیدی و یک رکن تربیتی صرفا استخفاف و استهزای دین و دینداری بحساب می آید. در این رابطه و جهت تبیینات کافی نسبت به صلاة و نماز به مبحث: «نماز مُنزَل و مُتکامِل: اِلحاق و اصطفاف و اختیار خط و رهبری» مراجعه شود.

۱۲- ازدواجِ مُجدَّد و شرط تشخیص رحَم: وَالْمُطَلَّقَاتُ يَتَرَبَّصْنَ بِأَنفُسِهِنَّ ثَلاَثَةَ قُرُوَءٍ وَلاَ يَحِلُّ لَهُنَّ أَن يَكْتُمْنَ مَا خَلَقَ اللّهُ فِي أَرْحَامِهِنَّ إِن كُنَّ يُؤْمِنَّ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ (بقره - ٢٢٨): «زنان مُطلّقه بعد از طلاق و جدايى {و جهت ازدواج مجدد} سه ماه انتظار بکشند {تا معلوم شود که حامله هستند يا نه}. و براى زنان حلال نيست که مخلوق خالق {جنين} که در رحم شان است کتمان و پنهان سازند {به علل شخصی یا اجتماعی}، اگر به خالق یکتا و روز آخرت ايمان دارند. هدف این موضوع تشخیص رحَم زنان است (که حامله هستند یا نه)، و طبعا در صدر اسلام تنها از طریق انتظار سه ماهه امکان تشخیص آن وجود داشته است، و لکن حالا از طریق وسایل طبِّ جدید می توان با سهولت بیشتری و در کمترین اوقات آن را تشخیص داد. بدین ترتیب روش قدیمی تشخیصِ رحم بلا موضوع و به طبیعت حال کنار گذاشته می شود و روشهای جدید موضوعیت بیشتری پیدا می کنند، و به تبع آن در دستور کار قرار می گیرند. بدیهی است که هدف قرآن در این تعامل موضوعی همانا تشخیص رحَم و عدم مجهول ماندن سرنوشت اطفالی است که بعدا متولد می شوند، و لکن راه تشخیصِ وجود و عدم آن وابسته به وسائلی است که در زمانها و مکانهای مختلف در دسترس بشر قرار می گیرد.

۱۳- مقایسۀ سيِّئ و اَسوَء (بد و بدتر): يَسْأَلُونَكَ عَنِ الشَّهْرِ الْحَرَامِ قِتَالٍ فِيهِ قُلْ قِتَالٌ فِيهِ كَبِيرٌ وَ صَدٌّ عَن سَبِيلِ اللَّهِ وَ كُفْرٌ بِهِ وَالْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَ إِخْرَاجُ أَهْلِهِ مِنْهُ أَكْبَرُ عِندَ اللَّهِ وَالْفِتْنَةُ أَكْبَرُ مِنَ الْقَتْلِ (بقره - ٢١٧): «ای رسول، در رابطه با جنگ و قتال در ماه حرام از تو سؤال می کنند؛ بگو که جنگ و قتال در آن گناه کبیره و مانع دینداری توحیدی و کُفر به خالق یکتا و صد راه مسجد الحرام است، و لکن اخراج و بیرون راندن مردم مکّه و حرَم آن گناهی بزرگتر و بالاتر است، کمااینکه فتنه و آشوب بدتر از قتل یک نفر است». این مسائل و موضوعات میدان اجتهاد را در زمانها و مکانهای مختلف بسیار باز می کنند، بنحوی که بدون اجتهاد در مورد چیزهایی که پیش می آیند و بدون «تعامل موضوعی با آنها» مسئلۀ اجراء و اِعمال منتفی می گردد. و همین است که تأکید می نماییم: بدون رهبری توحیدی - اجتهادی در زمانها و مکانهای مختلف، آیات وحیانیِ قرآن اجرایی نمی شوند و ذهنی باقی می مانند؛ و همانند مواد خامی می گردند که مراحل خود را طی نمی کنند. و در نتیجه در میدان عمل و اجراء، یا غیر قابل استفاده می شوند، یا باید اجتهادات قرون ماضیه و طی شده را بر آنها تحمیل نمایند. همانطور که اسلامیت کنونی چنین سرنوشتی پیدا کرده و روی اوضاع بسیار متفاوتِ صدر اسلام و اجتهادات ائمۀ قرونی بناء شده است.

١۴- تشخیص حسَن و احسَن (خوب و خوبتر): وَ إِذَا ضَرَبْتُمْ فِي الْأَرْضِ فَلَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ أَن تَقْصُرُوا مِنَ الصَّلَاةِ إِنْ خِفْتُمْ أَن يَفْتِنَكُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا إِنَّ الْكَافِرِينَ كَانُوا لَكُمْ عَدُوًّا مُّبِينًا (نساء - ۱۰۱): «زمانی که قصد سفر کردید بر شما گناه و حرجی نیست که مراسم نماز را مختصر نمایید، اگر خوف و هراسی نسبت به دام و دسیسۀ کفار داشته باشید، زیرا کافرين و منکرین دشمنان صریح و آشکار شما هستند». پس همانطور که در میدان بد و بدتر باید دست به اجتهاد زد و آنها را از یکدیگر تشخیص داد، در میدان حسن و احسن نیز اوضاع بهمین صورت است، کاری که در سایۀ «اجتهاد ترجیحی» معالجه می شود. و خوب در آنجا نیز باید مرکزیت و رهبریت وجود داشته باشد تا هر کسی به هوای خویش با اسلامیت و مسلمانی و حسن و اَحسن تعامل نکند. و اما همانطور که می دانیم تعامل موضوعی با مسائل مختلفۀ زندگی و خاصتا با امور «دینی - عرفی» کار ساده ای نبوده و نخواهد بود؛ و خاصتا با توجه به اینکه فرهنگ و اخلاقیات جوامعِ «سنتی - اسلامی» روی جمود و رکود و تاریخ زدگی استوار شده، قضیه پیچیده تر می گردد و تعامل با آن تحمُّل و جدّیتِ بیشتری می طلبد.

۱۵- دوستی و دشمنیِ بجا و تعامل متناسب: لَا يَنْهَاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ لَمْ يُقَاتِلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَ لَمْ يُخْرِجُوكُم مِّن دِيَارِكُمْ أَن تَبَرُّوهُمْ وَ تُقْسِطُوا إِلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ (مُمتَحِنة - آیۀ ۸): «خالق یکتا مانع شما مسلمین نيست که با کسانى که بدليل ايمان و اعتقاد به دين توحيد با شما نجنگيده و شما را کشتار نکرده و از سرزمين و ديارتان اخراج نکرده اند، نيکى و بخشش داشته باشيد، و حقا که الله نيکوکاران و بخشندگان را دوست دارد». إِنَّمَا يَنْهَاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ قَاتَلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَأَخْرَجُوكُم مِّن دِيَارِكُمْ وَظَاهَرُوا عَلَى إِخْرَاجِكُمْ أَن تَوَلَّوْهُمْ وَمَن يَتَوَلَّهُمْ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ (مُمتَحِنة - آیۀ ۹): «غير از اين نيست که الله مانع دوستى و پيوند شما مسلمین با کسانى است که بنابر ايمان و اعتقاد به دين توحيد، با شما جنگيدند و از ديارتان اخراج نمودند، و يا کسانی که در جنگ و کشتار و اخراج شما مسلمین از طریق پشتيبانى و کمک به دشمن شرکت کردند. و کسانی که با قاتلان و اخراج کنندگان شما و همکارانشان، پيوند و دوستى برقرار کنند، ظالم و ستمکار هستند». این آیات بسیار صریح و روشن هستند، لکن بدون اجتهاد (تطبیقی و ترجیحی) تنفیذ و اجرایی نمی شوند. بگذریم از اینکه دوستی و دشمنیِ بجا و «تعامل متناسب» بیانگر مواضع اسلام اجتهادی است، و خاصتا در زمانه ای که (در خیلی موارد) مواضع غیر مسلمین از مواضع برخی حُکّام استبدادی و بعضی خطوط رایج در جوامع اسلامی «به دینداری توحیدی و اسلامی و مسلمانی» نزدیکتر است، این مسئله حساس تر می گردد. و به تأکید این مسائل مُعقَّد و پیچیده تنها در سایۀ آزادی بیان و بلاغ مُبین و انتخاب آزادانه و مسالمت آمیز حل و فصل می شوند. و همین است که موحدین آزادیخواه در روش خود «آزادی و مردمسالاری و کثرتگرایی» را در اولوّیت قرار داده اند.

۱۶- فراز و نشیب مواضع و پیگیری اهداف: فَمَنِ اعْتَدَىٰ عَلَيْكُمْ فَاعْتَدُوا عَلَيْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدَىٰ عَلَيْكُمْ - بقره ۱۹۴): «هر کسی که به شما ظلم و تجاوز نمود؛ شما نیز در پی جبران بر آیید و مشابه آنچه بر شما رفته انجام دهید». وَ قَاتِلُوهُمْ حَتَّىٰ لَا تَكُونَ فِتْنَةٌ وَ يَكُونَ الدِّينُ لِلَّهِ فَإِنِ انتَهَوْا فَلَاعُدْوَانَ إِلَّا عَلَى الظَّالِمِينَ - بقره ۱۹۳): «با کفار حربی جنگ و قتال نمایید، تا فتنه و آشوبی باقی نماند و دین توحید برقرار شود، اما اگر به جنگ و قتال پایان دادند، پس دشمنی جز با ظالمان روا نیست». وَ إِن جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهَا وَ تَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ - انفال ۶۱): «وقتی که به صلح و آشتی تمایل نشان دادند، شما هم تمایل نشان بده و بر اللّه توکل نما». بدین ترتیب، اگر سخن و عمل و موضعى در جايى تفريط است، همان سخن و عمل و موضع می تواند در جاى ديگری و در زمان و مکان متفاوت، مظهر افراط و يا نمونۀ اعتدال باشد. همچنين اگر سخن و عمل و موضعى در موقعیتی بيانگر افراط است، همان سخن و عمل و موضع ميتواند در اوضاع و شرايط ديگر، تفريط و کوتاهى و يا عين اعتدال و ميانه روى بحساب آيد. وضع اعتدال و ميانه روى نيز بهمین صورت است، و سخن و عمل و موضعی که در زمان و شرايطى مظهر اعتدال و وسطيت محسوب می شود، همان سخن و عمل و موضع در شرايط و موقعيت مختلف و متفاوت می تواند نماد افراط و تجاوز و يا سند کوتاهى و تسليم طلبى قلمداد گردد. اينست که بايد به «سخن و عمل و موضع متناسب» تکیه نمود و آن را اصل و اساس قرار داد (همان تعامل موضوعی)، روشی که بر پایۀ «میزان خیر و شر»، «حق و عدالت»، و «عاقبت امور» حرکت می کند. و اين همان مبنای «اجتهاد زنده و راهگشاست»؛ که در آن افراط و تفريط و اعتدالِ بلا موضوع (ذهنى) فاقد معنا و غير قابل تطبيق و اجتهاد در خلاء تلقی می شود. جهت وضوح بیشتر در این باره به مطلبِ «نه افراط؛ نه تفریط؛ نه اعتدال؛ بل موضع متناسب!» مراجعه شود.

۱٧- تمییز مابین کافـر کیشی و کُفـر اجباری: مَن كَفَرَ بِاللَّهِ مِن بَعْدِ إِيمَانِهِ إِلَّا مَنْ أُكْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِيمَانِ وَلَٰكِن مَّن شَرَحَ بِالْكُفْرِ صَدْرًا فَعَلَيْهِمْ غَضَبٌ مِّنَ اللَّهِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ (نحل - ۱۰۶): «هر کسی بعد از ایمان به خالق یکتا راه کُفر و انکار در پیش گیرد و آغوش خود را برای انکار و کُفر پیشگی باز نماید مورد خشم و غضب اللّه قرار می گیرد و عذاب عظیمی در انتظارش خواهد بود، مگر کسانی که وادار و مجبور شده اند، در حالی که قلب مطمئنی در رابطه با ایمان توحیدی دارند». إِنَّمَا حَرَّمَ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةَ وَالدَّمَ وَ لَحْمَ الْخِنزِيرِ وَ مَا أُهِلَّ بِهِ لِغَيْرِ اللَّهِ فَمَنِ اضْطُرَّ غَيْرَ بَاغٍ وَلَا عَادٍ فَلَا إِثْمَ عَلَيْهِ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ (بقره – ۱۷۳): «غیر از این نیست که مردار و خون و گوشتِ خوک و هر چه به نام غیر اللّه ذبح می شود بر شما حرام است، اما اگر کسی در این راستا به اضطرار و ناچاری افتاد، نه بنابر طغیان و تجاوز {از مُحرَّمات}، گناهی بر او نیست و به تأکید خالق یکتا بسیار بخشنده و پر انعطاف است». این قضیه نیز ضرورتا باید در میدان تعامل موضوعی و بر اساس اجتهاد زنده و راهگشا معالجه شود، نه اینکه از طرفی اصل مبنی بر «حفظ ظواهر به هر قیمتی» قرار داده شود، و از طرف دیگر با زیرپا نهادن همۀ مواضع و ظواهری که نماد مقاومت و ثبات قدم هستند، زمینۀ تسلیم و تنازل فراهم گردد. بگذریم از اینکه این موضوع بسیار وسیع و گسترده است، بنحوی که: هم کافرکیشی مورد تحقیق و بررسی قرار گیرد (حتی موجَّه و ناموجَّه بودنش)، و هم کُفر اجباری (که ضرورتا و همیشه بر مبنای زور و خطرات آن بروز نمی کند، و عوامل زیادی در آن دخیل هستند). و خوب در اینجا نیز روش تعامل باید موضوعی و سازنده باشد و در سایۀ رهبری توحیدی - اجتهادی کارها بخیر تمام شوند.

۱۸- برقراری توازنِ حقوقی بین اطرافِ مختلفه:  وَالْوَالِدَاتُ يُرْضِعْنَ أَوْلاَدَهُنَّ حَوْلَيْنِ كَامِلَيْنِ لِمَنْ أَرَادَ أَن يُتِمَّ الرَّضَاعَةَ وَ عَلَى الْمَوْلُودِ لَهُ رِزْقُهُنَّ وَ كِسْوَتُهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ لَا تُكَلَّفُ نَفْسٌ إِلَّا وُسْعَهَا لَا تُضَارَّ وَالِدَةٌ بِوَلَدِهَا وَلَا مَوْلُودٌ لَّهُ بِوَلَدِهِ وَ عَلَى الْوَارِثِ مِثْلُ ذَٰلِكَ فَإِنْ أَرَادَا فِصَالًا عَن تَرَاضٍ مِّنْهُمَا وَ تَشَاوُرٍ فَلَا جُنَاحَ عَلَيْهِمَا وَ إِنْ أَرَدتُّمْ أَن تَسْتَرْضِعُوا أَوْلَادَكُمْ فَلَا جُنَاحَ عَلَيْكُمْ إِذَا سَلَّمْتُم مَّا آتَيْتُم بِالْمَعْرُوفِ وَاتَّقُوا اللَّهَ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ (بقره - ۲۳۳): «مادران دو سال تمام به فرزندان خود شير بدهند، تا آنهایی که میخواهند دورۀ شير دادن کامل شود، و بر پدر است که غذا و لباس مادران را بصورت محترمانه فراهم نماید، اما کسی بیش از طاقت و توانش تکلیف نمی شود. بنابر این، مادر نباید بخاطر فرزندش دچار مشقت گردد، همانطور که پدر نباید دچار مضیقه شود، و در رابطه با اطرافیان نیز باید وضع بهمین صورت باشد. لکن اگر پدر و مادر بنابر مشورت و رضایت خواستند قبل از دو سال به شیرخوارگی فرزندشان پایان دهند گناهی بر آنان نیست و اشکال ندارد. هر چند {ای مؤمنان} اگر در پی تداوم شیرخوارگی فرزندان تان باشید {بوسیلۀ زنان دیگر} باز گناه و اشکالی بر شما وارد نیست، اگر بخوبی حق و اجرَش را {به شیر دهندگان} بپردازید. پس در برابر خالق یکتا تقوا داشته باشید {و روی قوانین توحیدی حساب نمایید}، همانا که خالق یکتا بر عملکرد شما بصیر و بیناست». فَلَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ أَلَّا تَكْتُبُوهَا وَ أَشْهِدُوا إِذَا تَبَايَعْتُمْ وَ لَا يُضَارَّ كَاتِبٌ وَ لَا شَهِيدٌ وَ إِن تَفْعَلُوا فَإِنَّهُ فُسُوقٌ بِكُمْ (بقره - ۲۸۲): «پس بر شما گناهی نیست {اگر ضروری نباشد} معاملات خود را مکتوب نکنید، و لکن شاهد بگیرید اگر معامله کردید، و در این رابطه نباید کاتب و شاهد دچار ضرر و مشکلات گردند، و اگر چنین نمایید پس این بیانگر فسق و فساد شماست». حال تصور نمایید که این آیاتِ وحیانی (بر خلاف تصورات واهی و تاریخ زده و مبنی بر جمود و رکود قرونی!) چقدر واقع بینانه و موضوعی، مسائل متغیِّر زندگانی را بنحوِ ذوالابعادی مورد توجه قرار داده و همۀ اطراف و اطیاف را در نظر گرفته اند، تا حق و عدالت مستقر و امر راهگشایی صورت گیرد و کارها بخیر تمام شوند. بنابر این، مسئلۀ موضوعیت و تعامل موضوعی ایجاب می کند که هر چیزی در مکان و موقعیت خودش بررسی و سنجیده شود و بصورت واقع بینانه مورد رسیدگی قرار گیرد، تا حقانیّت و عادلانه بودنش جامۀ عمل پوشیده و راهگشایی صورت گیرد (اجتهاد زنده و راهگشا)، نه اینکه امور حیّ و حاضر بر اساس فتاوای قرونی و آغشته به خرافاتی که دین و دینداری را مُشوَّه و شرک آمیز کرده اند دنبال شود.

و اما منظور از راهگشایی چیست؟ همانا که فتح و گشودنِ مسیر ترقی و تکامل بنی آدم و بهره مند شدن از نِعَمات و سعادتِ دنیا و آخرت، مبنای دینداری توحیدی - وحیانی را تشکیل می دهد، و اصطلاح فتوحات هم (که غلبۀ قهر آمیز بر ظالمان و زوال سیطرۀ آنهاست) از همین معنا و مفهومِ توحیدی نشأت گرفته است. همچنین فتح در مقابل غَلق قرار می گیرد، و بنابر نصوص وحیانی قرآن، فتح و گشایشِ دنیوی و اُخرویِ انسانها هدف اصلی دین اسلام و تدیُّن توحیدی است. کمااینکه غلق و رکود و تضییقِ حیات، نتیجۀ شرک و استبداد و مادیت می باشد، و به طبیعت حال آنچه بر جوامع مشهور به اسلامی حاکم است نتیجۀ چنین وضعیتی و همچنین غلبۀ اجنبی است، نه اسلامیت و مسلمانی و دینداری توحیدی. و مثالهای فتح و راهگشایی در آیات وحیانی قرآن بدین شیوه منعکس شده است: رَبَّنَا افْتَحْ بَيْنَنَا وَ بَيْنَ قَوْمِنَا بِالْحَقِّ وَ أَنتَ خَيْرُ الْفَاتِحِينَ (اعراف - ۸۹): «ای خالق ما، بین ما و قوم ما بر مبنای حق و عدالت راهگشایی کن و شما بهترینِ راهگشایان هستی». فَافْتَحْ بَيْنِي وَ بَيْنَهُمْ فَتْحًا وَ نَجِّنِي وَ مَن مَّعِيَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ (شُعَراء - ١١٨): «پس ای خالق ما، بین من و مخالفان گشایش و راه حلی ایجاد کن و من و مؤمنان همراهم را {از این وضعیت} نجات بده». قُلْ يَجْمَعُ بَيْنَنَا رَبُّنَا ثُمَّ يَفْتَحُ بَيْنَنَا بِالْحَقِّ وَ هُوَ الْفَتَّاحُ الْعَلِيمُ (سبأ - ۲۶): «بگو خالق ما {روز قیامت} ما را گردهم می آورد و بر اساس حق و عدالت اختلافات ما را حل و فصل می نماید، و او راهگشایی علیم و بسیار داناست». وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَىٰ آمَنُوا وَاتَّقَوْا لَفَتَحْنَا عَلَيْهِم بَرَكَاتٍ مِّنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ وَ لَٰكِن كَذَّبُوا فَأَخَذْنَاهُم بِمَا كَانُوا يَكْسِبُونَ (اَعراف - ۹۶): «اگر مردمان بلاد مختلفه ایمان می آوردند {به توحید} و اهل تقوی و انضباط دینی می شدند {التزام به تدیُّن توحیدی}، حتما طریق برکات آسمان و زمین را بر روی آنها می گشودیم، و لکن آنها رسالات توحیدی را تکذیب و انکار نمودند، و آنگاه بنابر عملکردشان آنها را مؤاخذه کردیم». لَّقَدْ رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبَايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ مَا فِي قُلُوبِهِمْ فَأَنزَلَ السَّكِينَةَ عَلَيْهِمْ وَ أَثَابَهُمْ فَتْحًا قَرِيبًا (فتح - ۱۸): «همانا که مؤمنان {در حُدَیبیّه} مورد رضایت اللّه و خالق یکتا قرار گرفتند، بخاطر بَیعتی که زیر آن درخت {شجرةُ الرِّضوان} با تو بستند و {در سایۀ این بَیعت} اثبات نمودند که در قلوبشان چه می گذرد، و آنگاه خالق یکتا اطمینان و ثبات به آنها عطا کرد و آنها را به فتح و گشایشی نزدیک وعده داد». إِنَّ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا وَاسْتَكْبَرُوا عَنْهَا لَا تُفَتَّحُ لَهُمْ أَبْوَابُ السَّمَاءِ وَ لَا يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ حَتَّىٰ يَلِجَ الْجَمَلُ فِي سَمِّ الْخِيَاطِ وَ كَذَٰلِكَ نَجْزِي الْمُجْرِمِينَ (اَعراف - ۴۰): «به تأکید آنهایی که آیات و قوانین ما را تکذیب و انکار نمودند و در رابطه با آن راه غرور و نخوَّت در پیش گرفتند، درهای آسمان {برکات آن} بر آنها گشوده نمی شود، و داخل بهشت نمی گردند تا زمانی که شتر از سوراخ سوزنِ خیاطی! عبور نماید {و چنین امری محال است}، و اینطور مجرمین را مجازات می نماییم». بدیهی است که گشایش و برکات الهی از مبانی توحیدی - انسانی می گذرد، و مشخصا: آزادی بیان و انتخاب (بجای استبداد و سلطه گری)، امنیت و آرامش (بجای خوف و خطر)، تعاون و همکاری (بجای تنازع و درگیری)، کار و تلاش (بجای تنبلی و بیکارگی)، التزام به تعهدات و عقود مُصرَّحه و...... جزو مبادی توحیدی - انسانی بحساب می آیند، و طبعا در سایۀ آنها (و قانون مداری) دروازۀ نِعَمات و برکات بر روی جوامع بشری گشوده خواهد شد. و اما زمانی که زور و تنازع و تبعیض اساس زندگی جوامع بشری قرار گرفت و بیشتر طاقتها و استعدادها صرف تنازع و خنثی کردن یکدیگر شد؛ دیگر خبری از نعمت و برکت و رشد و ترقی و گشایش نخواهد بود و روابط بشری به یک زندگی جنگی شباهت پیدا می کند.

پس معلوم می شود که تمام تدابیر توحیدی و همۀ اصول و فروعِ اسلامیت و مسلمانی و کلا حکمت رسالت و بعثت انبیاء و اجتهاد متناسب و...... همه و همه برای تحقق امر راهگشایی و حل و فصل مشاکل بشری می باشند، تا نوع بشر در دنیا و آخرت سعادتمند و عاقبت بخیر باشد. و خلاصۀ دعوت توحیدی در قرآن حکیم بدین صورت بیان شده است: يَأْمُرُهُم بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَاهُمْ عَنِ الْمُنكَرِ وَ يُحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّبَاتِ وَ يُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبَآئِثَ وَ يَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالأَغْلاَلَ الَّتِي كَانَتْ عَلَيْهِمْ (اعراف - ۱۵۷): «رسول اسلام {محمد مصطفی}، بشر مظلوم و ستم دیده را به بهترین چیزها دعوت می کند و آنها را از بدکاریها باز می دارد، حلال بودن طیبات را به آنها اعلام و خبائث را از آنها ممنوع می سازد، و بالاخره آنها را از موانعی که عامل فشار و سختی هستند و مثل غل و زنجیر دست و پایشان را بسته بود از سرشان بر می دارد». كمااينكه حلال و آزادسازی اسلامی بهمین معناست و بیانگر راهگشایی و فتح طریق می باشد: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تُحَرِّمُوا طَيِّبَاتِ مَا أَحَلَّ اللَّهُ لَكُمْ وَ لَا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ، وَ كُلُوا مِمَّا رَزَقَكُمُ اللَّهُ حَلَالًا طَيِّبًا وَاتَّقُوا اللَّهَ الَّذِي أَنتُم بِهِ مُؤْمِنُونَ (مائده - ۸۷ و ۸۸): «ای اهل ایمان و اسلام، طیّبات و پاکیهایی را که خالق یکتا برایتان حلال و آزاد نموده حرام و ممنوع مگردانید و تجاوز مکنید، و به تأکید خالق یکتا متجاوزین را دوست نمی دارد، پس تناول نمایید از آن رزق حلال و تمیزی که خالق یکتا به شما داده است، و روی قوانین آن معبودی که بدان ایمان دارید حساب باز نمایید». بدین صورت می بینیم که حقانیت و موضوعیت نیز برای رفع مشکلات و کنار زدن موانعِ رشد و ترقی و همچنین گشودن راههای جدید و فتح دروازه های ابتکاری و طی کردن یک مرحلۀ رشد و ترقی «به مرحله ای عالیتر و بالاتر» است. و این یعنی بنی آدم و نوع بشر نباید حتی در وضعیت خوب متوقف شود؛ و باید مستمرا پیگیر وضع بهتر و با کیفیت تر باشد؛ چرا که اگر امروزه چیزی خوب و عالی است، همان چیز ممکن است برای فردا تأثیر خودش را از دست بدهد و امری سپری شده و غیر قابل استفاده در آید. و طبعا در سایۀ چنین نتایجی و مشخصا میزان راهگشاییِ «وسایل و روشها» حقانیت امور و موضوعیت آنها ثابت گردیده و به مِنصَّۀ ظهور می رسد. بنابر این، حقانیتِ امور از طریق «موضوعیت آنها» اثبات و قابل وصول می گردد؛ کمااینکه موضوعیتِ امور در سایۀ «میزان راهگشایی آنها» حقانیت و مشروعیت پیدا می کند. و بدیهی است که قضیۀ راهگشایی نیز هنگامی علی الصواب و نتیجه بخش خواهد بود که روی «حقانیت و موضوعیت» طرح ریزی و اُستوار شده باشد؛ و گر نه مسکِّن فریبنده ای خواهد بود که دردها را می پوشاند نه دوا کند؛ و بیشتر به درد مشغولیت کوتَه بینانِ موج زده می خورد و سرانجامِ سازنده و پایداری نخواهد داشت.

تفاوتِ اسلام اجتهادی با سلَفیّت و خلَفیّت

در سایۀ تبیینات و توضیحات فوق الذکر، تفاوتِ اسلام اجتهادی با سلَفیّت و خلَفیّت وضوح بیشتری پیدا می کند؛ تفاوتی که اختصارا بدین قرار است: سلفیت (اخذ اسلام از ائمۀ حدیث) و خلفیت (اخذ اسلام از ائمۀ مذاهب) در دایرۀ موروثِ فرهنگی قرار می گیرند و به طبیعت حال تاریخ زده اند؛ و بنابر روشی که دارند از دایرۀ خلوص توحیدی فاصله پیدا کرده و گرفتار اوضاعی شده اند که آشکارا سپری گشته است. و این بدین معناست که سلفیت و خلفیت به حقایق تاریخی (و آلوده به خرافات) چسبیده و اسیر آنها گشته اند، و با توجه به اینکه بسیاری از آن حقایقْ طی گردیده (و جزو تاریخ و گذشتۀ بشری قلمداد می شوند)، در نتیجه تداوم و تطبیق آنها خیال و خرافات و امری شرک آمیز بحساب می آید. بدیهی است که این حقیقت حاصل مسیر تاریخ زده ای است که این خطوط اتخاذ کرده اند؛ و بنابر ماهیتی که دارند حقایق جدیده و متغیرات زندگی را به رسمیت نمی شناسند! و بدین ترتیب در تاریخِ آلوده به «خرافات و جعلیات» و «نقلیاتِ مجهول و پر اختلاف» غرق شده اند. البته باید دانست که اگر چنین روشی در برابر دینداری توحیدی - وحیانی قرار گیرد مشکلش بزرگتر گردیده و همان چیزی می شود که در تاریخ انبیاء و در ادبیات قرآن «شرک آباء و اجدادی» نام دارد (وَ إِذَا قِيلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا مَا أَنزَلَ اللَّهُ قَالُوا بَلْ نَتَّبِعُ مَا أَلْفَيْنَا عَلَيْهِ آبَاءَنَا). و این در حالیست که دین اسلام و رسالات توحیدی (به مثابۀ حاملان پیغام و تعالیم خالق) در ذات خودش بیانگر قواعد و قوانینی است برای همۀ حقایق زندگی، حقایقی که در طی زمانها بعضی سپری و بعضی استمرار می یابند، و رسالاتِ سلسله وار و متفاوت توحیدی در طول تاریخ بشر بیانگر همین موضوع می باشند. و معلوم است که بعد از رسالتِ خاتم نیز داستانِ حقایق ثابت و متغیِّر ادامه یافته و بلکه بنابر رشد و تکامل بشری و پیچیده تر گشتن زندگی بسیار تشدید گردیده است (و این امری آشکار و عیان است)، لکن سلفیت و خلفیت بدان اعتراف نمی کنند. در مقابل (و در مسیر حق گرایی و تعامل موضوعی و راهگشایانه) آن مَنهج و روشی که حقایقِ عالَم و آدم را (با همۀ خصایصِ دوامدار و سپری شونده و پیچیده اش) به رسمیت می شناسد و بدان اعتراف می نماید «اسلام اجتهادی» است، همان منهج و روش انبیاء (در طول تاریخ و در همۀ رسالات توحیدی). و طبعا چنین منهج و روشی است که می تواند در سایۀ رهبری توحیدی - اجتهادی ادِّعای تبعیت و پیروی از انبیاء را داشته باشد و مشخصا سنگ سُنَّت نبوی و سرمشق نمودن روش محمد مصطفی را به سینه بزند؛ نه کسانی که حقایق را رها و بل انکار نموده! و گرفتار اوهام و خیالات شده اند و هنوز در قرون ماضیه زندگی می کنند؛ و به مرحله ای نرسیده اند که معنای دینداری توحیدی و مراحل تکامل بشری را دریابند. در این رابطه مطلب مبسوط «خط و رهبری توحیدی، شاخصِ اسلامیت و مسلمانی» می تواند روشنگری بیشتری نماید. البته ما داریم از سلفیت و خلفیتِ مطرح در خطوط و مناهج اسلامی و مأخوذ از ائمۀ احادیث و مذاهب بحث می کنیم، نه از جادوگران کذاب و ساخته چی! که جهت ارتزاق و سلطه گری خویش بشر بیچاره را در ضلالت مُبین قرار داده و تاریخ دینداری را نیز تخریب و ویران کرده اند.

ماهیت و محدودۀ اجتهاد سُنتی و اسلام اجتهادی

قبل از هر چیز باید دانست که اجتهاد در اسلام و در میدان اسلامیت و مسلمانی (بعد از خلافت راشده) همیشه در حاشیه و بعنوان امری ثانوی و در غياب نصوص مطرح بوده و بصورت مطلق بعد از قرآن و احادیث رسول قرار داشته است (نه در متن آنها). و بدین ترتیب اعتبارش نیز امری ثانوی و فاقد قدرت اِلزام آوری بوده است؛ تا جایی که حتی شخصیتی مثل عمر فاروق بنابر اینکه توجه بیشتری به امر اجتهاد مبذول داشته محل عِتاب و اتهام بعضی واقع شده است. و طبعا در زمانهایی نیز که اجتهاد وجود داشته (خاصتا هنگام تدوین علوم اسلامی و منجمله فقه احکام) کاربردش معمولا برای تصحیح و بازنگری افکار و عقاید مرسوم و در چنین محدوده ای بوده است. بگذریم از اینکه بعدها و در طی قرون متمادی کاربرد این امر کلیدی (و موتور حرکت اسلامیت و مسلمانی) نازلتر گردیده و بیشتر جهت توضیح و تطبیق نظر امامان و فقهای تاریخی بکار آمده است. تا اینکه بالاخره کار اجتهاد بجایی رسید که بکلی از صحنۀ اسلامیت و مسلمانی برکنار و همانند یک چشمۀ خشکیده در آمد؛ و قبل از وصول به دورۀ مُعاصر، باب و دروازۀ آن بکلی مسدود گردید. و شاید از همه جالبتر اینکه: آن جِهات و جریاناتی که خواسته اند از اجتهاد و مفتوح ماندن دروازۀ آن صحبت کنند و یا باب و دروازۀ آن را دوباره بگشایند؛ مورد هجوم واقع گردیده و به دستکاری در دین! متهم شده اند.

اما در رابطه با خود اجتهاد و مبادی تبَلوُر و تجلّی آن در فقه و روش سنتی باید گفت: زبان و ادبیاتِ عربی و همچنین درک و دریافت تاریخی از اسلام و مصادر آن (و مشخصا صدر اسلام و دورۀ صحابه) محور شرایط سنتیِ اجتهاد است. و بصورت بدیهی این فقه و روش در وجه سنتی - تاریخی محصور است و کمتر متوجه تغییر و تحولاتی است که در طی تاریخ و در جوامع بشری و در میدان تکامل علمی و رشد فراگیر زندگی و صنعتی شدن و تسخیر فضا و..... اتفاق افتاده است. به عبارت دیگر این فقه و روش در همه چیز اعم از علوم و ادبیات و نیز در تمام ابعاد زندگانی گذشته گراست و توان عبور و بازنگری در فهم و ادراکات طی شده را ندارد (و عمیقا مثال زده و متکی به حوادث و رویدادهای تاریخی است)، تا جایی که حتی در اصول خودش و مشخصا در پرداختن به «قرآن، حدیث، اجماع، و قیاس» در عمق تاریخ و سُنن تاریخی بسر می برد؛ تکیه گاهی که چندان هم روشن نبوده و محل اختلاف و آلوده به خیال و خرافات می باشد. لکن شرایط اسلام اجتهادی و مختصات اجتهادی آن (که از نگرش توحیدی - وحیانی نشأت می گیرد) چیز دیگری است، و در آن مُحتوی و اهداف توحیدی و توجه به حقایق علمی و شرایط زمانی - مکانی و نجات بشر از رنج و محنت و رسیدن به سعادت، محور آن را تشکیل می دهد، و به تأکید حدیث بسیار ارزشمند «لا ضَررَ و لا ضِرارَ فی الإسلام» تنها در چنین میدانی میتواند جامۀ عمل پوشد. و بدیهی است که در این فقه و روش، تاریخ و حوادث متغیِّر در حد وسیعی پشت سر گذاشته می شوند و حتی زبان و ادبیات عربی هم تا حدودی از مفتاحیّت و کلیدی بودنش برای درک و دریافت اسلام و اسلامیت (بنابر توسعۀ امکانات فنی و ترجمۀ زبانها به یکدیگر) کاسته می شود. و در نتیجه: در میدان اجتهادِ زنده و راهگشا و برقراری دینداری توحیدی (در زمانها و مکانهای مختلف) درک و فهم مستقیم آیاتِ توحیدی - وحیانی (با توجه به حقایق ثابت و متغیِّر و علوم مُکتشِفه) پایه و زیربناء بوده و در اولویت قرار می گیرد. جهت وضوح بیشتر این موضوع مراجعه به مطلب روشنگر «وحی منزل و حقایق ثابت و متغیِّر» ضروری و جای مطالعه می باشد.

بنابر این، اجتهاد سنتی (در علوم و عقاید و احکام) محدود در مصادر اسلامی - تاریخی و مقیَّد به آنست، و غیر از قواعد و حوادث تاریخی و سُنن ماضیه را به رسمیت نمی شناسد. اما اسلام اجتهادی (که فراگیر و ذو الابعاد است) برای همۀ زمانها و مکانها و موقعیت هاست؛ بنحوی که هم تاریخ و حوادث تاریخی و قواعد تاریخی را برای دوره و زمان و موقعیت خودش به رسمیت می شناسد، و هم ادوار دیگر را مورد توجه و اهتمام قرار می دهد. و خلاصه اسلام اجتهادی هر چیزی را «در جا و مکان خودش» می نشاند و در موقعیت خودش آنها را ارزیابی می کند، و در این نگرش، حقانیت و موضوعیت و راهگشاییِ هر حکم و قانونی به اثراتی بر می گردد که بالفعل بجا می گذارد، و همین است که نباید دینداری و اسلامیت گذشتگان را بیش از حد (و بنابر شرایط و معیارهای کنونی!) زیر سؤال برد و دوره و موقعیت و ضرورتهای آنها را نادیده گرفت. کمااینکه امروزه و در این دوران نباید برای آیندگان و خارج از دوره و محدودۀ خودشان تصمیم گیری و تعیین تکلیف و برایشان غیبگویی نمود (اجتهاد در خلاء). و این یعنی اسلام اجتهادی، که بر زنده بودن اجتهاد و تدیُّن اجتهادی و بر حق و راهگشا بودن آن برای دوره و زمان خودش تأکید می نماید.

تلاشهای تاریخی و مُعاصر برای احیاء و زنده سازی

كار اِحیاء و زنده سازیِ اسلام (مُجدِّدین قرن و غیر آن) و بنای مُجدَّد علوم و زندگی اسلامی، در عین اینکه خط و منهجی فکری - احکامی است، لکن آنهم در کلیت خودش محدود به درک و فهم تاریخی بوده است. با این تفاوت که این خط و روش، دینداری اسلامی را به مصادر اصلی باز می گرداند و آن را از انحطاط و اختصار و شخصی شدن نجات می دهد و تا حد زیادی حشو و زوائد و خرافاتِ عامیانه را می زداید، و بدین صورت روح تازه ای به دین و دینداران می بخشد. و با توجه به اینکه روی وجهۀ اجتماعی و عملی آن تأکید می ورزد حرکت زا و بعضا تحول آفرین می شود. و اما هدف اعلای این سعی و تلاشِ دینی همانا باز گرداندن وضع اولیه و طی شدۀ صدر اسلام است (چه در رابطه با قواعد علمی و چه در رابطه با نحوۀ زندگی). و این امری که در همۀ ادوار تاریخ اسلامی رایج و شایع بوده است، و برای مشروعیت بخشیدن به این روش این حدیث را نقل و رایج كرده اند (نظریۀ مُجدِّد قرن یا مُجدِّد اسلام): إِنَّ اللَّهَ يَبْعَثُ لِهَذِهِ الْأُمَّةِ عَلَى رَأْسِ كُلِّ مِائَةِ سَنَةٍ مَنْ يُجَدِّدُ لَهَا دِينَهَا (سُنن ابو داود). و معنای این حدیث بدین قرار است: همانا که معبود یکتا برای امت اسلام در رأس هر قرنی کسی را مبعوث و علم می کند که دين آنها را (اسلام) تجدید و حیات مجدَّد بخشد. البته ذات نقل و شیوع این حدیث (بگذریم از صحت آن که به دلایلی قابل قبول نمی نمايد) بیانگر این حقیقت است که از دیرباز موضوع فتور و انحطاط و انحراف در امت اسلام (مثل سایر اُمَم) مطرح بوده و به اذهان بسیاری خطور کرده است، و طبعا خیلی ها چنین امری را بِعَینه درک و لمس کرده اند؛ حقیقتی که امروزه بسیار بدیهی به نظر می رسد و مقبولیت عامّه یافته است. و لکن در نقد این حدیث باید بگوییم: مُحتوای این حدیث بیانگر آنست که مسلمین همیشه چشم به گذشته داشته و در آرزوی اِحیاء و بازگشت دورۀ صدر اسلام بوده اند؛ نه ظهور وضعی بهتر و طی کردن مراحل تکامل و ترقی بیشتر (و حتی در حدیث دیگری - خیر القرون! آن مرحله بهترین دوران تصویر شده است). و معلوم است که چنین نگرش و روشی عمیقا «انحطاطی و گذشته گرایانه» بوده و آشکارا پس رَوی جوامع مشهور به اسلامی را بیان می دارد؛ بنحوی که خودشان هم معترفند که حتی از گذشته هم! عقب تر رفته اند؛ زیرا بجای تکمیل گذشته در آرزوی بازگشتِ وضعی هستند که قرنها پیش! وجود داشته است. بگذریم از اینکه این حدیثِ علم شده! مُحتوایی غیب گویانه دارد (چیزی که گفتنش نه در شأن رسولان است و نه هماهنگ با آیات قرآن می باشد)، و خاصتا این حدیثِ منتسب به رسول توجهی به ازمِنۀ طویل و قصیرِ تجدید و احیاگری ندارد (و همۀ فاصله ها يك قرن! هستند). و خلاصه این نوع حرف و حدیث مُحتوایی غیر دقیق و پایه های لنگانی دارند و نمی توانند در برابر یک نقد و بررسی جدی کمر راست کنند.

بدين ترتیب، بیشتر متفکرین و مجتهدین اسلامی و مُجدِّدین (از غزالی گرفته تا ابن تیمیه و تا ولی اللّه دهلوی و تا زمانۀ ما)، دورۀ رسول را بصورت بنیادی با ادوار دیگر متفاوت می بینند و در همّ و غم اِحياء و بازگشت آن هستند (چیزی که نه ممکن است و نه هماهنگ با نگرش توحیدی). لکن در بینش و نگرش اجتهادی، دورۀ رسول نیز (علیرغم احترام خاص آن) صرفا دوره ای از ادوار تدیُّن توحیدی بحساب می آید، دوره ای که (بر مبنای اسلام اجتهادی) نه تنها در زمانها و مکانهای دیگر قابل تکرار میباشد، بلکه حتی می تواند بهتر و تکامل یافته تر از آن ظهور نماید (در سایۀ رشد و ترقیِ انسانی و علمی و کشفیات بیشتر در رابطه با وحی تکوینی). و طبعا اگر رسول در کلیت خودش بوسیلۀ وحیِ الهی حرکت می کرد و هدایت می شد (در طی رسالت)، زعماء و رهبران توحیدی بعدی نیز تمام وحی را در اختیار دارند. بگذریم از اینکه در ادوار بعدی، تجربۀ نبوی و تجربیات عصر صحابه نیز در اختیار مسلمین قرار می گیرد؛ کمااینکه زمان طولانی و تحولات مختلفه و اکتشافات علمی (وحی تکوینی) امکانات خاصی را در اختیار جوامع اسلامی و همۀ جوامع بشری قرار می دهد (هر چند متأسفانه جوامع معروف به اسلامی به علت گذشته گرایی و سلطۀ نظامهای استبدادی و عدم وصول حقیقتِ دینداری، کمتر از این تحولات و اکتشافات استفاده کرده اند). همچنین باید توجه داشت: اگر مسلمین در دورۀ رسالت (بنابر ممزوج بودنِ رسالت و زعامت) امکان تغییر رهبریِ توحیدی - اجتهادی را نداشتند، در ادوار بعدی زمینۀ چنین تغییر و انتخابی و همچنین مُحدَّد و زمانمند کردنش یک امر مسلَّم می باشد، و اصل شوری و انتخاب رهبری (اولی الأمر) جزو مبادی نظم و نظام توحیدی است. بنابر این، روش اجتهادی و تعامل متناسب (در هر زمان و مکان) جوهرۀ روش دینداری توحیدی را تشکیل می دهد، روشی که به طبیعت خودش اسیر تاریخ و زمان و مکان خاصی نمی شود و آلوده به خرافات و «اعراف تاریخی و عصری» و سُنن شرک آلود نمی گردد. و در واقع شرک و ناپاکی یعنی «نادیده گرفتن خلوص توحیدی و قاطی کردن وحی مُنزَل به امور زمانی - مکانی و گره زدن آن به چیزهایی که زائل شونده هستند و لیاقت تداوم در مسیر زندگی بشری را ندارند». بدین صورت، روش توحیدی - اجتهادی بر آنست که: هر دوره ای به خودش مربوط می شود و مسئول دورۀ خودش می باشد. و در این بینش و روش مثلا ما نیازی به احیاء و زنده سازی اسلامیت و علوم اسلامی و نحوۀ مسلمانی در قرون ماضیه را نداریم، بلکه مسئولیت ما در زمان و مکان خودمان و مأخوذ از وحی مُنزَل و تجربیات بشری و از جمله تاریخ دینداری توحیدی است.

و مِسک الخِتام این بحث اجتهادی اینست: فقه السُنّة و فقه المُعاصر و فقه الظّواهر و فقه المَقاصد و....... «تاریخ زده»، «عصر زده»، و «تک بعدی» و تجزیه کنندۀ فقه و فهم توحیدی - اسلامی هستند. و این در حالیست که دین اسلام (که وجه اجرایی آن اجتهادی است - اسلام اجتهادی) ماورای عصر و زمان و اعمّ از ظاهر و باطن و ذوالابعاد می باشد و متناسب با اوضاع و حقایق پیش رو به اجراء در می آید، و به تبع آن «واقع بین و حق نگر » و «زنده و راهگشاست». و از این جهت زیر بار وقایع تاریخی و یا عصری نمی رود، کمااینکه نگرش و توجهّات عملی آن فراگیر و چند وجهی است و ابعاد مختلفِ موضوعات و حقایق را مدنظر قرار می دهد، و بدین شیوه، اهداف توحیدی اسلام را جامۀ عمل پوشیده و دینداری وحیانی را تداوم می بخشد. هر چند باید دانست که روشها و مناهج مختلفۀ تاریخی و عصری و ظاهری و مقاصدی هر یکی مختصّات خودش را دارد و همۀ آنها یک جنس و یک ماهیت نیستند، بنحوی که بعضیها از تدیُّن توحیدی - اجتهادی نزدیکتر و بعضیها دورتر می باشند. و مثلا در این رابطه باید گفت: فقه و روش مقاصدی بر خلاف فقه و روش اصولی (مبنی بر علم اصول) و فقه و روش نقلی (مبنی بر احادیث و مأثورات) واقع نگری بیشتری دارد و من حیث المجموع هدف گراست (بگذریم از متعدد بودن مقاصد و ظروف متعددی که مقاصد را متکثر می سازد و در اینجا نیز اجتهاد در اتخاذ مقاصد در عمق موضوع قرار می گیرد). لکن این مقصد نگری و هدف گرایی، علاوه بر تعدُّد اهداف و مقاصد (که لاجَرَم و غیر ارادی در جای خود ظهور می کنند) تمایل به تنازل و سازشکاری دارد؛ و به بهای «اصل قرار دادن مقاصد و اهدافِ پیش رو» میتواند از ظواهر «نص و صورت» عبور نماید و التزام لازمه را بخرج ندهد؛ و حتی سر از باطنی گری! در آورد، و بدین ترتیب، توازنِ «صورت و هدف» و «ظاهر و باطن» در آن دچار اختلال می گردد. لکن از طرف دیگر، این فقه و روش (مثل سایر روشهای سنتی) تاریخ زده و گرفتار قواعد و سُنن تاریخی و طی شده است (نه دارای روش توحیدی و پیامبرانه)، و بدین خاطر توان بیرون آمدنِ اصولی و ماهُوی از تاریخ و محدوده های زمان و مکانی را ندارد. و خاصتا هنگامی که حقایقِ زمانی - مکانی (میدان متغیِّرات) و احکام متناسبۀ اسلامی (تعامل موضوعی) به میدان  می آیند کارش بسیار لنگ و محدود می گردد. و طبعا این موضوعی است که هر سه روش فقهی - تاریخی (و گرفتار اعراف اجتماعی و سلطۀ استبدادی) در آن مشترک هستند؛ و همین امور و قضایاست که آنها را از اسلام اجتهادی و فقه و روش اجتهادی (که فقه و روش نبَوی و راشدی است) جُدا می سازد.

سازمان موحدین آزادیخواه ایران

۲ جمادی الاُولی ۱۴۴۳ - ۱۵ آذر ۱۴۰۰