بسم الله الرحمن الرحيم

ماهيت و مُحتواى منابع و کتب اسلامى

بنابر اتفاق آراء و نظر همهٴ اطراف، قرآن مُنزَل، منشاء و مصدر اسلاميت و تنها کتابِ «بدون نقص و عيب» در دين توحيدى اسلام است. اين اتفاق آراء تصادفى نيست و بلکه ازعقيدهٴ توحيدى اسلام سرچشمه می گيرد، و مبناى اين عقيدهٴ متفق نیز اينست که در دين توحيدى اسلام تنها الله بى نقص و عيب مي باشد، و علم و کتابى هم که بى نقص و عيب (کامل) باشد، تنها از وجود و ذات بى نقص و عيب و کامل الله صادر شدنى است. و اصلا توحيد که عبارتست از خلاصه کردن «صفات کامل و نامحدود» و «خلق خلقت وهستی» و «تشريع و قانونگذارى» در الله رب العالمين بهمین معناست. علاوه بر اين اصل بنيادى، نصوص قرآنی هم بر محفوظ ماندن اين وحى پایانی تاکيد نموده و چنین روشنگری میکنند: إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ (حجر- ٩): «به تاکيد ما خود قرآن را ارسال داشتیم و خود هم (از طُرُق مختلف و حضور رسول الله و اخلاص مسلمین و کتابت آن) حافظ و نگهدار آن خواهيم بود». یا اینکه: لَّا يَأْتِيهِ الْبَاطِلُ مِن بَيْنِ يَدَيْهِ وَلَا مِنْ خَلْفِهِ تَنزِيلٌ مِّنْ حَكِيمٍ حَمِيدٍ (فُصِّلت - ۴۲): «به هیچ شیوه ای باطل داخل قرآن نمی شود، چرا که نازل شدۀ خدای پر حکمت و ستایش شده است». حال اگر کسان و جهاتى خارج از اين «پايه و مبنا» فکر کنند و معتقد به غير از اين پايه و مبنا باشند، و مثلا معتقد باشند که به غير از الله و قرآن منزل، شخص يا کتاب بى نقص و کامل ديگرى وجود دارد، به تأکید از دايرهٴ تــوحيد خــارج مي شوند و در واقع منحرف بحساب مي آيند. بنابر اين، در ديندارى اسلامى، قرآن اصل است، و عقيده و قانون توحيد مبنى و متکى به آيات قرآن است. و آنچه بعد از قرآن وجود دارد، در محدودۀ بشری قرار میگیرد، و ميدان شرح وتفصيل اسلاميت در زمانها و مکانهای مختلف، و ميدان عقل و فرهنگ بشرى، و نيز صحنۀ منافع و مخاوف و جعليات اوست، ميدانی که تاريخ چهارده قرنهٴ اسلامى این قسمتها را بوجود آورده است: قسمت اول «حدیث و سیرۀ نبوى» است، که منشاء دوم اسلامیت شده است، قسمت دوم «کتب و منابع اسلامى» است، که خطوط عقیدتی و مذهبی و روش های متنوع اسلامی را ایجاد کرده است، و قسمت سوم «عـرف و آداب جوامع اسلامى» است، که به مرور زمان جزو ديندارى اسلامى گشته و مظهر عملى اسلامیت شده است.

الف - حــــدیث و سیــــرۀ نبــــوى

خوشبختانه علماى طراز اول اسلامى، در سده هاى دوم و سوم هجرى، کارهاى بزرگى در رابطه با تدوين و گردآورى و تقسيم بندى حديث و تأليف و جمع آورى سيرهٴ نبـوى انجام دادند، کارهايى که حقا جاى تحسين و به تاکيد حاصل آن هميشه جاويدان و تا ابد ماندگار خواهد بود. و محصول اين تدوينات و تاليفات بزرگ و ابتکارى، کتابهایی است که تمام مسلمين و همهٴ علماى اسلامى نسبت به ارزش و اهميت بنیادین آنها اتفاق نظر دارند. اين تألیفات و تدوينات در حديث و سيره، علاوه بر اينکه از طرف اقطاب و ائمهٴ اسلامى صورت گرفته و بر پايهٴ امانتدارى زیادی جمع و گردآوری شده اند، از نظر علمى و تاريخی هم داراى ارزش بسيارى بوده و مصدر مطالعه و تحقيق براى مسلمين و غير مسلمين هستند و کسى براى اخذ و فهم سنت نبوى و سيرهٴ محمدى از آنها بى نياز نيست. و همين است که با وجود گذشت ١٢ - ١٣ قرن از جمع و تدوين آنها هنوز هم صدرنشين هستند، و بعد از قرآن منزل، مرجع شناخت و اخذ سنت محمدى و سيرهٴ نبوى می باشند. اما حتما نبايد این اصل را فراموش کـرد که اين منابع نيز بشرى بوده و به دست ابنای بشر جمع آوری و تدوين گشته اند. مثلا کتب و مصادر حديث، که روى آنها کار بيشتر و دقيقترى انجام شده است، از ميان صدها هزار حديث رايج «استخراج و گزينش» شده اند. براى نمونه صحيح بخارى که توسط امام بخارى تدوين شده و معتبرترين مصدر حديث است و تعداد احادیث آن ۷۵۶۳ حديث مي باشد، از ميان ۶۰۰ هزار حديث رايج استخراج و گزينش شده است. همچنين صحيح مسلم که توسط امام مسلم تدوين شده و از حيث اعتبار و اهمیت بعـد از صحيح بخـارى قرار می گیرد و شامـل ۷۶۶۶ حديث است، از ميان ٣٠٠ هزار حديث رايج استخراج و گزينش شده است. بقيهٴ مصادر معتبر حديث رسول نيز به همين صورت جمع و تدوين شده اند، تا احاديث جعلى و ساختگى کمترى وارد مصـادر حديث گردند. اين وضعيت و همچنين «ضرورت رتبه بندى کردن احاديث» ناشى از اين واقعيت است که اين منابع بزرگ، که بخشی از سنت ها و اَعمال و اجتهادات نبوى را منعکس مي کنند، دو سه قرن بعد از وفات رسول الله جمع و تدوين شده اند، و در اين مدت طولانى، که سخنا ن رسول اکرم اکثرا «پراکنده و شفاهى» بوده اند، جعالان حديث و اهل فسق و فجور ميدان نشر اکاذيب و تخريب احاديث را پيدا کرده و جعلياتى بنام رسول الله پخش و منتشر نمودند، تا جايی که حتی شهرى مثل کوفه، که جـزو مراکز علمـى مسلمين محسوب مي شد، به «دار الضرب حديث» ملقب شده بود!، بدین معنا که در این شهر جعل و ساخت حديث امری عادی بوده و بصورت وسیعی انجــام می گرفته است، و در آن هر خرافه و سخن گزافى به نام احــاديث رســـول الله مانند سکه توليد مى شده است!!، البته نبايد اين واقعيت را ناديده گرفت که احاديث رسول اکرم قبل از جمع و تدوينشان سخنان و اسنادى متروکه و فراموش شده نبود اند، که نتوان آنها را جمع و گردآورى کرد، بلکه سخنان و اسنادى زنده و زبانزد عالمان اسلامى و در جريان ز ندگى مسلمين سارى و جارى بوده اند. اما با وجود اين، بايد اين واقعيت را پذيرفت که کار تدوين و گردآورى حدیث و نیز سيرۀ نبوی، خارج از مشکل و موانع  نبوده است، و بهمين خاطر، تدوين کنندگان حدیث و سيرهٴ نبوى با احتياط بسيارى برخورد کرده اند. و نمونۀ این دقت و احتیاط کاری اینست که ائمهٴ حديث و محدثين، احاديث و سخنان رسول اکـــرم را بر پايهٴ «اعتبار روايت» و نيز «تسلسل وعدم تسلسل روايت» و همچنين با توجه به «علم و امانتدارى راويان» تقسيم بندى کرده اند، و از این جهت، هر قسم و نوعى از احاديث، داراى ارزش و اعتبار خاص خود مي باشد. بدیهی است که اينکار و این تقسیم بندی، عکس العمل مناسب و بجايى در مقابله با پديدهٴ جعل و ساخت احـاديث بوده است، پديدهٴ شومى که و جــود آن محل اتفاق همگان است و می رفت تا کل احــادیث حضرت رسول را فاسد و متلاشى نمايد. در مورد سيرهٴ نبوى و چگونگى جمع آورى و تدوين آن نيز بايد گفت: جريان جمع آورى و تدوین سيرة النبى داراى وضع بهترى از جريان جمع و تدوين احادیث نبوده است، و بلکه در رابطه با آن مشکلات بيشترى وجود داشته است، و همچنین آن دقت و تقسیم بندی که در رابطه با احادیث رسول بکار گرفته شده، در رابطه با سیرۀ نبوی بوجود نیامده است. و از این جهت، کتب و منابع سیرۀ نبوی نیز جدا احتیاج به نقد و بازنگری دارند و مطالبشان نیز باید با «دقت و احتیاط» اخذ و دریافت شود. بنابراين، بديهى مى نمايد که منابع حديث و سيرۀ نبوی متأثر از زمان و مکان و نيز داراى نقص و عيب باشند و حتى  جعليات و خرافات نیز در آنها یافت شود. اينست که مسلمين و موحدين و صاحبان عقول آزاد، نمی توانند آنها را با وجود ارزش و اهميت اساسی شان مطلق بگيرند، و ناچارند که آنها را با ديـدى تــوحيدى و به روشی عــالمانه و آزادانه، مطالعه و اخــذ نمايند، و همچنين نسبت به اخـذ و اجراى آنها اجتهـادى عمل کنند، و در اين ميــدان، اصــول اســلامى و رشد و صلاح مسلمين را اصل و اساس قرار دهند، امرى که با موانع متعدد استبدادى و استعماری و عقب ماندگى اجتماعى و فقر فرهنگى و اقتصـادى روبروست، اما اين طريق، با وجود اين موانع، حتما بايد طی شود.

مهمترين منابع احاديث رسول «ص» از دهها کتاب بزرگ تجاوز ميکند، اما در بين همه اين کُتُب اساسی، دو کتاب ارزشمند «صحيح بخارى» و «صحيح مسلم» که کلا مشتمل بر احاديث رســول اکرم هستند، از اهميت ويـژه اى برخوردارند، و به اتفــاق همهٴ مسلمين، معتبرترين منابع احـاديث نبــوی به شمــار مي روند. بعد از اين دو منبع اساسى، منابع زير بيشترين ارزش و اهميت را در طول تاريخ ١٢٠٠ سالهٴ «بعد از جمع تدوين» داشته اند، که عبارتند از: ١- سنن تِرمَزى، ٢- سنن ابوداود، ٣- سنن نسايى، ۴- سنن ابن ماجه، ۵- مُوَطّأ مالک، و ۶- مُسند احمــد. لازم به ذکر است که بصورت سنتى و نزد اکثر علماى اسلامى، صحيح بخارى و مسلم به «صَحيحَين» مشهورند، و اين دو صحيح همـراه با سنن ترمزى، سنن ابو داود، سنن نسايى، و سنن ابن ماجه، به «صحاح سته» و مصادر ششگانهٴ حديث معـروف شده اند. هر چند به اتفاق علما اين سنن چهارگانه منحصر به احاديث صحيح نمى باشند، و احاديثى که از اعتبار و رتبهٴ کمترى نیز برخوردارند، به و فور در آنها به چشم مي خورد. دربارهٴ کتب مالک و احمد نيز بايد گفت که: کتاب «الموطأ» مالک بن انس، از حيث اعتبار و صحت، نزد همه بر «مسند» احمد بن حنبل افضليت و ارجحيت دارد، اما از جهت گستردگى، مسنـد احمـد بسيـار وسيـع است و نــزديک به ۴۰ هـزار حديث را در بر ميگيرد. بگذريم از اينکه صاحبان اين دو کتاب (امام مالک و امام احمد) سر مذهب هستند و حالا هم میلیونها مسلمان از این دو کتاب تبعیت می کنند و مالکی و احمدی بحساب می آیند. البته خوب است در همينجا کتاب ارزشمند «مقدمهٴ ابن الصلاح» نيز که محل مراجعهٴ همهٴ اطراف است ذکر شود، زيرا اين کتاب موثق در شناخت حديث پيامبر، يک کتاب کم نظير است، و مطالعـهٴ آن براى شناخت احاديث و فهم انواع و اقسام آن بسيار ضرورى است. اما در رابطه با منابع سيرهٴ نبوى نيز، که طبعا آنها هم مطلق نيستند و داراى اشکالات زيادى ميباشند، و حتی بعضى از آنها با تکيه بر احاديث و روايات نوشته شده اند، و بعضى ديگر نیز در عين تکيه بر عقل و تحليل، از احاديث و روايات کمک گرفته اند، زياد مي توان سخن راند. اما اگر بخواهيم «ملاک و معیاری» در مورد آنها ارائه دهيم بايد بگوييم که: منابع سيرهٴ نبوى داراى وسعت و معلومات بسيار و در عين حال بسيار عالمانه و منصفانه تدوين و نوشته شده اند، اما چونکه از زمان تاليف شان قرنها ميگذرد، داراى اشکالات زيادى براى عصر و زمانهٴ ما هستند، چرا که مثل ساير منابع و کتب بشرى درمحدودهٴ درک و فهم زمان و مکان خود به رشتهٴ تحرير در آمده اند. همچنين با توجه به اينکه اين منابع و کتب بزرگ، دوره هايى را نقل و منعکس ميکنند که مؤلفان آنها شاهد آن نبوده اند، و در عين حــال از داشتن منابع و مصـادری که دورهٴ نبـوت و صدر اسلام را بصـورت مفصل منعکس کرده باشند، محــروم بوده اند، در نتيجه متوسل به قيل و قال ها و حتى افسانه هاى تــورات و اناجیل شده اند. اينست که اين منابع نيز حتما بايد با ديــدى نقادانه و بى طرفانه مطــالعه و اخـذ شوند. البته در دورۀ معــاصر، عالمانى خواسته اند که با تکيه بر آيات قــرآن، سيره و تاریخ نبوى را مجددا تدوين نمايند، و در اين ميدان، آياتى را که مربوط به رسول و صحابه بوده و به جهاد و هجرت و زندگى آنها پرداخته و یا به آنها اشارت دارند، جمع آورى و آنها را با توجه به مسلمات سيـرهٴ رسول و صحابه و تاريخ اسلام، شرح و تفصيل داده اند. و نمونهٴ اين کارها از طرف محمد عزت دَروَزه صورت گرفته است، و کتاب «سيرة الرسول» ایشان بر اين مبنا تأليف شده است. علاوه بر این، عالمان بزرگ معاصر خواسته اند که سيرهٴ نبوى را اگر نه کلا با تکيه برآيات قرآن، اما لا اقل با تکيه بر اسناد و مدارک قابل قبول و به شيوه اى عاقـلانه و عالمانه و با توجه به اصول توحیدی اســلام، مجــددا تدوين و ارائه دهند، و نمونهٴ اين کــارها از طرف امير على هندى، محمد حسين هيکل، ابو الحسن ندوى، محمد غــزالى و..... انجام گرفته است، و سيره هاى نبوى آنها که اصـول توحيدى و علمى و عقلى را «بيشتر» ملاحظه کرده اند، براى عصر و زمانهٴ ما مفيدتر و روشنگرتر هستند. اما مهمترين و مشهورترين منابع و کتب سيرهٴ نبوى - تاريخى، که در واقع مراجعی تنقیح نشده و ناخالص بحساب می آیند، از اين قرارند: ١- سيرة النبى (مشهور به سيرهٴ ابن هشام - هرچند صاحب اصلى آن ابن اسحاق است، اما توسط ابن هشام تنظیم و تدوين شده است). ٢- طبقات الکبرى (محمد ابن سعـد). ٣- تاريخ اُمم و الملوک مشهور به تاريخ طبرى (محمد جرير الطبرى - بخش سيرهٴ نبوى). ۴- الکامل فى التاريخ (ابن اثير - بخش سيرهٴ نبوى). ۵- البدايه و النهايه (ابن کثير - بخش سيرهٴ نبوى). ۶- تاريخ الاسلام (مشهور به سيرهٴ ذهبى - محمد ذهبى - بخش سيرهٴ نبوى). البته باید دانست که منابع و کتب زيادى از قديم و جديد دربارۀ سیرۀ نبوی تاليف شده اند، اما اين منابع و کتب، مايه هاى اصلى اکثر کتب و تأليفات بعد از خود را تشکيل می دهند. لازم به ذکر است که این منابع و کتب مختص سیرۀ نبی و حیات رسول اکرم نیستد، بلکه بسیار عام و فراگیر میباشند، و حتی بیشتر منابع و کتب تاریخ اسلام بحساب می آیند، الا سیرۀ ابن هشام، که تقریبا مختص سیره و حیات رســول اسلام است. اما مثل اینکه در گذشته در رابطه با تاریخ تمدن اسلامی کتب «جــامع و فــراگیر» کمتری تألیف و تـدوین شده است، و آنچه در رابطه با تمدن اسلامی به رشتۀ تحریر در آمده است بیشتر مربوط به دورۀ معاصر میباشد، و شاید در مورد تاریخ تمدن اسلامی، عالی ترین منبع، تألیفات احمد امین مصری و خاصتا سه کتاب پر آوازۀ ایشان یعنی «فجـر الاسلام»، «ضحی الاسلام»، و «ظهـر الاسلام» باشد. همچنین «مقدمۀ ابن خلدون» با تـوجه به اینکه در بیان قواعد حرکت اجتماعی و زمینه ها و علل صعود و سقوط تمدنهای بشری به رشتۀ تحریر در آمده، در تمدن شناسی و سرنوشتی که تمدنها پیدا میکنند، در صدر قرار می گیرد، و اصلا با توجه به همین کتـــاب، ابن خلـدون پــدر جــامعه شناسی شناخته شده است. طبعــا مستشرقین نیز کتب بــزرگ و احیانا محققــــانه ای در مــورد تـــاریخ و تمـــدن اســــلامی ارائه کـرده اند، و در این رابطه  کتاب «تمدن اسلامی در قرن چهارم هجری» آدم میتـز، و کتاب «تمدن عـرب» گوستاولوبون (که ظاهرا از اعتراف به عبارتِ تمدن اسلامی! اکراه داشته است)، و نیز کتاب «تاریخ تمدن اسلامی» جرجی زیدان از همه بیشتر جلب توجه میکنند. اما با وجود این هرگز نباید از نیش و گزند مستشرقین غافل ماند و از آنها هر چیزی را دریافت نمود، و کتب مستشرقین را همیشه باید به مثابۀ مواضع مخالفان اسلام و مسلمین مطالعه کرد. و مثلا همین چند کتاب عرضه شده، که همراه با مؤلفانشان جای نقد و اعتراض بسیاری هستند، باید به روشی محتاطانه پیگیری نمود.

ب - منـــــابع و کـــــتب اســـــلامى

منابع و کتب اسلامى، منابع و کتبى هستند که توسط دانشمندان و مجتهدين و صاحب نظران مسلمان، بعد از دورهٴ رســول و صحابه تا زمان حــال، تــدوين و منتشر شده اند و بعنوان منابع و کتب معتبر اسلامى جا افتاده و مورد تـوجه مسلمین و علماى اسلامى قرار گرفته و در قرون مختلف محل احترام و رجوع عامهٴ مسلمين و اخذ اسلاميت از آنها بوده اند. بنابراین، منابع و کتب اسلامى حاصل يک قرن و دو قـرن نيستند، بلکه حاصل ۱۴ قرن تلاش و تحقيق امتى با وسعت و گستردگى امت اسلامی ميباشند. اينست که اکنون بشريت مسلمان و غير مسلمان با يک گنجينهٴ عظيم و گسترده ای از منابع و کتب اسلامى روبروست، گنجينه اى که حتى نام و فهرست اُمٌهات آن، مجلدات قطور و ضخيمى را می طلبد و دراین رابطه کتابنامه ها نوشته شده اند، و کتاب «الفهرست» ابن الندیم نمونۀ آنهاست. مسئلۀ دیگر در رابطه با منابع و کتب اسلامى، تنوع و موضوعات مختلف آنهاست، بنحوی که بسیاری از علوم و معارف اسلامی و بشری در آنها منعکس شده است، و: منابع و کتب تفسير قرآن، منابع و کتب علوم القرآن، منابع و کتب حديث، منابع و کتب علوم الحديث، منابع وکتب فقه احکام، منابع وکتب علم فقه احکام (اصول فقه احکام)، منابع و کتب سيره و سلوک نبوى، منابع و کتب تاريخ و تمدن اسلامی، منابع و کتب لغوى و نحوى و ادبى، منـابع و کتب فکرى - عقيدتى، منـابع و کتب مالى - اقتصادى، منابع و کتب مربوط به سياست وحکومت، منابع و کتب تربيتى - اخلاقى، منابع و کتب اَعلام وشخصيات، منابع و کتب منطق وفلسفه، منابع و کتب عرفان و تصوف، منابع و کتب طبی، رياضیات، جغرافیا، شيمى و..... نمونه هاى اين تنوع و جنبه هاى اين منابع و کتب هستند. بدیهی است که نسبت به این منابع وسیع و متنوع می توان انتقادات زیادی وارد کرد، و مهمترین انتقادات (علاوه بر طی شدن مرحلۀ تأثیرگذاری وخصلت مشکل گشایی آنها و تبدیل اکثرشان به منابع و کتب تاریخی) دراین رابطه، یکی مربوط به میزان اسلامیت آنها (توحید و آزادی بشریت) و دیگری مسئلۀ موضوعیت آنهاست (واقعی بودن و تأثیرگذاری)، بدین معنا که بسیاری از منابع و کتب اسلامی، هم در رابطه با درجۀ توحیدی بودن، که در رأس آن، آزادی بشریت و استقرار عدالت اسلامی و تثبیت یک روش علمی و خرافه ستیزانه قرار دارد، جای نقد و مناقشه هستند، چرا که در بسیاری از منابع و کتب اسلامی بجای بر جسته شدن اصول توحیدی و اسلامیت و تکیه به آیات قرآن، با توسل به افسانه ها و خرافات غیر اسلامی، شرک و خرافات و تبعیض و استبداد تثبیت شده است، و بدینصورت حتی استقلالیت اسلامی هم زیر سؤال رفته است. همچنین این قضیه که این کتب و منابع به چه میزان موضوعیت دارند و چقدر به زندگی اسلامی و وضعیت حیات مسلمین  توجه نموده اند، محل نقد و بررسی است، و طبعا همۀ منابع و کتبی که دربارۀ فلسفه، منطق، تصوف، مناقشات کلامی، مشغولیت بیش از حد به صرف و نحو، غرق شدن در رتبه بندی احادیث و علم الرجال و..... نمونۀ کارهایی است که نه تنها مشکلی از مشکلات را حل نکرده اند، بلکه بر مشاکل و موانع نیز افزوده و حتی عامل غفلت از از مهمترین اصول اسلامی شده اند. اینست که بنابر تقصیر و کمبودی که منابع و کتب اسلامی در رابطه با میزان اسلامیت و درجۀ موضوعیت دارند، حتی جای سرزنش نیز هستند. بگذریم از اینکه متأسفانه در گذشته نیز، بدلیل وجود نظامهای استبدادی و سلطانی، که زیر نام خلافت بر جوامع اسلامی تسلط داشته اند، مسلمین و علما و اندیشمندان اسلامی فرصت و توان ضعیفی برای پرداختن به میزانهای توحیدی و توجه و اهتمام به مسائل اجتماعی وسیاسی و اقتصادی در اختیار داشته اند، و درنتیجه بسیاری از آنها یا سکوت کرده اند، و یا به موضوعاتی پرداخته اند که تحمل شود و خطری متوجه نظامهای سلطانی و استبدادی ننماید، کما اینکه حالا نیز چنین است، و زیر سلطۀ نظامهای استبدادی- استعماری، کتب و نشریات و بیاناتی که تحول آفرین و نقادانه باشد، به زحمت امکان انتشار پیدا میکند. و همین است که منابع و کتب اسلامی، در هیچ مرحله ای از مراحل نتوانسته اند «مشکل گشا» و حلال مشکلات مسلمین و جوامع اسلامی گردند، همچنانکه نتوانسته اند چهرۀ واقعی تــوحید و اسلامیت را به مردم معرفی کنند. و اگر کسانی هم که جرئت این کـار را داشته اند، دچار مشکلات سنگینی شده و سر از زندان و اعدام و آوارگی و محرومیت در آورده اند، چیزی که عیان و محل اتفاق همگان است و هزاران هزار عالم و شخصیت در این رابطه در قرون گذشته و در دورۀ معاصر دچار محنت شده اند. حال آیا روزی خواهد رسید که بیان و قلم و کتابت آزاد شود و صاحبان علم و قلم و اندیشه بخاطر علم و قلم و اندیشۀ خود و نشر و بیان آن مؤاخذه و مجازات نشوند؟! چنین روزی را آرزو می کنیم و برایش تلاش می نماییم، و الحمد لله در همین راستا بپا خواسته ایم. در این باره به مطلب رابـطۀ: دانشگاه، استبــداد، و استعـمــار مراجعه شود.

در رابطه با منابع و کتب اسلامى توجه به دو نکتهٴ اساسی بسيار ضرورى است، و غفلت از این دو مسئله اوضاع را مشوش و راه رسیدن به واقعیت را مشکل می سازد، و این دو نکتۀ اساسی بدین قرار هستند: ١- بیشتر کتابها و تألیفات علماء و متفکرین اسلامی بر اساس «نياز و احتیاجات دورهٴ خودشان» و «درک و فهم زمان خودشان» و «حل مشکلات عصر خودشان» تدوين و منتشر شده اند، و از محيط خودشان بسیار متاثر هستند. همچنین «فضاى سياسى و باز و بسته بودنش» نه تنها نقش مهمى در ماهيت و محتواى منابع و کتب اسلامى بازی کرده، بلکه در انتخاب موضوعِ منابع و کتب و آنچه می توانسته مورد مطالعه و بررسى مسلمين قرار گيرد، نقش اساسی داشته است. و همانطورکه ذکر شد نظامهای استبدادی در طول تاریخ اسلام (در اشکال مختلف و تحت عناوین فریبنده) موانع بنیادینی در راه تحقق اسلامیت و برقراری آزادی و عدالت اسلامی و رشد و ترقی مسلمین ایجاد کرده اند، پدیدۀ بنیان براندازی که حالا نیز مسلمین و جوامع اسلامی از دست آن می نالند.

٢- منابع و کتب اسلامى مُعاصر دارای ادبيات و محتوا و موضوعات مختلفى نسبت به ادبيات و محتوا و موضوعات منابع و کتب اسلامى در تاريخ و گذشتهٴ اسلامى هستند، و بنابر این، میتوان منابع و کتب اسلامى را به دو بـخش: «اسلامى - تاريخى» و «اسلامى - معاصر» تقسيم بندى کرد:

الف -  منابع و کتب اسلامى - تاريخى

منابع و کتب اسلامى - تاريخى، که به مثابهٴ مصدر و مرجع قانونگذاری و جهت حل و فصل مشکلات، مصرف شده و از ردهٴ مصدریت و مرجعیت بودن خارج شده اند، در زمان معاصر و دورۀ کنونی، بیشتر برای تحقيق و مطالعه و درک تاریخ و معلومات تاریخی و اخذ تجربیات قابل استفاده هستند، نه بعنوان مصادر و مراجعی براى اخــذ قوانين و برنامه ريزى. البته اين بدان معنا نيست که نمي توان چيزى را از منابع و کتب اسلامی - تاریخی اخذ و استخراج کرد و یا اینکه از آنها بی نیاز می باشیم، چرا که بدون مطالعهٴ منابع اسلامى - تاريخى، قانونگذارى و برنامه ريزى براى امور مسلمين، لنگ و معيوب خواهد بود، و حتی مي تواند داراى نقايص اساسى باشد، بالاخره اسلام و اسلامیت ریشه در تاریخ دارد، و همۀ علوم اساسی اسلامی، اعم از تفسیر و سنت نبوی و فقه احکام و لغت و ادبیات اسلامی دارای سابقۀ تاریخی است و ابدا نمیتوان از آنها صرف نظر و چشم پوشی کرد، و آنچه مد نظر و مطلوبست عدم خلاصه شدن در تاریخ و در نظرات و اجتهادات قُدَماست، نه رها کردن «اصل و اساس و معلومات اساسی». بنابر این، معلومات منابع و کتب اسلامی - تاریخی در تفسیر قرآن و سنت و سیرۀ نبوی و تاریخ و تمدن اسلامی و لغت و ادبیات (که در اختیار ما می گذارند) نقش کلیدی در تدوین مجدد علوم اسلامی و در میدان اجتهاد و تطبیق اسلامیت بازی میکنند. اينست که بايد آنها جهت تدوین و ارائۀ مجدد اسلامیت و کار قانونگذاری اسلامی حتما مطالعه و بررسی و بکار گرفته شوند، بدون اینکه این مطالعات مطلق گرفته شود و کار به «گذشته گرایی» منتهی شود. و بعدا با استفاده از آنها و در سايهٴ قرآن منزل و سنت مسلم نبوى و قوانين علمى و عقل بشرى و واقعيات معاصر بايد قانونگذارى و برنامه ريزى نمود. این روش در رابطه با منابع و کتب اسلامى - تاريخى ناشی از این واقعیت است که آنها: از طرفى متأثر از فرهنگ و عادات گذشتگان و محصول محدودهٴ عقل و علم و اخلاق بشر گذشته هستند، و همچنین با توجه به موانع نظامها و خاندانها و سلسله های استبدادی تدوین شده اند، و در نتيجه داراى محدوديت هاى فکرى و فرهنگى و سياسى و علمى دورهٴ خود مى باشند. و از طرف ديگر اين منابع و کتب اسلامی - تاریخی، حاوى معلومات اساسى در بارۀ اسلام و اسلامیت و منعکس کنندهٴ فـرهنگ و تاريخ و ادبيات ادوار مختلف مسلمين و اوضاع و احـوال آنها هستند. علاوه بر این، اين منـابع و کتب، در بعـد ادبيات، علاوه بر عمق و وسعت شان، در حد بالايى مستقل و اســلامى هستند، و مصون از اختلاط و آلودگى ادبيات جديد و استعمـارى می باشند. اینست که منابع و کتب اسلامى معاصر و جديد اکثرا با تکيه بر ادبيات و معلـومات منابع اسـلامى - تـاريخى تأليف و نوشته شده و می شوند.

ب - منابع و کتب اسلامى معاصر

منابع و کتب اسلامى معاصر، عـلاوه بر اطلاع و آگاهی از منابع و کتب اسلامی - تاریخی، و برخورداری از علم و تجربیات اسلاف و گذشتگان، از نگرش عالیتر و ماهيت ادبى متناسب و عصری تر بهره مند هستند، و در عین حال، تغيير و تحولات ادوار معاصر را نيز منعکس و مشکلات موجود را بررسى و تجزيهٴ و تحليل میکنند، و برايشان راه حل هاى جديدى ارائه می دهند. و همین امر باعث میشود که منابع و کتب اسلامى - معاصر، در عين برخوردارى از مزاياى منابع و کتب اسلامى - تاريخى، داراى مزاياى ديگرى نیز باشند که از جديد بودن آنها نشأت می گیرد، امری که بسیار ضروری بوده و بدون آن، جوامع اسلامی و کل اسلامیت در گذشته جا زده و از قافلۀ ترقی و تمدن بشری عقب خواهد ماند و لیاقت رهبری و پیشتازی را از دست خواهد داد. و اصلا غفلت از همین نوسازی بر پایۀ اصول توحیدی و اسلامی بود که مسلمین و جوامع اسلامی را به زیر انداخت و آنها را تحت سلطۀ دشمنانش قرار داد و جهان اسلام و امت اسلامی را دچار تفرق و تمزق نمود. البته اين بدان معنا نيست که همهٴ منابع و کتب اسلامـى معاصر از اين خواص مثبت برخوردارند و با تکیه بر اصول توحیدی و با توجه به تغيير و تحولات جدید و رشد و تکامل بشرى و واقعيات پیش رو نوشته شده اند، چرا که متاسفانه بسیاری از منابع و کتب اسلامى معاصر، در بيشتر ابعاد، یا بر مبنای محتوا ومفاهیم منابع و کتب اسلامى - تاريخى، تأليف و نوشته شده اند و حتى میتوان گفت «نسخۀ جديد آنها» هستند، و یا از فکر وفرهنگ و اعراف غیر اسلامی اعم از غرب سرمایه داری و شرق کمونیستی و تقسیمات استعماری(قومی - وطنی) و فرهنگ و عرف محلی متأثر می باشند. منابع و کتب اسلامى جديد و معاصر و داراى محتواى جديد و معاصر، و متکی به اصول توحیدی- اسلامی، تنها از فکر و فرهنگ توحیدی و آزادیخواهانه ومتکى به آخرين دستاوردهاى علم و تمدن بشرى میتوانند نشأت بگيرند، چيزيکه مصلحان و اهل تجديد و روشن انديشى و پیروان اسلام اجتهادى ميتوانند آن را منتشر و در گفتار و کتب و عملکرد خود منعکس نمايند. و نمونه هاى برجستهٴ اين مصلحان بيدارگر و روشن انديشان اجتهادى، که کتاب هايشان خلاق و روشنگرانه و اجتهادى بوده، و همچنین با تکيه برمبانى توحيدى و اسلامی به گذشته وحال پرداخته اند، و دعوتگرى وعملکرد توحيدى و آزاديخواهانه شان، روح بخش اين کتابها شده است، از این قرار است: سیــد جمال الدين، محمد عبده، عبدالرحمن کواکبى، محمد اقبال، رشيد رضا، عباس العقـاد، شکيب ارسلان، محمد مصطفى المراغى، احمد امين، اميـر على هنـدى، فـريد وجـدى، سيـد قطب، مالک بن نبى، اسد الله خارقانی، شريعت سنگلجى، على شريعتى، ابو الاعلى مودودى، محمد غـزالى، ابو الحسن ندوى، محمد قطب، حسن الترابى و..... که همهٴ آنها جزو عالمان و پيشتازان دورهٴ معاصر هستند.

 حـال با توجه به اين وضعيت و بنابر «ابعاد قديم و جديد» کتب و منابع اسلامى، چگونه مي توان دین اسلام را شناخت و چگونه مي توان به واقعيت فکر و عقیدۀ توحيدى اسلام پی برد؟ از نظر سازمان موحدین آزادیخواه ایران (سماء) راه رسيدن به درک و فهم صحيح اسلامی و طریق دریافت فکر و عقیدۀ توحیدی و اجتهادی به اختصار چنين است:

اولا بايد از مطالعهٴ کتب و منابع اجتهادى معاصر آغاز کرد، خاصتا کتب و منابعى که در رابطه با قـرآن و تفسير قرآن و موضوعات متنوع آن نگاشته شده اند، باید پايهٴ مطالعات اسلامى قرار گیرند و بر اساس علم و معلومان آنها مراحل دیگر مطالعاتی طی شود. در اين ميدان اسلام شناسى، مطالعهٴ کتب و شخصيتهاى گرانقدر فوق الذکر، که قهرمانان اسـلام اجتهادى در دورۀ معصر بحساب مى آيند، بسيار ضرورى می باشد، زيرا مطالعهٴ کتابهای آنها مايهٴ بوجود آمدن فهم و بينش عالى اسلامى و توحيدى و متناسب با اجتهاد در زمان و مکان خواهد شد. و اين مطالعات، اسلاميت را همراه با ادبيات معاصر و تغيير و تحولات صورت گرفته به شخص قارى و متــابع تفهيم خواهد کرد. همچنين مطالعهٴ افکـــار و عقـــايد تــوحیدی و اجتهــادى سمــاء در وارد شـدن به مطالعات اســلامى و دريافت «فهم توحيدى و اجتهادی» بسيار روشنگر خواهد بود، که بخشى از این افکار و عقاید و مطالب مختلف و تحلیلات و تبیینات روشنگر در شبکهٴ اينترنتى سماء منتشر شده است، و ان شاء الله در سطح اجتماع نيز منتشر خواهد شد.

ثانيا براى تعميق و توسعهٴ مطالعات اسلامى و اسلامشناسى، اما با ديدى نقادانه و اجتهادى و انتخاب گر، ميتوان وارد ميدان کتب و منابع اسلامى- تاريخى گرديد و در این میدان در ابعــاد مختلف به تحقيق و مطالعه پرداخت، و مهمترين ابعــاد اين مطالعه عبارتند از: تفسير قــرآن، سیره و حــدیث، و تاريخ و تمدن اسلامی. دربارۀ احـاديث و سيــرهٴ نبــوى و تــاريخ و تمدن اسلامی، منابع و کتبی ذکر شدند، و در رابطه با تفسير قرآن نيز مهمترین آنها ذکر می شوند. مهمترين تفاسير اسلامى- تاريخى، که سالم و ماندگارند از این قرار هستند: ١- جامع البيان (مشهور به تفسير طبرى)، تاليف: محمد بن جَرير الطبرى. ٢- مفاتيح الغيب، تاليف: فخرالدين رازى. ٣- الکشاف عن حقائق التنزيل، تاليف: جار الله زُمَخشرى. ۴- الجامع لاحکام القرآن، تاليف: ابو عبد الله قرطبى. ۶- مجمع البیان، تألیف: طبرسی. ۵- روح المعانى، تاليف: محمود آلوسى. لازم به ذکر است که ميدان تفاسير اسلامى- تاريخى ، بسيار گسترده است، و در طول قرون گذشتهٴ اسلامى، تفاسير زيادى نوشته شده اند و بعضى هم در اين مدت طولانى از بين رفته اند. اما اکثر اين تفاسير از حيث منهج فکرى و محتواى علمى، تکرارى و متکى بر تفاسير قبل از خود هستند، بگذريم از تفاسيرهايى که واقعا گمراه کننده و خرافى اند. و تفاسير فوق الذکر، هم از نظر منهج و روش و هم از نظر محتواى علمى، در صدر تفاسير مقبول و محل مراجعهٴ مسلمين قرار دارند. البته تفاسيرى مانند تفسير المنـار (مؤلفان: محمد عبده و رشيد رضا) که تا سورهٴ يوسف را در بر ميگيرد، و تفسير فى ظلال القــرآن (مؤلف : سيد قطب)، مستقل و معاصر ميباشند، و حتى اين دو تفسير، ابتکارى و کم نظير بحساب می آيند، و مؤلفان گرانقدر آنها در صدر بيدارگران و احياگران عصر حاضر قرار دارند. تفسير المراغى (مؤلف: احمد مصطفـى المراغى) هم که متکى به تفسير المنـار است، با توجه به «وضاحت و تعليمى بودنش» بسيار مفيد و روشنگر است. خـوب است در همينجا دو کتاب پر ارزش و عالمانه اى نیز که در ميدان علوم قرآنى، درخشان و فروزانند، و هنوز هم جزو ارزشمندترين منابع دربارهٴ علـوم و لغات قرآن بحساب می آیند، ذکر شوند: اولی کتاب پر ارزش «مفردات القرآن»، و دومی کتاب کم نظير «الاتقان فى علوم القرآن» است، که مؤلف اولى راغب اصفهانى، و مؤلف دومى جلال الدين سيوطى است. اين دو کتاب نفيس، که اولى در اصطلاحات و لغات قرآن و دومى در تبيين و بررسى علوم قرآنى نگاشته شده است، از نظر وثوق و ارزش علمى، محل توجه و رجوع همهٴ اطراف اسلامى و غير اسلامى قرار دارند و از اول تا حال معتبر و پر خواننده بوده اند. همۀ این منابع و کتب ذکر شده، منابع و کتب اسلامی هستند و جهت شناخت اسلام نوشته و تألیف شده اند. اما با توجه به اینکه برای شناخت هر امری، درک و فهم محیط آن و آنچه ما سبق آنست، بسیار ضروری میباشد، در نتیجه ناچار از ذکر کتابی هستیم که بحق منبعی بزرگ و تحقیقی و کتابی عالمانه و پر معلومات در شناخت محیط و جامعۀ عربی قبل از اسلام و قبل از بعثت محمدی و در رابطه با عقاید و فرهنگ و اعراف آن دوره است، و این کتاب: «المُفصٌل فی تاریخ العرب قبل الاسلام» میباشد، که در ده مجلد منتشر شده و نویسنده اش استاد جواد علی است.

ثالثا با توجه به انديشهٴ اجتهـادى معاصر، که جديدترين فقـه و فهـم اسلامـى را منعکس ميکند، و نيز در سايهٴ مطالعهٴ صدر اسلام و تاريخ مسلمين، که ريشه ها و گذشتهٴ اسلاميت را تبيين میکند، ميتوان به قانونگذارى و برنامه ريزى پرداخت و مجددا به اسلام قرآنى و توحيدى دست يافت. اما موانع خطرناکی در راه تحقق مراحل مذکور قرار دارند، که اصلیترین آنها نظامهاى استبدادى هستند، نظامهايي که حتى اجازهٴ حضور کتب غير استبدادى را به کسى نميدهند، و نيز مطالعهٴ آزاد را از اهل تحقيق و مطالعه سلب کرده اند. مانع دوم اين راه، عدم رواج زبان مشترک در جوامع اسلامى، يعنى زبان قرآن و فصحاى عربى، و عدم ترجمهٴ حتی منابع وکتب اساسى میباشد، که اينهم قطعا ناشى از سلطهٴ نظامهاى استبدادى- استعماری است. و اگر دراین راستا کتبى هم ترجمه شده وميشوند، قبل از هر چيز، بايد هماهنگ با ماهيت و اهــداف نظامهای استبدادى باشند. بعـد هم متأسفانه مترجمين اين کتابها، از جمله در ايران، اصل امانتـدارى را زير پا میگذارند و آشکارا به کتبى که ترجمه میکنند خيانت مي ورزند. و اين پديدهٴ شوم نيز حاصل سلطهٴ نظامهای استبدادى و عدم امکان رسواسازى مترجمين غيرامين و خیانت کار است. بله همانطور که ذکر شد، منابع و کتب اسلامى - تاريخى بيشتر براى فهم و شناخت تاريخ اسلام ومسلمين و بررسى تغييرات هزار وچهارصد سالهٴ اسلامى، و اخذ آنچه که بايد اخذ گردد، مستحق مطالعه و بررسى هستند، نه براى قانونگذارى و برنامه ريزى مجدد در جوامع اسلامى، و نه براى اجراى مجـدد معلوماتى که کسب ميشود، چونکه تنها فقه و فهم متناسب با «دورهٴ برنامه ريزى و اجـراء» است که لايق قانونى شدن و اِعمال و اجراء است، و اين فقه (فهم زنده و لايق) همان اجتهاد در زمان و مکان است. و اگر هم قرار است امورى که اسلامى - تاريخى اند، مجددا اجراء و اِعمال شوند، ضرورتا بايد با فهم و عقل زنده و لايق اجراء و عملى گردند، نه اينکه فهم و عقل گذشته و ارائه شده برای وضعی سپری شده، بر وضع و حال فعلى و متحول و متفاوت تحميل گردد!!، و اين برخورد معقول و توحيدى، هماهنگ با «اصل هدايت الهى» و مايهٴ رشد و تکامل بشرى است، و عکس آن مساوى با عقب راندن جامعهٴ بشرى و هدايت آن به سوى درهٴ سقوط و انحطاط و عقيم سازى رسالت انبياء و «استمرار گمراهى بشر» است. اما اين بدان معنا نيست که ما ارزش و اهمیت متون اسلامى - تاريخى را انکار نماییم، اما مسلمين زنده و اجتهادى ناچارند که نقادانه به تاريخ خود بنگرند و متونى را که خواه ناخواه وجههٴ تاريخى پيدا کرده اند، در جاى خود قرار دهند. و محمد اقبال لاهورى نيز روی همين مبنا گفته است که: مسلمين بدون اينکه با تاریخ و گذشتهٴ خود قطع رابطه کنند، بايد از نو «در کل دستگاه تفکر اسلامی» بينديشند و آن را مجددا بازسازى کنند.

ج - عــرف و آداب جــــوامع اســــلامى

بدون شک يکى از منابع مهم اسلاميت و ديندارى امروزهٴ مسلمين، عرف و آداب رايج در جوامع اسلامى است، عرف و آدابى که مخلوطى از دين و عادات و خرافات است، و حالا (و در گذشته نيز) آگاهانه يا ناآگاهانه اين عرف و آداب بخشی از دين اسلام واقع شده و در ميان مسلمين رواج يافته است. عرف و آداب جوامع اسلامى از «سه طريق» به ديندارى و اسلاميت راه يافته و به مرور زمان جزو دينداری اسلامی شده است: طریق اول، بوسیلۀ سرچشمه هاى اصلی دين، مثل قرآن منزل و سنت نبوی، بدينصورت که تعاليم و احکام قرآ ن منزل و احادیث و سیرۀ نبوى در طى زمان ميان مسلمين و جوامع اسلامى رواج يافته و بعد از تثبيت آنها به عرف وآداب آنها تبديل شده اند. و همین است که امروزه هم بسیاری ازخصایل و ظواهر اسلامی میان مسلمین وجوامع اسلامی قابل مشاهده است. طريق دوم دينى شدن عرف و آداب مسلمين، منابع و کتب اسلامى است، بدين شيوه که اين منابع و کتب، با توجه به اينکه درعصر زمان وخاصی نوشته و تدوين شده اند و نویسندگان آنها نيز از عصر و زمان خود متأثر بوده اند، در نتيجه و از اين طريق، عرف و آداب و عادات آن عصر و زمان، به منابع و کتب اسلامى هم راه پيدا کرده است. و چونکه در اعصار و قرون بعدى (از جمله در عصر و زمانهٴ ما) اين منابع و کتب کمتر با ديدى نقادانه مطالعه و اخذ شده اند، بلکه بجاى نقـد و بازنگری، به مرور زمان عظمت پيدا کرده اند، مسلمين نيز تمـام معلــومات و تعليما ت اين منابع و کتب را «بعنوان دين اسلام» اخـذ و دريافت نموده اند، نه بعنوان نظر و مـواضع فلان نويسنده و فلان عالـم و فلان صاحب نظر، يا اجتهــاد فلان امام و خليفه، در عصر و زمانی خـاص! ، که طبعا در این میدان کتب «فقه احکــام و احادیث مذهبی» نقش زیادی بازی کرده اند. پديده اى که بالاخره به يک مشکلهٴ اساسی برای مسلمين و جوامع اسلامی و حتی تجدید و نوسازی اسلامیت تبديل شده است، و حاصل آن، تقليد کورکورانه و تکرار بيجاى نظرات و اجتهادات متفکران و ائمهٴ اسلامى و مايهٴ قفــل دروازۀ عقــل و اجتهـاد است. طريق سومی که از راه آن، عـرف و آداب مسلمين به بخشى از اسلاميت تبديل شده است، فرهنگها و سنتها و آداب رايج در جوامع مختلف اسلامى است. اين فرهنگها و سنتهای رايج و استقرار یافته، با توجه به «کثرت جوامع» و «فاصلهٴ مکانى» و «عدم وجود یک نظام فرهنگى و سياسى و اقتصادى منسجم بین مسلمین» و نيز برخوردار نبودن اين جوامع از يک «زبان مشترک»، و بدتر از همه گرفتار بودنشان به زیر سلطگی استبداد و استعمار و مبتلا شدن به فقر عام و همه جانبه، هم داراى تنوع و اختلافات و حتی تناقضات زيادى هستند، و هم بعضى از اين فـرهنگها و سنتهــا در تضاد با روح توحيد و اسلاميت مىباشند. و اين وضع با آنچه که قـرآن میبن از مسلمين و جامعۀ اسلامی ترسيم مي کند و آنها را «امت واحده ای» مي خواند که اُسوه و نمونه  بشریت هستند و رســول الله نیز اُسوه و نمونۀ آنهاست، فاصلهٴ بسيارى دارد. البته بدون شک بسيارند عرف و آداب و عادات جوامع اسلامى که نه تنها خوب و جاى تحسين هستند، بلکه بايد گفت که اين عرف و آداب و عادات در راستاى توحيد و اسلاميت قرار دارند، و زمينه هاى تحقق اهداف توحيدى قرآن را فراهم مي سازند، کما اينکه در این شکى وجود ندارد که عرف و آداب و عـادات بسيار زشت و شرک آميز و تبعيض آميزى در بين مسلمين رواج دارد، که حتما لايق و مستحق محو و نابودی هستند. حال اگر بخواهيم براى هريک از عــرف و آداب وعــادات خوب یا مضر يک ويژگى و خصوصیت ذکر نماییم بايد بگوييم: عرف و آداب و عادات خوب، داراى ريشه هاى توحيدى و در عين حال فراگير است و در همهٴ جوامع اسلامى رایج است، اما عرف و آداب و عادات مضر، بيشتر محلی بوده و فاقد ريشه هاى توحيدی است، و بيشتر در ميان خانواده هاى عقب مانده و نواحى دور افتاده شايع می باشد. و در اين رابطه بايد روى «اين اصل» تاکيد کرد که: عرف و آداب و عادات مسلمين هرگز نبايد مخالف نصوص قرآن منزل و سنت مسلم نبوى و در تضاد با عقل بشرى و نافی قانونهای علمی و ناملايم و نامتناسب با رشد و تکامل بشرى باشد، بلکه عرف وآداب و عادات اسلامى بايد بيانگر توحيد و عقلانيت و هدايت اسلامى و مکمل ديندارى اسلامى باشد، چیزی که تنها در یک جامعۀ تربیت شدۀ «توحیدی و اسلامی» دست یافتنی است.

سازمان موحدين آزاديخواه ايـران

٣٠ محرم ۱۴۲۷ - ١٠ اسفـند ۱۳۸۴