بسم الله الرحمن الرحيم

رابطۀ: دانشگاه، استبداد، و استعمار

دانشگاه محل و مکانِ حصول علم و دانش است، اعم از علم و دانش به معناى آگاهى و دانايى، و علم و دانش به معناى اخذ وحى تشريعى، قوانين علمى، نظريات عقلى و..... و استبداد اعم از استبداد سياسى و اجتماعى و خانوادگى عبارتست از اِعمال اراده اى که در پی مهار عقل و معلومات بشری و محدود کردن آن در چهارچوبۀ قدرت انحصارى و سرمايه هاى انحصارى است، کاری که ضد بشرى و ضد علمى و غير معقول است، و نافی فکر و فرهنگ توحیدی و منکر آزاد اندیشی و واقع بینی بشریت می باشد. و خصوصیت اصلی استبداد و نظام استبدادی، همانا بى اصولى و بى انضباطى و عدم التزام به اصول و قوانین (خودکامگى) است، خصوصیتی که هم در نظامهای مطلقۀ شخصی و حزبی و هم در نظامهای متکی به روش ماکیاولی - رئال پولیتیک ساری و جاری است، و دراین میدان اصل مسئله عدم التزام به اصول و ارزشها و حرکت بر اساس میل و هوای حاکمان خودپرست و انحصار طلب می باشد، همان چیزی که عامتا بعنوان بی اصولی و بی اخلاقی از آن یاد می شود و بیانگر روش نان به نرخ روز خوردن است. پس سیاست بلا اصـول و بلا اخـلاق یعنی سیاست بی پدر و مادر! سیاستی که ناشی از حکومت های مطلقه و حکومت های ماکیاولی رئال پولیتیک می باشد. بدیهی است که اين خصوصیت، در ميــدان اجـراء و تنفیذ حکـومتی، به اِعمــال عقده هاى مستبدين منتهى می شود، تا جایی که مسئله حتى از محــدودۀ منــافع نامشروع حکــام استبــدادى نیز عبور می کند و وضعى مافيايى و غیر قابل مهــار به دنبـــال می آورد. بنابر اين، رابطۀ علم و دانش و استبداد و خودکامگى مشخص و دارای رابطۀ تضاد و دشمنی است، بدین معنا که حاکمیت استبدادی نافی و در تضاد با علم و دانش است، که مبنی بر بیان واقعیت و واقع بینی است. و براى اثبات ماهيت اين رابطه، میتوان به تاريخ چند هزار سالۀ بشری مراجعه کرد، بدین صــورت که: به هر عصرى که مُراجعه می کنيم؛ مى بينيم که دانش و دانشگاه و کل دستگاه تعلیماتی و کل اجتماع و اقتصاد و...... تحت سلطۀ استبداد و مستبدين است، و اينهم ناشى از عدم وجود آزادی هاى فکرى (عقيدتى) و سياسى (اِعمال فکر و عقيده) درطول تاريخ بشریت است. و بدین خاطر حق داريم بگوييم که بیشتر دانش و علوم بشرى و کتب موجود و آثار بجا مانده و...... فاقد اعتبار، فاقد ارزش، و فاقد مُحتواى عقلى و علمى هستند، و بلکه محصول وضعى استبدادى و براى مهار بشر و عقل و علم او و در راستاى حفظ قدرت انحصارى و ثروتهاى انحصارى می باشند. و همین است که موحدین آزادیخواه با انتشار مطلبی تحت عنوان نظرات و مواضع زیر سلطه نسبت به این واقعیت چنین موضع گرفته اند: نظرات و مواضعِ عقیدتی، سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، حقوقی و....... که ارائه می شوند (از طرف اشخاص، احزاب و سازمانها، شبکه های خبری، روزنامه ها و مجلات، کُتُب مختلفه و........ در صورتی که آزادانه و بنابر اختیار و ارادۀ صاحبانشان نباشد، و زیر سلطۀ یک جهت سیاسی یا اقتصادی یا اجتماعی یا خانوادگی عرضه و منتشر گردند، فاقد ارزش و اعتبار و شرعیت بوده و محل اتکـاء و اِعمـال نمی باشند. این اصل در رابطه با گذشتگان نیز صدق می کند، و نسبت به مواضع و اخبار و کتبی که از آنها به دست ما رسیده، قبل از هر چیز باید مشخص گردد که آیا این مواضع و اخبار و کُتُب زیر سلطه و فشار و ناچاری - تهدید و تطمیع اعلام و نوشته شده اند، یا اینکه آزادانه و بنابر فهم و اختیارِ شخص و جریان مربوطه عرضه و ثبت گشته اند.

همچنین در غرب سرمايه دارى و در حکومت هاى مارکسى - لنینی هم ديديم که صاحبان قدرت انحصارى و ثروتهاى انحصارى و ظالمان استعمارگر و جهانخوار چه تلاشها و حیله گری ها به نام عقل و علم بعمل آوردند، تا بتوانند سلطۀ استبدادى و استعماری و انحصارى خود را بر جهانيان تحمیل و مُطلق گردانند؟! و حتی کــار را به جايى رساندند که اشغالگران غارتگر غربی چنین القـاء نمودند که اصلا قدرتِ تعقل و قدرت کشف و قدرت توليد مختص آنهاست؟! و حکومتهاى مارکسی - لنینی هم مدعى شدند که علم اول و آخر! نزد آنهاست!! و هيچ فرد و جامعه اى در پذيرش سوسياليسم علمى! راه فرارى ندارد، و این تاريخ و جبر تاریخ است که اين مسیر را بر کل جوامع بشری واجب کرده، و هر مسیری غیر از آن، حرکت بر خلاف قوانین طبیعی است. و جالب اینکه تلاشهای مکارانه و تبلیغات جادوگرانۀ استعماری که با نام عقل و علم ترویج و تحمیل گردید، موجب شد که حتى جوامع اسلامی و رهبران سنتی مسلمان، که وظيفۀ دينی شان پيروى از عقل و علم بود، در يک واکنش نسنجيده و غافلانه (غفلتی که زمینه دار بود و حاصل دوران انحطاط و رکود قرونی جوامع اسلامی بود) کلا از مسیر عقل و علم و از خط توحید و اسلامیت دور شده و به راه بی خردی و خرافات و شرکیات رفتند، و بدين ترتیب سلطۀ مطلقۀ استعمار و استبدادِ دست نشانده در جهان اسلام جامۀ عمل پوشید. بعدا و در سايۀ همین سلطۀ استبدادی و استعماری، بحث تضاد و توافق عقل و علم و دين نیز به صحنه آمد و بر اساس قدرت انحصارى و ثروت هاى انحصارى، اسلام و مسلمين مخالف عقل! و علم! معرفى شدند، و بدين شيوه، پيروى از عقل و علم، مخالفت با دين و دين دارى قلمداد گرديد. و دراين مقطع، توجه و روى آوری به عقل و علم، نشانۀ تسليم شدن در برابر غرب یعنی استعمار اشغالگر و غارتگر تلقی گشت، و هماهنگی با عقل و علم و نواندیشی مظهر غرب گرایی و خيانت کارى محسوب گردید. اما خوشبختانه حالا اوضاع تغییر کرده است، و درسایۀ تجربۀ بشری و عمومی شدن معلومات و آفتابی شدن ماهیت استبداد و استعمار، برای همگان مشخص گردیده که نظامهاى استبدادى و حکام استبدادی در جهان اسلام و حتى در تمام جهان، نمايندگان سياسى و اقتصادى و فرهنگى استعمار هستند و به پشتيبانى غربيان عقل گرا؟! و علم گرا؟! پشت گرم میباشند. علاوه براین، در مورد ماهیت علم و معلوماتِ رایج و موجود لازم است بدانیم که همین امروزه چقدر کتاب و مجله و روزنامه در سطح جهان منتشر میشوند؟! اما مسئلۀ اساسی دراین رابطه اینست که ارزش و محتوای اینهمه انتشارات و سخن پراکنی چقدر است؟! و به چه میزان واقعیات و حقایق در آنها منعکس می شود؟! آیا بیشترشان حتی لیاقت خواندن یکباره را نیز دارند؟! به تودۀ رسانه های رادیویی و تلویزیونی و اینترنتی توجه کنید، که ظاهرا حتی قابل شمارش نیستند؟! به روزنامه نگارانی که در سراسر جهان و در اقصی نقاط عالم! پخش شده اند نگاهی بیندازید؟! و...... لکن سؤال اینست که این همه کار و فعالیت نظری و تبلیغی برای چیست و چه معنایی دارد؟! آیا اینهمه فعالیت و سخن پراکنی چیزی را در دنیا تغییر و دگرگون ساخته است؟! آیا اینهمه تبلیغات و انتشارات مثلا در استبدادگری، استعمارگری، فقر جهانی، زندگی مسالمت آمیز بشری، محو تبعیضات غیر انسانی، و کم شدن زندان و شکنجه و کاهش تولید وسائل تعذیب و نابودسازی و...... تأثیر مثبتی بجا گذاشته است؟! یا اینکه همۀ این مصائب اساسی در طی زمان حتی پیچیده تر هم شده اند؟! بنحوی که بصورتی کاملا وارونه امروزه این استعمارگران و اشغالگران و مرزسازان و غارتگران هستند که مدافع آزادی و حقوق بشر شده اند؟! آیا غیر از اینست که امروزه همۀ مستبدین جهان مدعی انتخابات و قانونمداری هستند و منادی آزادیخواهی! شده اند و حتی مزورانه و شیادانه آن را برگزار هم می کنند؟! آیا غیراز اینست که امروزه بــردگی و تجارت بردگان حتی به شکل قدیم! رو به گسترش و اوج گیری نهاده است؟! آیا غیر از اینست که امـروزه شخصی مثل پیامبر اسلام که هزاران مطلب و کتاب در اُسوَگی و نمونه بودنش نوشته شده و قرآن نیز او را صاحب خُلُق عظیم معرفی کرده، در جلو چشم این همه وسایل واقع رسانی! مصدر قتل و ارهاب و بشرکُشی معرفی میشود؟! آری؛ وضع علوم و معلومات و اخبار بجایی کشیده شده است که وقتی کتابی یا مجله ای یا روزنامه ای عرضه و منتشر می شود، قبل از خواندنش باید محل چاپ آن را مد نظر قرار داد، تا اینکه معلوم و مشخص گردد که چنین نوشتجات و مطالبی زیر سلطۀ چه نظام ها و چه مُستبدهایی صادر و منتشر گشته است.

اما اکنون که در نیمۀ اول قـرن ١۵ هجرى بسر می بریم، تقـریبا تمام نظام هاى استبدادى زیرعناوين عصر پسندی به استبـداد و سرکوبگرى می پردازند، و همین امر باعث می شود که استبداد مطلقه شکسته شود و فرصتهایی برای آزادی بیان و ابراز نظرات متفاوت بوجود بیاید. لکن آنچه بسیار عجیب مینماید اینست که چگـونه در ايران بـلا زدۀ ما استبـداد و خـودکامگى هنـــوز عُـــريان! و بلا پرده باقی مانده است؟! و چگـونه حاکـم بُت مانند این مملکت بـلا زده (حتی دراین عصر و زمانه) علاوه بر مادام العُمر بودن رسماً و قانوناً ولی مطلقه نام دارد و نظام مردمسالارى آشکارا و صریح در آن نفى و انکار میشود؟! در عصر و زمانه ای که تقریبا اثری از حــاکم مطلقه اى که حتی در قــانون اساسى! عنــوان مطلقه داشته باشد، بجــا نمانده است؟! آری؛ بدبختانه هنوز هم در ایران مصیبت زده زمینۀ ولايت مطلقه هــم وجود داردو هـــم عملا بر آن حاکمیت دارد، و نمايندگان ولی مُطلقه در همۀ شهرها و نهادها و از جمله در دانشگاهها و مراکز علمی رسماً و علناً دارای اختیارات تمام عیار و دارای قدرت مطلقه هستند، و انتشار هر کتابی در ایران باید از چنین فضایی عبور نماید. حالا شما تصورکنيد؛ دانش و دانشگاهی که زیر نمايندۀ ولی مطلقه قرار دارد! و کُتُب دانشگاهى که توسط نظام استبدادی تدوین و منتشر میشوند!! و بدتر از اینها دانشجويان و استادانی که زير نظر عُمال استبداد ولایت مطلقه قرار دارند (علاوه بر مراسمات دانشگاه)، بنحوی که همۀ آنها باید از مرحلۀ مصاحبه و تأیید گذشته باشند، چه وضعى دارند؟! و کارشان چه ماهیت و محتوایی دارد؟! آنهم ولى مطلقه و نمايندگانی که حامل ارتجاعى ترين و خرافى ترين و استبدادى ترين ديدگاه و برداشت حتی در رابطه با یک مذهب سنتی هستند؟! آخر در کجاى اين کرۀ زمين، حاکم فوق قانون و حتی فوق قوانین مقدس! قرار دارد؟! و در کجاى اين دنيا حاکم مملکت مرتبط با نيروهاى غيبى آنهم غیبات خرافی مثل نمایندگی امام زمان! قلمداد می گردد؟! آیا خارج از ایران بلا زده! این اندازه استبـداد و سرکوبگرى مشاهده می شود؟! البته سخیف تر از همۀ اينها اينست که اين کارهاى تعجب آور و اينهمه خشونت عُـريان به نام مردم ايران! به نام اسلام! و به نام شيعۀ على! صورت می گيرند، و ولى مطلقۀ نظام استبدادى نيز در کمال بیشرمی بعنوان ولى امر مسلمين!! و حتى رهبر مستضعفين جهان!! تبلیغ میشود، همان نظامى که یکی از نظریه پردازانش مصباح يزدى است، کسی که چندى پيش مهاجر و انصار و خلفاى راشدين را بدليل اينکه بنيانگذاران مردمسالارى اسلامی بوده اند (امری که از نظر ايشان خيانت عُظمى و انحراف اساسى بحساب می آید) مورد حمله و هجوم قرار داد، کما اینکه همين نظريه پرداز استبـدادِ سیــاهِ ولایت مطلقه (بنابر اعترافات يکى از رهبران انصار استبداد - فرشاد ابراهيمى) على ابن ابى طالب را آمِر قتل عُمر فاروق می شناساند، و به گفتۀ او فیروز ابولؤلؤ که شيعۀ على بوده! از رهبرش (على) اذن خواسته که عُمر را بدليل خيانت به اسلام!! به قتل برساند، و على نيز به او جواب داده که خوب می توانى به وظيفه ات عمل نمایی!! ، ابولؤلؤ هم به وظیفۀ خودش عمل کرده!! و بعد از عمليات قتل خلیفۀ دوم مجدداً به نزد على باز گشته! و على نيز علاوه بر تأييد این عملیات! با او همکارى نموده! و یکسره او را به کاشان!! فرستاده است. و طبعا هدفش از اين همه کذابيت شرعیت بخشیدن به قتل منتقدان خودی! در نظام ولایت مطلقه است، و میخواهد از طریق این اراجیف قتل منتقدان استبداد ولایت مُطلقه را بيرون بکشد. حالا میتوانيد حدس بزنید که پس اين نظام استبدادى و خطرناک براى مخالفان غير خودى! چه چيزى را تدارک ديده است؟! البته از اين هم بيشتر ميتوانيد تصور نمایید؛ و از جمله میتوانید آزاديهاى فکرى و سياسى و آزادی فعاليت احزاب و سازمانهاى سياسى وآزاديهاى مدنى و جامعۀ مدنى و توسعۀ سياسى و امنيت فعاليت هاى اقتصادى و..... در سایۀ این نظام خونخوار و سیاه پرست را تصور نمایید. همچنين اندک توجهى نیز به دَهُل و سُرناى دستگاه خبرى استعمار براى اصلاح نظام ولایت مطلقه!! خالى از فايده! نخواهد بود.

حال اين سؤال پيش می آيد که آخر مردم ايران را چى شده که اسير و دچار چنين نظام خطرناک و سرکوبگرى شده است؟! نظامى که در جنايت و سرکوبگرى و عقب ماندگى گـــوى سبقت را از همۀ نظامهای استبدادی ربوده است. و یا چه بسر مردم ايران آمده که از نظام مُطلقۀ شـــاهى رهيده و در دام نظام ولايـــت مطلقه افتاده است؟! ممکن است مردم ايران بدین سؤالات چنين پاسخ دهند: ما مردم ایران به نظام استبدادى پهلوى جوابی در خور داديم و همگان آن را ديدند، و در برابر نظام استبدادى ولایت مطلقه نیز مدتهاست که موضع ما روشن و مشخص است، همچنانکه در دوران ریاست جمهوری محمد خاتمى نيز مواضع ما را همگان دیدند و می بينند. و همينکه نظام ولایت مُطلقه مخالف مردمسالارى و حاکميت مردم است و حاضر نيست که حتى درمحدودۀ قوانين خودش نیز آزادى مردم را تحمل نماید، سند آشکار موضع مردم در برابر اين نظام مُطلقه و سرکوبگر است، و خاصتا اينکه بخش بزرگى از مردم ايران اعم از اهل سنت و شیعیان مخالف ولایت فقیه و مسلمانان اجتهادی و روشنفکران و دگراندیشان و بسیاری از احزاب و سازمانها و شخصیتهای سیاسی و..... از اول و خصوصاً از روزى که قانون اساسى ولايت فقيهى و فرقه اى تصويب شد، ربطى به نظام استبدادى و فرقه گراى خمينى نداشته اند، و اين نظام هم از روز اول دشمنى خود را قانوناً و عملاً در رابطه با اين مردمان به اثبات رسانده است. همچنین از مردم ايران سؤال ميشود که پس اينهمه استبداد و سرکوبگرى از چه چیزی ناشى میشود؟! چگونه نظام استبدادى و ضد مردمی ولایت مطلقه بعد از اين همه سرکوبگرى و خونريزى و خرابکارى و ايجاد فقر و بيکارى و آواره کردن ميليونها ايرانى و اين همه قتل و کشتار و اين همه انشقاق و ريزش و اين همه تظاهر حتى به استبداد و سرکوبگرى، و از جمله تهاجم بی سابقه و مغولانه به دانشجويانِ عالی ترين دانشگاه ايران (جلو چشم مردم تهران! می تواند به بقاى خود ادامه دهد؟! بدون اينکه جوابگوى هيچ چيزى و هيچ کسى باشد؟! آخر تعطيلى اين همه روزنامۀ خودى، برپايى محاکمات تمسخر آميز و خنده آور، و اين همه خفه سازی و ربودن، و اين همه حبس و زندانى کردن، و از جمله حبس و زندانى اين همه مسئول بلند پايه (اصلاح طلب)، و راه اندازى دستگاه تفتيش عقايد عليه آخوندهاى نامدار که مُعترض شده اند و...... انگار نه انگار! گویی چیزی نشده است...... و این نظام ددمنش حتى احتیاجی نمی بیند که سرکوبگرى و عملکرد وحشيانۀ خود را انکار نماید؟! و از همه جالبتر اینکه حالا چنین زمزمه می شود که اصلا نظام ولایت مطلقه در پی حذف جمهوری اسلامی و خزیدن زیر نام اسلام و تبدیل اسمی نظام به حکومت اسلامى!!! است، که چیزی جز حکومت مُطلقه و طاغوتی نخواهد بود. و بدین طریق استبدادیان ولایت مطلقه میخواهند که حتی انتخابات نمایشی و تشریفاتی موجود را هم از ميان بردارند؟! خـــوب وقتى که مردم چيزى را نمی خواهند و از آن متنفر و بیزارند، دیگر چه نيرويى است که اين دشمن منفور را بر آنها تحميل می کند؟! آيا مردم می دانند اما نمی توانند؟! و اگر چنین است مردم در مقابل چه چيزى ناتوانند؟!

در مورد این سؤالات نیز ممکن است مردم ایران جوابشان چنین باشد: مثلاً در مقابل سلاح و تجهیزاتی که در اختيار دشمن استبدادی قرار دارد و ما آنها را در اختيار نداريم، يا مثلاً در مقابل امــوال و ثَرَواتى که دشمن استبــدادی آن را به تصـرف خــود در آورده و ما از آن بی بهــره مانده ایم، چه می توان کرد؟! اما مُجددا از مردم سؤال میشود که مگر غير از اينست که شما به ارادۀ خود، نفس خود را به ثمـن بَخس و به بهای انـدک در اختيار نظام ولایت مطلقه و تحت امر مستبدين قرار داده اید؟! و مگر غير از اينست که استبداد و مستبدين بوسيلۀ خود شمـــا: هــم مال و ثروت در می آورند، هــم سلاح و مهمّات توليد میکنند، و هــم بر شما مسلط می شوند؟! اما باز مردم جواب می دهند که نخیر نظام استبدادی و مستبدين ولایت مطلقه، در هیچ بعدی، نه در بعد اقتصادى، نه در بعد سلاح و مهمّات، و نه در بعد طرح و برنامه و...... متکى و وابسته به ما نيستند. پس سؤال می شود که استبدادیان متکى و وابسته به کجا و چه کسانی هستند؟! مردم جواب می دهند: مثلا به پولهای نظام استبدادى نگاه کنيد؛ مى بينيد يا تومان است يا دلار: اگر تومان است ساخت و چاپ خارج است و نه ساخت و چاپ داخل، و اگر دلار است باز هم خارجى است نه داخلى، و حاصل حراج ثروتهاى ملی و مملکتی است که بوسيلۀ فنّ و فنّی هاى حرّاج بَر استخراج میشود. یا مثلا به سلاح و تجهیزات استبدادیان نگاه کنيد؛ ببينيد توليدات داخلى است يا خارجى؟! خوب وقتى که مى بينيد که خارجى است و حاصل بخشى از سرمايه هاى حراج شده است و اثرى از دست مردم در ساخت آن مشاهده نمى کنيد؛ آنگاه جرم ما چيست؟! بعدا به طرحها و برنامه هايشان نگاه کنيد؛ ببينيد که با تکيه بر سرمايه هاى مردمی اجراء میشوند؛ يا با تکيه بر منابع طبیعی و دلارهاى خارجی (قرضه) که از خارج می آيند؟! یا اینکه نوع نظام استبدادى و سرکوبگری آن را نظاره کنيد؛ ببينيد که این استبداد و سرکوبگرى مورد تأييد مردم است يا مورد تأييد خارج؟! (استبداد = رکود و توقف همه جانبه). حال سؤال ميشود که منظور از خارج کجاست؟! همسايه گانند؟! ممالک آسيايى هستند؟! يا منظور از خارج ممالک افريقايى است؟! يا جاهاى ديگر؟! مردم جواب میدهند که اينها خارج نيست، خارج اروپا و آمريکا است! ، آها!! يعنى منظور از خارج همان دُوَل استعمارگری است که همه آنها را می شناسند؟! آری؛ همان که گفتى! و همان دولتهایی که استعمار مستقیم را رها کرده و بجایش استبداد وابسته گذاشته اند. بنابر این، میخواهيد بگوييد که منشاء و مادر استبداد ولایت مطلقه و ديگر نظامهاى استبدادى، استعمارگران غربی هستند؟ بله منشاء هر استبدادى و مادر همۀ مستبدين در جهان امروز و خصوصاً در ايرانِ ما همان استعمارگران غربی هستند. آیا مُستمرا شاهد طرحها و برنامه های استعماری نیستید که چگونه بوسیلۀ شبکه های خبرى استعمار و در تبليغ و توجيه نظامهاى استبدادى عرضه میشوند؟! بله شاهد هستيم؛ اما به آنها فحش و ناسزا هم میدهند و حتى بعضی را ملقب به ارهابی و آدمکش میسازند؟! جواب مردم: بله درست است، لکن دلار هم می دهند! سلاح هم می دهند! طرح و برنامه هم می دهند! ، و ارهابی و آدمکش ناميدنشان در اکثر مـــوارد براى مُعتبر کردن و وجهه بخشیدن به آنهاست (خاصتا زمانیکه استعمارگران منفور مردم هستند)، هرچند درمواردی جهت تسلیم کامل استبدادیان و یا زمینه سازی برای استعمارگری مستقیم مستبدینی را صریحا مورد حمله و تهاجم قرار میدهند.

و اما سؤال دیگر اینست که چرا دُوَل استعماری ميخواهند در مملکت ما و در ممالک اسلامى و در بقيۀ جهان نظام استبدادى برقرار باشد؟! جواب اینست که: با حضور استبداد و سلطۀ نظام استبدادی همه چيز راکد و قفل و متوقف میشود، و بوسيلۀ سلطۀ نظام استبدادى هرکارى و هرنوع سرمايه گذارى و هرنوع زمینۀ پيشرفت و ترقى مَحال شده و در واقع ممالک استبداد زده غير قابل زيست ميشوند، و جهان قابل زيست به ممالک استعماری (غربی) محدود ميگردد، همانطور که حالا چنین شده و همه چيز به آنجا سرازير میشود، اعم از: منابع مادى و اقتصادى، نيروهاى انسانى، استعدادها و مغزهاى علمى و کارآمد و......، و ممالک استبداد زده هم به: محل صدور مُستبد، سلاح و مهمات، وسایل شکنجه، کالاهاى مصرفى (همراه با فرهنگ استعمارى)، وسايل فنى (همراه با کوادر فَنّی)، وسایل تسلط و مهارسازی و......، که همۀ اینها بيشتر به درد تسلط مستبدين و اطرافیان آنها می خورند. بنابر این می توانيم نتيجه بگيريم که: منشاء و مادر نظامهاى استبدادى، استعمارگران سلطه گر و غارتگر هستند، همانطور که عامل حضور استعمارگران در ممالک تحت سلطه و غارت شده، نظامهاى استبدادى می باشند. آری؛، رابطۀ استبداد و استعمار، رابطۀ علت و معلـول است، و استبداد و استعمار لازم و ملــزوم يکديگر هستند و دو روى يک سکه می باشند، بدین صورت که: استبداد که پشتوانۀ داخلى و مردمى ندارد، بدون حمايت خارج (استعماری) نمی تواند به سلطه گرى خود ادامه دهد، همانطور که استعمارگران بدون سلطۀ نظام استبدادى نمی توانند مملکتی را آلت دست خود سازند و آن را غارت و چپاول نمایند و ملل جهان را از امنیت و قانون محـــروم سازند. و خــــلاصه استبــــداد و استعمــــار بدون یکدیگر نمی توانند کارى کنند که مـــوفق و پیـــروز کسى باشد که بتــواند: از سرزمين خود و جامعۀ خود و فرهنگ خود و آب و هواى خود فرار کند!!!! و به زيستن در سرزمين اجانب سلطه گر و غارتگر افتخار نماید!!!! بنحوی که هرکار و خدمتی برايش سهل و آسان گردد، همان کارها و خدماتی که در مملکت و مُجتمع خود حاضر نمی شود به آنها تن بدهد. حال در همین رابطه به فرازی از مقدمۀ قانون سماء توجه نمایید: استعمارگران و ارتجاع سنتی، دشمنان اساسى نظام عرفى و حکـومت مردمسالارى هستند، و تا این مظاهر استبـداد و شرک و مادیت و وابستگان شان در توان داشته باشند، نخواهند گذاشت که هيچ مملکت و جامعه اى به نظام عرفى و حکومت مردم سالارى دست پيدا کند، و نخواهند گذاشت هيچ جامعه اى نظام و حکومت سیاسی دلخواه خود را انتخاب نمايد و در راه رشد و امنیت و سازندگى قــدم بردارد، و نخـواهند گذاشت هيچ مملکت و جامعه اى خـود را و دولت خود را و سرزمين خود را از استبداد و استعمار و سُنتی گری آزاد سازد و به آزادی و استقلال برسد و در راه رشد و ترقی قرار گیرد. و اين ممانعت و ممنوعيت، از طرفی طرح و دسيسهٴ استعمارگران براى بقاى سلطه گرى و استمرار غارتگرى از راه تداوم حروب داخلى و اختلال جوامع اسلامی، و از طرف دیگر تنها راه بقای ارتجاع سنتی و مشرکین خرافه گرا در جهان اسلام جهل و عقب ماندگی و ناتوانی مسلمین است. و لازمهٴ تحقق اين اهداف شوم و شيطانى، وجود و حضور نظامهاى استبدادى در ممالک و جوامع شکار شده است، همان استبــدادى که توده هاى مردم و آزاديخواهان و استقلال طلبان را بعنوان عوامل خارجى و انتساب تهمت هاى سخیف و ناروا سرکـوب می کند و خود را بعنـوان حــافظ امنيت! وحـدت اجتماعى! و استقـلال مملکت! تحميــل مى نمايد. اما مشخصا در رابطه با استعمارگران، که مدعی نظام عرفی و حکومت مردمسالاری هستند باید گفت: مگر ممکن است که استعمارگران جهانخــوار که وجود و هستى شان محصــول سلطه گرى وغارتگرى وجنگ دائمى است، اجــازه دهند که در ممالک زیر سلطه و غارت شده و جنگ زده (مختل)، آزادى و مردمسالارى، ثبات سيــاسى، امنيت فراگير، تکامل اجتماعى، شکوفايى اقتصادى، و توليدات صنعتى نُضج بگيرد؟! آيا غير از اينست که رشد فراگير و همه جانبه از طرفى زمينه هاى جذب و بکارگيرى منابع طبيعى و نيروى انسانى در وطن و در اقتصاد و صنايع مملکت را فراهم می سازد، و از طرف ديگر بی نيازى از واردات استعمارى و امپريالى را در پى مى آورد؟! غير از اين نيست که وجود و هستى استعمار و امپرياليسم بدون منابع طبيعى ممالک استعمارزده و بدون بازار فروشکالاها و جنگ افزارها و عرضهٴ وسايل شکنجه درجوامع استبداد زده و بدون بازار کار ممالک زيرسلطه وجنگ زده و غارت شده (مختل) دوام نخواهد آورد.

حالا که به نتيجه رسيديم که دشمنان اساسى ما و ديگر ملل استبداد و استعمار هستند، و نقش هر يک از آنها در اسارت ملت ها و در غارت ممالک جهان مشخص گردید، باید ببینیم که چگونه می توانيم از سلطۀ اسارت بارشان بيرون آييم و آزاد شويم، و آنچه لايق انسان و جامعۀ آزاد و مستقل و مترقی است دارا شويم. قبل از هر چیز باید توجه داشت که راه رسيدن به آزادیهاى فکرى و سياسى، راه رسيدن به آزادی و مردمسالارى و تحقق انتخابات آزاد، راه رسيدن به کثرت گرايى و فعالیت آزادِ احزاب و سازمانهاى سياسى، راه رسيدن به حکومت قانون و امنيت عام و همه جانبه، اعم از امنیت جانى و مالى و ناموسى (حفظ حُرمت)، راه رسيدن به آزادى کسابت و تحقق فرصت های برابر در فعاليت هاى اقتصادى، و راه رسيد ن به عدالت اجتماعى و اقتصادى و...... از طريق شرکت و عدم شرکت در انتخاباتهای تشريفاتى بدست نمی آيد، همانطور که تا حال آن را تجربه کرده ایم و چیزی را نديده ايم، چرا که دشمنان اساسى بشريت (رؤسای شرک و استبداد و مادیت) اصلا بهايى به رأى و نظر مردم نمی دهند. در نتیجه آنچه راه نجات و راه اِحقاق حق و راه رسیدن به هدف است، همانا قيام هدفمند و شجاعانۀ مردم علیه استبداد و استعمار جهت برکنارى نظام استبدادى و طرد استعمار اجنبی، و برای تحقق آزادی و مردمسالاری و کثرتگرایی و برقراری نظام انتخاباتی است، نظامی که از رأی و نظر مردم و از انتخاب آزادانه و آگاهانه و از حضور آزاد احزاب و سازمانها نشأت گرفته باشد. آری؛ در سایۀ استبداد و استعمار، نه تنها کاری صورت نمی گیرد و تغییر و تحولاتی روی نمی دهد، بلکه حتی خوبیها و عوامل سازنده هم فاسد و منحط می شوند، و از جمله دانش و دانشگاه، دین و دینداری، اقتصاد و منابع طبیعی، فرهنگ و هنر و..... همه و همه به تصرف و خدمت استبداد و استعمار در می آیند و از ماهیت خود بکلی خالی و تُهی میشوند، و بجای اینکه نجات دهنده و هدایت کننده و مفید باشند، به بار و بلا و به عوامل رکود و اسارت تبدیل می گردند. به عبارت دیگر، نفس وجـودِ دانشگاه و مدرسه وسیلۀ نجــات نیست، همانطـور که ذات مسجد و نمازخوانی وسیلۀ مسلمانی نیست. و آنچه در سایۀ استبداد و استعمار از مدرسه و دانشگاه دیده ایم جز وسیلۀ اسارت و مُزد حرام استبداد نیست، همانطور که در سایۀ استبداد و استعمار مساجد برای اسارت و غفلت برپا و تحمل می شوند. با این تفاوت که در چنین وضعی مسجد محل اسارت روح و ذهن است، اما دانشگاه محل اسارت جسم و زندگی می باشد...... و طبعا این مساجد و دانشگاههای تَحَمُّل شدنی! نه برای آزادی، توحید، فداکاری، بلکه برای غفلت و اسارت تَحَمُّل و بلکه پرورده می شوند. بنابر این، راه رسيدن به خواستها و حقوق اساسی تنها از طريق آزادی و استقلال از استبداد و استعمار ممکن و میسر میشود، بنحوی که زمینۀ بازگشت استبداد و استعمار بر سرنوشت ملک و ملت باقی نماند. اما برگشت ناپذیری استبداد و استعمار زمانی واقعیت پیدا خواهد کرد که جامعه در سایۀ وجود احزاب و سازمان های مُنتخب و حضور رهبران فکری سیاسی از عهدۀ حفظ آزادیها و نظام مردمسالار و انتخابی خود بر آید و در بُعد درک و فهم امور و در میدان اخلاق و التزام و در تحمل سختیها جهت حفظ دستاوردها از خود مایه نشان بدهد. به امید اینکه مردم از خود اراده نشان دهند، تا سلطۀ استبداد و استعمار زائل شود، و در سایۀ آزادی و استقلال بیان حق مُیَسّر و زمینۀ رشد و شکوفايى تحقق یابد، و بدین طریق بشر زیر سلطه و دربند به خواستهای تاریخی و بر حقش برسد.

سازمان مـوحدين آزاديخـواه ايران

۶ ربیع الثانی ۱۴۲۱ ۱۸ تیر ۱۳۷۹