بسم الله الرحمن الرحیم

از هر چیزی می توان سوء استفاده کرد!

برادر متفکر و مسلمان آقای علی محمد السلام علیکم: مواضع صریح شما دربارۀ وجود و ضرورت وجود احزاب و سازمانهای اسلامی مایۀ مسرت و خوشحالی گردید، جزاکم الله خیرا.

خوب است این آیه را در صدر مطلب قرار دهیم آنجا که می فرماید: يُضِلُّ بِهِ كَثِيراً وَيَهْدِي بِهِ كَثِيراً وَمَا يُضِلُّ بِهِ إِلاَّ الْفَاسِقِينَ (سورۀ بقرة - آية ۲۶): مثالهای خداوند بسیاری را گمراه و سرگردان و بسیاری را هدایت و رهبری می کند، لکن این مثالها فقط فاسقان را گمراه و سرگردان میسازد. به تأکید فاسق کسی است که در پی رسیدن به حق و اصل مطلب نیست، و بجای اینکه گــوشی شنــوا داشته باشد و خــواستار هــدایت و وصول به حق باشد، در پی نتیجه گیریهای خود می باشد. و همین است که در هر دوره ای چیزی استخراج و علم میشود که رایج و باب روز است. و طبعا آنچه که از اسلام با توجه به مبانی کمونیستی ذکر کرده اید، یعنی اسلام کمونیستی! یکی از این نمونه هاست، که البته با اضمحلال نظامهای کمونیستی از طرز افتاد و طی گردید. اما فسق و انحراف از حق، مختص یک جهت و یک گرایش و یک دوره نیست، شما تصور کنید که چقدر از اهل بیت سوء استفاده شده و چقدر این مسئله تحریف شده است، و اهل بیت که جز همسران پیامبر نیستند، حالا در ایران به علی و فرزندانش اطلاق می شود!، و بعد هم آنها را معصوم کرده و سخنان منسوب به آنها را وحی منزل تلقی میکنند!!، و بدین صورت از آنها اسلام شـرک! متولد شده است، اسلامی که وحی را به امام و امام زاده ها نیز سرایت داده و ایران را به بت کده ای تبدیل نموده اند!، آیا این سوء استفاده نیست؟! ، به آقای سروش نگاه کنید، که از دین مبین و از رسالتی که اصلیترین کارش بلاغ مبین است، چگونه شریعت صامت را بیرون کشیده و سیاست متکی به اسلامیت را جامد و تغییر ناپذیر اعلام می دارد!، یعنی از عقاید شریعت صامتش هر چیزی استخراج می شود، اما سیاست همان شریعت صامت، قفل و راکد و تغییر ناپذیر است! ، و در نتیجه چاره ای باقی نمی ماند الا اینکه باید اسلام از سیاست و حکومت جدا گردد!!، و در معرفت دینی اش نظر ملا هادی سبزواری نیز مبنی بر حیوان بودن نسل زنان! جای میگیرد، اما در همان معرفت باز و بی دروازه اش، از سیاست و حکومت اسلام و مسلمین جز ممنوعیت چیزی بیرون نمی تراود! و ممنوعیت آن نه قابل بحث است و نه برداشت پذیر است!!، و حتی میخواهد بگوید که حفظ و حرمت اسلام تنها در جدا بودن و جدا کردنش از سیاست و حکومت است؟؟!!، و سرانجام نیز همین آقای محترم سر از بسط تجربۀ نبوی و تعمیم نبوت! در می آورد (دراین باره به راه احمد کسروی میرود! اما ای کاش در ابعاد دیگر نیز مثل ایشان بود!)، همان کسیکه مدتها در خدمت تشیع صفوی - خمینی و در خدمت بدترین سیاست استبدادی و در خدمت نظام ولایت مطلقه بود. آیا ایشان سواد خواندن کتابهای خمینی و قانون اساسی نظام ولایت مطلقه را نداشت؟؟!! پس حالا چگونه لوتر اسلام شده و اسلام لوتری! به راه انداخته است و کارش مورد استقبال پلیدترین کانونهای غربی واقع شده است؟!!، وضع اجتهاد نیز همینطور است، و طبعا از اجتهاد می تواند باطنی گری متولد شود، و اسلام باطنی! استخراج گردد (که امروزه به نام غربی اش یعنی اسلام هرمنوتیک! آن را ذکر میکنند، تا هم غربی - علمی! شود و هم گم و گــور گردد)، که در آن به میل و هوای خود آنچه را خواستند روی آیات قرآن بار می کنند!، و بدیهی است که در آن هر آیه ای معنای عجیب و غریب و سرنوشتی عجیب و غریب تر پیدا کند، که نمونۀ آن قبلا در تفاسیر باطنیان و تشیع صفوی ارائه شده است. البته اسلام بی طرف و خانگی هم داریم، اسلام شخصی! اسلامی که در آن دین از سیاست و حکومت و اقتصاد و فرهنگ و قضاوت و تجارت خورد و خوراک و پوشش و..... بکلی جداست!، و در آنجا اصل دل! و مقتضیات هوای نفس میباشد. اسلام صوفیانه هم داریم، اسلام ترک دنیا! اسلامی که مصیبت اصلی را علاقه به زندگی میداند! ، در حالیکه قرار بود اسلام برای اصلاح دنیا باشد نه ترک آن!، و قرآن دنیا و زندگی دنیا را بزرگترین نعمت معرفی میکند، و بحدی آن را جذاب و خوش و خرم میداند که آن را وسیلۀ امتحان مؤمنان اعلام میدارد، و حتی نعمتهای بهشتی را به نعمتهای دنیوی تشبیه میکند!، البته حالا هم صوفی گری در همۀ ممالک اسلامی وجود دارد و اکنون هم به خرافات خود مشغول هستند. در رابطه با سنت نبوی نیز چنین شده است، و از سنت نبوی خیلی چیزها بیرون زده و در آنجا نیز کــار به شرک و خرافات کشیده شده است، و اهل حدیث که بیشترشان معتقد به وحی بودن سخنان حضرت رســـول هستند، تا حد زیادی از قــرآن بی نیاز شده اند، و رسول اسلام که قرار بود رسول و پیام رسان باشد، نزد آنها صاحب پیام و شریعت شده است، و بعد هم حد اکثر خرافات را به او نسبت میدهند. اما آنها حاضر نیستند بدانند که چرا نام سخنان رسول را حدیث گذاشته اند و حتی در دورۀ خلفــای راشده همراه قــرآن این بخش از وحی را جمع آوری نکردند!، در این رابطه به مطلب: محمد مصطفی، بشـری مثل ما مراجعه شود. البته حدیث صفوی هم داریم، که بزرگترین منبع آن بحار الانوار مجلسی است، که بهتر بود نامش بحار الخرافات! باشد، و خلاصه کار بجایی کشیده شده که بگویند نه بابا اصلا قرآن واقعی نزد مهدی است! و معلوم هم نیست که چرا این آقا این قرآن واقعی را که برای هدایت بشر آمده بود نزد خود نگه داشته و میلیون ها مسلمان شیعه را مجبور نموده که به قرآن ابوبکر و عمر! متوسل شوند. خلاصه از هر چیزی میتوان سوء استفاده کرد. اما باید دانست که سوء استفاده گری مختص مسلمین نیست، آیا نمی بینیم که استعمارگران غربی چقدر از حقوق بشر و دمکراسی و آزادی و..... سوء استفاده می کنند؟ آیا کمونیستها را ندیدیم که کار مارکس و انگلس را (کمونیسم) که بیشتر در پی تعدیل کار و سرمایه بودند، چگونه به پدیده ای اسلام ستیزانه تبدیل کردند و کمونیسم را مظهر اسلام ستیزی نمودند؟! که سرانجـــام نیز کارشان از نظام استالینی و سقــوط فراگیر سر در آورد و حالا هم اکثرا غربگرا؟! شده اند.

سازمان موحدین آزادیخواه ایران (سماء) درمان این سوء استفاده را در میان مسلمین در وجود دو امر اساسی جستجو می کند: یکی در وجود آزادی و مردمسالاری و کثرت گرایی، که در این رابطه مطلب جداگانه ای هم توسط سماء منتشر شده است، بدین معنا که: لاَ إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ (آزادی انتخاب) قَد تَّبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ (که با آزادی بیان و قلم متحقق میشود). و خلاصه هر چیزی باید اجازۀ ابلاغ داشته باشد، و مردم نیز در انتخاب آنها آزاد باشند. و دیگری در اخذ فکر و فرهنگ اسلامی از مخلصان، آزاداندیشان، و راهروان، که در این رابطه نیز مطلبی زیر همین عنوان از طرف سماء منتشر شده است. وجود این دو امر اساسی مشاکل بسیاری را حل میکند و میدان سوء استفاده را بسیار تنگ می گرداند و اهل سوء استفاده را رسوا می سازد. اما وقتی که آزادی بیان و قلم وجود ندارد، هر سوء استفاده ای متصور است، و در سایۀ نظامهای استبدادی حتی وجود و تربیت انسانهای مخلص و آزاد اندیش و راهرو بسیار ضعیف میباشد. بنابر این، استبداد و نظام استبدادی، مصدر هر شر و فسادی در روی زمین است، و با حاکمیت استبداد دروازۀ علم و تمدن و شفافیت (تبیین) قفل و راکد است. و آزادی به مثابۀ مفتاحی است که دروازۀ علم و تمدن و شفافیت را باز می کند، و آزادی بهار بشریت است و در آن هر بعدی از ابعاد انسانها شکوفا و پر بار میشوند، و از جمله در آن زمینۀ وجود و تکثر انسانهای مخلص و آزاد اندیش و راهـرو هموار میگردد. در محیط استبداد فقط شر و خرافات به مردم میرسد، اما در محیط آزاد، خوب و بد، خیر و شر، حق وباطل، توحید و شرک و.... میتوانند بیان شوند و به مردم برسند. بنابر این مثل همیشه تکرار می کنیم: مرگ بر استبداد، برقرار باد آزادی. آقای علی محمد، حال در رابطه با مقاله ای که زیر عنوان: آيا راهي براي بر طرف كردن اختلافات مسلمانا ن موجود است منتشر کرده اید، نکاتی را عرض میکنیم. اما قبل از آن جملاتی را در مورد این سخن گفته اید: .... مذهب شيعه افتخار بزرگش كه خود را از مذاهب اهل سنت پيشرو تر مي داند، همين اعتقادش به اجتهاد براي حل مسئلة روز است. در این رابطه بر حسب منظور و مقصد میتوانیم با شما موافق یا مخالف باشیم: اگر منظورتان از مذهب شیعه، مواضع آقای طالقانی (و امثال اوست) ، که متکی به اجتهادات خودشان میباشند، تا حد زیادی با این گفته موافق هستیم، اما این را نمیشود شیعه گری نامید، و بهتر است آن را مواضع و اجتهادات آقای طالقانی دانست. اما اگر منظورتان از شیعه همان شیعۀ موجود و صفوی است، که تصور نمیکنیم چنین باشد، در اینصورت باید عرض شود که: تشیع صفوی با اندیشۀ اجتهادی در یک تضاد ذاتی است، و تشیع صفوی باید از ۱۴ خدای مرده و ۱۴ وحی جعلی و ۱۴ مصدر مطلق و معصوم بگذرد، تا بتواند به اندیشۀ اجتهادی برسد. خلاصه کار تشیع صفوی به جاهای باریکی کشیده شده و حتی در بارۀ قرآن محفوظ هم مسئله دار است و میتوان گفت که آنها به قرآن ابوبکر و عمر و عثمان! چندان اعتقادی ندارند. مثلا آیا تا حال شنیده اید که یک مرجع شیعی آخوند حسین نوری را که کتبا قرآن منزل را تحریف شده اعلام کرده، و عنوان کتاب نیز فصل الخطاب فی اثبات تحریف کتاب رب الارباب، بیانگر تحریف قرآن است، مرتد خوانده باشد؟! این در حالیست که از نظر این مراجع صفوی حتی عدم اعتقاد به عصمت ائمه نیز مایۀ کفر و ارتداد میشود. و اصلا تشیع صفوی تبدیل به یک مذهب نژادپرستانه و خاصتا عرب ستیزانه شده است. لکن بر پایۀ تشیع علوی و مثلا با توجه به نهج البلاغه خیلی چیزها حل میشود و کار عصمت زدایی و راه اجتهاد باز میگردد. اما در رابطه با اجتهاد نزد اهل سنت باید گفت که: اجتهاد جزو ذات تسنن است، چرا که در مذاهب اهل سنت و در کلام و عقاید آنها جز قرآن منزل، امر مقدس و فوق بشری وجود ندارد، و مکاتب اجتهادی اهل سنت جزو بدیهیات هستند، و بسته شدن باب اجتهاد نزد اهل سنت، بیشتر یک شایعه و یک امر عوامانه است، تا یک واقعیت یا یک اصل مذهبی، وهیچ عالمی از علمای اهل سنت نیز چنین ادعایی نکرده است. البته مسئلۀ انحطاط مسلمین وعدم تغییرات اساسی و عدم ظهور مذاهب و اجتهادات جدید، نه ناشی از ذات مذاهب اهل سنت و اصول و قواعد مذهبی، بلکه ناشی از وضعیت استبدادی و استعماری در چند قرن اخیر بوده است. بگذریم از اینکه سماء معتقد به عبور از شیعه گری و سنی گری است، و راه نجات و اتحاد را در اسلام اجتهادی و غیر فرقه ای پیگیری میکند.

و اما در بارۀ مقـــالۀ: آيا راهي براي بر طرف كردن اختلافات مسلمانا ن موجــود است: برادر عزیز، این مقاله را خـــواندیم، و در رابطه با آن چنین می گوییم:

اولا رسول موظف به ابلاغ پیام الله است، نه اینکه خود پیامی داشته باشند، در این اصل اختلافی نداریم. اما رسول، علاوه بر ابلاغ مبین، موظف به اعمال دین نیز هست و در میدان عمل باید اسوة حسنة باشد. در این رابطه به مطلب: ارزش و اهمیت سنت نبوی در دینداری اسلامی مراجعه شود، که از طرف سماء منتشر شده است.

ثانیا مسئلۀ سوء استفاده، همانطور که ذکر نمودیم در هر جایی و در هر چیزی میتواند رخ بدهد، و طبعا در مورد وقایعی نیز که شرح داده اید، باز مسئلۀ سوء استفاده حی و حاضر است، اما آنچه که بین ما و شما مختلف است اینست: ما معتقدیم که کمتر از حدیث از قرآن منزل سوء استفاده نشده است، و همیشه نیز میتوان از صریحترین آیات قرآن سوء استفاده و به غلط استفاده کرد. آیا آن موارد انحرافی فوقا ذکر شده همه بر پایۀ احادیث بوجود آمده اند؟! آیا اسلام کمونیستی و اسلام شخصی و اسلام صوفیانه و جدایی دین از سیاست و حکومت و..... همه بر اساس احادیث رایج و شایع شده اند؟! ، اگر مسئله سوء استفاده نبود، آن حدیثی که شما نقل کرده اید، و بر اساس آن چنان کاری را بسر رشاد خلیفه آورده اند، حدیثی بسیار جالب و پر محتوا و مظهر احساس مسئولیت در اسلام است، آنجا که می فرماید: اگر بد و انحراف و منکری را دیدید، مانع آن شوید و جلو وقوع آن را بگیرید، اگر نتوانستید با زبان و تبلیغ با آن مقابله کنید، و اگر با زبان و بیان هم نتوانستید و آزادی بیان وجود نداشت، لا اقل دل مرده نباشید و قلبا از وقوع و رواج آن بیزار باشید. خوب این حدیث چه اشکالی دارد؟! اما خوب وقتی حدیث بیچاره به تصرف جهال بی خرد و مستبدی در می آید، طبعا بلایی میشود و بر سر امثال رشاد خلیفه فرود می آید. بگذریم از اینکه رشاد خلیفه کارش به گمراهی و حتی ادعاهای ابلهانه ای کشیده شد، و علاوه بر اینکه آیاتی از قرآن را انکار می کرد، سرانجام نیز مدعی پیامبری! گردید، و بالاخره در این راستا به قتل رسید. آیا در قـرآن مبین آیات کمی وجــود دارد که از آن به گستردگی سوء استفـاده میشود؟ صدها آیه را میتوان ذکر نمود که در بدترین مضمون و محتوا ارائه شده اند. آیا صفویهای ایران آیات قرآن را کم به بازی گرفته اند؟! اصلا شما به شبکه های خرافه پرستان یا اسلام ستیزان مراجعه ای کنید، تا ببینید که اوضاع از چه قرار است. بگذریم از اینکه اصلا دینداری و ازجمله امر به معروف و نهی از منکر نیازمند رهبری است، و بکارگیری حتی آیات قرآن نیازمند اجتهاد است، و گر نه مشاکل زیادی ایجاد میشود. در این رابطه به اصول دینداری اسلامی مراجعه شود.

ثالثا مسئلۀ اختلاف فِرَق اسلامی و خاصتا شیعه و سنی عمیق تر از آنست که با احترام و عدم بحث از اختلافات حل شود. طبعا سماء در این رابطه در مطلب: عبور از شیعه گری و سنی گری و وصول به اسلام اجتهادی این مسائل را صریحا و مفصلا جواب داده است، و تکرار می کنیم: راه نجات و اتحاد: عبور از شیعه گـری و سنی گـری و وصــول به اسلام جتهـادی است. ما به صراحت می گوییم که شیعه و سنی عـلاوه بر کهنگی و مصرف شدگی شان و وابستگی آنها به تاریخ و قرون ماضی، دشمن اساسی یکدیگر هستند و هیچ اشتراک مهمی با هم ندارند. بگذریم از اینکه شمشیر تشیع صفوی برای لعنت خلفای راشده و تقریبا تمام صحابه و علیه نود درصد مسلمین علم شده است، و ایران تنها مملکتی از جهان اسلام است که مذهبش روی خون مسلمین مستقر شده است، و حالا تهران تنها عاصمۀ جهان است که بنای مساجد غیر صفوی، از هر مذهب اسلامی که باشد،  در آن ممنوع گردیده است، و مقبرۀ ابولؤلؤ نماد تشیع صفوی است.

رابعا این جملۀ شما جای بسی خوشحالی است، آنجا که میگویید: شايد اگر خدا بخواهد و اذن دهد، با مشورت و همفكري بتوانيم به راه حل معقولِ خداپسندانه اي برسيم، و ان شاء الله این جمله متحقق خواهد شد. بالاخره باید پیشتازانی باشند تا راه را باز نمایند و راه آزادسازی را هموار کنند. و ما معتقدیم که اگر مخالفان نظام ولایت مطلقه بر مبنای توحید و آزادی مبارزه می کردند، اکنون ایران دارای وضعیت دیگری بود، اما بیشتر مخالفین از موضع غربی یا کمونیستی وارد مخالفت با نظام ولایت مطلقه شدند، و نظام ولایت مطلقه را نیز بعنوان جمهوری اسلامی! انکار نمودند. ما مطمئن هستیم که مردم ایران دنبال کسانی که آنها را بی دین و ایمان و دارای منشأ استعماری میدانند، نخواهد افتاد، اینست که یک رهبری توحیدی و آزادیخواهانه و فرافرقه ای و فراقومی، ضرورتی اجتناب ناپذیر برای رسیدن به ایرانی آزاد و آباد و متحد است.

سازمــان مــوحدین آزادیخــواه ایــران

۳۰ محــرم ۱۴۲۹ ۱۸ بهمـن ۱۳۸۶

 


 

بنام خداوند بخشندۀ مهربان

با سلام و احترام و تشكر از توضيحاتتان. نه، من به هيچ وجه نه تنها مخالف وجود احزاب و سازمانهاي اسلامي نيستم ، بلكه بشرطي كه چون خود را اسلامي معرفي مي كنند قرآن را به عنوان چوب ميزانة كار خود قراردهند و راه حلهاي اجتماعي شان مبتني بر آن باشد، صددرصد موافقم. حتي از نظر حفظ آزاديهاي انسان كه مورد تأكيد قرآن است ، به وجود آمدنِِ احزاب و سازمانهاي غير اسلامي را هم در جامعه تأييد مي كنم و ايجاد هر نوع مانعي براي آزاديِ فعاليتشان را تقبيح مي نمايم. البته اگر خلافي كردند مثل سازمانهاي اسلامي مورد سؤال قرار مي گيرند. مرقوم داشته ايد: لازم به ذکر است که از نظر سماء مشکل در وجود مذاهب جدید و کثرت و تکثر آنها نیست، بلکه مشکل در مطلق و ابدی کردن مــذاهب و اجتهــادات می باشد، که منتهی به تعصب و رکود و فرقه گری میشود. . . . . . و سماء خواستار آزادی اجتهاد و فقـه و نگرش مسلمین و مخالف تحدید و مطلق سازی و ابدیت و رکـود آنهاست، و این همان اسلام اجتهادی است. اگر درست فهميده باشم اسلام اجتهادي مورد بحث شما ديناميك و پويائي اسلام را مي خواهد كه بنا به احتياج زمان با اجتهاد مناسب، مسائل جامعه را حل و فصل نمايد. اگر چنين است، كه مذهب شيعه افتخار بزرگش كه خود را از مذاهب اهل سنت پيشرو تر مي داند، همين اعتقادش به اجتهاد براي حل مسئلة روز است. و آن قدر در اين مورد پيش مي رود و سخاوتمندانه عمل مي كند كه به خود اجازه مي دهد حتي در برابر نص صريح قرآن، فتوا دهد و حلال خدا را حرام و حرام خدا را حلال نمايد. براي نمونه اجتهاد و فتواي آيه الله طالقاني آن مبارز نستوه را در بارة سيستم اقتصادي جامعه، در زير مي آورم. دكتر محمد برقعي ، در كتاب سكولاريزم چاپ 1381 صفحة 171 در بارة نظرات سياسي- اقتصاديِ آيت الله سيد محمود طالقاني و تشكيل جامعه بي طبقة توحيدي مي نويسد: روش دستيابي به اين حكومت اين است كه امّت واحده كه مركب است از دين داران متعهد مسؤل، تلاش مي كنند تا مردم را با خود هم رأي كنند . بعد امّت واحده در سايه اصل هدايت ، كه آن را خود آنان به دست مي آورند ، راه درست را خود مي يابند و قيام مي كنند . اينان پس از مبارزات كافي حكومت اسلامي را بر قرار ميكنند . كار اين حكومت برقراري قسط است . يعني جامعه اي كه هر فرد به حدّ استعداد و تلاشش پاداش مي گيرد . اما حق ندارد اين ثروت راتبديل به ابزار استثمار ديگران بكند ،و با كنترل ابزار توليد نيروهاي كار را وسيلة افزايش قدرت و استثمار يشتركند. وي بر آن است كه هدف نهائي و غايت رسالت پيامبران بر قراري قسط است. با برقراري قسط ، جامعه راهي مرحلة نهائي تكامل خود ، يعني برقراري عدل مي شود. جامعه اي كه در آن هركس به حدّ نيازش از امكانات استفاده مي كند . اين جامعه مي شود جامعة تقوا، كه همان جامعة بي طبقة توحيدي ا ست. دكتر برقعي ادامه داده مي نويسد: همان گونه كه ديده مي شود همة اين مفاهيم: قسط، عدل، تقوا، امّت واحده ، شوراها ، خبرگان .و غيره ، همان هائي هستند كه در آموزش هاي ماركسيست ديده مي شود . هر چند مسلماٌ آقاي طالقاني همان گونه كه خودشان در استلالاتشان دارند ، آنها را نظرات اسلام مي دانند . ولي مهندس بازرگان ( منظور مهندس مهدي بازرگان است) به ايشان اعتراض داشتند و نظراتشان را متأثر از نظرات توده اي ها مي دانستند. ملاحظه مي كنيد كه چگونه با استفاده از اجتهاد پويا، آيه الله طالقاني سيستم كمونيسم را بنام جامعة بي طبقة توحيدي به خورد جوانان از خود گذشتة مجاهدين خلق مي دهد و بعد از انقلاب بسياري از پيشوايان ديني بر مصادرة اموال تعدادي از مردم بي گناه ايران با استفاده از اجتهاد پويا و بنام مصلحت مُهر تأييد مي زنند. و اين طوري كه بعد از انقلاب شنيدم، حتي بعضي از دست اندركاران اظهار مي داشتند: در صورت مصلحت ميتوان نماز و روزه را هم تعطيل كرد. يعني آزاد و بي پروا مطلقاً خود را موظف به رعايت دستورات الهي مسطور در قرآن نمي دانند. مي دانم كه شما منظورتان از اسلام اجتهادي اين نيست كه بر خلاف نص صريح قرآن فتوائي داده شود ولي نظر من ازشرح حكايت فوق اين بود كه مذهب شيعه نه تنها معتقد است كه باب اجتهاد را باز نگه داشته است و اسلامش اجتهادي است، بلكه عملاً نشان مي دهد كه آزادي در اجتهادش را هرموقع و تا هرجا كه بخواهد مي گستراند و هيچ حدّ و حدودي هم براي خود قائل نيست. با عنايت به دستورات الهي كه در قرآن آمده و تنها چوب ميزانة معتبر ماست، من فكر مي كنم راه حل معضل مسلمانان همان باشد كه در مقالة آيا راهي براي برطرف كردن اختلافات مسلمانا ن موجود است آورده و قبلاً برايتان فرستادم. بسيار خوشحال مي شوم با آن چشمان تيز بين و توجه مدبّرانه اي كه به امور داريد آن را بخوانيد، نقد و بررسي كنيد و برايم بنويسيد. پيشاپيش از زحمتي كه متقبل شده و عنايتي كه مبذول مي داريد، سپاسگزارم. شايد اگر خدا بخواهد و اذن دهد، با مشورت و همفكري بتوانيم به راه حل معقولِ خداپسندانه اي برسيم. با اخلاص علي محمد