بسم الله الرحمن الرحيم

ارزش و اهمیت سُنّت نبَوی در دینداری اسلامی

بدایتا باید گفت: سنت نبوی عبارتست از «راه و روش رسول»، «سخن و حدیث رسول»، «رفتار و عملکرد رسول»، «نظرات و اجتهادات رسول»، و «تأییدات و انتقادات رسول» در دوران ۲۳ سالۀ نبوت توحیدی و اسلامی، که جهت تحقق توحید و اسلامیت صورت گرفته و با تکیه بر «آیات قرآن»، «واقعیات پیش رو»، «عقل و مشورت»، و «زمان و مکان مناسب» اجراء و ظاهر شده است، سنتی که در منابع اساسی اسلامی مثل «قرآن مُنزَل»، «مصادر مُعتبر حدیث»، و «سیره های نبوی»، ثبت و نقل گردیده است، و سنتی که در طول تاریخ هزار و چهارصد سالۀ اسلامی در میان مسلمین رایج و جزو دینداری اسلامی بوده است. بنابر این، سنت نبوی یک امر عام و چند بُعـدی بوده و همۀ «اَبعاد نظری و عملی و نحوۀ رهبری اسلامی و روش حرکت ایشان» را شامل می گردد. لکن آنچه در میدان سنت نبوی اساسی می باشد، یکی «اصول و رئوس سنت نبوی» است، که تــوحیدی و ماندگار است، و دیگری «شناسایی این سنن اساسی و توحیدی« و بکارگیری آنست، و سومی «دلایل ارزش و اهمیت آن» برای دینداری اسلامی است. و ما سعی می کنیم این قضایای کلیدی را در صَفَحاتی تبیین و تشریح و ماهیت و نقش هریک از آنها را روشن نماییم، به این امید که راهگشا باشد.

بلاشک و تردید مهمترین «اصل و رأس» در سنت نبوی، مسئلۀ «الگوسازی و رهبریت» و ایجاد «نظام شورایی و قانونمدار» است، امری که در حقیقت پایۀ تربیت و اخلاق اسلامی و بنیانگذار فرهنگ و تمدن توحیدی است، و آیۀ: وَ كَذَلِكَ جَعَلْنَاكُمْ أُمَّةً وَسَطاً لِّتَكُونُواْ شُهَدَاء عَلَى النَّاسِ وَ يَكُونَ الرَّسُولُ عَلَيْكُمْ شَهِيداً: «اینچنین شما را جامعه ای نمونه و الگو قرار دادیم، تا اینکه شاهدان و نمونه های عینی برای بشریت باشید، و رسول هم شاهد و نمونۀ عینی برای شما باشد»، مصداق این واقعیت و جهت تحقق توحید و اسلامیت است. و همانطور که در نصِ این آیۀ کلیدی مشاهده می شود، سنت نبوی و بعد سنت مسلمین؛ اساس کار درمیدان انتقال از «نظریات اسلامی به عملکرد اسلامی» می باشد. اینست که اگر این اصل و رأس در کار نبود، تضمینی وجود نداشت که دین توحیدی اسلام از بعد نظری و عقیدتی خارج شود و به یک «واقعیت جهانی» تبدیل گردد. اما این سنت و منهج عملی، که از پشتوانۀ وحی برخوردار بود، بالاخره با میدانداری محمد مصطفی و صحابۀ وفادارش جامۀ عمل پوشید، و با عملی شدن هجرت و تحققِ «رهبری اسلامی و ایجاد نظام اسلامی در مدینه»، اسلامیت به مِنَصۀ ظهور رسید، سنتی که بعد از رسول نیز در «خــلافت راشده» تداوم پیدا کرد، و این سنت اساسی با ایجاد خلافت شورایی (خــلافت انتخابی) واضحتر گردید و برای همیشه تثبیت شد. و اکنون علاوه بر پشتوانۀ وحی در قرآن منزل، در سایۀ همین «سنت هزار و چهارصد ساله» است که مسلمین عصر حاضر میتوانند داعیۀ رهبری اسلامی و الگوسازی اسلامی و نظام شورایی و قانونمدار اسلامی را داشته باشند. حـــــال آیا غیر از اینست که مسلمین و جوامع اسلامی با تکیه بر سنت نبوی و روش صحابه میتوانند از مسئلۀ «الگوسازی و ایجاد رهبری» و ریشه داری چهارده قرنۀ نظام شورایی و قانونمدار اسلامی، و همچنین از ماهیت نظام و قوانین اسلامی و سیاست و رهبری اسلامی صحبت کنند؛ و در این راستا مدعی شوند که پیغمبرشان «رهبرشان نیز» بوده است؛ حاکم شان نیز بوده است؛ سردار جهــــادشان نیز بوده است؛ و حتی فرمانده شان هم بوده است؟! آیا غیر از اینست که مسئلۀ «اطاعت و رهبری و سیاست و حکومت»، با توجه به سنت نبوی دارای ریشه ای هزار و چهار صد ساله شده و سیاست و رهبری و حکومتداری اسلامی وارد عمق اسلامیت و به «اعظم سُنن اسلامی» تبدیل گشته است؟! در حالی که اگر این اساس وجود نداشت، دشمنان اسلام، علیرغم وجود آیات «مُبین و کثیر»، باز هم می توانستند ادعا کنند که اگر اسلامیت برای سیاست و حکومت و رهبری است، پس چرا «پیامبر و صحابه» چنین حکومتی را تشکیل ندادند؟! اینست که وجــود این واقعیات تاریخی و حضور قــرآن مُنزَل موجب شده که ادعاهای دشمنان اسلام و مسلمین مَبنی بر «انزواء و برکناری اسلام و مسلمین» از سیاست و حکومت و رهبری، به کاری «توخالی و زورکی» تبدیل شده است؛ موضع توخالی و زورگویانه ای که نه مُبتنی بر نصوص اسلامی است؛ و نه متکی بر واقعیات تاریخی! بلکه محصـول سلطۀ نظامهای استبدادی - استعماری می باشد، و به قصد «زوال اسلام و اسلامیت» دامن زده می شود. جهت تـوضیحات بیشتر در مورد «ماهیت و ضرورت رهبری اسلامی» به «شورای سقیفه و ظهور خلافت انتخابی» مراجعه نمایید.

اما مصادر شناختِ سُنت نبَوی: اولین مصدر شناخت سنت نبوی، قرآن مُنزل است، و به تأکید این مصدرِ مطمئن پایۀ «شناخت سنت نبوی» است، و این چیزی است که خوشبختانه در میان «اندیشمندان و علمای اسلامی» نیز به تمامی جا افتاده است، و مثال زیبای این جا افتادگی می تواند کار استاد محمد عزت دَروَزه باشد که «سیرۀ نبوی» را با تکیه بر آیات قرآن تألیف کرده و سیرۀ نبوی را از قرآن حکیم «اخذ و استخراج» نموده است. و باید دانست که قرآن مُنزَل در ابعاد مختلف فکری و عقیدتی، اخلاقی و شخصیتی، سیاست و رهبری، در بخش جهاد و مبارزه، درمیدان دعوت و دعوتگری، درمورد روابط اجتماعی، در نحوۀ رفتار با اَقرباء و خویشاوندان، دربارۀ معیشت با همسران و اعضای خانواده، و خلاصه در همۀ جوانب زندگی، به «ذکر و تبیین سنن نبوی» پرداخته است، و همین است که به راحتی میتوان اصول سیرۀ رسول الله را بر اساس آیات قرآن تدوین نمود. بنابر این، اولين و مُتقن ترين مصدر شناخت رسول اکرم قرآن مُنزَل است، مصدری که بنابر نظر مسلمين و غیر مسلمين؛ منبعى عظيم و منحصر به فرد؛ و در عين حال تنها منبعِ بِکر و محفوظِ صدر اسلام است؛ همان کتابى که از طرف شخص محمد ابلاغ شده و حاصل «دورۀ نبوت توحيدى» و ٢٣ سال مبارزات فکرى - سياسى و پيروزمند ايشان با مشرکين و کفار و منافقين و براى استقرار نظام توحیدی و فرهنگ و روابط توحيدى است. آری، قــرآن مُبین از دو جهت وسيلۀ شناخت سنتِ نبــوی است: يکى از جهت «نصوصِ مربوط به شخص رسول» و آنچه از زندگى و خصوصيات شخصى و مبارزاتى اش در قرآن نقل شده است. و ديگری از جهت «مُحتواى آيات قرآن»، که خواه ناخواه اين آيات از طريق محمد مصطفی و از راه شخصيت و ماهيت ایشان ظاهر گردیده و از وجود ایشان عبور کرده اند، و بعد از آن به بشريت رسيده اند. اینست که آيات قرآن حکیم، چه آنهايى که «مُستقیما» مربوط به شخص رسول می شوند، و چه آنهايى که «فراتر» از شخص و شخصیت ايشان قرار می گيرند، در شناسايى ماهيت و افکار و عملکرد رسول و به تبع آن در شناخت سنت نبوی «نقش اساسى» بازى میکنند، شناختى که در عين بی واسطه بودن (بدلیل اِتکای آن به آیات قرآن) مُتقن و مُوَثق و غیرقابل مناقشه است و خلاف و ترديدى درآن وجود ندارد. و دراین رابطه «آياتِ مُنزلِ قرآن» حتى آنهایی که نسبت به شخص رسول داراى «وجهۀ انتقادی» و عِتاب آمیز هستند بسیار روشنگر و تبیین کننده اند. البته باید دانست که «ما انزَل الله» براى مسلمين حجت و فصل الخطاب و حدود نهايى است؛ اما علیرغم این واقعیت متأسفانه مسلمين هم کمتر از غير مسلمين! خرافاتِ شرک آمیز و دروغهای بی اساس و «خلاف نصوص قرآن» را به سنت نبوی نسبت نداده اند. لکن اگر غير مسلمين بصورت خصمانه! همه چیز نبَوی را زیر سؤالاتِ انکاری قرار داده اند، مسلمين هم در میدان اِغـراق و غلو نسبت به «ماهيت و سُنن ايشان» و نشر و ترویج خـرافات، سخن ها گفته و کتابها نوشته اند؛ گفته ها و نوشته هايى که «تضــاد صــریحی» با نصوص قرآن دارند. و فوق بشرى جلوه دادن «ماهيت و حتی نحوۀ تولد رسول»، اِرتقـاء دادن سخنان ایشان تا درجۀ «وحی مُنزَل»؛ و نسبت دادن «علم غيب یا فرازمانی» به ایشان و..... نمونه هاى اين انحرافات و افتراهاست.

دومین مصدر شناخت سُنت نبوی، منابع مُعتبر حدیث است، اما نحـوۀ برخـورد و تعـامل با این مصدر وسیع و بحث بردار (جهت اخــذ و دریافت سنت نبوی)، نیازمند «دقت و هوشیاری بیشتری» است، و باید به شیوۀ سنجشی «اخذ و دریافت» گردد و در آن اجتهاد صورت گیرد، و در این راستا باید منابع و کتب اصیل و معتبر را شناسایی نمود و در رابطه با آنها «شروط لازمه» را مد نظر قرار داد، چرا که: اولا مصدری است بشری و حاصل اجتهادات رسول است، ثانیا مصدری دستکاری شده است و بدین جهت اخبارش رتبه بندی گشته است، ثالثا مصدری است که مدتها بعد از حضرت رسول تدوین شده است، رابعا نصوص این مصدر بیشتر نقل به معناست نه عین الفاظ و کلمات رســول، و خامسا مصدری است که در منابع متعدد ضبط گردیده است. و اساس این گزینش و اجتهاد نزد موحدین آزادیخواه باید «قرآن منزل و عقل بشری و قوانین علمی» قرار گیرد. در این رابطه و جهت تبیین بیشتر به مطلب: «معيار روايتى احاديث و جايگزين شناخت سنجشى» مراجعه شود، مطلبی که میتواند راهگشای «نحوۀ تعامل» با این مصدر سنت شناسی بحساب آید. اما مشاکل و نواقص مصدر حدیث، بدین معنا نیست که این مصدرِ بزرگ و تاریخی قابلیت استفــاده و شناساننده را ندارد و مسلمین از آن بی نیاز می باشند، هرگز چنین نیست، و مصدر حدیث هم یکی از منابع شناخت و «محل اخذ سنت نبوی» است. و با توجه به اهمیت آن و جهت صحت و سالم سازی لازمه (هنگام تدوین) کارهای زیادی درباره اش صورت گرفته و «تقسیمات زیادی» در آن بوجود آمده است، و مُشخصا «علماى طراز اول اسلامى» در سده هاى دوم و سوم هجرى، فعالیت های حجیمی در رابطه با تدوين و گردآورى و تقسيم بندى احادیث انجــام دادند، فعالیت هایی که حقا جاى تحسين و به تأکيد حاصل آن هميشه جاويدان و تا ابد ماندگار خواهد ماند. و محصول اين «تدوينات و تاليفات بزرگ و ابتکارى»، کتابهایی است که تمام مسلمين و همهٴ علماى اسلامى نسبت به ارزش و اهميت بنیادین آنها اتفاق نظر دارند. و اين تألیفات و تدوينات، علاوه بر اينکه از طرف اقطاب و ائمهٴ اسلامى صورت گرفته و بر پايهٴ امانتدارى زیادی جمع و تدوین شده اند، از نظر «علمى و تاريخی» نیز داراى ارزش زیاده بوده و مصدر مطالعه و تحقيق براى مسلمين و غير مسلمين هستند و کسى براى اخذ و دریافت سنت نبوى و سيرهٴ محمدى از آنها بى نياز نيست. وهمين است که با وجود گذشت ۱۲ - ۱۳ قرن از جمع و تدوين آنها هنوز هم «صدرنشين» هستند، و بعد از قرآن منزل، مرجع شناخت و اخذ سنت محمدى و سيرهٴ نبوى بحساب می آیند. براى نمونه صحيح بخارى که توسط امام بخارى تدوين شده ومعتبرترين مصدر حديث است و تعداد احادیث آن ۷۵۶۳ حديث میباشد، از ميان «۶۰۰ هزار حديث» استخراج و گزينش شده است. همچنين صحيح مسلم که توسط امام مسلم تدوين شده و از حيث اعتبار و اهمیت بعـد از صحيح بخارى قرار می گیرد و شامـل ۷۶۶۶ حديث است، از ميان «٣٠٠ هزار حديث» استخراج و گزينش شده است. بقيهٴ مصادر معتبر احادیث رسول نیز بهمين صورت جمع و تدوين شده اند، تا احاديث جعلى و ساختگى کمترى وارد مصـادر حديث گردند. اين وضعيت و همچنين «ضرورت رتبه بندى کردن احاديث» ناشى از اين واقعيت است که اين منابع بزرگ، که بخشی از سنت ها و اَعمال و اجتهادات نبوى را منعکس مي کنند، دو سه قرن بعد از وفات رسول الله جمع و تدوين شده اند، و در اين مدت طولانى، که سخنا ن رسول اکرم اکثرا «پراکنده و شفاهى» بوده اند، جعالان حديث و اهل فسق و فجور ميدان نشر اکاذيب و تخريب احاديث را پيدا کرده و جعلياتى به نام رسول الله پخش و منتشر نمودند. علی ای حال، اگر منابع و کُتب حدیث را تا حد «منابع و کتب تاریخی» نیز پایین بیاوریم، باز هم از آنها بی نیاز نخـواهیم بود. و اگر هم کسانی بگـویند که منابع و کتب حدیث با تـوجه به اینکه در زمان مطالب خـودشان ثبت و ضبط  نشده اند و در آنها «جعلیات و خرافات» رسوخ کرده است، باید به آنها یاد آوری کرد که پس «کدامین منبع و کتاب تاریخ» محل مراجعۀ آنهاست؟! اصلا کـدام منبع و کتاب تاریخ بشری (بجز قرآن مُنزَل) صحیح و سالم و جای تکیه بوده و در قرون بعد از خودش همراه با جعلیات و خرافات! تألیف و تدوین نشده است؟؟!! و ما جهت اطمینان و بنابر آرای همۀ اطراف تصریح می کنیم که مثلا «تورات و اناجیل مختلفه» که عقیدۀ صدها میلیون انسان غربی و شرقی روی آن بنا شده، علاوه بر مشاکل مُحتوایی و افسانه آمیز بودنشان، در میدان «اعتبار و سندیت نیز» در مرتبۀ بسیار پایین تری از منابع حدیث رسول قرار میگیرند. و مهمترين منابع احاديث رسول از دهها کتاب بزرگ تجاوز ميکند، اما در بين همه اين کُتُب اساسی، دو کتاب ارزشمند «صحيح بخارى» و «صحيح مسلم» که کلا مشتمل بر احاديث رسول اکرم هستند، از اهميت خاصی برخوردارند، و به اتفاق همۀ مسلمين، معتبرترين منابع احـاديث نبوی به شمار می روند. بعد از اين دو منبع اساسى، منابع زير بيشترين ارزش و اهميت را در طول تاريخ ١٢٠٠ سالۀ «بعد از جمع تدوين» داشته اند، که عبارتند از: ١- سنن تِرمَزى، ٢- سنن ابوداود، ٣- سنن نسايى، ۴- سنن ابن ماجه، ۵- مُوَطّأ مالک، و ۶- مُسند احمد. لازم بذکر است که بصورت سنتى و نزد اکثر علماء صحيح بخارى و مسلم به «صَحيحَين» مشهورند، و اين دو صحيح همراه با سنن ترمزى، سنن ابو داود، سنن نسايى، و سنن ابن ماجه، به «صَحاح سِتّه» و مصادر ششگانهٴ حديث معروف شده اند. هر چند به اتفاق علما اين سنن چهارگانه منحصر به احاديث صحيح نمى باشند، و احاديثى که از اعتبار و رتبهٴ کمترى نیز برخوردارند به وفور در آنها به چشم می خورد. دربارهٴ کتابهای مالک و احمد نيز بايد گفت: کتاب «الموطأ» مالک بن انس از حيث اعتبار به اتفاق بر «مسند» احمد بن حنبل افضليت و ارجحيت دارد، اما از جهت وسعت، مسنـد احمد بسیار وسيع بوده و حدود ۶۰ هزار حديث را دربر می گيرد. بگذريم از اينکه صاحبان اين دو کتاب (مالک و احمد) سر مذهب هستند و حالا هم میلیونها مسلمان از این دو کتاب تبعیت میکنند و مالکی و احمدی بحساب می آیند. البته خوب است در همينجا کتاب ارزشمند «مقــدمهٴ ابن الصلاح» نيز که محل مراجعهٴ همهٴ اطراف است ذکر شود، زيرا اين کتابِ موثق در شناخت احاديثِ رسول یک منبع کم نظير است، و مطالعهٴ آن براى اطلاع از تنوع احاديث و تقسیم بندی آنها بسيار ضرورى است.

و سومین مصدر شناختِ سُنت نبوی، منابع و کتبِ سیرۀ نبوی است، منابع و کتبی که زندگانی و تاریخ نبوت و مبارزات حضرت رسول را منعکس می سازند، اما از نظر اعتبار و سندیت، برخی از مطالب آنها جای بحث و بررسی است؛ و در نتیجه باید مسئولانه مطالعه شوند و نباید همه چیز آنها را حمل به صحت نموده و همۀ داده های آنها را اخذ نمود، چرا که این منابع (همانند کتب حدیث) علاوه بر بشری بودنشان؛ مدتها بعد از «دوران اخبار و معلوماتشان» مُدَون گردییده و همچنین در منابع متعددی به رشتۀ تحریر درآمده اند؛ و در نتیجه متأسفانه جعلیات زیادی در آنها رسوخ کرده است. اما با وجود اینها چه کسی میتواند منکر ارزش و اهمیت منابع و کتب سیرۀ نبوی و از جمله «سیرۀ ابن هشام» جهت اخذ معلومات از دوران نبوت و آگاهی از صدر اسلام گردد؟! لکن آنچه مورد تأکید ماست نحوۀ استفاده از منابع و کتبِ سیرۀ نبــوی است، که باید همانند منابع و کتب حدیث با آنها تعامل بشود، و مطالب آنها مثل احادیث بصورت محتاطانه و تحقیقی اخذ و دریافت گردد؛ و این بدین معناست که در اینجا نیز باید «اجتهادی و گزینشی و مشروط» عمل کرد. البته بدیهی است که استحکام ثبت منابع حدیث و سیرۀ نبوی، قابل مقایسه با کیفیت ثبت و ضبط قرآن نیست؛ اما اگر منابع اصیل و معتبرِ حدیث و سیرۀ نبوی را با سایر کتب تاریخی و منابع آگاهی بشر از تاریخ مقایسه کنیم، میتوانیم بگوییم که منابع حدیث و سیره در رده های اول قرار میگیرند، چرا که بسیار عالمانه و محتاطانه ثبت و ضبط شده اند، خاصتا منابع حدیث و سیـره دربارۀ واقعیات و احداثی که بدان پرداخته اند، بسیار مفید و ارزشمند هستند، با این تذکر که هم منابع حدیث و هم منابع سیره باید دقیقا شناسایی و انتخاب شوند و نباید هر کتابی را بعنوان منبع و محل اخذ حدیث و سیره پذیرفت. دراین رابطه به تبیین «ماهیت و مُحتوای منابع و کتب اسلامی» مراجعه شود. اينست که مسلمين و موحدين و صاحبان عقولِ آزاد (و من جمله موحدین آزادیخواه) نمی توانند منابع حدیث و سیرۀ نبوی را با وجود ارزش و اهميت شان مطلق بگيرند، و ناچارند که آنها را با نظری توحيدى نگاه کنند و به روشی عالمانه و آزادانه مطالعه و دریافت نمايند؛ و همچنين نسبت به اخذ و اجراى آنها اجتهادى عمل میکنند. و طبعا در اين ميدان اصول اسلامى و رشد و صَلاح مسلمين اصل و اساس می باشد، امرى که با موانع مُتعددِ استبدادى و استعماری و عقب ماندگى اجتماعى و فقر فرهنگى و اقتصـادى روبروست؛ اما اين طريق (علیرغم اين موانع) بصورت حتمی بايد طی شود. البته با توجه به تاریخ تدوین منابعِ سیرۀ نبوی که قرنها پیش صورت گرفته است، بدیهی می نماید که در آنها اشکالات زيادى وجود داشته باشد، چرا که مثل ساير منابع و کتبِ بشرى در «محدودهٴ فهم زمان و مکان خود» به رشتهٴ تحرير در آمده اند. همچنين با توجه به اينکه اين منابع و کتبِ بزرگ دوره هايى را نقل و منعکس ميکنند که مؤلفان آنها شاهدش نبوده اند (و درهمان حال از منابع و مصادری که دورهٴ نبوت و صدر اسلام را مفصلا و کتبا منعکس کرده باشند محروم بوده اند)، در نتيجه و بناچار متوسل به قيل و قالها و حتى افسانه هاى تورات و اناجیل گشته اند. اينست که اين منابع نيز تأکیدا بايد با نظری نقادانه و بى طرفانه مطالعه و اخذ شوند، کمااینکه عالمان بزرگ معاصر تا حدودی چنین کرده اند، و خواسته اند که سيره و تاریخ نبوى را اگر نه کلا با تکيه برآيات قرآن، اما لااقل با تکيه بر اسناد و مدارک قابل قبول و به شيوه اى عاقلانه و عالمانه و بنابر «اصول توحیدی اسلام» مُجددا تدوين و ارائه نمایند. و نمونۀ اين کارها از طرف امير على هندى، محمد حسين هيکل، ابوالحسن ندوى، محمد غزالى و...... بالفعل انجام گرفته است، و سيره هاى نبوى آنها که اصول توحيدى و علمى و عقلى را بيشتر ملاحظه کرده اند، براى عصر و زمانۀ ما مفيدتر و روشنگرتر هستند. اما مهمترين و مشهورترين منابع و کتب سيرهٴ نبوى - تاريخى، که در واقع مراجعی تنقیح نشده و ناخالص بحساب می آیند، از اين قرارند: ١- سيرة النبى (مشهور به سيرهٴ ابن هشام - که صاحب اصلى اش ابن اسحاق است، اما توسط ابن هشام تنظیم و تدوين شده است). ٢- طبقات الکبرى (محمد ابن سعد). ٣- تاريخ اُمم و الملوک مشهور به تاريخ طبرى (محمد جرير الطبرى - بخش سيرهٴ نبوى). ۴- الکامل فى التاريخ (ابن اثير - بخش سيرهٴ نبوى). ۵- البدايه و النهايه (ابن کثير - بخش سيرهٴ نبوى). ۶- تاريخ الاسلام (مشهور به سيرهٴ ذهبى- محمد ذهبى- بخش سيرهٴ نبوى). و باید دانست که منابع و کتب زيادى از قديم و جديد دربارۀ سیرۀ نبوی تاليف شده اند، اما اين منابع و کتب پایۀ اصلى اکثر کتب و تأليفات بعد از خود را تشکيل میدهند. گرچه این منابع و کتب مُختص سیره و زندگی نبی و دورۀ رسول نیستد، بلکه بسیار عام و فراگیر می باشند، و حتی بنابر مشهور منابع و کتب تاریخ اسلام بحساب می آیند، مگر سیرۀ ابن هشام، که تقریبا مُختص سیره و زندگانی رسول اسلام است.

بعد از شناسایی مصادر سُنت نبوی (که جهت دینداری اسلامی و حفظ ارتباط با صدر اسلام و عصر صحابه یک ضرورت و امری مُسلٌـم و راهگشاست) اکنون میتوانیم به «دلایل ارزش و اهمیت این سُنت» بپردازیم، تا ضرورت این سُنت توحیدی و ماندگار هرچه واضح تر گردد، و «مهمترینِ این دلایل» بدین قرار است:

۱- ضرورتهای دینداری اسلامی، ضرورتهایی که در قرآن وجود ندارند، اما هم مُحتوای توحیدی و اسلامی دارند و در مسیر توحید و اسلامیت واقع شده اند، و هم مسلمین در طـول تاریخ در آن متحد و هماهنگ بوده اند، و به آداب و اَعراف مسلم اسلامیت مُبدّل شده اند. در این قضیه مسائل زیادی وجود دارد، اما آنچه بیانش اهمیت دارد اینست: در بسیاری از «ارکان و عبادات و مراسمات و اعیاد اسلامی» سُنن و اَعراف و اَعمالی وجـود دارد که با تکیه بر سنت نبوی انجام گرفته و می گیرند، و در طول تاریخ هزار و چهارصد ساله جزو مُسلّمات دینـداری اسـلامی بوده اند و حتی مظاهر اسلامیت تلقی می شوند. علاوه براین، در رابطه با این ضرورتها تقریبا همۀ مسلمین نه تنها متفق و متحد هستند، بلکه این ضرورتها مایۀ اتحاد و یکپارچگی آنها شده است، و همین است که حذف و اِقصای این سُنن تــوحیدی و راهگشا، مسئلۀ اتحــاد مسلمین را میتواند «دچار اشکالات جدی» نماید. همچنین این ضرورتهای دینداری نیازی به تجدید نظر ندارند و توحیدی و اسلامی و سازنده هستند، الا اینکه میتوان در بعضی چیزها تغییراتی ایجاد نمود و آنها را در شکل و ظاهرِ «بهتر و نوتری» ارائه داد. بنابر این، چه بهتر که این امور: اولا بر پایۀ سنت نبوی انجام داده می شوند، ثانیا دارای قدمت و سابقه ای هزار و چهار صد ساله اند، و ثالثا نزد همۀ مسلمین مقبول و پذیرفته شده اند. این در حالیست که اگر بخواهیم این اَعراف و اَعمال و سُنن را تغییر دهیم، نه تنها منسوب به رسول و صحابه نخواهند بود و تاریخ و ریشه ای هم نخواهند داشت، بلکه فتنه و تفرق مسلمین را نیز در پی خواهند آورند، و بدتر از همه نتیجه ای عاید کسی جز دشمنان اسلام و مسلمین نمی شود. در رابطه با این ضرورتها مسائل بسیاری را میتوان ذکر نمود، اما همین بس که بیشتر سنن و اعرافِ تشکیل دهندۀ «ازدواج و خانواده، آداب ارکانی مثل صلاة و صیام و حج و زکات، و بنای مساجد و مِناره و مِحراب، برگزاری جمعه و جماعت و اذان، وجود اعیاد اسلامی مثل رمضان و قربان، خیرات و صدقات و زکات الفطره، تاریخ و ایام و روزهای بزرگ و.....» با تکیه بر سنت نبوی و نیز با توجه به عصر صحابه و در سایۀ اعتبار و احترام آنها انجام داده میشوند. البته همانطور که ذکر گردید در هر یک از این امور و موضوعات میتواند جرح و تعدیلات و اجتهاداتی صورت گیرد (و در صورت ضرورت اصلا باید چنین بشود)، اما اینکه بیاییم کلا سنت نبوی و اعراف و عادات توحیدی و مثبتِ هزار و چهار صد ساله را (که مایه و نطفۀ امت اسلامی شده اند) رها کنیم و آنها را از دینداری اسلامی حذف نماییم، این دیگر قابل قبول نیست و امری مرفوض است.

۲- سابقۀ عملی موضوعات قرآن، امری که تنها در سایۀ شناخت و به رسمیت شناختن و معتبر دانستن سنت نبوی اثبات و تفهیم می شود. به عبارت دیگر، اثبات سابقه و ریشه داری و تاریخی بودن اساسیترین موضوعات قرآنی و اسلامی و اثبات پیشتازی و سردمداری آن موضوعات در زمان رسول الله (و رهبر کل مسلمین) و نیز سابقۀ این موضوعات در دورانِ «صحابه و خلفای راشدین» تنها در سایۀ سنت مسلم نبوی و ارزش و احترام برای منابع آن میسر میشود، و حذف و اقصای سنت نبوی، مسلمین را از عالیترین سوابق اسلامی و الگوسازی نبوی و تجربیات صحابه و کلا مسلمینِ اول محروم می سازد. و به تأکید در این میدان هم محتاج سنت نبوی در همۀ ابعاد آن هستیم، چرا که مسلمین در هیچ زمان و مکانی نمیتوانند از نظرات و اجتهادات و خاصتا از عملکرد رسول الله بی نیاز باشند، تا مشخص گردد که من البدایه موضع اسلام و مسلمین و خصوصا شخص رسول در «موضوعات مختلف» چگونه بوده است. پس مسلمین جهت اثبات یک امر اسلامی و ماهیت و مُحتوای آن و جهت توضیح ریشه داری و سابقه و تاریخ آن، محتاج درک و فهم رسول و رأی و نظر ایشان و نحوۀ عملکرد او هستند: لَّقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِّمَن كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَالْيَوْمَ الْآخِرَ وَذَكَرَ اللَّهَ كَثِيرًا (احزاب - ۲۱): «همانا رسول الله اُسوه و نمونۀ عملکرد توحیدی برای شماست، برای کسانی که به الله و روز آخرت ایمان دارند و بسیار یاد الله می کنند». و خاصتا با توجه به اینکه: شخص محمد مصطفی، هم پیامبر مسلمین بوده و از نظر آنها شخصیتی برتر و استثنایی بحساب می آیند، و هم ایشان رهبر و راهنمای کل مسلمین بوده است، اثبات موضوعات قرآن و تبیین سابقه و ریشه داری هزار و چهارصد سالۀ آنها (بر مبنای سنت نبوی و نحوۀ تعامل صحابه و خلفای راشده) یک ضرورت دینداری اسلامی بحساب می آید. اینست که در میدان سنت نبوی، صحبت روی حفظ و دست نخوردگی و یا جعل و تحریف آن نیست و کسی هم در این رابطه حرفی ندارد، بلکه صحبت روی کشف و بیرون آوردن آن و استفادۀ گزینشی و انتخابی از آن، با تکیه بر قرآن مُبین، قوانین علمی، و عقل بشری، و نجات آن از «وضع سنتی و اجتهادات سنتی و خرافات شرک آمیزی» است که آن را احاطه کرده اند، کاری که باید در رابطه با همۀ امور و تمام ابعاد و منابع اسلامی صورت بگیرد. و همانطورکه معلوم است تفاسیر قرآن هم از این امر مستثنی نیستند و قرآن مُنزَل باید با توجه به آخرین تعالیم و تجربیات مسلمین تفسیر شود. و خلاصه همانقدر که باید سنت نبوی را در همۀ ابعادش با نظری اجتهادی و نقادانه اخذ نمود و در بکارگیری آن دقت و هوشیاری بخرج داد، به همان اندازه هم باید در حفظ و اهتمام بدان و ترویج آن سعی و تلاش نمود، و هرگز نباید در وجود و ضرورت سنت نبوی و توجه به تجربیات و پیشینۀ صحابه و خلفای راشده شک و تردید روا داشت.

۳- سُنَّت ها و احادیث عامّ رسول، که هر کسی بنابر درک و گزینش خود میتواند از آنها توشه ای برگیرد. و طبعا در اینجا نیز مسائل زیادی برای بحث وجود دارد، چرا که خیلی چیزها از رسول اکرم نقل و روایت شده و خوب و بد بسیاری به ایشان نسبت داده شده است، اعم از چیزهای توحیدی و اسلامی، شرک آمیز و خرافی، عالمانه و معقول، جاهلانه و بی سر و سامان، عادلانه و بر حق، تبعیض آمیز و ظالمانه، و خلاصه آنچه به ذهن گذشتگان خطور میکرده (از عالم غیب و شهادت و از جهان جاندار و بی جان و دنیای انسان و اجنه ها و......) کمتر چیزی مانده که به حضرت محمد نسبت ندهند و آن را بعنوان حدیث نقل نکنند. و در میدان نسل و نسب نیز، با وجود اینکه ایشان پسری برایش باقی نمانده، اما برخلاف عرف و رسم آن دوره (مبنی بر اختصاص منشاء نسل و نسب به مردان)، لکن از راه فاطمه! اولاد و نسل  بیشماری را به ایشان نسبت داده اند؛ و مکارانه از این راه کسب امتیاز کرده اند. با وجود همۀ اینها راه شناسایی و شناخت احادیث رسول ممکن و باز و مفتوح است و با دقت و جدیت و بنابر روش «شناخت سنجشى» میتوان به سنت مسلم نبوی دست یافت. البته در میدان سنتها و احادیث عام رسول، بنابر اینکه راه بازتر بوده و هدف کسب دانش و تجربیات و فضیلتهاست (نه رفع ضرورتها)، در نتیجه میتوان دایرۀ تحقیق و تفحص را عمیقتر کرد و از حضرت محمد به مثابۀ سردار مجاهدینِ پیروز و تمدن آفرینِ تاریخ و شخص اعظم اسلام و اولین مُوَجِد جامعۀ اسلامی و برپا کنندۀ نظام توحیدی و برقرار سازندۀ اخوت اسلامی کسب دانش و تجربه نمود، و حاصل تحقیق و مطالعه را در جهت احیای مُجدد اسلامیت و ایجاد اخوت اسلامی و تجدید حیات مسلمین و برپایی نظام اسلامی بکار گرفت. آیا غیر از اینست که برای «شناخت تاریخ و کسب تجربه از آن» امثال رسول اسلام در صدر تحقیق و مطالعه قرار میگیرند؟! و خاصتا برای کسانیکه دنبال احیای اسلام و بازگشت اسلامیت هستند، این امر اهمیت بیشتری پیدا میکند، کاری که نوعی سنت شناسی و تلاش جهت رسیدن به سُنن نبوی و شناسایی رموز موفقیتِ «سردار مسلمین» و کسب تجربه از بنیانگذار اسلامیت است. و لکن همانطور که تأکید کرده ایم، شناسایی و شناخت منابع معتبر حدیثِ نبَوی جزو واجبات اول است، کما اینکه در هر امری باید منابع اصیل و اساسی را شناسایی کرد و هرموضوعی را با تکیه بر منابع اصیل و معتبر شناخت. آیا غیر از اینست که در راه وصول به سُنت مُسلّم نبَوی نیز باید مرزهای قومی و فرقه ای و مذهبی و نیز ملاکهای آخوندی را پشت سرگذاشت و از موانع استبدادِ سیاسی و اجتماعی عبور نمود؟ آری، در اینجا نیز راه موفقیت در اصل کردن حقانیت توحیدی و حرکت بر پایۀ حقایق تاریخی و نتیجه گیری عقلی و مخلصانه از آنست.

بنابر این، حذف و اقصای سُنّت نبَوی (اعم از روش حرکت رسول، و عملکرد و رفتارهایش، و سخنان و اجتهاداتش، و تأییدات و انتقاداتی که داشته اند) به مثابۀ قطع رابطه با صدر اسلام و کنار گذاشتن بسیاری از آیات قرآن و سلب سندیت عملی و تاریخی از دیگرِ آیاتی است که از بَدو اسلامیت از پشتوانۀ سنت نبوی و سابقه و ریشه داری عصر صحابه برخوردار هستند، کاری که برای دینداری اسلامی بسیار خطرناک و روشی غیر مسئولانه است، بحدی که مُضرات و تخریبات آن از مطلق کردن و خرافی سازی احادیث و «رساندنشان به پای وحی منزل» هیچ کمتر نیست، زیرا اسلام و اسلامیت در سایۀ «دینداری نبَوی و صحابۀ رسول و کلا مسلمین» قالب و چهارچوب پیدا کرده است، قالب و چهارچوبی که نه حذف و اقصای آن ضروریست، و نه جانشین آن درسایۀ «سلطۀ استبداد و استعمار» و «غیاب رهبری اسلامی» کاری سهل و ساده است. و از این جهت باید تصریح نماییم: ساختار شکنی بی زمینه و غیر ضروری و بلاجایگزین؛ به مثابۀ فساد در اسلام و اسلامیت بوده و نتیجه ای جز متلاشی کردن امت اسلام در پی ندارد. و طبعا علم کردن «قرآنِ بلا ساختار و بلا سابقۀ عملی» نیز همین قصد شوم را تعقیب می نماید؛ و در این تخریب و خرابکاری زوال «اشتراکات اسلامی» مد نظر است. البته در این شکی نیست که صحبت از حــذف و اقصای کل سنت نبوی «زمینه ها و بهانه هایی» دارد؛ و در صدر آنها حاصل سوء استفاده از احادیث و جعل کاری در آنهاست؛ و خاصتا در ایران با توجه به منابع شیعی حدیث (که بیشتر جعلیاتی منسوب به امامان شیعه را نقل می کنند)، و عامتا بنابر عدم توجه به مصادر «اصلی و معتبر حدیث» این قضیه طـرح شده است. و گرنه آنچه فاسقان و منافقان در طول تاریخ اسلام در حق احادیثِ رسول مرتکب شده اند، کمتر از آن را در حق آیات قـرآن مرتکب نشده اند؟! اینست که همۀ منابع و مصادر اسلامی و همۀ علوم اسلامی و نیز «شخص پیامبر و خلفای راشده و علمای اسلامی» بسیار مظلوم واقع شده اند، و اهل فسق و فساد حتی نسبت به الله رب العالمین هم از هیچ تهمت و افتراهایی دریغ نداشته اند. آیا غیر از اینست که هر خرافه ای را به اسلامیت نسبت داده و دین توحید را بکلی شرک آمیز نموده اند؟! بنابراین، مصیبت عظمی و مادر مشاکل مسلمین را نه در وجود احادیث جعلی و خرافی، بلکه باید در جای دیگری جستجو نمود و برایش چاره اندیشی کرد. و به نظر ما موحدین آزادیخواه آنچه باید زائل شود و حذف و اقصای آن «واجب اول» است، وضع استبدادی - استعماری - فرقه ای است، نه سنت نبوی و نه احادیث رسول. و اگر قرار است از تحریف شده ها و آلوده شده ها دست برداریم؛ دیگر چیزی برای اسلام و مسلمین باقی نمی ماند؛ و به علت آلوده شدن همه چیز باید کلا اسلامیت را رها کرد و از جمله نسبت به تجدید امت واحدۀ شورایی تماما مأیوس گشت. در حالی که راه نجات، یأس و رهاسازی اسلام و اسلامیت نیست، بلکه تحقق «آزادی و استقلال و آزادی اجتهاد» راه نجات و طریق احیاء شدن است؛ زیرا مصدر تحریفات و منشأ مصائب عظمی و مادر مشاکل اساسی، همانا نظامهای استبدادی و تسلط استعمارگران و غفلت و ناتوانیِ حاصل از آنهاست، و در سایۀ وضع استبدادی، استعماری، و فرقه ای مشاکل اساسی حل نمیشوند و نمی گذارند حل شوند.

مواضع مُعاصرین دربارۀ سُنّت نبَوی: در عصر و زمانۀ ما بیشتر دو موضع نسبت به سنت نبوی و خاصتا نسبت به احادیث رســول ابـراز و اتخـاذ شده است: موضع اول، موضعی سنتی و قرونی است، که اکثرا بدون توجه به ماهیت و مُحتوای احـادیث و بدون در نظر گرفتن اصول و تعالیم توحیدی ابراز و اتخاذ میشود، و بالطبع نامسئولانه و احیانا کاسبکارانه و دین فروشانه است. و این موضع سنتی نسبت به قرآن و تفاسیر آن و با دیگر مصادر و علوم اسلامی هم بهمین صورت عمل میکند. هر چند در موضع سنتی نیز لااقل دو نظر متفاوت نسبت به سنت نبوی و احادیث رسول وجود دارد: یک طرف سنتِ نبوی و احادیث رسول را ناشی از ماهیت و علم بشری محمد «ص» تلقی میکند، که طبعا این نظر از اعتـدال و واقع بینی بیشتری برخـورداری است، و طرف دیگر (که بیشتر به اهل حدیث مربوط میشود) سنتِ نبوی و احادیث رسول را کلا الهی و غیر بشری میداند و آن را به پای وحی میرساند، و حتی آن را «قرآن تفسیر شده» بحساب می آورد و آن را جانشین قرآن می سازد. پس سنت نبوی در موضع سنتی، هم بصورت غیر مسئولانه و صرفا با توجه بر اجتهادات علمای قرون اولیه و همراه با خرافات «سر راه» اخذ میشود، و هم دراین موضع، سنت نبوی تا حد «وحی و قرآن مُنزَل!» بالا رفته و احادیث رسول همپایۀ آیات قرآن قرار میگیرند. همچنین با توجه به اینکه در این موضع نسبت به منابع حدیث و سیره رسول، چندان تحقیق و تفحصی صورت نمی گیرد، و یا اگر صورت گیرد از موضع سنتی بعمل می آید، در نتیجه هر حدیثی ارزش و اعتبار خود را دارد، و خصوصا وقتی که حدیثی در منابع معتبر وجود داشته باشد (با هر ماهیت و مُحتوایی) همانند وحی منزل قلمداد می شود. اما موضع دوم، موضعی اجتهادی و توحیدی و مسئولانه و طبعا موضعی انتقادی است، موضعی که هم بجا و واقعبینانه به سنت نبوی می نگرد و آن را در محدودۀ موازین توحیدی قرار میدهد، و بر این اساس آن را حاصل عملکرد و بیانات و اجتهادات حضرت محمد میداند، وهم در رابطه با تاریخ و نحوۀ تدوین و کتابت مصادر حدیث مطلع و آگاه است و هر چیزی را بعنوان حدیث رسول قبول ندارد. بگذریم از اینکه زمان و مکانِ بکارگیری و نحوۀ تطبیق آنها و نیز ادبیات و ظواهرشان را همیشه مدنظر قرار میدهد. طبعا در موضع اجتهادی و توحیدی و واقع بینانه هم نظرها یکسان نیست، اما بسیار مشابه و خیلی نزدیک به یکدیگر است، و بیشتر کسانیکه در این میدان قرار می گیرند جزو مسلمانان اجتهادی و آزادیخواهِ دورۀ معاصر هستند (که از جمال الدین افغانی آغاز میگردد و نزد سید قطب به اوج خود می رسد، کاری که حالا نیز ادامه دارد و امثال حسن ترابی در این مسیر قرار می گیرند). و موضع موحدین آزادیخواه نیز در تبییناتی زیر عنوان «معيار روايتى احاديث و جايگزين شناخت سنجشى» رسما اعلام شده است. البته احیانا موضع سوم هم، که عبارتست از موضع «حذفی و اِقصایی» در رابطه با سنت نبوی و خاصتا در مورد احادیث رسول وجود داشته است، اما چنین موضعی (انکار کل سنت نبوی) بسیار نادر و غریب است و کارش هم از موضع سنتی کمتر مضر و خطرناک نیست، و حتی معلوم نیست که از کجا سر در می آورد؟! زیرا اگر هدفِ چنین جریاناتی (در اتخاذ موضع حذف و اقصاء) رسیدن به اسلامیتِ خالص و حصر اسلامیت در قرآن باشد، خوب بدیهی است که در میدان عمل و در مسیر دینداری و تجربه آموزی، مسائلِ بسیاری حل خواهد شد و نقص و کمبودها و افراط و تفریط ها برطرف می شوند. اما اگر هدفِ آنها از موضع حذفی و اِقصایی، قطع رابطۀ مسلمین و خطوط اسلامی با صدر اسلام و زدن به ریشۀ اسلامیت و نابودی سابقۀ دینداری اسلامی باشد؛ در آن صورت چنین موضعی ره بجایی نخواهد برد، و همانند توطئۀ استعماری - استبدادیِ «جدایی اسلام از سیاست و حکومت و رهبری» بار آن روی دوش صاحبانش باقی خواهد ماند. طبعا این مسائل در دینداری سنتی و خرافی نیز وجود دارد؛ و همین است که مطلوب ترین نوع دینداری در ممالک و جوامع اسلامی (برای نظامهای استبدادی - استعماری)، همانا دینداری سنتی و بی خاصیت و بلا جواب و عبادات بی هدف و صوفی گری و هر آنچه مسلمین و جوامع اسلامی را از سرنوشت خود و از وضع ملک و ملت غافل و بیخبر گرداند و کار آنها را به «ضعف و انحطاط و انزواء» بکشاند، بنحوی که مسلمین و جوامع اسلامی میدان را برای استعمار و استبداد بکلی خالی نمایند و در راه سلطه گری و غارتگری آنها مانع و رادعی باقی نماند، و آنگاه زیر سلطۀ آنها توحید و اسلامیت نابود و جوامع اسلامی مُضمَحِل شوند؛ و هدف اساسی و نهایی نیز همین قضیه است.

منشاء خرافات و انحرافاتِ مسلمین: حال سؤال اینست که آیا منشاء اصلی انحرافات و خرافه گری مسلمین، سنت نبوی و احادیث منسوب به رسول است، یا «استبداد و غفلت و انحطاط» عامل اصلی این وضعیت است؟! آیا استبداد و غفلت و انحطاط (علاوه بر جوامع اسلامی) حتی محتوای وحی منزل و معنای آیات قرآن را هم به خرافات و انحرافات نکشانده است؟! بعدا آیا مشکل اساسیِ مسلمین و جوامع اسلامی، شرک و خرافات است یا ضعف و ناتوانی و زیرسلطگی؟! و این در حالیست که شرک و خرافاتِ غرب و اروپا و آمریکا کمتر از شرک و خرافات جـوامع اسـلامی نیست؛ و دین آنها (مسیحیت و یهودیت) در همۀ ابعاد شرک آمیز و خرافاتی است؛ و اصلا کتابهای مقدس شان نیز مجموعه ای از «افسانه و خرافات باستانی!» و محتوایشان مشابه بِحار الانوار مجلسی است. و اما بدتر اینکه آیا مسلمین حتی به شرک و خرافاتِ مذهبی ملتزم و پایبند هستند، یا اینکه شرک و خرافات رائج در جوامع اسلامی صرفا ابتذالیات و نوعی سرگرمی و تفریحاتِ جاهلانه بحساب می آید؟! همچنین آیا «شرک و خرافات و انحرافات مسلمین» در احادیث جعلی خلاصه میشود؟! یا اینکه شرک و خرافات و انحرافاتِ ناشی از احادیث تنها قطره ای از شرک و خرافات و انحرافاتِ جوامع اسلامی است و در آنها حتی اصل توحید و مُحتوای اسلامیت جدا زیر سؤال رفته است؟! علاوه بر اینها آیا منابع و مصادر سنت نبوی و احادیث رسول را باید به یک چوب راند و همه را یک چیز و آنهم «توده ای از خرافات جعلی» و یا آرایی مربوط به گذشته تلقی کرد؟! یا اینکه منابع و مصادر اصیل و معتبر را باید شناسایی کرد و از این طریق به سنت مسلم نبوی رسید؟! آیا غیر از اینست که در رابطه با کُتُب تفسیر و سیره های نبَوی و فقه احکام و غیره نیز چنین وضعیتی حاکم است و آنها را نیز باید بررسی کرد و نجـات داد؟! بلاشک از نظر موحدین آزادیخواه، مشکل اصلی و اساسی مسلمین و جوامع اسلامی «نظامهای استبدادی - استعماری، غفلت و بیخبری مسلمین، و ضعف و انحطاط ناشی از زیرسلطگی آنهاست». و طبعا همین استبداد و غفلت و انحطاط است که موجب میشود در موارد بسیاری «فرزندان مسلمین» سر از الحاد و بیدینی در آورند و به طرز و شکل غربی درآیند. اصلا چه کسی در زمانۀ ما به خرافات بی مزه اهمیت می دهد؟! چه کسی بدان ملتزم و بدان مُهتَم است؟! بنابر این مشکل اصلی اینها نیست، بلکه مشکل اصلی عدم وجود آزادی بیان و عدم وجود انتخابات آزاد و عدم امکان فعالیت فکری و سیاسی در جهان اسلام و درجوامع اسلامی و از جمله در ایران زیر سلطۀ نظام ولایت مطلقه است. بالاخره وقتی ممکن نیست که چیزی جدید و چاره ساز و نتیجه بخش به جامعه و افرادش برسد؛ و اگر هم برسد نمیتواند در سطح اجتماع مطرح شود و زمینه های اِعمال و اجرای آن فراهم گردد، بصورت بدیهی تغییر و تحولی روی نخواهد داد و بشریت راکد و متوقف خواهد ماند. و همین است که جوامع اسلامی مدتهاست که در جا می زنند، و دشمنان استبدادی و استعماری اسلام و مسلمین می خواهند بجای اینکه جوامعی در حال رشد و ترقی باشند، جوامعی در حال «تخریب و انحطاط» بمانند و نیروهای لایق و مغزهای شکوفای آنها راهی ممالک غربی شود. البته این بدان معنا نیست که مسلمین از رواج شرک و خرافات و انحرافاتِ متعفن و منحط کننده ای که استبداد و استعمار در صدر مُروجین آن قرار دارند غافل شوند و مبارزه را منحصر به استبـداد و استعمار نمایند، چرا که اصلا بدون وجود «تفکر و اندیشۀ تـوحیدی و آزادیخواهانه و اراده ای مبارز و فداکارانه» کاری نمیتوان کرد، و اگر هم کاری صورت گیرد نتیجه ای نخواهد داد و اهداف توحیدی و عدالت طلبانۀ قرآن متحقق نخواهد شد. بنابراین، هم برای مُوَحد شدن و مسلمان بودن، هم برای مبارزه و رسیدن به آزادی و استقلال، و هم برای ایجاد جامعه ای در حال رشد و ترقی و رسیدن به «ثبات و امنیت سیاسی و اقتصادی و اجتماعی» نیازمند اندیشۀ توحیدی و اجتهادی هستیم، و اسلام اجتهادی و آزادیخواهانه و روشن اندیشانه در سماء نیز روی همین اساس پیگیری میشود. به عبارت دیگر، مبارزۀ فکری و سیاسی و تشکیلاتی موحدین آزادیخواه، هم برای زدودن شرک و خرافات و انحرافات مسلمین و ارائۀ تفکر و اندیشۀ توحیدی و اجتهادی است، و هم برای مبارزه با استبداد و استعمار و تحقق آزادی و استقلال در جوامع اسلامی و رسیدن به ثبات و امنیتِ فراگیر در سایۀ «آزادی و مردمسالاری و کثرتگرایی» میباشد. و بدین جهت، دشمنان اساسی موحدین آزادیخواه عبارتند از: «استبداد و شرک و مادیت»، و جایگزین این دشمنان اساسی عبارتست از: «آزادی، توحید، فداکاری». بدین امید که مسلمین، هم از شر احادیث جعلی و ضد توحیدی و کلا خرافات فراگیر و اسارت بار خلاص شوند، و هم سُنت نبَوی محفوظ باشد و وصول مسلمین به سنت مُسلّمِ رسول ممکن گردد.

سازمان موحدین آزادیخواه ایران

۱ مُحــرَّم ۱۴۲۹ - ۱۹ دی ۱۳۸۶