بسم الله الرحمن الرحيم

بیست و یکمین سالگرد تأسیس سازمان موحدین آزادیخواه ایران مبارک باد؛ و بدین مناسبت به عنوان موحدین آزادیخواه در هجرت و آوارگی و دور از وطن و اجتماع، این سالگرد پیروز را به مردم مظلوم و استبداد زدۀ ایران (و همۀ اقوام و جوامع آن) تبریک و تهنیت می گوییم. باشد که شاهد زوال و برکناری نظام ولایت مطلقه باشیم، همان نظامی که ایران را غرقِ استبداد و شرک و مادیت نموده و وطن ما را به میدان سرکوب و زندان و اعدام تبدیل کرده است. به امید آنیم که سرانجــام به آزادی و مردمسالاری و کثرت گرایی برسیم و بخشی از عمر خود را در وطن بلا زدۀ خویش و در میان مردم آزاده شده سپری نماییم. بدین مناسبت (علاوه بر فعالیتها و مراسمات داخلی) مطلب اساسی و راهگشای زیر را در این روز مبارک (۵ تیر ۱۳۹۱) تقدیم می داریم:

اسلام مبنای اتحاد و شراکتِ مردم ایران

در مطلبِ مبانی تاریخی و معاصر مملکت و دولت چهـــار مبنای اساسی جهت ایجـــاد تشکیل مملکت و دولت بیان شده است، که مختصرا چنین هستند: بصورت بدیهی هر مملکتی که ایجـــاد می شود بايد داراى پايه ها و ريشه هاى دوامدار و محکمی باشد، و اکثريت قريب به اتفـــاق مردم مملکت تشکیل شونده در پايه هاى تشکيل آن اتفاق نظر داشته باشند، تا اينکه مملکتی که شکل می گیرد، هم بدون نزاع و زور استبدادى دوام بياورد، و هم مردم و افرادش به شیوۀ عادی احساس شهروندى و احساس همبستگى نمایند، و مرزهاى ايجـــاد شده و مردمان داخل آن خودى تلقى شوند. بر این اساس، هم روح مشترک و سرنوشت مشترک در همگان بوجود می آيد، و هم بودن در آن محيط (بجاى احساس بيگانگى) احساس آرامش ايجاد می کند. در غير اين صورت ايجاد اوطان و ممالک از طريق زور و سرکوبگرى، مايۀ غلبۀ حس بيگانگی بر مردم می شود، همانطور که مناطق بسیاری آن را شاهدیم و عملا چنين شده است. و چنين اوطان و ممالکی از ريشه با ثبات و آرامش سیاسی در تضاد می باشند و با اراده و انتخاب مردمانش سر سازگارى ندارند، و راه ايجاد ثبات و آرامش ظاهرى در آنها فقط از طریق سرکــوب مردم و برقراری نظـام استبدادی و حــذف و نابودى آزادى و مردمسالارى و کثرت گرایی حاصل میشود. پس براى ایجــــاد مملکتی که آزادی و مردمسالاری و کثرت گرایی را تحمل نماید، بايد مبانى لايق و پایداری را جست، تا در سايۀ آنها به ثبـــات و آرامش سیاسی رسيد و زمینۀ رشد و ترقیِ مُداوم و اجرای برنامه های اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی و بهداشتی و فقـر زُدایانه و عـــدالت خواهانه را فراهم کرد. لکن در طول تاريخ بشر (و همچنین در دورۀ معـاصر) بيشتر دو مبنا از چنان عمق و ريشه اى برخوردار بوده اند، و این دو مبنا توانسته اند بشريت را به اختيار و ارادۀ خود در مرز و محدوده اى قرار دهند و از آنها اجتماع و امت تشکیل نمایند، و به دنبالش فــرهنگ مشترک و تاريخ مشترک و سرنوشت مشترک و احساس مُشترک ایجــــاد کنند. و اين دو مبنای ريشه دار، يکى نژاد و قوميت و ديگرى دين و عقيده است. اينست که اگر به تاريخ بشر نگاهى بينــــدازيم و به عصر حاضر هم توجهى نماييم، مى بينيم که هر وطن و جامعه اى يا روی این دو مبنای اســــــــاسى بوجود آمده اند، و يا ايجاد و تشکيل آن ناشى از قــدرت و زور اشغالگران و الحاق و تجزيه سازى استبدادى و استعمارى بوده است. در اين رابطه و جهت وضوح بيشتر به تحليل مبسوط مــــــــاهیت مــــــــرزهاى ارضــــــــــى مراجعه نماييد.

البته پايۀ ديگرى نيز برای ایجــاد وطن و مملکت زیر عنوان نظام اتحـــادى وجود دارد، که از اتحــاد اختيارى اقوام و مسـالک و مذاهبى که داراى اشتراکات اساسى هستند، تشکيل میشود و از آنها مملکت و دولت اتحادى بوجود مى آيد. بعبارت ديگر، نظام اتحادى عبارتست از نظامی که بنابر تصميم ملتهـا و اقوام و ارادۀ پيروان اديان و عقـايد نزديک به یکدیگر و داراى اشتراکات اساسى تشکيل ميشود. بگذريم از اينکه اين پايۀ نسبتا جديد (بنابر ماهيتى که دارد) از اتحاد و تلفيق دو پايۀ نژاد و قوميت و دين و عقيده نشاٴت میگيرد، هر چند چنين مملکتی و نظام سیاسی حاصل از آن کمتر وجود عینی داشته است، اما احتمالا بتوان سوئيس را نمونه اى واقعى براى نظـام اتحادى دانست. لکن در بلاد و جوامع استبداد زده و استعمار شده، چنین مملکت و نظامی بلا مِصداق میباشد، و نظام اتحادى اختیاری در بلاد زور زده نه ظهور کرده و نه ميتواند ظهور نمايد. با وجود این، نظام اتحــادی و مبنی بر اســلامیت، در جهــان اســلام و در جــوامع اسلامی (جهت عبور از وضع استبدادی - استعماری و رسیدن به جــامعۀ تــوحیدی و امت واحدۀ شورایی) بهترین راه برای اقوام و فِرَق مسلمان است، نظامی که از اقوام و فرق مسلمان تشکیل می شود و قومیت و اسلامیت اساس آن را تشکیل می دهد، چیزی که می توان آن را قومگرایی اسلامی تعبیر کرد. علاوه بر پايه های فوق الذکر، پايۀ ديگری که در سايۀ آن بتوان وطن و جامعه اى را شکل داد و بر اساس آن دولت و حکومت را تاسيس کرد، همانا عرف و فرهنگ اِندماجى است، پايه اى که در قرون جديد و توسط بلاد غربى بوجود آمده و به وسيلۀ نظام تربيتى خاصى به نام اينتگريشن (دمج و ادغام) متحقق میشود، نه براساس عرف و فرهنگی که محصول زندگى تاريخى و مشترک جــوامع بشرى است. و در حقيقت اين پايۀ جدید محصـول يک کار گستردۀ تربيتى و تحميلى است، که از اول همراه با اجبار وتحميل است، و حتی میتواند روش و منهجى استبدادى بحساب آید. اين پايه بيشتر در مورد سرزمين هاى جديدی که استعمار شده اند، بکار رفته است، مثل آمريکا و استراليا، که يا سکنه نداشته اند و يا سکنۀ آنها توسط استعمارگران نابود و يا ناديده گرفته شده است. همچنين اين پايه روی پناهندگان و آوارگانی که به ممالک غربى می روند (جهت ذوب و ادغام شان) بکارگرفته می شود. و نمونۀ استبدادى و خونين اين پايۀ وطن و اجتماع در منهج کمالى (آتاتورک) و رضا خانى ظاهر شده است. لازم به ذکر است که عرف و فرهنگ (چه اِندماجى چه تاريخى) بخشى از پايۀ دين و عقيده بحساب مى آيد، زيرا عرف و فرهنگ عبارتست از عقايد و افکار و ارزش هايی که به مروز زمان به رسم و عادت جامعه ای تبدیل شده اند، چه عــرف و فرهنگ تاريخى (اعم از قومى يا دينى)، چه عرف و فرهنگ اِندماجى (مانند ادغام و تذویب غربى)، و چه عــرف و فرهنگ استبدادى (مانند منهج و روش کمالى - آتاتورک و رضا خانى).

نظام اتحادی پاکستان سرمشقی مناسب

اگر مملکت کنونی ایران را وطنی چند قومی و چند مذهبی تلقی نماییم (که امری بدیهی می نماید؛ هرچند پهلوَیستها و لعنتچیان صفـوی هنوز بدان نرسیده اند! و هنوز هم اقوام ایران را قومیت و اهل سنت را در امان میدانند و دیگران را نیز ذِمی بحساب می آورند)، و بعد همۀ اقوام و فِرَق عمده و اساسی را مسلمان بحساب آوریم، نظام اتحــادی پاکستان سرمشقی مناسب برای ایران و همۀ ممالک اسلامیِ چند قومی و چند فرقه ای است. و اما توجه برانگیز اینست که در بیشتر بحث و بررسی های بعمل آمده دربارۀ ماهیت و کاربرد نظام اتحادی (و به اصطلاح غربی نظام فـدرالی) به انواع آنها در ممالک مختلفه پرداخته شده است (از نوع اروپایی و آمریکایی گرفته تا نظام اتحادی هندی، کانادایی، برزیلی، روسی و......). لکن مثل اینکه بحث روی نظام اتحادی پاکستان ممنوع! میباشد؛ و این مسئله از آنجا ناشی میشود که نظام اتحادی پاکستان برای جوامع اسلامی و تشکیل مملکت متحدۀ اسلامی طرح شده است؛ و با توجه به اینکه بیشتر باحثینی که علم میشوند اولا دنبال غربگرایی هستند و ثانیا اصلا قرار نیست مشاکل جوامع اسلامی حل شود؛ در نتیجه این نمونۀ راهگشا باید غیرقابل بررسی و مخفی و پنهان بماند و حتی ماهیت چنین نظامی فاش نگردد؟! و این در حالیست که نظام سیاسی پاکستان (که نظامی اتحادی و مُبتنی بر تکثر قومی و مذهبی است) من البدایه برای جوامع اسلامی آن منطقه و بعد از جدایی از هندوستان ارائه شده است، و باید بگوییم که نظام سیاسی پاکستان در اصول و کلیت خود نظامی بسیار موفق و کارساز بوده است. و همین است که نظام سیاسی پاکستان با تغییر و تحولات سیاسی عوض نخواهد شد و شانس تداوم آن بسیار قوی است؛ چرا که از عمق اقوام و دیانت آنها برآمده و متکی به مبانی لایق و پایدار در آن منطقه است. در نظام سیاسی و قانون اساسی پاکستان تبعیضی بین اقوام و فِرَق آن وجود ندارد، و مثلا در حالی که در نظام ولایت مطلقۀ ایران اهل سنت لعنت میشوند و ازهمۀ ارکان دولتی محروم هستند، اما درنظام سیاسی پاکستان اقلیت شیعۀ آن همه کاره بوده و رئیس جمهور کنونی آن (آصف علی زرداری) شیعه میباشد. کما اینکه وضع اقوام آن نیز بهمین صورت؛ و مثلا در حالی که در ایران ولایت مطلقه حتی موجودیت اقوام به رسمیت شناخته نمی شود؛ اما اقوام پاکستان مدتهاست که دارای منطقۀ خودمختار و حکومت محلی هستند و مجلس قانونگذاری خود را دارند و این امر در کل پاکستان نهادینه شده است (بگذریم از مناطق قبایلی که آنها نیز در امور خود آزاد و خودمختار هستند). و طبعا همین نظام آزاد و مردمسالار و کثرتگرا و ثبات سیاسی است که پاکستان را (علیرغم مشاکل بزرگ و عُمر ۶۰ ساله و جمعیت ۱۷۰ میلیونی و عدم منابع نفت و گاز) در مسیر توسعۀ پایدار و آیندۀ امیدوار کننده قرار داده است.

البته بحث ما روی ماهیت نظری و اصــول نظام اتحــادی پاکستان و نحوۀ ساخت و تشکیل دولت آنست، نه حکومت و نظام اجرایی آن (که واقعا فاسد و پر تبعیض و وابسته گراست)، و کودتاچیان عسکری نیز هرگاه که هوس کردند و یا اینکه مصالح غربی اقتضاء کرد نظام سیاسی را به تصرف خود در می آورند. البته اینهم عوامل متعدده دارد؛ و از جمله تاریخ کوتاه پاکستان و جنگ مُستمر با هندوستان و دخالت استعمارگران و سرمایه داری افسارگسیخته و عقب ماندگی اجتماعی (و خاصتا ضعف اسلامیت و اخوت اسلامی و رواج سُنن غیر توحیدی و قبیله ای و غربی) در رأس این عوامل قرار می گیرند، و همین است که مبانی و اصول بنیادی تنها مشاکل ساختاری و زیربنایی را حل و فصل می کنند، و مشاکل بعدی بوسیلۀ عوامل دیگر و از جمله استقلال سیاسی و رشد اجتماعی و برنامۀ قابل اجـراء حل و فصل می شوند. نظام سیاسی پاکستان بطور کلی دو مبنای اساسی دارد: یکی اینکه این نظــام برای اقوام و جوامع مسلمان آن منطقه بوجود آمده است، و دیگر اینکه این نظامِ ابتکاری متکی به دین توحیدی اسلام است. و لکن با توجه به اینکه پاکستان دارای مناطق متعدد و خاصتا چهار منطقۀ قومی عمده است (پنجاب، سند، سرحد، بلوچستان)، در نتیجه اقتضاء می کرد که این مملکت من البدایه اتحادی و فراقومی و فرامذهبی باشد و به چهار ایالت اساسی تقسیم شود. و حالا هم نظام سیاسی پاکستان متشکل از مناطق چهارگانۀ مذکور است، مناطقی که قانونا از همۀ حقوق اساسی خود بهره مند بوده و در آنها انتخابات آزاد برگزار می شود و دارای مجلس قانونگذاری و حکومت محلی خود هستند. و باید دانست که پاکستان جزو ممالکِ معدود در جهان اسلام است که آزادی احزاب و نهادهای مدنی در آن نهادینه و مستقر شده است. کما اینکه روزنامه ها در آن مملکت بسیار آزاد هستند و شاید بتوان که گفت همه چیز را منعکس میکنند. همچنین قوۀ قضائیۀ پاکستان (دیوان عالی) میتواند حتی مقامات شماره یک دولت را به محاکمه بکشند و آنها را مجازات نماید. و لکن مفاسد سیاسی حکومتی در اوقات بسیاری مانع اجرای عدالت میشود و بیشتر نهادهای قانونی را فلج کرده است. و اما مُحتوای نظام اتحادی پاکستان از همه چیز محسوس تر است، و انتخابات رقابتی و حکومتها و مجالس محلی در آنها معنای واقعی دارند. و لکن جالب اینست که غربیها اکثرا نظام لائیک و نژادپرست و اسلام ستیز ترکیه را بعنوان سرمشق جوامع اسلامی عَلَم میکنند؟! و خاصتا آنچه مطلوب آنهاست عدم اصلاح و بازنگری در ماهیتِ نژادی و اسلام ستیز و غربگرای آنست. و این در حالیست که نظام لائیک ترکیه و حتی نام قومی اش (ترکیه!)، هم حقوق مسلمین را پایمال و همۀ مظاهر اسلامی و مشخصا احزاب و سازمانهای اسلامی را ممنوع کرده است؛ و هم حقوق اقوام آن دیار و از جمله حقوق کردها را (به مثابۀ جمعیت دوم ترکیه) بکلی زیر پا گذاشته است. و نه تنها حق منطقۀ خودمختار و مجلس محلی و حکومت محلی را به آنها نمی دهد، بلکه حتی زبان و لباس و آوازخوانی کردی را (مانند مظاهر اسلامی) ممنوع کرده است. البته بدتر از اینها نیز وجــود دارد؛ مانند جبلی خواندن کــردها و نامیدن آنها به مثابۀ تــرکهای کوهی؟! و این هتاکیها و ممنوع سازیها بیانگر ماهیت این نظام لائیک و نژادپرست و غربگراست؛ مگر اینکه نهضت اصلاح طلب (که به رهبری احزاب و رهبران اسلامی شعله ور شده) بتواند در مُحتوا و ماهیت این نظام خبیث تغییرات اساسی بدهد.

بدیل اسلام ستیزان برای اتحاد و شراکت چیست؟!

حال دوست داریم این مسئلۀ اساسی را به بحث بگذاریم که بدیل و جانشین اسلام ستیزان برای اتحــاد و شــراکت در ایران و عامتا در جهان اسلام چیست؟! هرچند بدیلهای آنها را تقریبا همۀ جوامع اسلامی دیده اند و می دانند؛ و حتی به ناچار و به زور استبداد و استعمار آن را تجربه کرده اند: قومگرایی غربی و ناسیونالیستی را تجربه کرده اند و نزاع آفرینی و متفرق سازی آن را خوب درک می کنند (قوم گرایی غربی و اسلام ستیزانه و ناسیونالیستی)، طعم کمونیسم و نظامهای کمونیستی و اسلام ستیز را دیده و چشیده اند (خاصتا در افغانستان که ارتش شوروی مستقیما در برپایی آن مشارکت داشت)، نظامهای لائیک و اسلام ستیز غربی را دیده و به اندازۀ کافی از دست آن نالیده اند (و خاصتا در ترکیه و ایران پهلوی و در جهان عرب و من جمله در مصر و تونس؛ و حتی علیه آن قیام کرده اند). و مَخرَج مشترک همۀ آنها (با همۀ تفاوتهای اسمی و ظاهری) همانا حمل و تحمیل مناهج غربی و اسلام ستیزی و تلاش برای زوال اسلامیت است؛ اسلامیتی که دین همۀ جوامع و اقوام جهان اسلام است، و اسلامیتی که در همۀ ابعاد آن جوامع و اقوام حضور تمام عیار دارد، و حتی نظام خانوادگی آنها از روی دین اسلام برپا و قوام و دوام آورده است. و بنابر تجربه و بررسی همۀ جریانات ناسیونالیستی و کاپیتالیستی و کمونیستی نتیجه میگیریم که هدف اساسی همۀ آنها ارتداد جوامع اسلامی و اتحاد در بی دینی است، و جانشین آنها فکر و فرهنگ و سنن غربی می باشد. البته تا اینجا مشکل زیادی وجود ندارد، و لکن آنچه حقیقتا مشکل زا و خطرناک میباشد و آزادی و مردمسالاری و کثرتگرایی را محال و خیالی می سازد، همانا تحمیل این بدیل غربی و بنابر قهر و غلبه و زور استبدادی است. و اما لازم است علل تمایل غربگرایان به تحمیل و استبداد و غلبۀ قهرآمیز را هم درک نماییم: به نظر ما این تمایل سه منشاء مُشخص دارد: یکی ماهیت قدرت طلبانه و سلطه گرانه (که در اینجا با همۀ قدرت طلبان سلطه گر اشتراک پیدا میکنند). دوم پشت گرمی به نیروهای استعماری و حساب روی حمایت مالی و تبلیغاتی و جنگی آنهاست (که در همۀ ممالک مثالهای آن را به وفور مشاهده می کنیم). و سوم مسلمانی جوامع اسلامی و بازندگی آنها در میدان آزادی و مردمسالاری و کثرتگرایی است (چیزی که خاصتا مدنظر ماست)، چرا که جوامع اسلامی آگاهانه و از روی اختیار به احزاب و سازمانهای اسلامی رأی می دهند و غربگرایان نامسلمان در حاشیه و انزواء قرار می گیرند. و همین است که استعمارگران غربی آزادی و مردمسالاری و کثرتگرایی در جهان اسلام را تحمل نمی کنند؟! و اگر هم چیزی غیر غربی را تحمل کنند تنها برای سرکوب و خفه سازی مسلمین و جوامع اسلامی است (که بزرگترین خیانت و جنایت بحساب می آید). و نظام ولایت مطلقه و نظام آل سعود دو نمونۀ واضح در این رابطه است؛ نظامهایی که به نام اسلام و مذاهب آن مردم مسلمان ایران و مردم مسلمان عربستان را بکلی سرکوب و بلا اراده نموده بزرگترین خیانت و جنایت را در حق آنها مرتکب شده اند؛ و آنچه دشمنان اسلام و مسلمین زمینۀ ارتکاب آن را ندارند بدست آنها صورت می گیرد.

بنابر این، از نظر موحدین آزادیخواه کسانی که اسلام ستیزی میکنند، یا میخواهند دین اسلام را نادیده بگیرند، و یا اینکه این دین توحیدی و فراگیر را فرقه ای و عامل تفرقه گردانند، نه دنبال وحدت ارضی ایران هستند، و نه آزادیخواه و مردمسالار میباشند، زیرا دین اسلام مبنای اتحاد همۀ اقوام و جوامع ایران و پایۀ ملک و ملت در جوامع اسلامی است. و بر این اساس تنها در سایۀ وجود چنین پایه ای اقوام و جوامع کنونی ایران میتوانند در مملکتی متحده و شورایی و بنابر اختیار و ارادۀ خود زندگی کنند و احساس اُخوَت و شراکت و هم سرنوشتی نمایند. و به نظر ما این امری محتوم است که نظام سیاسی ایران (در غیاب استبداد و سلطه گری) شکل اتحادی خواهد داشت و هیچ وقت تمرکز گرا و اِهمال کنندۀ مناطق مختلفه اش نخواهد بود؛ و لکن نظام اتحادی ایران یکی از این دو صورت خواهد داشت: یا قومی - غربی خواهد بود و ایران را بسوی تجزیه و تلاشی (و احیانا جنگ و خونریزی) سوق خواهد داد؛ و یا قومی - اسلامی خواهد بود و ایران را در مسیر اتحاد و همبستگی و اُخوّت و عدالت قرار خواهد داد. البته نباید فراموش کرد که وجود مَبنای اتحاد و شراکت در ممالک تک قومی هم (همانند ممالک چند قومی و چند مذهبی) بسیار ضروری و اجتناب ناپذیر است؛ بگذریم از اینکه حتی یک خانوادۀ ساده نیز بدون داشتن مبنایی برای همزیستی و شراکت پایدار و برقرار نخواهد ماند. و طبعا مبانی اتحاد و شراکت در همۀ امور جمعی و غیر فردی امری ضروری و حیاتی است، و لکن تا امور گسترده تر و پیچیده تر باشند (مانند یک مملکت چند قومی و چند مسلکی و چند مذهبی) این قضیۀ کلیدی ضروری تر و حیاتی تر می گردد. و همین است که می گوییم و تأکید می کنیم: اگر اسلام ستیزان اتحاد مردم و وحدت اراضی ایران را می خواستند؛ اگر اسلام ستیزان آزادی و مردمسالاری و کثرت گرایی می خواستند؛ هرگز عمق عقیدتی و فرهنگی مردم خود و مبنای اتحاد و شراکتِ همۀ اقوام و جوامع ایران را هدف قرار نمی دادند و با آن سر ستیز نمی نداشتند؟! و حتی با زور سلاح و سرکوبگری و حمایت اجنبی، قوم گرایی را (ناسیونالیسم) و آنهم در یک مملکت چند قومی! و مکاتب و مناهج الحادی و دَهری را (مانند کمونیسم و سکولاریسم) و آنهم در یک مملکت اسلامی! و فرقه گری بغیض صفوی را (که عُصارۀ خرافات و فرقه گری است) و آنهم در یک مملکت چند مذهبی! بر مردم ایران تحمیل نمی کردند. و این اموری است که همۀ اطراف آن را دیده و تجربه کرده اند و مصائب آن را همۀ اقوام و جوامع ایران چشیده اند؛ و نژادپرستانِ غربگرای پهلوی، و فرقه گرایان ولایت فقیهی - صفوی، و کمونیستهای الحادی - استالینی چنین بوده و هستند. و این همان ایران پر مصیبت است: چرا که اسلامش استبداد و شرک و فرقه گری؛ و آزادیخواه و دمکراسی طلبش اسلام ستیز و بیگانه پرست گشته است؟! و قطعا تا زمانی که مبنای اتحاد و شراکت مردم ایران (که همان دین اسلام است) انکار و پایمال شود؛ و بجایش الحاد غربی و نژادپرستی و فرقه گری تحمیل گردد، هرگز ایران روی آزادی و مردمسالاری و کثرتگرایی بخود نخواهد دید؛ البته اگر در سایۀ تحمیل این مناهجِ ویرانگر ایرانی باقی بماند.

وحدت در اسلام؛ يا در نژادپرستی و فرقه گری و لا دينى؟!

دین توحیدی اسلام روح اقوام و جوامع اسلامی است، و از همین رو مورد استهداف غربی و غربگرایان واقع شده است؛ زیرا آنها به تجربه دریافته اند که راه تفرق و تلاشی اقوام و جوامع اسلامی (امت اسلام) همانا زائل کردن اسلام و اسلامیت و جانشینی چیزی است که اراضی و جوامع و فرهنگ اسلامی را برای همیشه از میــان بردارد. و برای این امر (با تــوجه بر تجربۀ اروپایی و زوال امپراتوری مسیحی) قومگرایی و ناسیونالیسم غربی عالیترین وسیلۀ این هــدف شوم و استعماری می باشد. و همین است که آنها میخواهند این تجربۀ اروپایی (و متلاشی کننده) در جهــان اســلام نیز! تکرار شود، کاری که بسیار مشکل می باشد و بعد از تقسیم استعماری بلادِ مسلمین تیرشان به سنگِ مقاومت مسلمین خورده است. و طبعا اگر چنین کاری در جهان اسلام قابل تکرار بود، در طول قرون گذشته و دورۀ هیمنۀ استعماری تحقق یافته بود. و بعد از این و با بیداری مُجدد مسلمین و شکست و افتضاح همۀ مکاتب و مناهج غربی چنین هدفی عبث و بیهوده می نماید.

با توجه به مطالب فوق الذکر تنها مبنای اتحـــاد و شــراکت مردم و اقوام و فِرَق ایران همانا دين توحيدى و اسلام اجتهادى است. و بر این اساس اقوام و فِرَق ایران، هم می توانند ایران کنونی را حفظ کنند و هم برادرانه در آن زندگی نمایند و امت واحده را تشکیل دهند. و خاصتا این مبنای اتحاد و شراکت فراگیر (تــوحید و اسلامیت) در ایران ریشه دارد، تاریخ طولانی دارد، هزار و چهارصد سال است که مردم بدان ایمان آورده و با آن آشنا هستند، و همۀ بزرگان و دانشمندان و شاعرانش مسلمان می باشند. توحید و اسلامی که ايران و اقوام ايران را از تنازع و تفرق و عقب ماندگى نجات خواهد داد، همانطور که قبلا از این اقوام و جوامع اسلامی امت واحده تشکیل داد. و تـــوحید و اسلامی که استبداد و استعمار را بر کنار و زائل خواهد کرد و یک ايران آزاد و متحد و متعادل خواهد ساخت.

آیا غیر از اینست که نژادپرستی و قومگرایی غربی (ناسیونالیسم)، ایران را یا در زور و استبدادِ نژادپرستانه نگه می دارد و یا آن را متلاشی می سازد؟ و چنین خط و منهجی نه تنها منتهی به اتحاد و همبستگی مردم و اقوام ایران نخواهد شد و کسی را به استقلال و آزادی نخواهد رساند، بلکه یا همه را سرکوب و خفه می سازد و یا همگان را در فتنۀ قومگرایی غربی به خاک و خون می کشد و تمام اطــراف را اسیر استعمارگران می نماید. آخر چرا کــاری که اولا شدنی نیست؛ و ثانیا رسیدن بدان نیز (لااقل در این مرحله و بدون ملاحظۀ اطراف دیگر) نتیجه ای نخواهد داشت؛ باید عَلَم و دامن زده شود؟! بدیهی است که چنین کاری نمیتواند ریشه ای خیرخواهانه داشته باشد.

آیا غیر از اینست که فرقه گرایی مذهبی، ایران را در جنگ و حروب فرقه ای و جاهلانه فرو خواهد برد و مردم ایران را قربانی اهداف فرقه گرایانه و تعصبات فرقه ای خواهد کرد و حتی ایران را به مرکز جنگ فرقه ای مبدل می سازد؟ پدیده ای که نه ارزشی دارد و نه مبنایی در اسلامیت برایش موجود است و نه نتیجه ای از آن گرفته میشود. و از همه مهمتر اینکه: چگونه یک انسان عاقل و مسلمان بخود اجازه می دهد که وارد جنگ و نزاع فرقه ای شود و بخاطر اهدافی غیر توحیدی و سنن پوسیده و حداکثر عرفی جان و مال و مملکت خود را به خطر بیندازد، و بجای دعوت مردم و همۀ فرق به توحید و اسلامیت با آنها داخل جنگ و خونریزی شود؟!

و آیا غیر از اینست که همۀ مردم ایران مُلحد و بی دین و غربگرا نخواهند شد و اسلام و اسلامیت را رهـا نخواهد کرد؛ و رواج الحاد و بی دینی تنها به جنگ مسلمین و مُلحدین منتهی می شود؟ اِلحـاد و بی دینی که جز به ابتذال و هرزه کشاندن مردم ایران و جز پوک نمودن اقــوام و جــوامع ایران و پرتاب آنها به دامن استعمارگران سلطه گر غربی عاقبتی نخواهد داشت (کما اینکه کشاندن مردم بسوی کمونیسم و تبلیغ کمونیسم روسی (شوروی) نه تنها عاقبتی نداشت، بلکه هرچه قربانی آن گردید یا تلف و هدر رفت و یا در خدمت استعمارگران ملحد قرار گرفت). و طبعا سرانجامِ چنین مردمانی خسارت و زیانکاری در دنیا و آخرت است.

و از همین روست که موحدین آزادیخواه اعتقاد راسخ دارند که: اتحاد و همبستگى مردم ایران و همۀ اقــوام و جــوامع آن تنها در سایۀ ديندارى توحيدى و اسلام اجتهادى ميسر میشود، نه در الحاد و لا دينى، نه در فرقه گرايى متنازع و عقب مانده، و نه در نژاد پرستى خصمانه و افسانه اى و استعمارى. و تنها عامل مشترک و فراگیر بین همۀ اقوام و فِرَق ایران و همچنین بهترين و ساده ترین راهِ اتحاد و همبستگیِ همۀ اقوام جوامع اسلامی همانا دین توحیدی اسلام و اسلام اجتهادى است. و بر این اساس بايد جنبيد و انتخاب کرد، تا از تفرق و تنازع بیشتر و تداوم اسارت در چنگال خونين استبداد و استعمار بيرون جهيد. در غير اينصورت، صاحبان قدرت و اهل سلطه گری آنچه را میخواهند و آنچه را که طرحهایشان اقتضاء کند، بر مردم و اقوام و جوامع ايران تحميل خواهند کرد، همانطور که تا حال چنين کرده اند؛ باشد که تکرار نشود.

سازمان موحدین آزادیخواه ایران

۵ شعبان ۱۴۳۳ - ۵ تیـر ۱۳۹۱