بِسْمِ اللَّه وَ لَهُ الْحُكْمُ وَ إِلَيْهِ الْمَصِيرُ

 

 

روش توحیدی نسبت به تنوع بشری و تکثُّر اعتقادی

 

دین توحیدی - وحیانیِ اسلام، دینی است که صاحبش «خَيْرُ الرَّاحِمِينَ» و «أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ» است؛ صاحبی که ذکر و یادش با صفات «رَحمن و رَحیم» افتتاحیۀ سُوَر کتابش میباشد؛ و در اکثر اوقات سرآغاز کار و فعالیت پیروانش بحساب می آید. و این همان دینی است که رسولش دشمنان جنگی ۲۳ ساله را می بخشد! و پذیرش توبه در آن حتی برای «کُفار حربی» باز و آزاد می باشد. و از این عالیتر، التزام به عدالت در این دین وحیانی و نشأت گرفته از لطف ربانی حتی نسبت به دشمنان جنگی «نشانۀ تقوی و مهار نفس» محسوب می شود: وَلَا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَىٰ أَلَّا تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَىٰ (مائده - ۸): «خصومت و دشمنی کسانی شما را وادار نکند که از راه عدالت و توازن خارج شوید، بنابر این عدالت و توازن به خرج دهید، که نزدیکترین روش به تقوی و انضباط دینی است». همچنین این دین توحیدی - وحیانی، دین علم و حقیقت است، و علمی بودن و حقیقت نگری آن تا جایی است که اظهار نظر قطعی حتی برای فردا در آن منع شده است؛ چونکه بدان علم قطعی نداری! و باید همراهش بگویی ان شاء اللّه: وَ لَا تَقُولَنَّ لِشَيْءٍ إِنِّي فَاعِلٌ ذَلِكَ غَداً، إِلَّا أَن يَشَاءَ اللَّهُ (کهف: آيات ٢٣ و ٢۴): «هیچ وقت مگویید من فردا اين کار و عمل را انجام میدهم، الا اينکه {بگوييد} اگر مشیّت اللّه و خالق یکتا اقتضاء نماید»، و ان شاء اللّه یعنی اگر ارادۀ خالق و قوانین آن اقتضاء نماید و زمينه هاى کار و عمل مورد نظر فراهم گردد؛ زیرا همه چیز دست بشر و در محدودۀ ارادۀ او نیست، و منجمله خیلی چیزها حتی قابل پیش بینی نیستند. و این عبارت (ان شاء للّه) همان قید و حذَر مسئولانه و مُتقیانه ای است که با قرار گرفتنش در دست «اهل هوی و فاقد انضباط دینی» وسیلۀ فرار از وعده ها  و پیمانها شده است. و از همه مهمتر و اساسی تر  اینکه: دین توحیدی اسلام (که منشاء و مصدرش خالق عالَم و معبود یکتاست)، تمام اصول و فروعش روی «حق و حقیقت» بناء شده است؛ و حتی صاحب قرآن (اللّه و معبود یکتا) خودش را عین حق و حقیقت معرفی کرده است: ذَٰلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ (حج – ۶۲): «همانا که اللّه و خالق یکتا عین حق و حقیقت است»، و این همان خالقی است که ارض و آسمانها را نیز بنابر حق و حقیقت آفریده است: وَ هُوَ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ بِالْحَقِّ (اَنعام - ۲۳): «و او همان ذاتی است که آسمانها و زمین را به حق و درستی آفریده است». و بالاخره اینکه، این دین توحیدی - وحیانی، همان دینی است که آزادی بنی آدم از سلطۀ یکدیگر و برقراری تعاون و اُخوَّت و فداکاری در میان نسل بشر (روابط توحیدی) بزرگترین حکمت ظهورش بوده و سلب آزادی (ارادۀ انتخاب) از این خلیفة اللّه و برقراری روابط سلطه گرانه با ایشان عین شرک و بت پرستی اعلام شده است (که حداکثر ظلم و ستمکاری نسبت به خالق و مخلوق می باشد): قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ تَعَالَوْا إِلَىٰ كَلِمَةٍ سَوَاءٍ بَيْنَنَا وَ بَيْنَكُمْ أَلَّا نَعْبُدَ إِلَّا اللَّهَ وَ لَا نُشْرِكَ بِهِ شَيْئًا وَ لَا يَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضًا أَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللَّهِ (آل عمران - ۶۴): «ای رسولِ توحید و آزادی، خطاب به منسوبان مکاتب توحيدى اعلام نما که: بياييد بسوى عقيده ای که بين ما و شما مشترک است، و آن اينکه جز اللّه و خالق یکتا را عبادت و اطاعت نکنيم، و شريکى برایش قائل نشويم، و بعضى از ما آقاى بعضى ديگر نشوند»، لکن و با وجود همۀ اینها و بیش از اینها!!! منکرین حق و حقیقت و بدخواهان این دین پر خیر و نعمت؛ از خشونت و بی عدالتیِ آن و عدم وجود آزادی در این ندای توحیدی - وحیانی صحبت به میان می آورند و آن را غیر علمی تبلیغ و تلقی می کنند؛ و به شیوه ای خصمانه این مسیر ذوالابعاد و پر انعطاف را مجموعه ای از «تعالیم گذشته و بی رحمانه» منعکس می سازند؟! و لکن چنین تلقی و تعاملی! نه بیانگر واقعیت این منهج رهایی بخش (و نجات دهنده از نفس و محیط و تاریخ)، بلکه بیانگر مواضع نامعقول و زورگویانه ای است که علیه اسلام و مسلمین و «مُتشبِّث به مثالهای تاریخی و تداوم یافته در جوامع اسلامی» اتخاذ می شود. و طبعا جُهّال خشن و غریزی و گرفتار اعراف محلی - تاریخی نیز با روش کور و هواپرستانۀ خویش و آویخته به مثالهای تاریخیِ دینداری (و آمیخته با تحریفات و خرافات قرونی) کاری کرده اند که مواضع بدخواهانِ بی انصاف در حق این دین توحیدی - وحیانی (که ناشی از لطف خالق در حق بنی آدم است) واقعی بنماید. (نقل از: فراخنای قواعد توحیدی و مثال زدگی مسلمین). و حال به اصل موضوع می پردازیم و نحوۀ تعامل قرآن حکیم با ادیان و مسالک مختلف و با معتقدین و پیروانشان تحت عناوینی و در سایۀ آیات قرآن تقدیم می گردد، باشد که مواضع توحیدی واصل شوند:

جوامع مختلف و مُختصّات آنها و ابتعاد از نزاع و دشمنی:

خالق منّان (بنابر تقدیر خودش و جغرافیای وسیع و آب و هوای مختلف) بنی آدم را شاخه شاخه و رنگارنگ آفریده و او را به شعوب و اقوام و جوامع مختلف تقسیم کرده است: يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُم مِّن ذَكَرٍ وَأُنثَىٰ وَ جَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَ قَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ (حجرات - ۱۳): «ای بنی آدم، ما شما را از نر و ماده ای خلق کردیم، و آنگاه شما را در شعوب و قبائلی - دستجات بشری - قرار دادیم، تا از یکدیگر متمایز شوید و همدیگر را بشناسید، لکن اکرمترین و عزیزترین شما نزد اللّه با تقوی ترین و مُلتزِم ترین شماست». همچنین قرآن مُبین دربارۀ تنوع زبانی و رنگارنگی جوامع بشری، آیاتی را ذکر نموده و مشخصا در این رابطه می فرماید: وَ مِنْ آيَاتِهِ خَلْقُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلَافُ أَلْسِنَتِكُمْ وَ أَلْوَانِكُمْ إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَآيَاتٍ لِّلْعَالِمِينَ (روم - ۲۲): «و از آيات و نشانه های اللّه و خالق یکتا همانا خلق آسمانها و زمین و تفاوت زبانها و رنگهای شماست، و حتما در این امور نشانه ها و براهینی برای اهل علم نهفته است». کمااینکه آیۀ دیگری موضوع تَلوُّن و رنگارنگیِ چیزهایی که در کرۀ ارض قرار دارند بدین شیوه بیان می نماید: وَ مَا ذَرَأَ لَكُمْ فِي الْأَرْضِ مُخْتَلِفًا أَلْوَانُهُ إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَآيَةً لِّقَوْمٍ يَذَّكَّرُونَ (نَحل - ۱۳): «و آنچه برای شما روی زمین قرار دادیم مختلف الالوان و دارای رنگهای متعدد هستند، و به تأکید در این قضیه برای کسانی که متذکر می شوند آیت و نشانه ای نهفته است». و اما خالق عالم جهت ثبوت تعدُّد و تکثُّر جوامع بشری و جهات و روشهای مختلفه، موضوع ادیان و مسالک و مناسک را نیز مطرح کرده و در این رابطه هم روشنگری کرده است، بنحوی که قرآن مُنیر تعدُّد ادیان و مناسکِ مختلف و آداب و رسوم آنها را به صراحت تقریر و اعلام نموده و بعنوان جهات و اطراف مُعترَف بِه (و امری الهی) قلمداد کرده است: وَ لِكُلِّ أُمَّةٍ جَعَلْنَا مَنسَكًا لِّيَذْكُرُوا اسْمَ اللَّهِ عَلَىٰ مَا رَزَقَهُم مِّن بَهِيمَةِ الْأَنْعَامِ فَإِلَٰهُكُمْ إِلَٰهٌ وَاحِدٌ فَلَهُ أَسْلِمُوا وَ بَشِّرِ الْمُخْبِتِينَ (حجّ - ٣٤): «برای هر یک از اُمَم و جوامع توحیدی {در طول تاریخ} منسَک و طریقه ای قرار دادیم، تا معترف و شکر گذار رزقی باشند که اللّه نصیب آنها گرداند، از نعمتهای حیوانی، پس بدانید که معبود شما واحد و یکتاست و تسلیم و مطیع او گردید، و بشارت باد بر اهل تسلیم و اطاعت». بدیهی است که در این آیه ادیان و مناسکی مدنظر است که در مسیر یکتاپرستی می باشند، و جهت تأکُّد روی تعدُّد و تکثُّر اُمَم و جوامع بشری (و مسالک و مناسک مختلف آنها) قرآن کریم این مجموعه ها را بصورت مشخص ذکر و نام برده است: إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَالَّذِينَ هَادُوا وَالصَّابِئِينَ وَالنَّصَارَىٰ وَالْمَجُوسَ وَالَّذِينَ أَشْرَكُوا إِنَّ اللَّهَ يَفْصِلُ بَيْنَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِنَّ اللَّهَ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ (حجّ - ۱۷): «به تأکید آنهایی که ایمان آورده و مسلمان شده اند و آنهایی که یهودی و نصارٰی و صابئه و مجوسی هستند، و همچنین آنهایی که مشرک و بت پرست می باشند، حتما اللّه و معبود یکتا روز قیامت آنها را از هم جدا ساخته {و حساب جداگانه ای برایشان باز می کند}، و اکیدا اللّه و خالق یکتا بر هر چیزی ناظر و مطَّلع می باشد». و طبعا این تقسیم بندی (و الهی بودنش) هماهنگی زیادی با شاکلۀ متفاوتِ فرهنگی بشر و بافت تربیتی متفاوتِ انسانها دارد (که آنهم بنابر علل و دلایل خودش بوجود آمده است)، و این امر در آیۀ ۸۴ سورۀ اِسراء بدین صورت بیان شده است: قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلَىٰ شَاكِلَتِهِ فَرَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِمَنْ هُوَ أَهْدَىٰ سَبِيلًا: «بگو هر کسی بنابر ساخت و شاکله ای که پیدا کرده حرکت و عمل می کند، و آنگاه خالق تان بهتر می داند که چه کسی بیشتر هدایت پذیر و در صراط مستقیم قرار گرفته است». البته این بدین معنا نیست که هر چه طبیعی و الهی است بحال خود باقی بماند و تغییری ننماید؛ زیرا بنی آدم در مقابل یک طبیعت و یک تقدیر الهی قرار ندارد، بلکه در آنجا هم تعدُّد و تکثر وجود دارد. برای مثال: عدم تعلیم و تربیتِ بشر مایۀ عقب ماندگی او می شود؛ و این یک امر طبیعی و الهی است، کمااینکه تعلیم و تربیت مایۀ رشد و ترقی بشر می گردد، که آنهم طبیعی و الهی و با ناموس خلقت همخوانی دارد. این وضعیت همانست که در ادبیات توحیدی تقدیر و قضا و قدر نامیده می شود، و اما مُحتوای آن به شیوۀ انحرافی و تک بعدی دریافت شده است؛ زیرا ما یک تقدیر و قضا و قدر نداریم، بلکه به اندازۀ قوانین توحیدی - وحیانی (تکوینی و تشریعی) با تقدیرات الهی و قضا و قدرش روبرو هستیم. برای مثال اگر ما اهل جَهد و جِهاد و تلاش باشیم برندۀ دنیا و آخرت خواهیم بود (این یک تقدیر است)؛ همانطور که اگر بیکاره و تماشاچی و بی خیال باشیم در دنیا و آخرت محروم و بازنده می شویم (که آنهم تقدیر دیگری می باشد). اینست که قرآن حکیم در عین تقریر تعدُّد و تکثُّرِ ادیان (و مناسک و مناهج مختلف)، تذکر می دهد که برای تغییر و تحول آنها (و تعلیم و تربیت توحیدی) باید هوشیارانه حرکت نمود و از افتادن در دام تنازع و درگیری پرهیز کرد. و آیۀ ۶۷ سورۀ حجّ این موضوع را بدین صورت بیان کرده است: لِّكُلِّ أُمَّةٍ جَعَلْنَا مَنسَكًا هُمْ نَاسِكُوهُ فَلَا يُنَازِعُنَّكَ فِي الْأَمْرِ وَادْعُ إِلَىٰ رَبِّكَ إِنَّكَ لَعَلَىٰ هُدًى مُّسْتَقِيمٍ: «برای هر اُمَّت و جامعه ای منسَک و طریقه ای قرار دادیم، که آنان بدان چنگ زده و تمسُّک می جویند، پس ای محمد این موضوع {اختلاف در مناسک و مناهج} شما را وارد نزاع و دشمنی با آنها ننماید، و تنها بسوی خالقت دعوت نما {و مشغول دعوتگری توحیدی باش}، و به تأکید ای محمد شما روی هدایت مستقیم و بر حق می باشید». اینست هدایت ربّانی و راه راست و حقانی؛ و طبعا ثمربخشی آن نیز همانا در عدم وارد شدن به منازعات بیفایده و زیانبخش و تمرکز روی دعوت و بلاغ مُبین توحیدی است.

تکثُّر شرایع و مناهجِ مختلف و دعوت به خیر و عدالت:

خالق عالم چنین اراده کرده و مشیت ایشان چنین اقتضاء نموده که بنی آدم متفاوت و متنوع باشد و به چیزهای مختلف متمسِّک و چنگ اندازد و دارای طُرُق و مناهج متعدِّد گردد. و این طبیعتِ این مخلوق مفضَّل و عالی مقام و نشأت گرفته از قضا و قدر الهی است، و بیان وحیانیِ قرآن در این رابطه بدین قرار است: لِكُلٍّ جَعَلْنَا مِنكُمْ شِرْعَةً وَ مِنْهَاجًا وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ لَجَعَلَكُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَلَٰكِن لِّيَبْلُوَكُمْ فِي مَا آتَاكُمْ فَاسْتَبِقُوا الْخَيْرَاتِ إِلَى اللَّهِ مَرْجِعُكُمْ جَمِيعًا فَيُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ فِيهِ تَخْتَلِفُونَ (مائده - ۴۸): «بدانید که برای هر یک از شما راه و روشی قرار داده ایم، و اگر اللّه و خالق یکتا اراده می کرد همۀ شما را یک امت {و یک راه و روش} قرار می داد، و لکن او میخواهد شما را دربارۀ آنچه {از راهها و روشها} به شما داده بیازماید {که چقدر دارای موضع بر حق و متناسب هستید}، بنابر این، در رابطه با خیرات و عملکرد مُحِق {و آنچه بر حق و رواست} از یکدیگر سبقت و پیشی بگیرید، {و بدانید که} منزلگاه نهایی شما بسوی اللّه و خالق یکتاست، و آنگاه شما را در رابطه با آنچه اختلاف داشتید مطلع می سازد». و خوب این آیه آشکارا بیان می دارد که در یک جامعۀ مترقی و متفاهم و دارای مبانی مشترک (و معتقد به آزادی و کثرتگرایی)، پیروان ادیان و صاحبان مسالک و اعتقادات متفاوت می توانند با هم زندگی مسالمت آمیز و همکارانه ای داشته باشند. کمااینکه آیۀ ۲ سورۀ مائده این واقعیت را روشنتر ساخته و چنین امر و نهی بیان می نماید: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تُحِلُّوا شَعَائِرَ اللَّهِ وَلَا الشَّهْرَ الْحَرَامَ وَلَا الْهَدْيَ وَلَا الْقَلَائِدَ وَلَا آمِّينَ الْبَيْتَ الْحَرَامَ يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِّن رَّبِّهِمْ وَ رِضْوَانًا وَ إِذَا حَلَلْتُمْ فَاصْطَادُوا وَلَا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ أَن صَدُّوكُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ أَن تَعْتَدُوا وَ تَعَاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَالتَّقْوَىٰ وَلَا تَعَاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ (مائده - ۲): «ای اهل ایمان و اسلام، شعارها و مُحرَّمات اللّه و معبود یکتا را {در رابطه با حقوق دیگران} مُباح و زیر پا مگذارید: نه ماههای حرام را (ذوالقِعْده، ذوالحِجَّة، مُحرَّم، رَجَب)، نه هدایا و حیوانات علامتگذاری شده را (قربانیهای مناسک حجّ - قبل از اسلام}، و نه کسانی که {از غیر مسلمین} قصد رفتن بسوی بیت الحرام را می نمایند، که رزق و روزی خویش را از راهی مقبول و رضایتبخش {از طریق کسابت} از خالقشان می طلبند. و هر وقت که مراسمات حجّ را به اتمام رساندید، آنگاه میتوانید به صید و شکار بپردازید، و لکن عداوت و دشمنیِ جمع و دسته ای که مانع رفتن تان به مسجد الحرام می شوند، شما را وادار نکند که از حدود خود تجاوز نمایید، و {بجایش} بر مبنای خیر و نیکوخواهی و تقوی و انضباط دینی، همکار و پشتیبان یکدیگر شوید، نه اینکه در بدکاری و تنازع با همدیگر همکار و هماهنگ شوید، پس {ای مؤمنان} تقوی و انضباط دینی داشته باشید، و به تأکید اللّه شدید العقاب و دارای مجازات سخت و سنگین می باشد». لازم به ذکر است که این آیه زمان فتح مكه و در حساسترین اوضاع نازل شده است (سال هشتم هجری)، که از طرفی مسلمین بسیار قدرتمند شده بودند، اما از طرف دیگر وضعیت هنوز متلاطم بود. لکن و با وجود این قضایا مسجد الحرام و کعبة اللّه (که محل احترام همگان بود - مثل قدس و بیت المقدس)، بنابر نصوص وحیانی و تسامح توحیدی برای همۀ اطراف مفتوح گذاشته می شود؛ بنحوی که غیر مسلمین هم می توانستند در آن مکان حضور پیدا کنند و با توجه به آداب و اعراف خودشان مراسمات خود را برگزار نمایند. و طبعا راهگشایی قرآن جهت حلّ و فصل این موضوعِ «مختلفٌ علَیه» مبنی بر مشارکت اطراف متعدِّده و عدم محرومیت بعضی (و حتی مغلوبین) بوده است. اما با توجه به عدم مراعات مبانی مشترک و توطئه گری علیه مسلمین اوضاع دیگری بوجود آمد و احکام جدیدی نازل گردید؛ بنحوی که بعضی اطراف و مشخصا مشرکین و بت پرستان (که در رأس حروب با مسلمین بودند) با احکام شدیدی روبرو شدند (مبنی بر نجس خواندنشان - که بعدا و در جنگ رِدِّة این نجاست و خباثت هویداتر گردید)، و بدین ترتیب از برپایی مراسمِ حجّ در مسجد الحرام محروم گشتند (و ممکن است عدم جدیّت برخی از مسلمین هم در نزول این حکم دخیل بوده باشد)، و حکم مُنزَل قرآن در این رابطه بدین قرار بود: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ فَلَا يَقْرَبُوا الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ بَعْدَ عَامِهِمْ هَٰذَا وَ إِنْ خِفْتُمْ عَيْلَةً فَسَوْفَ يُغْنِيكُمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ إِن شَاءَ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ حَكِيمٌ (توبه - ۲۸): «ای اهل ایمان و اسلام، غیر از این نیست که مشرکین نجس و خبیث هستند {بت پرست و توطئه گر}، و بعد از این سال (نهم هجری) نباید وارد مسجد الحرام شوند، و اگر خوف مشاکلی را دارید، آنگاه اللّه و خالق یکتا به فضل خودش، اگر اراده کند، شما را مستغنی و بی نیاز خواهد کرد، و به تأکید اللّه بسیار عالم و صاحب حکمت است». و اما از اینهم صریحتر و عینی تر و واسعتر، همانا تبیین تعامل مسلمین با اهل دیانات و مناسک مختلف و مشخصا با کسان و جهاتی است که (به هر علَّتی) ایمان نمی آورند و به دین توحیدی اسلام ملحق نمی شوند، و آیۀ ۸ سورۀ مُمتحِنه این موضوع اساسی و عملی را بدین صورت بیان داشته است: لَا يَنْهَاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ لَمْ يُقَاتِلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَ لَمْ يُخْرِجُوكُم مِّن دِيَارِكُمْ أَن تَبَرُّوهُمْ وَ تُقْسِطُوا إِلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ (سورۀ مُمتحِنه- آیۀ ۸): «اللّه مانع شما مسلمین نيست که با کسانى که بدليل ايمان و اعتقاد به دين توحيد با شما نجنگيده و شما را کشتار نکرده و از سرزمين و ديارتان اخراج نکرده اند، نيکى و بخشش داشته باشيد، و حقا که الله نيکوکاران و بخشندگان را دوست دارد». و طبعا این منهج توحیدی و روش دینداری اسلامی است، منهج و روشی که همۀ انسانها در آن مخلوقِ اللّه محسوب شده و حامل روح الهی هستند و در ذات خودشان صاحب حرمت و کرامت می باشند. و اما اگر غیر از این مشاهده شده (در خلافکاری)، در رابطه با خود اسلام و خود مسلمین هم! بیشتر  مشاهده شده است. بگذریم از اینکه بنی آدم و همۀ جوامع بشری دارای اشتراکات اساسی و بسیار وسیعی هستند؛ اما تحقق چنین امری نیازمند حمل و تحمل مواضع توحیدی و التزام به آیات ذکر شده و مبنا قرار دادن روشهای مسالمت آمیز و پذیرش اصل آزادی و تعدُّد و کثرت گرایی است.

نفیِ اجبار در امر دین و تأکید روی تدیُّن توحیدی:

اساس دین و دیانت، همانا ایمان و اعتقاد و یقینیّاتِ فرد و اجتماع  است، امری که (به طبیعت خودش و بنابر عقلانی و درونی بودنش) بر پایۀ زور و جبر و تحمیل بوجود نمی آید، بلکه در سایۀ قناعت و اطمینان شکل می گیرد و بروز می کند. و قرآن حکیم نیز به شیوۀ صریح و رسایی این حقیقت فِطری و ابدی را اینطور بیان کرده است: لَا إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ قَد تَّبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ فَمَن يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَيُؤْمِن بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَىٰ لَا انفِصَامَ لَهَا وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ (بقره - ۲۵۷): «در قبول و پذيرش دين اسلام اِکراه و اجبارى وجود ندارد، و به تحقيق راه رشد و تکامل (توحيد) از ضلالت و گمراهى جدا و مشخص شده است، بنابر این، هر کسی که منکر طاغوت و نیروهای شیطانی شود و به الله ایمان بیاورد، به دستگیرۀ مطمئنی چنگ زده که قابل شکست و اِنکسار نیست، و اللّه و خالق یکتا بسیار شنوا و داناست. در این راستا و بعد از بیان نحوۀ شکل گیری ایمان (به مثابۀ پایۀ دین و دینداری) قرآن مُنیر روش دعوت توحیدی را ترسیم و راه ایمان و اسلامیت را چنین ذکر می کند: فَذَكِّرْ إِنَّمَا أَنْتَ مُذَكِّرٌ، لَسْتَ عَلَيْهِمْ بِمُصَيْطِرٍ (غاشیه - ۲۱ و۲۲): «دعوت و بیدارگری کن، همانا که شما {ای محمد} تنها دعوتگر و بیدار کننده ای! و اما بر دیگران سلطه و سیطره ای نداری». و تعلیل و استدلال وارده جهت این روش توحیدی آیاتی از این نوع می باشد: وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ مَا أَشْرَكُوا وَ مَا جَعَلْنَاكَ عَلَيْهِمْ حَفِيظًا وَ مَا أَنتَ عَلَيْهِم بِوَكِيلٍ (اَنعام - ۱۰۷): «ای محمد، اگر خالق یکتا می خواست {و دیانت بنی آدم مبنی بر آزادی و انتخاب نبود} آنها دچار شرک و چند خدایی نمی شدند؛ بنابر این، ما شما را نگهبان آنها قرار نداده ایم و شما وکیل آنها نیستی». اما با وجود اینها (و تقریر و تأیید بیان آزاد و امکان انتخاب)، قرآن حکیم موضع خالق یکتا را تبیین و حقیقت کفر و ایمان را بدین صورت ذکر نموده است: اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَالَّذِينَ كَفَرُوا أَوْلِيَاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ أُولَٰئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ (بقره - ۲۵۸): اللّه و خالق یکتا یار و پشتبان ایمانداران است، آنها را از جهل و تاریکی به نور و روشنایی (توحید و اسلامیت) می رساند. و اما کسانی که کافر و منکر شده اند، یاور و پشتبانشان طاغوت و شیاطین است، طاغوت و شیاطینی که آنها را از نور و روشنایی به جهل و تاریکی (کفر و عداوت) می برد، آنها اهل جهنم هستند و در آن ماندگار خواهند شد». و به تبع این موضع توحیدی، رسول و مؤمنین موظف می شوند که در برابر اهل کفر و انکار اینطور ظاهر شوند: قُلْ يَا أَيُّهَا الْكَافِرُونَ، لَا أَعْبُدُ مَا تَعْبُدُونَ، وَ لَا أَنتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ...... لَكُمْ دِينُكُمْ وَلِيَ دِينِ (کافرون - آيات ١ و ٢ و ٣ و ۶): «خطاب به کافران و منکران بگو که: عبادت و اطاعت نمى کنم آنچه را که شما عبادت و اطاعت می کنيد، و شما هم عبادت و اطاعت نمى کنيد آنچه را که من عبادت و اطاعت می کنم......، پس راه و عقيدۀ شما براى خودتان و راه و عقيدۀ من براى خودم». بدیهی است که هر دین و منهجی عملکرد و تبعات خود را دارد و به چیزهای مشخصی (در دنیا و آخرت) منتهی می شود، کمااینکه نتیجۀ آنها به خودشان ارتباط پیدا می کند و خیر و شرّ آنها متوجه پیروان خودشان می گردد؛ و اینهم موضع وحیانی قرآن که در این رابطه بیان شده است: وَ إِنْ كَذَّبُوكَ فَقُلْ لِي عَمَلِي وَ لَكُمْ عَمَلُكُمْ أَنْتُمْ بَرِيئُونَ مِمَّا أَعْمَلُ وَ أَنَا بَرِيءٌ مِمَّا تَعْمَلُونَ: (یونُس - ۴۱): «ای محمد اگر پیامبریِ شما را تکذیب کردند؛ بگو که عملکرد من برای خودم؛ و عملکرد شما نیز برای خودتان! شما از عملکرد من دور و مُبَرّاء هستید؛ همانطور که من از عملکرد شما دور و مُبَرّاء هستم». اینست احسن بیان! هم در حفظ مواضع خویش و هم در آزاد کردن دیگران؛ و طبعا در این بیاناتِ وحیانی خبری از اکراه و اجبار نیست، بلکه مُحتَوای عبارتِ «لَكُمْ دِينُكُمْ وَلِيَ دِينِ» در سراسر قرآن منتشر و هُویداست! و بیانگر حقیقتِ مواضع توحیدی است.

حصر جنگ و قتال با جنگ افروزان و نهی تجاوز:

موضوع جنگ و قتالِ مسلحانه (جهاد حربی) در دین اسلام و در میدان دینداری توحیدی، امری ثانوی و آشکارا دفاعی و ناشی از عکس العمل خشن و مسلحانۀ مخالفان در مقابله با دعوت مسالمت آمیز توحیدی و مشخصا دعوتی با این مواصفات است: اُدْعُ إِلِى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُم بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ (نحل - آیۀ ۱۲۵): «ای محمد، به راه خالق و معبودت دعوت کن (به راه توحيد)، بر پایۀ حکمت و کلام اثر گذار و قانع کننده، و بر مبنای نصيحت ها و مواعظ دلسوزانه، و مجادله و مناظره کن با مخالفان، به عالیترین روشی که ممکن است». بنابر این، جهاد مسلحانه در اسلام نه تنها کاری واکنشی بوده و امری دفاعی بحساب می آید (و جهت دفع شرارتِ دشمنانِ حربی است)، بلکه در آن ساحه نیز باید تنها تا مرزهای دفع شرّ جلو رفت و نباید از حد ضرورت تجاوز نمود، و اینهم تصریحات قرآنی دربارۀ جهادِ مسلحانه: أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَإِنَّ اللَّهَ عَلَىٰ نَصْرِهِمْ لَقَدِيرٌ، الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِن دِيَارِهِم بِغَيْرِ حَقٍّ إِلَّا أَن يَقُولُوا رَبُّنَا اللَّهُ (حج - ۳۹ و ۴۰): «به کسانی که مورد ظلم و تجاوز قرار گرفته اند، اِذن {حق} داده شده که جنگ و قتال نمايند، و به تأکید اللّه و خالق یکتا بر نصرت و یاری آنها تواناست، همان کسانی که از دیار و مملکت خود به ناحق و ظالمانه اخراج شدند، و سبب اخراجشان چیزی نبود الا اینکه موحد بودند و گفتند معبود ما اللّه و خالق یکتاست». وَ أَعِدُّواْ لَهُم مَّا اسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّةٍ وَ مِن رِّبَاطِ الْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدْوَّ اللّهِ وَ عَدُوَّكُمْ وَ آخَرِينَ مِن دُونِهِمْ لاَ تَعْلَمُونَهُمُ اللّهُ يَعْلَمُهُمْ (سورۀ اَنفال - آيۀ ۶۰): «حداکثر قوت و نیرو را برای مقابله با دشمنان اللّه و دشمنان خودتان آماده کنید، تا از شما خوفناک شده و رویتان حساب باز کنند و بر عظمت شما واقف گردند. همچنین در سایۀ ایجاد چنین قوت و نیرویی، دیگران نیز که شما آنها را نمی شناسید، اما اللّه آنها را می شناسد، از شما حساب خواهند برد». فَقَاتِلْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ لَا تُكَلَّفُ إِلَّا نَفْسَكَ وَ حَرِّضِ الْمُؤْمِنِينَ عَسَى اللَّهُ أَن يَكُفَّ بَأْسَ الَّذِينَ كَفَرُوا وَاللَّهُ أَشَدُّ بَأْسًا وَ أَشَدُّ تَنكِيلًا (نساء - ٨٤): «پس در راه اللّه جنگ و قتال نما، و لکن غیر از خود را وادار مکن، الا اینکه مؤمنان را تشویق و تحریض نما، ای بسا اللّه (و ربُّ العِزّة) شدت و شرارت کسانی که کافر شده اند از سر شما بردارد، چرا که اللّه و معبود یکتا دارای شدتی بیشتر و عقوبتی سنگین تر است». وَ قَاتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ الَّذِينَ يُقَاتِلُونَكُمْ وَ لَاتَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لَايُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ (بقره - ۱۹۰): «با کسانی که با شما جنگ و قتال می کنند؛ مُوحدانه و در راه الله جنگ و قتال نمایید؛ اما تجاوز نکنید و حد نگه دارید؛ چرا که اکیدا الله ظالمان و تجاوزکاران را دوست ندارد». الشَّهْرُ الْحَرَامُ بِالشَّهْرِ الْحَرَامِ وَالْحُرُمَاتُ قِصَاصٌ، فَمَنِ اعْتَدَىٰ عَلَيْكُمْ فَاعْتَدُوا عَلَيْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدَىٰ عَلَيْكُمْ وَاتَّقُوا اللَّهَ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقِينَ (بقره – ۱۹۴ ): «ماه حرام در مقابل ماه حرام است؛ و در این حرمت شکنیها نیز قصاص و توازنی هست؛ پس هر کسی که به شما ظلم و تجاوز نمود؛ شما نیز بصورت متوازن در پی جبران بر آیید و مشابه آنچه بر شما رفته انجام دهید؛ و تقوای الهی و انضباط دینی داشته باشید؛ و بدانید که الله با اهل التزام و انضباط دینی است». وَ إِنْ عَاقَبْتُمْ فَعَاقِبُوا بِمِثْلِ مَا عُوقِبْتُم بِهِ وَلَئِن صَبَرْتُمْ لَهُوَ خَيْرٌ لِّلصَّابِرِينَ (نحل - ۱۲۶): «اگر به عقوبت و مجازاتی برخاستید، به همان اندازه باشد که مورد عقوبت و مجازات قرار گرفته اید {مقابله به مثل}، و لکن اگر راه صبر و تحمل در پیش گیرید {این روش} حتما یک خیر و نیکویی برای کسانی است که صبر و تحمل بخرج می دهند». وَ قَاتِلُوا الْمُشْرِكِينَ كَافَّةً كَمَا يُقَاتِلُونَكُمْ كَافَّةً وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقِينَ (توبه - ٣٦): «با همۀ مشرکین جنگی {بدون تبعیض و استثناء} جنگ و قتال نمایید، کمااینکه همۀ آنها به جنگ و قتالِ شما برخاسته اند، و اما بدانید که اللّه و خالق یکتا با اهل تقوی و مواظب و منضبط می باشد». فَإِن قَاتَلُوكُمْ فَاقْتُلُوهُمْ كَذَٰلِكَ جَزَاءُ الْكَافِرِينَ، فَإِنِ انتَهَوْا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ(بقره - ۱۹۱ و ۱۹۲): «پس اگر با شما وارد جنگ شدند شما هم با آنها بجنگید، چنین است جزای اهل کفر و انکار، و اما اگر دست از عداوت و جنگ طلبی {و مُمانعت از دینداری توحیدی} برداشتند در آن صورت اللّه و معبود یکتا بسیار بخشنده و مهربان است». لازم به ذکر است که عبارت «فَإِنِ انتَهَوْا» نوعی آرامش و آتش بس را بیان می دارد، موضوعی که می تواند زمینۀ صلح و مصالحۀ سیاسی را (با کفار حربی) فراهم آورد، کمااینکه در آیۀ ۶۱ سورۀ اَنفال این موضوع به صراحت بیان گردیده و حتی با دشمنان جنگی و کافرکیش (و حق ستیزان شر فروش) چنین توصیه شده است: وَ إِن جَنَحُواْ لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهَا وَ تَوَكَّلْ عَلَى اللّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ (سورۀ انفال - آيۀ ۶۱): «ای محمد، اگر اهل جنگ و قتال به صلح و آشتی متمایل و علاقه مند شدند، شما نیز تمایل و علاقه نشان بده و {نسبت به مکر و حیله هایشان} بر اللّه و خالق یکتا توکل نما، و اکیدا او {نسبت به التزامات شما} بسیار علیم و شنواست». و طبعا این آیات وحیانی، روشِ اهل توحید و آزادی را مُبیَّن ساخته و چند موضوع اساسی را روشن و آشکار می نمایند: اولا جنگ و قتال مختص کسانی است که اهل جنگ و قتال هستند و به روش خشونت آمیز به مقابله به دعوت توحیدی می پردازند، ثانیا جنگ و قتالِ مسلحانه در اسلام و در نصوص قرآنی، امری ثانوی و دفاعی و ناشی از عکس العمل مسلحانۀ مخالفان حربی است، ثالثا جنگ و قتال امری راهگشایانه بوده و جهت رفع ممانعت از دین و دینداری است، زمانی که دعوت توحیدی با تهدید روبرو می شود. رابعا جنگ و قتال باید تنها تا رفع ظلم و تجاوز و بر طرف شدن تهدیدات دشمنان ادامه یابد، و بعد از آن لازم است خاتمه پیدا کند.

حقانیت توحیدی و آزادیِ انتخاب بشری:

دین اسلام که تنها برنامه و روش مقبول نزد خالق عالم است (اِنَّ الدّینَ عِندَ اللّهِ الإسلام)، روی «علم و عقل و اخلاق» بناء شده است، همان سه بالی که حقانیت این دین توحیدی را جامۀ عمل پوشیده و التزام به آنها مایۀ پیروزی و خوشبختی بنی آدم در دنیا و آخرت هستند. بنابر این، وقتی که می گوییم دین توحیدی اسلام حق است و حقانیت دارد، قصدمان اینست که هم علمی و هم عقلانی و هم اخلاقی است. و لکن آنچه بنابر نصوص وحیانی و تعالیم توحیدی و تجربۀ دور و دراز بشری، در صدر عوامل رشد و ترقیِ نسل بشر قرار می گیرد و بلکه زایندۀ علم و عقل و اخلاق است، همانا «آزادی و ارادۀ انتخابگر اوست»؛ بنحوی که با سلب چنین صفتی از بنی آدم یکسره او نیز جزو حیواناتِ بلا اراده در می آید و به اَسفل السّافلین می رود. پس آنچه در اینجا روی آن تأکید می شود اینست که حقانیت دینِ خالق در علمی و عقلانی و اخلاقی بودن آنست، کمااینکه علم و عقل و اخلاق به ما آموخته اند که حفاظت و حراست از آزادی و ارادۀ انتخابگر بنی آدم یعنی حفاظت و حراست از جوهرۀ بشریت و تلاش جهت تداوم عالمِ انسانیت (و این بزرگترین احترام اوست). و آیات زیر عالیترین بیان در تبیین حقانیت توحیدی و آزادی انتخاب بشری هستند: إِنَّا أَنزَلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ لِلنَّاسِ بِالْحَقِّ، فَمَنِ اهْتَدَىٰ فَلِنَفْسِهِ وَ مَن ضَلَّ فَإِنَّمَا يَضِلُّ عَلَيْهَا وَ مَا أَنتَ عَلَيْهِم بِوَكِيلٍ (زُمَر - ۴۱): «ای محمد، ما قرآن را به حقّ و برای مردم بر تو نازل کردیم، پس هر کسی که هدایت شود برای خودش و به نفع خودش میباشد، و هر کسی که گمراه گردد غیر از این نیست که ضلالتش روی خودش بار است، و {ای رسول} شما وکیل و مسئول سرنوشت مردم نیستی». قُلْ يَا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَكُمُ الْحَقُّ مِن رَّبِّكُمْ فَمَنِ اهْتَدَىٰ فَإِنَّمَا يَهْتَدِي لِنَفْسِهِ وَ مَن ضَلَّ فَإِنَّمَا يَضِلُّ عَلَيْهَا وَ مَا أَنَا عَلَيْكُم بِوَكِيلٍ (یونس - ۱۰۸) «بگو ای مردم؛ همانا برای شما از طرف اللّه و معبود یکتا حق و حقیقت نازل شده است؛ و بعد از این {بدانید} هر که از شما هدایت و مسلمان گردد، برای خودش هدایت و مسلمان شده است؛ و هر که گمراه و کافر شود، مسئولیتش به گردن خودش میباشد، و بگو من وکیل و مسئول انتخاب شما نیستم». همچنین در آیات دیگری این حقیقت تکوینی (با اصطلاحات و ادبیات متفاوت) بدین شیوه بیان شده است: وَ لَوْ شَاء رَبُّكَ لآمَنَ مَن فِي الأَرْضِ كُلُّهُمْ جَمِيعاً أَفَأَنتَ تُكْرِهُ النَّاسَ حَتَّى يَكُونُواْ مُؤْمِنِينَ (یونس - ۹۹): «اگر اللّه و خالق یکتا می خواست و اراده و قانون ایشان اقتضاء می کرد، همۀ آنهايی که روى زمين هستند ايمان مى آوردند {اما اراده و قانون خالق بر آزادى ذاتى و توان انتخاب بشریت قرار گرفته و چنین اقتضایی وجود ندارد}، حال آيا شما مردم را وادار و مجبور می سازى که ايمان بياورند و جَبرا و کَرها مسلمان شوند؟!». إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنسَانَ مِن نُّطْفَةٍ أَمْشَاجٍ نَّبْتَلِيهِ فَجَعَلْنَاهُ سَمِيعًا بَصِيرًا، إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِرًا وَ إِمَّا كَفُورًا (انسان - ۲ و ۳): «همانا که ما نوع بشر را از یک نطفۀ ترکیبی خلق نمودیم، بدین صورت که او را می آزماییم و وارد مراحل دشواری می سازیم، و نهایتا او را شنوا و با بصیرت گرداندیم. همانا كه ما نوع انسان را به راه توحید هدایت و راهنمایی کردیم، چه اینکه شکرگذار باشد و چه کافر و ناسپاس در آید». وَ قُلِ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكُمْ فَمَنْ شَاءَ فَلْيُؤْمِنْ وَ مَنْ شَاءَ فَلْيَكْفُرْ (کهف - ۲۹): «بگو که حق و راستی از جانب خالق شماست؛ حال هر که میخواهد مؤمن و ملحق شود و هر که می خواهد کافر و منکر گردد». نَّحْنُ أَعْلَمُ بِمَا يَقُولُونَ وَ مَا أَنتَ عَلَيْهِم بِجَبَّارٍ فَذَكِّرْ بِالْقُرْآنِ مَن يَخَافُ وَعِيدِ (ق - ۴۵): «ما آگاهترین هستیم نسبت به گفته ها و مواضع کافرانِ منکر {معلومات کافی داریم}، و شما بر سر آنها جبّار نیستی و بر آنها سلطه و سیطره ای نداری {و تحقق هدایت در اختیار شما نیست}، پس بر مبنای قرآن {و آیاتش} کسانی را بیدار و دعوت نما که برای هشدارهای ما حساب باز می کنند». وَ إِذَا سَمِعُوا اللَّغْوَ أَعْرَضُوا عَنْهُ وَ قَالُوا لَنَا أَعْمَالُنَا وَ لَكُمْ أَعْمَالُكُمْ سَلَامٌ عَلَيْكُمْ لَا نَبْتَغِي الْجَاهِلِينَ (قَصَص - ۵۵): «و آنگاه که اهل ایمان و اسلام با سبّ و خطابِ جاهلانه روبرو شدند، از جواب و مقابله آن اجتناب ورزیده و گفتند: {بدانید که} عملکرد ما برای ماست و عملکرد شما برای خودتان است، سلام و سِلمیت ما بر شما باد؛ ما سبّ و خطابهای جاهلان را جواب نمی دهیم». اینست عُلوِّ و برتریِ تدیُّن توحیدی! که به هر حال باید در ماهیت و رفتار مسلمین تجلّی یابد، تا بتوان ادعای اسلامیت و مسلمانی را جامۀ عمل پوشید و آیات وحیانی قرآن را عینیت بخشید: وَ عِبَادُ الرَّحْمَٰنِ الَّذِينَ يَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْنًا وَ إِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَامًا (فرقان - ٦٣): «و تسلیم شدگان به خالق مهربان کسانی هستند که محترمانه و متواضعانه روی زمین حرکت می کنند، و هنگامی که مورد عتابِ و بی احترامیِ جاهلان واقع شدند {در جواب) به آنها سلام و سلمیت می فرستند». و در غیر این صورت، موضوع مسلمانی و اسلامیتِ مسلمین حرف و حرّافی بیش نخواهد بود.

جدیّت در تدیُّن توحیدی و آزادی مخالفان:

بدیهی است که آزاد اندیشیِ توحیدی و احترام به آزادی و حق انتخاب بشری، معنایش تزلزل و شُل گرفتنِ مواضع توحیدی و عدم التزام و پایبندی به آنها نیست، بلکه این طبیعت تدیُّن توحیدی است که مراعات حقوق دیگران (و اختیار و انتخاب انسانها) با جدی گرفتنِ مواضع توحیدی هماهنگی و همخوانی دارد، نه روی حساب آنها؟! بنحوی که اگر حقوق و اختیارات دیگران دچار نقض یا نُقصان گردد، فی الواقع دینداریِ توحیدی گرفتار نقض یا نُقصان شده است. بنابر این، زمانی میتوانیم مدعی دینداریِ متکامل و ذو الابعادِ توحیدی - وحیانی باشیم که آزادی و حقوق دیگران مراعات و حفاظت شود، زیرا این امر مُبتنی بر نصوص مسلم وَحیانی و جزو طبیعتِ دینداری توحیدی است. و این نوع اسلامیت و مسلمانی (که مبنی بر تجانس جدیّت توحیدی و مراعات حقوق مخالفان است) در آیاتی از قرآن بدین شیوه تصریح شده است: فَادْعُ وَاسْتَقِمْ كَمَا أُمِرْتَ وَ لَا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَهُمْ وَ قُلْ آمَنْتُ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ مِنْ كِتَابٍ وَ أُمِرْتُ لِأَعْدِلَ بَيْنَكُمُ اللَّهُ رَبُّنَا وَ رَبُّكُمْ لَنَا أَعْمَالُنَا وَ لَكُمْ أَعْمَالُكُمْ لَا حُجَّةَ بَيْنَنَا وَ بَيْنَكُمُ اللَّهُ يَجْمَعُ بَيْنَنَا وَ إِلَيْهِ الْمَصِيرُ (شوری - ۱۵): «پس دعوت کن و راست و مُحکم حرکت نما، کمااینکه امر شده ای، و از امیال آنها تبعیت مکن؛ و بگو به آنچه اللّه نازل و مقرر کرده ایمان آورده ام و مأمور به اصلاح و ایجاد توازن بین شما هستم. اللّه خالق ما و شماست، لکن اَعمال ما از آن ماست و اَعمال شما نیز برای خودتان است؛ و بین ما و شما حجت و برهانی باقی نمانده {با توجه به بلاغ مبین و اِتمام حجت}، و اللّه ما را {روز قیامت و جهت قضاوت و حکم نهایی} جمع و حشر می کند و بازگشت بسوی اوست». و در آیۀ دیگری موضوع جدیّت توحیدی و آزاد گذاشتن مخالفان نسبت به مواضع شان و انتخابی که دارند (و واگذاری مسئولیت عملکردشان به خودشان) اینطور انعکاس یافته است: قُلْ أَتُحَاجُّونَنَا فِي اللَّهِ وَ هُوَ رَبُّنَا وَ رَبُّكُمْ وَ لَنَا أَعْمَالُنَا وَ لَكُمْ أَعْمَالُكُمْ وَ نَحْنُ لَهُ مُخْلِصُونَ (بقره - ۱۳۹): «ای محمد، به این منکران بگو: آیا دربارۀ ذات اللّه و معبود یکتا با ما مجادله و مناقشه می کنید؛ در حالی که او خالق ما و شماست؟! حال {بدانید که} نتیجۀ عملکرد ما برای ماست و نتیجۀ عملکرد شما برای خودتان است، و {بدانید که} ما مُخلص اللّه و خالق یکتا هستیم». و اما از همه بالاتر و عالی تر همانا تعاملی است که قرآن حکیم در رابطه با اهل کتاب (و از جمله یهودیان و مسیحیان) توصیه کرده است؛ روشی که عامّ و فراگیر بوده (به استثنای ظالمانِ متجاوز) و بیانگر نحوۀ تعامل توحیدی با مخالفان حتی در بحث و مناظره است: وَ لَا تُجَادِلُوا أَهْلَ الْكِتَابِ إِلَّا بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ إِلَّا الَّذِينَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ وَ قُولُوا آمَنَّا بِالَّذِي أُنزِلَ إِلَيْنَا وَ أُنزِلَ إِلَيْكُمْ وَإِلَٰهُنَا وَ إِلَٰهُكُمْ وَاحِدٌ وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ (عنکبوت - ۴۶): «با اهل كتاب {یهود و نصاری} مجادله و مناقشه نكنيد، مگر بنحوی که اَحسَن و اثرگذار باشد، الا اینکه ظالمان شان استثناء هستند، و به آنها اعلام نمایید که به آنچه برای ما و شما نازل شده ایمان داریم، زیرا معبود ما و شما یکی است و ما تسلیم او شده ایم». و لکن نباید تصور شود که مَباحثات و مُناظراتِ حکیمانه به سادگی حلّال مشکلات می گردد و معجزه می آفریند؛ خیر چنین نیست، زیرا کسانی که روی مواضع خصمانۀ خود اصرار می ورزند (و حتی تن به تفاهم و مسالمت جویی نمی دهند)؛ موانع و تعلقاتی دارند که موضع گیریِ مجددشان را سخت و دشوار می سازد. بدین خاطر قرآن مُنیر به رسول و اهل ایمان توصیه می کند که بیشتر متوجه مواضع و اطاعت خودشان باشند؛ و نسبت به مخالفانِ خیره سر به بلاغ مبین اکتفاء نمایند و سرنوشت آنها را به خودشان واگذار کنند: فَإِنْ حَاجُّوكَ فَقُلْ أَسْلَمْتُ وَجْهِيَ لِلَّهِ وَمَنِ اتَّبَعَنِ وَقُل لِّلَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ وَالْأُمِّيِّينَ أَأَسْلَمْتُمْ فَإِنْ أَسْلَمُوا فَقَدِ اهْتَدَوا وَّإِن تَوَلَّوْا فَإِنَّمَا عَلَيْكَ الْبَلَاغُ وَاللَّهُ بَصِيرٌ بِالْعِبَادِ (آل عمران - ۲۰): «بنابر این {ای محمد} اگر با تو وارد مناقشه و درگیری لفظی شدند به آنها اعلام کن که من تسلیم اللّه و خالق یکتا شده ام و پیروانم همچنین، و به اهل کتاب و مردم عامیّ بگو که آیا تسلیم شدید و گردن نهادید؟ و به تأکید اگر تسلیم و پذیرای مواضع توحیدی گشتند هدایت می شوند، و لکن اگر رو گردانده و پشت کردند، آنوقت وظیفۀ تو تنها ابلاغ رسالت است، و اللّه نسبت به وضع بندگان بسیار بصیر و بیناست».

سازمان موحدین آزادیخواه ایران

۵ رمضان ۱۴۴۲ - ۲۸ فروَردین ۱۴۰۰