بِسْمِ اللَّه وَ لَهُ الْحُكْمُ وَ إِلَيْهِ الْمَصِيرُ

فراخنای قواعد توحیدی و مثال زدگی مسلمین

در میدان فهم و اخذ آیات قرآن و اِعمال و اجرای احکام اسلامی (و کلا دینداری تـوحیدی) چهار قـاعده اساسی قابل طرح و بررسی است، قواعد و اصولی که درک و دریافت آنها در میدان دینداری توحیدی و اسلام اجتهادی بسیار ضروری بوده و با تکیه بر اجتهاد زنده و راهگشا و جهت وصول به اهداف و مقاصد توحیدی اِعمال و اجراء می شوند، و این قواعد و اصول اختصارا بدین قرار هستند:

۱- درک و فهم مشترک از آیات و احکام: بیشتر آیات و احکام توحیدی - اسلامی (همانند بدیهیّات بشری)، نزد همۀ اطیاف و گرایشاتِ اجتهادی و در همۀ اعصار و ادوار تاریخی، بُرد و مُحتوای ثابت و مشخصی دارند، و زمانها و مکانهای مختلف و رشد عقلی و علمی بشر و تعدُّد اطیاف و گرایشات تأثیر اساسی (بنابر ماهیت عمیق و فطری و وضوح و سادگی شان) روی آنها باقی نمی گذارند، و در نتیجه کاربرد و تأثیر آنها در هر زمان و مکان و موقعیتی محفوظ می ماند. بدین جهت تمام کسانی که (در همۀ ادوار و اعصار) اهل علم و تقوی بوده و دنبال حرکت در صراط مستقیم توحید هستند در این امور اشتراک نظر دارند، کمااینکه این امر در قرآن حکیم اینطور بیان شده است: وَ لِيَعْلَمَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِن رَّبِّكَ فَيُؤْمِنُوا بِهِ فَتُخْبِتَ لَهُ قُلُوبُهُمْ وَ إِنَّ اللَّهَ لَهَادِ الَّذِينَ آمَنُوا إِلَىٰ صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ (حج - ۵۴): «و با توجه به اینکه ای محمد اهل علم و معرفت می دانند که محو اِلقائات شیطانی {تحمیلات نفس و محیط} و تحکیم آیات ربانی بر حق  و صحیح است و از طرف خالقت می باشد بدان ایمان می آورند و در این رابطه قلوبشان آرامش و خضوع پیدا می کند، و به تأکید اللّه {و خالق یکتا} آنهایی را که ایمان می آورند به صراط مستقیم توحید {فهم صحیح و موضع مشترک) هدایت می نماید». و در رابطه با نقش تقوی و انضباط دینی در تشخیص حقیقت امور اینچنین روشنگری شده است: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِن تَتَّقُوا اللَّهَ يَجْعَل لَّكُمْ فُرْقَانًا (انفال - ۲۹): «ای اهل ایمان و اسلام، اگر نسبت به اللّه و خالق یکتا {موازین توحیدی} تقوی و حسابرسی داشته باشید، تشخیص و بصیرت {نسبت به امور زندگی} نصیب تان خواهد شد». و در سایۀ علم و تقوی، اِعمال آیۀ ۴۲ سورۀ بقره ممکن و زمینه دار می گردد، آیه ای که چنین امر میکند: وَلَا تَلْبِسُوا الْحَقَّ بِالْبَاطِلِ وَ تَكْتُمُوا الْحَقَّ وَ أَنتُمْ تَعْلَمُونَ: «حق و باطل را بهم نیامیزید و حق و عدالت را کتمان نکنید؛ در حالی که میدانید اوضاع چگونه است». و مشخصا آیات و احکامی که در همۀ رسالاتِ «توحیدی - وحیانی» تداوم یافته و همۀ زمانها و مکانها را پشت سر گذاشته اند (و حتی در زمانۀ ما هم معنا و موضوعیت خود را حفظ و نسل بشر از آنها مُنتفع می گردند) جزو این بخش بحساب می آیند. و اما معیار زوال و نابودیِ باطل و بطالت و بقاء و ماندگاریِ حق و حقیقت در آیۀ ۱۷ سورۀ رعد بدین صورت بیان شده است: أَنزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَسَالَتْ أَوْدِيَةٌ بِقَدَرِهَا فَاحْتَمَلَ السَّيْلُ زَبَدًا رَّابِيًا وَ مِمَّا يُوقِدُونَ عَلَيْهِ فِي النَّارِ ابْتِغَاءَ حِلْيَةٍ أَوْ مَتَاعٍ زَبَدٌ مِّثْلُهُ كَذَٰلِكَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْحَقَّ وَالْبَاطِلَ فَأَمَّا الزَّبَدُ فَيَذْهَبُ جُفَاءً وَ أَمَّا مَا يَنفَعُ النَّاسَ فَيَمْكُثُ فِي الْأَرْضِ (رعد - ۱۷): «اللّه و خالق یکتا از آسمان {بالای سرتان} آبی نازل کرد، و آنگاه به تناسب در وادیها و درّه ها جاری گردید و خس و خاشاک و گل و لای زیادی با خود برد، همانند ناخالصی های آنچه برای اشیای زیبا روی آتش ذوب می کنید {جواهر آلات}. و اللّه و خالق یکتا در رابطه با حق و باطل اینچنین ضرب المثل می آورد، و در نتیجه آنچه خس و خاشاک و ناخالصی است کنار می رود، و آنچه به خیر و صلاح مردم و بشریت میباشد در زمین باقی مانده و استمرار می یابد».

۲- درک و فهم متفاوت از آیات و احکام: درک و فهم متفاوت از آیات و احکام و بسیاری از موضوعات مختلف زندگی، امری طبیعی بوده و نشأت گرفته از: «فرهنگ و طبیعت ثانوی بشر»، «تنوعِ تشخیص و درایت»، «نحوۀ تعامل با زمینه ها و موانع»، و «تعدُّد مُعالجاتِ امور» میباشد. بنابر این، بدیهی مینماید که درک و فهم انسانها در رابطه با بسیاری از آیات و احکام (و همۀ موضوعات زندگی) بسیار تنوع و تفاوت داشته باشد (ولو در یک زمان و مکان واحد)، تا جایی که حتی آراء و نظراتِ اوایل و اواخر یک مجتهد و صاحب نظر  میتوانند با هم تفاوت و اختلاف داشته باشند، چیزی که نزد اهل اجتهاد امری معمول و مأنوس بحساب می آید، و خاصتا هنگامی که زمانها و مکانها «مختلف و متفاوت» می گردند، این تنوع و تفاوت بیشتر شده و حتی دچار تحولات اساسی می گردد. و مُحتوای آیۀ ۶۹ سورۀ عنکبوت هم بیانگر همین حقیقت است: وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ: «کسانی که در مسیر دینداری توحیدی مُجاهده و تلاش می کنند، حتما آنها را به راههای خویش {طُرُق دینداری اسلامی} هدایت و راهنمایی خواهیم کرد، و به تأکید اللّه و خالق یکتا با اهل احسان و فداکاری است». و اکنون که ۱۴ قرن با صدر اسلام فاصله پیدا کرده ایم، تفاوت درک و تشخیص ما در مقایسه با آنها امری بسیار طبیعی میباشد، و بر عکس، تکرار و تداومِ درک و تشخیص آنها ناشی از رکود قرونی و توقف تکامل و تقلید بیجاست. اینست که درک و فهم متفاوت نسبت به بسیاری از آیات و احکام (که ابعاد و موضوعات مختلفی را در بر می گیرند)، ناشی از پیچیدگی موضوع حیات و تکاملی بودن علم و عقل بشری و عدم دسترسی بشر به مراحل نهایی امور می باشد، و بدین دلایل، تفاوت و اختلاف نسبت به درک و فهم بسیاری آیات و احکام (و موضوعات زندگی و نحوۀ اجرای آنها) امری بدیهی می باشد. و آیات ۱۷ و ۱۸ سورۀ زُمَر هم این حقیقت کَونی و نهفته در ذات خلقت را اینطور بیان داشته است: فَبَشِّرْ عِبَادِ، الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولَٰئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَ أُولَٰئِكَ هُمْ أُولُوالْأَلْبَابِ: «پس بشارت باد بر کسانی که (بنابر ماهیت آزادشان) سخن شنو هستند، و آنگاه {بنابر آزادمنشی و سعۀ صدر} از بهترین و برترین آن تبعیت می کنند، آنها کسانی اند که اللّه و خالق یکتا هدایت شان کرده و صاحب عقل و خِرد می باشند». و اما جهت روشن شدن بیشتر «درک و فهم متفاوت از آیات و احکام» میتوان مثالها ذکر نمود، و منجمله: آیات مربوط به کُرات آسمانها و زمین، آیات مربوط به نحوۀ خلقت و مشخصا نحوۀ خلقت بشر، آیات مربوط به نحوۀ حمل و حاملگی و منشاء مَنی، آیات مربوط به جامعه شناسی و روانشناسی، آیات مربوط به نحوۀ کسابت و سهم الإرث، آیات مربوط به اوقات و اماکن عبادات و...... در این بخش قرار می گیرند. هر چند مفسرین و علمای صالح و لایق گذشته هم (در موارد زیادی) اصل تقوی را مراعات کرده و لااقل در امور «غامض و غیبی و پیچیده و در میدانِ متشابهات» نظر نهایی نداده اند، و فهم و مواضع خود را در این موارد محلِ حذر با کلمۀ مبارکۀ «واللّه اَعلم» بیان نموده اند. لکن زمانی که چنین نظراتی به میان مردم عادی و عامیّ آمده اند و توسط افراد بی تقوی مطرح شده اند، جوانب احتیاط و حدسیِ آنها حذف شده و بعنوان مَسلَّمات و مُطلقیّات رواج یافته اند.

۳- تغییر موضوع و تغییر حکم: بدیهی است که بسیاری از آیات و احکامِ توحیدی (در مراحل مختلف تاریخی) برای معالجه و حل موضوعی و نشان دادن راه و چاره ای نازل شده اند، بنحوی متناسب و مشکل گشا و آنطور که به خیر و صلاح بشریت تمام شود. و اما زمانی که موضوعی (اعم از اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، خانوادگی و......) دچار تغییر و تحولاتی می شود، آن حکمِ متناسب و مشکل گشا هم تناسب و کارایی خود را از دست می دهد، و در نتیجه رابطۀ حکم و موضوعِ مورد نظر دچار اختلال شده و توازنش بهم می خورد. و خوب جهت حصول مُجدّد تناسب و کارایی، بازسازی رابطۀ «حکم و موضوع» امری اجتناب ناپذیر و حکم وقوانین جدیدی را طلب می نماید. و این موضوع اساسی و تاریخی در قرآن مُنزَل بدین شیوه تبیین شده است: مَا نَنسَخْ مِنْ آيَةٍ أَوْ نُنسِهَا نَأْتِ بِخَيْرٍ مِّنْهَا أَوْ مِثْلِهَا (بقره - ۱۰۶): «ما هیچ آیه و قانونی را منسوخ یا متروک نمی کنیم، الا اینکه بهتر از آن یا همانند آن را {در امر تناسب و تأثیرگذاری} جانشین آن می سازیم». بنابر این، باید دانست که موضوعات عینی و حقیقی همیشه «اصل و اساس» هستند، و احکام و قوانینْ بنابر واقع بینی و انعطافی که نشان میدهند، نقش سازنده و مشکل گشا ایفاء می کنند. در غیر این صورت، رکود و توقف بوجود می آید و ظهور شرک و خرافات امری محتوم می گردد، و به تبع آن، اوضاع از مسیر توحیدی خودش منحرف می شود. و این تعامل توحیدی - وحیانی در آیۀ ۵۵ سورۀ زُمَر هم چنین بیان شده است: وَاتَّبِعُوا أَحْسَنَ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكُمْ مِنْ رَبِّكُمْ (زُمَر - ۵۵): «دربارۀ آنچه از طرف خالق تان نازل شده از بهترین و برترین آن تبعیت نمایید». و مسلما این بدین معناست که واقعیات و حقایق اساس  احکام و قوانین هستند و با توجه به آنها قوانین و اجتهادات لازمه ارائه می گردد. و اِلاّ و با نادیده گرفتن واقعیات و حقایق نه تنها مشکلات حل نمی شود، بلکه مشاکل پیش رو نیز پیچیده تر می شوند؛ و چنین روشی آشکارا در تضاد با مناهج توحیدی و نافی سنن انبیاء در طول تاریخ می باشد. و منجمله نحوۀ اجرای حدود، نحوۀ تقسیم ارث، نحوۀ تشکیل و تنظیم خانواده، نحوۀ پرداخت زکات و موارد آن، نحوۀ مراسمات عبادی، نحوۀ جنگ و جهاد و...... در این بخش قرار می گیرند.

۴- زوال موضوع و زوال حکم: یکی از مسلمات تاریخ بشری اینست که «مرور زمان و تغییر و تحولات» موضوعاتی را حذف و موضوعات جدیدی را به صحنه می آورد. و طبعا وقتی که موضوعاتی زائل و حذف می شوند و حتی موجودیت خود را از دست می دهند؛ بصورت بدیهی احکامشان هم زائل و غیر قابل بحث می شود. به عبارت دیگر، باید چیزی وجود داشته باشد (و موجودیتش به زندگی ارتباط داشته باشد) تا در مورد آن بتوان صحبت کرد و برایش راه حل ارائه داد. و بدیهی است که تمام موضوعات سپری شدۀ تاریخی (که زمانی وجود داشته اند و برایشان حکم و قانون وضع و نازل شده) در زمرۀ چیزهایی قرار می گیرند که موضوعیت خود را از دست داده و زوال یافته اند، و به تبع آن، احکام و قوانینشان هم مُنقضی و در طی زمان دچار سرنوشت آنها شده اند. و زوال صَنمیّت (بت پرستی در شکل و شمایل - نه وَثنیّت و ذات بت پرستی) با وجود بروز و بارز بودنش در مبارزات توحیدیِ انبیاء مثال عمدۀ موضوعات تاریخی و سپری شده است، و بدنبالش (خواه ناخواه) احکام و قوانین مربوطۀ صنمیّت هم جزو احکام و قوانین تاریخی قرار می گیرد، و آیات زیر بیانگر این حقیقت تاریخی و زوال یافته هستند: وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ إِبْرَاهِيمَ، إِذْ قَالَ لِأَبِيهِ وَ قَوْمِهِ مَا تَعْبُدُونَ، قَالُوا نَعْبُدُ أَصْنَامًا فَنَظَلُّ لَهَا عَاكِفِينَ، قَالَ هَلْ يَسْمَعُونَكُمْ إِذْ تَدْعُونَ، أَوْ يَنفَعُونَكُمْ أَوْ يَضُرُّونَ، قَالُوا بَلْ وَجَدْنَا آبَاءَنَا كَذَٰلِكَ يَفْعَلُونَ (شُعَراء – ۶۹ تا ۷۴): «ای محمد {جهت هدایتشان} داستان دعوتگری ابراهیم را برایشان بیان کن، هنگامی که خطاب به پدر و قومش گفت: چه چیزی را می پرستید؟ آنها گفتند که ما بتها را می پرستیم و به این رسم و روش پایبند و مُتمَّسک هستیم! بعدا ابراهیم گفت: آیا وقتی که آنها را به کمک می طلبید صدای شما را می شنوند؟ یا اینکه نفع و ضرری را متوجه شما می سازند؟! آنها در جواب گفتند که ما پدران خود را اینطور یافته ایم و آنها چنین عمل می کردند». در این رابطه چیزهای زیادی را می توان ذکر نمود (چه قبل از اسلام و چه بعد از اسلام)، و خوب وقتی که موضوعی زائل و جزو تاریخ می شود، دیگر بحثی در مورد آن باقی نمی ماند و مسئله منتفی می گردد؛ مگر اینکه برای فهم تاریخ و استفاده از سوابق تاریخی پی گیری شود و یا شرایطی پیش آید که موضوعات تاریخی را زنده نماید. و در میدان اسلامیت هم (با توجه به واقعیات و تحولات) چیزهایی مثلِ: احکام جنگ تن به تن، تقسیم غنائم بر اساس سواره و پیاده، وظایف و حقوق بردگان، انتظار سه ماهۀ زنان بعد از طلاق، شرایط قصر و جمع نماز و...... در زمرۀ اموری قرار می گیرند که موضوعیت خود را از دست داده اند، و در آینده هم اکیدا بر قائمۀ موضوعات و امور سپری شده افزوده خواهد شد.

مُختصّاتِ «اصول و قواعد» و «مصادیق و اَمثِله»

مهمترین خصیصۀ اصول و قواعد، همانا «استمرار و تغيير ناپذيرى» و تناسب آن با زمانها و مکانهای مختلف و لیاقت بقای آن در اوضاع و احوال متفاوت می باشد، کمااینکه در میدان تدیُّن توحیدی - اسلامی نیز مسئله بهمین صورت است، و اصول و قواعد آن بيانگر اهداف اساسی قرآن و مايۀ استقرار نظم و نظام توحيدى هستند. لکن وضعیت مصادیق و اَمثِله (در قیاس با اصول و قواعد) بسیار متفاوت بوده و آنها در واقع صورتهاى تطبيق احکام با توجه به شرایط واقعا موجود و مولود زمان و مکان و اوضاع مُحدّد نسبت به اصول و قواعد خود می باشند. به عبارت ديگر، هر مصداق و مثالی حاصل اجرائات زمانى - مکانیِ خاصی بوده و مأخوذ از اصول و مبادی خود بحساب می آید؛ همان اصول و قواعدی که بدین سادگی تغيير نمی کنند و در زمانها و مکانها و شرایط مختلف تداوم می یابند. عکس مصادیق و اَمثِله که بنابر «ماهيت زمانى - مکانى شان» و با توجه به اهدافى که در اجراء و اِعمال آنها وجود دارد، بسیار تغییر پذیر و دگرگون شونده هستند. و خوب در اين راستا می توان مثالهای زیادی را (در موضوعات مختلف) از خود قرآن ذکر نمود، و نحوۀ تقسیم ارث (میراث اقتصادی خانواده) مثال خوبی در این زمینه است، بدین صورت که قرآن حکیم در این امر فراگیر و زنده (که یکی از عوامل تنازع خانوادگی نیز هست)، سه امر و اصل را که عبارتند از: «تلاش و زحماتِ افراد»، «تقسیم عادلانه و بجای ثروت»، و «احسان و فداکاری» مبناء قرار داده است، بنحوی که در هر زمان و مکان و شرایطی باید چنین اصول تغییر ناپذیری مبنای اقتصاد خانواده و تقسیم ارث و حتی چیزهای دیگر قرار گیرند. و این یک امر مسلم است که چسبیدن و محصور شدن در اَمِثلۀ زمانی - مکانی «و مثال زدگی نسل بشر» موجب «سرگردانی انسانها و تخریب اصول» می گردد و کار را به خرافات و شرکیات می کشاند، کمااینکه وضع جوامع انسانی (و منجمله جوامع اسلامی) حتی در ادوار کنونی چنین می باشد، و مع الأسف جوامع بشری از افکار و عقاید و عاداتِ غیر مُنتفعِ تاریخی عبور نکرده اند. چونکه اصول و مبادی برایش مطرح نیست (و هرچه هست عادات محیطی و هواپرستی است)؛ و بدین خاطر نه تنها در رابطه با امور تاریخی، بلکه حتی نسبت به دنیای حیّ و حاضر و امور زمانۀ خودشان هم نمی توانند موضع معقول و بجا اتخاذ نمایند. و حسرتا که سابقۀ اکثر جوامع بشری چنین است: وقتی که از عرف و عادات عبور کردند، یکسره گرفتار امواج زمانه می شوند؛ و از این جهت بسیارند متفکران و عُقلایی که از ترس چنین وضعیتی محافظه کار و اندیشناک گردیده و نسبت به حدوث وضع جدید دچار وسوسه می شوند.

البته مسلمین (و همچنین غیر مسلمین) همیشه مثال زده نیستند، و مشخصا در رابطه با وسایل جنگ و حروب چنین نمی باشند! چونکه در اینجا اوضاع حساس و غیر قابل اِهمال بوده و حتی جُهّال خیره سر هم حاضر نیستند که با آتش بازی کنند. و مثال مشخص این موضوع اینست که قرآن مُبین آشکارا به مسلمين دستور می دهد که برای مقابله با دشمنانِ جنگی در حداکثر ظرفیت «قوت و نيرو فراهم کنند و اسبان جنگى براى مقابله با آنها آماده سازند»؛ تا دشمنان جرئت نکنند که در پى تعدّی و تجاوز بر آيند: وَ أَعِدُّواْ لَهُم مَّا اسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّةٍ وَ مِن رِّبَاطِ الْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدْوَّ اللّهِ وَ عَدُوَّكُمْ (سورۀ انفال - آيۀ ۶۰): «تا آنجا که میتوانید برای مقابله با دشمنانِ جنگی قوت و نیرو فراهم کنید و به اسبان جنگى {به مثابۀ حداکثر آمادگى} مجهز شويد، تا در سایۀ آن دشمنان اللّه و دشمنان شما خوفناک شده و بترسند». و لکن حالا کسی نمی گوید که برای جنگ با دشمنان حتما باید اسب و شمشیر تهیه شود؛ زیرا موضوع هم بسیار خطرناک است و هم بسیار روشن. و خوب همانطور که در متن آيه مشاهده می شود، در این قانونِ جنگی اصل بر فراهم سازی «قوت و نيرو» و هدف نهایی ممانعت از «تجاوز و شرارت دشمنان» است، و تهيۀ اسبان جنگى صرفا مِثال زمانى - مکانىِ اين اصل و هدف می باشد (که در وقت خودش مظهر اين قوت و نيرو بوده است). اما حالا و با پیدا شدن وسایل دفاعی بهتر (در عین حال که مسلمین موظف به تهيۀ قوت و نيرو هستند) کسى خود را مُوَظف به تهيۀ اسب يا مِصداق مُشخصی نمى بيند. بدیهی است که این وضعیت در مورد «مقاومت یک مسلمان در برابر دو کافر» نیز صدق می کند، چرا که امروزه نحوۀ جنگ و حروب و وسایل آنها عمیقا و بصورت وسیعی تغییر کرده است. بنابر این، امروزه دو کافر که هیچ! بلکه حتی یک کافر یا کافره ای که مجهز به سلاحهای جدید باشد (اعم از هواپیما یا تانک و توپ و مسلسل و.....)، با اسب و تیر و شمشیر مقاومت ناپذیر میباشد. و همین است که در دورۀ مُعاصر بیشتر مبارزات مسلحانه در جوامع اسلامی (بنابر عدم توازن وسایل جنگی) به روش نامنظم صورت گرفته و می گیرد. و طبعا قضیۀ شهادتِ «دو زن و یک مرد» در میدان معاملات اقتصادی نیز بهمین صورت است؛ و در آنجا نیز تغییرات زیاد و بنیادینی (در ابعـاد مختلفِ اخلاقی، اقتصادی، استقلال فردی، لیاقت ها و......) به وقوع پیوسته است؛ تا جایی که امروزه فاصلۀ زنان و مردان بسیار کم شده، و بحمد اللّه در خیلی چیزها زنان در ردیف مردان قرار گرفته اند. و با توجه به اینکه هدفِ شارع و خالق بشر، مُحکم کاری بوده نه عداوت و تبعیض گری! در نتیجه امروزه چنین توصیه ای کمتر محل و موقع پیدا می کند. بگذریم از اینکه اصلا مسئلۀ شهادتِ شفاهی در میدان تجارت و معاملات، بنابر ظهور عوامل محکم تر (مثل کامپیوتر و وسایل صوت و صورت) امری ثانوی گشته است. این مثالها زیاد هستند، مثل مراحل تربیتی زنانِ ناشزه و نافرمان و تنبیهات خانوادگی و الی آخِر. و همۀ اینها این موضوع را اثبات می کنند که «فراخنای اصول و قواعد لائق» بسیار وسیع و قابل انعطاف و به تبع آن نفع آنها بسیار دوامدار میباشد، و بدین صورت محفوظ و ماندگار می شوند. لکن وضع اَمثِله و مَصادیق اکثرا چنین نیست، زیرا آنها بسیار متغیَّر و متعدِّد بوده و در زمانها و مکانهای مختلف «تنوع و تفاوت زیادی» پیدا می کنند. و این واقعیت در تمام ابعاد اقتصادى و سياسى و فرهنگى و همچنين در اقتصاد خانواده ساری و جاری میباشد. البته باید دانست که تغییر اَمثِله و مصادیق همیشه «مُجاز و مُباح» نیست و نیازمند اجتهاد هستند، و باید امری مُسلَّم و ضرورتها آن را اقتضاء نماید. لکن اگر اَمثِله و مصادیق با اصول و مبانی و هدفِ احکام و مشکل گشایی آنها در تضاد قرار گیرند، آنگاه تغییر آنها واجب و ضروری و بقای آنها باطل و فساد برانگیز و ضد توحیدی می گردد.

بنابر این، اصل و اساس در وضع قوانين و ارائۀ اجتهادات اينست که هر قانون و اجتهادی متناسب با «شرايط و اوضاع پيش رو» ارائه شود و حلال مشکلات گردد، و در صورتی که شرايط و اوضاع و احوال تغيير کرد، قوانين و اجتهادات نیز تغيير کنند و راه حلهای نوين و متناسبى (با توجه به شرايط و موقعیت های جديد) ارائه گردند. و روی این مبنای کلیدی و پایدار، ثبات موضوع مایۀ تداوم قانون و اجتهاد، تغییر موضوع مایۀ تغییر قانون و اجتهاد، و زوال موضوع مایۀ زوال قانون و اجتهاد می گردد. و این یعنی «قانون و اجتهاد زنده و راهگشا» و در زمان و مکان خودش. در غیر این صورت، قوانین و اجتهادات از محل و موقعیت خودشان خارج و از موضوعات و حقایقی که برایش وضع شده اند فاصله می گیرند. و با توجه به اینکه تاریخ مصرف چنین قوانین و اجتهاداتی پایان پذیرفته و خصلت مشکل گشایی را از دست داده اند، به ضد خودشان و فلسفۀ وجودی خود تبدیل می شوند (یعنی بجای راه گشایی و مشکل گشایی مانع رشد و حرکت می گردند و ماهیتی راکد کننده و مشکل آفرین پیدا می کنند)، چونکه بدون کار آمدی و راهگشایی تداوم می یابند! و حالت مطلق و شرک آمیز بخود می گیرند. و رَهنمود قرآن در آيات ٣٨ و ٣۹ از سورۀ رعد سند گوياى اين اصل توحيدى و بيانگر تغيير و تکامل و اجتهاد می باشد، آنجا که صراحتا اعلام می دارد: لِكُلِّ أَجَلٍ كِتَابٌ، يَمْحُو اللّهُ مَا يَشَاءُ وَ يُثْبِتُ وَ عِندَهُ أُمُّ الْكِتَابِ (رعد: ۳۸ و ۳۹): «براى هر دوره و زمانى کتاب و قوانینی مقرر شده است، و در این راستا آنچه که اللّه و خالق یکتا بخواهد {زمان و نفع شان سپرى شود} محو و زائل می کند، و بقیه را {تا وقتی که مفید و نافع هستند} تثبيت و استوار می سازد، و اوست أُمُّ الْكِتَاب و مصدر کُتُب و قوانين».

مثالهای دیگر در مثال زدگی مسلمین

مسئله ای که همینجا بیان و تذکر آن ضروری می نماید اینست که: مثال زدگی مسلمین (در هر زمان و مکانی) در رابطه با احکام و موضوعات شرعی - توحیدی مدنظر است، و اما آنچه خارج از آن قرار می گیرد و بعنوان مسائل «عرفی و تاریخی و اُسطوره ای» در میان مسلمین و در جوامع اسلامی رایج و رسمی شده است، ربط و ارتباطی به دینداری توحیدی - وحیانی پیدا نمی کند. و بدین ترتیب، موضوعات مختلفه (اعم از دین، عرف، تاریخ، اُسطوره و......) باید از هم تفکیک شوند و هر چیزی در جای خودش قرار گیرد. و حال در رابطه با مثال زدگی مسلمین باید گفت: تمام احکام و قوانینِ گُذرا و متغیَّری که در زمانها و مکانهای مختلف تداوم یافته اند (بدون اینکه متناسب و مشکل گشا باشد) در زمرۀ مثال زدگی مسلمین قرار می گیرد، اعم از: «مسائل اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی، خانوادگی، امور سیاسی، موضوع جنگ و جهاد، مسئلۀ حقوق زنان و مردان، نحوۀ تعامل با متجاوزین از حدود اللّه و......»، زیرا وجهۀ اجرایی و جزئیات اِعمال همۀ اینها در محدوده های «زمانی - مکانی» قابل فهم و تطبیق می باشند، و خالق عالم نیز همین را از اهل توحید و اسلامیت خواسته است. و حکمت سلسلۀ انبیاء و موضوع ناسخ و منسوخ و قضیۀ اسباب النُّزول و از همه مهمتر «رهبری توحیدی - اجتهادی» مُبَیَّن این قضیۀ اساسی و عینی هستند. و ذیلا مثالهایی را ذکر می کنیم تا موضوع روشن تر شود:

قرآن مُبین در سورۀ نساء آیۀ ۲۹ دربارۀ چگونگی تحریم و تحلیل اموال و دارایی (حرام کردن و حلال نمودن) بدین صورت مرزبندی کرده است: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَأْكُلُوا أَمْوَالَكُم بَيْنَكُم بِالْبَاطِلِ إِلَّا أَن تَكُونَ تِجَارَةً عَن تَرَاضٍ مِّنكُمْ وَ لَا تَقْتُلُوا أَنفُسَكُمْ إِنَّ اللَّهَ كَانَ بِكُمْ رَحِيمًا (نساء – ۲۹): «ای اهل ایمان و اسلام، اموال یکدیگر را به باطل مخورید، مگر از طریق معاملاتِ رضایتبخش، و {با حرامخواری} خودتان را هلاک و نابود مسازید، همانا که اللّه و خالق یکتا نسبت به شما بسیار پر لطف و مهربان است». در این رابطه باید گفت: سرقت یکی از موارد تصرف در اموال دیگران و صورت مشخص و مشهوری از «اَکل اموال به باطل» است، همچنانکه غصب، سلب، نهب، ربا، رشوه، احتکار، خُدعه، غَشّ و...... صورتهای دیگری از اَکل اموال به باطل می باشند. و طبعا عدم پرداخت زکات و همچنین عدم انفاق و خیرات جزو مصادیق «تعاملِ باطل با اموال» محسوب می شوند. و اما حکمِ قرآنیِ: وَالسَّارِقُ وَالسَّارِقَةُ فَاقْطَعُوا أَيْدِيَهُمَا (دستهای مرد و زن سارق را قطع نمایید) امری است که در هر زمان و مکانی روشها و تدابیر خود را می طلبد، و بریدن دستهای «سارق و سارقه» یکی از تدابیر و روشهای مُتخذه در صدر اسلام بوده است (البته اگر چنین روش و تدبیری اِعمال شده باشد - با توجه به مجال توبه در این حکم و حساس بودن چنین مجازاتی). لکن در ادوار و زمانۀ ما و در جوامع بسیار متفاوت و دارای فنون مختلفه ممکن است «تدابیر و روشهای دیگری» در تحقق امنیت مالی و محو پدیدۀ سرقت مؤثرتر باشند، خاصتا باید توجه داشت که در صدر اسلام امکانات تأمین و امن سازی (در طُرُق رفت و آمد) و مواد محکم ساختمانی و تهیۀ قفل و کلید و کلا وسایل امنیت اقتصادی به زحمت فراهم می شده است (بگذریم از دوربینهای مراقبت! که در زمانۀ ما عامّ و عمومی شده اند). البته اگر روزگاری صنایع دست سازی! پیشرفته تر شوند، مجازاتِ دست بریدن هم اوضاعش تغییر خواهد کرد؛ و لااقل مانند قرون ماضیه (و صدر اسلام) نخواهد بود، و قطع دستِ سارقین آنها را فقط از دستهای طبیعی! محروم می نماید، و لکن مسئله خاتمه نمی یابد. بنابر این، در اینجا نیز اصول و قواعد مبناست و با توجه به آنها باید موضوعات زمانی - مکانی علاج شوند، و مثال و اَمثِله فی الواقع مظهر تحقق اصول نظری در زمان و مکان بوده و نحوۀ اجرای قضایای پیش رو محسوب می شوند، و در موقعیت های مختلف اَشکال مختلف پیدا می کنند. و این حقیقتی است که در تاریخ نبوّات توحیدی و در کار متسلسل انبیاء (در مراحل مختلف و اوضاع متفاوت) بخوبی مشاهده می شود.

مثال دیگر (دربارۀ اصول و قواعد توحیدی و مثال زدگی و تاریخ زدگی)، نحوۀ مجازاتِ اهل مُحاربه و شرارت با خدا و رسول و مفسدین و راهزنانی است که در هر جایی و در مسیر کسابت و تجارتِ مردم به صورت مسلحانه کمین می کنند و اموال مردم را سلب و نهب و حتی صاحبانشان را به قتل می رسانند. در این رابطه قرآن حکیم در سورۀ مائده آیات ۳۳ و ۳۴ چنین حکمی صادر است: إِنَّمَا جَزَاءُ الَّذِينَ يُحَارِبُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَسَادًا أَنْ يُقَتَّلُوا أَوْ يُصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلَافٍ أَوْ يُنْفَوْا مِنَ الْأَرْضِ ذَٰلِكَ لَهُمْ خِزْيٌ فِي الدُّنْيَا وَلَهُمْ فِي الْآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِيمٌ، إِلَّا الَّذِينَ تَابُوا مِنْ قَبْلِ أَنْ تَقْدِرُوا عَلَيْهِمْ فَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ: «غیر از این نیست که جزاء و مجازات کسانی که با اللّه و رسولش {قوانین توحیدی} جنگ و مقاتله می کنند و بر روی زمین به فسادکاری {و تخریب و ناامنی} می پردازند، قتل و نابودی است، یا به صلیب بستن و دار زدن، یا بریدن دست و پاهایشان من خِلاف، و یا اینکه باید از سرزمین خود اخراج شوند. چنین جزاء و مجازاتی برای آنها یک گرفتاری دنیوی محسوب میشود، و در آخرت نیز دچار عذاب عظیمی خواهند شد، مگر آنهایی که توبه نمایند و دست بردارند، قبل از اینکه آنها را مغلوب و دستگیر کنید، و بدانید که اللّه و خالق یکتا بسیار بخشنده و پر ترحُّم است». آری، همانطور که در این آیات توحیدی تبیین شده، زمانی و مکانی بودنِ نحوۀ اجرای آیات و احکام بسیار امری اساسی و مشکل گشاست، کمااینکه در این حکمِ توحیدی این قضیه با ادبیاتی بسیار صریح اعلام شده است، بطوری که نحوۀ معالجۀ مسئله متناسب با وضعیتِ زمان و مکانی است که برای حل و فصل چنین خطری وجود داشته است، بگذریم از اینکه در خود این نصوص «انواع روش و طُرُق مقابله» ارائه گردیده است. بدیهی است که این حکم «شدید و متناسب» در رابطه با انسانهای بسیار فاسد و خطرناک و مسلح نازل شده است، اما با وجود این، فرصت توبه و ترکِ جرم و جنایت از آنها سلب نشده و و راه اصلاح و تغییر روش برایشان باز و مفتوح گذاشته شده است. و این یعنی «توازن جرم و جزاء» و همچنین «باز بودن راه اصلاح و تغییر»، و قرآن حکیم این مشکله را در چنین زمانی و با استفاده از فرهنگ حاکم و امکانات موجود اینچنین معالجه کرده است. و اما اللّه و خالق یکتا اراده نکرده که در هر زمان و مکانی و با هر فرهنگ و امکاناتی این قضیه بدین شیوه و بنابر یک نوع تعامل حل و فصل و اداره شود (نه در گذشته و نه در آینده)، زیرا: اولا (در این مثال) اصل بر حل و فصلِ معضِله ای است به نام محاربۀ مسلحانه در مقابله با اوامر الهی و دینداری توحیدی، و مشخصا فساد و راهزنی و ایجاد ناامنی، ثانیا معالجۀ هیچ مشکلی در طول تاریخ و در همۀ مناهج توحیدی و غیر توحیدی یک راه و طریقه نداشته است، بلکه همیشه در برابرش راهها و روشهای مختلفی وجود داشته است، که باید به روشی متناسب و اجتهادی بهترین آنها را انتخاب و بکار گرفت (همانطور که در آیۀ فوق الذِّکر انواع طُرُق و روش و آنهم برای زمان و دوره ای معیَّن ارائه شده است). و طبعا در رابطه با صلاة و زکات و حجّ و روزه هم مسئله بهمین منوال است، بدین معنا که وجوب آنها در همۀ زمانها و مکانها جاری بوده، اما شکل و نحوۀ اَدایشان در هر زمان و مکان و شرایطی تفاوت داشته است، و اگر قرار است تداومِ مُحتواداری داشته باشند، بازهم باید پذیرای تغییر و تحوُّلات بیشتری باشیم.

همچنین مثال دیگر (دربارۀ اصول توحیدی و مصـادیق زمانی - مکانی)، نحوۀ تعامل با نشوز و طغیان همسرانِ زن و علاج این موضوع است، که قرآن حکیم آن را طی چهار مرحله اینطور بیان داشته است: وَاللاَّتِي تَخَافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَ اهْجُرُوهُنَّ فِي الْمَضَاجِعِ وَاضْرِبُوهُنَّ فَإِنْ أَطَعْنَكُمْ فَلاَ تَبْغُواْ عَلَيْهِنَّ سَبِيلاً (نساء – ۳۴): «در مورد زنانی که از نشوز و سرکشی آنها ترس و نگرانى داريد، پس {در مرحلۀ اول} آنها را نصيحت و موعظه کنيد، و {در مرحلۀ دوم} آنها را ترک نموده و روابط جنسی با آنها را به حالت تعليق درآوريد، و {در مرحلۀ سوم} آنها را تنبيه بدنی نماييد. و لکن اگر اطاعت کردند {در هر مرحله ای} بهانه جويى مکنيد و راه افراط و زیاده خواهی در پيش مگيريد». بعد از این مراحل، اگر مسئله چاره نشد و نتیجه ای حاصل نگردید، آنگاه مرحلۀ چهارم (به مثابۀ چارۀ نهایی) فرا می رسد که بدین قرار است: وَ إِنْ خِفْتُمْ شِقَاقَ بَيْنِهِمَا فَابْعَثُواْ حَكَماً مِّنْ أَهْلِهِ وَ حَكَماً مِّنْ أَهْلِهَا إِن يُرِيدَا إِصْلاَحاً يُوَفِّقِ اللّهُ بَيْنَهُمَا (نساء - ٣۵): «و اگر نگران شکاف و انشقاق (طلاق و جدايى) بين زوجين شدید، پس حَکَم و داوری از نزديکان شوهر و حَکَم و داوری از نزديکان زن بطلبید {تا مشاکل زوجين حل و فصل شود)، اگر زوجينِ مشکله دار خواهان اصلاح باشند و در پى حل اختلاف {و استمرار ازدواج} بر اساس اوامر اللّه و قوانین توحیدی هستند». پس مراحل چاره سریِ نشوز و سرکشی همسرانِ زن و اختلافات زوجین در قرآن کریم جهت پیشگیری از طلاق و جدایی مختصرا بدین شیوه بیان شده است: نصیحت (جهت اصلاح)، تعلیق رابطۀ جنسی (جهت تفهیم)، تنبیه عملی (تشدید مجازات)، و ایجاد حکَمیّت (جهت یکسره کردن قضیه). و لکن معلوم و مشخص است که اِعمال این چاره جوییِ توحیدی و اجرای آیات و احکام مربوطه (و عبور موفق از آنها) نیازمند اجتهاد در زمان و مکان و حتی تعامل اختصاصی نسبت به مورد به مورد مشاکلی است که پیش می آید. بگذریم از اینکه ممکن است در موارد بسیاری طی کردن مراحل فوق الذِّکر اصلا ضرورتی نداشته باشد (با توجه به رشد عقلانیت و تکامل اخلاقی و استقلال اقتصادی). یا ممکن است در مواقعی حتی نیازی به اِعمال هیچیک از این مراحل پیدا نشود؛ و اوضاع چنین اقتضاء نماید که در اولین فرصت، طلاق و جدایی بین زوجین (زن و مرد) واقع گردد. بدیهی است که در رابطه با قواعد فراگیر توحیدی و گسترۀ آنها و مثالهایی که در این میدان جای می گیرند (و یا میتوانند جای بگیرند) موارد زیادی را میتوان ذکر نمود، و حتی بیشتر امور زندگی را شامل می گردند. و مشخصا «نحوۀ تشکیل خانواده، روش تقسیم ارث، پرداخت و زکات و موارد آن، مسئلۀ شهادت زنان، چگونگی تقسیم غنائم، نوع تعامل با جرائم و مجرمین، جزای سرقت و سارقین، نحوۀ مقابله با زنا و زناکاران، نوع تربیت اولاد، نحوۀ استفاده از خوراک و پوشاک، ظواهر و آرایش زنان و مردان و......» جزو امور متعدد و تغییر پذیری هستند که در دینداری توحیدی قابل طرح و بحث میباشند. و لکن آنچه پر مصیبت بوده و مصیبتها آفریده؛ همانا مطلق کردن مثالهایی است که در زمانها و مکانهایی روی داده و معالجۀ آن روشها و تدابیری را اقتضاء می کرده است؛ و چنین تصور می شود که غیر از آن تعاملات نه راه و روشی وجود دارد و نه باید وجود داشته باشد؟! و اینجاست که توحید اُلوهی فراموش و شرک اُلوهی ظاهر می گردد.

خلاصه (و راستای مطالب فوق الذکر) باید گفت: جوامع اسلامی (و بل بیشتر جوامع بشری در هر مسلک و منهجی) هنوز هم مثال زده هستند و اکثرا به مِثالها و مصادیق روی داده و تجسُّمها و ملموساتِ زمانی - مکانی می چسبند؛ در حالی که بنابر قاعده «اصول و قواعد» مبنای کار و حرکت هستند، و اَمثِله و مصادیقِ واقع شونده بیشتر ظرفهای زمانی - مکانی برای موضوعات و احکام عملی بحساب می آیند. اما چه باید کرد؛ بالاخره این سنتِ اللّه و خالق یکتاست که اهل عقل و نظر بیشتر دارای اصول و قواعد باشند و زمینۀ درک و دریافت آنها را داشته باشند؛ روشی که منتهی به اصل گرایی و عبور از مثالها و مصادیق زمانی - مکانی و طی کردن مراحل رشد و تکامل می شود. لکن مردمان سطحی و هکذایی اکثرا به مثالها و آنچه «مُجَسم و مادی» است تمایل پیدا می کنند و معمولا آنها را اخذ و دریافت می دارند؛ و در طی زمان و در سایۀ اُلفت و عادت! از آنها  اصول و قواعد می سازند. و این یعنی ظاهربینی و اسیر عادات و اَعراف گشتن؛ چیزی که: اولا ناشی از این حقیقت است که عامۀ مردم (به علت موانع رشد و ترقی و مشغول بودن به لقمۀ عیش) توانایی اخذ و استفاده از اصول و قواعد و بکار گرفتن نظریات و معارف را از دست داده و زمینۀ پرداختن به جایگاهِ اصول و امثِله (و فروق آنها) و حتی مسائل کمتر را از دست داده اند. ثانیا این توده های محروم و عقب افتاده، با توجه به عدم برخورداری از آزادی بیان و انتخاب (و یا عدم التزام به انتخابهای محدودشان)، زمینۀ تبعیت و پیروی از اهل عقل و نظر و متکی به «معرفتِ اصل گرایانه و قاعده مند» را از دست داده اند. و خوب این یعنی رها شدگی و سرگردانی؛ و همین است که عموم جوامع بشری غالبا به آنچه عرف و عادت است «مشغول و مُهتَم» می شوند، و بدین شیوه در آداب و اَعراف قرونی و مثالها و عادات تاریخی زندانی می گردند. و متأسفانه هنوز که هنوز است نه عقل و معرفت نظری (و به تبع آن اصل گرایی و استخدام ظروف زمانی - مکانی) عامّ و عمومی شده، و نه آزادی بیان و انتخاب و تبعیت از اهل عقول و اصول نصیب بشر بیچاره شده است.

حسنُ الخِتام اصل گرایی و مثال زدگی

و اما حسنُ الخِتام این بحث توحیدی و اصل گرایانه را بدین نکات مُسلَّمه مُزیَّن می نماییم: دین توحیدی - وحیانیِ اسلام، دینی است که صاحبش «خَيْرُ الرَّاحِمِينَ» و «أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ» است؛ صاحبی که ذکر و یادش با صفات «رَحمن و رَحیم» افتتاحیۀ سُوَر کتابش میباشد؛ و در اکثر اوقات سرآغاز کار و فعالیت پیروانش بحساب می آید. و این همان دینی که رسولش دشمنان جنگی ۲۳ ساله را می بخشد! و پذیرش توبه در آن حتی برای «کُفار قسِیُ القلب» باز و آزاد می باشد. و از این عالیتر، التزام به عدالت در این دین وحیانی و نشأت گرفته از لطف ربانی حتی نسبت به دشمنان جنگی «نشانۀ تقوی و مهار نفس» بحساب می آید: وَلَا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَىٰ أَلَّا تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَىٰ (مائده - ۸): «خصومت و دشمنی کسانی شما را وادار نکند که از راه عدالت و توازن خارج شوید، بنابر این عدالت و توازن به خرج دهید، که نزدیکترین روش به تقوی و انضباط دینی است». همچنین این دین توحیدی - وحیانی، دین علم و حقیقت است، و علمی بودن و حقیقت نگری آن تا جایی است که اظهار نظر قطعی حتی برای فردا در آن منع شده است؛ چونکه بدان علم قطعی نداری! و باید همراهش بگویی ان شاء اللّه: وَ لَا تَقُولَنَّ لِشَيْءٍ إِنِّي فَاعِلٌ ذَلِكَ غَداً، إِلَّا أَن يَشَاءَ اللَّهُ (کهف: آيات ٢٣ و ٢۴): «هیچ وقت مگویید من فردا اين کار و عمل را انجام میدهم، الا اينکه {بگوييد} اگر مشیّت اللّه و خالق یکتا اقتضاء نماید»، و ان شاء اللّه یعنی اگر ارادۀ خالق و قوانین آن اقتضاء نماید و زمينه هاى کار و عمل مورد نظر فراهم گردد؛ زیرا همه چیز دست بشر و در محدودۀ ارادۀ او نیست، و منجمله خیلی چیزها حتی قابل پیش بینی نیستند. و این عبارت (ان شاء للّه) همان قید و حذَر مسئولانه و مُتقیانه ای است که با قرار گرفتنش در دست «اهل هوی و فاقد انضباط دینی» وسیلۀ فرار از وعده ها  و پیمانها شده است. و از همه مهمتر و اساسی تر  اینکه: دین توحیدی اسلام (که منشاء و مصدرش خالق عالَم و معبود یکتاست)، تمام اصول و فروعش روی «حق و حقیقت» بناء شده است؛ و حتی صاحب قرآن ( اللّه و معبود یکتا) خودش را عین حق و حقیقت معرفی کرده است: ذَٰلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ (حج – ۶۲): «همانا که اللّه و خالق یکتا عین حق و حقیقت است»، و این همان خالقی است که ارض و آسمانها را نیز بنابر حق و حقیقت آفریده است: وَ هُوَ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ بِالْحَقِّ (اَنعام - ۲۳): «و او همان ذاتی است که آسمانها و زمین را به حق و درستی آفریده است». و بالاخره اینکه، این دین توحیدی - وحیانی همان دینی است که آزادی بنی آدم از سلطۀ یکدیگر و برقراری تعاون و اُخوَّت و فداکاری در میان نسل بشر (روابط توحیدی) بزرگترین حکمت ظهورش بوده و سلب آزادی (و ارادۀ انتخاب) از این خلیفة اللّه و برقراری روابط سلطه گرانه با او عین شرک و بت پرستی اعلام شده است (که حداکثر ظلم و ستمکاری نسبت به خالق و مخلوق بحساب می آید): قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ تَعَالَوْا إِلَىٰ كَلِمَةٍ سَوَاءٍ بَيْنَنَا وَ بَيْنَكُمْ أَلَّا نَعْبُدَ إِلَّا اللَّهَ وَ لَا نُشْرِكَ بِهِ شَيْئًا وَ لَا يَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضًا أَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللَّهِ (آل عمران - ۶۴): «ای رسولِ توحید و آزادی، خطاب به منسوبان مکاتب توحيدى اعلام نما که: بياييد بسوى عقيده ای که بين ما و شما مشترک است، و آن اينکه جز اللّه را عبادت و اطاعت نکنيم، و شريکى برایش قائل نشويم، و بعضى از ما آقاى بعضى ديگر نشوند»، لکن و با وجود همۀ اینها و بیش از اینها!!! منکرین حق و حقیقت و بدخواهان این دین پر خیر و نعمت؛ از خشونت و بی عدالتیِ آن و عدم وجود آزادی در این ندای توحیدی - وحیانی صحبت به میان می آورند و آن را غیر علمی تبلیغ و تلقی می کنند؛ و به شیوه ای خصمانه این دین ذوالابعاد و پر انعطاف را مجموعه ای از تعالیم گذشته و بی رحمانه منعکس می سازند؟! و لکن چنین تلقی و تعاملی! نه بیانگر واقعیت این دین رهایی بخش (از نفس و محیط و تاریخ)، بلکه بیانگر مواضع نامعقول و زورگویانه ای است که علیه اسلام و مسلمین و «مُتشبِّث به مثالهای تاریخی و تداوم یافته در جوامع اسلامی» اتخاذ می شود. و طبعا جُهّال خشن و غریزی و گرفتار اعراف محلی - تاریخی نیز با عملکرد کور و هواپرستانۀ خویش و آویخته به مثالهای تاریخی دینداری (و آمیخته با تحریفات و خرافات قرونی) چنان عمل کرده اند که مواضع بدخواهانِ بی انصاف در حق این دین توحیدی - وحیانی (که ناشی از لطف الهی در حق بنی آدم است) واقعی بنماید.

سازمان موحدین آزادیخواه ایران

۱۲ ربیع الاوّل ۱۴۴۲ - ۸ آبان ۱۳۹۹