بسم الله الرحمن الرحيم

توضيحاتى در انتقاد آقاى احمد - م

آنچه در نوشتۀ انتقادى برادر احمد، در انتقاد به تحليل سماء آمده است، نقد تحليل سماء نيست، بلکه بنحوى در راستاى آنست، وآنچه درمتن ايشان درنفى فرقه گرايى آمده  نظر سماء است. ما نميدانيم که برادر احمد چگونه اين تحليل را مطالعه کرده، ولى حتما لازم است در نقد چيزى، مطلبى از آن براى نمونه آورده شود. اگر منظور برادرمان اينست که مسايل گرم و زنده و رايج در ميان مسلمين نبايد مطرح شود، تا اختلاف پيدا نشود!!، بايد گفت که اين کار تنها موجب عدم توجه به تضادهاى موجود ميگردد. سماء در تحليل: وهابيت وعلل خصومت با آن در ايران، که با دقت و با توجه به همۀ جوانب، نگاشته شده سعى کرده که اين اختلافات را مهار و هدايت کند و مسلمين را دعوت به تحمل يکديگر و کثرتگرايى و صرف نظر کردن از تکفير و لعنت همديگر کرده است، تا راه بحث وگفتگو و فهم متقابل گشوده شود و راه انتخاب و آزادى اجتهاد ممکن گردد. و حتى سماء تأکيد نموده که مشکل اساسى عقايد باطل و شرک و خرافه گرى نيست، بلکه مشکلۀ اساسى نظامهاى استبدادى است، که مجال بحث و گفتگو را بکلى نابود کرده اند. و موضع سماء نسبت به مذاهب و عداوت مسلمين خيلى  روشن و واضح است و سماء کارش توحيد و آزادى و اسلام اجتهادى و روشنگرى است و از شعارهاى خود هيچ عدول نکرده است!! و مشابه اين مطالب چه در رابطه با حديث و چه در رابطه با شيعۀ صفوى و مطلقه و انتصابى، در متون سماء، به آسانى يافت ميشود.

علاوه براين، برادرمان تکفير و لعنت متقابل گرايشات اسلامى را تاريخى و خيلى دور ميداند!! کاش اينطور بود، اما افسوس که اينطور نيست، واين تکفير و لعنت علاوه بر ريشۀ تاريخى حالا هم حى و زنده است، و اگر اينطور نبود نيازى به وحشت از طرح آنها پيدا نميکرد. تازه چرا نبايد امکان اين وجود داشته باشد که يک سازمان فکرى سياسى بتواند در رابطه با عقايد و سنتهاى غلط اظهار نظر کند؟!!، پس مبارزۀ فکرى- سياسى و آزاديخواهانه براى چيست؟!! آيا نقد وضع ومذاهب موجود جزو آزادى بيان نيست؟!! اصلاً وحشتى که از طرح چنين موضوعاتى وجود دارد نشانۀ اين نيست که هنوز اين قضايا زنده اند؟!! چون اگر چيزى تاريخى و مربوط به گذشته شد، خود بخود، حساسيت خود را از دست ميدهد و امثال برادر عزيزمان از طرح آن نگران نميشوند و طراحانش را هم به عدول از شعارهايشان متهم نمى کنند.

چند سؤال از برادر احمد- م: آيا مسئلۀ حديث و ميزان اهميت آن و نقش آن در تشريع و قانونگذارى، نيازمند موضع نيست؟ آيا تکفير و لعنت مستمر و زنده و متقابل گرايشات و مذاهب اسلامى مستحق موضعگيرى و مستحق سرزنش نيست؟ آيا استبداد مذهبى ناشى از همين نگرش تکفيرى و لاعنيه نيست؟ بالاخره چه زمانى امکان اظهار نظر در مورد مطلقيات ساختگى فرا ميرسد؟! چرا بايد اظهارات معقول و مستدل و محترمانه مشکل زا و انحراف تلقى شود؟! آيا شخص شما بهتر نبود که يک مقدار آرامتر با راه و روشى که مورد تحسين و و تأييد شماست، برخورد کنيد، و يا ذهنيت بوجود آمده را با يک مقدار انعطاف مطرح کنيد و يا توضيح بخواهيد؟ آيا فکر ميکنيد که خط و راه روشن و معقولى چيزى بنويسد که يکسره با مواضع قبلى اش منافات داشته باشد؟ و بالاخره اگر شما اين تحليل را اين همه نامربوط تشخيص داده ايد، آيا بهتر نبود که از آن مشکوک شويد، که نکند اخلالى يا چيزى روى داده باشد؟!!، همانگونه که موضع متضاد شما براى سماء جاى شک و دو دلى است!!، آيا نقد غير دوستانۀ شما حقيقتا در اعتراض به تحليل سماء است يا براى خنثى سازى مواضع قبلى که در تأييد سماء ارائه کرده بوديد؟ آيا تحليل چگونگى شناخت محمدص را مطالعه کرده بوديد؟ آيا تحليل جوامع ايران و نظام ولایت مطلقه را مطالعه کرده بوديد؟ تحليلهايى که اساس اين تحليل جديد هستند. شاد و موفق باشيد.

سازمان موحدين آزاديخواه ايران

۴ شعبان ۱۴۲۳ - ١٩ مهر ١٣٨١

 

وهابیت و علل خصومت با آن در ایران