بسم الله الرحمن الرحیم

توضیحاتی در رابطه با نقد مواضع سماء نسبت به حدیث

با تشکر از وبلاگ چرا در انعکاس نقد مواضع سماء از طرف وبـلاگ نور افشانی های ما - محمد بی نام در رابطه احادیث رسول و نیز توضیحاتی که در این رابطه ارائه داده اید. ما نیز خواستیم نکاتی را عرض نماییم:

اولا لازم است وقتی نقدی صورت می گیرد، خود نقد شده هم مشخصا ذکر شود، تا اوضاع خلط نشود، خاصتا وقتی که متون و نام صاحبان متن نیز در دسترس می باشد، و حتی نقد صورت گرفته به نقد شدگان نیز ارسال گردد، تا بلکه اصلاحی صورت پذیرد، کاری که متأسفانه ناقد ما چنین نکرده است، و طبعا چنین نقدهایی کمتر مؤثر واقع می شوند.

ثانیا ناقد ما حقیقتا موضع مژده آوری ارائه داده است، مبنی بر اینکه اهل حدیث، نه احادیث حضرت رسول را وحی می دانند، و نه همۀ احادیث حتی احادیث صحیح بخاری و صحیح مسلم را صحیح می دانند، چنین موضعی جای تقدیر است، اما متأسفانه این تنها نظر خودشان است نه نظر اهل حدیث. اما باز بعنوان نظر خودشان از آن استقبال می کنیم. ما موحدین آزادیخواه از خدا میخواهیم که مسلمین دارای مواضع مشترک یا لا اقل نزدیکی در رابطه اسلام و نحوۀ دینداری اسلامی باشند. اما در رابطه با اینکه اهل حدیث، احادیث رسول را وحی می دانند می توانیم صدها سند را ارائه دهیم، اما بجای این کار طولانی ناقد عزیز را به مطالعۀ: مجموعه فتاوای ابن تیمیه (جلد ۱۸)، و کتاب حجة الله البالغة (جلد اول: مبحث استنباط الشرائع من حدیث البنی)، که صاحب آن محدث دهلوی است، و نیز تفسیر ابن کثیر، خاصتا نظر ایشان روی آیۀ: و ما ینطق عن الهوی ان هو الا وحی یوحی (در سورۀ نجم) ارجاع می دهیم. لازم به ذکر است که این منابع سه گانه، مادر فهم و درک اهل حدیث در رابطه با حدیث رسول و نیز دینداری اسلامی هستند.

ثالثا ناقد محترم ما حتی تبیین نقد شدۀ سماء را که زیر عنوان: ارزش و اهمیت سنت نبوی در دینداری اســـلامــی ارائه شده است، خوب مطالعه نکرده است، و مثلا ایشان در نقد خود گفته است: ب. پس از تعریف نادرستی که نویسنده از مسلک اهل حدیث ارائه داده است، در تعریف موضع دوم که به اعتقاد ایشان بجا، درست، دقیق و علمی و آگاهانه و حکیمانه است، به صفاتی کاملا درست و قابل قبول برای یک محقق دینی اشاره کرده است. از جمله نگاه اجتهادی و موشکافانه به روایات و احادیث، عدم پذیرش روایات نادرست، دوری از تعصب و احاطه به علم الرجال و دیگر علوم مرتبط به حدیث و سیرت. تمامی این صفات لازمه هر تحقیق و برازنده هر محققی است و کاملا پسندیده و قابل تحسین. اما زمانی که نویسنده به ارائه نمونه هایی از علمای دارای چنین خصوصیاتی می پردازد، باز تناقض و همچنین کم اطلاعی او در این زمینه آشکار می شود. نویسنده این صفات را در سید جمال الدین افغانی و اوج آن را در سید قطب متجلی می بیند. ذکر این دو نمونه به خوبی نشان می دهد که نویسنده یا با کتب و تحقیقات این دو عالم ناآشناست، یا از "علم الرجال"، "اجتهادات صحیح و موشکافانه"، و احاطه به علوم حدیث تصور درستی ندارد. این در حالیست که در تبیین سماء کلمه ای از علم و تخصص سید جمال الدین و سید قطب ذکر نشده است، و آنچه در رابطه با این دو شخصیت بزرگ ذکر شده است، موضع اجتهادی آنهاست، نه تخصص علمی آنها. به نص مطلب سماء در تبیین ارزش و اهمیت سنت نبوی در دینداری اســـلامــی در این رابطه توجه نمایید: اما موضع دوم، موضعی اجتهادی و توحیدی و مسئولانه و طبعا موضعی انتقادی است، موضعی که هم بجاست و واقعبینانه به سنت نبوی می نگرد و آن را در محدودۀ موازین توحیدی قرار میدهد و بر این اساس آن را ناشی از عمکرد و بیانات و اجتهادات حضرت رسول می داند، وهم در رابطه با تاریخ و نحوۀ تدوین و کتابت مصادر حدیث مطلع و آگاه است و هر چیزی را بعنوان حدیث رسول قبول نمی کند. بگذریم از اینکه زمان و مکان بکارگیری و شکل و نحوۀ تطبیق آنها و نیز ادبیات و ظواهرشان را نیز همیشه مد نظر قرار میدهد. طبعا در موضع اجتهادی و توحیدی و واقع بینانه نیز نظرها یکسان نیست، اما بسیار مشابه و خیلی نزدیک به یکدیگر است، و بیشتر کسانی که در این میدان قرار می گیرند، جزو مسلمانان اجتهادی و آزادیخواه در عصر حاضر هستند، که از سید جمال الدین افغانی آغاز میگردد و نزد سید قطب به اوج خود میرسد، کاری که حالا نیز ادامه دارد و امثال حسن ترابی در این خط قرار می گیرند. و موضع سماء نیز در تبییناتی زیر عنوان معیار روایتی احادیث و جایگزین شناخت سنجشی اعلام شده است. بگذریم از اینکه عجیب است که فهم و شناخت عالم و مفسر پر آوازه ای مثل سید قطب نظر ناقد ما را جلب نکرده است، همچنانکه سید جمال الدین نیز علاوه بر عدم شایستگی و جهالت! به نفاق و سوء استفاده از حدیث و گمراهسازی نیز متهم شده است؟! (البته بنابر گفتۀ ناقد ما، با توجه اینکه ایشان آثار سید جمال الدین را مطالعه نکرده است، در نتیجه به نظرات دیگران متوسل شده است!!، هرچند صاحبان این نظرات را نیز ذکر نکرده است!!)، همان سید جمالی که بیداری اسلامی معاصر را پایه گذاری کرد، و اقبال لاهوری نیز (که البته ایشان هم ممکن است مورد پسند ناقد ما نباشد!) در بارۀ ایشان میگوید: اگر سید جمال کار فکری و فرهنگی می کرد (و فعالیتش صرف بیدارسازی مسلمین نمی شد) مرحلۀ عقلی مسلمین در جای دیگری می بود.

سازمان موحدین آزادیخواه ایران
۱۵ ربیع الثاني ۱۴۲۹ ۲ اردیبهشت ۱۳۸۷


 

 

تاريخ: یکشنبه یکم اردیبهشت 1387 ساعت :

محمد: دوست عزیزی دروبلاگ نورافشانی های ما مطلبی قیدکرده اندکه ظاهرانسبت به نقدمطالب من درنقداحادیث است من درابتدامطلب این دوست عزیزکه بدون عنوان است ازوبلاگشان قیدمی کنم سپس نظرخودرابیان می کنم.

 

شنبه ٢٤ فروردین ،۱۳۸٧ بدون عنوان  نویسنده محمدبی نام(نام وبلاگ:نورافشانی های ما)

آدرس وبلاگ : http://mszi.persianblog.ir/

 

 

مطلب زیر به درخواست یکی از دوستان و برای تحلیل مطالبی در نقد احادیث(در وبلاگ http://chera2chera.blogfa.com/cat-2.aspx) نگاشته شده است. قبل از مطالعه مطلب، مراجعه به وبلاگ مذکور برای فهم موضوعات الزامی است.

1. اگر به ساختار کلی و محتوایی مطالب ذکر شده درباره احادیث و نحوه اقتباس از سنت نبوی توجه کنیم، مطالب مطرح شده تا حدود بسیاری(اگر نگوییم دقیقا) درست هستند. آنچه به صورت اجمال در این باب مطرح شده است حاوی این نتایج است که:

الف. اولین منبع ما برای شناخت و فهم دین اسلام قرآن است.

ب. دومین منبع برای شناخت دین احادیث نبوی است، با این تفاوت که احادیث نبوی خطاپذیر و تحریف شدنی هستند و استقرا و استنتاج از آنها نیازمند بررسی دقیق و آشنایی به "علم الرجال"(علم تعیین صحت و سقم حدیث) است.(لفظ "علم الرجال" از نویسنده مطلب است،این اصطلاح، متعلق به یکی از اجزاء علم تعیین صحت و سقم احادیث است نه این علم به شکل عام)

ج. سومین منبع یعنی کتب تاریخ و سیرت نبوی نیز دارای اعتبار و ارزش است، اما برای بررسی و نتیجه گیری از آن دقت و موشکافی بیشتری لازم است، چرا که تدوین و شکل گیری این کتب و منابع با موشکافی کمتری از سوی علمای اسلام همراه بوده و احتمال ورود روایات دروغین در آن بیشتر است.این 3 بخش مطرح شده، کاملا درست و منطقی است.

2. پس از این قسمت، نویسنده به آسیب شناسی فهم فعلی علمای مسلمان و تقسیم بندی انواع جهت گیری ها درباره قرآن و سنت پرداخته و سپس راهکارهایی برای اصلاح فهم مسلمین از دین ارائه داده است. با مطالعه این بخش می توان به نوع نگاه نویسنده به سادگی پی برد. نویسنده در این بخش مانند بسیاری از دیگر دینداران روشنفکر معاصر(شاید اصطلاح روشنفکر به معنای دقیق آن در اینجا دارای مصداق نباشد، اما به دلیل رواج آن،معنا را به درستی منتقل می کند) و به دلیل عدم اطلاع کافی از دیدگاههای مختلف اسلامی، در گروه بندی عقاید و نقد آنان دچار اشتباهاتی شده است. مختصرا به نکاتی در این باره اشاره می کنم:

الف. نویسنده موضع گروهی موسوم به "اهل حدیث" را تعصب سنتی و قرار دادن حدیث به منزله وحی و تبعیت بی چون و چرا از آن توصیف کرده و مدعی شده است که این گروه به هر حدیثی عمل می کنند خصوصا اگر در منابع معتبر ذکر شده باشد. این ادعا به تمام معنا بی ارزش است! به نظر می رسد نویسنده تمام اطلاعات خود در باب اهل حدیث را از منابع شیعه و یا روشنفکران می گیرد و از عقاید اهل حدیث کاملا بی اطلاع است. اهل حدیث در پذیرش احادیث صحیح سختگیر و دقیق هستند و اتفاقا گاه در این باب به افراط متهم می شوند. هیچ حدیثی را بدون تحقیق درباره صحت و سقم آن نمی پذیرند و از نام این گروه(اگر بتوان آنان را گروهی خاص دانست) پیداست که متخصصین علم حدیث هستند. اما اینکه احادیث را به منزله وحی قرار می دهند نیز نادرست است. برای این افراد(یا عموما اهل سنت) عمل به حدیث "صحیح" واجب است و این مذهب و روش همه علمای بزرگ تاریخ اسلام بوده است، همانگونه که امام مالک بن انس(رحمه الله) می فرماید: (اذا صح الحدیث فهو مذهبی). اما کسی از علمای علم حدیث تاکنون حدیث را هم ردیف قرآن قرار نداده و برای آن اعتبار وحی را قائل نشده است. آنچه درباره تعصب و جمود فکری "اهل حدیث" مطرح می شود، معمولا ناشی از کم اطلاعی و ضعف در تحقیق و بررسی است. هر چند تندروی و افراط در عمل به احادیث امری نکوهیده است و متاسفانه در میان برخی متخصصین حدیث مشاهده می شود، اما تعمیم دادن آن به همه متخصصین حدیث و علمای این مسلک بی انصافی است، و مراجعه به کتب و تحقیقات این افراد نشان می دهد که دلایل آنان برای حجت دانستن حدیث صحیح قوی و قابل اعتناست.

ب. پس از تعریف نادرستی که نویسنده از مسلک اهل حدیث ارائه داده است، در تعریف موضع دوم که به اعتقاد ایشان بجا، درست، دقیق و علمی و آگاهانه و حکیمانه است، به صفاتی کاملا درست و قابل قبول برای یک محقق دینی اشاره کرده است. از جمله نگاه اجتهادی و موشکافانه به روایات و احادیث، عدم پذیرش روایات نادرست، دوری از تعصب و احاطه به علم الرجال و دیگر علوم مرتبط به حدیث و سیرت. تمامی این صفات لازمه هر تحقیق و برازنده هر محققی است و کاملا پسندیده و قابل تحسین. اما زمانی که نویسنده به ارائه نمونه هایی از علمای دارای چنین خصوصیاتی می پردازد، باز تناقض و همچنین کم اطلاعی او در این زمینه آشکار می شود. نویسنده این صفات را در سید جمال الدین افغانی و اوج آن را در سید قطب متجلی می بیند. ذکر این دو نمونه به خوبی نشان می دهد که نویسنده یا با کتب و تحقیقات این دو عالم ناآشناست، یا از "علم الرجال"، "اجتهادات صحیح و موشکافانه"، و احاطه به علوم حدیث تصور درستی ندارد. در مورد سید جمال الدین افغانی(یا اسدآبادی)، و مولفاتش نمی توانم به دقت اظهارنظر کنم، چون مطالعه ای در این زمینه نداشته ام، اما مهمترین انتقاد و اعتراض متخصصین حدیث(یا به زعم نویسنده "اهل حدیث") به او، استنادات نادرست و نتیجه گیری های اشتباه از احادیث است، و آن را نیز محصول عدم اطلاع ایشان از علوم حدیث و عدم پایبندی به اصول بررسی و استنتاج از احادیث می دانند. حتی برخی محققین تا آنجا پیش رفته اند که سید جمال الدین را متهم به نفاق و سوءاستفاده عامدانه از احادیث می کنند و معتقدند هدف او گمراه کردن مسلمین بوده است!(مقصودم از طرح این مسئله تایید یا تکذیب آن نیست. مسئله این است که عدم تخصص او در علوم حدیث تا جایی در اعتقاداتش مشاهده می شود که او را متهم به تجاهل و نفاق نیز کرده اند)نمونه دوم یعنی سید قطب، تقریبا شرایطی مشابه دارد.  تلاش ها و مجاهدات شهید سید قطب(رحمه الله) بر کسی پوشیده نیست و انتقاد از او هرگز به معنای زیر سوال بردن اخلاص و مجاهدت یا متهم کردن ایشان نیست. اما سید قطب نیز به دلیل تخصص ناکافی در نتیجه گیری از روایات و اعتماد به احادیث و روایات ضعیف و منکر و موضوع، در نتیجه گیری ها و بحث های خود(خصوصا مباحث تاریخی) دچار اشتباهاتی شده است که نمی توان از آن گذشت و او را متخصص در این زمینه دانست. کافی است به نتیجه گیری او درباره خلافت عثمان بن عفان(رض) و حکم به اینکه خلافت او همسو با منهج و روش شیخین نبوده و دچار گمراهی ها و اشتباهاتی شده است مراجعه کنیم تا پی ببریم که او در این نتیجه گیری ها و هنگام ذکر نمونه ها، به روایات تاریخی منکر و موضوع بسیاری اعتماد کرده و به همین دلیل تا جایی پیش می رود که خلافت حضرت عثمان(رض) را بر خلاف سنت نبوی و حکومتی نامشروع می داند(مفهوم و مضمون کلام)! یا موضع او در مورد معاویه(رض) نیز متکی بر روایات منکر و نادرستی است که معاویه را از صحابی که اشتباهاتی مرتکب شده است، تا حد فردی منافق و قدرت طلب تنزل می دهد. غرض از ذکر این مسائل مذمت سید قطب نیست و علمایی که این اشتباهات را تذکر داده اند برای او طلب مغفرت می کنند، اما ذکر این نکات نشان می دهد که الگوهای نویسنده مطلب و همفکران ایشان در اجتهاد صحیح و احاطه به علوم حدیث نادرست و ناشی از کم اطلاعی و ضعف در تحقیق است.

3. برای پرهیز از طولانی شدن کلام، به عنوان مطلب پایانی، لازم می دانم توضیح دهم که تفاوت دیدگاه نویسنده مطلب و بسیاری از روشنفکران و محققین معاصر با علمای "سنتی"(به زعم نویسنده) را می توان تنها در یک مسئله خلاصه کرد: تعیین اولویت بین عقل و نقل. روشنفکران معاصر و البته بسیاری از فرقه ها و محققین در تاریخ اسلام عقل را معیار مطلق سنجش احادیث و نصوص دینی قرار می دهند(به بیان دیگر عقل را بر نقل مقدم می دانند) و با این نگاه، بسیاری از احادیث و روایات را به دلیل مغایرت با علوم امروز رد می کنند و اهل حدیث را به تعصب و جمود فکر متهم می کنند. در مقابل، علمای سنتی اسلام نص هر حدیث و روایت صحیحی را مقدم بر عقل می دانند و هر جا امکان تعقل و اجتهاد و نتیجه گیری منطقی از نصوص وجود داشته باشد، آن را مجاز می دانند. اما در این زمینه نصوص دینی را بر مسائل عقلی و پیشرفت های علمی مقدم می دانند، و حدیث صحیح را به دلیل عدم تطابق با عقل رد نمی کنند. لازم است اشاره کنم که برای فهم منهج علمای حدیث و نگاه آنان به مسئله عقل و نقل، مطالعه کتب شرح حدیث یا مختلف الحدیث الزامی است. آنجا که متخصصین حدیث(در نوع دوم)، دو حدیث کاملا متناقض (اما صحیح) را در مقابل هم قرار داده و این تناقض را توضیح داده و تحلیل می کنند(یک نمونه بسیار مفید در این زمینه کتاب "مشکل الآثار" امام طحاوی(رحمه الله) است). همچنین این تصور که علمای حدیث در نتیجه گیری های خود اعتنایی به تعقل و استدلال ندارند نیز نادرست است. کافی است اشاره کنم که بسیاری از محدثین تاریخ اسلام همزمان در اصول فقه نیز متخصص هستند(و نیازی به تذکر نیست که اصول فقه یک علم 100% عقلی است). ملخص کلام اینکه اهل حدیث عقل را رد نمی کنند، اما عقل را در درجه دوم پس از نصوص قرار می دهند و هیچ نص ثابت و صحیحی را به دلیل تعارض با عقل رد نمی کنند. در پاسخ به کسانی که عقل گرایی(اولویت دادن به عقل) را درست می دانند، به نظرم این اشاره کافی است که بسیاری از عقلا و محققین بزرگ با تکیه بر عقل وجود خدا را قبول ندارند. مهاتما گاندی(پیامبر صلح) که در عقل او تردید نمی توان کرد، پرستش گاو را معقول ترین امر می داند و متعجب است که چرا کسانی گاو را مقدس نمی دانند، برخی عقلای معاصر پرستش شیطان را بهترین نتیجه گیری عقلی می دانند و کتاب مقدس شیطان را تالیف می کنند و حتی متفکرین اسلامی عقل گرا نیز در نتیجه گیری های خود آنقدر دچار اختلاف هستند که می توان از اختلافات آنان کتاب ها تالیف کرد! دکتر سروش و بسیاری از دیگر محققین وجود جن را به دلیل تعارض با عقل رد می کنند و محقق دیگری برای استواء خداوند بر عرش(مذکور در قرآن) 1001 تاویل عجیب و غریب ارائه می دهد چون معتقد است همه چیز باید با عقل او سازگار باشد(تفسیر المیزان). برای فهم کامل این مسئله مطالعه کتاب "درء تعارض العقل و النقل" نوشته شیخ الاسلام ابن تیمیه را توصیه می کنم.

4. به عنوان مطلب پایانی تر! تاکید می کنم که ذکر این مطالب به معنای درست بودن مطلق همه اعتقادات اهل حدیث و کامل بودن نحوه اجتهاد علما نیست(اگر چنین بود دنیای اسلام در چنین وضعیتی به سر نمی برد). اما مطالب ذکر شده در بحث مذکور، ناشی از عدم تخصص است و انتقادات مطرح شده و راهکارهای جایگزین ارائه شده دارای اشکالات و اشتباهات اساسی است.

پی نوشت: در قسمت نظرات، از میان هزاران نظر ذکر شده!!، یکی از خوانندگان از من خواسته است توضیح دهم چرا مطالب وبلاگم این قدر بی ربط و بدون موضوع و ساختار مشخص است. در پاسخ باید گفت ظاهرا خواننده عزیز هنوز معنای "وبلاگ" و کاربرد آن را به درستی نمی داند!(این که این پی نوشت چه ربطی به مطلب پی نوشته شده! داشت را خودم هم نمی دانم!)

والسلام علی من اتبع الهدی.        

 

 

 

محمد: باتشکرازاین دوست عزیزکه به خودزحمت داده اندتانسبت به مطالب من بیانی داشته باشندامامتاسفانه این دوست عزیزدرحالی  دست به نوشتارمی زنندکه حق مطلب راخوب ادانکرده اند.این نوشتارنه تنهانقدی برمطالب درنقداحادیث من نیست تنهابیانی است که انگار گذراازقسمت هایی ازسلسله مطالبی است که برآن نگاهی داشته اند(به خصوص آخرین مطالب)

 

1-نویسنده وبلاگ چراهمیشه درحال چراوپرسش بوده است که ساختاروجایگاه احادیث دردین وزندگی بشریت کجاست وآیامی توان همانندقرآن به آن نگریست وآیاجزئی جداناپذیرازدین است؟تفاوت آن باآثاردیگربشری وتاریخ ومنابع دیگرادیان درچیست؟ادعاهای دین چیست؟آیامی توان درترجمان وتعریف دین ازاحادیث سودجست یانه؟نتیجه گیری نویسنده وبلاگ چرابراین بوده است که احادیث راتنهامی توان همانندجزئی ازتاریخ که دردل آن به وجودآمده است به آن نگاه کردوبس؟!نگاه انسان به احادیث هماننددیگرآثاربشری وتاریخ است وآن رانمی توان جزئی جداناپذیرازدین دانست واحادیث رامبراازسه گزینه یعنی کم شدن،زیادشدن،تحریف وانتقال عین رخدادوبیان دانست درنتیجه نمی توانست برای بشریت مفیدباشدونمی توان آن رادرحدقرآن یابه عنوان منبع درجه دوم بعدازقرآن قرارداد؟!

 

2-نویسنده وبلاگ چراآگاه به زحمت های بزرگانی که دست به گردآوری احادیث زده اندبوده واحتیاط کاری وملاحظه کاری وسختگیری هایی که آن عزیزان درعصرهای گذشته وچه درعصرامروزانجام می دهندهست ،اماهمان طورکه درگزینه نخست بیان شده منظورنگاه ازبعددیگری به احادیث است ونمی توان زحمات دیگربشریت راهم دردیگرمقوله های تاریخی نادیده گرفت واینگونه بیان نکردهمان طورکه بانگاه آقای مفتی زاده برای سندیت احادیث اول مقایسه باقرآن وعدم مخالفت باآن وسپس به بیان سندیت آن می پردازدآشنایی داشتم.

 

3-درموردجایگاه عقل وتعریف عقل متاسفانه این دوست عزیزراه رابه اشتباه رفته اندماهنوزانگارازاین دومقوله به نگاه درست دست پیدانکرده ایم درموردجایگاه عقل درمقالات قبلی بیان کرده ام(نگاه درست-حرکت درست درآرشیوموضوعی)درارتباط باتعریف عقل ومنطق بایدگفت منم می توانم بگویم 2*2می شود4امایکی می تواندپیداشودبگویدمی شود5ومن تعجب می کنم ازانسانهایی که می گویندمی شود4پس درارتباط باعقل ومنطق همان گزینه ای که ارسطوداردواین چیزبدیهی است وبیشترنیازبه توضیح نداردواگراینگونه به مسائل بیاندیشیم درواقع درجهان همه چیزدرست است ونیست پس چگونه خودخداانسان رابه گزینه هایی همچون تعقل وتفکرواندیشه وتحقیق ومطالعه وتدبروبررسی درجهان و...تشویق می کنداگردرواقع هرکس برای خودتعریفی ازعقل داردوآن رادرست می داندوهمه هم درست می شوددرنتیجه تضادبه وجودمی آیدونمی توان گفت حتی درعلوم دیگرانسانهابه نتیجه گیری درست رسیده انداینکه انسانهانمی توانندبه برداشت درست برسندازحوصله این مقال خارج است

4-درحالی این دوست عزیزارجاع مطالبی به من نسبت داده اندکه ازمن نیست وتنهاچون دوستانی مطلع نسبت به بحث من دروبلاگم بوده اند برای من فرستاده اندوتنهامن آن رادروبلاگم قیدکرده ام(همان طورکه نسبت به مطلب این دوست عزیزاین کارراانجام داده ام واگرفردی به صورت سطحی وگذرابه وبلاگ من مراجعه کند،خیال کنداین مطلب خودمن است)وسپس بعدازقیدمطلب دوستان نظرخودرابیان کرده ام وآن مطالبی که شمابیان کرده ایدمطعلق به دوستان درسازمان موحدین آزادیخواه می باشدکه منم جزءاین سازمان نیستم وهیچ ارتباطی بجزازطریق وبلاگم باآنهاندارم .درموردشخصیت هابرای مراجعه هم به آنهاگفته ام یک محقق نمی تواندخودراخلاصه دراسامی یاکتابهای بخصوصی کندهرچندکه من نمی گویم کسانی بیشترزحمت نکشیده اندیابااخلاص بیشترو.....کارنکرده اند.درموردتمجیدوتعریف هم دروبلاگ من (ازطرف خودمن)نسبت به هیچ عالمی بجزشهیداحمدمفتی زاده وشهیدناصرسبحانی برنیامده ام هرچندکه درنقدآنهاهم کوشیده ام درضمن من مطلبی دروبلاگم دارم باعنوان اسلام را به طور كامل بپذيريديا كنار بگذاريداثرشهیدسیدقطب که آن رانقدکرده ام.ازابتدای تشکیل این وبلاگ نویسنده وبلاگ چراهیچ شخصی راخدانکرده است که غیرقابل نقدبداندوهیچ کسی راهم نادیده نگرفته است که بگویدبه نظرات اونبایدتوجه شود(به ایدئولوژی شیطانی اثردکترسروش که دراین وبلاگ قیدشده مراجعه گردد!باوجوداینکه نویسنده وبلاگ چرابابسیاری ازنظرات دکترسروش مخالف است)

5-نویسنده چرانمی خواسته بین عقل ونقل الویت برقرارکندبلکه بیشترمی خواسته بین قرآن،اهداف دین،ساختاردین که ازخودقرآن هم هست باوجوداحادیث دست به مقایسه بزندهرچندکه نسبت به عقل هم فضاهایی برای بیان درنظرگرفته است

6-درموردجایگاه تخصص ماقبلادراین موردبیان داشته ایم( درنگاهی نوبه قرآن) وبرای من عجیب است شماازکجامی دانیدکه من هیچ تخصصی ندارم؟مگرمن درجایی قیدکردم ؟بله من تخصص حوزوی ندارم؟وهیچ ادعایی هم ندارم چون هیچ تخصصی جزمطالعات شخصیم ندارم؟(تخصص درهیچ رشته علوم انسانی ندارم)اماببینیم تخصص چیست؟مطالعه چیست؟اهل نظرچه کسی است؟قرآن چه بیانی دارد؟قرآن برای کیست؟ازقرآن چه اشخاصی وتاچه اندازه می توانندبیان داشته باشند؟و...که مادرنگاهی نوبه قرآن تااندازه ای نسبت به این مسائل بیان داشته ایم واگرمن تخصص ندارم اشخاصی که درسازمان موحدین آزادیخواه هستندومطمئنن افرادی دارای تخصص هم هستندبانظرمن موافق هستندکه حتی من بتوانم درمورددین حرف بزنم یاشخصیت بزرگواری مثل آقای مصطفی حسینی طباطبایی که بازاینگونه بیان دارند؟حال یک سئوال آیاشماتخصص داریدکه بتوانیدبگوییداگرفردی تخصص نداشت نمی توانددرمورددین حرف بزند؟تخصص شماچیست؟شماباکدام برداشت ازدین وقرآن به این نتیجه گیری رسیده اید؟آیادلایل شمانقلی است یاعقلی؟قرآنی یااحادیث وروایات؟دینی یاانسانی؟تقلیدی یااجتهادی؟نگاه شماخدایی یاانسانی؟(مانسبت به تخصص بازهم اخیراباسه پست جدیدباعناوین 1- نویسنده وبلاگ چراکیست؟2-چراپست آیانویسنده وبلاگ چراکیست؟قیدگردید3-تقریرحقیقت،تقلیل مرارت به روزشدیم که تمامادرآرشیوموضوعی قسمت چراموجودمی باشد)

 

7-خداوندبارهادرآیات بسیارزیادی نسبت به تحقیق وعقل وعلم جایگاه زیادی درنظرگرفته است که نمی توان نادیده گرفت همان طورکه من درسلسله مطالب نقداحادیث هم قیدکردم ، همان طورکه خداونددرسوره احقاف آیه4 این اصل رابیان می کندکه قرآن باعلوم قطعی(گفتم قطعی)هیچ تناقضی نداردوبرای مبارزه ازعلم دعوت می کندوهمان طورهم که بارهاگفته ام این عقل وعلمی که خودخداآفریده نمی توانددرتناقض یاقابل فهم برایش نباشد(به جایگاه عقل مراجعه شود)به هرحال هردوآفرینش خداوندی است نمی تواندکه ضدهم باشدوخدایی که همه چیزراآفریده وازاوست که نمی توان اینگونه به مسائل نگاه کنیم آیامی خواهیم بگوییم قرآن ازخدانیست یاعقل وعلم ازخدانیست؟یاخدانمی دانسته واین دورابرضدهم آفریده یانمی دانسته انسان چیست که قیدمطالبی برای اوکرده که ازدرک اوخارج است(به ناسخ ومنسوخ- متشابهات ومحکمات قرآنی درآرشیوموضوعی درقسمت نگاهی نوبه قرآن مراجعه گردد)