بسم ا لله الرحمن الرحيم

تهاجم وحشيانه وخائنانۀ دولت فرانسه
به مقرات سازمان مجاهدين خلق ايران

سازمان موحدين آزاديخواه ايران ضمن محکوم کردن تهاجم وحشيانه و خائنانۀ دولت فرانسه به مقرات سازمان مجاهدين خلق ايران، نکاتى را عرض مينمايد:

١- قبل از هر چيز، اين تهاجم گسترده، ديروز در پاريس بوقوع پيوسته، و بنابر منابع مختلف ١٣٠٠ الى١٨٠٠ نفر از نيروهاى مختلف فرانسوى در آن شرکت داشته اند، و در طى اين عمليات، بنابر منابع خبرى، ١۶۵ نفر از اعضاى مجاهدين خلق و از جمله خانم مريم رجوى (دومين شخصيت مجاهدين خلق) بازداشت شدند. اين اشخاص بيش از دو دهه است که از دولت فرانسه پناهندگى سياسى گرفته اند، همان اشخاصى که رهبرشان آقاى مسعود رجوى در سال١٣۶٠( هـ ش) بعد از اعلام مبارزات مسلحانه، عليه نظام خمينى، مورد استقبال دولت فرانسه قرار گرفت. هرچند اين استقبال ديرى نپاييد و زد و بندهاى استبدادى و استعمارى اين معادله را بر هم زد.

٢- اين تهاجم وحشيانه (غير منتظره) و خائنانه (در حق مهمانان قانونى)، و با اتهامات مسخره، براى خدمت به نظام خمينى نيست، و سماء تصور ميکند که اين تهاجم داراى يک ماهيت استعمارى - استعمارى و زد و بند و توافقى ميان آمريکا و فرانسه محسوب ميشود، و مکمل خلع سلاح مجاهدين خلق در عراق از طرف نيروهاى استعمارى آمريکا ميباشد، و در حقيقت هموار کردن زمينه براى جايگزين مورد رضايت آمريکا و استعمارگران غربى بعد از زوال نظام خمينى است. و اگر غير از اين بود، نه دولت بى اختيار و ناتوان فرانسه جرئت ميکرد که مستقل از آمريکا مرتکب اين اقدام وحشيانه و خائنانه شود و نه نظام استبدادى و جنايتکار بعث سوريه در همين چند روز گذشته در پناه سکوت سازمانهاى مدافع حقوق بشر!!! و بى تفاوتى امپرياليسم خبرى! ميتوانست دو نفر از مسئولان مجاهدين خلق را، که تابعيت انگليسى هم دارند، به نظام خمينى تحويل دهد. همچنين اگر سازمان مجاهدين خلق جايگزين مناسبى براى غرب و آمريکا بود، هرگز ازطرف دول استعمارى چنين برخوردى با آن نمى شد. اينست که اگر نظام استبدادى خمينى عاقل بود و فاسد و استبدادى نبود، بجاى مثبت تلقى کردن اين تهاجم وحشيانه و خائنانه و غارت اموال اين سازمان، آنرا محکوم ميکرد و به صف آزاديخواهان و استقلال طلبان مى پيوست و مصالحۀ ملى اعلام مينمود. آمريکا و انگليس و فرانسه براى نظام خمينى با مجاهدين خلق برخورد نميکنند و براى ريش خامنه اى آن را ارهابى اعلام نمى دارند، بلکه براى خودشان و براى اهداف استعمارى خودشان اين اقدامات را انجام ميدهند. البته ممکن است از اين طريق مقاصد ديگرى را هم دنبال کنند، مانند غارت بيشتر ايران بوسيلۀ نظام خمينى، اما چيزى که مطلق است اينست نظام خمينى، که حالا مردم ايران نيز عليه آن قيام کرده اند، به اين سادگى از چنگ آمريکا و دول استعمارى نجات پيدا نخواهد کرد. به نظام خمينى در سه راهۀ سرنوشت مراجعه فرماييد.

٣- دولت استعمارگر و خائن فرانسه، زمانى که مجاهدين خلق، مبارزۀ مسلحانه را عليه نظام خمينى اعلام کرده بودند، از آنها استقبال کرد!، اما حالا که حتى خلع سلاح هم شده اند!، بعنوان ارهابى و آدمکش و به صورتى وحشيانه مورد هجوم و تاخت و تاز واقع ميشوند!، اينست ماکياوليت، و خطاب به آنهايى که عاشق بى اصولى (واقع بينى!!) هستند بايد گفت: اينست بى اصولى و اينست اصول سياست غربى، و اينست سياست بى پدر و مادر!، و بر اساس همين نوع سياست بود که بسيارى از احزاب و گروهها، بعد از سقوط شوروى! حتى از مرامنامه هاى خود هم صرف نظر کردند!، مبادا متهم به اصولگرايى و ارزشخواهى شوند و لايق ماکياوليت و روش سياسى غرب تشخيص داده نشوند!!، بله ماکياوليت نه مهمان را به رسميت مى شناسد، نه پناهندگى سياسى را، و نه معامله و زد و بند بين استعمار و استبداد يا بين استعمارگران را. بنابر اين، حداقل آنهايی که به روش سياسى غرب حرکت ميکنند و ماکياولى (واقع بين!!) هستند و دروغگويى و حقه بازى را، زرنگى، و بى اصولى را قدرت تطبيق و تغيير تلقى ميکنند، نميبايست در اين رابطه به خود حق انتقاد بدهند!، مگر نه اينست که منافع فعلى دولت فرانسه اين را اقتضا ميکند!، يا مگر غير از اينست که دولت مردان فرانسه اينطور تشخيص داده اند که از راه خيانت و پيمان شکنى و زير پا گذاشتن حقوق کسانيکه مأوى و پناهى ندارند به اهداف خود ميرسند؟ از ديدگاه سياست غربى و ماکياوليت و بى اصولى (پراگماتيسم) قابل فهم نيست که دولت فرانسه از اين لقمه (مجاهدين خلق) براى معامله! استفاده نکند. و اصلا هدف پناه دادن مجاهدين خلق و غيرآنها براى همين معاملات ماکياولى و خائنانه بوده است. در دول ديگر غربى هم پناهندگان سياسى کمى نداريم که به نظامهاى استبدادى و سرکوبگر تحويل داده شده اند، و حالا رسما و علنا هر حزب و سازمان اسلامى که داراى روش مبارزۀ مسلحانه عليه نظامهاى استبدادى باشد، به عنوان ارهابى وآدمکش! شکار ميشود و از بى دادگاههاى استبدادى و استعمارى سر در مى آورد.

۴- با همۀ اين احوال؛ دوست داريم  (در همين جا)  اين اقدام وحشيانۀ دولت استعمارى و ماکياولى فرانسه را به همۀ آزاديخواهان و استقلال طلبان و بخود مجاهدين خلق تبريک عرض کنيم. چون اولا اين اقدام نه به ضرر مجاهدين خلق بل به نفع آنهاست، و آنها را ترويج ميکند، و ثابت ميکند که آنها حداقل آمادۀ يک سازش ريشه اى و تسليم نهايى با استعمارگران نيستند. ثانيا آنهايى که به فکر آزادى و استقلال هستند، بعد از اين تجربيات تلخ، به زحمت براى فعاليت به آغوش استعمارگران پناه مى برند، چون اين حوادث مجالى براى فريبکارى دول استعمارى و غارتگر وخائن غربى باقى نمى گذارد، و ماهيت استعمارگران غربى براى اذهان ساده نيز و حتى شيفتگان غربى هم افشاء و رو شده است. ثالثا اذهان ساده يا عليلى را که تنها با اسناد بزرگ قانع ميشوند، اى بسا از اين حادثۀ  (شوم مبارک) تکان بخورند و استعمار و ماديت غربى را خوب درک کنند، وخصوصا خوب است، از اين به بعد، به مردم الجزاير ملحق شوند و فرقى ميان استعمار آمريکا و انگليس و فرانسه و .... قائل نشوند.

۵ بطورکلى حوادث مصيبت بار ازجمله همين اقدام شرم آور- بازداشت رهبران مجاهدين خلق، همه چيزش مصيبت نيست، و اين موضع قرآن است: وَعَسَىٰ أَن تَكْرَهُوا شَيْئًا وَهُوَ خَيْرٌ لَّكُمْ ۖ وَعَسَىٰ أَن تُحِبُّوا شَيْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَّكُمْ: و چه بسا چيزهايى را نا خوشايند ميداريد اما در واقع به خير و صلاح شماست، همچنين اى بسا چيزهايى را دوست ميداريد ولى آن چيز به ضرر شماست و پايانش شر و بلاست - بقره: ٢١۶.  ومهمترين نعمتهاى اين مصيبت، بازگشت بخويش، انتظار از خود و ملت خود و وطن خود و نيروهاى خود و در نهايت استقلال طلبى است. و از ديدگاه سماء، استقلال طلبى، منشاء آزاديخواهى است، زيرا وقتى ملتى تنها از خود انتظار داشته باشد و تنها بخود متکى باشد و فقط روى نيروها و امکانات داخلى حساب کند و خارج را نفى و يا ناديده بگيرد، بديهى است که درآن صورت بخود متوسل خواهد شد. و اگر نتوانست، باز با توجه به ميزان امکانات خود و زمينه هاى داخلى حرکت خواهد کرد و معقولانه حرکت خواهد کرد. پس اگر مردمى؛ کسى را در ماه! ببينند و بعد کسان ديگرى بيايند عليه چنين شخصى موضع بگيرند و با او دشمنى ورزند، جز جدايى ازمردم و افزودن به اقتدار شخص مورد هدف، و بدنبالش، افتادن درکمين استعمار چه حاصلى خواهد داشت ؟!، آيا بايد واقعيات تلخ را درک و تحملکرد يا به طرق غيرمعمول يا خارج متوسل شد؟!!، اما عجيب اينکه واقعيات هم دو گونه اند: واقعيات استعمارى و واقعيات واقعى!، هضم و تحمل واقعيات استعمارى براى عاشقان و شيفتگان غرب، کارى ساده و حتى افتخار آفرين است، اما قبول و تحمل واقعيتهاى واقعى، نشانۀ عقب ماندگى و همراهى با ارتجاع و کهنه پرستى ميباشد!!، البته اگر غرب آنها را نشانۀ احترام به مردم و پايبندى به سُنن ملى نام نهد آن وقت ميشوند لائسيته! و بعد به پايه هاى دولت ملى تبديل ميشوند!!، تصورکنيد درتمام اين دول غربى يک حزب بزرگ اجتماعى وجود ندارد که کارش براى نا بودى مسيحيت باشد! و اين موضع را به مثابۀ احترام اين احزاب به ارزشهاى ملى تلقى ميکنند. اما در جهان اسلام و در خود ايران چقدر احزاب وجود دارند که اصلا کارشان مبارزه با اسلام و طرد و انزواى مسلمين و تلاش براى ممنوعيت احزاب و سازمانهاى اسلامى است؟!!، و بالاخره بايد گفت: علاوه بر ريشه هاى مجاهدين خلق، که از داخل برآمده اند، جرم بزرگ آنها اينست که بوى اسلام (با فهم خودشان) ازآنها بمشام ميرسد!!، و تا روسرى زنان مجاهد خلق و آيۀ جهاد روى نماد وبقيۀ آثار استقلال سياسى و فرهنگى آنها باقى است، اين سازمان مورد تأييد استعمارگران واقع نخواهد شد، بگذريم از اينکه راه تأييد استعمار غربى براى همه از غاصبان صهيونى ميگذرد. درآخر تعاون و همنوايى را وفهم بيشتر را و سر انجام خير را براى همۀ آزاديخواهان و استقلال طلبان از الله رب العالمين خواستاريم.

سازمـان موحـدين آزاديـخواه ايـران

۱۸ ربیع الثاني ۱۴۲۴ - ۲۸ خرداد ۱۳۸۲