بسم الله الرحمن الرحيم

اســــــلام اجـــــتــهــــادى چیســـــــت؟

در متون و مطالب منتشرۀ سماء اسلام اجتهادی یک اصطلاح و عبارت اساسی بوده، و موحدین آزادیخواه بعنوان مُنادی توحید و آزادی و اسلام اجتهادی و روشن انديشى اسلامى و منعکس کنندۀ خط و منهج فرافرقه ای ذکر شده اند. این خط و منهج توحیدی و آزادیخواهانه مأخوذ و نشأت گرفته از وحى تشريعى (قرآن مُنزَل) و وحى تکوينى (قوانين حاکم بر جهان) است، و هدف نهایی آن اِعمال آیات قرآن و اجرای قوانین توحیدی بر اساس فقه و فهم آزاد مسلمين است. و مصادر قوانين و اجتهادات موحدین آزادیخواه: قرآن مُبین (۱) سنت مُسلَّم نبَوی (۲) قانونهای علمى (۳) و عقل بشرى (۴) است.

حــال لازم است بدانيم که اسلام اجتهادى یعنی چه و منظور موحدین آزادیخواه از اجتهاد و خط و منهج اجتهادی چه چيزی می باشد؟ آنچه بدایتا روی آن تصریح و تأکید می شود اینست که: دین توحیدی اسلام با مُحرّک اجتهاد بعمل  در می آید (اعم از اجتهاد مرده و سنتی و یا اجتهاد زنده و راهگشا)، و از این طریقِ توحیدی و سابقه دار زمینۀ تنفیذ و اجراء پیدا میکند، و این بدین معناست که منشاء دینداری اسلامی باب و دروازۀ اجتهاد بوده و از درک و فهم تطبیقیِ دین متولد می گردد، و  بدین خاطر اسلامیت و مسلمانی ذاتا اجتهادی میباشد. و بنابر این اصل کلیدی و زایشی، اِعمال و تطبیق دین اسلام در غیاب اصل اجتهاد امری محال و غیر ممکن می گردد، چونکه در این میدان، نصوص اسلامی به مثابۀ مواد خام و اجتهادات اسلامی به مثابۀ مواد مُهیّا نقش ایفاء میکنند. از این منظر، دین اسلام بدون اجتهاد و مَنهج اجتهادی متحقق شدنی نبوده و اقامه نمی شود، و اجتهاد و تعامل اجتهادی عامل تحرک اسلام و به مثابۀ مُمَهِّد و هموارۀ کنندۀ دینداری توحیدی در زمانها و مکانهای مختلف میباشد. بنابر این، اسلامیتِ غیر اجتهادی و بلا اجتهاد (دینداری بلا رأی و تفسیر و بلا خط و منهج) هیچ وقت و در هیچ زمان و مکانی نه وجود داشته و نه وجود خواهد داشت، و ماهیت دینداری توحیدی - اسلامی همیشه اینچنین بوده است (چه در صدر اسلام و چه در زمانی که مذاهب اجتهادی تدوین و تأسیس شدند). طبعا اسلامیت سنتی هم (که از طرفی تاریخی گردیده و از طرف دیگر با اعراف و عادات جوامع مختلف اختلاط پیدا کرده) در اصل اجتهادی بوده و بر اساس اجتهاد علمای اسلام بوجود آمده است، و لکن به علت قدمت و تاریخی و مخلوط شدنش (و مصرف شدگی و از کار افتادگی اش) تبدیل به اسلامیت سنتی گردیده و سر از آرای مطلق شده و خرافات دیگر در آورده است. و از همین روست که: در میدان اسلام اجتهادی، هر عمل اسلامی در سایۀ اجتهاد زنده و راهگشا معنادار و قابل اجراء میشود، و هر عملی خارج از اجتهاد زنده و راهگشا، یا نفس پرستی و تبعیت از نفسانیات فردی بحساب می آید، یا عرفی گری و تبعیت از اعراف اجتماعی و محیط حاکم قلمداد می گردد، و یا ممکن است هر دوی آنها دست اندکار باشند. و بدین جهت، برای تطبیق و تحقق وحی عام توحیدی (*) اسلامِ اجتهادی امری حتمی و گریزناپذیر می گردد. اما آنچه در این رابطه نباید فراموش گردد و امری کلیدی بحساب می آید اینست که: خود اجتهاد و ثمر بخشی آن، محتاج اصل رهبری و مرکزیت میباشد (رهبری و مرکزیتِ اجتهادی - انتخابی)، زیرا اجتهاد توحیدی (که باید زنده و راهگشا باشد) برای اِعمال و اجرای اسلام و مشکل گشایی در ابعاد مختلف زندگی و در موقعیتهای مختلف ارائه میشود، امری که بدون خطوط و مناهج اجتهادی و بدون قدرت اجرایی مُنتخب تشتت و سرگردانی بوجود می آورد و حتی مایۀ تخریب اسلامیت می شود. به عبارت دیگر، اجتهاداتِ فردی و پراکنده نمی توانند به اِعمال و اجرای اسلام و اقامۀ دین الله منتهی شوند و کاری از عهده شان بر نمی آید. و بدین ترتیب، دین اسلام و دینداری توحیدی بدون اجتهاد و رهبری وجهۀ عینی و عملی بخود نخواهد گرفت.

با توجه بدین واقعیات می توانیم بگوییم: آنچه اسلامیت سنتی می نامیم، امری غیر واقعی بوده و چنین امری وجود عینی ندارد. و دینداری تاریخی و آمیخته با عرف و عادات و خرافه آلود قرونِ ماضی، در حقیقت ماحصل اجتهادات قرونی و در عین حال فاقد رهبریت و مرکزیت میباشد، و به علت بی صاحب گشتن و مطلق و مخلوط و خرافی شدن، شرک آمیز گشته است. اینست که اسلام اجتهادی یعنی اسلامی که بر مبنای اجتهاد زنده و راهگشا قانونگذاری میکند و اسلامیت را همیشه متحرک و مُشکل گشا نگه می دارد. و در اسلام اجتهادی هر امر و مسئله ای در سایۀ آیات قرآن، سنت مسلم نبوی، قانونهای علمی، و عقل بشری ارائه می شود، و در موقعیت مناسب و با توجه به اصل مشکل گشایی به اجراء و عمل در می آید. امااسلامیت سنتی بیانگر رکود و انحطاط مسلمین است؛ نه دینداری اسلامی! پدیده ای که ناشی از اجتهادات کهنه و از کار افتاده بوده و تفسیری قدیمی برای نسلهای آینده و فهمی مرده برای امور زنده است. و این یعنی اجتهاد مردگان برای زندگان! چیزی که مِصداق واقعی اجتهاد در خلاء میباشد، بدین معنا که: در اسلامیت سنتی، نظر و اجتهادی که برای اوضاع و شرایط خاصی ارائه شده، همان نظر و اجتهاد بر اوضاع و شرایط دیگر (و متفاوت با آن) تحمیل میشود؛ و بدین صورت اسلامیت سنتی پدید می آید. و بدین ترتیب چنین روشی بشریت  را از رشد و ترقی باز میدارد. وطبعا وضع سنتی وعقب ماندۀ مسلمین وجوامع اسلامی نیز درجهان معاصر، نشأت گرفته از مطلق سازی اجتهادات قرونی و منبعث از اجتهادی است که با توجه به وضع و شرایط خاصی ارائه شده، اما بدون توجه به وضع و شرایط جدید، و بدون تجدید نظر، استمرار یافته و کما کان اِعمال و اجراء شده است. بدین صورت، اصل مشکله، مطلق کردن نظرات بشری و شخصیت اشخاص است، پدیده ای که جوامع انسانی و نحوۀ زندگی آنها را در مقابل واقعیات قرار می دهد، و این جوهرۀ شرک و بت پرستی است، و اصلا نَبُوّات توحیدی در طول تاریخ بشر برای نفی صفت مطلق و تغییر ناپذیری از نظرات بشری و شخصیت اشخاص و جهت رشد و تغییر مُستمِر فکر و زندگی جاری شده است، و اصل بُت شکنی و انکار و درهم شکستن نظر و شخصیت ائمۀ شرک و استبداد و مادیت بهمین معناست. لکن انحطاط و زیر سلطگی بشریت (در هر زمان و مکانی) باعث می شود که بجای ارائۀ اجتهادات و ابتکارات نوین و تحقق آزادی و کثرت گرایی، بر پایۀ توحید و اسلامیت، به اجتهادات اسلاف مراجعه شود؛ و بدون توجه به تغییرات و تحولات و عدم بقای وضع سابق! افکار و آرای آنها تداوم یابد، امری که مایۀ شرک و خرافه پرستی میشود. هرچند این تقلیدات غیر معقول و غیر توحیدی کمتر ناشی از دین و ایمان و عقیده است، بلکه اکثرا اهداف دیگری در رابطه با آنها دنبال میشود، و در ابعاد مختلف شخصی و اجتماعی و اقتصادی و سیاسی و...... از دین اسلام سوء استفاده بعمل می آید.

بنابر این؛ در این اصل شکی وجود ندارد که مطلق و تغییر ناپذیر کردن نظرات و شخصیتهای بشری، عین شرک و بت پرستی و عامل رکود و توقف اذهان است، و عقب ماندگی و انحطاط جزو نتایج بدیهی آنست. اما باید دانست: هر دید و هدفی نوعی اسلامیت می زاید، مثل دید و هدف سنتی، که اسلامیت عرفی و قرونی تولید میکند. یا مانند دید و هدف استبدادی - استعماری، که در پی اسلامیتی خنثی و غیر سیاسی است، و در این روش سعی می شود که اسلامیت در امور بی خاصیت و بی محتوای خلاصه گردد. و طبعاصوفی گری نیز که مولود وضع استبدادی - استعماری است، دارای همین ماهیت است و در پی منزوی کردن دین اسلام و جوامع اسلامی است. و طبعا دینداری توحیدی و آزادیخواهانه هم اسلامیت اجتهادی را (که اجرای دین توحید در زمان و مکان و موقعیت خودش برنامۀ و هدف آنست) دنبال مینماید، اسلامیتی که راهگشا و زندگی بخش است و به فکر رشد و ترقی و توحیدی شدن وضع مسلمین است، و مشخصا دو هدف اساسی را تعقیب می کند: یکی تداوم و استمرار دین توحیدی اسلام، بنحوی که قرآن مُنزَل آن را ابلاغ کرده است. و دیگری اسلامیتِ راهگشا، که در هر زمان و مکانی راه نجات انسانها و حلال مشکلات جوامع بشری میباشد. و در سایۀ این دو هدف اساسی، دین توحیدی اسلام همیشه پیشتاز و ربانی می ماند، و به مثابۀ دین حاکم و مرجع مسلمین جریان می یابد. اینست که پیروزی اسلامِ اجتهادی در میدان آزادی و شفافیت امری حتمی است، و در سایۀ آزادی بیان و انتخاب، تنها این اسلامیت و این دینداری توحیدی است که در جوامع اسلامی میتواند استقرار و تداوم پیدا نماید. و بدیهی است که در سایۀ اسلام اجتهادی میتوان تمام موضوعات اسلامی را مجددا مورد بررسی و ارزیابی قرار داد، همانطور که ائمۀ مذاهب و علمای اسلامی در صدر اسلام و در قرون اولیۀ اسلامی و حتی در قرنهای بعدی در این رابطه تلاشها نمودند، کاری که متأسفانه تداوم و استمرار پیدا نکرد و باب اجتهاد و راهگشایی و به تبع آن دینداری توحیدی عملا بسته و مسدود گردید.

همانطور که ذکر شد، اسلام اجتهادى ناشی از وحى تشريعى و وحى تکوينى و جهت اِعمال و تطبیق میباشد. و اسلام اجتهادی همان اسلامی است که محمد مصطفى در دوران ۲۳ سالۀ نبوتش آن را رهبری و جامۀ عمل پوشید، و همان اسلامی که در دوران خلفای راشده و مشخصا هنگام خلافت عمر فاروق و همچنین در دوران تدوین فقه احکام توسط ائمۀ مذاهب اسلامى (در ابعادی) تجلی و تداوم پیدا کرد. لکن تا مسلمانان فاصلۀ بیشتری از دورۀ نبوت پیدا کرند، در انعکاس ماهیت و اهداف اسلام و در دینداری توحیدی و اسلام اجتهادی ناتوان تر گشتند، تا اینکه نهایتا اسلامیت نیز اسیر اجتهادات ائمۀ مذاهب گردید و بکلی بشری از آب درآمد. هرچند داستانِ انحطاط بدینجا هم ختم نشد و متأسفانه فِرَق اسلامی و عامۀ مسلمین گرفتار عمیقترین انحرافات و خرافات و شرکیات گشتند، و تقریبا سرنوشت سایر مِلل  پیدا کردند؛ و حتی وضعشان نسبت به بعضی ها بدتر و انحطاطی تر گردید. و در این رابطه آنچه جای تأکید و تمرکز میباشد اینست که از نظر موحدین آزادیخواه فقه و فهم اسلامى بعد از دورۀ رسول هیچگاه اجتهادی (به معنای وسیع و فراگیرش) نبوده و در همۀ ادوار بنابر فقدان آزادیهای اساسی گرفتار سنن تاریخی و اجتماعی و استبداد سیاسی گشته است؛ و در بهترین اوضاع تنها ابعادی یا مواردی از وجهۀ اجتهادی بخود گرفته است. و همین است که مذاهب اسلامی و اسلامیت ائمۀ مذاهب را نیز بصورت فراگیر  (حتی در زمان خودشان و هنگام تدوین) نمیتوان اجتهادی تلقی کرد، زیرا فهم اسلامی و اجتهاداتشان گرفتار سنن تاریخی و سنن اجتماعی و استبداد سیاسی حاکم بوده است. همان فقه و فهمی که بدایت مبارکی بود و میتوانست راهگشای اسلام اجتهادی بصورت وسیع و فراگیر باشد؛ لکن به علت سلطۀ استبدادی و عقب ماندگی اجتماعی و به تبع آن توقف و رکود تاريخى و عدم نوسازى و نو آورى اسلام اجتهادی از مرحلۀ مقدمات فراتر نرفت، و بعد از آن همین مقدماتِ تدوین شده برای زمان و مکان خودش يکى از علل و عوامل انحطـاط و تأخر مسلمين گردید. به عبارت واضحتر: قوانين و احکام الله اعم از وحى تشريعى (که توسط پيامران اخذ میشود) و وحى تکوينى (که مايهٴ قوام طبيعت و حيات است) اصول اساسی اسلام را تشکیل داده و نقش پايه هاى اسلام و مبانى زندگى مسلمين را بازى ميکنند. و لکن فقه و فهم اسلامى، قوانين و احکامی است که در کلیت خود حاصل درک و فهم مسلمين جهت تطبيق دين اسلام در زمان و مکان است و با توجه به واقعيات و مشکلات سر راه بوجود می آید، همان چيزى که در تاريخ اسلام و در ادبیات اسلامی اجتهاد نام گرفته و مجموعۀ اجتهادات یک خط و منهج مذهب نامیده می شود. بنابر اين، مذهب يعنى مَعبر و منهج زمانى و مکانى که براى تفسير و اجراى دين توحيدى اسلام ظهور میکند. اينست که مذاهب و معابر اسلامى نه منحصر به اشخاصی هستند و نه مختص زمانها و مکانهايى می باشند، مذاهب و معابری که در فضايى آزاد و مُتحَول  برجسته تر و راهگشاتر میشوند و در زمانها و مکانهاى مختلف بنابر اوضاع و احوال مناسب) تعدد و تنوع پیدا میکنند، و دليلى ندارد که مذاهب و مناهج اسلامی بعد از دوره و زمان خودشان فِرَق مطلقه اى شوند؟! و در اين رابطه راه چاره اينست که ملاک تداوم و عدم تداوم راه و معبر و اجتهادی ميزان راهگشايى و مشکل گشايى قرار داده شود، نه اِفلاس و تقدیس قُدَمایی که مَشاکل ادوار بعدی را حتی تصور نکرده اند؟! و طبعا علت ظهور هر معبر و مذهب و اجتهادى، راهگشايى و مشکل گشايى و تطبیق اسلام و قوانین توحیدی در زمان و مکان میباشد. لکن اگر معابر و مذاهب و اجتهادات، بدون ضرورت و فايده رسانى تـداوم يابند، خودشان به مشکلى از مشکلات بشر تبديل میشوند و مانع و رادع می گردند، همانطور که عملا چنين شده است.

بنابراین، آنچه در میدان اسلام اجتهادی یک ضرورت اساسی بحساب می آید اينست که: مذاهب و معابر اسلامى متجانس و متکامل و دائما در حال رشد و نوآورى باشند، کمااینکه مذاهب و معابر اسلامى در ادوار رشد و شکوفایی نمونهٴ جالب اين مـذاهب متجانس و متکامل بوده اند، مذاهبى که در اساس يکى هستند، اما در همان حال داراى طُرُق مختلف و مواد مختلف و اجتهادات مختلف می باشند. متاسفانه اين نوع سعی و اجتهاد تداوم پیدا نکرد، و حالا به علت توقف و رکود قرونى مسلمین حلقۀ اتصال اجتهاداتِ دورۀ معاصر با ادوار گذشته عمیقا گسسته است. و همین است که اسلاميت و دینداریِ معاصر بجای اینکه از مذاهب سنتی اخذ و دریافت گردد، بايد مستقیما از نصوص قرآنی و اصول سنت نبوی اخذ و دریافت شود، تا مسلمین و بشریتِ معاصر اسلامیتی اصیل و توحیدی داشته باشد (نه سنتی و خرافه آمیز)، امرى که فاصله و شکاف عميق و حتى اساسى با مذاهب و معابر قرونی خواهد داشت، و با آنچه آن را اسلامیت سنتی و تاریخی مینامیم بسیار متفاوت خواهد بود. و این  کاری است که موحدین آزادیخواه دنبال آنند و الحمد لله در این راستا تلاش های زیادی صورت گرفته و قدم های خوبی برداشته شده است. و اما آنچه دربارۀ دین اسلام و داستان اسلامیت باید اضافه کرد اینست که: دريغا که اسلام اجتهادى و اسلامى که در ميدانِ عمل و رهبری پاسخگو باشد، تداوم و استمرار پيدا نکرد، و بعد از قرون اولیه، رشد مذاهب و معابرِ فقه و فهم اسلامى (بنابر وضع استبدادی) متوقف گرديد، و بجاى تحول و راهگشايى در زمانها و مکانهاى مختلف، فقه و فهم مسلمين راکد و منحط و راه تقليد از مذاهب و معابر تاریخی مرسوم گرديد، مذاهب و معابری که لااقل فروعات و جزئياتشان براى دورۀ معينى ارائه شده بود، نه براى ابد الآباد!  و نه براى اينکه در طى زمان مطلق و معصوم شوند. بدین صورت، با توقف و رکود فقه و فهم اسلامى و محدود و مطلق شدن مذاهب و معابر اسلامى، مسلمين و امت اسلامى از جوابگويى به حوادث و مسائل اعصار مختلف و تحول يابنده باز ماندند و درجا زدند، و از مکانت الگويى و پيشتازى بشریت عقب افتادند، و متعاقب آن مظهريت اين آيهٴ قرآن را از دست دادند که تصریح می کند: وَ كَذَلِكَ جَعَلْنَاكُمْ أُمَّةً وَسَطاً لِّتَكُونُواْ شُهَدَاء عَلَى النَّاسِ وَ يَكُونَ الرَّسُولُ عَلَيْكُمْ شَهِيداً (بقره - ١۴٣): اينچنين شما را امت و جامعه اى عادل و متوازن قرار داديم، تا شاهدان و نمونه هايى براى بشريت باشيد، و رسول الله نيز شاهد و نمونهٴ شما باشد. البته این مرحلۀ اول شکست بود، لکن سیر انحطاط مسلمین و جوامع اسلامی در حد خسارت و از دست دادن مکانت الگویی و پیشتازی متوقف نگردید، بلکه مراحل بعدی شکست و تلاشی نیز در پی آمدند، که عبارت بودند از: الف - رها کردن بُعد دفاعی و مُجاهِده و مغلوب شدن در برابر دشمنان، ب - اشغال بلاد مسلمین توسط صلیب یان و مغلولان و استعمارگرانِ معاصر شرق و غرب و تجزیۀ ممالک و جوامع آنها. ج - و متعاقب آن حاکمیت و سیطرۀ بی دینان و اسلام ستیزان بر ممالک و جوامع اسلامی، پدیدۀ شومی که حالا نیز باقی بوده و تقریبا همۀ بلاد و جوامع اسلامی زیر سلطۀ استبداد و استعمار قرار دارد. آری؛ مصائب عظمای۱۴۰۰ ساله کار اسلام و اسلامیت را به سرحد نابودی کشاند؛ و اما بیداری معاصر اسلامی حرکتی است جهت بازسازی اسلامیت و تجدید حیات و تدیُن مسلمین و دینداری اصیل در دنیای معاصر، و موجی توحیدی و آزادیخواهانه است که زوال استبداد و استعمار و خرافه زدایی هویت آن را تشکیل میدهد.

بر اساس این توضيحات مشخص می شود که عليرغم تعدد و تنوع اجتهاد تنها يک نـــوع اســلام وجود دارد، و آنهم اسلام اجتهادى است، چرا که دین اسلام و آیات قرآن (و نیز هر فکر و عقیدۀ دیگری) تنها در سایۀ اجتهاد و بررسی نحوۀ اجرایش قابل تطبیق خواهد بود. در صدر اسلام و در زمان حضور رسول الله نیز بهمین صورت بوده و سنت رسول محصول اجتهادات ایشان و ناشی از نحوۀ تطبیق و اجرای اسلام و آیات قرآن در آن مرحله از اسلامیت بوده است. در مراحل بعدی نیز (چه زمان خلفای راشده و چه هنگام تدوین فقه احکام) اصل اجتهاد و نحوۀ تطبیق و اسلام و آیات قرآن یک ضرورت بوده و در حد امکان اسلام اجتهادی تجلی پیدا کرده است، و اصلا بدون اجتهاد نمی توان از اسلام و تطبیق آن سخنی به میان آورد. و اما باید دانست که مسئۀ اجتهـاد صرفا جهت فهم اسلامیت نیست، بلکه آنچه اساسی تر است، نحوۀ اجرای اسلام و زمان تطبیق آیات قرآن و قوانین توحیدی است، و همین است که نزد موحدین آزادیخواه انواع اجتهاد طرح شده است. در غير اين صورت و با نادیده گرفتن اصل اجتهاد، آیات قرآن و احکام اسلام و کلا دین توحید: يا بصورت مجموعه اى غير قابل تفسير و غير قابل تطبيق در می آيد و از امر راهگشایی و صفت هادی بودن خارج می گردد و از حل مسائل متغیر و پیچیدۀ زندگى بشری و خاصتا از قضايايی که در نصوص وحى نيامده اند عاجز می ماند، و يا اينکه اسلامیت در آراى شخصیت ها و علمایی که قرنها پيش مى زيسته اند و امکان فهم و چاره سازی مسائل و قضاياى ادوار بعدی را نداشته اند منحصر می شود. و طبعا نتيجۀ این روشهای غیر توحیدی عبارت خواهد بود از: حذف اسلام و ترک اسلامیت در میدان عمل و زندگی، که بخش بزرگی از مسلمین چنین کرده اند و سر از زندگی مادی و یا مکاتب غربی درآورده اند، و یا  مطلق و ابدی شدن آراء و اجتهادات قرونی و جانشينی افکار کهنۀ بشری بجای وحى و قوانین توحیدی؛ که بخش دیگری از مسلمین بدین شیوه حرکت کرده اند، و بهمین خاطر قرنهاست که گرفتار شرک و خرافه پرستی گشته اند. و اين همان انحراف و ضلالتی است که دين توحيدى اسلام براى نفى و نابودی آن و حرکت و استقامت در صراط مستقیم توحید ظهور کرده است: فَاسْتَقِمْ كَمَا أُمِرْتَ وَ مَن تَابَ مَعَكَ وَ لَا تَطْغَوْا إِنَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ (هود - ۱۱۲): راست حرکت کن و استقامت نما، همانطور که امر شده ای، و همچنین آنهایی که با شما در خط تــوحید قرار دارند، و طغیان مکنید، چرا که الله نسبت به عملکرد شما بسیار بصیر و بیناست. و اما اگر ترک اسلام و مسلمانی و به عبارت دقیق تر اگر اِهمال دین سنتی می تواند به کفر و ارتداد منتهی شود، شرک و مطلق سازیِ  آراى بشرى نیز نه تنها مشکلى را حل نمی کند، بلکه یکی از مصادر سه گانهٴ ضد توحيدى و ضد بشرى (شرک - استبداد - ماديت) بحساب می آید؛ و مصیبت عظمایی است که اصلا مُوَلِد دو مصدر ديگر و از عوامل انحطاط و عقب ماندگى مسلمين است. و به تأکید حال فعلى مسلمين بیانگر وضعیتِ شرک و استبداد و مادیت است.

البته متأسفانه وضعیت از اينهم بدتر شده است، و حتى آراى علماء و مجتهدين گذشته هم: اولا بنابر ماهیت نظام تعلیمی و انحطاط اجتماعی به ندرت دانسته و دریافت می شود؛ ثانيا هر کسى امکان درک و دریافت آنها را ندارد و کار بیشتر آخوندها نیز برای ارتزاق از دین و منحصر به مسائل سودآور (و عامیانه) شده است. و در نتیجه نظرات و اجتهادات علمای گرانقدر گذشته همراه با عجايبات و غرايبات و از طريق صافى نا امن آخوندى و آنهم بيشتر در ابعاد که کسابتی و حرفه ای، به جامعه اى که به تنبلى و بیخیالی عادت کرده! مى رسند. اما خوشبختانه وضع دارد تغيير میکند و مسلمين در حال تغيير و تحول هستند، و بحمدالله مسلمين و جوامع اسلامی لياقت آن را پيدا کرده اند که از وضع منحط  و شرک آميز و عقبۀ استبداد و استعمار بگذرند، و با فراهم شدن زمینه ها میتوانند اسلام اجتهادى و متکامل و جوابگوى بشريت را جانشين این وضع شوم و شیطانی سازند و راه آزادى و توحيد و فداکاری را باز نمايند. لکن در رابطه با مسلمین اجتهادى و قرار داشتن در خط اسلام اجتهادى، شروط و مختصاتی وجود دارد، و برای هر مسلمان واقعى و منسوب به جريان اسلام اجتهادی این دو شرط و خصیصۀ اساسى واجب و ضروری است: يکى اعتراف به اصول عقیدتی اسلام و مسلمانی (توحيد، نبوّت، آخرت) و اقرار به شعار لا اله الا الله، محمد رسول الله، و التزام به بَیٌنات و مُحکَمات قرآن، و ديگرى باز گذاشتن دروازهٴ آزادى فقه و فهم اسلامى و زمينه سازى براى انتخاب آنچه احکام و قوانین توحیدی و اجتهاد اَحسن در زمان و مکانِ تطبيق بحساب مى آيد، تا اينکه زمینۀ اسلامیت و امکان اجراى احکام و قوانين الله در سايهٴ اجتهاد اَحسن فراهم شود و موجب سعادت مسلمين در دنيا و آخرت گردد.

******

همانطور که ذکر شد در ميدان اجتهاد انواع و تنوع وجود دارد، و هر نوعی از آن در زمان و مکان و موقعيت خودش راهگشا میشود، و بدون وجود آنها و عدم ارزیابی اوضاع و احوالِ زمان و مکان و موقعیت اجرای آیات و قوانین، امکان فهم و اجرای اسلام و قوانین توحیدی ممکن نمی شود، و اَهٌم اجتهاداتی که در مقدمهٴ قانون سماء ذکر شده اند، و همچنین معانی و تعاریفی که فصل پایه های فکری و عقیدتی آن ذکر شده اند، بدين قرار هستند:

ضـــــــــرورت اجتهـــــــــاد و تنوُّع آن

قبل از هر چيز بايد گفت که: اجتهاد عبارتست از رأى و قانونى که داراى منبع و مصدر بوده و با تکيه بر منابع و مصادرى گفته و نوشته میشود، و به عبارت ديگر، اجتهاد منشاء دار بوده و در راستاى حفظ و پیشبُرد و تطبيق منشاء ارائه میشود. حکمت اجتهاد، تفسير و تبيين مکتب و مشکل گشايى و آماده کردن نصوص براى تطبيق و عمل و اِجراء در زمان و مکان مناسب است. و چون مصادر کلى هستند و نيازمند تفسير و تبيين در زمان و مکان، بدون اجتهاد، تطبيق و اجراى آنها و استفادهٴ عملى از نصوص ممکن نيست، و در نتيجه مقاصدشان به نتيجه نمی رسد، اينست که اجتهـــاد ضرورت پيدا می کند. اما جهت اِجراء و تحقق اهداف و مقاصد توحيدى و رسيدن به آزاديهاى اساسى و آزادیهای توحیدی و عدالت فراگیر انـواع اجتهـاد وجود دارد، که هر يک از آنها در زمان و مکان و موقعيت خودش ظاهر می شوند، و بدون در نظر داشتن آنها و عدم ارزیابی اوضاع و احوالِ زمان و مکان و موقعیت اجرای آیات و قوانین توحیدی، امکان فهم و اجرای اسلام و قوانین توحیدی ممکن نمی گردد (هم در امور موردى و ا نفرادى، و هم در امور عام و عمومى)، و مهمترين این اجتهادات از اين قرار است:

١- اجتهاد تطبيقى

اجتهاد تطبيقى عبارتست از اجتهادى که براى تطبيق و اجراى نصوص واضح و صريح صورت مى گيرد، در زمان و مکان مناسب و در شرايط خودش. در اين اجتهاد، نصوص توحیدی، صريح و زنده اند و درست فهم شده اند، و جامعه نيز فهم صحیح و درستى از آنها دارند. و تنها چيزى که اجتهاد را در مورد آنها ضرورى می سازد، تشخیص زمينه ها و موقعیت اجراى آنهاست. اينست که با ظهور و تشخیص زمينه ها و موقعیت مناسب، تطبيق و اجرايشان يکسره و بدون مقدمه آغاز می گردد.

٢- اجتهاد ترجيحى

اجتهاد ترجيحى عبارتست از اجتهادى که براى تطبيق و اجراى نصوص متعدد و بر پایۀ ضرورت و اولويت و زمينه دارى بعضى از نصــوص بر بعضى ديگــر و توجه به اصطلاحات زنــده صــورت ميگيرد. در اين اجتهاد، علاوه بر اصل بودن نصوص، شرايط اجراء، نصوص متعدد، بازنگرى کلمات و مفاهیم، ارائهٴ اصطلاحات مناسب، فرهنگ اجتماعى، و غيره، مـورد تـوجه قرار می گيرند، تا مقاصد منابع و مصادر و بکارگيرى بجاى آنها تحقق پذيرد، و فهم حى و زنده از مفاهيم و معانى منابع و مصادر محفوظ شود.

٣- اجتهاد ابتکارى

اجتهاد ابتکارى عبارتست از اجتهادى که در رابطه با امور جديد و خلاقيت ها و ابتکارات واقع می شود، و بنابر ضرورت ها و در جهت رشد و توسعهٴ ميدان انـــديشه و عملکرد تــوحيدى صــورت می گيرد. و ميدان خلاقيت ها و ابتکارات شامل امــورى است که تا بحال درک نشده و يا با تــوجه به عدم ضرورت و يا عدم زمينه هابدان پرداخته نشده است.

۴- اجتهاد تجدیدی

اجتهاد تجدیدی عبارتست از اجتهادى که در رابطه با اجتهادات پيشين صورت مى گيرد، و يک نوع تجديد نظر و بازنگرى در اجتهادات قبلى محسوب میشود (اجتهاد در اجتهاد). اين اجتهــاد، محصول ضرورت تغييرات و نگرش مُجدّد به قوانين و مصوبات در ميدان زنــدگى و تغییر و تحولات و رشد آنست، و با توجه به تجربه و رشد گام به گام بشرى و تغيير و تحولات اجتماعى، ناگزير در موقع خود پيش می آيد.

همۀ اين قضايا و تنوع اجتهادات، ناشى از حساسيت اجراء و تنوع وسيع اَعمال و تحــولات در زندگى است. و در اين ميان، زمان و مکان، شرايط و موقعيت ها، و اوضاع و احوال بشرى، در توضيح و اِجراى قوانين نقش زيادى بازی میکنند، و در صورت حذف اجتهاد، اِجراء و اِعمال قوانين بسيار مضر و خطرناک می شود. اينست که يکى از علل و عوامل اساسى وضعيت اسلام و مسلمين، که دچار چنين روزگار مصيبت بار و خطرناکى شده اند، ناشى از حذف اجتهاد از زندگی اسلامی و به تبع آن رکود و توقف همه جانبه است. و بهمين دليل، دين آزاديبخش و رشد آفرين و متحد کنندهٴ اسلام، به مذاهب شرک آميز، تعصب آفرين، راکد کننده، و تفرقه انداز مبدل شده است.(**)

بنابر این، اصلِ پايه در وضع قوانين اينست که هر قانون و حکمى متناسب با شرايط و و اوضاع پيش رو ارائه شود و حلال مشکلات گردد، و در صورتی که شرايط و اوضاع و احوال تغيير کرد، قوانين و احکام نیز تغيير نمایند و راه حلهای نوين و متناسبى (با توجه به شرايط و موقعیتهای جديد) ارائه گردند، و این یعنی اجتهاد مُستمِر و راهگشا و در زمان و مکان خودش. در غیر اینصورت قوانین و احکام از محل و موقعیت خود خارج و از موضوعات و حقایقی که برایش وضع شده اند فاصله می گیرند. و با توجه به اینکه تاریخ مصرف چنین قوانین و احکامی پایان پذیرفته و خصلت مشکل گشایی را از دست داده اند، به ضد خودشان و فلسفۀ وجودی خود تبدیل می شوند (یعنی بجای راه گشایی و مشکل گشایی، مانع رشد و حرکت می گردند و ماهیتی راکد کننده و مشکل آفرین و ضد بشرى پیدا می کنند، چرا که بدون کارآمدی و راهگشاییادامه می یابند! و حالت مطلق و شرک آمیز بخود می گیرند. و رَهنمود قرآن حکیم در آيات ٣٨ و ٣۹ از سورۀ رعد که می فرماید: لِكُلِّ أَجَلٍ كِتَابٌ يَمْحُو اللّهُ مَا يَشَاءُ وَ يُثْبِتُ وَ عِندَهُ أُمُّ الْكِتَابِ (***) سند گوياى اين اصل توحيدى و بيانگر تغيير و تکامل و اجتهاد است.

______________________________________________________

(*) وحى عام الله شامل وحى تشريعى (قرآن مُنزَل)، وحى تکوينى (قوانین حاکم بر جهان هستی)، و عقل بشری (خاصتا بیان و عمل اُسوه ها و مشخصا سنت مسلم نبوی) است.

(**ديندارى آخوندى، نمونۀ يک ديندارى غير اجتهادى و راکد و مغلوق است، و به همين دليل، ارتجاعى (شرک آميز) و انزواطلب (عزلت گرا) است و توان حضور در صحنه هاى سياسى و اجتماعى و اقتصادى و فرهنگى را ندارد، و خلاصه یک دینداری غیر پاسخگوست. اما ديندارى اجتهادى و روشن انديشانه و مشکل گشا يک ديندارى قرآنى، واقع بينانه، روشنفکرانه، و فعال است و منهـج توحيــد ميباشد. همچنين ديندارى اجتهادى معتقد به حضور دين توحیدی اسلام در صحنه هاى مختلف سيــاسى و اجتمــاعى و اقتصــادى و فــرهنگى و غيره، و داعى بشر به همهٴ اين صحنه هاست، و از این جهت عزمگرا میباشد. و اين دو نکتۀ اساسى در اسلاميت اجتهادى، کمر ارتجاع و استبداد و استعمار را در هم شکسته است.

(***) معنای آیه: براى هر دوره و زمانى کتاب و قوانینی مقرر شده است، و در این راستا آنچه که الله بخواهد (دوره و زمان و فائده اش سپرى شود) محو و زائل می کند، و آنچه که بخواهد (دوره و زمان و فائده اش باقى بماند) تثبيت و استوار می سازد، و اُمّ الکتب (کتاب مادر) و مصدر کُتُب و قوانين نزد الله است.

مصـــــادر و اهـــــداف اساسی اجتهاد

مصادر اجتهاداتِ مُوَحِّدين آزاديخواه، قرآن مُنزَل، قانونهاى علمى، سُنت مُسَلّم نبوی، و عقل بشرى هستند، و سماء با تکيه بر اين چهار مصدر، قوانين خود را تدوين و اهداف توحيدى و آزاديخواهانه را ترسيم مینماید. قوانين و اجتهادات سماء، که بر مبناى مصادر چهارگانهٴ فوق الذکر تهيه و تدوين میشوند، قبل از هر چيز بايد دو اصل قرآنى تبيين نظرى و تطبيق تدريجى را مدنظر قرار دهند و در راستاى تفهيم و تحقق انديشه هاى توحيدى اسلام قرار داشته باشند. لازمهٴ حرکت رشد يابندهٴ سماء، تربيت اعضاى موحد و آزاديخواه، جهت تبيينات فکرى و سياسى و حضور در ميدانهاى نظرى و عملى و زندگى اجتماعى است، و موحد آزاديخواه موظف است که مفسر نظرى و عملى اهداف و مقاصد توحیدی و آزادیخواهانۀ سماء باشد و اين وظايف را در زمان و مکان متحقق سازد. پس قوانين و اجتهادات سماء و عملکرد بيان کنندگان آن بايد در جهت رسيدن به آزادى، توحيد، و فداکارى باشد، و لازمۀ رسيدن به اين اهداف، مبارزۀ همه جانبه با فقرعام و موجدان اساسى آن يعنى استبداد و شرک و ماديت است. و خلاصۀ مصادر چهارگانۀ سماء از این قرار است:

(١) وحى تشريعى (ما اَنـزَل الله)، کُتُب وحی و مجموعه اى از علم و قوانين و اوامر الله است، که توسط انسانهاى صادق و صالح و برگزيده (پيامبران) اخذ و دریافت گرديده و به بشريت اعلام و ابلاغ شده است. وحی که پايهٴ جهان بينى و انسان بينى و تکاليف مؤمنان به نبوت توحيدى قرار می گيرد و به زندگى فردى و اجتماعى آنها شکل و جهت می دهد، و با تکيه بر اصل اجتهـاد در زمان و مکان به اجراء در مى آيد. اما بايد دانست که وحى تشريعى خاتم و محفوظ منحصر به قرآن منزل است، و در اين رابطه تنها بايد بر قرآن و آیات آن تکيه نمود و وحى تشريعى را تنها از آن اخذ و دریافت کرد، چرا که شرایع قبلی، هم تحریف و مُشَوّه و آلـوده به جعلیات و خرافات شده اند، و هم با توجه به مرحله ای بودنشان و عدم جامعیت آنها منسوخ و به تاریخ ادیــان سپرده شده اند. و در حقیقت ادیان و شرایع قبل از رسالتِ جامع و خاتم محمد مصطفی، مقدماتی و دوره ای بوده اند، و در آن ایام و مراحل، زمینۀ رسالتی به عمق و وسعت و شمولیت اسلامِ قرآن وجود نداشته است. اما با رسالت محمد مصطفی و نزول قرآن حکیم، کار نبوت و رسالت کامل و نهایی گردید، و از این جهت نبوت توحیدی و رسالت رسولان نیز به پایان رسد. إِنَّ هَذَا الْقُرْآنَ يِهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ (سورۀ اِسراء - آيۀ ۹): به تاکيد این قرآن، بشريت را به خط و راهى هدايت و رهبرى ميکند که استوارترين و مطمئن ترين راه و روش است.

(٢) وحى تکوينى (قانونهای علمی)، علم و قوانين و اوامر الله در جهان خلقت است و کل ابعاد هستى و خلقت را در بر مي گيرد، و شامل قوانين حـاکم بر جمـادات، نباتات، حيوانات، نسل انسان، و همچنين دربرگيرندهٴ قوهٴ درک وشناخت انسان است، و به عبارت قرآن، وحى تکوينى در کل آفاق و انفس (جاندار و بى جان) سارى و جارى است و داراى ويژگي هاى ذيل مي باشد: اولا موضوع علم و قوانين وحى تکوينى در رابطه با خلق و ايجاد و چگونگى قوام و دوام جهان هستى و نحوهٴ تغيير و تحولات آنست، و کشف اين علوم و قوانين، مايهٴ علم و معرفت و موضع متناسب بشرى در برابر اجزاى نظامخلقت و قوانين حاکم بر آن و بکارگيرى و راهنما کردن آنهاست. ثانيا وحى تکوينى، بصورت جامع و مجموعه اى کشف نمى شود و در طى زمان و در ميدان رشد و تکامل فکرى و علمى و توسط دانشمندان متعدد، کشف و ثبت می گردد. اما در همان حال، کشف هر قانونى به مثابۀ ظهور يک معرفت تازه و مایۀ گشوده شدن راه جديدى براى بشريت است. ثالثا بايد توجه داشت که کاشفـان وحى تکوينى برگزيده و نمونه نيستند، و در نتيجه ميتوانند صادق و صالح باشند و امکان دارد نباشند. بنابر اين، در اين رابطه بايد آگاه و دقيق بود و از تجربيات ماضی درس گرفت. رابعا وحى تکوينى در پیوند با وحى تشريعى و موازين عقل بشرى بعمل در مي آيد و اجتهاد در زمان و مکان بر اخذ و اجراى آن حاکميت دارد، چرا که از اين علوم نيز مثل ساير امور میتوان هم بجا و هم بيجا استفاده نمود. سَبِّحِ اسْمَ رَبِّكَ الْأَعْلَى، الَّذِي خَلَقَ فَسَوَّى، وَالَّذِي قَدَّرَ فَهَدَى (سورۀ أعلى - آيات ١ و ٢ و ٣): منزه و پاک گردان نام خالق برترين خود را ، خالقى که خلقت را خلق کرد و آن را نظم و نظام و تعادل بخشيد، و خالقى که قوانين خلقت را معين کرد و آن را در مسير مشخصى قرار داد.

) سُنت مُسَلّم نبوی (بیان و عمل نبوی)، عبارتست از سنت دینی و اثبات شدهٴ محمد رسول الله (ص): الف- سنت: سنت عبارتست از گفتارها و عملکردها و تاييدات و انتقادات نبى اکرم و روش حرکت ايشان در دورۀ نبوت توحیدی، که همهٴ اينها بر اساس قرآن مبين، واقعيات پيش رو، عقل و مشورت، و در زمان و مکان مناسب صورت گرفته اند. ب- مُسَلم: مسلم يعنى اثبات شده بوسيلهٴ اسناد معتبر (قرآن مبين، کتب حديث، کتب تاريخ، کتيبه ها ، کشفيات، و غيره) و تاييد شدن محتواى اين اسنــاد به وسيلهٴ قرآن منزل، قانونهاى علمى، و عقل بشرى. لازم به ذکر است که رسول اسلام دارای دو وظیفۀ اساسی بوده است: یکی ابلاغ مبین و امینانه، و دیگری اِعمال و اجرای وحی منزل و الگو شدن برای مسلمین، و به تبعیت از این دو اصل قرآنی، که رسول اسلام آنها را به عمل در آورده است، هر مسلمانی نیز مــوظف به عملی ساختن این دو اصل اساسی است. لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ (سورۀ احزاب - آيۀ ٢١): به درستى در روش و عملکرد رسول الله اُسوه و نمونهٴ عالى براى روش و عملکرد شما نهفته است.

(۴) عقل بشرى (شاخِص و مُشَخِص)، اين بزرگترين هدیۀ الله به بشريت، وسیلۀ شناخت بشر و عامل برگزيده شدن بشر و دليل مخاطب بودن اوست، و با سلب عقل از انسان و يا ناديده گرفتن آن و يا سرکوب آن، انسانيت انسان زير سؤال مى رود. عقل بشرى، راهنماى زندگى بشرى است، و انسان بوسيلهٴ همين عقل، وحى تشریعی و تکـوینی را فهم و دريافت نموده و تفهيم و ابلاغ می کند، و آن را در زمان و مکان، اِعمال و اجراء می نمايد. و همین است که وحی تشریعی الله فقط برای بنی آدم آمده است، چرا که انسان ها بوسیلۀ عقلی که الله به آنها بخشیده میتوانند وحی را فهم و دریافت کنند و آن را با توجه به عقل و تشخیص خود در زندگی و حیات زمینی بکار بندند. و عقل بشرى، شامل عقل تاريخى و عقل کنونى و آينده نگرى اوست وهمهٴ افکار ونظريات وتصورات انسانها را در بر می گيرد. كَذَلِكَ نُفَصِّلُ الْآيَاتِ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ (سورۀ روم - آيۀ ٢٨)، وَ يَجْعَلُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذِينَ لاَ يَعْقِلُونَ (سورۀ يونس - آيۀ ١۰۰): اينچنين آيات و قوانين خود را براى اهل عقل و خرد تشريح میکنيم، و الله براى کساني که اهل عقل و خرد نیستند رجس و پليدى قرار داده است.

و در مرامنامۀ سازمان موحدین آزادیخواه ایران (فصل ۱ - پایه های فکری و عقیدتی) در اصول ۶ و ۷ و ۸ و حواشی آن، مسئلۀ اجتهاد و تعاریف و تنوع آن بدین صورت منعکس شده است:

اصـــــل ششم

سمــاء به اصل اجتهــاد اعتقاد دارد، و اجتهاد از نظر سماء، روح الدين، مُحَرک حرکت اسلام، تبيين کنندۀ دائمى قوانين الهى (اعم از تشريعى و تکوينى)، و حافظ و تطبيق دهنده سُنن انبياء است (****). اینست که بدون اجتهاد در زمان و مکان، ديندارى و اجراى وحى عام و حفظ و اِعمال سنن انبياء امکان پذير نخواهد بود و جريانِ تکامل بخشى و نجات دهندگى قوانين الهى متوقف و حکمت رسالت رسولان عقيم خواهد شد.

اصـــــل هفتم

اجتهاد در زمان و مکان صورت گرفته و جارى میشود، همانطور که اجتهادات محمد رسول الله ص در زمان و مکان صورت گرفته و جـارى شده اند، و اجتهاد، اعم از تطبيقى، ترجيحى، ابتکـارى، و تجدیدی بنابـر واقعيات و با توجه به اوضاع و احوال بشريت و در زمانها و مکانهاى مختلف، در تغيير و تحول ميباشد، و اجتهاد در خلاء يعنى اظهار رأى و قضاوت و اصدار حُکم در رابطه با موضوعى که مجتهد با آن درگير و روبرو نيست و امکان درک واقعى و درست آن ميسر نمى باشد، باطل است. (*****)

اصـــــل هشتم

مصادر قوانين و اجتهادات سماء، اعم از عقيدتى، سياسى، اقتصادى، اجتماعى، فرهنگى، قضایی، اخلاقى، خانوادگى، و غيره، قرآن مبین، قانونهای علمى، سنت مُسَـلّم نبوی، و عقـل بشرى هستند، و اين مصادر چهارگانه، پايه و اساس قوانين و اجتهادات سماء را تشکيل ميدهند.

____________________________________________________

(****) آزادى بيان و عقيده، زمینۀ اجتهاد است، و اجتهاد عبارتست از تلاش و تحقيق، جهت فهم وحى عام و کشف راههاى ديندارى و استخراج قوانين زندگى دنيا از مصادر چهارگانۀ قرآن مبين، قانونهاى علمى، سنت مسلم نبوی، و عقل بشرى، در زمان و مکان و متناسب با اوضا ع و احوالى که در ميدان زندگى پيش مى آيد، و آيهٴ: وَ الَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا (۶٩): و کسانی که برای ما (دين و قوانين ما) جُهد و تلاش می کنند، به تاکيد راههاى خود را به آنها نشان خواهيم داد، تبيين کنندهٴ اجتهاد اسلامى است.

(*****) اجتهاد در خلاء يعنى اظهار رأى و قضاوت در رابطه با موضوعى که مجتهد با آن درگير و روبرو نيست و امکان درک واقعى آن موضوع ميسر نمی باشد، و اظهار رأى و قضاوت در رابطه با گذشته و حال و آينده اى که مستند نيست و دربارۀ آن اختلاف نظر وجود دارد از اين نمونه است. چنين رأى و قضاوتى اجتهاد در خلاء و اعلان موضع خارج از موقعيت و زمان و مکان می باشد. اما اجتهاد زنده و راهگشا، که عبارتست از اجتهاد به روش قرآن و اجتهاد عالمانه وعاقلانه، اجتهادى است که در زمان و مکان و در رابطه با واقعيات و بدور از ظنّیات صورت می گيرد و مجتهد با موضوع مورد اجتهاد درگير و روبرو است، و مجتهد با اظهار رأى وقضاوت خود، مشکلات زندگى را حل کرده و راه رشد و ترقى را باز مى نمايد. بنابراین، در اجتهاد راهگشا بايد گذشته را با توجه بـه شرايط گذشته، حال را با توجه به شرايط حال، و آينده را با توجه به شرايط آينده بررسى و مد نظر قرار داد و با شرط و احتياط اظهار رأى و قضاوت کرد. چنين اجتهادى به اطمينان قوى راهگشا و عملى خواهد بود و به قرآن و علم و عقل نزديکتر است.

سازمان مــوحدین آزادیخــواه ایران

۲ جمادی الثانی ۱۴۲۳ - ۲۰ مرداد ۱۳۸۱۱