بِسْمِ اللَّه وَ لَهُ الْحُكْمُ وَ إِلَيْهِ الْمَصِيرُ

نالۀ هلال شیعی از چنگ ظلم و فساد ولایت فقیهی

پیشاپیش باید گفت: اصطلاح «هِلال شیعی» یک اصطلاح استبدادی - استعماری - وَهمی است و چنین منطقه ای با چنین هویتی وجود خارجی ندارد، و ممالک ایران و عراق و سوریه و لبنان مناطقی هستند که از اقوام و مردمان متعدد و دارای مذاهب مختلف شکل گرفته اند و یک مذهبی در هیچیک از آنها به چشم نمی خورد. و لکن منظورشان از تسمیۀ هلال شیعی در رابطه با این مناطق متعدد الاَعراق و متنوع المذاهب، محدودۀ سلطه و سیطرۀ نظام ولایت فقیهی است، که به زور استعمارگرانِ خارجی (غربی - روسی) و تبانی فرقه بازانِ غدّار با این اشغالگران جامۀ عمل پوشیده است.

و اما موضوع اصلی: در طول تاریخ افراد و اُمَّتهای بسیاری آزمایش و امتحان خود را (موفق یا مردود) پس داده اند، و بالاخره شیعه گری نیز میبایست امتحان خود را در زمانۀ ما هم پس می داد و ماهیت حاکمانش بر ملا می گشت. و حال این حاکمیت تشیع و مشخصا تشیع ولایت فقیهی است که در عین دم زدن از اهل بیت و فریادهای یا حسین (که همه اش تزویر و جعلیات است) حتی نالۀ پیروانش را هم درآورده و ظلم و ستم حاکمیت ولایت فقیهی نالۀ خودی و غیر خودی را (از ایران تا لبنان) به ارض و آسمان رسانده است. و این بدین معناست که نظام ولایت فقیهی نه تنها به درد غیر خودیها نخورد (مردم ایران و عامۀ مسلمین)، بلکه فایده ای حتی برای شیعه یان ولایت فقیهی نیز به بار نیاورد. و این وضعیت یادآور یک آیۀ بلیغ و حکیمانه است که قرآن مجید خطاب به اهل شرک و خرافات میفرماید: وَالَّذِينَ تَدْعُونَ مِن دُونِهِ لَا يَسْتَطِيعُونَ نَصْرَكُمْ وَ لَا أَنفُسَهُمْ يَنصُرُونَ (اَعراف - آیۀ ۱۹۷): «آنهایی که غیر از اللّه را فریاد می زنند {و به کمک می خوانند} نمی توانند شما را کمک و یاری نمایند؛ و حتی به خودشان هم نمی توانند کمک و یــاری برسانند». و طبعا این تاریخ است و زمان خیلی ها را رُسوا کرده و می کند: از یهودیت و مسیحیت و اسلامیت گرفته تا لیبرالیسم و کمونیسم و........، و تشیع ولایت فقیهی نیز نمونۀ اخیر آنهاست. و روی این اساس در غزلیات حافظ می خوانیم: «خوش بُوَد گر محک تجربه آید به میان، تا سیاه روی شود هر که در او غش باشد»، بیانی که هماهنگی تامیّ با این آیۀ قرآنی دارد: أَحَسِبَ النَّاسُ أَن يُتْرَكُوا أَن يَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لَا يُفْتَنُونَ، وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ فَلَيَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِينَ صَدَقُوا وَ لَيَعْلَمَنَّ الْكَاذِبِينَ: «آيا مردم فکر می کنند همين که گفتند ما ايمان آورديم و مسلمان شديم { رهایشان می کنيم} و آنها را امتحان و آزمايش و در مقابل عملکرد توحیدی قرار نمی دهيم؟! به تاکيد قبلا و در گذشته نیز بسياری امتحان و آزمايش گردیدند و در مقابل قوانین توحیدی قرار گرفتند. پس به تأکید الله می داند که چه کسانى صادق و راستگو و چه کسانى کذاب و دروغگو هستند». و حال از ایران تا لبنان با صوت و صورت و با چشمان خود می بینیم که اوضاعِ حاکم (و سیطرۀ ولایت فقیهی)، نه بیانگر حاکمیت شیعه یان و تحقق اهداف تاریخی آنها، بلکه بیانگر ظلم و استبداد و فسادکاریِ حُکام ولایت فقیهی و استخدام شیعه مذهبان بیچاره و درمانده است، و قیامهای مردمان هلال شیعی در ایران و عراق و سوریه و لبنان (که همۀ آنها علیه استبداد ولایت فقیهی در حال قیام و انقلاب هستند) سند مظلومیتِ مضاعفِ مردمان شیعه مذهب می باشد.

قابل ذکر است که مبارزه و مخالفت با استبداد و فرقه گری من البدایه در ممالک مورد نظر (و قبل از همه در ایران ولایت فقیهی) وجود داشته است، و لکن فرق آن با آنچه حالا در جریان است تعمیم و فراگیر شدن این قیامها و مخالفتهاست، بنحوی که در سالهای اخیر و همین حالا موج قیام و انقلاب (در همۀ ممالک مورد نظر) به عمق مردمان شیعه مذهب رسیده و آنها را با دیگر اطیاف و اطراف «علیه حاکمیت استبدادی ولایت مطلقه و غرق در تبعیض و فساد» متحد کرده است. و در نتیجه اکنون مردمان این ممالک بصورت متحدانه ظلم و استبداد و فسادکاری حکام ولایت مطلقه را محکوم و خواستار زوال آنها می شوند. و حتی در ایرانِ ویران و استبداد زدۀ ما (به مثابۀ مهد تشیع صفوی - ولایت فقیهی) مردم متحدا فریاد می زنند: «اصلاح طلب، اصولگرا، دیگر تمامه ماجرا»، و این یعنی اینکه مردم و از جمله شیعه مذهبان از حاکمیت ولایت مطلقه به تنگ آمده و خواستار برکناری آن هستند. اینست که باید تأکید نمود: «ظلم و استبداد و فسادکاری؛ قوم و نژاد، دین و مذهب، خاک و وطن، خودی و غیر خودی نمی شناسد! و همه را زیر پا می گذارد و اطراف و اطیاف مختلف را قربانیِ ظلم و فسادکاری و سلطه گری خود می کند». با وجود این (و متأسفانه) در تمام این ممالکِ سنت زده و استبداد زده و غرب زده و مصیبت زده (تاکنون هم)؛ بیشتر سَنوات، بیشتر ثروات، بیشتر استعدادها، و بیشتر طاقات بشری صرف نابودی و حذف یکدیگر می شوند، و در میان آنها تنازع و جنگ و ویرانی در اولویت و در صدر کارها قرار دارد؛ و در حالی که جوامع این ممالک خود را مسلمان می نامند، لکن برای آیات قرآن و از جمله آیاتی که تنازع و تخاصم را بزرگترین حرامیات تلقی کرده اند و آن را بزرگترین خِلافکاریها ذکر نموده اند هیچ احترامی قائل نمی شوند. و طبعا «کینه کشیِ قومی و مذهبی و سلطۀ خارجی و خارجه پرستی» غیر از این را اقتضاء نمی کند، و بعد از محو سلطۀ ولایت فقیهی نیز این تنازع قومی و مذهبی و سلطۀ خارجی ممکن است تداوم و استمرار یابد. و خوب شاید این چارۀ طبیعی و خواهی نخواهی باشد که این جوامع با یکدیگر دفع شوند؛ تا بلکه بازمانده های آنها بخود آیند و یکدیگر را تحمل کنند.

آری؛ در قیامها و اعتراضاتِ هلال ولایت فقیهی، و خاصتا در انقلاب خونین مردم سوریه، آمار مقتولین و زخمیها و زندانیها و آوارگان میلیونی شده است، و در قیام و اعتراضات پاییزۀ کنونی هم تنها در مناطق شیعه نشین عراق تعداد کشته ها به صدها نفر و هزاران زخمی و بیشتر از آن نیز دستگیر و محبوس شده اند. اینست که حالا همگان میدانند که نظام دو اربابۀ عراق (امریکی - ولایت فقیهی) نه شیعه مذهب است نه عربی؛ بلکه یک نظام ستمگر و استبدادی و پر فساد است و به هیچ قوم و مذهب و طایفه ای نه وفادار است و نه حق و حقوق هیچ طرفی را مراعات می کند. و بنابر چنین ماهیتی و بعد از سرکوب قیام اهل سنت عراق (با همکاری آمریکا و نظام ولایت مطلقه) حالا میخواهد این قیام را نیز (که بیشتر در مناطق شیعه نشین برپا شده) بوسیلۀ زور سلاح و قتل و جرح هزاران نفری و حبس و بازداشت بی شمار سرکوب و خفه نماید. همچنین نظام دو اربابۀ بعثی - علی اللهیِ سوریه (روسی - ولایت فقیهی) با قتل و کشتار میلیونی و حبس و تهجیر و سرکوبگری بیسابقه در حق همۀ طوایف اثبات نموده که دشمن همۀ مردم سوریه و منجمله دشمن مردم علوی مذهب میباشد، و قبل از همۀ اطراف این آنها هستند که قربانی نظام خبیث و ستمگر حاکم می شوند و در خدمت اربابان استبدادی خاندان اسد قرار می گیرند. بدیهی است که این وضعیت در رابطه با نظام دو اربابۀ لبنان نیز صدق می کند، و در آنجا هم قبل از دیگران، شیعه یان و مسیحیانِ لبنان فدای سیاستهای استبدادی و فرقه ای نظام ولایت فقیهی و نظام بعثی - علی اللهی سوریه می شوند. و خوب مردم ایران نیز چهل سال است که با این سیاستِ خبیث یعنی «تفرقه بینداز و حکومت کن» آشنا هستند و نظام ولایت مطلقه را با رنج و خون خویش آزموده اند، و طبعا همۀ مردم ایران و در رأس آنها مردمان شیعه مذهب (که هم استخدام گردیده و هم سرکوب شده اند) قربانی سیاستهای استبدادی و فرقه ای این نظام فسادکار میباشند.

و اما راه و چارۀ این مردمان اسیر و استبداد زده چیست؟ به تأکید راه و چارۀ آنها در به رسمیت شناختن حقوق یکدیگر و اصل نمودن همزیستی مسالمت آمیز از طریق نظامی «آزاد و مردمسالار و کثرتگرا» و عبور از «قومیگری و فرقه گری و تجزیه طلبی و عدم تلاش برای برهم زدن ممالک موجود بوسیلۀ زور خارجی»، و بجای آن توجه به اطراف و استعدادهای داخلی و مردمی و «استقلال از دُوَل اجنبی و استعماری» است. و لکن این مطلوبات تنها از طریق تفاهم اصولی (تفاهم در اصول) و اتحاد و همبستگیِ مردمان این ممالک و «قیام متحدانه علیه نظامهای فاسد و استبدادی و دست نشانده» حاصل می شود، و باید با همکاری یکدیگر و قیامهای متحدانه و همزمان حقوق پایمال شدۀ خود را مطالبه و اعاده نمایند. و این چیزی است که تا حال اکثرا عکس آن اتفاق افتاده است؛ یعنی حتی قیامها و اعتراضات مردمی هم! وجهۀ قومی و فرقه ای و منطقه ای داشته اند. کمااینکه در ایران و در ممالک دیگر نیز اوضاع بهمین صورت بوده، و قیامها و اعتراضاتِ روی داده اکثرا رنگ قومی، مذهبی، محلی، منطقه ای، و احیانا نازلتر و جهت لقمۀ عیش و قوتِ لایموت صورت گرفته اند. جهت توضیحات بیشتر به این مطلب مراجعه شود: «اعتصاب کردستان: انتظار از مردم ایران؛ نه از گوش ناشنوای مستبدین». و این چیزی است که نظامهای استبدادی و سرکوبگر با جدیت تمام دنبال آن هستند و چنین چیزی را خواهانند. و بدین طریق نظامهای ظالم و فسادکار و خیانتکار در اکثر اوقات موفق می شوند که اقوام و پیروان مذاهب مختلف را علیه یکدیگر مصرف و بوسیلۀ خودشان بر همۀ اطراف تسلط و سیطره پیدا کنند، اینست که جوامع بشری از قیامها و مبارزات خود کمتر نتیجه می گیرند و نجات از استبداد و ستمگری و فسادکاری بعید و دور دست شده است. و لکن بشریت چاره ای جز به رسمیت شناختن حقوق یکدیگر را ندارد و آزادی و مردمسالاری و کثرتگرایی راهی است که جوامع بشری جهت عبور از تنازع بی پایان و جنگ و خونریزی باید بدان برسد. در این رابطه بحث و تبیینِ: «آزادی و مردمسالاری و کثرتگرایی را اصل نماییم». میتواند روشنگر و راهگشا باشد.

سازمان موحدین آزادیخواه ایران

۱ ربیع الاول ۱۴۴۱ - ۷ آبـان ۱۳۹۸