بسم الله الرحمن الرحيم

علی نقی از عُمر فاروق عزیزتر نیست؟!

ما قبلا در نقد و انکار لعنت صحابه توسط عُمّال صفوی - ولایت فقیهی و خاصتا لعنت و نفرین عُمر فاروق (خلیفۀ دوم مسلمین) و زیارتگاه کردن مقبرۀ افسانه ای قاتل ایشان و برپایی مراسم خبیثی به نام رفع القلم یا عُمرکُشان در ایــران مطالبی منتشر نموده و در یکی از آنها (نمادهای فرقه ای و استبدادی و استعماری در ایران) چنین اعــلام داشته ایم: آیا غیر از اینست که عَلَم کردن مثلا مقبرۀ جعلی ابولؤلؤ، که قاتل عمر فاروق در کاشان است و به نشانۀ عداوت با مسلمین و لعنت و تکفیر صحابه و خلفای راشده و نیز به عنوان مظهر عرب ستیزی به زیارتگاه جُهالِ صفوی و اهل لعنت و تکفیر مُبدل شده، مثال بسیار واضح و روشن در خصومت و انکار و عداوت است؟! حالا شما تصور کنید که اگر در یکی از نقاط ایران، مقبره ای به نام مثلا یزید بن معاویه عَلَم شود و زیارتگاه کسانی بگردد، اهل استبداد و فرقه گری چه عکس العملی از خود نشان خواهند داد؟! آیا غیر از اینست که اعــلام جنگ خواهند کرد و ایران را به جنگ و آشوب خواهند کشاند؟؟!! پس چه دلیلی دارد که عکس آن با انواع و اشکالش صورت بگیرد؟! آیا این همان پایمال سازی و هتک حرمت و محروم سازی دیگران نیست؟! آیا با چنین وضعی ایرانی متحد و یک پارچه و مردمی همدل و دارای اهداف مشترک متصور خواهد بود؟! بدیهی است که نخیر.

حال یک خوانندۀ ایرانی به نام شاهین نجفی با صوت و صورت به صحنه آمده و علی نقی را (امام دهم شیعیان) در میدان خوانندگی به مسخره و استهزاء گرفته است. و در مقابل نیز همان لعنتچیهای صفوی حکم ارتداد و اعدام او را صادر کرده و حتی در خارج از مملکت نیز دنبال قتل او هستند و برای کشتنش جایزه تعیین کرده اند. و اما از نظر ما حُسن این کار همانا چشاندن طعم تمسخر و استهزاء به لعنتچیان صفوی است؛ هرچند کار او در مقابل عداوت و فحاشیهای لعنتچیان صفوی - ولایت فقیهی چیزی بحساب نمی آید. و این در حالیست که مثلا شخصیتی مثل عُمر فاروق در هیچ بعدی قابل قیاس با علی نقی نیست؛ زیرا عمر فاروق از اکابر صحابه و جزو خلفای راشده و عادلترین خلیفۀ مسلمین بوده است؛ در حالیکه علی نقی در سن ۸ سالگی به امامت انتصابی و ارثی رسیده و در سن ۴۰ سالگی وفات نموده است، و کار ملموسی هم در عمر خود انجام نداده یا موفق به انجام آن نشده است. هرچند بعنوان موحدین آزادیخواه تمسخر و استهزاء را قبل از هر چیز خلاف حرمت انسانی و خاصتا خلاف این آیۀ قرآنی قلمداد می کنیم: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَايَسْخَرْ قَوْمٌ مِّن قَوْمٍ عَسَىٰ أَن يَكُونُوا خَيْرًا مِّنْهُمْ وَلَا نِسَاءٌ مِّن نِّسَاءٍ عَسَىٰ أَن يَكُنَّ خَيْرًا مِّنْهُنَّ (حُجُرات - ۱۱): ای اهل ایمان و اسلام، کسی از شما کسی دیگر را مسخره نکند، ای بسا آنهایی که مسخره میشوند از مسخره کننده ها بهتر باشند، و در رابطه با زنان هم وضع بهمین صورت است، و ای بسا زنان مسخره شده از زنان مسخره کننده بهتر باشند. این آیه خطاب به مؤمنین و مسلمین است و تمسخر همۀ انسانها را نفی و نهی می کند؛ و اصلا نسل انسان از دیدگاه تــوحیدی اسلام مُکرَّم و محترم است و نباید به مسخره و استهزاء گرفته شود. و بدیهی است که بزرگان اقـوام و مذاهب و مسالک نیز در زمرۀ این انسانها قرار می گیرند و نباید مورد تمسخر و استهزاء قرار گیرند، و خاصتا اینکه بزرگان اقوام و مذاهب و مسالک با توجه به اینکه جمع و جامعه ای را نمایندگی میکنند و نزد آنها ارزش و احترام خاصی دارند، در نتیجه بی احترامی و استهزای آنها مساوی با بی احترامی و استهزای همۀ آنهاست. و لکن آنچه مسخره تر از همۀ اینهاست، همانا مرتد خواندن و تکفیر کسانی است که امامان و بزرگان مذهب را سبّ و مسخره میکنند. و بنابراین، چرا تمسخر و سبّ صحابه و خلفای راشده کفر و ارتداد بحساب نیاید؟! البته شاید حق با آنها باشد؛ چرا که اگر امامی از امامان ۱۲ گانه مثل خدا و قرآن و رسول تلقی نشود، کار شیعه گری ویران و خانۀ صفویت برچیده می شود. و همین است که سبّ و تمسخر یک امام و رئیس مذهب مساوی با سبّ و تمسخر خدا و قرآن و رسول است و همانند آن مایۀ کفر و ارتداد است؛ و حکم جعلی اش هم قتل و اعدام می باشد.

و اما میخواهیم در رابطه با مُقدّس و مُقدّسات و همچنین مسئلۀ ارتداد و موضع قرآنی و توحیدی آن (که بحث روز شده است) توضیحاتی هم داشته باشیم، تا بلکه حقیقت مواضع توحیدی در این باره روشن گردد و کسانی که خواهان درک دین اسلام هستند آن را راهگشا و مؤثر بیابند. و خاصتا امیدواریم با اخذ این مطالب معلوم شود که خرافه بازان در سایۀ غفلت و اِهمال مردم و قهر و سرکوب استبداد، دین توحید را به تصرف خود در آورده و آن را مصدر ارتزاق و مورد سوء استفاده قرار داده اند..

۱-  در رابطه با مقدسات اسلامی در مطلبِ مَصدر شرک؛ و سه نوع بُـت پرستی چنین آمده است:  تقدُس و مُقدّس کردن، يعنی کسى را و چيزى را و اَعرافی را به عِلل مختلف پاک و فوق نقص و نقد دانستن، روشی که به مطلق شدن شخص و عرف و شىء تقدیس شده منتهی می شود. اين مرتبه همان جايگاهى است که الله در آن قرار دارد؛ و در مَنهج تـوحیدی اســلام تنها الله و آیات و قوانین او باید چنین وضعی داشته باشند. برای مثال وقتی که از شخصی مقدس شده (مثل انبیاء و امامان و رهبران و رؤسای مذاهب و مسالک) صحبت به ميان می آيد، بلا فاصله مسئلۀ تغيير ناپذيرى و عدم تغییر ایشان به ذهن خطور می کند، چونکه تصور مى رود که شخص مقدس شده داراى علم مطلق و ماهيتى خاص و غير عادى است، و سخن و کلامش براى هميشه داراى اعتبار و تأثير مثبت است، و نظرات و عقايدش مبارک و مُتبرک تلقى می شود. بگذريم از نقد ایشان و انتقاد از فکر و عملکردش! که در اين رابطه همۀ ابواب قفل بوده و حتى چنين کارى خطرناک تلقى می شود. نتيجۀ اين تصور و روشی که حاصل آنست (و حالا هم رايج و شايع است) عبارتست از اطاعت مُطلق از نظر و امر شخص مقدس شده، بدون چون و چرا و بدون اينکه امکان دليل خواهى وجود داشته باشد؟! زيرا چنين شخصى فوق زمان و مکان قرار داده شده است؛ صفت و مرتبه ای که مُختص الله است. و از نظر قرآن حکیم غير الله هيچ کس و هیچ چیزی تقدُس و قُدسیت ندارند، و تقدُس و قُدسیت مُختص الله و اوامر و قوانین اوست، و عدول از این اصل شرک بحساب می آید. و آيۀ زير سند اين واقعيت می باشد: هُوَ اللَّهُ الَّذِي لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ الْمَلِكُ الْقُدُّوسُ (حشر - ۲۳): الله همان ذاتى است که جز او معبود و مصدرى وجود ندارد، ذاتى که مالک مُطلق و بسيار مقدس است. همچنین آیۀ ۱ از سورۀ جمعه همین واقعیت را چنین بیان کرده است: يُسَبِّحُ لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَ مَا فِي الْأَرْضِ الْمَلِكِ الْقُدُّوسِ: آنچه در آسمانها و زمین است مطیع و تسلیم قانون الله است، و او مالک و صاحبی بسیار مقدس است. و بعد با توجه به اینکه تنها الله و اوامر و قوانین او مقدس است، در نتیجه انسانها و جوامع بشری باید تنها الله و اوامر و قوانین او را مقدس بدارند، کما اینکه در قرآن مُبین چنین می خوانیم: وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَ نُقَدِّسُ لَكَ (بقره - ۳۰): ما غرق حمد و سپاس تو ایم و تو را مُقدس می داریم.  بنابر این از دیدگاه تــوحیدی اســلام آنچه بعد از الله و خلقت او و قوانین او قرار می گیرد مقدس و قدسی بحساب نمی آید. و جهت توضیحات بیشتر به متن مطلب فوق الذکر مراجعه شود.

۲- در رابطه با خروج و ارتداد: لفظ ارتداد یعنی عقب گرد و بازگشتن، و اصطلاحا و در معنای اسلامی یعنی خروج از دین اسلام و بازگشت به ما قبل آن یا غیر آن. و مُرتد نیز صیغۀ فاعلی آنست و به افراد یا جمع و جامعۀ بازگشت کننده به ماقبل انتخاب اسلام و یا اختیار دین جدید اطلاق می شود. و باید توجه داشت که مسئلۀ اصلی در قضیۀ خروج و ارتداد، همانا ترک اسلام و اسلامیت میباشد، کاری که میتواند منتهی به بازگشت به روش قبلی و یا طُرُق دیگری شود. کمااینکه میتواند در گذشته یا در زمانۀ ما واقع گردد. بنابر این:

اولا از منظر توحیدی اسلام و نزد موحدین آزادیخواه، هر مسلمان زاده ای مسلمان و اسلامی بحساب نمی آید؛ تا اینکه بصورت خودکار نامسلمانی اش خروج و ارتداد قلمداد شود. و نفس ارتداد اقتضاء میکند که فرد یا جامعه ای انتخابی کرده باشد و بعدا از آن خارج شود، خروجی که میتواند بازگشت به ما قبل را بدنبال داشته باشد (همانند صدر اسلام که کسانی از دین توحید به دین آباء و اجدادی بر می گشتند. در دورۀ معاصر نیز کمونیستها مثال خوبی برای این امر هستند، چرا که آنها نیز از سرمایه داری به کمونیسم رفتند و بعد بدان بازگشتند)، و یا از راهها و طُرُق دیگری سر درآورد (و این چیزی است که امروزه آن را مشاهده می کنیم و امری اعتیادی و رایج میباشد). طبعا در آیات قرآن مسئلۀ خروج و ارتداد بهمین صورت طرح و بیان گشته و در آیات متعددی منعکس شده است. و مثلا در آیۀ ۲۵ سورۀ محمد این واقعیت را چنین میخوانیم: إِنَّ الَّذِينَ ارْتَدُّوا عَلَىٰ أَدْبَارِهِم مِّن بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُمُ الْهُدَى: همانا کسانی که مُرتد و به پشت خود (ما قبل خود) باز گشتند، بعد از آنکه راه هدایت برایشان تبیین و روشن گشته بود. پس بنابر آیات قرآن، قبل از روشن شدن راه هدایت و انتخابِ آن، چیزی به نام ارتداد و خروج از دین اسلام وجود ندارد؛ و آنچه موسوم به مُرتد فِطری است امر و نظری غیر توحیدی و غیر اسلامی و بیرون از معیارهای توحیدی است و فاقد اعتبار است، و این چیزی است که مُختص ادیان و مذاهب نژادی و خونی و کوره راههای جامد و گمراهانه است و ربطی به دین تـوحیدی و انتخاب شوندۀ اسلام ندارد. و طبعا دینداری اسـلامی نژاد و خون نیست که مادرزادی باشد و در آن انسانها به صورت مسلمان زاده شوند؟! بلکه اسلامی امری آگاهانه و انتخابی است، و یک انسان در طی رشد عقلی و علمی خودش باید دست به انتخاب بزند و مثلا مسلمان شود. و این جهالت بازی (مُسلمان فطری!) که بند و بساطش پهن شده ربطی به دین توحید و اسلامیت ندارد؛ و خاصتا وقتی چنین احکام و اوامری توسط مُستبدین و ظالمان حاکم و آخوندهای جیره خوار و خادمانِ استبداد و شرک و مادیت صادر میشود؛ ارزشی بالاتر از دجالگری ندارد.

ثانیا از دیدگاه توحیدی اسلام و از منظر موحدین آزادیخواه، پدیدۀ ارتداد (که بعد از تبیین راه هدایت و انتخابِ آزادانه و آگاهانه معنا میدهد)، در همان حال که امری زشت و مذموم تلقی میشود و مظهر فرصت طلبی و بی وفایی و مایۀ خسرانِ دنیا و عذاب آخرت است (و کمتر به معنای انتخابی دیگر و رسیدن به تفکر و بینشِ متفاوت مطرح میباشد)، لکن حتی در این محدوده نیز قرآن حکیم نسبت به ارتداد و بازگشت به شرک و جاهلیت و بی دینی صراحتا ابراز بی مِنّتی میکند و چنین اعلام داشته است: وَ مَا مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِن مَّاتَ أَوْ قُتِلَ انقَلَبْتُمْ عَلَىٰ أَعْقَابِكُمْ وَ مَن يَنقَلِبْ عَلَىٰ عَقِبَيْهِ فَلَن يَضُرَّ اللَّهَ شَيْئًا وَ سَيَجْزِي اللَّهُ الشَّاكِرِينَ (آل عمران - ۱۴۴):و نیست محمد {ص} جز رسولی که قبلا نیز همانند او رسولانی بوده اند، حال آیا اگر او مُرد یا کشته شد به عقب و گذشتۀ خود بر می گردید؟! و هر کسی به عقب و گذشتۀ خود بر گردد، پس بداند که هرگز ضرری متوجه الله نمی گردد، و الله شاکران {وفاداران} را به زودی پاداش خواهد داد. بله؛ در این آیۀ صریح و بدیهی، نه تنها مجازاتِ مرتدِ بی وفا و بی خط و نشان مطرح نیست، بلکه مسئله اینست که یک مرتد از طرفی، پوکی و بی ثباتی خود را اثبات میکند؛ و از طرف دیگر، با تردد و بی قراری اش (و عدم رسیدن به انتخاب نهایی) نمیتواند ضرری متوجه الله و دین او گرداند؛ بلکه خودش را ضررمند دنیا و آخرت می گرداند. و اما آیۀ ۵۴ سورۀ مائده قضیۀ ارتـداد و پوشالی بودن ماهیت مُرتدین را صریح تر بیان میدارد؛ و همانطور که اشاره شد مسئلۀ ارتداد و مُرتدین من البدایه در رابطه با انسانها و جماعات پوک و بلا انتخاب و فرصت طلب در قرآن مطرح شده و کمتر به کسان و جریاناتی مربوط می شود که انتخاب دیگری می کنند و خط و تفکر جدید را بر آنچه موجود است ترجیح میدهند. و نص این آیۀ مُنیر بدین قرار است: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا مَن يَرْتَدَّ مِنكُمْ عَن دِينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكَافِرِينَ يُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ لَا يَخَافُونَ لَوْمَةَ لَائِمٍ ذَٰلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَن يَشَاءُ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ (مائده - ۵۴): ای کسانی که ایماندار و مسلمان شده اید؛ هر کسی از شما که از دین خود برگردد و مرتد شود {بداند که بعد از آن} الله قوم و جامعه ای را جانشین می سازد که الله دوست شان دارد وآنها نیز دوستدار الله هستند؛ و {صفت دیگر آنها اینست که} در برابر مؤمنان متواضع بوده و در برابر کفار سربلند و احساس عزت میکنند. همچنین آنها جهادگران و کوشندگان راه الله هستند و از زبان بدگویان و سرزنش کنندگان خوف و هراسی ندارند؛ این خصایل فضل و نعمت الله است و آنها را به هر کسی که بخواهد می بخشد. 

و این بدین معناست که مرتدها و کسانی که از اسلام خارج می شوند، فی الواقع هیچ نوع دلبستگی به دین مورد ادعای خود نداشته و با برادران دینی خود یک قلب و همدست نبوده اند؛ کمااینکه در راه دین الله اهل جَهد و جهاد نبوده و سرزنش دیگران را تحمل نکرده اند؛ و صرفا بصورت اسمی و ظاهری به دین الله گرویده اند. و در همین راستا حیف است آیۀ ۱۳۷ سورۀ نساء هم ذکر نشود؛ تا ماهیت مُرتدین و حداکثرِ واکنش اسلام نسبت به ارتداد آنها هرچه شفاف تر گردد، و خاصتا تا مُرتدین و بی هویتی آنها (همراه با جعالان دین فروش و حُکام استبدادی) بیشتر شناخته شود: إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا ثُمَّ كَفَرُوا ثُمَّ آمَنُوا ثُمَّ كَفَرُوا ثُمَّ ازْدَادُوا كُفْرًا لَّمْ يَكُنِ اللَّهُ لِيَغْفِرَ لَهُمْ وَ لَا لِيَهْدِيَهُمْ سَبِيلًا: همانا کسانی که ایمان آوردند و سپس کافر شدند، و بعدا دوباره ایمان آوردند و باز کافر شدند؛ و بر کفر و انکار خود افزودند! هرگز مورد عفو و بخشش الله قـــرار نمی گیرند و راه هدایت {بنابر سرگردانی و بی هویتی} به روی آنها بسته است. و نکتۀ بسیار دقیق در این آیه همانا جواب کسانی است که میخواهند برای مُرتدینمُجازات (و آنهم مجازات مرگ!) از دین توحید و آزادی بیرون بکشند و آن را در خدمت اهداف شخصی و مذهبی خود قرار دهند؛ و این جواب بدین قرار است: وقتی که حکم مُرتد مرگ باشد (آنهم بدون تبیین و انتخاب!) چگونه یک فرد دوبــار مرتد می شود؟! و این چیزی است که صراحتا در این آیه ذکر شده است. آری؛ در این آیه نه تنها قتل و مرگ برای مرتد واقعی وجود ندارد(فِطری که هیچ!)، بلکه یک فرد بعد از ارتداد و خروج نیز حق بازگشت به اسلام و دین توحید را داراست؛ و لکن بعد از دو بار ارتداد و خروج (بنابر بی فایدگی و اثبات بی هویتی) دیگر کارش به پایان می رسد و فرصت بازی از او گرفته می شود. کمااینکه در عقد و طلاق نیز این امر واقع شده و بعد از دو بار عقد و طلاق (الطلاق مَرّتان) کار ازدواج به پایان می رسد و قضیه فاسد می گردد. کمااینکه در آیۀ دیگری مسئلۀ ارتداد و امکان بازگشت و توبۀ مرتدین چنین بیان شده است: وَلَقَدْ قَالُوا كَلِمَةَ الْكُفْرِ وَكَفَرُوا بَعْدَ إِسْلَامِهِمْ وَهَمُّوا بِمَا لَمْ يَنَالُوا وَمَا نَقَمُوا إِلَّا أَنْ أَغْنَاهُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ مِن فَضْلِهِ فَإِن يَتُوبُوا يَكُ خَيْرًا لَّهُمْ وَإِن يَتَوَلَّوْا يُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ عَذَابًا أَلِيمًا فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَمَا لَهُمْ فِي الْأَرْضِ مِن وَلِيٍّ وَلَا نَصِيرٍ (توبه - ۷۴): و به تأکید کلمۀ کفر بر زبان آوردند و کافر شدند، بعد از آنکه مسلمان شده بودند، همچنین در راه مقابله با اسلام و مسلمین تلاشها کردند، اما در کار خود شکست خوردند، و جالب اینکه انتقامجویی آنها در مقابل نیکوکاری و برآورده شدن نیازهایشان از طرف خدا و رسول بود (بدکاری در مقابل همکاری!)، و با وجود اینها اگر توبه و بازگشت نمایند برایشان بهتر است، و اما اگر روگردان باشند و به عدوات و دشمنی ادامه دهند، به عذاب شدید الله در دنیا و آخرت دچار می شوند، و بر روی زمین کسی یار و همکارشان نخواهند بود. و خوب واضحتر از این بیان و از این بلاغ مبین چه می تواند باشد؛ و آیا غیر از اینست که چنین آیاتی برای اهل ایمان و اسلام حُجّت نهایی و فصل الخطاب بحساب می آیند.

پس این یک امر مُسلم و مناقشه ناپذیر است که آزادی و انتخاب جزو ذات اسلام و اسلامیت و بلکه بوجود آورندۀ آنست، و این یعنی دین اسلام قبل از هر چیزی دین آزادی و انتخاب است، و ایمان آوردن و گرَویدن به اسلام یک امری بدیهی می باشد. و طبعا بعد از مسلمان شدن نیز هر کسی آزاد و مختار است که راه خروج و ارتداد در پیش گیرد، و در این رابطه نه تنها مُجازاتی وجود ندارد و مرتدین تعقیب نمی شوند، بلکه از دیدگاه توحیدی اسلام، اِرتداد و خروج از دینِ اسلام، خودزنی تلقی شده و کاری است که تنها اشخاص و جریانات مرتد را متضرر می کند؛ و با چنین چرخش نامعقول و ابلهانه ای مُرتدها خود را گمراه و خَسِر الدنیا و الآخرة می سازند. در این رابطه آیات زیادی در قرآن بیان شده است، و آیۀ ۱۴۹ آل عِمران هم این واقعیت را بدین صورت بیان کرده است: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِن تُطِيعُوا الَّذِينَ كَفَرُوا يَرُدُّوكُمْ عَلَىٰ أَعْقَابِكُمْ فَتَنقَلِبُوا خَاسِرِينَ (آل عمران - ۱۴۹): ای ایمان داران؛ اگر به حرف کافران گوش کنید و از آنها اطاعت نمایید، شما را به عقب و ماقبل خود بر می گردانند؛ و آنگاه خسارت بار می شوید. و این یعنی مُرتدها در دنیا گمراه و سرگردان و در روز آخرت مُعذب و جهنمی خواهند بود. و به تأکید پدیدۀ ارتداد، یا ناشی از نادانی و عدم درک دین (من البدایه) است، و یا منافع مادی و دنیایی پیش رو آن را اقتضاء میکند. همچنین آیۀ ۲۱۷ سورۀ بقره در همین راستا چنین روشنگری میکند: وَ مَن يَرْتَدِدْ مِنكُمْ عَن دِينِهِ فَيَمُتْ وَ هُوَ كَافِرٌ فَأُولَٰئِكَ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَ أُولَٰئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ (بقره - ۲۱۷): و هر کسی از شما که از دینش {دین انتخاب شدۀ توحید} برگردد، در حالی که کافر است سرانجام می میرد. و این مُرتدها اثر عملکرد خوب خود را بنابر ارتداد و خروج از اسلام خنثی کرده اند؛ و آنها اهل نار و جهنم و در آن ماندگار هستند. و حقیقت مسئله نیز همین است؛ و خاصتا روی این نکته در قرآن حکیم بسیار تأکید شده که ارتداد یعنی بازگشت به ماقبل اسلام و ترک راهی که انتخاب شده است؛ نه اینکه آنها به انتخابِ بهتری از دین توحید! دست زده باشند؛ چنین حرفهایی اصلا مسخره است. 

و خوب وقتی که آیات قرآن میدان کفر و اسلام را باز و آزاد گذاشته و به هر کسی حق انتخاب اسلام و مسلمانی وهمچنین حق رفتن به راه کفر و ضلالت را داده است، دیگر عجیب می نماید که بیاییم روی حکم و یا مجازات مرتد بحث نماییم؟! در این رابطه به این مطلب مراجعه شود: خَلقت مُختار بشر و مَنهج آزادیبخش قرآن. و همین است که از نظر ما بحث روی حکم ارتداد و مُرتدین بحثی کاملا اضافی و بیجا و غیر توحیدی میباشد. و این روش محمد مصطفی نیز هست؛ آنگاه که در صلح حُدَیبیه با کفار و مشرکین عقدنامه ای امضاء کرد و در آن از بازگرداندن مُرتدین (بنابر اصل: لَا إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ و آزادی اختیار دین) صرف نظر نمود؛ اما مسلمانان جدید می بایست بازگردانده شوند. و طبعا همان وقت نیز مشکله باز گرداندن مرتدها نبود، بلکه مشکله بازگرداندن مسلمانان جدید به آغوش کفار و مشرکین بود؛ که اعتراضاتی هم از طرف صحابه در پی آورد. و باید تأکید نمود که مشکل اسلام و مسلمین هرگز ارتداد و عقب گرد کسی نبوده و نیست (و آنهم نه از دین توحید؛ بلکه از شرکیات و خرافات قرونی! به بی دینی و هرزگی غربی؟!)، بلکه مشکل اسلام و مسلمین آزادی بیان و آزادی انتخاب و آزادی دینداری است؛ همان آزادی که نظامهای استبدادی و سلطه گران اجنبی و اسلام ستیزان محلی مانع تحقق آن هستند، و بدین ترتیب صد فی سبیل الله و عامل رکود و عقب ماندگی مسلمین گشته اند؛ و نمی گذارند مسلمین به راه اسلام بروند و دین توحید را به روشنی اِعـــلام و آن را در ابعاد مختلف زندگی اِعمــال نمایند.

لازم به ذکر است که آنچه در صدر اسلام بعنوان جنگ رِدّة مشهور شده، فی الواقع جنگِ ارتداد حربی یا جنگ با مُحاربین مُرتد بوده است؛ بدین ترتیب که: همراه با ارتداد و خروج از دین اسلام و با سوء استفاده از وفات پیامبر موضع جنگی گرفتند و مناطق وسیعی را از دست مسلمین خارج کردند و بعضا ادعای پیامبری نمودند. و خوب وقتی که افراد و دستجاتی (آنهم هنگام وفات رسول) بصورت مسلحانه مرتد و وارد مقابلۀ مسلحانه میشوند و حتی مدعی نبوت می گردند؛ مسئولیت آن به عهدۀ کسان و دستجاتی است که چنین وضعی را بوجود آورده و اسلام و مسلمین در خطر قرار داده اند. و طبعا این وضع دیگری پیش می آورد و ربطی به ارتداد و مُرتدین ندارد؛ و بصورت بدیهی با جنگ افروزان مقابله به مثل میشود. و در چنین اوضاعی مهم اینست بدانیم که چه کسی جنگ و خونریزی را شروع کرده و شمشیر کشیده است؟! و بعدا اگر غیر از این و مثلا به ناحق چیزی واقع شده باشد، ما مسلمین تنها در برابر آیات قرآن و وحی مُنزَل مسئول هستیم؛ نه عملکرد کسانی که ممکن است حتی خودشان نیز از عملکرد خود راضی نبوده و خیلی اوقات از عملکرد خود توبه و استغفار کرده اند. و داستان خالد بن ولید در حق مالک بن نویره و بالاخره مجازات شدنش توسط عمر فاروق نمونۀ این امور است. و همین قضیه نشان میدهد که همان دوره نیز نفس ارتداد موجب قتل نبوده، بلکه حتی مرتد مسلحی که توبه کرده (مثل مالک بن نویره) در امان بوده است، کاری که خالد بن ولید خلاف آن را عمل کرد و متعاقبا مجازات گردید. و چیزی که در همینجا قابل نقد و ملاحظه است، تداوم حکمِ مُرتدین جنگ رِدّه در فقه احکام اسلامی و حتی تحریف و تبدیل مرتد حربی به هر نوعی از ارتداد است. در حالی که می بایست با هر نوع ارتدادی تعامل متناسب با خودش صورت گیرد، نه اینکه هر نوع ارتداد و مرتدی در یک وَجه و نوع خلاصه شود و با آن یک نوع رفتار به عمل آید. و این همان چیزی است که آن را مثال زدگی مسلمین می نامیم، مشکلی که متأسفانه موضوعات متفاوت را با هم خلط و مخلوط میکند و بجای صدور احکام مناسب برای موضوعات گوناگون، احکام تاریخی را مطلق کرده و تغییر و تحول موضوعات را نادیده می گیرد؟! و موجب می شود که حق و عدالت و تناسب احکام و موضوعات زیر پا گذاشته شود.

و آخرین نکته: دین فروشان و خرافه بازان و همۀ کسانی که عقل و درایت مردمان مسلمان را به بازی می گیرند، نتوانسته اند در محدودۀ قرآن زیاد  تحرک داشته باشند؛ و در نتیجه دینداری تـــوحیدی را به خارج از قرآن! منتقل کرده اند؛ و در این راستا از احادیث رسول حداکثر سوء استفاده را بعمل آورده اند. و لکن همه باید بدانند که دینداری توحیدی و عقاید اسلامی در محدودۀ قرآن قرار دارد، و از جمله ما موحدین آزادیخواه به قرآنِ مُنزَل مسلمانیم؛ و بعد از قرآن هرچه هست دنیای بشری است، اعم از سُنن رسول، اوامر اُمراء، و اجتهادات علماء. و اما بعد از آن و خاصتا نظرات قرونی و خرافات منقول! و بدتر از آن مجعولات ابلهانه و شرک آمیز (بجای اخذ و اِعمال) مستحق زوال و نابودی هستند و باید از صحنۀ دینداری توحیدی حذف گردند.

سازمان موحدین آزادیخواه ایران

۱۸ رجب ۱۴۳۳ - ۱۸ خرداد ۱۳۹۱