بسم الله الرحمن الرحيم

تقوی و صالح سازی نفس (انضباط دینی)

اصطلاح تقوى، که يکى از اصطلاحات کليدى قرآن و دروازۀ تحقق دين اسلام و آيات ربانى است، بصورت عجيبى وارونه و معکوس شده است (همانند ساير اصول و فروعات اسلامی)، بنحوی که خود تقوی ضد خودش گردیده و در تضاد با آن قرار گرفته است، و حتی اِسما هم جهت تحقق اهداف توحیدی دنبال نمی شود. در تحريف و وارونگى و از تأثير افتادن و از مُحتوی خالى شدنِ اصطلاحات اصول و فروع اسلامی، علاوه بر استبداد سیاسی و حکام استبدادی (که مانع بلاغ مبین و دشمن آزادی بیان هستند)، بصورت بدیهی رجـال دجـال حرفه ای و مَذهبيون سنتى و بدخواهان اسلامیت و مسلمانی نقش اساسى و بزرگی در این کار داشته اند، چرا که این دستجات هميشه چنین تبلیغ یا چنین وانمود کرده اند که تقوى مَعنایش ترس و وحشت از الله! است، و بدتر از این، مُتَّقين را مصداق افراد و مردمان خنثى منزوى - بيچاره - و ناتوان معرفى کرده اند. و مثلا گفته اند: فلانى انسانی خدا ترس و با تقوی است!!، يا مثلا گفته اند: فلانى انسانی مظلوم و با تقوی می باشد!!. بگذریم از حقه بازانی که همین تقوای وارونه را به میدانی بزرگ برای دکانداری و کسابت و ریاکاری و خرافه بازی و ظاهرسازی مکارانه تبدیل کرده اند، بحدی که مسئله را کاملا متعغن و ضد اخلاقی نموده و در واقع گندابی بلا توصیف از آن ساخته اند. اينست که موحدین آزاديخواه و روشن انديش و نيز همۀ گرايشات اسلامى وظیفۀ سنگينى جهت احياء و بازسازى اصطلاحات و مفهومات اسلامى و باز گرداندن آنها به مکان و تأثير و محتواى خود بعهده دارند، و مطالب زیر که در رابطه با تقوى - صالح سازی نفس ارائه میشود در راستاى ایفای همین وظیفۀ اساسى ميباشد، به اين اميد که مؤثر واقع گردد و در دسترس مردم قرار گيرد.

قرآن مُنزَل، که منشاء دين اسلام و برنامۀ حيات و قانون زندگى مسلمين است، در سورۀ اَعراف آیۀ ٣۵ در مورد نتايج تقوى - صالح سازی نفس چنين می فرمايد: يَا بَنِي آدَمَ إِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ رُسُلٌ مِنْكُمْ يَقُصُّونَ عَلَيْكُمْ آيَاتِي فَمَنِ اتَّقَىٰ وَ أَصْلَحَ فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لَا هُمْ يَحْزَنُونَ: اى فرزندان آدم، اینکه رسولانى از خودتان برايتان مبعوث می شوند، آيات و قوانين و احکام مرا برايتان بازگو و بيان می کنند. در نتیجه کسانی که بر این اساس اهل تقوى شدند و راه صالح شدن در پيش گرفتند، نه خوفى برآنان وارد است و نه محزون و نگران می شوند. بدين ترتيب بوضوح می بينيم که تقوى و صالح سازى نفس، که همان انضباط دينى و مراقبت از نفس و وجود خود میباشد، عامل آرامش و اطمينان و زائل کنندۀ خوف وحزن ونگرانى است. اين درحاليست که برعکس این واقعیت، خیلی ظالمانه اساس تقوی را خوف و نگرانی! قرار داده اند، و آخوندها و بدخواهان اسلام و مسلمين نیز، عليرغم اين وضاحت، در پى آنند که تقوى و صالح سازی نفس را که عامل تحقق انضباط دينى است، بعنوان ترس و خوف از الله! ترجمه و ترويج کنند. اما واقعیت اینست که اصطلاح تقوى که در آيات قرآن به کرات آمده، معنایش مواظبت و مراقبت از نفس و عملکرد خود و عبارتست از التزام و پایبندی به آيات و قوانين توحيدى. خود لغت تقوى از وِقايه است، که به معنای صیانت و حفاظت است، و بصورت عام، وِقايه يعنى هرچه که انسان را حفاظت کند و مانع خطر از او شود. و در قرآن یعنی حالتی که نفس و عمل انسان را مقید و ملتزم به اوامر و احکام الله نماید و از غیر آن مصون و محفوظ گرداند، و این همان انضباط دينى است. بدين صورت، تقوى يک وضع معنوى حفاظت کننده و حالتی است که نه بنابر عُرف و عادت، بلکه بنابر شعورى تثبيت شده و متکى به قوانين توحيدى، بشر مُسلم را در دايرۀ اوامر و نواهى الله نگه می دارد. آری، تقوى حافظ و نگهبان انسانها از انحرافات و گمراهی هاست، تقوى يک انضباط و عامل نظم است، تقوی وسیلۀ پايبندى و التزام بشر از درون است نه از برون، فرهنگ و اخلاق است، احساس مسئوليت است، و در ميدان تقوى خوف و وحشتى در کار نيست. و اين معنا از تقوى برداشت جديدى نيست و به هر لغت نامه اى مراجعه شود چيزى غیر از اين يافت نمی شود، و در صدر اسلام نيز تقوى بهمين معنا بوده است. مثلا از خلیفۀ دوم (عُمر فاروق) پرسيدند که نزد شما تقوى به چه معنا است؟ ايشان جواب دادند که: تقوى مثل اينست که کسى از ميان خارها بگذرد، اما چنان حرکت کند که خارها به دامنش نچسبند!، و با این ضرب المثل خواسته بگويد که دنيا خاردار است (در پای این گل بُوَد خارها) و نفس انسانها محتاج مواظبت است، تا آلوده و منحرف نشود.

اينست که خوف و ترس و اضطراب در دنيا و آخرت، نه ناشی از تقوی و صالح بودن و انضباط دینی و التزامات توحیدی، بلکه محصول بی تقوايى و عدم انضباط دينى و افسار گسيختگى و افتادن در وادى جرم و جنايت و فسادکارى است، که بدليل انحراف از قوانين و ناموس فطرى و خدايى عذاب الهى را درپى می آورد. و تقوى سپر اطمینان و حفاظت مُطمئنى است که بشر را صيانت و حفاظت میکند و او را در دنيا و آخرت در امن و امان نگه مى دارد. و الله رب العالمین حتی نفس مطمئنه را همان نفس مَرضیه (نفس مورد رضایت) و مساوی با نفس با تقوی قلمداد می کند و در این رابطه چنین میفرماید: يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ، ارْجِعِي إِلَىٰ رَبِّكِ رَاضِيَةً مَرْضِيَّةً (فجر- ۲۷ و ۲۸): ای نفس مُطمئن و آرام؛ بسوی خالقت برگرد، با حالتی راضی و مورد رضایت، رضایتی که ماحصل شکر و شاکری و ناشی از فهم توحید و حرکت بر اساس قوانین توحیدی است، و مورد رضایتی که ماحاصل تقوی و صالح سازی نفس و انضباط دینی است. همچنین خدای سبحان در آیه ای دیگر نتیجۀ تقوی و انضباط دینی را واضح تر بیان می کند و راهروان خط ایمان و تقوی را دوستان خود و آنها را به دور از خوف و حُزن معرفی می کند، و وعدۀ حیات و زندگی خوش و بشارت آور به اهل تقوی و اطمینان داده است: أَلا إِنَّ أَوْلِيَاء اللّهِ لاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لاَ هُمْ يَحْزَنُونَ، الَّذِينَ آمَنُواْ وَكَانُواْ يَتَّقُونَ، لَهُمُ الْبُشْرَى فِي الْحَياةِ الدُّنْيَا وَفِي الآخِرَةِ لاَ تَبْدِيلَ لِكَلِمَاتِ اللّهِ ذَلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ (يونس - ۶۲ - ۶۳ - ۶۴): همانا به تأکيد بر ياران و پيـروان الله (دين اسلام) نه خوفى وارد است و نه اندوهناک و نگرانند. همان کسانی که مؤمن اند و اهل تقوى و انضباط دينى هستند. بشارت باد بر آنها در حيات و زندگى دنيا و در روز آخرت. در کلمات الله (وعـده هايش) تبديل و تغييرى وجود ندارد و قطعى هستند. اين بشارت و مژدهٴ الهی، پيروزى عظيمى براى اهل ايمان و تقوى و انضباط دينى می باشد. بنابر این، نتیجۀ تحقق این آیـات چنین است: اولا خوف و اضطراب حاکم بر جـوامع بشری تبدیل به اطمینان و آرامش و آسایش انسانها می گردد. ثانیا حیات دنیوی در سایۀ حاکمیت تقوی و انضباط دینی مُستحق مژدۀ الهی گشته و پیام آور زندگی خوش و خرم دنیا می شود. ثالثا در آخرت نیز با توجه به زندگی دینی دنیوی، انسان ها مورد رضای الله بوده و بهشت جاویدان مأوای نهایی آنها خواهد بود. رابعا قرآن مُنزَل این کلمات و وعده ها را حتمی اعلام داشته و رسیدن به این نتایج را پیروزی بزرگ برای بشریت تلقی کرده است. بله؛ با چنین تـوضیحاتی مشخص تر میشود که مُستبدین حاکم و خرافه بازان حرفه ای و بدخواهان اسلام چه بلایی بسر تقوی و انضباط دینی آورده و چه مصادیق وارونه و مُخرّبی از آن تبلیغ و ترویج کرده اند.

قرآن مُنیر برای ایجاد تقوى و تربیت مُؤمنان مُتقى نازل شده است، براى همان کسانى که داراى روح و وجدان انسانى هستند و داراى استعداد رسيدن به انضباط می باشند، و صفات آنها در آيات اول سورهٴ بقره چنين آمده است: ذَٰلِكَ الْكِتَابُ لَا رَيْبَ فِيهِ هُدًى لِلْمُتَّقِينَ، الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَ مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنْفِقُونَ، وَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِمَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ وَ مَا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِكَ وَ بِالْآخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ، أُولَٰئِكَ عَلَىٰ هُدًى مِنْ رَبِّهِمْ وَ أُولَٰئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ (بقره - ۲، ۳، ۴، ۵): در ماهیت الهی و توحیدی اين کتاب {قرآن} شک و تردیدی وجود ندارد و هدایتگر و خط دهندهٴ مُتَّقين است، همان کسانی که به غيب و جهان نامحسوس ايمان داشته و صلاة اقامه می کنند و از رزق و اموالی که به آنها دادیم (جهت کم کردن فاصله ها) انفاق می نمایند. همچنين متقين کسانى هستند که به آنچه براى شما (مُحمد) و قبل از شما نازل شده ايمان دارند و نسبت به روز آخرت يقين و اطمینان دارند. چنین کسانی در صراط مستقيم توحيد بوده و در خط هدايت قرار دارند و آنها همان رستگاران و پيروزمندانند. همچنين اهل تقوى و مُتَّقين کسانى هستند که با توجه به جديت و انضباط دينى شان داراى تشخيص خاص و عالى هستند، و اين صفت در آیۀ ٢٩ از سورۀ انفال بدين صورت بیان شده است: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقَانًا وَ يُكَفِّرْ عَنْكُمْ سَيِّئَاتِكُمْ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ: اى اهل ایمان و آرامش، اگر نسبت به قوانين و سنن الله تقوى (مُراقبت و التزام) داشته باشيد، الله شما را از قوۀ فرقان  (تشخيص و تمييز) بهره مند میسازد و از گناهانتان چشم پوشی میکند و شما را می بخشاید. بديهى است وقتی که کسى وحشت و اضطراب همه روح و فکرش را تسخير و متلا شى کرده است، چگونه می تواند داراى شعور و تشخيص خاص و برتر باشد؟! يا کسی که در عمق فلاکت و نادانى و بى چارگى بسر می برد چگونه می تواند داراى تقوى و به تبع آن داراى شعورى گردد که حاصلش فرقان و قوۀ خاص تشخيص و تمييز است؟! البته بايد توجه داشت که مسئلۀ تقوى و تحقق انضباط دینی حتى از اين ارزشها نیز عميق تر است، و در قرآن پيروز صفات و مراحلى براى تقوى و حاملان آن ذکر شده که واقعا دست يافتن بدانها سعادت بزرگى بحساب می آید، صفات و مراحلى که اکتساب آنها محصول تقوى و صالح سازی نفس (انضباط دينى) است، و برخوردار شدن از سکينة القلب يکى از اين صفات و مراحل کمال در مؤمنان با تقوى است. يعنى بنابر نصوص قرآن (که وحى مُنزَل است) بر مؤمنان مُتقى حالت عظيم سکينة القلب نازل می شود، و در این رابطه به این آیه از سورهٴ فتح توجه نمایید: هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ السَّكِينَةَ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ لِيَزْدَادُوا إِيمَانًا مَعَ إِيمَانِهِمْ (فتح ۴): الله همان ذاتی است که بر قلوب مؤمنين، سکينه (آرامش ثبات آفرين) نازل کرد، تا ايمان جدیدی بر ايمان قبلى شان افزوده شود. و اين به معناى رشد و تکامل روحى و معنوى و عقيدتى و رسيدن به مرحله اى است که روح و وجدان و عقيده در آن مطمئن و مستحکم شده و داراى ثبات قطعى مى گردند و تزلزل و اضطراب از انسانها رخت می بندد و در سایۀ آن يقين حاصل می شود، یقینی که بزرگترين سرمایۀ حيات است.

بدیهی است که چنين وضع و حالتى در تضاد کامل با وضع و حالت خوف و اضطراب و يا بیچارگی و ناتوانى قرار دارد. و اصلا عظمت مؤمنين در توان روحى و فکرى آنهاست، و همین است که خالق و معبودشان از آنها انتظار دارد اگر ١ به ١٠ در برابر کفار و مشرکين مقاومت نکنند، لااقل ١ به ٢ در برابر آنها مقاومت نمايند. و این در حالیست که جسم آنها در مقايسه با مخالفان شان مشابه و همسان است، و همچنین سلاح آنها مشابه در نظر گرفته شده است. و اصل توحيدى أَلَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ نيز که مّوَجِد تقوى و انضباط دينى می شود از همين مَقوله است: همانا در سایۀ ذکر الله و تذکر قوانینش قلبها آرامش پيدا می کنند رعد ۲۸. عظمت اين اصل (رابطۀ خالق و مخلوق) مقداری نیازمند تبیین و شفاف سازی است، بدین ترتیب که: ذکر به معنای به یاد داشتن و زنده نگه داشتن است، کاری که بیانگر حی وحاضر بودن و عدم غیاب و فراموشی است. اما در اینجا هم باید چیزی وجود داشته باشد تا آن را زنده نگه داشت و از غیبت و فراموشی آن جلوگیری نمود. بنابر این، کسانی که دنبال ذکر الله هستند و در پی تحقق حضور همیشگی الله و قوانینش می باشند، باید از الله و قوانینش چیزی بدانند، و خاصتا چیز درستی بدانند، تا آنچه که میخواهند و دنبال آنند جامۀ عمل پوشد. و باید دانست که آنچه به نام ذکر در جوامع اسلامی وجود دارد، ذکر نیست، بلکه ورد است، وِردی که بی نتیجه بوده و صاحبانش حقیقتا چیزی از الله و قوانین او نمی فهمند. آری؛ ذکر به معنای زنده نگه داشتن است، که در سایۀ علم و شناخت بدست می آید و امری توحیدی و اسلامی است، و متوجه حضور الله و قوانینش در میدان عمل و زندگی است، نه در الفاظ تکراری و امواج بی فایدۀ دهان و زبان، که ربطی به فکر و تربیت توحیدی ندارد. اما وِرد و اَوراد به معنای الفاظ تکراری و تکرار مکررات ربطی به توحید و اسلامیت و حتی سنن اسلامی ندارد، و چنین لفظی بدین معنا اصلا جزو ادبیات اسلامی نیست و بیشتر کار جادوگران است و مترادف ریلیجن (Religion) در ادبیات غربی میباشد. و این کار بی ثمر و حتی شرک آمیز بجای تکیه به اَهداف و اَعمال مشخص و جستجوی اثرات آن در میدان عمل و زندگی، به تکرار الفاظ و تأثیر جادویی اِتکاء دارد، و طبعا وِردبازی امواج دهان و اصواتِ خسته کننده بیش نیست، و حاصل خرافه پرستی و بی خردی می باشد.

اينست آن تقوايى که قرآن حکیم بشريت را بدان دعوت و هدایت می کند؛ و زیر حاکمیت آن بشريت در دنیا و آخرت به پيروزى می رسد، تقوایی که حامل ايمان و اطمينان و رضايت است، و آنچه در آن متصور نیست وحشت و خوف و اضطراب می باشد. و بر خلاف تصور جُهال بی چاره و عِناد مُعاندين رابطۀ مؤمنين و مُتقين با الله و خالقشان رابطۀ مُناصره و همکاری متقابل است: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ يَنْصُرْكُمْ وَ يُثَبِّتْ أَقْدَامَكُمْ (محمد - ۷): اى صاحبان ايمان و قلبهاى مطمئن، اگر به يارى دين الله برخيزيد، الله نيز به يارى شما می آيد و قدمهاى شما را ثابت و استوار می سازد، و همچنین این رابطه براى نجات و پيروزى مؤمنين و متقين است: كَذَٰلِكَ حَقًّا عَلَيْنَا نُنْجِ الْمُؤْمِنِينَ (یونس ۱۰۳): نجات مؤمنين حقى است بر ما و جزو سُنن ماست. بدين شیوه رسيدن مؤمنين مُتقى و صالح و اهل انضباط دینی، به عدالت و سعادت ابدى جزو سنن توحیدی و الهى است، بگذریم از اینکه اصلا بعثت همۀ انبياء و دعوت به توحيد و تقوى و صالح سازى نفس، براى نجات بشریت است، نجاتی که در سایۀ اطاعت از الله و قوانین توحیدی میسر می شود. بدين ترتيب در ميدان ايمان توحيدى و در قاموس تقوى و مُتَّقين، نه تسليم شدن به فشارهاى خارجى (فقر و استبداد و مشاکل زندگى) معنا پيدا می کند، و نه اهل قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَزَكَّىٰ و صاحبان نفسهاى مُزکیّ و پيروزمند، رنج و عذاب و اضطراب درونى که مُنتهى به خودکشى و ديگرکُشى و تخريب محيط زيست و تنفر از خود و دنيا می شود (و در واقع این روش اهل شقاوت و عداوت و خط کفر و کينه است) آنها را تهديد می کند. و در ميدان ايمان، تقوى، صالح سازی، تزکيه، اطمينان، يقين و کلا در سایۀ انضباط و اخلاق توحیدی، حيات بشر گلستانی میشود که مقدمۀ جنت رِضوان است، و در چنین حیات متقیانه و با انضباطی تنازع بقاء و خودکشى و بیزاری از اجتماع و ديگر مفاسد بکلى بى معنا و ناشناخته بوده و کُفر و کُفران بحساب مى آيد. چرا که خود نفس و حيات مطمئن و زندگى مشترک، هديه هاى خالق و اصلا مّقدَّس شمرده می شوند، و دنیای اَمن و ايمان توحیدی عزيزترين سرمایه های هستى تلقی می گردند، و يک مؤمن مُتقى به اميد تحقق آنها حرکت و زندگى می کند. و اما از همه مهمتر اینکه: حتی انتخاب الهى بشر مبنى بر خلافت و جانشينى بر پایۀ اين اصول و جهت برقراری آنهاست، اصولی که با اِنتفای آنها رسالت رسولان و ما اَنزَل الله نیز مُنتفی می گردد. اما آن حیات و زندگى دنيوى - مادی که مورد سرزنش و مطرود قرآن است، زندگى پست و خودپرستانه اى است که منتهى به فسادکاری در زمين و زمان و بیزارى از زندگى و حتی بشریت می شود، و ماديت و تنازع بقاء و ماکياوليت که نظرا و عملا پايه هاى فرهنگ انسان برانداز غرب شده اند بر بشریت و جوامع بشری حاکميت پيدا می کنند. بله در دوران انحطاطِ مسلمين (مانند بقیۀ امور) متأسفانه قضيه وارونه شده! و بسيارى از مسلمين از دنيا روى برگردانده و آن را به کفار و منافقین و مُستبدين و مُفسدين سپرده اند؟! همان دنيايی که طرح و نقشۀ الله است و اوست که انسان را بعنوان خليفه و جانشین خود در زمين مستقر کرده و اين همه رسول و نبى جهت هدايت و اصلاح اش و برای معنادار کردن زندگی مَبعوث نموده است.

بنابر این، مؤمنان مُتقی و اهل انضباط دینی - توحیدی، دوستان الله و ياران الله و اَحِبای او هستند: يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ (مائده ۵۴)، بدین معنا که بین الله و اهل تقوی و انضباط دینی - توحیدی، حُبّ و علاقۀ متقابل وجود دارد؛ مثل راضیة مرضیة، که بیانگر رضایت و تفاهم متقابل است. و طبعا چنین کسانی در دنيا و آخرت رستگار و مطمئن و پيروز و صاحب حُسنَیَین هستند: حُسن دنيا و حُسن آخرت. و به صورت بدیهی، خوف و وحشت و اضطراب در دنیا و آخرت مُستحق مُجرمين و مُفسدينى است که راه سلطه گرى و غارت گرى و فسادکاری را درپیش گرفته اند، و نيز آنهايی که يا در خدمت مُفسدين و مُستبدين و سلطه گرانند و يا در رابطه با آنها و عملکرد آنها خنثى و تماشاچى هستند، و مثل مردمان گمراه و سرگردان اظهار ناتوانى و بی چارگی می کنند. به امید اینکه مسلمین و جوامع اسلامی و همۀ ملل جهان در صراط مستقیم توحید قرار گیرند و اهل تقوی و انضباط دینی شوند، و روابط خود را بر این اساس پایه گذاری نمایند: تَعَاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَالتَّقْوَىٰ وَ لَا تَعَاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَ الْعُدْوَانِ (مائده ۲): بر پایۀ خیر و تقوی یار و همکار یکدیگر باشید، اما در جرم و جنایت همدیگر را یاری و همکاری مکنید. آری؛ اگر همین این آیه مبنای روابط جوامع بشری و خاصتا جوامع اسلامی قرار می گرفت، اکنون صاحب دنیای دیگری بودیم. اما این یک خیال است، زیرا هیچ آیه ای به تنهایی عملی نمی شود، بلکه باید ظرف و نظامی بوجود آید تا وحی مُنزَل زمینه دار و جامۀ عمل پوشد.

سازمان موحدين آزاديخواه ايران

۱۸ شـــــوال ۱۴۲۳ - ١ دى ١٣٨١