بسم الله الرحمن الرحيم

اصول اتحادِ احزاب و سازمانهاى سياسى

بسيارند آنهايى که خواستار اتحاد احزاب و سازمانهاى سياسى ايرانى براى مبارزه با نظام استبدادى ولايت مطلقه هستند، و سؤال می کنند: حالا که هيچ حزب و سازمانى نميتواند به تنهايى به مبارزۀ مؤثرى عليه نظـام ولايت مطلقه بپردازد، چرا اين احزاب و سازمانها متحد نمى شوند و جبهه و شورايى تشکيل نمی دهند و مشترکاً مبارزه اى را که منتهى به زوال نظام استبدادى شود، به راه نمى اندازند؟ اين خواست و سؤال بسيار بجاست، ولى در اين رابطه بايد دانست که هر اتحاد و جبهه و شورايى، نيازمند اصول و پايه هايى است، که با بودن آنها اتحاد و جبهه و شورا متحقق ميشود و با نبودن آنها چنين امر مهمى جامۀ عمل نمى پوشد. حال اگر در ممالکی اتحاد و جبهه و شورا بوجود مى آيد، ولى مثلاً در ممالکی از جمله در ايران چنين چيزى ظهور نميکند، نشانۀ وجود زمينه هاى اتحاد و جبهه و شورا در آن بلاد و عدم وجود اين زمينه ها در ديگر ممالک از جمله در ايران است. و اهم اصول و مبانى اتحاد و جبهه و شوراى سياسى از اين قرار است:

١- اعتراف به وجود يکديگر

اولين اصل و پايۀ اتحاد و جبهه و شورا، اعتراف بوجود يکديگر و تحمل کثرتگرايى است. بدون وجود اين اصل و پايه، اتحاد و جبهه و شورا بوجود نخواهد آمد. و اگر هم بوجود آيد اسمى و تشريفاتى خواهد بود و به مرور زمان يا متلاشى خواهد گشت و يا به تصرف قويترها در خواهد آمد. اعتراف به وجود يکديگر و تحمل تعدديت نشانۀ آزاديخواهى و گرايش به مردمسالارى است، و با ظهور آن وحشت از يکديگر جاى خود را به تعاون و همکارى خواهد داد. اما در ايران ما، احزاب و سازمانها اگر لفظاً هم يکديگر را به رسميت بشناسند و به وجود يکديگر اعتراف نمایند، عملاً چنين امرى هنوز جامۀ عمل نپوشيده است. هرچند جريان اعتراف بوجود يکديگر و فرهنگ تعددى بهتر گردیده و تساهل در رابطه با يکديگر رواج بیشتری پیدا کرده است. اما با توجه به اینکه بيشتر نظرى است (و کمتر عملی!) جاى تکيه و اعتماد نيست، و بجاى اينکه نشانۀ يک تحول مثبت و آزاديخواهانه باشد، ميتواند ناشى از ضعف و عدم وجود ميدان عمل باشد. و بطور کلی اين پديدۀ شوم و ویرانگر (عدم اعتراف بوجود يکديگر) داراى چهار منشاء اساسی است: يکى روح و ماهيت قدرت مدارانه و انحصار طلبانه، دوم عدم توازن بين احزاب و سازمانها و جريانات سياسى - اجتماعی، سوم تدخلات فراگیر اجانب استعماری و پشت بستن به حمايت خارجی، و چهارم عدم تجربۀ سياسى - اجتماعی و احساس بى نيازى از يکديگر. همۀ این عوامل و همچنین کوته بینی رهبران (و خلاصه شدن در اهداف شخصی) باعث گردیده که تحولات سیاسی - اجتماعی در جوامعِ نکبت زدۀ ما ناکام بماند و به نتیجۀ ملموسی نرسد.

٢- سابقۀ تحمل شدنى

سابقۀ تحمل شدنى، يکى ديگر از اصول و پايه هاى اتحاد و جبهه و شوراست. حال اگر در مملکتی، احزاب و سازمانهاى سياسى داراى سابقۀ تيره و تارى باشند و گذشتۀ آنها بيانگر عداوت و تهمت زنى و خون ريزى باشد، اتحاد و جبهه و شورا خيلى بـه زحمت درميانشان بوجود می آيد. در ايران ما اکثر احزاب و سازمانهاى سياسى داراى سابقۀ خصمانه و تيره و تارى با يکديگر هستند، و در نتيجه اين احـزاب و سازمانها قبل از اينکه وارد يک مبارزۀ متحد با نظام ولايت مطلقه شوند، بايد با يکديگر تسويه حساب نمايند و بنابر تصميماتى، گذشتۀ متنازع را مايۀ عبرت قرار دهند، امرى که به اين سادگى صورت نمی گيرد، چونکه منشاء و ماهيت اکثر اين احزاب و سازمانها با تحولاتى که منتهى به آزادى و مردمسالارى و کثرتگرايى شود، هماهنگى ندارد. اصلاً بايد گفت که تداوم نظام استبدادى ولايت مطلقه، ناشى از ماهيت عقيدتـى و و روش استبدادى احزاب و سازمانهاى سياسى و جنگ و نزاع  بيجاى آنها و روحيۀ تحمل ناپذيرى آنها بوده است، زيرا اين ماهيت و عملکرد، مبارزۀ مردم ايران عليه نظام استبدادى را بسيار تضعيف و مسئلۀ اتحاد و جبهه ساز ى را منتفى ساخت، و بدنبالش حمايت مردمى بسيار کاهش پيدا کرد. اينست که اکثر احزاب و سازمانهاى سياسى ايران را ميتوان مستبدينى بحساب آورد که هنوز به قدرت و حکومت نرسيده اند، و مستبدين محکوم ناميده ميشوند. و همين احزاب و سازمانها اگر در ماهيت و روش خود تغييرات و تحولات اساسى ايجاد نکنند، در فرداى ايران مشاکلى به وجود می آورد که آنها را بعد از پيروزى قيام ۱۳۵۷ تجربه کرديم، تجربۀ تلخ و مصيبت بارى که در افغانستان و عراقِ بعد از صدام و آسياى ميانۀ بعد از شوروى نیز تکرار گرديد و جوامع آنها را به خاک سياه نشاند.

٣- اشتراکات اساسى

اتحاد و جبهه و شورا زمانى در ميان احزاب و سازمانهاى سياسى بوجود مى آيد که در ميان اين احزاب و سازمانها، اشتراکات اساسى وجود داشته باشد. و مقصود از اشتراکات اساسى، عبارت از اشتراکاتی است که بتوان در سايۀ آنها فعاليت مشترک نمود، و نتيجه اى که حاصل ميشود به نفع همۀ نيروهاى متحد باشد. و مهمترين اين اشتراکات عبارت است از وطن مشترک، قوم مشترک، دين و عقيدۀ مشترک، و نظام سياسى مشترک. در ايـران ما و در ميان احزاب و سازمانهاى سياسى، اين اشتراکات اساسى وجود ندارد. اينست که بسيارند احــزاب و سازمانهايى که مثلاً بجاى تلاش براى ايرانى آزاد و متحد، حال و هواى تشکيل مملکت مستقل را در سر مى پرورانند. و روى همين اساس کم نيستند آنهايى که قومگرا هستند و رسالت خود را در نجات از ايران و سلطۀ  فارس مى دانند. همچنين کم نيستند احزاب و سازمانهاى قومگرايى که جز يک مملکت و يک قوم را در ايران برسميت نمیشناسند، و روى اين مبنا کليۀ اقوام ايرانى را انکار و زير مجموعۀ ملت پارس قلمداد کـرده و زبان ايرانى را هـم منحصر به زبان فارسى ميگردانند. در بارۀ دين هم همينطور: احــزاب و سازمانهاى ايرانى داراى دين مشتـرکى نيستند. بسيارى از احــزاب و سازمانهاى ايرانى، اسلام را دين خود و دين ملت خود و دين نظــام سياسى ايران تلقى ميکنند و نميتوانند از اسلام بگذرند. اما در مقابل احزاب و سازمانهاى زيادى هم هستند که اسلام را بکلى نفى ميکنند و خواستار جدايى کامل اسلام از سياست و حکومت و دولت هستند. البته بعضاً از اين هم فراتر ميروند و اسلام را دين اعراب تلقى ميکنند، يا اصلاً دين اسلام را ضد بشرى و محکوم به نابودى مى دانند. در مورد نظام سياسى مشترک هم قضيه به همين صورت است: در بين احزاب و سازمانهاى سياسى، در رابطه با نظام سياسى آيندۀ ايران، اشتراکى وجود ندارد. و علاوه بر آنچه در اين رابطه ذکر شد، اين مسئله که آيا نظام سياسى آيندۀ ايران بايد اتحادى و داراى ساختار قومى باشد، يا اينکه بايد مرکز گرا و يکپارچه باشد، و يا اينکه نخير نظام سياسى آيندۀ ايران، بايد خالى از ويژگيهاى قومى و مذهبى باشد، اشتراکى بين احزاب و سازمانهاى ايرانى وجود ندارد. بگذريم از اينکه بعضى هم وجود دارند که خود را ما فوق اين مباحث و مجادلات تلقى ميکنند، و بيشتر روى قدرتهاى خارجى حساب باز ميکنند، و معتقد به حــل اين مسائل از طـريق زور خارجى هستند.

۴- حضور اجتماعى

بدون حضور اجتماعیِ حداقلی حزب و سازمانى وجود ندارد، و اگر چيزى وجود داشته باشد عبارتست از سابقۀ احزاب و سازمانها و يا فکر و سياست آنها. اما اگر بخواهيم احزاب و سازمانهايى وجود داشته باشند که داراى قوت و تشکيلات باشند، در آن صورت، حضور اجتماعى حداقل، يک ضرورت اساسى خواهد بود. بدون حضور اجتماعى و اثرگذارى آن بر توان احزاب و سازمانها و بر اوضاع سياسى، حتى اگر تشکيل اتحاد و جبهه و شورا هم ميسر شود، حادثۀ مهمى رخ نخواهد داد. احـزاب و سازمانها، نيازمند قدرت انسانى و قدرت مالى و نيز محتاج جا و مکان مبارزه هستند. اگر حضور اجتماعى در ميدان مبارزه با نظام استبدادى وجود نداشته باشد، چه کسى اين ضرورتهاى اساسى را تأمين خواهد کرد؟!  اينست که احزاب و سازمانهاى سياسـى بدون حضور اجتماعى و همکارى مردم وجود عينى نخواهند داشت. و اگر هم وجودى داشته باشند، يا بايد از قدرتهاى خارجى تغذيه کنند، که البته اين غذاى فاسد هم هميشه وجود ندارد. خاصتاً وقتى که نظام استبدادى در راستاى منافع استعمارگران حرکت ميکند، حتى نوکـران واقعى استعمار نيز خريدارى نخواهند داشت. و يا اينکه احزاب و سازمانها صرفاً نظرى و اسم و رسم می شوند. خلاصه در صورت عدم حضور اجتماعى حداقل، اگر احزاب و سازمانها متحد هم بشوند و جبهه و شورا هم تشکيل بدهند، کار مؤثرى نمی توانند انجام بدهند. و بدتر از اين حتى نمى توانند مواضع فکرى و سياسـى خود را نيز به مردم و مملکت خود برسانند. و احزاب و سازمانهاى ايرانى، در حال حاضر، داراى چنين وضعيتـى هستند، و نظام استبدادى حتى راه اينترنت را هم بسته است. پس بدون حضور اجتماعى و پشتيبانى مردم از مبارزان، تنها بوسيلۀ مخالفان آواره و يا سرکوب شده در داخل چه ميتوان کرد؟!! چه خوب بود که جوانان مردم ايران بجاى اينکه به ميليون جذب نظام استبدادى و يا ميدانهاى فحشاء و ترياک شوند، يا اينکه آرزوهاى خود را در رفتن به دول خارجى جستجو کنند، به احزاب و سازمانهاى سياسـى ملحـق مى شدند. اما با اوضـاع موجـود، در برابر يک نظـام استبدادى مطلقه، چه ميتوان کرد؟!! اينست که بسيارى، چه در ميان مخالفان سياسى و چه در ميان مردم، تنها اميدشان دخــالت استعمارگـران شده است! دخالتى که ممکن است بجاى برکنارى نظام استبدادى، براى ابقاى آن انجام شود، همانطور که تا حال چنين بوده است.

بله، اتحاد و جبهه و شورا همينطور و به همين سادگى که بوجود نمى آيد، ارادۀ سياسى ميخواهد، نيروى انسانى ميخـواهد، امکانات مالى ميخواهد، جا و مکان ميخواهد. کسانيکه خواستار اتحاد و جبهه و شورا هستند بايد به اين مسائل توجه کنند. مثلاً  بايد به اين مسئله توجه داشته باشند که حالا هم زمينۀ هيچ فعاليتى، ولو يک فعاليت نظرى، در ممالک همسايۀ نظام ولايت مطلقه وجـود ندارد!، اين درحاليست که همۀ همسايگان نظام ولايت مطلقه، زير سلطۀ آمريکا و غرب قرار دارند؟! آيا غير از اينست که يک مبارزۀ جـدى، نيازمند پشت جبهه است؟! در غير اين صورت، بايد حضور اجتماعى آنقدر قوى باشد که در داخل مملکت جاى پايى براى مبارزين باز نمايد. اينست که اگر يک دهم جوانانى که به ترياک و فحشاء و صيغه گرى و خارج رفتن روى آورده اند، به احزاب و سازمانهاى سياسى ملحق مى شدند، ميدان مبارزات سياسى ايران، داراى وضعى ديگر و حال و هواى ديگرى مى بود!!، اين در حاليست که هيچ حزب و سازمان ايـرانى وجود ندارد که کارش به اندازۀ باندهاى ترياک و فحشاء و صيغه گرى و سرقت مسلحانه، بد و فاسد باشد. بالاخره يک ملت ميتواند با اراده و عمل خود، آينـدۀ خود را بسازد، اما ملتـى که جوانهايش بجاى الحاق به احـزاب و سازمانهاى سياسى، فـوج  فـوج به صفوف باندهاى تـرياک و فحشاء ملحق ميشوند، و بجـاى همکارى با مبارزين سياسـى، به مزدوران نظام استبدادى در مى آيند  و يا اگر توانستند بجاى تلاش براى نجات مملکت و ملــت، براى خارج و رسيـدن به بهشت دروغين غربـى، از همه چيز از جمله از دين و وطن دست مى شويند، چه انتظارى ميتوان داشت؟!!، مسلم است که چنين ملتى سرنوشت شوم و تاريکى خواهد داشت، و آينده اش هم مثل گذشته و حال، بدست استعمار و استبــداد خواهد بود، و در فقـر عام و همه جانبه باقى خواهد ماند. وقتى کسى يا ملتى، بى ارادگى خود را اثبات کند، نزد همۀ اطراف بى ارزش خواهد شد، و همين است که حالا نه نظام ولايت مطلقه و نه دول غربى و نه حتى مخالفان نظام استبدادى، حساب چندانى روى مردم باز نميکنند، و بجاى مردم، بيشتر توجهات، متوجه اراده و دخالت استعمارگران غربى است. خود مردم هم تصور می کنند که براى تغيير نظام سياسى کارى از دستشان ساخته نيست؟!!، و ريشۀ مصيبت همين جاست.

۵- استقلال سياسى و تشکيلاتى

يکى ديگر از اصول و پايه هاى اتحاد و جبهه و شورا، استقلال سياسى و تشکيلاتى است. بدین معنا که احزاب و سازمانهايى ميتوانند با هم متحد شوند و روى اصول مورد نظر خود توافق نمايند که داراى استقـلال سياسى و تشکيلاتى بوده و توان تصميم گيرى در مسائل اساسى را داشته باشند. در ايران ما اين اصل هم خيلى مخدوش است، و بسيارى از احزاب و سازمانهاى سياسى، خارج از محدودۀ سياستها و اهداف و مصالح استعمارى، توان تصميم گيرى و قرار سياسى ندارند. و بدتر اينکه بعضى از احزاب و سازمانهاى سياسى اصلاً ساخته و دست نشاندۀ استعمارگران هستند. در اين رابطه نيز عدم حضور مردم و عقب ماندگى اجتماعى خيلى مؤثر است، زيرا اگر مردمان ايران در ميدان سياست و مبارزه حضور جدى می داشتند، هم نظام استبدادى روى آنها جدا حساب باز مى کرد و هم احزاب و سازمانهاى سياسى مخالف، که آيندۀ ايران را تشکيل می دهند، در قرارها و تصميم گيريهاى سياسى و فرهنگى، به آنها توجه اساسى مى کردند، خصوصاً آنهايی که خود را نيازمند آراى مردم مى بينند. اما حالا هر چه توجهات است بسوى خارج و قدرتهاى استعمارى جلب شده است. البته مدتهاست که بين مردم و بين احزاب و سازمانهاى سياسى اينطور رايج شده که: روى ملت و پشتيبانى مردم نمى توان زياد حساب باز کرد، و اگر احزاب و سازمانهايى حمايت خارجى را به دست نياورند، بدون داخل و خارج خواهند ماند. اين پديدۀ شوم، که سرنوشت ملک و ملت را در دست استعمارگران نگه مى دارد، تا حد زيادى درست است، اما رشد و ترقى و شجاعت مردم و بازشدن ميدان رأى و انتخاب، اين پديدۀ شوم را باطل خواهد کرد. اينست که تا وقتى استعمارگران اراده نکنند، اتحاد و جبهه و شورا در ميان احزاب و سازمانهاى سياسى به زحمت بوجود مى آيد. و همانطور که میدانیم استعمارگران هم زمانى اين اراده را خو اهند کرد که از نظام ولايت مطلقه مأيوس شوند، و آن وقت نیز اتحاد و جبهه و شورا بر اساس اصول و مصالح غربى بوجود خواهد آمد (نه اصول و مصالح مردمی). و بالبداهه جدايى کامل اسلام از سياست و حکومت و دولت، خصلت اساسى اين اتحاد و جبهه و شورا خواهد بود؛ همانطور که بقيۀ خواص اين اتحاد و جبهه و شورا باز وابسته به منافع و مصالح استعمارگران در آن مرحلۀ سیاسی می باشد. اينست که بدون استقلال سياسى و تشکيلاتى ارادۀ سياسى وجود نخواهد داشت، و بر اساس مصالح داخلى چيزى بوجود نخواهد آمد. پس با اين توضيحات معلوم ميشود که چرا در ميان احزاب و سازمانهاى سياسى ايران، اتحاد و جبهه و شورا (با وجود ضرورتش) بوجود نمى آيد. همچنين معلوم می شود که صرف دشمن مشترک براى اتحاد و جبهه سازى کفايت نمی کند.

سازمان موحدين آزاديخواه ايران

۱ شــوال ۱۴۲۶ - ١٢ آبــان ۱۳۸۴