بسم اللّه الرحمن الرحیم

اصـــــــــول دينـــــــــدارى اســـــــــلامی

اصول عقيده و ايمان اسلامى عبارتند از: ١- توحيد و اعتراف به وحدانيت الله، زير شعار «لا الـه الا الله» و به معناى اختصاص قـدرت خلـق مخلوقات هستى و حصر لياقت قانونگـذارى در جهان و زندگى و خلاصه نمودن صفات مطلق به ذات الله. ٢- نبوت و اعتراف به رسالت محمد مصطفى زير شعار «محمد رسول الله» و به معناى ايمان و اعتقاد به نزول وحى بر محمد «ص» و امين دارى او در ابلاغ وحى به مردم، و ايمان و اعتقاد به قرآن حاضر و رايج در بين مسلمين، و ايمــان و اعتقــاد به محفوظ بودن و مفهوم بودن آن. ٣- آخرت و ايمان و يقين به روز پاداش بهشتى و مجازات جهنمى، یعنی روز قیامت، همان روزی که بشریت بر اساس «روش و عملکرد خود» و با توجه به خوبی ها و بدیهایی که در این دنیا انجام داده سنجیده و مجازات و پاداش داده می شود. اين سه اصل بنيادى (که اصل الاصول محسوب می شوند)، اصول نظرى و عقيدتى دين اسلام و همۀ مسلمين را تشکيل می دهند، و اين سه اساس و پايه، عقيده و ايمان اسلامى را توضيح و تبيين می کنند. اما با توجه به اينکه در هر عصر و زمانى، اصول و معیارهای «مُحدد و روشنگرى» وجــود دارند، که از اصل الاصول ناشى ميشوند، خلاصه شدن در اصل الاصـول (که ذاتا کلى و نظرى هستند و بسيار تفسير بردارند) چاره ساز و مشکل گشا نيست و در سایۀ وجــود کلی و نظری آنها چيزى به عمل در نمى آيد. در اينجاست که وجــود اصول و معيارهاى روشنگر و محدد، معناى واقعى پيدا می کنند و حتى «مرز و معيار» ديندارى می گردند، و بدين ترتیب ارائۀ «اين اصول و معيارها» واجب و ضرورى می شود. اين اصول و معيارهاى محدد و روشنگر، هم شيوۀ عمل و صحنه دارى اند و هم خود اِعمال و اجراى دين توحيدى اسلام اند، و در حقيقت تبيين کنندۀ عملى اصل الاصول هستند. به عبارت ديگر، اين اصول و معیارهای مُحدد و روشنگر، محک عمل میباشند و ماهيت عملى و مواضع مسلمين را روشن و مشخص میسازند، و درسايۀ آنها ديندارى اسلامى از «مجهوليت و بى در و پيکرى» بيرون می آيد و «مرزهاى ديندارى اسلامى» بر همگان آشکار میشود. و به نظر ما موحدین آزادیخواه (در عصر و زمانۀ ما) علاوه بر اصول سه گانۀ عقيده و ايمان اسلامى، «هفت اصل» براى ديندارى اسلامى وجود دارند، که گذشتن و پريدن از روى آنها براى هيچ مسلمانى ممکن نيست، چون اسلاميت يک مسلمان از راه وجود آنها اثبات میشود، و هر مسلمانى براى عملى کردن مسلمانى خود بايد اهل اين هفت اصل باشد، تا مسلمانى اش معناى واقعى پيدا کند و براى الله و مسلمين قابل قبــول باشد. اما کسى که خارج از اين اصول هفتگانه قرار گيرد و آنها را زير پا بگذارد، در صورت ادعاى مسلمانى، يا درمانده و ناتوان است، که بايد او را ارشاد و راهنمايى کرد، يا منافق و حيله گر است، که بايد او را افشـاء و اهدافش را معـرفى نمود. و اين اصول هفتگانۀ دینداری اسلامی بدین ترتيب هستند:

۱- تحمُّل حقّ و عَدالت

پایۀ اسلامیت حق و عدالت و تبعیت از آن و اِعمال آنست، بدین معنا که حق و عدالت زیر بنای اسلامیت بوده و همه چیز دین اسلام روی حق و عدالت بنا شده است، تا جایی که حتی جهان خلقت بر اساس حق و عدالت ایجاد گردیده و روز آخرت و ترازوی خیر و شر آن نیز روی همین مبنای اساسی مُعیّن شده است: وَ خَلَقَ اللَّهُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ بِالْحَقِّ وَ لِتُجْزَىٰ كُلُّ نَفْسٍ بِمَا كَسَبَتْ وَ هُمْ لَا يُظْلَمُونَ (جاثیه - ۲۲): «و الله آسمانها و کرۀ ارض را بر پایۀ حق و عدالت خلق نموده است، تا هر کسی بنابر عملکرد و اکتسابات خود جزاء داده شود، و بدین شیوه (در موازین توحیدی) کسی مظلوم واقع نمی گردد». و همین است که بدون حَمل و تحمُل حق و عدالت (و با تداوم ظلم و تبعیض) کاری نمیتوان کرد و هر چیزی در این دنیا عقیم و بی نتیجه خواهد ماند، حق و عدالتی که در آیات قرآن حتی نسبت به دشمنان نیز توصیه گردیده و نشانۀ تقوی و انضباط دینی قلمداد شده است؛ و دراین رابطه آیۀ ۸ سورۀ مائده بسیار بلیغ و رسا است: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ لِلَّهِ شُهَدَاءَ بِالْقِسْطِ وَلَا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَىٰ أَلَّا تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَىٰ: «ای کسانی که به دین توحیدی اسلام ایمان آورده اید، برپا دارندۀ حق برای الله و نمونۀ عدالت توحیدی باشید، و عداوت و دشمنیِ دیگران شما را بسوی ظلم و تجاوز نکشاند، پس عدالت و تعادل به خرج دهید، و این نزدیکترین راه به تقوی و انضباط دینی است». آری؛ بدون التزام به حق و عدالت هیچ چیزی از اسلامیت تحقق پیدا نمی کند و به عمل منتهی نمی شود، و همۀ فروعات اسلامیت نیز در راستای تحقق همین اصل کلیدی وضع شده اند، بنحوی که در میدان اسلامیت و دینداری اسلامی همه چیز، اعم از مسائل شخصی و خانوادگی و قومی و صنفی و حزبی و.... باید فدای حفظ حق و عدالت گردد و در پای آن قربانی شود، تا اینکه این آیۀ راهگشا جامۀ عمل پوشد و عدالت توحیدی ظهور نماید: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ كُونُواْ قَوَّامِينَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاء لِلّهِ وَ لَوْ عَلَى أَنفُسِكُمْ أَوِ الْوَالِدَيْنِ وَ الأَقْرَبِينَ إِن يَكُنْ غَنِيّاً أَوْ فَقَيراً (نساء - ۱۳۵): «اى کسانی که به دين توحيدى اسلام ايمان آورده ايد، برپا دارنده و حافظان عدالت (حق) باشيد و نمونه هايى براى عدالت توحيدى (حقوق توحیدی)، چه در رابطه با نفس خودتان، چه در رابطه با پدر و مادرتان، چه در رابطه با خويشان و نزديکانتان، چه در رابطه با اغنياء و مُتمَکّنين، و چه در رابطه با فقراء و آنهایی که دچار بی بضاعتی هستند». این آیۀ عظیم سند آشکار مَبنایی بودن حق و عدالت در دینداری اسلامی و وابسته بودن امر مسلمانی بدانست، و از این جهت با زیرپا گذاشتن حق و عدالت و عدم تحمل آن، همه چیز و هر ادعایی در این میدان بلا معنا می شود، حق و عدالتی که با برخورداری از «اخلاص و آزاد اندیشی و راهرَوی» هر شخصی میتواند آن را تشخیص بدهد، و در غیر اینصورت از طریق مراجعه به «قوانین و احکام پذیرفته شده» و «نظرخواهی از مُعتمدان لایق» و «تبعیت از رهبری انتخابی» مُشخص می گردد. همچنین جهت ثبوت اساسی بودن حق و عدالت آیۀ ۲۰ از سورۀ غافر بسیار مُبین و روشنگر است، و درآن حکم و قضاوت الله (که بر مبنای حق و عدالت است) و حکم و قضاوت اهل شرک و کفر (که حاصل هواپرستی و بت پرستی است) چنین بیان شده است: وَاللَّهُ يَقْضِي بِالْحَقِّ وَالَّذِينَ يَدْعُونَ مِن دُونِهِ لَا يَقْضُونَ بِشَيْءٍ إِنَّ اللَّهَ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ: «و الله بر اساس حق و عدالت حکم و قضاوت می کند، و آنهایی که غیر از او را می جویند حکم و قضاوتی ندارند؛ و همانا الله بسیار شنوا و با بصیرت است». پس، حکم و قضاوتِ بر حق و عادلانه از آن الله و عاملین به دین توحید است، کما اینکه حکم و قضاوت ظالمانه و تبعیض آمیز، متناسب با شرک و بت پرستی و در خور مشرکین و کفار قسی القلب می باشد. و آیۀ ۱۰۵ از سورۀ نساء این قضیه را به اوج خود می رساند و به شخص رسول دستور میدهد که حق و عدالت را تماما اجراء و در برابر خائنان و دغلبازان ملاحظه و کوتاهی ننماید، و این آیۀ مُبین در این رابطه چنین تصریح می کند: إِنَّا أَنزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِتَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ بِمَا أَرَاكَ اللَّهُ وَ لَا تَكُن لِّلْخَائِنِينَ خَصِيمًا: «ای محمد؛ به تأکید ما قرآن را بر پایۀ حق و عدالت بسوی تو نازل کردیم، تا آنچنانکه مد نظر الله است بین مردم حکم و قضاوت نمایی، و نسبت به خائنان و دغل بازان (در اجرای حق و عدالت) مُلاحظه و کوتاهی نداشته باش». در نتیجه مسلمان کسی است که تابع حق وعدالت و مُلتزم بدان باشد، و بجای خلط وپنهان سازیِ این معیار توحیدی، موظف است که آن را عَلَم و جاری نماید، و آن وقت است که «لیاقت مسلمانی» پیدا می کند و بالفعل مُطیع الله و رسول میگردد، و در میدان زندگی این امر توحیدی را جامۀ عمل می پوشاند: وَ لَا تَلْبِسُوا الْحَقَّ بِالْبَاطِلِ وَ تَكْتُمُوا الْحَقَّ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ (بقره - ۴۲): «حق و باطل را قاطی و درهم نیامیزید، و حق و عدالت را کتمان مکنید؛ در حالی که میدانید اوضاع از چه قرار است». اما با وجود این تصریحاتِ توحیدی، متأسفانه بیشتر مسلمین نیز در طول تاریخ ۱۴۰۰ ساله مِصداق تلبیس حق و باطل و عدم تحمل حق و عدالت بوده اند، و این آیۀ دردمندانه شامل حال آنها نیز می شود: لَقَدْ جِئْنَاكُم بِالْحَقِّ وَ لَٰكِنَّ أَكْثَرَكُمْ لِلْحَقِّ كَارِهُونَ ( زُخرف - ۷۸): «همانا بر اساس حق و عدالت بسویتان آمدیم {و رسولان خود را برایتان فرستادیم}، و لکن اکثرتان نسبت به تحمل حق و عدالت اکراه داشتید و از تقبل و اِعمال آن اجتناب کردید». و حال بعد از اینهمه قرون! اگر کسی اهل حق و عدالت نباشد و یا در تحمل و اجرای آن توانایی از خود نشان ندهد، در صورت ادعای مسلمانی، یا درمانده و ناتوان است، که باید او را ارشاد و راهنمایی کرد، یا منافق و حیله گر است، که باید او را افشاء و اهدافش را معرفی نمود.

۲- اتخـاذ خـط و رهبـرى

امروزه صدها ميليون مسلمان (مسلمان عرفی) در سراسر جهان پراکنده هستند، و بيشتر آنها بخاطر نداشتن خط و رهبری و منهج مشخص «بى برنامه و سر گشته اند» و تفاوت محسوسی با کسانی ندارند که اهل ايمان و اسلام نيستند، و از اين بدتر، با توجه به برخی اَعراف و رسومات و عادات جاهلى و عدم التزام به موازين و اخلاق اسلامى حتى از غير مسلمين هم پايين تر قرار می گيرند. و اين وضعیت در تضاد کامل با بسیاری از آیات قرآن و از جمله اين آيه قرار دارد: وَ أَنتُمُ الأَعْلَوْنَ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ (آل عمران - ۱۳۹): «و شما مسلمين اَفضل و اَعلی هستيد، اگر واقعا مؤمن و مُسلم باشيد». و در این میدان آنچه مشکلۀ بُنیادی مسلمانانِ بی خط و نشان بحساب می آید اینست که: نه مذاهب و مناهج رسمى و قرونی جوابگویشان است؛ و نه از خط و رهبرى جديدى تبعيت می کنند؛ و بدين ترتیب نظرا و عملا رها و سر گشته و بى برنامه شده اند. به عبارت دیگر، اين مسلمانان! نه خودشان توان فهم و اِعمال اسلام و اسلاميت را دارند؛ و نه از کسانی که در میدان اسلام و اسلامیت دانا و توانا و مُخلص هستند تبعيت می کنند؟! در حالی که براى تحقق و استقرار هر امرى، فهم و تجمع و تنظيم لازم می آيد. و طبعا اين جزو بديهيات است که وقتى کسى از عهدۀ چيزى بر نمی آيد، يا اصلا امرى از محدودۀ توان افراد خارج است، چاره اى جز «تجمع و تنظيم و سپردن امور به لایقترین و تواناترين اشخاص» باقى نمی ماند. البته عدم جوابگويى مذاهب رسمى، که حتى حضور و استمرارشان نيز ناشى از بی خيالى و اِهمال مسلمين و سلطه گرى مستبدين است، بحدى عميق است که بحث روى آنها بکلى اضافى مينمايد، و بگذريم از محتوای این مذاهب و آنچه که ارائه داده اند، اصلا آنها دربارۀ اکثر امور و مسائل عصر و زمانۀ ما بکلى «ساکت و خاموش» هستند، چرا که در قرون ماضی واقع شده اند. علاوه بر اينها اين مذاهب رسمى و داراى عمر ١٢- ١٣ قرنه! نه روش و خط مشخصى بحساب می آيند، و نه رهبران و مسئولان معينى سرپرستى آنها را بعهده دارند. و در رابطه با «خط و رهبرى جديد» نیز اکثر مسلمانان چيز تازه اى را انتخاب و پيگيرى نکرده اند، تا جانشين اين مذاهب از کار افتاده بشود و طُرُق جديدى را پيش روى اين مسلمانان سرگردان بگشايد. بدين ترتيب، اين نوع مسلمانان، در دنياى کنونى و در اين قرونِ پر تحرک و حساس، بى راه و رهبر مانده و کارشان به خرافات و شرکيات و احيانا به ارتداد و بازگشت علنى به جاهلیت کشيده شده است، و همين است که تعداد کثيرى از اين مسلمانان به خدمت «دشمنان اسلام و مسلمين» در آمده يا زير سلطۀ ضد اسلامى آنها قرار گرفته اند. بنابر اين، اگر کسى در پى اتخاذ خط و رهبرى نباشد و روى منهج و برنامۀ مشخصى حرکت نکند، در صورت ادعاى مسلمانى، يا درمانده و ناتوان است، که بايد او را ارشاد و راهنمايى کرد، يا منافق و حيله گر است، که بايد او را افشاء و اهدافش را معرفى نمود. و آیات صریح و محکم زير براى ضرورت وجود خط و رهبرى مسلمین کفايت می کند. قرآن مبين در سورۀ نساء آيۀ ۵٩ می فرمايد: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ أَطِيعُواْ اللّهَ وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِي الأَمْرِ مِنكُمْ فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللّهِ وَالرَّسُولِ إِن كُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ ذَلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلاً : «اى کسانی که ايمان آورده و مسلمان شده ايد، از الله و رسولش {رهبری} و از اميرانی که از خودتان هستند اطاعت و پيروى نمایید، و بعدا اگر روى امورى اختلاف و نزاع پيدا کرديد به قانون الله و اجتهادات رسول مراجعه نماييد، اگر به توحيد و روز آخرت ايمان و يقين داريد، و اين بهترين روش و داراى عاليترين عاقبت و سرانجام است». اين آيه صراحتا رهبرى فکرى و عملى مسلمين را تعيين و مرجع اختلاف آنها را اعـلام می دارد. لکن باید تــوجه داشت که: بدون آمادگی و «تحمل حق و عدالت» و عدم التزام به حق و عدالت، اتخاذ خط و رهبری ممکن نخواهد شد؛ و اگر هم چنین کاری صورت گیرد، امری صوری و اسمی بی مسمی خواهد بود. اما یک نکتۀ اساسى که ذکر آن در اينجا و در همين رابطه ضروريست چنین میباشد: با توجه به اينکه از طرفى رسول اکرم در ميان مسلمين حضور ندارند، و از طرف ديگر نظام سياسى و فرهنگى و اقتصادى واحدى بر مسلمين حاکم نيست و دايرۀ وسعت مسلمين نيز بزرگتر شده است، و از طرف سوم عصور جدیده و تغييرات ريشه اى آن جوابهاى مختلف و اجتهادات متعدد و متفاوتى را مى طلبد، در نتيجه درک و فهم اسلامی و رهبرى اسلامى نیز «متعدد و متفاوت» می گردد و گشته است. اينست که خطوط و رهبريهاى اسلامى خود بخود عرض اندام می کنند، و در سايۀ آزادى و انتخاب میتوانند در اقليت و اکثريت قرار گيرند، چيزى که حالا فاقد آن هستيم. در آيۀ ديگر، قرآن مُنزَل در رابطه با خط و رهبرى مسلمین چنين اعلام می دارد: وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنكُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُم فِي الْأَرْضِ كَمَااسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ وَلَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِي ارْتَضَى لَهُمْ وَلَيُبَدِّلَنَّهُم مِّن بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً يَعْبُدُونَنِي لَا يُشْرِكُونَ بِي شَيْئاً (نور - ۵۵): «الله و معبود یکتا به ايماندارانِ صالحِ شما مسلمين وعده داده که آنها را جانشين خود در زمين قرار دهد و رهبرى بشر را به آنها بسپارد، همانطور که ايمانداران صالحِ قبل از آنها را جانشين و رهبر بشر قرار داد، و حتما ایشان دين توحيدى اسلام را براى مؤمنان صالح امکان پذیر خواهد کرد، دينى که مورد رضايت و قناعت مؤمنان صالح ميباشد، و او در سايۀ تحقق نظام خلافت و برقراری حاکميت توحيدى، خوف و ناامنى مؤمنانِ صالح را به آرامش و اطمينان تبديل خواهد کرد، مؤمنانی که مرا اطاعت و پيروى می کنند و چيزى را شريک من قرار نمی دهند». اين آیۀ توحیدی و راهگشا، هم نظام خلافت را (که شيوۀ رهبرى اسلامى است) اثبات می کند، و هم تحقق نظام خلافت را که وعدۀ الله به مؤمنين صالح بوده تاييد می نمايد. همچنين اين آيه به صراحت اعلام می دارد که مؤمنان صالح، مُوَحدينى هستند که شريکى براى الله در میدانهاى «حاکميت بر جهان و انسان و در خلقت مخلوقات هستى و در صفات نامحدود و نامُتناهی» قائل نمی شوند.

۳- دوستی و دشمنی توحیدی

کسی که داراى خط و رهبرى بوده و از یک موضع فکرى - سياسى برخوردار است، حتما داراى موافق و مخالف و صاحب دوست و دشمن است. چنين کسی قاعدتا به نفع دوستان و یارانش حرکت می کند و در برابر مخالفان و دشمنانش موضع سلبی می گيرد (چه مبنای کارش بر حق و بجا باشد و چه ناحق و بیجا)، و اين یعنی مرزبندی در مسیر دوستی و دشمنی، تعامل و روشی که منتهی به پیوند و همبستگی با دوستان و یاران و ابتعاد و فاصله گرفتن از همکاری و همراهی با مخالفان و دشمنان می شود. و طبعا اين نوع جهت گيرى امری بسیار ریشه دار است و جزو بدیهیات تاریخ بشر می باشد، بنحوی که خلاف آن بی وفایی و خیانت تلقی شده و نشانۀ حماقت و ابلهى يا بيانگر پستى و بى تعهدى بحساب می آید. و لکن در میدان توحید و تدیُّن توحیدی مسئله فرق می کند و معیار دوستی و دشمنی در آن همانا «موازین توحیدی و آیات ربانی» است، و آیۀ ۱۶۲ سورۀ اَنعام مظهر چنین موضعی می باشد: قُلْ إِنَّ صَلَاتِي وَ نُسُكِي وَ مَحْيَايَ وَ مَمَاتِي لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ: «ای محمد اعلام کن که همانا مراسم نمازم و آداب و التزاماتم و حیات و مماتم برای خالق عالمیان است». و به تبع این حقیقت، توحید و آزادی «نماد دوستی و یاوری» و طغیان و استبداد «نماد دشمنی و مخالفت» قلمداد می شوند. و اما کسی که دوست و دشمن را نمى شناسد و حتی نمی داند که چه چيزى در مسیر اسلامیت و مسلمانی و يا مخالف و علیه آنست (و در این رابطه موضعی اتخاذ نمی کند)؛ و نیز کسی که بجاى طرفدارى از اسلام و مسلمين و مخالفت با جهات و جریانات غیر اسلامی، تماشاچى و خانه نشين! يا حتى در صف مخالفان اسلام و مسلمين قرار می گیرد؛ در صورت ادعاى مسلمانى، يا درمانده و ناتوان است (که بايد ارشاد و راهنمايى شود)، يا منافق و حيله گر است (که بايد افشاء و اهدافش معرفى گردد). البته قرآن مُنیر این حقیقت را واضحتر ساخته و در آیات متعددی موضوع دوستی و دشمنیِ توحیدی و مرزبندی در میدان دوستی و دشمنی را بدین شیوه تبیین کرده است: إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُواْ الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاَةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَ هُمْ رَاكِعُونَ (مائده - ۵۵): «غیر از این نیست که یار و پشت و پناه شما (مسلمين) تنها الله و خالق یکتا رسول او و مؤمنين هستند، همان کسانى که صلاة و نماز بجا می آورند و زکات اموال خود را می پردازند و مطيع و فرمانبر معبود بی همتایند». اين آيه با در صدر قرار دادن لفظ «اِنٌما» که معنایش حصر و منحصر شدن می باشد، به صراحت اعلام می دارد که پيوند قلبى و رابطۀ اساسیِ يک مسلمان يا يک جامعۀ اسلامى تنها باید با مسلمين و جوامع اسلامى باشد، و برقرارى چنین روابطی با غير مسلمين ممنوع و خلاف دینداری توحیدی است. البته چنین دوستى و رابطه ای با کفار حربى (که عليه مسلمين موضع جنگی اتخاذ کرده اند) خروج از اسلام بحساب می آيد، و ارتکاب چنین کاری به مثابۀ واقع شدن در صف آنهاست. همچنين قرآن محفوظ در سورۀ توبه آيۀ ٢٣ این مرزبندی توحیدی را چنین اعلام داشته است: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تَتَّخِذُواْ آبَاءكُمْ وَإِخْوَانَكُمْ أَوْلِيَاء إَنِ اسْتَحَبُّواْ الْكُفْرَ عَلَى الإِيمَانِ وَمَن يَتَوَلَّهُم مِّنكُمْ فَأُوْلَـئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ: «اى کسانی که مؤمن شده و به اسلام گرويده ايد، پدران و برادران خود را دوست و یاور خود تلقی مکنید، اگر کفر و انکار را بر ايمان و اسلام ترجيح دادند، و هر کسى از شما (مسلمين) مرتکب چنين کارى شود  و آنها را دوست و یاور خود قرار دهد، پس {مُطمئنا} او از ظالمان خواهد بود». و این یعنی نفی و نهی پيوند و رابطۀ قلبی و اساسى با اهل انکار و عداوت؛ ولو اینکه آنها «پدر و برادر و اعضاى درجه اول خانوادۀ خونى» باشند. کمااینکه آیۀ عظیم ۲۲ از سورۀ مجادله (که بیانگر قلۀ مـواضع تـوحیدی و نافی خون و عشیره گری است) به صراحت اعلام می دارد: لَّا تَجِدُ قَوْمًا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ يُوَادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَلَوْ كَانُوا آبَاءَهُمْ أَوْ أَبْنَاءَهُمْ أَوْ إِخْوَانَهُمْ أَوْ عَشِيرَتَهُمْ أُولَٰئِكَ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الْإِيمَانَ وَ أَيَّدَهُم بِرُوحٍ مِّنْهُ وَ يُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ أُولَٰئِكَ حِزْبُ اللَّهِ أَلَا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ (مُجادَله - ٢٢): «ای محمد، قوم و جمعی را نمی یابی که مؤمن و معتقد به اللّه و روز آخرت باشند، اما {در همان حال} مودت و پیوند قلبی با کسانی داشته باشند که با اللّه و رسولش شدید و عداوت می ورزند، ولو اینکه آنها پدرانشان یا فرزندانشان یا برادرانشان و یا هم عشیره شان باشند. چنین کسانی {که از روابط خونی عبور کرده اند} ایمان توحیدی بر قلوبشان نقش بسته و خالق یکتا با روح و رحمتی از خودش آنها را مورد تأیید قرار داده است، و بدنبالش آنها را داخل جنات و باغهایی می سازد که زیرش نهرها و جویبارها جاریست و در آن ماندگار خواهند بود. اللّه از آنها راضی است و آنها نیز از معبود خود راضی هستند، {و این نجات یافتگانِ ملتزم} همان حزبُ اللّه و اهل توحید هستند {که از طائفه گریِ خونی عبور کرده و طائفۀ خالق خود شده اند} و مؤکدا حزب و طایفۀ اللّه نجات یافته و پیروزمند می باشند». بدین ترتیب، الله و خالق یکتا مُصِّرا و مؤکّدا از مسلمين می خواهد که دین اسلام و عقيدۀ توحیدی و روابط توحيدى را اصل و اساس قرار دهند، و هر چيزی که صد فى سبيل الله قرار گيرد، کنارش زده و بزدايند. و طبعا اگر مسلمین و جوامع اسلامى همین اصل را مراعات می کردند، وضع و حال ديگرى می داشتند و لااقل اینقدر خود باخته و بیگانه پرست نمی شدند، همانطور که با ناديده گرفتن این اصل و معیار، وضع و حال دیگری پیدا کرده و دچار تفرق و ذلت و حقارت شده اند.

۴- اَمر به مَعروف و نهى از مُنکر

امر به معروف يعنى ارشاد و راهنمايى مردم به آنچه تـوحيدى و اسلامى و مشهور به خـوبى و سازنده بودن است. و نهى از منکر يعنى مخالفت و مبارزه با آنچه غير توحيدى و غير اسلامى است و مردم و فطرتهاى سالم بشرى آن را زشت و ناپسند و مُضر تلقى می کنند و در نتیجه باید لااقل جمعی باشند که عهده دار آن گردند و در این رابطه اوضاع را سرو سامان دهند: وَلْتَكُن مِّنكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَيَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ وَأُولَٰئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ (آل عمران: ۱۰۴): «باید در بین شما جمعی به خیر و خوبی دعوت کنند و امر به معروف و نهی از منکر نمایند، و آنها جمعی پیروز و نجات یافته اند». و بدیهی است که امر به معروف و نهى از منکر شامل همۀ ابعاد زندگى بشرى اعم از فکرى، سياسى، اقتصادى، فرهنگى، قضايى، خانوادگى، اخلاقى و...... می شود و به بعدی از ابعاد زندگی منحصر نمى گردد. امر به معروف و نهى از منکر بیانگر «خط داشتن و موضع دار بودن» است، و کسی که اهل امر به معروف و نهی از منکر است و مهتم به آنست، حتما داراى خط و رهبرى و داراى موافق و مخالف و صاحب دوست و دشمن می باشد. چنين کسى نه تماشاچى و بی تفاوت است و نه منزوى و خانه نشين است، بلکه او يک آمر به معروف و ناهى از منکر بوده و در مقابل «امور و مسائل مختلف» موضع متناسب می گيرد، و با توجه به خط و رهبرى اش و مواضع فکرى - سياسى اش و متناسب با دوستان و دشمنان ظاهر می شود و از در موافقت يا مخالفت در می آيد. بنابر اين، اگر کسى اصل امر به معروف و نهى از منکر را ناديده بگيرد و آن را زير پا بگذارد و کارى به رواج خوب و بد در جامعه نداشته باشد و راه تماشاچيگرى و خانه نشينى و بی مسئولیتی در پیش گیرد، در صورت ادعاى مسلمانى، يا درمانده و ناتوان است، که بايد او را ارشاد و راهنمايى کرد، يا منافق و حيله گر است، که بايد او را افشاء و اهدافش را معرفى نمود. البته دربارۀ امر به معروف و نهى از منکر آيات زيادى در قرآن آمده و در این میدان وظیفۀ مسلمین نیز مصرَّح و مُبیَّن شده است، تا جایی که این موضوع را چنان تعمیق بخشیده که بعنوان صفت برجستۀ امت اسلام ذکر شود: كُنتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ وَ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ (آل عمران - ١١٠): «شما {محمد و صحابه} بهترین جمعی بوديد، که براى ارشاد و راهنمايى مردم برخاست، امر به معروف و خوبی ها می کنيد و از منکرات و زشتی ها نهى و بر حذر می داريد و به الله و خالق یکتا ايمان آورده و اهل توحید شده اید». و طبعا اين آيه ای است که امر به معروف و نهى از منکر را جزو فرهنگ مسلمين و از صفات بديهى و ثابت آنها اعلام می دارد. در اين آيه صراحتا مسلمين بعنوان بهترين بخش مردم معرفى شده اند، همان کسانی که براى ارشاد و راهنمايی مردم قيام کرده و کار اساسى آنها امر به معروف و نهى از منکر می باشد. و در آخر آيه نیز موحد بودن مسلمين تأييد و ايمان و يقين آنها به الله و معبود یکتا مورد تأکید قرار گرفته است. همچنین در آيۀ ۷۱ سورۀ توبه رابطۀ مسلمين با اصل امر به معروف و نهى از منکر اینطور بیان شده است: وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاء بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ: «ايمانداران مرد و زن، يار و پشتبان يکديگر هستند، به معروفات و خوبی ها دعوت و راهنمايى می کنند و از منکرات و زشتیها نهى و بر حذر می دارند». اين آیۀ اساسی و فراگیر (و فراجنسیتی و انسان نگرانه)، هم بيانگر مُوالات و پيوندهای متقابل بين مسلمين و بین زنان و مردان آنهاست، و هم مُبَيِّن وجوب پايبندى مسلمين به انجام امر به معروف و نهى از منکر می باشد، امر به معروف و نهى از منکرى که از ماهيت دینی و اخلاقی آنها سرچشمه می گيرد و در عملکرد آنها متجلی می شود. و طبعا آیات فراوانی در قرآن و در موضوع دعوت بنی آدم به خیر و خوبی و نهی از مفاسد و منکرات نازل شده اند، تا جایی که مسئله به «دعوت عملی» می رسد و مسلمین را بنابر ماهیت رفتاری و عملکردی که دارند آمر به معروف و ناهی از مفاسد و منکرات تلقی می کند و آنها را اینطور معرفی می نماید: وَ كَذَلِكَ جَعَلْنَاكُمْ أُمَّةً وَسَطاً لِّتَكُونُواْ شُهَدَاء عَلَى النَّاسِ وَ يَكُونَ الرَّسُولُ عَلَيْكُمْ شَهِيداً (بقره - ۱۴۳): «اينچنين شما را اُمّت و جامعه اى عادل و متوازن قرار داديم، تا نمونه و پیشتاز مردم باشيد، و رسول هم نمونه و پیشتاز شما باشد». و این بدین معناست که امر به معروف و نهی از منکر زمانی مؤثر و در جای خود قرار می گیرد که صاحبانش عامل بدان باشند و ماهیت متناسب با آن را داشته باشند، و گرنه اثرگذاری آن منتفی گردیده و آنگاه مدعیان ناتوان و نالایق آن مصداق این آیۀ کلیدی قرار می گیرند: أَتَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَ تَنسَوْنَ أَنفُسَكُمْ وَ أَنتُمْ تَتْلُونَ الْكِتَابَ أَفَلاَ تَعْقِلُونَ (بقرة - ۴۴): «آیا مردم و دیگران را به خیر و نیکی دعوت می کنید و خودتان را فراموش می سازید؟! و این در حالیست که شما قرآن خوان و آگاه بر آیات و قوانین الله و خالق یکتا هستید؛ آیا تعقل و خِردورزی نمی کنید؟!»، تا بدانید که این کار چقدر بیجا و بی نتیجه و بی اثر است؟!

۵- اُخـُوَّت و اُمـَّتِ واحـِده

دین توحیدی اسلام یک «دین و عقیدۀ انسانی» و دارای یک خطاب انسان مدار و عالم گیر و برنامه ای فوق نژادی و فرقه ای و منطقه ای و برای همۀ زنان و مردان در سراسر جهان است، و به تبع این خطاب توحیدی، دایرۀ مؤمنان به توحید و اسلامیت و محدودۀ جوامع اسلامی، شامل همۀ افراد و اقوام و جوامعی است که به دین توحیدی و ارزشهای بنیادین اسلامی لبیک می گویند و از محدوده های شرک آمیز قومی و فرقه ای و منطقه ای عبور میکنند. اما چون صرف وجـود مؤمنين و مسلمين «پراکنده و منفرد و بی خط و رهبر» و فـاقد موضع گیری، کـاری از پيش نمی برد و آيه و امرى را متحقق و عملى نمی سازد، در نتیجه قرآن منزل، اصل اخوت و امت واحده را مقرر کرده و موحدین و مسلمین را برادران یکدیگر و مجتمعات آنها را در قالب «امت واحده» گنجانده است. بنابر این، اُخــوّت و اُمّــت واحِــده عبارتست از تجمع و سازمان يافتن مؤمنين به توحيد و نبوّت و آخرت و آنهایی که داراى خط و رهبرى مشترک، دوست ودشمن مشترک، و امر و نهى مشترک هستند، و همین عوامل، اصل اخــوّت و امت واحده را اجتناب ناپذیر و ضروری می سازند. پس تجمع و سازمان يافتن افراد و جوامع مؤمن و مسلم جزو ضروريات می باشد، چونکه قوت و توان عملى سازى آيات و قوانين تنها از افراد و جوامع متحد و از تجمع و سازمان يافتن افراد مؤمن و مسلم ساخته است. در نيروهاى «منفرد و پراکنده»، قوت و توانى وجود ندارد، قوت و توان، زاييدۀ تجمع و اتحاد و سازماندهى است، و تجمع و اتحاد و سازماندهى مسلمين، نشانۀ وجود اخوّت و بیانگر تحقق امت واحده است ، امری که بدون وجود خط و رهبرى، و بدون تشخيص دوست و دشمن، و بدون اتخاذ موضع متناسب، و بدون وجود امر به معروف و نهى از منکر جامۀ عمل نمی پوشد و ذهنی می ماند. و کسى که اين اصل را ناديده بگيرد و يا بر خلاف آن عمل نماید، در صورت ادعاى مسلمانى، يا درمانده و ناتوان است، که بايد او را ارشاد و راهنمايى کرد، يا منافق و حيله گر است، که بايد او را افشاء و اهدافش را معرفى نمود. در این رابطه به متن آيات محکم زير همراه با ترجمۀ مبين آنها توجه نمایید، تا ضرورت وجود اخوّت و امّت واحده هر چه روشنتر گردد. قرآن منزل در سورۀ حجرات آیۀ ١٠ چنین می فرمايد: إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ: «غیر از اين نيست که ايمانداران {مسلمین} برادران يکديگرند». اين آيه پيوند عميق مؤمنان مسلمان را يک امر بديهى و مسلم اعلام ميکند، و تشبيه رابطۀ مسلمين با يکديگر به رابطۀ «برادرى» توضيح دهندۀ اين واقعيت است، خصوصا اگر متوجه اين نکته شویم که منظور قرآن از برادرى مسلمین عبارتست از یک پيکرى و يک دلى و احساس مسئوليت متقابلی که در برابر هم دارند. همچنين قرآن منير در سـورۀ توبه آيۀ ٧١ چنين اعلام می دارد: وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاء بَعْضٍ: «ايمان داران مرد و ايمان داران زن، يار و ياور و پشتيبان يکديگرند». اين آيه در ميدان ديندارى اسلامى و در رابطه با اصل اخوت و امت واحـده، يک اصل مهم و اساسى را منعکس ميکند، و آن اينکه: اخوّت اسلامى و امّت واحده «مختص مردان مسلمان نيست»، بلکه اخوت اسلامى و امت واحـده «شامل مردان و زنان مسلمان» است، و در نتيجه هر کسى زنان مسلمان را در هر بعدى از ابعاد اسلاميت از صف مسلمين و صحنۀ ديندارى اسلامى خارج نمايد، در حقيقت اُخـوت و امت واحده را نصف کرده و آيات و نصوص مربوط به اخوت و امت واحده را انکار نموده است. بنابر اين، اگر آیۀ «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ» مسلمين را بصورت عام مانند برادرانِ يکديگر معرفى می کند، آيۀ: وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاء بَعْضٍ، مسلمين را متشکل از مردان و زنـانى که متحد و پشتيبان يکديگرند می شناساند. قرآن محفوظ در آياتى ديگر، مسلمين را بعنوان امت متحد و يک پارچه اى که از برادرى اسلامى و از يـار و ياورى زنـان و مردانش نشأت گرفته است، معرفى مى نمايد، و در اين رابطه قرآن منزل در سورۀ آل عمران آيۀ ١٠٣ به مؤمنان مسلمان چنين توصیه می کند: وَاعْتَصِمُواْ بِحَبْلِ اللّهِ جَمِيعاً وَ لاَ تَفَرَّقُواْ: «اى مؤمنان مسلمان، متحداً و همه با هم به حبل الله (قرآن و قوانين الهى) پایبند و ملتزم شويد و از تفرق و پراکندگى پرهيز نماييد». معنا و مقصود اين آيه واضح و روشن است، و قرآن مبين به وسيلۀ اين آيه واقعيت و ماهیت جامعۀ اسلامى را تبيين و تشريح می کند، واقعیت و ماهیتی که عبارتست از «وحدت وهمبستگى و هم مسيرى مسلمین»، چيزی که قدرت زاست و متحقق کنندۀ آيات قرآن، و همچنین بازدارندۀ هجوم و خرابکارى دشمنان اسلام و مسلمين است. اما اين امر و عینّیت یافتن اخوّت و امّت واحده، تنها در سايۀ اصول ديگر و من جمله تحت رهبرى «متحد و يک پارچه» ممکن و میسر می گردد. و این آیۀ اخیر صراحتا آمر وحدت و تجمع مؤمنان مسلمان بوده و خواستار وحدت و اتحاد جامعۀ اسلامى است، وحدت و تجمعى که حکمتش نيروزايى و قدرت جامعۀ اسلامى، و به تبع آن، توان بازدارندگى در رابطه با دشمنان متجاوز میباشد. کمااینکه قرآن حکیم در آیات متعددی «ناهی تفرق و پراکندگى مسلمين» و اتلاف نيروهاى اسلامى و ضعف و ناتوانى حاصل از آنست، و آیۀ ۱۰۵ سورۀ آل عمران این نهی مؤکد را چنین بیان کرده است: وَلَا تَكُونُوا كَالَّذِينَ تَفَرَّقُوا وَاخْتَلَفُوا مِن بَعْدِ مَا جَاءَهُمُ الْبَيِّنَاتُ وَأُولَٰئِكَ لَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ: «مانند کسانی نباشید که متفرق و پراکنده شدند و به اختلاف و تنازع پرداختند، بعد از آنکه در نهی تفرق و تنازع آیات روشنی برایشان نازل گردید؛ و آنها کسانی اند که دچار عذاب بزرگی می شوند». آری؛ تفرق و تنازع مسلمین در تضاد با اخوت اسلامی و امت واحدۀ اسلامی است؛ تفرق و پراکندگی که حمله وهجوم دشمنان عليه اسـلام و مسلمين را حتمی می سازد، همان بلایی که مسلمین و جوامع اسلامى امروزه دچارش گردیده و حالا مشغـول چشيدن عواقب آن هستند. بنابراین: وَأَطِيعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَا تَنَازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَتَذْهَبَ رِيحُكُمْ وَاصْبِرُوا إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِينَ (انفال - ۴۶): «از الله و رسولش اطاعت کنید و به تنازع مپردازید؛ چرا که شکست می خورید و قدرت و شوکت تان بر باد می رود. پس در تحمل یکدیگر صبر و مقاومت نمایید، همانا که الله با صابران و تحمل کنندگان است».

۶- نظام توحيدى (خلافت مردمى)

نظام توحيدى (خلافت مردمى عبارتست از حکم روایی مردم مسلمان بر اساس مرجعیت توحیدی (اسلامی) و در سایۀ شورا و مشورت (نظام شورایی) و به نيابت از الله رب العالمين. بنابر اين، نظام توحيدى و خلافت مردمى عبارتست از نظامی که بر اساس افکار و عقاید توحیدی و رأی و انتخاب مردم مسلمان بوجود می آید، مردمى که قرآن مُنزَل، قانونهاى علمى، سنت مُسلم نبوی، و عقل بشرى، پایۀ فکرى و سياسى آنهاست، و در سایۀ اجتهاد در زمان و مکان به اجرای قوانین توحیدی - اسلامی می پردازند و به حرکت تکاملى و رشد يابندۀ خود ادامه ميدهند. در چنین وضعیتی، فرد و اجتماع و نهادها از «استبداد و شرک و ماديت» نجات پيدا کرده و انسانها به «اتحاد و فداکارى» می رسند، و آزاديهاى اساسى (عقيدتى، سياسى، فرهنگى، اقتصادى) متحقق می شوند. و با توجه بدین زمينه ها، عدالت سياسى و اقتصادى و اجتماعى مستقر، و بشريت به يک زندگى مطمئن و اَخَوى دست مى يابد. پس نظام توحيدى و خلافت مردمى بر پايۀ «وحى عام توحيدى و سُکّانداری مردم مسلمان» پايه ريزى شده و در سايۀ آزادى و رشد فراگير فرد و اجتماع متحقق می شود. اينست که اکثریت جامعه بايد خواستار اسلام و اسلاميت باشد و بدان بگرود، تا نظام و حکومت توحيدى استقرار يابد و خلافت مردمى واقعيت پيدا کرده و جامۀ عمل پوشد. و بالاخره نظام توحيدى، ثمرۀ جامعۀ توحيدى و علاقمندان به «مقاصد و اهداف قرآن» است، و انسان نگرى فرد و اجتماع جزو مقدمات آن میباشد. و جامعۀ توحيدى، تجلًیگاه انضباط دينى (صداقت و راستی، جديت و مُحکم کاری، احترام و مَتانت، تعاون و همکاری، صبر و مقاومت، نظم و نظافت، عزت و سربلندی، شوری و مشورت، سَمع و طاعت، وَعد و اَمانت، وغیره) و انعکاس آن در وجود فرد و اجتماع و در روابط آنهاست. با توجه به اين مبانىِ توحيدى (و بنابر اصول ديگر اسلاميت) متوجه می شويم که همۀ اصول ديندارى اسلامى براى تحقق نظام توحيدى و حاکميت قوانين و آيات الله ربّ العالمين است. و بدون رسيدن به نظام توحیدی و بدون استقرار آيات و قوانين الله همه چيز و همۀ اصول ديندارى اسلامى عقيم و ناکام می ماند، چون وقتی که جامعه و ابعاد مختلف آن زير «حاکميت اسلام و مسلمين» قرار ندارد، حتما زير سلطۀ قوانين غير اسلامى و زير فرمان غيرمسلمين قرار می گيرد، و به تبع آن، مسلمين و امورشان به تصرف نااهلان در می آيد، که در چنين وضعى، همه چيز اسلام و مسلمین بر باد می رود و چيزى از آن باقى نمی ماند، کمااينکه حالا چنين است. در نظام توحيدىِ اسلام، حاکميت از آن وحى تشريعى (وحى مُنزَل) و وحى تکوينى (قوانين علمى و عقل بشرى) و به دست مردم مسلمان است، حاکميتى که بنابر اجتهاد در زمان و مکان به اجراء در مى آيد و همۀ ابعاد فکرى، سياسى، اقتصادى، فرهنگى، قضايى، خانوادگى، بهداشتى و...... را دربر می گيرد، و حاکمیتی که حاصل «اراده و انتخاب» جامعۀ مسلمان و امت اسلامی است، و هنگام نزاع و اختلاف نیز راه چاره در رجوع به آیات قرآن و قوانین توحیدی به مثابۀ مرجع نهایی مسلمین است: وَ مَااخْتَلَفْتُمْ فِيهِ مِن شَيْءٍ فَحُكْمُهُ إِلَى اللَّهِ (شوری - ۱۰): «حکم نهاییِ آنچه در رابطه با آن اختلاف پیدا کردید نزد الله است»، یعنی آیات و قوانین الله حُجّة الاسلام و فصل الخطاب بحساب می آیند. بنابر اين، بدون برقرارى نظام توحيدى، ديندارى اسلامى به ثمر نمیرسد و خواست و ارادۀ جامعۀ اسلامى و امت واحده عقيم و بى نتيجه می ماند. حال اگر کسى نظام توحيدى اسلام و استقرار آن را ناديده بگيرد و براى رسيدن بدان تلاش و کوشش ننمايد، در صورت ادعاى مسلمانى، یا درمانده و ناتوان است، که بايد او را ارشاد و راهنمايى کرد، يا منافق و حيله گر است، که بايد او را افشاء و اهدافش را معرفى نمود. و آیات زير اين واقعيت را با وضوح تمام بيان و اثبات میکنند: إِنِ الْحُكْمُ إِلاَّ لِلّهِ أَمَرَ أَلاَّ تَعْبُدُواْ إِلاَّ إِيَّاهُ ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ (یوسف - ۴۰): «هر حکم و قانونى جز حکم و قانون الله باطل است، و امر و دستور اینست که غیر از او را اطاعت و پيروى ننماييد، چرا که دين توحید محکم و پايدار است». این آيۀ مبین، بلا شبهه بيانگر توحيد الوهيت يعنى توحيد در اطاعت و تبعيت است. در اين آيه به صراحت اطاعت از قانون و حکم الله تاکيد و امر شده، و اطاعت و تبعيت از غير الله نفى و نهى گشته است. علاوه بر اين، در سورۀ مائده آیۀ ۴۴ با امر صريح ديگرى روبرو هستيم، و در آن کسانی که بر مبناى حکم و قانون الله حکم نکنند و فرمان نرانند کافر اعلام شده اند، و نص اين آيۀ قرآنى دربارۀ مرجعِ حکم و قضاوت چنين است: وَ مَن لَّمْ يَحْكُم بِمَا أَنزَلَ اللّهُ فَأُوْلَـئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ: «و هر کسى بر اساس آنچه الله نازل نموده حکم و قضاوت نکند از کافران و انکار کنندگان است». اين آيه صريح تر از آنست که نياز به توضيح داشته باشد، و با وضاحت تمام اعلام می دارد که: اين قانون و احکام الله است که بايد بر بشریت «حاکميت و سیطره» داشته باشد و بر آنها حکومت و قضاوت داشته باشد، چرا که قانون و احکام غير توحيدی «فاقد لیاقت و عدالت آفرینی» و «ناتوان از آزادسازی» و دارای «ماهيت جاهلى و نژادى و مادی» است، و ذاتا تبعيض آفرين و شرک آميز میباشد. و قانون و احکام الله نيز تنها در سایۀ نظام توحيدى اسلام قابل اجراء می شود، نظامی که در جامعۀ اسلامى و با رهبری «صالحان مُنتخب» ظهور می کند و جامۀ عمل مى پوشد.

۷- اِجتهــــــــاد و شـُــــــوری

با توجه به عدم حضور رسول (به مثابۀ رهبر کل مسلمین و بنابر اینکه گذر زمان و تغيير و تحولات عميق و فراگیر، فهم و بينش و روش اسلامى را متعدد و متنوع کرده است (و اين واقعيت غير ارادى را همۀ اطراف مى پذيرند)، در نتيجه می توان از خطوط و رهبریهای «مُتفاوت و مُتجانِس اسلامى» صحبت کرد، چیزی که حاصل اجتهاد آزاد و متفاوتِ مسلمين و جهت تحقق دين اسلام و دینداری توحیدی است. لازم بذکر است که اين مسئلۀ مبارک و هدايتگر (اجتهاد آزاد و خطوط متفاوت اسلامی) در دورۀ تدوين فقه احکام و احادیث رسول و بقيۀ علوم اسلامى تا حدی جامۀ عمل پوشيد، اما افسوس که این روش بحق و توحیدی تداوم پیدا نکرد و اجتهاد آزاد اسلامى (که عامل تحقق دین اسلام و مُحرّکِ حرکت مسلمين و زمینه ساز اجرای قوانين و آيات الله است) متوقف گردید. و بلاشک این توقف طولانی و قرونی تبدیک به «مصیبتِ عظمی برای مسلمين و امت اسلامی» گشت و آنها را گرفتار انحطاط و شرک و خرافه پرستی نمود و دینداری توحیدی را قرنها به عقب انداخت. و به تأکید این مصیبت عظمی بیش از هر چیزی ناشی از جهالت و هواپرستیِ به اصطلاح مسلمین و حاکمیت استبدادی و برده آفرینی بود که قبل از اجتهاد اسلامی نظام شورایی اسلام را بر انداخته بود. بديهى است که هر اجتهادى (در ميدان اسلاميت)، که از وضع و فهم خاصى مايه و سر چشمه می گيرد، خود بخود به خط و رهبرى خاصى منتهى می گردد، و از آن اجتماع و نظام متناسب با خودش متولد می شود، و در عينِ اشتراکات اساسى با ديگر «خطوط و رهبريهاى اسلامى» داراى خواص و مُختصات خود می باشد. اما اين واقعيت نه تنها مانع امت واحده و توحيدى نمی شود، بلکه میتوان آزادانه و آگاهانه از خطوط و رهبريهاى متفاوت و متجانس اسلامی «امت واحدۀ شورايى» بوجود آورد، و بر مبنای آن نظام توحيدى و اسلامیِ را تاسيس و «نظام شورايى اسلام» را جامۀ عمل پوشيد. براى وضوح و حقانيت بيشتر اين موضوع اساسى (اجتهاد و شوری) آیاتی از قرآن را مورد استناد قرار دهیم و آنها را به مثابۀ حُجج و براهین توحیدی به نحو زیر به عرض می رسانیم. قرآن مُنیر «طبیعت و خصائل مسلمین» را در سورۀ شورى آيۀ ٣٨ معرفی کرده و چنين اعلام می دارد: وَالَّذِينَ اسْتَجَابُوا لِرَبِّهِمْ وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ وَ أَمْرُهُمْ شُورَىٰ بَيْنَهُمْ وَ مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُونَ (شورى- ۳۸): «و ايمانداران کسانى هستند که خواست خالقشان را لبيک و استجابت گفته و صلاة و نماز بپا داشتند، اينها کسانى هستند که کار و امرشان بصورت شورایی و دسته جمعی و بنابر مَشورت و هماهنگی است، و از آنچه الله از رزق و روزى به آنها بخشيده انفـــاق و سوراخهای فقر و کمبود را پر می سازند». و اما ماهیت شورایی و احترام به نظر و آرای مردم و همفکران (که منتهی به نظام شورایی و خلافت مردمی می شود) از سعۀ صدر مسلمین و آزادمنشی آنها نشأت می گیرد و حاصل تفاهم و اتحاد و برادری است، و این امر اساسی و هُویت آفرین در سورۀ زُمَر آیات ۱۷ و ۱۸ چنین بیان شده است: وَالَّذِينَ اجْتَنَبُوا الطَّاغُوتَ أَن يَعْبُدُوهَا وَأَنَابُوا إِلَى اللَّهِ لَهُمُ الْبُشْرَى فَبَشِّرْ عِبَادِ، الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَ أُوْلَئِكَ هُمْ أُوْلُواالْأَلْبَابِ (زُمَر - ۱۷ و۱۸): «کسانی که از عبادت و اطاعت طاغوت (بتهای مُطلقه) خودداری ورزیدند و بسوی الله {دینداری توحیدی} بازگشتند، مستحق بشارت و خبر خوشی هستند؛ پس مژده و بشارت باد کسانی را که سخن شنو {آزادمنش} هستند و بهترین و راهگشاترینِ آنها را انتخاب و پیروی میکنند، و آنها همان کسانی هستند که الله هدایت شان کرده و در صراط مسستقیم توحید قرار دارند، و آنها همان عُقلا و خردمندانند». این آیه بیانگر سعۀ صدر و آزادمنشی کسانی است که بتهای مُطلقه و حکام استبدادی را رها کرده و در دایرۀ توحید و اسلامیت قرار گرفته اند، و مستحق بشارت گردیده اند؛ همان کسانی که «آزادى اجتهاد و انتخاب احسن» عُرف و رسم آنهاست؛ و التزام به آنچه انتخاب شده مُکمِل این عُرف و رسم توحیدی میباشد. و طبعا چنین کسانی بنابر تأکیدات خالق مان در مسیر هدایت توحیدی بوده و صاحبان عقول و افراد پر مغزی هستند. در اين آیات علاوه بر بيان شورايى بودن طبيعت کار و امور مسلمين، اين نکته هم اثبات می شود که «اجتهاد مُستمِر» پایۀ ديندارى و محرک حرکت و تطبيق آیات قرآن است، چرا که بدون اجتهاد و آزادى اجتهاد، رأى و نظرى وجود نخواهد داشت، تا شوری و امر شورایی وجود داشته باشد. علاوه براين، قرآن محفوظ در سورۀ عنکبوت آيۀ ۶٩ در رابطه با اصل اجتهاد و سعی و تلاش در مسیر تدیُّن توحیدی جهت کشف راههای دینداری اینچنین روشنگری می نماید: وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا: «کسانی که در مسیر دینداری توحیدی مُجاهده و تلاش می کنند، حتما آنها را به راههاى خویش {طُرُق ديندارى اسلامى} هدايت و راهنمايى خواهيم کرد». اين آيۀ راهگشا (صریحا و آشکارا) هم جهد و تلاش در راه الله و در راستای دین توحیدی اسلام را اثبات می کند، و هم تعدد و طُرُق اسلامیت و مسیرهای دینداری اسلامی را براى مسلمين و اهل فکر و انديشه اعلام می نماید.

با این وضع اگر کسى يا جريانى که مدعى اسلام و مسلمانى است اصل «شورى و آزادى اجتهاد» را ناديده بگيرد و بخواهد به استبداد و انحصار طلبى روى بياورد و مانع آزادیِ اجتهاد و فهم و روش متفاوت بگردد و بقيۀ «خطوط و جريانات اسلامى» و اجتهادات مسلمين را انکار کند و آنها را سرکوب نمايد، بايد او را يا «منافق و حيله گر» توصيف کرد، که در پى انحطاط و نابودى اسلام و مسلمين است، و يا «متعصب خطرناکى» است که دنبال تحميل اهداف و عقده ها و فرهنگ عقب ماندۀ خويش است، و نتيجۀ کارش با نتيجۀ کار منافق حيله گر يکی میباشد. چنين روشى قطعا به معناى نفى و ممنوعيت ديگر خطوط و جريانات اسلامى و عبارت از «تصرف اسلام و دینداری اسلامی» است، و این کار مفهومى جز اسير کردن اسلام و مسلمين درنظام استبدادى و در پيش گرفتن راه سرکوبگرى و طغيانگرى ندارد، مصيبتی که اسلام و مسلمين بعد از خــلافت راشده گرفتار آن شده و مادر همۀ مصائب برای اسلام و مسلمين گشته است. و بدون تردید چنين کسان و جرياناتى و مُوجّدان اَنظِمۀ استبدادى در جوامع اسلامى و اسير کنندگان اسلام و مسلمين در فهم و روش انحصارى، ربطى به اسلام و مسلمين ندارند و بلکه «دشمنان اسلام و مسلمين» هستند، کما اینکه همۀ اطراف آن را مشاهده و لمس می کنند. و اصلا همين مستبدينِ خودپرست و بیگانه پرست هستند که بلاد اسلامى را بر مسلمانان واقعى و آزاديخواه محروم کرده و کار اصلى شان، زندانى و خفه سازی و کشتار و راندن مسلمین، و همچنین خرافی و شرک آلود و منزوى نمودن اسلامیت شده است.

خلاصه، اعتقاد و اِهتمام به اصول هفتگانۀ فوق الذکر براى تمام مسلمین و امت اسلام (با هر فهم و اجتهادی) واجب و ضرورى است، و اين اصول، مبانی عَملى مسلمانى (ديندارى اسلامى) بحساب می آیند، و کسی نمی تواند از آنها صرف نظر و چشم پوشی نماید. و بالاخره بايد تأکيد نمود که وضعيت اسفبارى که مسلمين و امت اسلام در طول تاريخ و خاصتا در قرون اخير گرفتارش گشته اند، محصول پایمال شدن اين «اصولِ عملىِ اسلام» است. اینست که مؤمنان فهمیده و مسلمانان جِدى و حاملان احساس مسئولیت (که بجاى سوء استفاده از نام اسلام و مسلمانی به دین اسلام و دینداری توحیدی ايمان آورده اند و اسلامیت را به مثابۀ نظام عالى توحيدى و راهنمای زندگى بشرِ لايق می نگرند و آن را مايۀ سعادت و پیروزی در دنيا و آخرت تلقی میکنند) حتما از اين اصول اساسی و کلیدی و از این مبادی عملی و حیاتی نخواهند گذشت.

سازمان موحدین آزاديخواه ایران
۱۹ محـــرم ۱۴۲۸ - ۱۰ اسفند ۱۳۸۳