بسم اللّه الرحمن الرحیم

اصـــــــــول دينـــــــــدارى اســـــــــلامی

اصول عقيده و ايمان اسلامى عبارتند از: ١- توحيد و اعتراف به وحدانيت الله، زير شعار «لا اله الا الله» و به معناى اختصاص قدرت خلق مخلوقات هستى و حصر لياقت قانونگذارى در جهان و زندگى و خلاصه نمودن صفات مطلق به ذات الله. ٢- نبوت و اعتراف به رسالت محمد مصطفى زير شعار «محمد رسول الله» و به معناى ايمان و اعتقاد به نزول وحى بر محمد «ص» و امين دارى او در ابلاغ وحى به مردم، و ايمان و اعتقاد به قرآن حاضر و رايج در بين مسلمين، و ايمان و اعتقاد به محفوظ بودن و مفهوم بودن آن. ٣- آخرت و ايمان و يقين به روز پاداش بهشتى و مجازات جهنمى، یعنی روز قیامت، همان روزی که نسل بشر بر پایۀ «روش و عملکرد خودش» و بنابر خوب و بدی که در این دنیا انجام داده مجازات و پاداش داده می شود. اين سه اصل بنيادى و ساختاری (که اصل الاصول محسوب می شوند)، اصول نظرى و عقيدتى دين اسلام و همۀ مسلمين را تشکيل می دهند، و اين سه موضوع پايه و اساسِ عقيده و ايمان اسلامى را توضيح و تبيين می کنند. اما با توجه به اينکه در هر عصر و زمانى، اصول و معیارهای «مُحدد و روشنگرى» وجود دارند، که از اصل الاصول ناشى می شوند، خلاصه شدن در اصل الاصول (که ذاتا کلى و نظرى هستند و بسيار تفسير بردارند) چاره ساز و مشکل گشا نبوده و در سایۀ وجود کلی و نظری آنها چيزى به عمل در نمى آيد. اينجاست که وجود اصول و معيارهاى مُحدَّد و روشنگر معناى واقعى پيدا کرده و حتى «مرز و معيار ديندارى» می گردند، و بدين ترتیب ارائۀ اين اصول و معيارها واجب و ضرورى می شود. و آنگاه اين اصول و معيارهاى محدد و روشنگر، هم شيوۀ عمل و صحنه دارى اند و هم نفس اِعمال و اجراى دين توحيدى اسلام اند، و در حقيقت تبيين کنندۀ عملى اصل الاصول هستند. به عبارت ديگر، اين اصول و معیارهای محدد و روشنگر، محک عمل می باشند و ماهيت عملى و مواضع مسلمين را روشن و مشخص می سازند، و درسايۀ آنها ديندارى اسلامى از مجهوليت و بى در و پيکرى بيرون می آيد و «مرزهاى ديندارى اسلامى» بر همگان آشکار میشود. و از نظر موحدین آزادیخواه (در عصر و زمانۀ ما) علاوه بر اصول سه گانۀ عقيده و ايمان اسلامى، ۷ اصل براى ديندارى اسلامى وجود دارند، که گذشتن و پريدن روى آنها غیر ممکن است، چونکه اسلاميت يک مسلمان از راه وجود آنها اثبات می شود، و هر مسلمانى براى اِعمال و اِثبات مسلمانى خودش بايد اهل اين ۷ اصل باشد، تا مسلمانى اش معناى واقعى پيدا کند و براى الله و اهل ایمان و اسلام قابل قبول باشد. اما کسى که خارج از اين اصول هفتگانه قرار گيرد و آنها را زير پا بگذارد، در صورت ادعاى مسلمانى، يا درمانده و ناتوان است، که بايد او را ارشاد و راهنمايى کرد، يا منافق و حيله گر است، که بايد او را افشاء و اهدافش را معرفى نمود. و اين اصول هفتگانه بدین قرار هستند:

۱- تحمُّل حقّ و عَدالت

مبنای اسلام و تدیُّن اسلامی، حق و عدالت و تبعیت نظری و عملی از آنست، به عبارت دیگر، حق و عدالت زیر بنای اسلامیت و مسلمانی بوده و همه چیز اسلام روی آن بناء شده است. و این یعنی حق و عدالت سنگ بنای رسالات توحیدی بوده و همه چیز آنها روی این موضوع اساسی پایه گذاری شده است: قَدْ جَاءَكُمُ الرَّسُولُ بِالْحَقِّ مِن رَّبِّكُمْ: «همانا که رسول {محمد ص} بر پایۀ حق و حقانیت و از طرف خالق تان برای شما آمده است». وَلِكُلِّ أُمَّةٍ رَّسُولٌ فَإِذَا جَاءَ رَسُولُهُمْ قُضِيَ بَيْنَهُم بِالْقِسْطِ وَ هُمْ لَا يُظْلَمُونَ (یونُس - ۴۷): «برای هر امت و جامعه ای رسولی هست، و هنگامی که رسول شان آمد بر مبنای قسط و عدالت قضاوت و حکم می کند و کسی مظلوم واقع نمی شود». و این همان حق و عدالتی است که با توجه به فطری بودن و هماهنگی آن با  خلقت بشری، تمام بنی آدم و جوامع بشری بدان معترف می باشند. لکن تشخیص و شناسایی همین حقّ و عدالت (که روی فطرت بشری و قوانین خلقت و بدیهیّات عالَم بناء شده) در میدان متغیِّرات و در پیچ و خم زندگی و در امر قانونگذاری عمق و دقت بیشتری می خواهد و عقول و علوم و اخلاقیات خاصی را می طلبد. بدین ترتیب، اسلامیت و مسلمانی بر اساس اعتقاد به حق و عدالت و تبعیت از آن شکل می گیرد. البته از منظر توحیدی اسلام قضیۀ حق و عدالت بحدی وسیع و عمیق است که حتی جهان خلقت بر اساس آن بوجود آمده است؛ کمااینکه روز آخرت و ترازوی خیر و شر آن روی همین مبنای ثابت و لایتغیِّر اُستوار گشته است: وَ خَلَقَ اللَّهُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ بِالْحَقِّ وَ لِتُجْزَىٰ كُلُّ نَفْسٍ بِمَا كَسَبَتْ وَ هُمْ لَا يُظْلَمُونَ (جاثیه - ۲۲): «خالق یکتا آسمانها و کرۀ ارض را بر پایۀ حق و عدالت خلق نموده است، تا هر کسی بنابر عملکرد و اکتسابات خود جزاء داده شود، و بدین شیوه (در موازین توحیدی) کسی مظلوم واقع نمی گردد». وَ ضَعُ الْمَوَازِينَ الْقِسْطَ لِيَوْمِ الْقِيَامَةِ فَلَا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَيْئًا وَ إِن كَانَ مِثْقَالَ حَبَّةٍ مِّنْ خَرْدَلٍ أَتَيْنَا بِهَا وَ كَفَىٰ بِنَا حَاسِبِينَ (انبیاء - ۴۷): «ما در روز قیامت ترازوهای عدالت را بر پا می کنیم و به کسی ظلمی روا داشته نمی شود، ولو به اندازۀ دانه خردلی باشد، و حسابرسی ما برای بشریت کافی است». و همین است که بدون حَمل و تحمُل حق و عدالت (و با تداوم ظلم و تبعیض) کاری نمی توان کرد و اهداف توحیدی و انسانی در این دنیا عقیم و بی نتیجه خواهد ماند، حق و عدالتی که در آیات قرآن حتی نسبت به دشمنان هم توصیه گردیده و نشانۀ تقوی و انضباط دینی قلمداد شده است؛ و دراین رابطه آیۀ ۸ سورۀ مائده بسیار بلیغ و رسا است: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ لِلَّهِ شُهَدَاءَ بِالْقِسْطِ وَلَا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَىٰ أَلَّا تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَىٰ: «ای کسانی که به دین توحیدی اسلام ایمان آورده اید، برپا دارندۀ حق برای الله و نمونۀ عدالت توحیدی باشید، و عداوت و دشمنیِ دیگران شما را بسوی ظلم و تجاوز نکشاند، پس عدالت و تعادل به خرج دهید، و این نزدیکترین راه به تقوی و انضباط دینی است». بنابر این، بدون التزام به حق و عدالت (که مبنای اسلامیت و مسلمانی است) چیزی از اسلامیت تحقق پیدا نمی کند و به عمل منتهی نمی شود. و معلوم است که تمام فروعات اسلامیت و مسلمانی در راستای تحقق همین اصل کلیدی قرار دارند، و بدین ترتیب در این میدان همه چیز اعم از مسائل شخصی و خانوادگی و قومی و صنفی و حزبی و.... فدای حفظ و جاری شدن حق و عدالت می گردد، تا اینکه این آیۀ راهگشا جامۀ عمل پوشد و عدالت توحیدی ظهور نماید: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ كُونُواْ قَوَّامِينَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاء لِلّهِ وَ لَوْ عَلَى أَنفُسِكُمْ أَوِ الْوَالِدَيْنِ وَ الأَقْرَبِينَ إِن يَكُنْ غَنِيّاً أَوْ فَقَيراً (نساء - ۱۳۵): «اى کسانی که به دين توحيدى اسلام ايمان آورده ايد، برپا دارنده و حافظان عدالت (حق) باشيد و نمونه هايى براى عدالت توحيدى (حقوق توحیدی)، چه در رابطه با نفس خودتان، چه در رابطه با پدر و مادرتان، چه در رابطه با خويشان و نزديکانتان، چه در رابطه با اغنياء و مُتمَکّنين، و چه در رابطه با فقراء و آنهایی که دچار بی بضاعتی هستند». این آیۀ عظیم سند آشکار مَبنایی بودن حق و عدالت در دینداری اسلامی و وابسته بودن امر مسلمانی به آنست، و اما با زیرپا گذاشتن حق و عدالت (که امری بجا و متناسب و عاقبت به خیر» می باشد) همه چیز و هر ادعایی بلا معنا می شود، حق و عدالتی که با برخورداری از «اخلاص و آزاد اندیشی و راهرَوی» میتوان آن را تشخیص و شناسایی نمود. در غیر اینصورت از راه مراجعه به «قوانین و احکام پذیرفته شده» و «نظرخواهی از مُعتمدان لایق» و «تبعیت از رهبری انتخابی» مُشخص و مکشوف می گردد. همچنین جهت ثبوت اساسی بودن حق و عدالت آیۀ ۲۰ از سورۀ غافر بسیار مُبین و روشنگر است، و درآن حکم و قضاوت الله (که بر مبنای حق و عدالت است) و حکم و قضاوت اهل شرک و کفر (که حاصل هواپرستی و بت پرستی است) چنین بیان شده است: وَاللَّهُ يَقْضِي بِالْحَقِّ وَالَّذِينَ يَدْعُونَ مِن دُونِهِ لَا يَقْضُونَ بِشَيْءٍ إِنَّ اللَّهَ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ: «و الله بر اساس حق و عدالت حکم و قضاوت می کند، و آنهایی که غیر از او را می جویند حکم و قضاوتی ندارند؛ و همانا الله بسیار شنوا و با بصیرت است». پس، حکم و قضاوتِ بر حق و عادلانه از آن الله و عاملین به دین توحید است، کما اینکه حکم و قضاوت ظالمانه و تبعیض آمیز، متناسب با شرک و بت پرستی و در خور مشرکین و کفار قسی القلب می باشد. و آیۀ ۱۰۵ از سورۀ نساء این قضیه را به اوج خود می رساند و به شخص رسول دستور میدهد که حق و عدالت را تماما اجراء و در برابر خائنان و دغلبازان ملاحظه و کوتاهی ننماید، و این آیۀ مُبین در این رابطه چنین تصریح می کند: إِنَّا أَنزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِتَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ بِمَا أَرَاكَ اللَّهُ وَ لَا تَكُن لِّلْخَائِنِينَ خَصِيمًا: «ای محمد؛ به تأکید ما قرآن را بر پایۀ حق و عدالت بسوی تو نازل کردیم، تا آنچنانکه مد نظر الله است بین مردم حکم و قضاوت نمایی، و نسبت به خائنان و دغل بازان (در اجرای حق و عدالت) مُلاحظه و کوتاهی نداشته باش». در نتیجه مسلمان کسی است که تابع حق وعدالت و مُلتزم بدان باشد، و بجای خلط وپنهان سازیِ این معیار توحیدی، موظف است که آن را عَلَم و جاری نماید، و آن وقت است که «لیاقت مسلمانی» پیدا می کند و بالفعل مُطیع الله و رسول میگردد، و در میدان زندگی این امر توحیدی را جامۀ عمل می پوشاند: وَ لَا تَلْبِسُوا الْحَقَّ بِالْبَاطِلِ وَ تَكْتُمُوا الْحَقَّ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ (بقره - ۴۲): «حق و باطل را قاطی و درهم نیامیزید، و حق و عدالت را کتمان مکنید؛ در حالی که میدانید اوضاع از چه قرار است». اما علیرغم این تصریحاتِ توحیدی، متأسفانه اکثر مسلمین نیز (در طول تاریخ ۱۴۰۰ ساله) مِصداق تلبیس حق و باطل و عدم تحمل حق و عدالت بوده اند، و این آیۀ انسان شناسانه شامل حال آنها نیز می شود: لَقَدْ جِئْنَاكُم بِالْحَقِّ وَ لَٰكِنَّ أَكْثَرَكُمْ لِلْحَقِّ كَارِهُونَ (زُخرف - ۷۸): «همانا بر اساس حق و عدالت بسویتان آمدیم {و رسولان خود را برایتان فرستادیم}، و لکن اکثرتان نسبت به تحمل حق و عدالت اکراه داشتید و از تقبل و اِعمال آن اجتناب کردید». و حال بعد از اینهمه قرون! اگر کسی اهل حق و عدالت نباشد و یا در تحمل و اجرای آن توانایی از خود نشان ندهد، در صورت ادعای مسلمانی، یا درمانده و ناتوان است، که باید او را ارشاد و راهنمایی کرد، یا منافق و حیله گر است، که باید او را افشاء و اهدافش را معرفی نمود.

۲- اتخـاذ خـط و رهبـرى

امروزه صدها ميليون مسلمان عرفی در سراسر جهان پراکنده هستند، و بيشتر آنها بخاطر نداشتن خط و رهبری و منهج مشخص «بى برنامه و سر گشته اند» و تفاوت محسوسی با کسانی ندارند که اهل ايمان و اسلام نيستند، و از اين بدتر، با توجه به برخی اَعراف و رسومات و عادات جاهلى و عدم التزام به موازين و اخلاق اسلامى حتى از غير مسلمين هم پايين تر قرار می گيرند. و اين وضعیت در تضاد کامل با بسیاری از آیات قرآن و از جمله اين آيه قرار دارد: وَ أَنتُمُ الأَعْلَوْنَ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَلِ عمران - ۱۳۹): «و شما مسلمين اَفضل و اَعلی هستيد، اگر واقعا مؤمن و مُسلم باشيد». و در این میدان آنچه مشکلۀ بُنیادی مسلمانانِ بی خط و نشان بحساب می آید اینست که: نه مذاهب و مناهج رسمى و قرونی جوابگویشان است؛ و نه از خط و رهبرى جديدى تبعيت می کنند؛ و بدين ترتیب نظرا و عملا رها و سر گشته و بى برنامه شده اند. به عبارت دیگر، اين مسلمانان! نه خودشان توان فهم و اِعمال اسلام و اسلاميت را دارند؛ و نه از کسانی که در میدان اسلام و اسلامیت دانا و توانا و مُخلص هستند تبعيت می کنند؟! در حالی که براى تحقق و استقرار هر امرى، فهم و تجمع و تنظيم لازم می آيد. و طبعا اين جزو بديهيات است که وقتى کسى از عهدۀ چيزى بر نمی آيد، يا اصلا امرى از محدودۀ توان افراد خارج است، چاره اى جز «تجمع و تنظيم و سپردن امور به لایقترین و تواناترين اشخاص» باقى نمی ماند. البته عدم جوابگويى مذاهب رسمى، که حتى حضور و استمرارشان نيز ناشى از بی خيالى و اِهمال مسلمين و سلطه گرى مستبدين است، بحدى عميق است که بحث روى آنها بکلى اضافى مينمايد، و بگذريم از محتوای این مذاهب و آنچه که ارائه داده اند، اصلا آنها دربارۀ اکثر امور و مسائل عصر و زمانۀ ما بکلى «ساکت و خاموش» هستند، چرا که در قرون ماضی واقع شده اند. علاوه بر اينها اين مذاهب رسمى و داراى عمر ١٢- ١٣ قرنه! نه روش و خط مشخصى بحساب می آيند، و نه رهبران و مسئولان معينى سرپرستى آنها را بعهده دارند. و در رابطه با «خط و رهبرى جديد» نیز اکثر مسلمانان چيز تازه اى را انتخاب و پيگيرى نکرده اند، تا جانشين اين مذاهب از کار افتاده بشود و طُرُق جديدى را پيش روى اين مسلمانان سرگردان بگشايد. بدين ترتيب، اين نوع مسلمانان، در دنياى کنونى و در اين قرونِ پر تحرک و حساس، بى راه و رهبر مانده و کارشان به خرافات و شرکيات و احيانا به ارتداد و بازگشت علنى به جاهلیت کشيده شده است، و همين است که تعداد کثيرى از اين مسلمانان به خدمت «دشمنان اسلام و مسلمين» در آمده يا زير سلطۀ ضد اسلامى آنها قرار گرفته اند. بنابر اين، اگر کسى در پى اتخاذ خط و رهبرى نباشد و روى منهج و برنامۀ مشخصى حرکت نکند، در صورت ادعاى مسلمانى، يا درمانده و ناتوان است، که بايد او را ارشاد و راهنمايى کرد، يا منافق و حيله گر است، که بايد او را افشاء و اهدافش را معرفى نمود. و آیات صریح و محکم زير براى ضرورت وجود خط و رهبرى مسلمین کفايت می کند. قرآن مبين در سورۀ نساء آيۀ ۵٩ می فرمايد: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ أَطِيعُواْ اللّهَ وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِي الأَمْرِ مِنكُمْ فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللّهِ وَالرَّسُولِ إِن كُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ ذَلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلاً : «اى کسانی که ايمان آورده و مسلمان شده ايد، از الله و رسولش {رهبری} و از اميرانی که از خودتان هستند اطاعت و پيروى نمایید، و بعدا اگر روى امورى اختلاف و نزاع پيدا کرديد به قانون الله و اجتهادات رسول مراجعه نماييد، اگر به توحيد و روز آخرت ايمان و يقين داريد، و اين بهترين روش و داراى عاليترين عاقبت و سرانجام است». اين آيه صراحتا رهبرى فکرى و عملى مسلمين را تعيين و مرجع اختلاف آنها را اعلام میدارد. لکن باید توجه داشت که: بدون آمادگی و تحمل حق و عدالت و عدم التزام به حق و عدالت، اتخاذ خط و رهبری ممکن نخواهد شد؛ و اگر هم چنین کاری صورت گیرد، امری صوری و اسمی بی مسمی خواهد بود. اما یک نکتۀ اساسى که ذکر آن در اينجا و در همين رابطه ضروريست چنین میباشد: با توجه به اينکه از طرفى رسول اکرم در ميان مسلمين حضور ندارند، و از طرف ديگر نظام سياسى و فرهنگى و اقتصادى واحدى بر مسلمين حاکم نيست و دايرۀ وسعت مسلمين نيز بزرگتر شده است، و از طرف سوم عصور جدیده و تغييرات ريشه اى آن جوابهاى مختلف و اجتهادات متعدد و متفاوتى را مى طلبد، در نتيجه درک و فهم اسلامی و رهبرى اسلامى نیز «متعدد و متفاوت» می گردد و گشته است. اينست که خطوط و رهبريهاى اسلامى خود بخود عرض اندام می کنند و در سايۀ آزادى و انتخاب می توانند در اقليت و اکثريت قرار گيرند، چيزى که حالا فاقد آن هستيم. در آيۀ ديگر، قرآن مُنزَل در رابطه با خط و رهبرى مسلمین چنين اعلام می دارد: وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنكُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُم فِي الْأَرْضِ كَمَااسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ وَ لَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِي ارْتَضَى لَهُمْ وَ لَيُبَدِّلَنَّهُم مِّن بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً يَعْبُدُونَنِي لَا يُشْرِكُونَ بِي شَيْئاً (نور - ۵۵): «اللّه و معبود یکتا به ايماندارانِ صالحِ شما {مردم} وعده داده که آنها را وارث و جانشين خود در زمين قرار دهد و رهبرى و حاکمیت را به آنها بسپارد، همانطور که ايمانداران صالحِ قبل از آنها را وارث و جانشين قرار داد، و حتما اللّه دین و دینداری مؤمنان صالح را که بدان رضایت داده {و آن را اختیار کرده اند} تثبیت و امکان پذیر خواهد کرد، و او در سايۀ تحقق نظام خلافت و برقراری حاکميت توحيدى، خوف و ناامنى مؤمنانِ صالح را به آرامش و اطمينان تبديل می کند، همان مؤمنانی که مرا اطاعت و پيروى می کنند و چيزى را شريک من قرار نمی دهند». اين آیۀ وحیانی و راهگشا، هم خلافت مؤمنانِ صالح را وعده می دهد و هم نظام خلافت و مورد رضایت مؤمنان را (مبنی بر شوری و انتخاب) تأييد می نمايد. همچنين اين آيه به صراحت اعلام می دارد که مؤمنان صالح، مُوَحدينى هستند که شريکى براى الله در میدانهاى حاکميت «بر جهان و انسان» و «خلقت مخلوقات هستى» و «صفات نامحدود و نامُتناهی» قائل نمی شوند.

۳- دوستی و دشمنی توحیدی

کسی که داراى خط و رهبرى بوده و از یک موضع فکرى - سياسى برخوردار است، حتما داراى موافق و مخالف و صاحب دوست و دشمن است. چنين کسی قاعدتا به نفع دوستان و یارانش حرکت می کند و در برابر مخالفان و دشمنانش موضع سلبی می گيرد (چه مبنای کارش بر حق و بجا باشد و چه ناحق و بیجا)، و اين یعنی مرزبندی در مسیر دوستی و دشمنی، تعامل و روشی که منتهی به پیوند و همبستگی با دوستان و یاران و ابتعاد و فاصله گرفتن از همکاری و همراهی با مخالفان و دشمنان می شود. و طبعا اين نوع جهت گيرى امری بسیار ریشه دار است و جزو بدیهیات تاریخ بشر می باشد، بنحوی که خلاف آن بی وفایی و خیانت تلقی شده و نشانۀ حماقت و ابلهى يا بيانگر پستى و بى تعهدى بحساب می آید. و لکن در میدان توحید و تدیُّن توحیدی مسئله فرق می کند و معیار دوستی و دشمنی در آن همانا «موازین توحیدی و آیات ربانی» است، و آیۀ ۱۶۲ سورۀ اَنعام مظهر چنین موضعی می باشد: قُلْ إِنَّ صَلَاتِي وَ نُسُكِي وَ مَحْيَايَ وَ مَمَاتِي لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ: «ای محمد اعلام کن که همانا مراسم نمازم و آداب و التزاماتم و حیات و مماتم برای خالق عالمیان است». و به تبع این حقیقت، توحید و آزادی «نماد دوستی و یاوری» و طغیان و استبداد «نماد دشمنی و مخالفت» قلمداد می شوند. و اما کسی که دوست و دشمن را نمى شناسد و حتی نمی داند که چه چيزى در مسیر اسلامیت و مسلمانی و يا مخالف و علیه آنست (و در این رابطه موضعی اتخاذ نمی کند)؛ و نیز کسی که بجاى طرفدارى از اسلام و مسلمين و مخالفت با جهات و جریانات غیر اسلامی، تماشاچى و خانه نشين! يا حتى در صف مخالفان اسلام و مسلمين قرار می گیرد؛ در صورت ادعاى مسلمانى، يا درمانده و ناتوان است (که بايد ارشاد و راهنمايى شود)، يا منافق و حيله گر است (که بايد افشاء و اهدافش معرفى گردد). البته قرآن مُنیر این حقیقت را واضحتر ساخته و در آیات متعددی موضوع دوستی و دشمنیِ توحیدی و مرزبندی در میدان دوستی و دشمنی را بدین شیوه تبیین کرده است: إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُواْ الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاَةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَ هُمْ رَاكِعُونَ (مائده - ۵۵): «غیر از این نیست که یار و پشت و پناه شما (مسلمين) تنها الله و خالق یکتا رسول او و مؤمنين هستند، همان کسانى که صلاة و نماز بجا می آورند و زکات اموال خود را می پردازند و مطيع و فرمانبر معبود بی همتایند». اين آيه با در صدر قرار دادن لفظ «اِنٌما» که معنایش حصر و منحصر شدن می باشد، به صراحت اعلام می دارد که پيوند قلبى و رابطۀ اساسیِ يک مسلمان يا يک جامعۀ اسلامى تنها باید با مسلمين و جوامع اسلامى باشد، و برقرارى چنین روابطی با غير مسلمين ممنوع و خلاف دینداری توحیدی است. البته چنین دوستى و رابطه ای با کفار حربى (که عليه مسلمين موضع جنگی اتخاذ کرده اند) خروج از اسلام بحساب می آيد، و ارتکاب چنین کاری به مثابۀ واقع شدن در صف آنهاست. همچنين قرآن محفوظ در سورۀ توبه آيۀ ٢٣ این مرزبندی توحیدی را چنین اعلام داشته است: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تَتَّخِذُواْ آبَاءكُمْ وَإِخْوَانَكُمْ أَوْلِيَاء إَنِ اسْتَحَبُّواْ الْكُفْرَ عَلَى الإِيمَانِ وَمَن يَتَوَلَّهُم مِّنكُمْ فَأُوْلَـئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ: «اى کسانی که مؤمن شده و به اسلام گرويده ايد، پدران و برادران خود را دوست و یاور خود تلقی مکنید، اگر کفر و انکار را بر ايمان و اسلام ترجيح دادند، و هر کسى از شما (مسلمين) مرتکب چنين کارى شود  و آنها را دوست و یاور خود قرار دهد، پس {مُطمئنا} او از ظالمان خواهد بود». و این یعنی نفی و نهی پيوند و رابطۀ قلبی و اساسى با اهل انکار و عداوت؛ ولو اینکه آنها «پدر و برادر و اعضاى درجه اول خانوادۀ خونى» باشند. کمااینکه آیۀ عظیم ۲۲ از سورۀ مجادله (که بیانگر قلۀ مـواضع تـوحیدی و نافی خون و عشیره گری است) به صراحت اعلام می دارد: لَّا تَجِدُ قَوْمًا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ يُوَادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَلَوْ كَانُوا آبَاءَهُمْ أَوْ أَبْنَاءَهُمْ أَوْ إِخْوَانَهُمْ أَوْ عَشِيرَتَهُمْ أُولَٰئِكَ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الْإِيمَانَ وَ أَيَّدَهُم بِرُوحٍ مِّنْهُ وَ يُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ أُولَٰئِكَ حِزْبُ اللَّهِ أَلَا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ (مُجادَله - ٢٢): «ای محمد، قوم و جمعی را نمی یابی که مؤمن و معتقد به اللّه و روز آخرت باشند، اما {در همان حال} مودت و پیوند قلبی با کسانی داشته باشند که با اللّه و رسولش شدید و عداوت می ورزند، ولو اینکه آنها پدرانشان یا فرزندانشان یا برادرانشان و یا هم عشیره شان باشند. چنین کسانی {که از روابط خونی عبور کرده اند} ایمان توحیدی بر قلوبشان نقش بسته و خالق یکتا با روح و رحمتی از خودش آنها را مورد تأیید قرار داده است، و بدنبالش آنها را داخل جنات و باغهایی می سازد که زیرش نهرها و جویبارها جاریست و در آن ماندگار خواهند بود. اللّه از آنها راضی است و آنها نیز از معبود خود راضی هستند، {و این نجات یافتگانِ ملتزم} همان حزبُ اللّه و اهل توحید هستند {که از طائفه گریِ خونی عبور کرده و طائفۀ خالق خود شده اند} و مؤکدا حزب و طایفۀ اللّه نجات یافته و پیروزمند می باشند». بدین ترتیب، الله و خالق یکتا مُصِّرا و مؤکّدا از مسلمين می خواهد که دین اسلام و عقيدۀ توحیدی و روابط توحيدى را اصل و اساس قرار دهند، و هر چيزی که صد فى سبيل الله قرار گيرد، کنارش زده و بزدايند. و طبعا اگر مسلمین و جوامع اسلامى همین اصل را مراعات می کردند، وضع و حال ديگرى می داشتند و لااقل اینقدر خود باخته و بیگانه پرست نمی شدند، همانطور که با ناديده گرفتن این اصل و معیار، وضع و حال دیگری پیدا کرده و دچار تفرق و ذلت و حقارت شده اند.

۴- اُسوه سازی و امر و نهی اسلامی

اُسوه سازی و ارائۀ نمونه های عملی یک امری کلیدی جهت عینیت بخشیدن به دینداری توحیدی و در واقع سند امکان اجرایی شدنِ اسلامیت و مسلمانی است؛ و اینکه دین اسلام و عقاید و ارزشهای اسلامی نه ذهنی و خیالی! بلکه حقیقی و قابل تحقق هستند. و طبعا این امرِ اساسی من البدایه مطرح بوده و قرآن مُنزَل روی آن تأکید ورزیده است، و قبل از همه شخص رسول می بایست یک نمونۀ توحیدی - اسلامی باشد و مردم به چشم خود ببینند که ایشان اسلامیت و مسلمانی را صرفا برای دیگران نمی خواهد، بلکه قبل از همه خودش حامل این عقیده و فرهنگ و اخلاق می باشد. و مشخصا آیۀ ۲۱ سورۀ احزاب این نمونه سازی و نمونه شدن را بدین شیوه بیان نموده است: لَقَدْكَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِّمَن كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَالْيَوْمَ الْآخِرَ وَ ذَكَرَ اللَّهَ كَثِيرًا (احزاب - ۲۱): «همانا که رسولُ الله اُسوه و نمونۀ عملکرد توحیدی برای شماست، برای کسانی که به خالق یکتا و روز آخرت ایمان دارند و بسیار اهل ذکر و به یاد الله و قوانین او هستند». البته باید دانست که اُسوه شدن و نمونه گشتن منحصر به رسول یا کسان خاصی نمی شود، و آیات فراوانی در قرآن مبنی بر اُسوه شدن و نمونۀ عینی گشتن مسلمین نازل شده اند، تا جایی که مسلمین بنابر ماهیت رفتاری و عملکردی که دارند بعنوان اُمَّتی نمونه و لایق پیشتازیِ بشریت و اخلاق انسانی قلمداد و اینطور معرفی می شوند: وَ كَذَلِكَ جَعَلْنَاكُمْ أُمَّةً وَسَطاً لِّتَكُونُواْ شُهَدَاء عَلَى النَّاسِ وَ يَكُونَ الرَّسُولُ عَلَيْكُمْ شَهِيداً (بقره - ۱۴۳): «اينچنين شما را اُمّت و جامعه اى عادل و متوازن قرار داديم، تا نمونه و پیشتاز مردم باشيد، و رسول هم نمونه و پیشتاز شما باشد». و این بدین معناست که امر و نهی توحیدی زمانی مؤثر و در جای خودش قرار می گیرد که صاحبانش عامل بدان و حامل آن باشند و ماهیت متناسب با آن را داشته باشند. و اما امر و نهی توحیدی، يعنى ارشاد و راهنمايى مردم به آنچه وحیانی و توحيدى و اسلامى بوده و مخالف و مبارزه با آنچه غير وحیانی و غیر توحيدى و غير اسلامى است و فطرتهاى سالم بشرى آن را زشت و مُضر تلقى می کنند. این موضوع در آیات قرآن انعکاس زیادی پیدا کرده است، و لکن جهت تحقق آن باید اقلا جمع و جماعتی باشند و مظهر و عهده دار این امر بحساب آیند، و در این رابطه آیۀ ۱۰۴ سورۀ آل عمران بسیار برجسته میباشد و می فرماید: وَلْتَكُن مِّنكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَيَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ وَأُولَٰئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ (آل عمران: ۱۰۴): «باید در بین شما جمعی به خیر و خوبی دعوت کنند و امر به معروف و نهی از منکر نمایند، و آنها جمعی پیروز و نجات یافته اند». بدیهی است که امر و نهی توحیدی شامل همۀ ابعاد زندگى بشرى اعم از فکرى، سياسى، اقتصادى، فرهنگى، قضايى، خانوادگى، اخلاقى و...... می شود، و به بعدی از ابعاد زندگی منحصر نمى گردد. و امر و نهی توحیدی بیانگر «موضع دار بودن و داشتن خط و منهج توحیدی» است، و کسی که اهل آن و مهتم بدان است حتما داراى خط و رهبرى و داراى موافق و مخالف و صاحب دوست و دشمن می باشد. و بدیهی است که چنين کسى نه تماشاچى و بی تفاوت است و نه منزوى و خانه نشين، بلکه او یک نمونۀ حقیقی اسلامیت و يک آمر به معروف و ناهى از منکر می باشد و در مقابل «قضایا و مسائل مختلفۀ زندگی» موضع متناسب می گيرد، و با توجه به خط و رهبرى اش و مواضع فکرى - سياسى اش و اوضاع دوستان و دشمنان ظاهر می شود و از در موافقت يا مخالفت در می آيد. بنابر اين، اگر کسى اصل نمونه سازی و امر و نهی توحیدی را ناديده بگيرد و آن را زيرپا بگذارد و کارى به رواج خوب و بد در جامعه نداشته باشد و راه تماشاگری و خانه نشينى و بی مسئولیتی در پیش گیرد، در صورت ادعاى مسلمانى، يا درمانده و ناتوان است، که بايد او را ارشاد و راهنمايى کرد، يا منافق و حيله گر است، که بايد او را افشاء و اهدافش را معرفى نمود. البته دربارۀ نمونه سازی و امر و نهی توحیدی آيات زيادى در قرآن آمده و در این میدان وظیفۀ مسلمین نیز مصرَّح و مُبیَّن شده است، تا جایی که این موضوع را چنان تعمیق بخشیده که بعنوان صفت برجستۀ امت اسلام ذکر شود: كُنتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ وَ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ (آل عمران - ١١٠): «شما {محمد و صحابه} بهترین جمعی بوديد، که براى ارشاد و راهنمايى مردم برخاست، امر به معروف و خوبی ها می کنيد و از منکرات و زشتی ها نهى و بر حذر می داريد و به الله و خالق یکتا ايمان آورده و اهل توحید شده اید». و طبعا اين آيه ای است که نمونه سازی و امر و نهی توحیدی را جزو فرهنگ مسلمين و از صفات بديهى و ثابت آنها اعلام می دارد. و خوب در اين آيه مسلمين آشکارا بعنوان بهترين بخش مردم معرفى شده اند، همان کسانی که براى ارشاد و راهنمايی مردم قيام کرده و کار اساسى آنها امر و نهی توحیدی می باشد. و در آخر آيه نیز موحد بودن مسلمين تأييد و ايمان و يقين آنها به الله و معبود یکتا مورد تأکید قرار گرفته است. همچنین در آيۀ ۷۱ سورۀ توبه رابطۀ مسلمين با اصل نمونه سازی و امر و نهی توحیدی اینطور بیان شده است: وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاء بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ: «ايمانداران مرد و زن، يار و پشتبان يکديگر هستند، به معروفات و خوبی ها دعوت و راهنمايى می کنند و از منکرات و زشتیها نهى و بر حذر می دارند». اين آیۀ اساسی و فراگیر (و فراجنسیتی و انسان نگرانه)، هم بيانگر مُوالات و پيوندهای متقابل بين مسلمين و بین زنان و مردان آنهاست، و هم مُبَيِّن وجوب پايبندى مسلمين به انجام امر و نهی اسلامی است (نه امر و نهی که بیانگر ماهیت غیر توحیدی و مطالبات غیر اسلامی است)، و مشخصا امر و نهی که از ماهيت دینی و اخلاقی و نمونه بودن آنها سرچشمه می گيرد و در عملکرد آنها متجلی می گردد؛ و گرنه اثرگذاری آن منتفی گردیده و آنگاه «مُدَّعیان ناتوان و نالایق» مصداق این آیۀ وحیانی قرار می گیرند: أَتَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَ تَنسَوْنَ أَنفُسَكُمْ وَ أَنتُمْ تَتْلُونَ الْكِتَابَ أَفَلاَ تَعْقِلُونَ (بقرة - ۴۴): «آیا مردم و دیگران را به خیر و نیکی دعوت می کنید و خودتان را فراموش می سازید؟! و این در حالیست که شما قرآن خوان و آگاه بر آیات و قوانین الله و خالق یکتا می باشد؛ آیا تعقل و خِردورزی نمی کنید؟!»، تا بدانید که این کار چقدر بیجا و بی نتیجه است؟!

۵- اُخـُوَّت و اُمـَّتِ واحـِده

دین توحیدی اسلام یک «دین و عقیدۀ انسانی» و دارای یک خطاب انسان مدار و عالمگیر و برنامه ای فرانژادی و فرافرقه ای و فرامنطقه ای است و همۀ بشریت روی زمین را در بر می گیرد. و به تبع این خطاب توحیدی و فراگیر، دایرۀ مؤمنان به توحید و اسلامیت و محدودۀ جوامع اسلامی، شامل تمام افراد و اقوام و جوامعی می گردد که دین توحیدی و ارزشهای بنیادین اسلامی را لبیک گفته و از محدوده های شرک آمیز قومی و فرقه ای و منطقه ای عبور می کنند. اما چون صرف وجود مؤمنين و مسلمين «پراکنده و منفرد و بی خط و رهبر» و فاقد موضع گیری، کاری از پيش نمی برد و آيه و امرى را متحقق و عملى نمی سازد، در نتیجه قرآن مُنزَل اصل اخوت و امت واحده را مقرر کرده و موحدین و مسلمین را برادران یکدیگر و مجتمعات آنها را در قالب «امت واحده» گنجانده است. بنابر این، اُخوّت و اُمّت واحِده عبارتست از تجمع و سازمان يافتن مؤمنين به توحيد و نبوّت و آخرت و آنهایی که داراى خط و رهبرى مشترک، دوست ودشمن مشترک، و امر و نهى مشترک هستند، و همین عوامل، اصل اخوّت و امت واحده را اجتناب ناپذیر و ضروری می سازند. پس تجمع و سازمان يافتن افراد و جوامع مؤمن و مسلم جزو ضروريات می باشد، چونکه «توان عملى سازیِ آيات و قوانين» تنها از اتحاد و سازمان يافتن مؤمنین و مسلمین ساخته است و زاییدۀ آنست؛ و تجمع و اتحاد و سازماندهى آنها بیانگر اخوّت و تحقق امت واحدۀ اسلامی است. ولکن چنین امری بدون وجود خط و رهبرى، بدون تشخيص دوست و دشمن، بدون اتخاذ موضع متناسب، و بدون وجود نمونه ها و امر و نهی اسلامی جامۀ عمل نمی پوشد و ذهنی می ماند. اینست که اگر کسى اين اصل را ناديده بگيرد و يا بر خلاف آن عمل نماید، در صورت ادعاى مسلمانى، يا درمانده و ناتوان است، که بايد او را ارشاد و راهنمايى کرد، يا منافق و حيله گر است، که بايد او را افشاء و اهدافش را معرفى نمود. در این رابطه به متن آيات محکم زير توجه نمایید، تا ضرورت وجود اخوّت و امّت واحده روشنتر گردد. قرآن منزل در سورۀ حجرات آیۀ ١٠ چنین می فرمايد: إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ: «غیر از اين نيست که ايمانداران {مسلمین} برادران يکديگرند». اين آيه پيوند عميق مؤمنان مسلمان را يک امر بديهى و مسلم اعلام می دارد، و تشبيه رابطۀ مسلمين با يکديگر به رابطۀ برادرى توضيح دهندۀ اين واقعيت است، خصوصا اگر متوجه اين نکته شویم که منظور قرآن از برادرى مسلمین عبارتست از یک پيکرى و يک دلى و احساس مسئوليت متقابلی که در برابر هم دارند. همچنين قرآن منير در سورۀ توبه آيۀ ٧١ چنين روشنگری می کند: وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاء بَعْضٍ: «ايمان داران مرد و ايمان داران زن، يار و ياور و پشتيبان يکديگرند». اين آيه در ميدان ديندارى اسلامى و در رابطه با اصل اخوت و امت واحده يک اصل مهم و اساسى را انعکاس می دهد، و آن اينکه: اخوّت اسلامى و امّت واحده «مختص مردان مسلمان نيست»، بلکه «مشمول همۀ مردان و زنان مسلمان» می شود، و در نتيجه هر کسى که زنان مسلمان را در هر بعدى از ابعاد از صف مسلمين و صحنۀ ديندارى اسلامى خارج نمايد، در حقيقت اُخوت و امت واحده را بهم زده و نصوص وحیانیِ مرتبط با اخوت و امت واحده را مختل و مشوَّش نموده است. بنابر اين، اگر آیۀ «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ» مسلمين را بصورت عام برادرانِ يکديگر معرفى می کند، آيۀ «وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاء بَعْضٍ» مسلمين را متشکل از مردان و زنانى که جزو یکدیگر و متحد و پشتيبان همدیگرند می شناساند. علاوه بر اینها قرآن محفوظ در آيات ديگری اعتصام و تمسک به حبل اللّه (قرآن) را مظهر و نشانۀ اسلامیت و اُخوَّت و همبستگی مسلمین را نتیجۀ دینداری و تربیت توحیدی و «تألیف قلوب مسلمین» معرفى مى کند»، و مشخصا آيۀ ١٠٣ سورۀ آل عمران در این رابطه اهل ایمان و اسلامیت را اینطور مورد خطاب قرار می دهد: وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعًا وَلَا تَفَرَّقُوا وَاذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنتُمْ أَعْدَاءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُم بِنِعْمَتِهِ إِخْوَانًا (آل عمران - ۱۰۳): «اى اهل ایمان و اسلام، متحداً و همه با هم به حبل الله (قرآن و قوانين توحیدی) پایبند و ملتزم شويد و از تفرق و پراکندگى پرهيز نماييد، و نعمت اللّه در حق خو را یادآور شوید؛ آنگاه که دشمن یکدیگر بودید، لکن در سایۀ دین اُخوَّت آفرین توحید الفت و رابطۀ قلبی پیدا کردید، و بدین ترتیب برادر یکدیگر شدید». بلی، قرآن مجید از طریق اين آیۀ مشهور یک خواست و امر اساسی را اعلام می دارد؛ و آنهم «اتحاد و همبستگى و هم مسيرى مسلمین» است، چيزی که قدرت زاست و متحقق کنندۀ آيات قرآن، و همچنین بازدارندۀ هجوم و خرابکاریِ دشمنان اسلام و مسلمين است. اما اين امر اساسی (و عینّیت یافتن اخوّت و امّت واحده)، تنها در سايۀ اصول ديگر و منجمله رهبریِ «متحد و يک پارچه» ممکن و میسر می گردد. و این آیۀ اخیر صراحتا آمر اتحاد و تجمع مسلمین بوده و خواستار وحدت و اتحاد جامعۀ اسلامى است، وحدت و تجمعى که حکمتش نيروزايى و قدرت جامعۀ اسلامى، و به تبع آن منع دشمنان از تعدّی و متجاوز می باشد. کمااینکه قرآن حکیم در آیات متعددی نهی کنندۀ تفرق و پراکندگى اهل ایمان و اسلام و اتلاف طاقات و توان مسلمین و ضعف و ناتوانى حاصل از آنست، و آیۀ ۱۰۵ سورۀ آل عمران این نهی مؤکد و مصرَّح را چنین بیان داشته است: وَلَا تَكُونُوا كَالَّذِينَ تَفَرَّقُوا وَاخْتَلَفُوا مِن بَعْدِ مَا جَاءَهُمُ الْبَيِّنَاتُ وَ أُولَٰئِكَ لَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ: «مانند کسانی نباشید که متفرق و پراکنده شدند و به اختلاف و تنازع پرداختند، بعد از آنکه در نهی تفرق و تنازع آیات روشنی برایشان نازل گردید؛ و آنها کسانی اند که دچار عذاب بزرگی می شوند». آری؛ تفرق و تنازع مسلمین در تضاد با اخوت و امت واحدۀ اسلامی است؛ تفرق و تنازعی که حمله و هجوم دشمنان عليه اسلام و مسلمين را بسیار آسان و حتمی می سازد، همان بلا و مصیبتی که در طول تاریخ و همین امروزه به کرّات دچارش گشته ایمو حالا مشغول چشيدن عواقب آن هستند. بنابراین: وَأَطِيعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَلَا تَنَازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَ تَذْهَبَ رِيحُكُمْ وَاصْبِرُوا إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِينَ (انفال - ۴۶): «از الله و رسولش اطاعت کنید و به تنازع مپردازید؛ چرا که شکست می خورید و قدرت و شوکت تان بر باد می رود. پس در تحمل یکدیگر صبر و مقاومت نمایید، همانا که الله با صابران و تحمل کنندگان است».

۶- نظام توحيدى (خلافت مردمى)

نظام توحيدى (خلافت مردمى) عبارتست از حکم روایی مردم مسلمان بر اساس مرجعیت توحیدی (اسلامی) و در سایۀ شورا و مشورت (نظام شورایی) و به نيابت از الله رب العالمين. بنابر اين، نظام توحيدى و خلافت مردمى عبارتست از نظامی که بر اساس افکار و عقاید توحیدی و رأی و انتخاب مردم مسلمان بوجود می آید، مردمى که قرآن مُنزَل، قانونهاى علمى، سنت مُسلم نبوی، و عقل بشرى، پایۀ فکرى و سياسى آنهاست، و در سایۀ اجتهاد در زمان و مکان به اجرای قوانین توحیدی - اسلامی می پردازند و به حرکت تکاملى و رشد يابندۀ خود ادامه ميدهند. در چنین وضعیتی، فرد و اجتماع و نهادها از «استبداد و شرک و ماديت» نجات پيدا کرده و انسانها به «اتحاد و فداکارى» می رسند، و آزاديهاى اساسى (عقيدتى، سياسى، فرهنگى، اقتصادى) متحقق می شوند. و با توجه بدین زمينه ها، عدالت سياسى و اقتصادى و اجتماعى مستقر، و بشريت به يک زندگى مطمئن و اَخَوى دست مى يابد. پس نظام توحيدى و خلافت مردمى بر پايۀ «وحى عام توحيدى و سُکّانداری مردم مسلمان» پايه ريزى شده و در سايۀ آزادى و رشد فراگير فرد و اجتماع متحقق می شود. اينست که اکثریت جامعه بايد خواستار اسلام و اسلاميت باشد و بدان بگرود، تا نظام و حکومت توحيدى استقرار يابد و خلافت مردمى واقعيت پيدا کرده و جامۀ عمل پوشد. و بالاخره نظام توحيدى، ثمرۀ جامعۀ توحيدى و علاقمندان به «مقاصد و اهداف قرآن» است، و انسان نگرى فرد و اجتماع جزو مقدمات آن میباشد. و جامعۀ توحيدى، تجلًیگاه انضباط دينى (صداقت و راستی، جديت و مُحکم کاری، احترام و مَتانت، تعاون و همکاری، صبر و مقاومت، نظم و نظافت، عزت و سربلندی، شوری و مشورت، سَمع و طاعت، وَعد و اَمانت، وغیره) و انعکاس آن در وجود فرد و اجتماع و در روابط آنهاست. با توجه به اين مبانىِ توحيدى (و بنابر اصول ديگر اسلاميت) متوجه می شويم که همۀ اصول ديندارى اسلامى براى تحقق نظام توحيدى و حاکميت قوانين و آيات الله ربّ العالمين است. و بدون رسيدن به نظام توحیدی و بدون استقرار آيات و قوانين الله همه چيز و همۀ اصول ديندارى اسلامى عقيم و ناکام می ماند، چون وقتی که جامعه و ابعاد مختلف آن زير «حاکميت اسلام و مسلمين» قرار ندارد، حتما زير سلطۀ قوانين غير اسلامى و زير فرمان غيرمسلمين قرار می گيرد، و به تبع آن، مسلمين و امورشان به تصرف نااهلان در می آيد، که در چنين وضعى، همه چيز اسلام و مسلمین بر باد می رود و چيزى از آن باقى نمی ماند، کمااينکه حالا چنين است. در نظام توحيدىِ اسلام، حاکميت از آن وحى تشريعى (وحى مُنزَل) و وحى تکوينى (قوانين علمى و عقل بشرى) و به دست مردم مسلمان است، حاکميتى که بنابر اجتهاد در زمان و مکان به اجراء در مى آيد و همۀ ابعاد فکرى، سياسى، اقتصادى، فرهنگى، قضايى، خانوادگى، بهداشتى و...... را دربر می گيرد، و حاکمیتی که حاصل «اراده و انتخاب» جامعۀ مسلمان و امت اسلامی است، و هنگام نزاع و اختلاف نیز راه چاره در رجوع به آیات قرآن و قوانین توحیدی به مثابۀ مرجع نهایی مسلمین است: وَ مَااخْتَلَفْتُمْ فِيهِ مِن شَيْءٍ فَحُكْمُهُ إِلَى اللَّهِ (شوری - ۱۰): «حکم نهاییِ آنچه در رابطه با آن اختلاف پیدا کردید نزد الله است»، یعنی آیات و قوانین الله حُجّة الاسلام و فصل الخطاب بحساب می آیند. بنابر اين، بدون برقرارى نظام توحيدى، ديندارى اسلامى به ثمر نمیرسد و خواست و ارادۀ جامعۀ اسلامى و امت واحده عقيم و بى نتيجه می ماند. حال اگر کسى نظام توحيدى اسلام و استقرار آن را ناديده بگيرد و براى رسيدن بدان تلاش و کوشش ننمايد، در صورت ادعاى مسلمانى، یا درمانده و ناتوان است، که بايد او را ارشاد و راهنمايى کرد، يا منافق و حيله گر است، که بايد او را افشاء و اهدافش را معرفى نمود. و آیات زير اين واقعيت را با وضوح تمام بيان و اثبات میکنند: إِنِ الْحُكْمُ إِلاَّ لِلّهِ أَمَرَ أَلاَّ تَعْبُدُواْ إِلاَّ إِيَّاهُ ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ (یوسف - ۴۰): «هر حکم و قانونى جز حکم و قانون الله باطل است، و امر و دستور اینست که غیر از او را اطاعت و پيروى ننماييد، چرا که دين توحید محکم و پايدار است». این آيۀ مبین، بلا شبهه بيانگر توحيد الوهيت يعنى توحيد در اطاعت و تبعيت است. در اين آيه به صراحت اطاعت از قانون و حکم الله تاکيد و امر شده، و اطاعت و تبعيت از غير الله نفى و نهى گشته است. علاوه بر اين، در سورۀ مائده آیۀ ۴۴ با امر صريح ديگرى روبرو هستيم، و در آن کسانی که بر مبناى حکم و قانون الله حکم نکنند و فرمان نرانند کافر اعلام شده اند، و نص اين آيۀ قرآنى دربارۀ مرجعِ حکم و قضاوت چنين است: وَ مَن لَّمْ يَحْكُم بِمَا أَنزَلَ اللّهُ فَأُوْلَـئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ: «و هر کسى بر اساس آنچه الله نازل نموده حکم و قضاوت نکند از کافران و انکار کنندگان است». اين آيه صريح تر از آنست که نياز به توضيح داشته باشد، و با وضاحت تمام اعلام می دارد که: اين قانون و احکام الله است که بايد بر بشریت «حاکميت و سیطره» داشته باشد و بر آنها حکومت و قضاوتت داشته باشد، چرا که قانون و احکام غير توحيدی «فاقد لیاقت و عدالت آفرینی» و «ناتوان از آزادسازی» و دارای «ماهيت جاهلى و نژادى و مادی» است، و ذاتا تبعيض آفرين و شرک آميز میباشد. و قانون و احکام الله نيز تنها در سایۀ نظام توحيدى اسلام قابل اجراء می شود، نظامی که در جامعۀ اسلامى و با رهبری «صالحان مُنتخب» ظهور می کند و جامۀ عمل مى پوشدد.

۷- اِجتهــــــــاد و شـُــــــوری

با توجه به عدم حضور رسول (به مثابۀ رهبر تمام مسلمین و بنابر اینکه گذر زمان و تغيير و تحولات عميق و فراگیر، فهم و بينش و روش اسلامى را متعدد و متنوع کرده است (و اين واقعيت غير ارادى را همۀ اطراف مى پذيرند)، در نتيجه می توان از خطوط و رهبریهای «مُتفاوت و مُتجانِس اسلامى» صحبت کرد، چیزی که حاصل اجتهاد آزاد و متفاوتِ مسلمين و جهت تحقق دين اسلام و دینداری توحیدی است. لازم بذکر است که اين مسئلۀ مبارک و هدايتگر (اجتهاد آزاد و خطوط متفاوت اسلامی) در دورۀ تدوين فقه احکام و احادیث رسول و بقيۀ علوم اسلامى تا حدی جامۀ عمل پوشيد، اما افسوس که این روش بحق و توحیدی تداوم پیدا نکرد و اجتهاد آزاد اسلامى (که عامل تحقق دین اسلام و مُحرّکِ حرکت مسلمين و زمینه ساز اجرای قوانين و آيات الله است) متوقف گردید. و بلاشک این توقف طولانی و قرونی تبدیک به «مصیبتِ عظمی برای مسلمين و امت اسلامی» گشت و آنها را گرفتار انحطاط و شرک و خرافه پرستی نمود و دینداری توحیدی را قرنها به عقب انداخت. و به تأکید این مصیبت عظمی بیش از هر چیزی ناشی از جهالت و هواپرستیِ به اصطلاح مسلمین و حاکمیت استبدادی و برده آفرینی بود که قبل از اجتهاد اسلامی نظام شورایی اسلام را بر انداخته بود. بديهى است که هر اجتهادى (در ميدان اسلاميت) که از وضع و فهم خاصى مايه و سر چشمه می گيرد، خود بخود به خط و رهبرى خاصى منتهى می شود و اجتماع و نظام متناسب با خودش را تولید می کند؛ و در عينِ اشتراکات اساسى با ديگر «خطوط و رهبريهاى اسلامى» داراى خواص و مُختصات خودش می باشد. اما اين واقعيت اجتناب ناپذیر، نه تنها مانع امت واحده و توحيدى نمی شود، بلکه میتوان آزادانه و آگاهانه از خطوط و رهبريهاى متفاوت و متجانس اسلامی «امت واحدۀ شورايى» بوجود آورد، و بر مبنای آن «نظام شورايى و مُتعدِّد الاطراف اسلامی» را جامۀ عمل پوشيد. براى وضوح و حقانيت بيشتر اين موضوع اساسى (اجتهاد و شوری) آیاتی از قرآن را مورد استناد قرار دهیم و آنها را به مثابۀ حُجج و براهین توحیدی به نحو زیر به عرض می رسانیم. قرآن مُنیر «طبیعت و خصائل مسلمین» را در سورۀ شورى آيۀ ٣٨ معرفی کرده و چنين اعلام می دارد: وَالَّذِينَ اسْتَجَابُوا لِرَبِّهِمْ وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ وَ أَمْرُهُمْ شُورَىٰ بَيْنَهُمْ وَ مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُونَ (شورى- ۳۸): «و ايمانداران کسانى هستند که خواست خالقشان را لبيک و استجابت گفته و صلاة و نماز بپا داشتند، اينها کسانى هستند که کار و امرشان بصورت شورایی و دسته جمعی و بنابر مَشورت و هماهنگی است، و از آنچه الله از رزق و روزى به آنها بخشيده انفـــاق و سوراخهای فقر و کمبود را پر می سازند». و اما ماهیت شورایی و احترام به نظر و آرای مردم و همفکران (که منتهی به نظام شورایی و خلافت مردمی می شود) از سعۀ صدر مسلمین و آزادمنشی آنها نشأت می گیرد و حاصل تفاهم و اتحاد و برادری است، و این امر اساسی و هُویت آفرین در سورۀ زُمَر آیات ۱۷ و ۱۸ چنین بیان شده است: وَالَّذِينَ اجْتَنَبُوا الطَّاغُوتَ أَن يَعْبُدُوهَا وَأَنَابُوا إِلَى اللَّهِ لَهُمُ الْبُشْرَى فَبَشِّرْ عِبَادِ، الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَ أُوْلَئِكَ هُمْ أُوْلُواالْأَلْبَابِ (زُمَر - ۱۷ و۱۸): «کسانی که از عبادت و اطاعت طاغوت (مصادر و بتهای مُطلقه) خودداری ورزیدند و بسوی الله {دینداری توحیدی} بازگشتند، مستحق بشارت و خبر خوشی هستند؛ پس مژده و بشارت باد کسانی را که سخن شنو {آزادمنش} هستند و بهترین و راهگشاترینِ آنها را انتخاب و پیروی میکنند، و آنها همان کسانی هستند که الله هدایت شان کرده و در صراط مسستقیم توحید قرار دارند، و آنها همان عُقلا و خردمندانند». این آیه بیانگر سعۀ صدر و آزادمنشی کسانی است که بتهای مُطلقه و حکام استبدادی را رها کرده و در دایرۀ توحید و اسلامیت قرار گرفته اند، و مستحق بشارت گردیده اند؛ همان کسانی که «آزادى اجتهاد و انتخاب احسن» عُرف و رسم آنهاست؛ و التزام به آنچه انتخاب شده مُکمِل این عُرف و رسم توحیدی میباشد. و طبعا چنین کسانی بنابر تأکیدات خالق مان در مسیر هدایت توحیدی بوده و صاحبان عقول و افراد پر مغزی هستند. در اين آیات علاوه بر بيان شورايى بودن طبيعت کار و امور مسلمين، اين نکته هم اثبات می شود که «اجتهاد مُستمِر» پایۀ ديندارى و محرک حرکت و تطبيق آیات قرآن است، چرا که بدون اجتهاد و آزادى اجتهاد، رأى و نظرى وجود نخواهد داشت، تا شوری و امر شورایی وجود داشته باشد. علاوه براين، قرآن محفوظ در سورۀ عنکبوت آيۀ ۶٩ در رابطه با اصل اجتهاد و سعی و تلاش در مسیر تدیُّن توحیدی جهت کشف راههای دینداری اینچنین روشنگری می نماید: وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا: «کسانی که در مسیر دینداری توحیدی مُجاهده و تلاش می کنند، حتما آنها را به راههاى خویش {طُرُق ديندارى اسلامى} هدايت و راهنمايى خواهيم کرد». اين آيۀ راهگشا (صریحا و آشکارا) هم جهد و تلاش در راه الله و در راستای دین توحیدی اسلام را اثبات می کند، و هم تعدد و طُرُق اسلامیت و مسیرهای دینداری اسلامی را براى مسلمين و اهل فکر و انديشه اعلام می نماید.

با این وضع اگر کسى يا جريانى که مدعى اسلام و مسلمانى است اصل «شورى و آزادى اجتهاد» را ناديده بگيرد و بخواهد به استبداد و انحصار طلبى روى بياورد و مانع آزادیِ اجتهاد و فهم و روش متفاوت بگردد و بقيۀ «خطوط و جريانات اسلامى» و اجتهادات مسلمين را انکار کند و آنها را سرکوب نمايد، بايد او را يا «منافق و حيله گر» توصيف کرد، که در پى انحطاط و نابودى اسلام و مسلمين است، و يا «متعصب خطرناکى» است که دنبال تحميل اهداف و عقده ها و فرهنگ عقب ماندۀ خويش است، و نتيجۀ کارش با نتيجۀ کار منافق حيله گر يکی میباشد. چنين روشى قطعا به معناى نفى و ممنوعيت ديگر خطوط و جريانات اسلامى و عبارت از «تصرف اسلام و دینداری اسلامی» است، و این کار مفهومى جز اسير کردن اسلام و مسلمين درنظام استبدادى و در پيش گرفتن راه سرکوبگرى و طغيانگرى ندارد، مصيبتی که اسلام و مسلمين بعد از خــلافت راشده گرفتار آن شده و مادر همۀ مصائب برای اسلام و مسلمين گشته است. و بدون تردید چنين کسان و جرياناتى و مُوجّدان اَنظِمۀ استبدادى در جوامع اسلامى و اسير کنندگان اسلام و مسلمين در فهم و روش انحصارى، ربطى به اسلام و مسلمين ندارند و بلکه «دشمنان اسلام و مسلمين» هستند، کما اینکه همۀ اطراف آن را مشاهده و لمس می کنند. و اصلا همين مستبدينِ خودپرست و بیگانه پرست هستند که بلاد اسلامى را بر مسلمانان واقعى و آزاديخواه محروم کرده و کار اصلى شان، زندانى و خفه سازی و کشتار و راندن مسلمین، و همچنین خرافی و شرک آلود و منزوى نمودن اسلامیت شده است.

خلاصه، اعتقاد و اِهتمام به اصول هفتگانۀ فوق الذکر براى تمام مسلمین و امت اسلام (با هر فهم و اجتهادی) واجب و ضرورى است، و اين اصول، مبانی عَملى مسلمانى (ديندارى اسلامى) بحساب می آیند، و کسی نمی تواند از آنها صرف نظر و چشم پوشی نماید. و بالاخره بايد تأکيد نمود که وضعيت اسفبارى که مسلمين و امت اسلام در طول تاريخ و خاصتا در قرون اخير گرفتارش گشته اند، محصول پایمال شدن اين «اصولِ عملىِ اسلام» است. اینست که مؤمنان فهمیده و مسلمانان جِدى و حاملان احساس مسئولیت (که بجاى سوء استفاده از نام اسلام و مسلمانی به دین اسلام و دینداری توحیدی ايمان آورده اند و اسلامیت را به مثابۀ نظام عالى توحيدى و راهنمای زندگى بشرِ لايق می نگرند و آن را مايۀ سعادت و پیروزی در دنيا و آخرت تلقی میکنند) حتما از اين اصول اساسی و کلیدی و از این مبادی عملی و حیاتی نخواهند گذشت.

سازمان موحدین آزاديخواه ایران
۱۹ محـــرم ۱۴۲۸ - ۱۰ اسفند ۱۳۸۳