بسم الله الرحمن الرحيم

هـــوشیاری و احساس مسئــولیت

هوشیاری خلافِ غفلت و بی خبری است، همانطور که احساس مسئولیت خِلاف اِهمال و بی توجهی است. به عبارت دیگر، همانطور که غفلت و بیخبری ناشی از بی کارسازی وسایل درک و شناخت است، هوشیاری عکس آنست و به معنای بکارگیری وسایل درک و شناخت است. بعدا همانطورکه غفلت و بیخبری عامل اِهمال و بی توجهی می شود (چرا که غافل و بی خبر نه وظایف خود را می شناسد، نه واقعیات زندگی را درک می کند، و نه دوست و دشمن برایش مشخص می باشد)، هوشیاری و خبرداری مایۀ احساس مسئولیت و موضع گیری و صحنه داری می گردد (چونکه هوشیار از وظایف خود با خبر است، و مشاکل پیش روی خود و جامعۀ خود و مملکت خود و دین و فرهنگ خود را می شناسد، همچنانکه متحدین و مخالفین خود را شناخته است). حال در رابطه با هوشیاری و احساس مسئولیت و نیز غفلت و بی کارگی به این آیات از قرآن مُنزل توجه نمایید: وَلاَ تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ كُلُّ أُولـئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْؤُولاً (اِسراء: ۳۶): چیزی را پیروی و دنبال مکنید که بدان علم و آگاهی ندارید، چون به تأکید هر یک از گوش (وسیلۀ شنیدن) و چشم (وسیلۀ دیدن) و قلب (وسیلۀ دریافت و پذیرش) در برابر آنچه تأیید و دنبال می کنید مسئولیت دارند. آری، اگر مسلمین بهمین امر صریح الله و خالق یکتا عمل می کردند دنیا و آخرت شان تضمین و در کارهای خود پیروز بودند. اما افسوس که به راه غفلت رفتند و وسایل شناخت خود را از کار انداختند و از بکارگیری آنها که امر الله بود غافل شدند و آنها را تا سطح حواس بی خاصیت تنزل دادند و به روزگار سیاه کنونی افتادند. و درحقیقت غافل کسی است که گوش و چشم و قلبش نقش وسایل درک و شناخت را از دست داده است، و گوش و چشم و قلبش به نوع حیوانی = غیر مُدرک تنزل پیدا کرده است. همچنین این آیه از قرآن حکیم در رابطه با غفلت و غافلین بسیار جای دقت و تعمق است: وَ لَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ كَثِيراً مِّنَ الْجِنِّ وَ الإِنسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لاَّ يَفْقَهُونَ بِهَا وَ لَهُمْ أَعْيُنٌ لاَّ يُبْصِرُونَ بِهَا وَ لَهُمْ آذَانٌ لاَّ يَسْمَعُونَ بِهَا أُوْلَـئِكَ كَالأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُوْلَـئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ (اَعراف: ۱۷۹): به تحقيق ما بسيارى از جِنّ و اِنس را (ذى شعورهاى ناشناخته و ذى شعورهاى شناخته شده - انسان) برای جهنَّم در نظر گرفته ایم! چرا که آنها قلب (استعداد اخذ و دریافت) دارند، اما با آن چیزی را درک و دريافت نمی کنند؛ داراى چشم و قوۀ بینایی هستند {و می توانند واقعيات و حقايق را ببینند}، اما توانایی شناخت واقعيات و حقايق را از دست داده اند؛ صاحب گوش و حس شنوایی هستند، اما چیزی را بدان نمی شنوند؛ پس آنها {در رابطه با احساس مسئوليت) مانند حیوانات گشته اند و {با توجه به عواقب بيشترِ غلفت و اَللَّا مسئولی} گمراه تر و سرگردان تر هستند {چون وسایل درک و شناخت را دارند اما آن را هدر داده و به خود خیانت کرده اند}، و آنها همان غافلان و مردمان بی موضع می باشند. بنابر این، غافل کسی است که نه وظایف خود را می شناسد، نه دین و خط مشخصی دارد، و نه دوست و دشمنی برایش مطرح است. و اگر در این مسئله دقت شود معلوم می گردد که یک فرق اساسی بین غافل و جاهل وجود دارد، و آن اینکه: غافل کسی است که وسایل درک و شناخت را رها کرده و نسبت به چیزی احسـاس مسئـولیت نمی کند و کلا دنیا را به بازی گرفته است، اما جاهل کسی است که توان درک و شناخت ندارد و راهنمایی نیز نمی یابد که جهت خروج از وضع جاهلی به او کمک نماید. البته جاهل به معنای نادان و بیخبر، نه به معنای جهل شده! و کسی که راه عداوت و خصومت در پیش گرفته است.

سازمان موحدین آزادیخواه ایران

۸ ذوالقعده ۱۴۲۳ ۲۱ دی ۱۳۸۱