نمادهای جرم و جنایت، استبداد و سرکوبگری، قبضۀ نظام سیاسی، وابستگی و خیانتکاری، تخریب دین و اخلاق، غصب اموال عمومی و..... در یک قرن اخیرِ ایران

  

بِسْمِ اللَّه وَ لَهُ الْحُكْمُ وَ إِلَيْهِ الْمَصِيرُ

جان به لبانِ دست به دامان راه انتخابی ندارند؟!

رئال پولیتیک غربی (سیاست امر واقع) خاصتا برای جوامع ما روی «الغَریقُ یَتشَبَّثُ بِکُّلِ حَشیشٍ» بناء و شکل گرفته است؛ بدین معنا که: دُوَل استعمارگر بنابر سابقۀ تاریخی اینطور می اندیشند که جوامع سُنتی و رشد نکرده تا کارد به استخوان شان نرسد و جان به لب نگردند از جا بلند نمی شوند و کار مؤثری انجام نمی دهند. و آنگاه بر مبنای این جامعه شناسی سیاسی و در وضعیتِ بنیان برانداز و اضطراری (كه نه انتخابی میسر می شود و نه جای انتخابی باقی می ماند) صاحبان رئال پولیتیک دست بکار شده و به صحنه می آیند و هر عامل و مُهره ای و هر نظم و نظامی که مدنظرشان باشد بر مردمان غریق و لِه شده تحمیل می کنند. به عبارت دیگر (در شرایط بنیان برانداز و اضطراری) تنها چیزی که مردمان جان به لب و کارد به استخوان رویش متمرکز می شوند تغییر وضع موجود و پر مصیبت است؛ و معلوم است که برندۀ‌ این وضعیت بد و تحمل ناشدنی هم کسانی هستند که بتوانند کاری انجام دهند و این وضعیت را (به هر قیمتی) دگرگون سازند. آری، این نوع مردمانِ مُضطَر و دست به دامان و گرفتار وضعیت غیر انسانی «بسیار لبریز و نزدیک بین» می شوند، و به طبیعت حال تنها به رفع مشاکل و فشارهای پیش روی خود می اندیشند. و اگر هم جهات و جریاناتی با تجربه و آینده نگر از نحوۀ تغییرات سیاسی پرس و جو نمایند و بدیل و جانشین نظام موجود را زیر سئوال ببرند (قبل از گندیدن!!!) نه تنها کار و احساس مسئولیت شان بجایی نمی رسد، بلکه حتی «متهم و خادم وضع موجود» تلقی می شوند. اینست داستان تغییرات سیاسی و نحوۀ جابجایی نظامهای حاکمه در جوامع بیچارۀ ما و عدم نتیجه گیری از آن. برای روشن تر شدن موضوع بحثِ «آیندۀ ایران: نگرانی از تناوب مُستبدین و تنازع داخلی» می تواند خیلی روشنگر باشد.

طبعا آنهایی که سن و سالی دارند خوب به یاد می آورند که وقتی خمینی در پاریس علَم گردید و توسط دُوَل غربی و بلندگوهایش از جمله بی بی سی فارسی تبلیغ می شد (با توجه به اینکه کارد ساواک و شاهانِ پهلوی تا عمق استخوانهای مردم ایران  فرو رفته بود)، کسی جرئت نمی کرد در مقابلش موضع بگیرد؛ چرا که بلادرنگ به «ساواکی و شاهنشاهی و امپریالیستی» متهم می شد. و همین بود که شخصیتها و سیاسیون بسیاری (و حتی مخالفان) به ناچار و بنابر جوِّی مسموم و جبارانه، همکار خمینی و زیر مجموعۀ او شدند. کمااینکه امروزه که کارد نظام ولایت مطلقه تا عمق استخوانهای مردم ایران فرو رفته و ضرورت تغییرات سیاسی در ایران حرف روز شده است، مجریان رئال پولیتیک غربی فعال گردیده و مهرۀ مطلوب خود را (که رضا پهلوی است) به رخ مردم ایران و مخالفان نظام ولایت مطلقه می کشند؛ همان مهره ای که همراهِ آبـاء و اجدادش نزدیک به ۶۰ سال در ایرانِ بلا زده به استبداد و سرکوبگری و اجرای سیاستهای غربی پرداختند. اما متأسفانه و طبق اصل معمولِ: «الغَریقُ یَتشَبَّثُ بِکُّلِ حَشیشٍ»، جان به لب رسیده ها کمتر ایام سیاه و پر مصیبتِ پهلوی و داستانِ «دیوار موش دارد، موش گوش دارد» را متذکر می شوند؛ و در سایۀ هَیمنه و سیطرۀ غرب و بلندگوهایی مثل بی بی سی و اینترنشنال و صدای آمریکا و...... آن دورۀ وحشتناک بعنوان «روزگار گل و بلبل!!» به خورد مردمِ مُضطَر و غریق داده می شود. و حتی می گویند: اگر رضاخان و خاندان پهلوی نبود ایرانی نداشتیم! ایرانستان داشتیم؛ همانطور که عوامل ولایت مطلقه می گویند: اگر شاه اسماعیل و صفویه نبود ایران سُنیّ شده بود. و اکنون دُوَل غربی آشکارا و به طُرُق مختلفه به مردم جان به لب ایران می گویند یکی را انتخاب کنید: «یا تداوم نظام ولایت مطلقه یا بازگشت شاهنشاهی پهلوی»؛ و روی این اساسِ جبارانه: هم شعارهای «رضا شاه روحت شاد!» ساخته و علم می شود، و هم کارزار: «من وکالت می دهم!» به گوش همه تزریق می گردد.

ما هم بعنوان موحدین آزادیخواه می گوییم: آری، رضا پهلوی نامزد و نمایندۀ دُوَل سلطه گر غربی برای ایران آینده است، و کسانی که دنبال تغییر نظام ولایت مطلقه و جانشینی یک نظام استبدادیِ وابسته و دست نشانده هستند، چاره ای جز وکالت دادن به رضا پهلوی ندارند. و اما کسانی که به فکر «آزادی و مردمسالاری و کثرتگرایی» و تسرّی حق و عدالت در ابعاد فکری و فرهنگی و سیاسی و اقتصادی و..... می باشند، دنبال آرزوها و مطلوباتی می گردند که در سایۀ مردمِ مُضطَر و جان به لب (و فرصت از دست داده) و متأثر از سیطرۀ تبلیغاتی غرب، بعید المنال و صعب الوصول می نمایند. هر چند کسان و جریاناتِ روزمره و موج زده ای که به خواب و خیال خودشان و در سایۀ تاجگذاری رضاخانِ دوم! به چیزهایی می رسند و حداقلهایی را در نظر دارند «خسِر الدُّنیا و الآخِرة» بوده و جز تغییر استبداد ولایت فقیهی و جانشینی استبداد شاهنشاهی چیزی را نخواهند دید.

سازمان موحدین آزادیخواه ایران

۱۰ رجب ۱۴۴۴ - ۱۲ بهمن ۱۴۰۱