بسم الله الرحمن الرحيم

روش عِلمی قرآن و علم گرایی اسلامی

روش علمى و علمى بودن روش عبارتست از خط و مَنهجی که بر اساس واقعیت نگری و واقع بينى بنا شده باشد؛ و عبارتست از اتخاذ موضع بر پايۀ واقعيات و اعتراف به آنچه واقعی و غیر قابل انکار است، روشی که در مقابل آن دروغگویی و خرافه گری و روشهای ذهنی و خيالی قرار دارد. بنابر اين، منظور از روش علمى، محور قرار دادن واقعیات و موضعگیری متناسب با واقعيات و نفى اکاذیب و خرافات و افسانه هاست. و اين يک معیار بسيار اساسى در نگرش به جهان و پديده هاى آنست، زيرا آنچه که دروغ و خرافات و خيالات محسوب می شود، نه وجود دارد و نه به درد بشريت می خورد، و در عین حال به دلیل ماهیت گمراه کننده اش بسيار مُضر و خطرناک است. آيا غير از اينست که ايمان به دروغ و خرافات و افسانه ها و پیروی از چیزهای خیالی و ضد بشری و ضد توحیدی (که اصلا در جهان خلقت وجودِ عینی ندارند) گمراهى عظیم و خطرى آشکار و ساقط کنندۀ بشريت به دره هاى جهالت و عقب ماندگى و بى سرنوشتى است؟! خـوب، چنین امر واضحی برای هر انسانى بايد قابل پذیرش باشد. بنابراین، هر فکر و عقيده و مکتبى، باید قبل از هر چيزی بر اساس مَحَک و معیار علم و واقعيات سنجيده شود، آنگاه پذيرش و عدم پذيرش آن؛ و تبعيت و عدم تبعيت از آن؛ محل طرح و بررسی واقع شود. حال سؤال اينست که مواضع توحيدى قرآن چقدر واقع بينانه و متکى به واقعيات و يا چقدر بر پايۀ خرافات و خيالات بنا شده است؟! جواب اين سؤال را بايد از آيات قرآن دريافت نماییم، تا براى همگان اين اصل اساسى واضح و بيشتر اثبات شود که وحى قرآنى روى چه اصول و مبنايى قرار گرفته است. البته اين سؤال نیز میتواند مطرح شود: حال که واقعى و علمی بودن اساس حقانيت و نجات، و خيالى و خرافى بودن اساس گمراهى و انحطاط میباشد، پس مِلاک يا مِلاکهاى واقعيات و خيالات چيست؟! بله روى مسئلۀ واقع و خيال مباحث زيادى صورت گرفته است، اما ببینیم قـرآن منزل در رابطه با این قضیۀ اساسی چگونه ظاهر می شود و در مورد نحوۀ شناخت و پذیرش یک امر چه روشی را اتخـاذ و عرضه کرده است. به بعضی از آیات مُحکم قرآن مراجعه می کنیم، تا وضع و موضع قرآن را بیشتر دریابیم.

قرآن مُنزَل در سورۀ نساء آیۀ ١٧۴ در رابطه با ماهيت آيات قرآن چنين اعلام می دارد: يَا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءكُم بُرْهَانٌ مِّن رَّبِّكُمْ وَ أَنزَلْنَا إِلَيْكُمْ نُوراً مُّبِيناً: ای مردم همانا از جانب خالق تان برای شما برهانی آمد، و ما بسوی شما نوری واضح و روشن نازل کردیم. در این آیه صراحتا برای قرآن مُنزَل دو صفت ذکر شده اند: یکی برهان و دیگری نور، یعنی قرآن و آیات آن، هم برهان است و هم نور. اما در رابطه با معنای این دو صفت باید گفت: برهان و نور دارای معنایی نزدیک بهم هستند، و هر دو به معنای واضح کننده و روشن کننده هستند، الا اینکه برهان در ارائۀ تبییناتِ مُدَلل، مسائل و قضایا را واضح و روشن میکند، اما نور معنای واضح و روشن می دهد، پس برهان یعنی واضح کننده و روشنگر (برِهنه کننده)، اما نور یعنی واضح و روشن (روشنایی)، و در نتیجه میتوان گفت که بُرهان مُبَرهَن و عَیان می سازد، و نور نیز همان عیان و روشنی است، و از این جهت برهان مُوَلِد نور و روشنایی است، و نور هم نتیجۀ برهان است، کما اینکه در خود آیه نیز برهان صفت اول قــرار گرفته و بدنبالش نور ذکر شده است. ذکر این دو صفت برای قرآن بدین معناست که هدف وحی قرار دادن بشریت در برهان و روشنایی و بیرون آوردنش از خیالات و ظنیات میباشد، و قرآن مبین بهمین معناست. و خود قرآن حکمت رسالت رسولان را همین مطلب اساسی اعلام میدارد، و این حقیقت در سورۀ ابراهیم آیۀ ١ چنین بیان شده است: كِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلَى صِرَاطِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ: قرآن کتاب و قوانینی است که آن را برای تو فرستادیم، تا مردم از ظلمات و تاریکی ها (اوهام و خرافه پرستی) خارج شوند و باذن الله بسوی نور و روشنایی و به راه خدای عزیز و مستحق حمد و ستایش هدایت گردند. و این یعنی شرک زدایی، چرا که اساس شرک، اوهام و خرافات است، و مُشرک یعنی کسی که اوهام و خرافات و جعلیات را حقیقت می پندارد و دنبال آنها می رود و آنها را مطلق و غیر قابل بحث تصور می کند. و همین است که وقتی اهل شرک و انحراف در برابر وحی و علم و حق قرار گرفته اند، به ناحق و بنابر طغیـان و سرکشی به اختلاف و تفرق پرداخته و کارشان به جدال و منازعه کشیده است. و آیۀ ۱۷ از سورۀ جاثیه این واقعیت را چنین منعکس کرده است: وَ آتَيْنَاهُمْ بَيِّنَاتٍ مِنَ الْأَمْرِ فَمَا اخْتَلَفُوا إِلَّا مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْيًا بَيْنَهُمْ: و دربارۀ هر امـری بینات و دلایل خـود را به اهل شرک و طغیان رساندیم، و بعد از آنکه علم و حقیقت به آنها رسید، بنابر مـاهیت طغیانگرانه و هوی پرستانه دچار اختلاف و نزاع گردیدند، کما اینکه حالا و در دوران ما نیز وضع چنین میباشد و دعوت به علم و حقیقت مسئله ساز و مشکل آفرین میشود. علاوه بر اینها آیۀ ۴۵ سورۀ احزاب نیز بیانگر روشنی و نوربخشی راه توحید و شرک زدایی است، آنجا که می فرماید: وَ دَاعِياً إِلَى اللَّهِ بِإِذْنِهِ وَ سِرَاجاً مُّنِيراً: رسولی که باذن او دعوتگری بسوی الله وبسوی راه نورانی و روشنگر توحید است. و جالبتر از همه اینکه: کتاب مُنیر (نوربخش و روشنگر) یکی از صفات قرآن است، و صفت فُرقان نیز که آنهم یکی از نامهای قرآن است دارای همین معناست؛ و معنایش مشخص کننده و تمییز دهنده است، مشخص کنندۀ حق از باطل؛ و تمییز دهندۀ حقیقت از خیالات. اما قرآن مُنیر تنها به تبیین حق و باطل و مشخص کردن واقع و خیال اکتفـاء نمی کند، بلکه عواقب اتکاء به حق و راستی و یا زندگی روی خیالات و خرافه گری را هم اعلام میدارد و دراین باره چنین می فرماید: قَدْ جَاءَكُمْ بَصَائِرُ مِنْ رَبِّكُمْ فَمَنْ أَبْصَرَ فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ عَمِيَ فَعَلَيْهَا وَ مَا أَنَا عَلَيْكُمْ بِحَفِيظٍ (انعام - ۱۰۴): همانا از جانب خالق تان بصیرت ها و علومی برایتان نازل گردید، پس هر که بصیرت و بینایی پیدا کرد برای خودش میباشد، و هر که کور و نادان ماند مسئولیتش روی گردن خودش می باشد؛ و ای رسول بگو که من وکیل و مسئول سرنوشت شما نیستم. آری؛ رسول رساننده است و مسئول هدایت و ضلالت کسی نمی باشد.

بنابراین، در سایۀ این آیات و توضیحات میتوانیم نتیجه بگیریم که قرآن و آیات آن، بیانگر واقعیات و متکی به واقعیات هستند، و از این جهت آنچه بیان میدارند علمی است نه وهمی، و آنچه تثبیت می کنند واقعیات است نه خیالات؛ و همچنین نه خرافات و شرکیاتی که اصلا قــرآن و رسالت توحیدی برای زوال و نابودی آنها ظاهر شده است. و این آیۀ عظیم هم در اثبات این اصل نازل شده است: وَ قُلِ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكُمْ فَمَنْ شَاءَ فَلْيُؤْمِنْ وَ مَنْ شَاءَ فَلْيَكْفُرْ (کهف - ۲۹): بگو آنچه حق و حقیقت است از جانب خالق تان است، حال هر که می خواهد به دین توحید بگرود و هر که می خواهد بدان کافر شود. بله؛ حق و حقیقت از جانب الله است؛ و اصلا اوست خالق حق و حقیقتی که زیر عنوان جهان خلقت آن را می شناسیم و در کرۀ ارض در آن زندگی می کنیم؛ همچنانکه خلق نسل بشر و قوانین حاکم بر جهان و انسان (وحی تکوینی - قانونهای علمی) مُختص اوست؛ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْكِتَابِ: اوست مصدر کتب و علوم و قوانین. و طبعا وظیفۀ یک مؤمن و مسلمان نیز شهادت و ایستادن روی حق و حقیقت و عدم التباس و کِتمان سازی آنست، و در این رابطه الله رب العالمین به اهل ایمان و اسلام چنین توصیه می کند: وَ لَا تَلْبِسُوا الْحَقَّ بِالْبَاطِلِ وَ تَكْتُمُوا الْحَقَّ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ (بقره - ۴۲): حق و باطل را قاطی نکنید و حق را پنهان مسازید، در حالی که میدانید حق چیست. پس قرآن و آیات مُنزلش، هم حق و حقیقت و از جانب رب العالمین است، و هم این حق و حقیقت قابل تشخیص و قابل اخذ و دریافت است؛ اگر انسانها بخواهند و قصد و عَمدی در کتمان و پنهان سازی حق و حقیقت نداشته باشند، و در تعامل با آیات مُنزل و بکارگیری آنها اخلاص و آزادگی داشته باشند. اما متأسفانه در سایۀ استبداد و جهالت نه تنها زوال شرک و خرافات و افسانه پرستی ممکن نگردید، بلکه حتی خود آیات بُرهانی و نورانی قرآن نیز در تاریکی استبداد و جهالت فرو رفتند؛ و حتی رسما و علنا اعـلام کردند که اصلا قرآن مستقیما قابل فهم نیست؟! و همه اش راز و رمزی است که تنها از طریق امامان و علمای ماضی قابل درک و دریافت میشود؟!، کما اینکه حالا هم (و البته به روشهای غربی و جهت مجهول ماندن حقایق توحیدی) چنین تلاشهایی بعمل می آورند. و طبعا هدف از این کارها، خرافه گری و رفتن به راه مجهولات و افسانه پرستی است، تا جایی که کار به باطنی گری کشیده شد، همان بلا و آفتی که امروزه به نام علم هِرمنوتیک؟! (علم راز گشایی؟!) آن را تبلیغ و ترویج میکنند. البته این بار با لغات غربی!، تا جادویش فاش نگردد، چرا که اگر بگویند باطنی گری، جادویشان برملا میشود. اما مقصد همۀ اینها یک چیز است و آنهم مجهول سازی و خرافه گری و آشفته کردن پیام مُبین و نجات دهندۀ توحید است، همانطور که شریعت صامت و خاموش برای همین هدف علم شده است، و همۀ این گمراه سازیها برای محروم کردن بشر و از جمله مسلمین از بُرهان و نور مُبین قرآن است. و گر نه این اطیاف مُنکِر، خودشان هم می دانند که پیام قرآن برای ناس و همۀ مردم است؛ و طبعا برای مردم صدر اسلام هم قابل اخذ و دریافت بوده است. و همین است که از یک طرف، آیات قرآن را صامت و مرموز! و از طرف دیگر مخاطبان آن را به جامعۀ عرب صدر اسلام منحصر می گردانند. لکن اگر استبداد و سلطه گری نباشد، چنین گمراه سازیهایی ره بجایی نخواهد برد؛ و مقداری آزادی بیان لازم است؛ تا بلاغ مبین قرآن میسر گردد و براهین و انوار توحیدی ظاهر شوند. و اینها کسانی هستند که همیشه بوده اند (چه قبل از اسلام، چه در صدر اسلام، و چه در زمانۀ ما)؛ و چنین آیاتی لِسانُ الحال آنهاست: وَ مَا يَتَّبِعُ أَكْثَرُهُمْ إِلَّا ظَنًّا إِنَّ الظَّنَّ لَا يُغْنِي مِنَ الْحَقِّ شَيْئًا إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ بِمَا يَفْعَلُونَ (یونس - ۳۶): بیشتر مُشرکان جز از ظن و خیال تبعیت و پیروی نمیکنند؛ در حالیکه ظن و خیال کسی را از حق و حقیقت هیچ بی نیاز نمیسازد (و دردی را درمان نمیکند!)؛ همانا الله نسبت به آنچه انجام میدهند بسیار عالم است. بَلْ كَذَّبُوا بِمَا لَمْ يُحِيطُوا بِعِلْمِهِ وَ لَمَّا يَأْتِهِمْ تَأْوِيلُهُ كَذَٰلِكَ كَذَّبَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَانْظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الظَّالِمِينَ (یونس - ۳۹): بله مسئله این نیست؛ بلکه آنها قرآن را بدین جهت تکذیب کردند که توان درک و فهم آن را نداشتند؛ و نتوانستند معنای واقعی آن را دریافت نمایند (و بدون طلب توضیحات آن را انکار نمودند؛ و این خصلت هر پیام جدید است)، و طبعا تکذیب کنندگان قبلی نیز چنین بودند؛ اما بنگر که عاقبت ظالمانِ کافرکیش چقدر شوم بود.

حال به آیات دیگری دربارۀ زائل سازی اوهام و خرافه زُدایی و دعوت به واقعیات و حقـیق توجه نمایید: وَ مَا لَهُم بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِن يَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَ إِنَّ الظَّنَّ لَا يُغْنِي مِنَ الْحَقِّ شَيْئاً (نجم - آيهٴ ٢٨): منکرین اسلام و قرآن نسبت به ماهیت جهان خلقت علم و آگاهى ندارند، و در این رابطه تنها به ظنیات و خرافات متوسل می شوند و بر این اساس حرکت می کنند، در حالی که ظنیات و خرافات انسان ها را از چیزی بى نياز نمی سازد و بشریت را به واقعيات و حقایق نمى رساند. این آیه صراحتا ظنیات را (به مثابۀ مُوَّلد خرافات و افسانه پرستی) انکار و آنها را بی فایده و بی ارزش اعلام می دارد، چرا که بشریت را نه تنها به چیزی نمی رسانند و انسانها را از واقع اندیشی و حـرکت بر اساس واقعیات (علمی نگری) بی نیاز نمی سازند، بلکه مضر و مصیبت و مانع درک حق و حقیقت و موجب بزرگترین خسارتها هستند. اما آنچه محل تأسف است عدم رواج این روش توحیدی است؛ بنحوی که این روشِ واقعگرایانه کمتر از متن قرآن خارج شده است، و حتی جوامع اسلامی (علیرغم ادعای مسلمانی!) معمولا به روش مردمان پیش از اسلام زیسته اند. همچنین در آیۀ دیگری (اِسراء: آيهٴ ٣۶) قرآن مُنیر موضوع واقع نگری و خرافه زدایی را چنین پیگیری میکند: وَ لاَ تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤَادَ كُلُّ أُولـئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْؤُولاً: از چیزی تبعیت و پیروی مکنید که بدان علم و اگاهی نداريد {دنبال ظنیات و خیالات میفتید}، چرا که به تأکيد در این رابطه قوۀ شنوايى {گوش، که براى شنیدن حق و باطل و استماع واقعی و توخالی است} و قوۀ بینایی {چشم، که وسیلۀ ديدن حقايق و تشخیص واقعيات است} و قوۀ نفی و قبول {قلب، که همان روح و ماهيت بشر و انسان ها است}، و همۀ این قواها و استعدادات در اين رابطه مسئوليت دارند و از آنها سؤال و بازخواست می شود. اینهم در رابطه با اتخاذ مواضع مسئولانه!؛ که ظاهرا از نحوۀ مواضعی که عامۀ مسلمین! اتخاذ می کنند فاصلۀ زیادی دارد. در حالی که کافی بود که مسلمین همین آیه را بکار بندند، تا از هدایت توحیدی بهره مند شوند. و اما اینکه مسلمین و جوامع اسلامی در طول چهارده قرنِ گذشته نتوانسته اند از اسلامیت خود چندان نتیجه ای بگیرند، حقیقتا ناشی از اسمی بودن مسلمانی آنها بوده است، و در این مدت قرونی، مسلمین و جوامع اسلامی، خارج از اسلامیت عرفی و بعضی تشریفات و مراسمات آلوده به وَهمیات و خرافات، توجهی به آیات قرآن نکرده و به قول قرآن رسالت توحیدی مَهجور و مَتروک بوده است. و از این جهت در این مدت طولانی، قرآن و تعلیمات عالی و دقیق توحیدی در یک وادی و مسلمین و جوامع اسلامی هم در وادی دیگر بوده و ربط چندانی! با یکدیگر نداشته اند. از نظامها و حکومتهای استبدادی و استعماری هم که بگذریم، چرا که کار وپیشۀ آنها سلطه گری و غارتگری و خیانتکاری بوده است، و حالا هم مانع اصلی رشد و ترقیِ بشر همین استبدادیان و استعمارگران هستند. پس واقع نگری و علمی بودن آیات قرآن اساس رسالت توحیدی اسلام را تشکیل میدهد، و این روش و نگرش بر کل آیات قرآن حاکم است. و حتی قرآن حکیم تا آنجا پیش می رود که به مسلمین امر می کند: وَ لَا تَقُولَنَّ لِشَيْءٍ إِنِّي فَاعِلٌ ذَلِكَ غَداً، إِلَّا أَن يَشَاءَ اللَّهُ (کهف: آيات ٢٣ و ٢۴): هیچ وقت مگویید که من فردا اين کار و عمل را انجام می دهم، مگر اينکه همراه آن بگوييد: ان شاء الله، یعنی اگر الله بخواهد و قوانين او اقتضا نماید و زمينه هاى آن کار و عمل فراهم گردد. آری؛ یک مسلمان و اهل توحید نباید بگوید که فردا (به مثابۀ نزدیکترین زمان) چنین کاری را انجام می دهم؛ چرا که چنین اظهار نظری ظن آلود است و ممکن است واقعیات و حوادث پیش بینی نشده ای مانع انجام آن شوند (و خوب همه چیز تحت ارادۀ او قرار ندارد). و در نتیجه حتی برای فردا نیز باید با اگر و احتیاط ابراز نظر شود و یک مسلمان باید ان شاء الله بگوید، یعنی اگر قوانین الهی حاکم بر جهان و زندگی اقتضاء نمایند. حال توجه کنید که اهداف و مقاصد توحیدی قرآن چگونه است؛ و تقلید و طوطی گری مسلمین به کجا کشیده است؟! بله؛ حقیقتا این اندازه از غفلت و بی مسئولیتی بسیار حزن انگیز و تأسف آور است؛ و بدیهی است که در این غفلت عمیق و قرونی، نظامهای استبدادی و سرکوبگر نقش اساسی بازی کرده اند. و با سرکوب گری خود بزرگترین صد فی سبیل الله شده اند؛ و قطعا آنها عمدا نمی گذارند که واقعیت و حقیقت رسالت توحیدی به جوامع بشری برسد.

در ادامۀ روش علمی قرآن آیات دیگری را ارائه می دهیم که جنبۀ اجتماعی دارند و نحوۀ موضع گیری مسلمین را در رابطه با حقیقتِ اوضاع و احوال مشخص میسازند و  تأکید می کنند که: نکند از واقعیات غافل شوید و به ظنیات و اخبار غلط متوسل گردید، کاری که خانۀ همه را خراب و همۀ اطراف را دچار زیان و خسارت می نماید. و آیۀ ۶ سورۀ حُجُرات که میتوان آن را آیۀ تبیین اخبار و پرهیز از اخذ شایعات تلقی کرد در صدر این نوع آیات قرار می گیرد؛ و در این آیه الله و خالق یکتا به صراحت خطاب به مسلمین چنین امر میکند: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِن جَاءكُمْ فَاسِقٌ بِنَبَأٍ فَتَبَيَّنُوا أَن تُصِيبُوا قَوْماً بِجَهَالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلَى مَا فَعَلْتُمْ نَادِمِينَ: اى کسانی که به الله و قوانينش ايمان و يقين داريد، اگر فاسق و منحرفى برايتان خبرى آورد (قبل از رد و قبول) آن را تحقيق و بررسى کنيد (تا صحت و سقم آن روشن گردد و بر اساس خبر تحقيق نشده و بررسى نشده عمل نکنید)، مبادا بر اساس ناآگاهی و خبری دروغین، به جامعه و افرادى ضرر و زيان برسانید و بعد هم از عملکرد ناشیانه و تحقیق نشدۀ خود پشيمان گردید. این تبیین و تحقیق، زمانی است که فاسق و مُنحرف خبری بیاورد؛ حال اگر کافر و دشمنی (مثل اخبار و رسانه های استبدادی - استعماری) خبری را منتشر کند چه باید کرد؟! خوب معلوم است که باید در آن تحقیق و تجزیه و تحلیل بیشتری بعمل آورد. و اما فکر می کنید که مسلمین چقدر به این اصل توحیدی عمل کرده اند؟! در این رابطه تنها به ذکر این نکته اکتفاء می کنیم: از بس جریان فسق و فساد و دروغگویی بر جوامع اسلامی!  غلبه کرده و سخن حق و مُحَّقق زائل و محو گشته که منابع خبری غیر مسلمین و دشمنان اسلام در قیاس با منابعی که به جوامع اسلامی منسوب هستند منابع موثق و معتبر بحساب می آیند؟! پس وای بحال چنین مسلمانانی! که در فسق و فساد و دروغگویی بر غیر مسلمین و استعمارگـرانِ بی دین و بی ایمان پیشی گرفته اند؟؟!! این در حالیست که آیات قرآن و مُحتوای توحیدی آنها روی چنین اساسی نازل و تبیین گشته اند: وَ لَقَدْ جِئْنَاهُمْ بِكِتَابٍ فَصَّلْنَاهُ عَلَىٰ عِلْمٍ هُدًى وَ رَحْمَةً لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ (اَعراف - ۵۲): و ما رسولان را همراه با کتاب و قوانینی  که بر مبنای علم تفصیل و تبیین شده اند فرستادیم، کتاب و قوانینی که مایۀ هدایت و رحمت برای کسانی هستند که ایمان می آورند. آری؛ تبیینات و تفصیلاتی برای اهل ایمان؛ و برای آنهایی که وارد عمق آیات توحیدی شده و در رابطه با آنها اطمینان حاصل کرده اند؛ و دنبال بکارگیری مفاهیم آنها در ابعاد مختلفِ زندگی فردی و اجتماعی هستند. و جهت ادای مطلب خوب است این آیه را نیز که برای بیدارسازیِ جوامع بشری نازل شده و عُمق علم گرایی و مسئولیت اسلامی را منعکس می سازد ذکر نماییم؛ آنجا که می فرماید: وَ إِذَا قِيلَ لَهُمْ تَعَالَوْا إِلَىٰ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ وَ إِلَى الرَّسُولِ قَالُوا حَسْبُنَا مَا وَجَدْنَا عَلَيْهِ آبَاءَنَا أَوَ لَوْ كَانَ آبَاؤُهُمْ لَا يَعْلَمُونَ شَيْئًا وَ لَا يَهْتَدُونَ (مائده - ۱۰۴): هرگاه به اهل شرک و گمراهی گفته شد که بسوی آیات مُنزل و رسول مبعوث بیایید ؛ جواب دادند که آنچه پدران ما بر آن قرار داشتند برای ما کافی است؟! ولو اینکه آباء و اجدادشان بلا علم و گمراه بوده باشند. و طبعا این نقدی جدی به روش مشرکین و جهال گمراه است؛ زیرا آنها بجای تبعیت از حق و علم و هدایت توحیدی به سنن آباء و اجدادی چسبیده اند و حاضر نیستند که در عادات و اعراف و عقاید موجود تجدید نظر کنند؛ کمااینکه وضع جوامع اسلامی بالفعل چنین شده است. و این در حالیست که قرآن مُنزل قرنهاست که خط توحید را که متکی به واقعیات و حقایق است به بشریت نشان داده است؛ اما کمتر چیزی به بشریت رسیده است، ومتأسفانه جوامع بشری زندگی را معمولا براساس ظنیات و جعلیات و اکاذیب سپری میکنند. و طبعا این آیه نیز درهمین راستا قرار دارد: وَ إِذَا فَعَلُوا فَاحِشَةً قَالُوا وَجَدْنَا عَلَيْهَا آبَاءَنَا وَ اللَّهُ أَمَرَنَا بِهَا قُلْ إِنَّ اللَّهَ لَا يَأْمُرُ بِالْفَحْشَاءِ أَتَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ (اعراف - ۲۸): و آنگاه که فسادکاری و زشتکاری مرتکب شدند گفتند که پدران مان چنین میکردند؛ و الله چنین اعمالی را به ما امر کرده است؟! بگو الله که به فسادکاری و زشتکاری امر نمی کند؛ آیا چیزی را به الله نسبت میدهید که از آن علم و آگاهی ندارید؟!. اینهم اهل فسادکاری و تهمت زنی و غرق در عادات جاهلی؛ پدیده ای که حالا هم زنده است، و بیشتر فسادکاریها و زشتکاریها با تکیه بر اعراف و زمینه های موجود انجام داده می شوند؛ فسادکاری و زشتکاری که عام و فراگیر است و به موارد خاصی محدود نمی شود؛ بلکه همۀ انحرافات و مفاسد را و هر فسق و فجوری را در بر می گیرد.

آنچه دربارۀ روش علمی و علم گرایی قوانین توحیدی باید اضافه کنیم اینست: وحی الله و خالق یکتا دو نوع است: ۱- وحی تشریعی، ۲- وحی تکوینی. وحی تشریعی بدین قرار است: وحى تشريعى (ما اَنزَل الله)، مجموعه اى از علـم و قوانين و اوامر الله است، که توسط انسانهاى صادق و صالح و برگزيده (پيامبران) اخذ و دریافت گرديده و به بشريت اعلام و ابلاغ شده است و پایۀ جهان بينى و انسان بينى و تکاليف مؤمنان به نبوت توحيدى قرار می گيرد و به زندگى فردى و اجتماعى آنها شکل و جهت می دهد و با تکيه بر اصل اجتهاد در زمان و مکان به اجراء در مى آيد. اما بايد دانست که وحى تشريعى نهايى و محفوظ منحصر به قـرآن منزل است، و در اين رابطه تنها بايد بر قرآن و آیات آن تکيه کرد و وحى تشريعى را تنها از آن اخذ و دریافت نمود، چرا که شرایع قبلی هم تحریف شده اند؛ و هم با توجه به محلی بودن و قومی بودنشان (مانند یهودیت)، یا یک بعدی و عدم جامعیت شان (مثل مسیحیت)، و نیز بخاطر مرحله ای بودنشان، منسوخ و به تاریخ بشری سپرده شده اند. و در حقیقت ادیان و شرایع ما قبلِ رسالت جامع و نهایی محمد مقدماتی بوده و در آن ایام و مراحل زمینۀ رسالتی به عمق و وسعت و شمولیت رسالت توحیدی قرآن وجود نداشته است، اما با رسالت محمد مصطفی و نزول قرآن حکیم، کار نبوت و رسالت کامل و نهایی گردید و نبوت توحیدی و رسالت رسولان به پایان رسید. و: إِنَّ هَذَا الْقُرْآنَ يِهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ (سورۀ اِسراء - آيۀ ۹): به تاکيد این قرآن بشريت را به خط و راهى هدايت و رهبرى می کند که محکمترین و مطمئن ترين راه و روش است. و طبعا قرآن حکیم تنها کتاب محفوظ و ماندگار وحی تشریعی است، و هماهنگ با وحی تکوینی و قوانین عام توحیدی نازل شده است. و این وحی، بصورت مستقیم راهنمای بشریت در نحوۀ رشد و حرکت است، و قوانینی است برای بهتر زندگی کردن، و دروسی است برای اتحاد بشریت و شراکت در یک زندگی توحیدی، تا بجای تضاد و تزاحم، بشریت همکار و برادر یکدیگر باشند و امت واحده را تشکیل دهند.

همچنین وحی تکوینی چنین است: وحى تکوينى (قانونهای علمی)، علم و قوانين و اوامر الله در جهان خلقت است و کل ابعاد هستى و خلقت را در بر می گيرد، و شامل همۀ قوانين حاکم بر جمادات، نباتات، حيوانات، نسل انسان، و همچنين دربرگيرندۀ قوۀ درک و شناخت انسان است. و به عبارت قرآن، وحى تکوينى در کل آفاق و انفس (جاندار و بى جان) سارى و جارى است و داراى این مُختصات می باشد:

اولا موضوع علم و قوانين وحى تکوينى در رابطه با خلق و ايجـاد و چگونگى قوام و دوام جهان هستى و نحوۀ تغيير و تحولات آنست، و کشف اين علوم و قوانين، مایۀ علم و معرفت و موضع متناسب بشرى در برابر اجزاى نظام خلقت و قوانين حاکم بر آن و بکارگيرى و راهنما قرار دادن آنهاست.

ثانيا وحى تکوينى، به صورت مجموعه اى و جامع کشف نمى شود و در طى زمان و در ميدان رشد و تکامل فکرى و علمى و توسط دانشمندان متعدد، کشف و ثبت می گردد. اما در همان حال، کشف هر قانونى به مثابۀ ظهور يک معرفت تازه و مایۀ گشوده شدن راه جديدى براى بشريت است.

ثالثا بايد تـوجه داشت که کاشفـان وحى تکوينى برگزيده و مؤیَّد نيستند، و در نتيجه می توانند صادق و صالح باشند و امکــان دارد نباشند. و از این جهت بايد بيدار وآگاه و دقيق بود و از تجربيات گـذشته درس آموخت.

رابعا وحى تکوينى در پیوند با وحى تشريعى و موازين عقل بشرى به عمل در می آيد و اجتهاد در زمان و مکان بر اخذ و اجراى آن حاکميت دارد، چرا که از اين علوم نيز مثل ساير امور می توان هم بجا و هم بيجا استفاده نمود. و خلاصه: سَبِّحِ اسْمَ رَبِّكَ الْأَعْلَى، الَّذِي خَلَقَ فَسَوَّى، وَالَّذِي قَدَّرَ فَهَدَى (سورۀ أعلى - آيات ١ و ٢ و ٣): منزه و پاک گردان نام خالق برترين خود را ، خالقى که خلقت را خلق کرد و آن را نظم و نظام و تعادل بخشيد، و خالقى که قوانين خلقت را معين کرد و آن را در مسير مشخصى قرار داد.

آری؛ این وحی تکوینی است که بجا و بر حق به قوانین علمی (یا علوم طبیعی) شهرت یافته است، اما جالب اینجاست که گمراهان و بدخواهان توحید و اسلامیت خواسته اند که این قوانین را علیه خالق آنها استخدام کنند! و حتی آنها را در تضاد با وحی تشریعی و مُنزَل الله و خالق یکتا قرار دهند (تضاد علم و دین!)، همانطور که دین اسلام را ضد توحیدی! کرده اند و آن را متضاد با آیات قرآن! گردانده اند. در هر صورت، وحی تشریعی و تکوینی خالق و اجتهادات محمدی، کلیت دین توحید و مبانی اسلامیت را تشکیل میدهند، و در فضایی آزاد و در اجتماعی که آزادی انتخاب وجود داشته باشد، بشریت را در دنیا و آخرت به سر منزل مقصود می رسانند و امنیت، آزادی، عدالت، و برادری را متحقق می سازند؛ اهدافی که در سایۀ اخلاق توحیدی چندان خیالی و بعید نیستند؛ هر چند در رابطه با مردمان منحط و فاسد هر چیزی خیالی و بعید می نماید؛ چرا که چنین مردمانی نه تنها در طی زمان رشد و تکامل پیدا نکرده اند، بلکه حتی توان اُمَم سابقه را هم ندارند.

سازمان موحدین آزادیخواه ایران

۹ شعبان ۱۴۳۱ - ۳۰ تیر ۱۳۸۹