![]()
بسم اللّه
الرحمن الرحيم
تاریخچۀ
سازمان موحدين آزاديخواه ايران
بنيــاد و ريشــه هاى سمـــــــــاء
بنياد و ریشۀ
سازمان موحدين آزاديخواه ايران
(سماء) در نصوص و مبادی توحیدی - و حیانیِ قرآن
قرار دارد، کمااینکه اهداف و مقاصدش آرزوی دیرینۀ
جوامع
اسلامى
و
بیانگر
عقايد و خواستهاى
اهل اسلامیت و مسلمانی است. این
بنياد و
ريشه
زمانى به عمق
۱۴۰۰
سال
و مکانى به وسعت
۶۰
مملکت و
جمعيتى به
حجم
يک ميليارد و چند صد ميليون
نفر
را در بر
می
گيرد، و
این بنیاد و ریشه
همان رسالت توحیدی و دین پایدار اسلام است.
اما
اگر اين بنيان و ریشۀ
سماء است
(و تا این
اندازه عمیق و عظيم است،
همانند
شجرۀ طيبه اى که ريشه هايش در عمق زمین و زمان
است
و
هر آن به اذنِ اللّه میوه می دهد)، لکن این
بنيان مرصوص هر آن (و بنابر زمینه ها)
شاخ و برگ و ميوه هاى
تازه و جدید می دهد؛
و
ان شاء اللّه
سماء
یکی از این میوه های
«تازه و جديدش»
می باشد.
دليل اصلى ظهور سماء
مقابله با شرک و استبداد و مادیتی
است که
فرد و
جامعه
را اسير و فرسوده کرده و زمين و زمان را به تباهى
کشانده
و همه چيز و
همۀ
ابعاد زندگى
بشری
را
فاسد و
راکد نموده است.
موحدین آزادیخواه در پی آنند
که با زائل کردن
اين اضداد بنیادین و
دوامدار
بشری، يک وضع توحيدى و آزاديخواهانه و عدالت
طلبانه به فرد و
جامعه
و
خاصتا
در سرزمين ايران و به مردم
مظلوم
ايران ارائه دهند،
تا در
سایۀ
آن امکان يک زندگى انسانى و توحيدى و رشد يابنده فراهم
شود و راه تکامل و ترقى
باز و
آزاد گردد.
بدين شيوه
(و در سایۀ تدیُّن توحیدی)
مردم ايران
می توانند
صاحب
آن
حياتى شوند
که لايق بشر
مُسلِم
و رشد یابنده
است، و آن مملکتی که قانونمند و
منضبط است، و آن جامعه اى که داراى عدالت و توازن است، و آن نظام سياسی که
حاکم آن بر پایۀ
آزادى و انتخابات و رأى اکثريت مردم زمام امور را بدست
می
گيرد.
بدین ترتیب،
سماء
يک
خط و منهج
فکرى -
فرهنگی -
سياسى
است، که در چهارچوبۀ
يک
تشکيلات
انتخابی
فعاليت و حرکت مى
کند. اين
جریان
و اين تشکيلات عقيدتى
و فرهنگی و
سياسى،
منادی
اسلام اجتهادى و روشن انديشى اسلامى
است،
و
مصادر
فکر
و عمل
و
روش
آن، قرآن منزل،
قانونهاى علمـى،
سنت مُسلـم
نبوی،
و عقل بشرى هستند.
از این جهت،
اسلام اجتهادى (توحيد
و آزادی)،
مايه و محتواى سماء
بوده،
و آزادى
بیان و انتخاب،
استقلال
فرد و جامعه،
اتحاد مسلمين، رشد فراگير، و عدالت اسلامى، هدفهاى اساسى آن
می باشد.
١-
مرحلۀ
پايه گذاریِ خط و
منهجِ
فکرى - سياسى
زمان پايه گذارى خط و
منهج
موحدين آزاديخواه،
زمستان
۱۳۶۲
(هـ
- ش) و مکان آن خانه (پيرانشهر) و پايه گذار آن موسى عمران (على
تشارُکى) است.
اين
مرحلۀ مقدماتى ٨ سال بطول انجاميد (۶۲
- ۷۰)
و زمينه ساز تاسيس سازمان موحدين آزاديخواه ايران گرديد،
مرحله ای که اکثرا
صرف
فعالیتهای
فکرى، مطالعات، دعوتگرى، و روشنگريهاى سياسى گرديد.
در اين کار فکرى و روشنگرى
سیاسی، اصل بر شناساندن فکر
و روش اسلامی - توحیدی
قرار داده شد، آنطور که قرآن مبين و سنت مُسلَم نبوى
بیان
کرده
اند و
وحى تکوينى و قانونهاى
علمی
و عقلانیت بشری روی آن صحه می گذارند،
و در
سایۀ
اين منابع اصيل و حقيقى و با تکيه بر اصل
«اجتهاد
زنده و
راهگشا»
يعنى اجتهاد در زمان و مکان تشريح و ارائه
می گردد. اين اسلاميت، با تکيه
بر خواست و رأى مردم و
بنابر
انتخابات آزاد،
میخواهد حاکميت پيدا کند و
به راه و روش و قانون زندگى مسلمين در آيد.
در اين مرحله،
علاوه بر طرح و ارائۀ
افکار و عقايد و اهداف
موحدين آزاديخواه، وضع عقيدتى، سياسى، اقتصادى، فرهنگى، و اخلاقى موجود و
حاکم و تحميل شده نيز
عمیقا
مورد نقد
مورد
قرار
می
گرفت، وخاصتا
مقابله با
سلطۀ
استبداد و
شرک و ماديت
موجود
(که
در نظام ولايت
مطلقه
تجلى پيدا
می
کرد)
اساسی ترين
بخش رد و نقد موحدين آزاديخواه را در بر می گرفت. البته از
نقد و روشن گرى
نسبت به
عقايد و
امور
سنتـى و خرافه آمیز هم نمى شد
غافل ماند و موحدين آزاديخواه در اين باره نيز به وظايف خود عمل می کردند.
خلاصه در
دوران هشت سالۀ پايه ريزى،
فعالیتهای زیادی صورت گرفت و پيشرفتهاى خوبی نصيب موحدين آزاديخواه
شد،
و کار و فعاليت آن دوران، بدليل علنى و نيمه علنى بودنش، توانست در
سطح
اجتماع و در مدارس و دانش سراها و در ميان ملاها و طلبه ها جريانى بپا کند
و به دانشگاهها نيز سرايت نمايد. و چون کار موحدين آزاديخواه از يک طرف
اکثرا «فکرى و عقيدتى»
بود و روی توحید و
نصوص وحیانی تأکید می کرد، و از طرف ديگر روش
فعالیت مبنای «استدلالى و نو
انديشانه» داشت، در
نتيجه زمینۀ گسترش برنامۀ موحدين آزاديخواه بين اقشار مختلف فراهم گردید. اما همينکه حضور
موحدین آزادیخواه محسوس و جدى شد و
جريانى پديد آورد و به سرعت به شهرهاى
ديگر کشيده شد، نظام ولايت مطلقه نتوانست آن را تحمل نمايد، و با بستن
همۀ راهها و محروم کردنها و سرانجام دستگيرى و بازداشت موسى عمران (على تشارکى)
زمينه هاى فعاليت علنى و نيمه علنى موحدين آزاديخواه نیز از بين رفت، و
بدين شیوه، نظام ولايت مطلقه بار ديگر ماهيت استبدادى خود را
عملا به نمایش گذاشت؛
و از همينجا بود که کار و فعاليت غير علنى و سرى موحدين آزاديخواه آغاز
گرديد. موسى عمران، پايه گذار مسیر توحید و آزادی و مَنهج عقیدتی - سیاسی موحدين آزاديخواه، علاوه بر محروميت قبلى از همۀ حقوق یک ايرانى (از جمله تحصیل در دانشگاه و کار و استخدام و حتى شناسنامۀ ايرانى!) در اوايل آبان ۱۳۶۷ توسط ادارۀ واواک خانه (پيرانشهر) بازداشت گردید، لکن بعد از يک ماه بازجويى آزاد شد. اين آزادسازی بدین خاطر بود که نظام ولايت مطلقه از طرفى چيزى در دست نداشت که بدان تمسک جويد و حبس و بازداشت بيشتر او را توجيه نماید؛ و موسى عمران با ارائۀ اصلِ: «فعاليتهاى ما در خيابانها و اماکن عمومى بوده است» ادارۀ واواک استبدادى را دست خالی گذاشت. از طرف ديگر چون کار و فعاليت موحدين آزاديخواه، علنى و اسلامى بود و موسى عمران بعنوان مبارزى مسلمان در منطقه و نزد جريانات اسلامى و اقشار تحصيل کرده و ملاها شناخته شده بود، تمايل چندانى به زندانى کردن بيشتر او نداشتند. زیرا اين مسئله (و تداوم زندانی کردنش) می توانست به گسترش غير منتظرۀ کار موحدين آزاديخواه بيانجامد، و در نتیجه نظام استبدادى چاره را در آزاد کردن ایشان و در عين حال بى زمينه ساختن کار و فعاليت موحدين آزاديخواه جستجو می کرد. قابل ذکر است که موسى عمران قبل از بازداشت توسط نظام ولايت مطلقه چهار ماه (از اول تابستان تا آخر مهر ۱۳۶۷) در زندان يکى از گروههايى بود که در منطقه فعاليت داشتند؛ و دليلى که براى اين عمل خلاف و استبدادى ذکر می کردند چنین بود که می گفتند: کار و فعاليت اسلامى ایشان مانع مبارزۀ ملى! ماست. طبعا بعد از آزادى موسى عمران از زندان ولايت مطلقه همه چيز بهم خورد؛ زيرا ايشان به قيد «ممنوع الملاقات» آزاد گرديد؛ و بدین جهت نه ایشان می توانست با کسى ملاقـات و گفتگو نمايد! و نه ديگران می توانستند با ايشان ملاقات و گفتگو داشته باشند؛ و بدین شیوه همه چيز وارد مرحلۀ جديدى گردید، و گويى نظام ولایت مطلقه اول و آخر پیام موحدين آزاديخواه را فهميده بود. بعد از آن بصورت طبیعی هر چيزى سرى گرديد، ملاقاتها سرى گرديد، و فعاليت علنى بکلى از میان رفت. به تبع چنین اوضاعی برخی تصور کردند همه چيز از بين رفت؛ غافل از اينکه همه چيز سرى و مخفى! گشت. و چون موحدين آزاديخواه براى مرحلۀ کار سرى و غير علنى پيش بينى هايى کرده بودند، توانستند از عهدۀ اين مرحله هم بر آيند. فراموش نشود که موسی عمران در بازداشتگاه نظام ولایت مطلقه تلاش کرد راهى پيدا کند تا بلکه بتواند به فعاليت توحيدى و روشنگرانۀ خود ادامه دهد؛ و بدین جهت به ادارۀ واواک این نظام استبدادی پيشنهاد کرد که به او اجازه دهند به کار «امر به معروف و نهى از منکر» بپردازد، و اين پيشنهاد را کتبا به آنها ارائه داد. واواکيان ولایت مطلقه هم در جواب ایشان گفتند که آيا پخش و تبليغ کتب دانشمندان مسلمان از جمله کتب على شريعتى را جزو امر به معروف و نهى از منکر مى دانيد؟ موسى عمران هم در جواب گفت که بله پخش کتب دانشمندان مسلمان جزو امر به معروف و نهی از منکر می باشد. در نتيجه ادارۀ اطلاعات (واواک) پيشنهاد ايشان را رد نموده و گفتند شما نمی توانید حتى «مصحف قرآن» را به کسى بدهيد. بعد از آزادى موسى عمران در پاييز ۱۳۶۷ همه چيز زير نظر قرار گرفته بود! و نظام ولايت مطلقه دنبال بهانه اى می گشت؛ و می خواست با اقداماتى که عواقب کمترى برايش داشته باشد کار موحدين آزاديخواه را يکسره نمايد. اين اوضاع، موحدين آزاديخواه را به اين نتيجه رساند که براى استمرار مبارزه چاره اى جز اختفاء و هجرت باقى نمانده و مرحلۀ مبارزۀ سرى گريز ناپذير شده است. بدين جهت «مرحلۀ مبارزۀ سرى» آغاز گرديد، مرحله اى که حالا هم ادامه دارد. قابل ذکر است که اولين کار اين مرحله، مراعات سری بودن ملاقاتها و جلسات بین دوستان و همراهان بود، که به سلامت سپرى گرديد. دومين کار اين مرحله، موضوع هجرت موسى عمران به خارج از مملکت بود، که در نشستهاى سرى مقرر گرديد، و قرار شد بعد از ايشان حفظ ارتباطات و کارهاى داخلى به جمعى از افراد واگذار شود. بر اين اساس، موسى عمران به قصد هجرت به سربازى رفت! کاری که (سربازی) خواست نظام ولایت مطلقه بود؛ و به بهانۀ غيبت ايشان از قتال برای این طاغوتیان (و با دخالت ادارۀ واواک) به بيش از ۴۰ ماه! افزايش یافته بود. نسبت به اقدام اضطرارى، موسی عمران دو موضوع را مدنظر داشت: هم نظام استبدادى را مشغول کرد، و هم برگه اى تهيه نمود که بوسیلۀ آن بتواند از شهر خویش! خارج شود. بدين صورت ایشان بعد از ۶ روز سربازى در پادگان آموزشی صفر یک تهران توانست از مرخصى نوروزى استفاده کند و يکسره راهى مرزهاى ايران و عراق گردد. بلی، ادارۀ اطلاعات (واواک) از تصميم غيره منتظرۀ موسی عمران براى رفتن به سربازى نگران بود و حتى چرايى آن را مي پرسيدند؛ در حالی که این کار جبر خودشان بود! لکن در آستانۀ تحقق آن با نگرانی از ایشان سؤال می کردند که چرا به سربازی می روی؟! البته در اندک زمانى ثابت شد که نگرانى عمال استبدادی بجا بوده و آنها می دانستند که اوضاع از چه قرار است. و بالاخره ثابت شد که هميشه اين نظام استبدادى است که اسير انسانهاى مصمم است، نه انسانهاى مُصمّم اسير نظام استبدادى. دليل هجرت موسى عمران مشخص بود: از يک طرف عدم امکان هر نوع فعاليت و حتى عدم امکان يک زندگى عادى، و از طرف ديگر، احتمال دستگيرى مجدد يا قتل مخفيانه می رفت، و همین بود که هجرت به خارج از ایران را اجتناب ناپذير می ساخت. بر این اساس، پايه گذار خط و منهج موحدين آزاديخواه در اولين روزهاى بهار ۱۳۶۸ و بعد از ۶ سال دعوتگرى و مبارزات توحيدى و آزاديخواهانه راه هجرت و آوارگى در پيش گرفت، اما حاضر نشد تسليم نظام استبدادی و تهديد و تطميع و حتى عملکرد ضد انسانى و ضـد اسلامى آن گردد. همانطور که فوقا ذکر گرديد در طول زمستان ۱۳۶۷ بحث و بررسى زيادى روى کار و فعاليت آيندۀ موحدین آزادیخواه صورت گرفت، اما چون نظام استبدادىِ ولايت مطلقه صد فى سبيل الله بود، چاره اى جز هجرت باقى نماند. بدین ترتیب، این هجرت اجباری و اجتناب ناپذیر بالاخره جامۀ عملی پوشید، و قبل از حرکت به کردستان عراق، برنامه ها و ترتيباتى که لازمۀ استمرار مبارزه بود، براى همراهان و پيروان خط و مَنهج موحدين آزاديخواه مقرر گرديد. کار و فعاليت موحدين آزاديخواه در طول مرحلۀ پايه ريزى دو وجه داشت: يکى وجهۀ علنى و ديگرى وجهۀ غير علنى. مهمترين کارها و فعاليتهاى علنى موحدين آزاديخواه در آن دوره عبارت بود از تعليم روخوانى قرآن در خانه ها و مساجد و اماکن عمومى، بحث و مشاجرات آزاد در مدارس و مساجد و شوارع، معرفى کتابهای مختلف به جوانان و تحصیل کردگان، و کارهای دیگری که در این راستا قرار داشت. و اما مهمترين کارها و فعاليتهاى غير علنى موحدين آزاديخواه، يکى تشکيل دروس فکرى - سياسى خاصی بود که تنها افراد معتمد و شناخته شده در آن شرکت می کردند، برنامه اى سراسرى که افراد هم مسیر با موحدين آزاديخواه از ٨ الى ٩ شهر در آن حضور مى يافتند، و کار اين دروس به عهدۀ خود موسى عمران قرار داشت. و مشخصا مُحتوای اين دروس عبارت بود از تفسير قرآن و ارائۀ افکار و عقايد موحدين آزاديخواه و همچنین بحث و بررسیهاى اسلامى. لازم به ذکر است که برنامۀ اين دروس فکرى – سياسى، مستمرا از پاييز ۱۳۶۵ تا بهار ۱۳۶۷ (هـ - ش) ادامه يافت، لکن از دروس اين برنامۀ ماهانه و مؤثر متاسفانه تنها ۵ نوار صوتى باقى مانده است. يکى ديگر از کارها و فعاليتهاى غير علنى آن مرحله، تهیۀ يک برنامۀ مکتوب و منظم و نسبتا جامع مطالعاتى، عملى، تربيتى، و تفر يحى بود، که در حقيقت تشابه زيادى به يک «مرامنـامه و اساسنـامۀ اوليه» داشت، برنامه ای که اکنون هم نزد سماء محفوظ است و سند بزرگى از فعاليتهاى آن دوران بحساب می آید. اين برنامه در بهار ۱۳۶۶ (هـ - ش) تهيه و ارائه گرديد، و عليرغم اوضاع نامناسب و فضای جنگی و فاصلۀ کمى که با هجرت موسى عمران داشت، اثرات زيادى از خود بجا گذاشت و در گسترش تفکر توحيدى و آزاديخواهانه نقش بسزايى ايفاء کرد. البته از اين برنامه در مراحل بعدیِ مبارزه هم استفاده بعمل می آمد (و طبعا حالا هم قابل استفاده می باشد)، و خاصتا بخش علمی و مطالعاتى آن بسيار وسیع و مفيد است. بعد از هجرت موسى عمران، صحنۀ فعاليتهای موحدین آزادیخواه ظاهرا خاموش تر گرديد، و بدين خاطر نظام ولايت مطلقه احساس آسودگى می کرد. اما در عين حال (بنابر اصرارى که در بازگشت موسى عمران به خرج مى داد)، نگران آنهم بود که مبادا از جایی که آن را پيش بينى نمى کند اين حرکت دوباره شعله ور و مبارزۀ موحدين آزاديخواه با وسعت بيشترى سر برآورد. توجه بدین مسئله و سعى در منحرف کردن استبداد ولايت مطلقه اقتضا مى کرد که ملاقاتها و رفت و آمدها مخفيانه صورت گيرند. و چون اقامت موسى عمران در منطقۀ مرزى (منطقۀ سونه) يک سال و نيم بطول انجاميد و در عين حال چيز ملموسى رخ نداد (صرف نظر از فعاليت و دعوتی که در مرزها و محل معاملات مردم صورت می گرفت) احساس آسودگى نظام ولايت مطلقه چيره تر شده بود و بيش از پيش تصور می کرد که خوب فردى بود و رفت. لکن واقعيت چيز ديگرى بود: موسى عمران آن منطقه را بدليل آتش بسى که بين نظام ولايت مطلقه و نظام بعثى صدام حاصل شده بود، و همچنين به علت مشاکل سياسى ديگرى که در آن منطقه وجود داشت، مناسب مبارزه تشخيص نداد، و در نتيجه در پى محيط ديگرى براى حضور در آن و جهت استمرار مبارزه بر آمد. بدین صورت، بعد از يک سال و نيم اقامت اضطرارى در مرزهاى کردستان عراق، بنابر هماهنگی ها و قرارهايى که ترتيب داده شده بود به شیوۀ مخفيانه در ١٨ مرداد ۱۳۶۹ به داخل ایران برگشت؛ و بعد از دو هفته بحث و گفتگو با همراهان و بررسى مسائل و نحوۀ استمرار مبارزه راهى پاکستان گرديد.
حضور موسى عمران
در پاکستان
در این مرحله
۵ ماه بطول انجامید، و
بعد از
۵
ماه حضور
در پاکستان و تلاش و فعالیت جهت ايجاد مکان مبارزه و زمينه هاى حضور در آن
ديار، دوباره به داخل ایران باز گشت. اين
بازگشتِ مجدد و فراهم شدن امکان
زندگى مخفيانه، زمينه هاى يک کار فکرى - سياسیِ
فعالى را فراهم نمود، و در
طول يک سال و چهار ماهى که بدين صورت سپرى شد، علاوه بر اينکه صفوف موحدين
آزاديخواه به نحو بی
سابقه اى گسترش پيدا کرد، مبارزهٴ فکرى - سياسى موحدين
آزاديخواه نيز وارد مرحلۀ
جديدى گردید، مرحله اى که حدود ٨ سال برايش کار
و زمينه سازى شده بود. اين مرحله عبارت بود از
«انتقال مبارزه از
شکل و شيوۀ دعوتگرانه
به شکل و شيوۀ تشکيلاتى»،
تشکيلاتى که مَجراى اهداف موحدين آزاديخواه و زمينه ساز تطبيق افکار و
عقايد آنها تلقى مى شد. روی این اساس و در
سایۀ تثبیت خط فکرى - سياسیِ
موحدين آزاديخواه و گسترش نيروهاى انسانى و امکان تجمعى که براى آنها فراهم
شده بود، امکان ظهور تشکيلات موحدين آزاديخواه ميسر گردید، و در
۵
تير
ماه ١٣٧٠ سازمان موحدين آزاديخواه ايران در شهر سابلاغ (مهاباد) تاسيس
گشت. در اين تأسيس مبارک و فرخنده، از طرف موسى عمران (على تشارکى) به عنوان
مؤسس سمـاء
۶
ساعت بحث و سخنرانى رسمى ارائه گرديد، که حاصل آن
۶
نوار صوتى شدند. اين نوارها که به
«بحثهای
تأسيس»
موسومند به
سه موضوع اساسى
پرداخته اند:
نوارهای اول و دوم
به
تاریخچۀ
فعاليت و مبارزۀ
موحدين آزاديخواه و دلايل انتقال
مبارزه از
شکل و
شيوۀ
دعوتگرانه
به شکل و شیوۀ
تشکيلاتى
پرداخته اند.
نوارهاى سوم وچهارم
به توحيد و محتواى آن نزد موحدين آزاديخواه اختصاص دارند. و
نوارهاى پنجم و ششم
نيز آزادى و آزاديخواهى را از ديدگاه توحيدى اسلام مورد تجزيه و تحليل قرار
می
دهند و موضع
موحدین آزادیخواه
را
در اين رابطه روشن
می
سازند.
٢-
مرحلۀ
تأسيس سازمانِ
موحدين آزاديخواه بعد از تأسيس سازمان موحدين آزاديخواه ايران (سماء) در داخل مملک، به علت وضعيت استبدادی و نا امنى و احتمال کشف و دستگيرى توسط نظام ولايت مطلقه، تصميم بر هجرت به پاکستان گرفته شد، تا اينکه نکند این نظام استبدادی به طريقى از اين حضور و کارها مطلع شود و همه چيز بهم بخورد. اما چون در مرزهاى ايران و پاکستان مشاکلى پديد آمد، کار هجرت حدود يکسال به تاخير افتاد، و در نتيجه موسی عمران و اعضای سماء در این مدت ناچار شدند که در شهرهاى مختلف «خانه هاى سازمانى و تشکيلاتى و سرى» براى سکونت و فعاليت خود داير نمایند. در طول اين تأخير يک ساله (که خوشبختانه خيلى سودمند و مؤثر واقع شد) در چندین شهر این نوع خانه ها داير گردید، لکن با وجود همۀ احتياطهای ضروری اين خانه ها دو بار کشف شدند (در مهاباد و سقز، گرچه کشف خانۀ مهاباد قبل از تاسيس بود)، و به سبب آن موسى عمران و اعضاى همراه دچار مشکلات زيادی شده و منجر به آوارگى آنها در دشت ها و روستاها گرديد و حتى به مرز دستگيرى رسيدند. البته اين مشاکل امنیتیی نه ناشی از هوشيارى عمال استبدادی، بلکه اکثرا از سهل انگارى افراد و یا حوادث غيره منتظره نشأت می گرفت. بدنبال تاسيس سماء و ابراز آمادگی اعضاء و اختيار بنيانگذار سماء بعنوان رهبرى، کارها و فعاليتهاى فکرى، سياسى، و تشکيلاتى، با نظم و انسجام بيشترى صورت می گرفتند، و اين انضباط، هم رهبرى و اعضاء را از گزند نظام استبدادى محفوظ کرد و هم گسترش بيشتر سماء را ميسر گرداند. بعد از آن، تعيين سلسله مراتب در سماء از جمله ايجاد يک حلقۀ امنيتى اوليه نيز امکان پذير گشت و اين اقدامات پایه های تشکيلات موحدين آزاديخواه را عينيت بخشيدند. طی حضور شانزده ماهۀ داخل ایران، فعاليتهاى فکرى، سياسى، و تشکيلاتى، تنوع و گستردگى زيادى داشت، و اگر امکان حضور بيشتر ميسر می گشت، اکیدا مبارزۀ موحدين آزاديخواه می توانست به يک جنبش بزرگتر منجر شود، اما متاسفانه زمینۀ چنین کاری وجود نداشت، کمااینکه در اين راستا و براى حضور طولانی تر در داخل مملکت، تلاشهاى زيادى صورت گرفت، لکن با اعلام موجوديت مشاکل زيادى پيش مى آمد و آمادگى مقابله با چنين مشکلاتی بوجود نيامده بود. همين بود که حتى سعى زيادى بعمل آمد تا لااقل هجرت به مرزهاى ايران و عراق صورت گيرد و براى تحقق آن به اين مکانِ مناسبتر (و نزديکتر)، سفـرها و تحقيقات زيادى صورت گرفت، اما نتیجۀ ملموسى عاید نگردید. بدین ترتیب، سرانجام تصميم بر هجرت به پاکستان گرفته شد، و جهت بررسى مجدد اوضاع و نيز چگونگى عبور از مرزهاى ايران و پاکستان سفرهايى نيز ترتيب داده شد، و اين تصميم بزرگ نهايتا در ٢٨ فروردين ١٣٧١ (هـ - ش) و با شرکت هفتاد نفر از اعضاى سماء (زن و مرد) عملى گرديد. اين کار شجاعانه و اساسی آنچنان منظم و سازماندهى شده بود که همۀ افراد از جمله رهبر سماء توانستند با حداقل مشکلات و به قصد استمرار و گسترش مبارزات توحيدى و آزاديخواهانه وارد پاکستان شوند. بعد از اين هجرت عقیدتی - سیاسی (که افراد آن متشکل از شهرهاى مختلف بودند)، نظام ولايت مطلقه به تکاپو و جستجو افتاد و شروع به تجاوزگرى کرد، تا بلکه کارى کند و کسانى را به دام اندازد. اما تا مستبدين خبردار شدند کار از کار گذشته بود؛ و برنامه ها آنچنان سريع و سری تنظيم شده بودند که مجالی براى حرکات مذبوحانۀ استبدادى باقـى نگذاشتند، تا جایی که نمی دانستند این کار به کدام جهت و مملکت صورت گرفته است. و بنابر اخبارى که به سماء رسيد در این رابطه برخى مقامات وابسته به واواک در آذربايجان غربى احضار و توبيخ شده بودند، نحوی که از آنها توضيح خواسته بودند که چطور ممکن است حرکتی و خروجی بدين وسعت راه بيفتد، اما کسى از شما مطلع نشود؟! از این جهت ماننگ سگ هار یقۀ خانواده هاى مهاجرين را گرفتند و خواستند از آنها انتقام بگيرند، لکن عليرغم اظهار بى اطلاعى خانواده ها باز هم تعدادى را بازداشت و برخی هم زیر مراقبت واواکیها قرار گرفتند، که بعدا آنها را دچار مشکلات زیادی کردند. همچنین در اين تجاوزگریها صدها جلد کتاب موسی عمران که در خانۀ پدریشان بودند توسط ادارۀ اطلاعات غصب و غارت شدند. پنج ماهۀ اول دورۀ هجرت در پاکستان با مشکلات و دردسرى زیادی همراه بود؛ با وجود این، در همین دوره بود که جريانات مسلمانى که در آن ديار حضور داشتند کمکهايى را جهت مايحتاج روزانه به مهاجرين تقديم نمودند. لکن با توجه به اینکه موحدين آزاديخواه از طرفى بخود متکى بودند (و در سایۀ همين اتکاء بخود استقلال فکرى، سياسى، و تشکيلاتى داشتند)، و از طرف ديگر بنابر اينکه امواج تبليغات و تهديدات نظام ولايت مطلقه و نيز هياهوى ارتجاع و خرافه پرستى، فضا را مسموم و آلوده کرده بود، تقريبا بدون همکار و پشتبانِ جدی باقی ماندند. در اين اوضاع بود که موحدين آزاديخواه، بعنوان يک چارۀ مرحله اى، با علم کردن شعارِ: «توحيد در استقلال است و استقلال در اراده و بازوان تواناى موحدين است» در ١١ مهرماه ١٣٧١ راهى ميادين کوره هاى آجرپزى شدند و اين مکانها را به «شِعب استقلال ومقاومت» تبدیل کردند و در آنها به مبارزات خود ادامه دادند، و البته برای در امان بودن مناطق دور دست را انتخاب کرده و ٢٠ ماه «فرزندان کوير و کار» شدند. در اين مدت موحدین آزادیخواه با شجاعت تمام و در گرماى زياد به کار و تلاش پرداختند و توانستند عزت و آزادگى خود را حفظ نمايند، و در سایۀ سازماندهى و انضباط دينى، يک زندگى مناسب و فعال براى خود بوجود آورند، و در عين حال توانستند تشکيلات خود را نيز هرچه بيشتر تقويت نموده و مبارزۀ فکرى - سياسى خود را شکوفاتر سازند. لازم به ذکر است که نام شعب به ياد شعب ابى طالب و محاصرۀ پيامبر و يارانش در آن علم گردید. اصطلاح استقلال نيز ناشى از عقيده اى بود که موحدين آزاديخواه در اين رابطه داشتند و آن اينکه: براى مستقل مـاندن و حفظ اصول فکرى، سياسى، و تشکيلاتى، بايد به خود و نيروها و امکانات خود متکى بود. و اصطلاح مقاومت هم ناشى از اين اصل بود که: براى بقاء و حفظ موجوديت خود، بايد مقاومت کرد و براى تداوم موجوديت خویش بايد زحمت کشيد، و حتى براى مشاکلى که پيش بينى نشده محسوب می شوند بايد آمادگى گرفت، و هرگز نبايد تسليم گردید و اصول مبارزه را رها کرد. حضور موحدين آزاديخواه در پاکستان بطور کلی ٣٢ ماه به طول انجامید، و طبعا در اين ٣٢ ماه کارها و فعاليتهاى زیادی در ابعاد مختلف فکرى، سياسى، اقتصادى، دعوتگرى و..... صورت گرفت، و حقا که اين دوره، یک دورۀ فعال و درخشان در تاريخ مبارزات موحدين آزاديخواه به حساب مى آيد. در این راستا قابل توجه اینست که بنابر ماهیت عقیدتی - سیاسی کار موحدین آزادیخواه هنوز دو ماه از حضور در پاکستان نگذشته بود که برنامۀ درس و مباحث فکرى - سياسى داير گرديد، و رهبر سماء جهت ارائۀ افکار و مواضع موحدين آزاديخواه به طرح و تحليل مسائل متنوعى از ديدگاه توحيدى اسلام پرداخت، بنحوی که حاصل اين دروس و مباحث طی حضور در پاکستان بيش از ١٠٠ نوار صوتى در آمد، که بخشی از آنها در شبکۀ سماء انتشار یافته اند، و طبعا با انتشار آزاد آنها در سطح جامعه گنجینۀ بزرگى از فکار و عقايد توحيدى و آزاديخواهانه در ابعاد مختلف فکرى، سياسى، اجتماعى، فرهنگى، و اخلاقى در دسترس مردم قرار خواهد گرفت. همچنين دربارۀ مراسمات و ایام خاص سازمانى، محصولات فکرى، فرهنگى، و تشکيلاتى وسيعى از اين دوران بدست آمد (صوتى و تصويرى)، که خوشبختانه همۀ آنها محفوظ و جزو کارها و فعاليات ماندگار سماء در آن مرحلۀ مبارزاتى بحساب می آیند، بدین امید که در بین مردم و بصورت آزاد و علنی منتشر گردند. چهار ماه بعد از استقرار در پاکستان (مرداد ١٣٧١) يک ماموريت بزرگ ۱۵ نفره بعنوان «ماموريت سرنوشت ساز» جهت تعميق و گسترش مبارزه و به دو هدف اساسى به داخل ایران تنظيم و ترتيب داده شد: هدف اول این مأموریت، الحاق حدود «صد نفر جديد» به صفوف سماء بود، که تحقق اين هدف با توجه به همۀ ابعاد در نظر گرفته شده بسيار امکان پذير بود. هدف ديگر اين ماموريت، جمع آورى کمکهاى مالى و طلب سهم المال از خانواده ها بود، که آنهم با توجه به آمادگى دو جانبه قابل دسترسى و تحقق پذير بود. از این جهت شواهد تحقق اهداف اين ماموريت به سرعت ظاهر شدند، بنحوی که در همان اوايل ماموريت، که تازه مقدمات وصول به اهداف تعيين شده فراهم شده بود موفقيتهاى بسیار چشم گيرى بدست آمد، و حاصل همين موفقيتها بود که بعد از کشف ماموريت (در اواسط کار)، هم افراد ملحق شده و هم اموال جمع آورى شده (همراه با افراد اعزامى و اموال ديگر سماء) بدست عمال نظام ولايت مطلقه افتادند. علاوه بر اينها حدود ٧٠٠ الی ٨٠٠ جلد کتاب نيز توسط عوامل واواک نظام استبدادی متصرف و غصب شدند. بلی، اگر اين ماموريت سرنوشت ساز افشاء و کشف نمی شد، کار سماء می توانست بصورت تصاعدى بالا بگیرد و حتى در همان زمان ممکن بود سماء به يک نيروى سياسى - اجتمـاعى تبديل شود، بطوری که نظام ولايت مطلقه از مهار آن عاجز باشد. اما متاسفانه فرار و خيانت يک زن اعزامى منجر به عقيم شدن اين ماموريت حساس گرديد و خانه هاى سرى سازمانى در اورميه و مياندوآب فاش و کشف شدند، و بدنبالش تمام افراد ماموريت دستگير گشتند، به جز يکى از آنها که توانست فرار کند و به پاکستان برگردد.
اعضاى دستگير شده بعد از شش ماه
همراه با قيود و شروط
از زندان آزاد شدند، و پس از مدتى
بعد از آزادى(عليرغم
اخذ
ضمانت
از آنها، البته
به
توصیۀ خائنی)
اکثر آنها
به صفوف سماء برگشتند. اما چونکه
وضعيت عرا ق بدليل جنگ بين نظام
بعثى و دول غربى تغييراتى کرده بود و برگشت به آنجا آسانتر بود، راهى
کردستان عراق
شدند. بدنبال آن
(جهت هماهنگى و تبادل مسائل مختلف و رساندن کمک
مالى به آنها)
سماء دو نفر را در همان وقت به کردستان عراق فرستاد، که با
موفقيت به مقصد رسيدند و اهداف مورد نظر را تحقق بخشيدند.
البته
اینهمقابل
ذکر است که
بعدها
يکى از اين زندانى شده ها
(همان کسی که بعد از آزادیِ اعضاء! به ادارۀ اطلاعات توصیه کرده بود از
آنها ضمانت بگیرد)،
خائنانه و خطرناک و از طرف واواک
نظام استبدادى و مرتبط با کنسول اين نظام در پيشاور به پاکستان برگشت. اين
خائن خطرناک که يکى از فرماندهان ماموريت سرنوشت ساز بود، چند وظيفه
داشت:
رهبر سماء را به قتل برساند، اعضای سماء را به دام نظام ولايت
مطلقه بيندازد، و
به تبع آن
سماء را متلاشى نماید. اما خائن بودنش سودى بحال
خودش
و بحال نظام ولايت
مطلقه
نبخشيد و توسط سماء
کشف گرديد؛
و همراه با يکى از اقوامش
(که
او
هم
عامل نظام ولايت مطلقه بود)
دستگير شدند، و
از هر دوى آنها اعترافات مهم و وسيعى بدست آمد، که شامل هزاران صفحه و دهها
نوار صوتى است، و
همۀ
آنها نزد سماء محفوظ هستند. عداوت و خرابکارى نظام ولايت مطلقه عليه موحدين آزاديخواه در پاکستان، در فرستادن جاسوس و آدمکش براى کشف و قتل و نابودى آنها خلاصه نمی شد، بلکه در اين مدت چند ساله هر کاری که توانست انجام داد و به کمک کنسول و خانۀ فرهنگ و سفارت استبدادى (که مراکز جاسوسى و خرابکاریِ نظام ولايت مطلقه هستند) به خرابکارى و تبلیغات مسموم و جاسوس پراکنى زيادى پرداخت، و مشخصا در راستای اینکه مبادا سماء زمينه هايى پيدا کند و فعالتر گردد و کار خود را گسترش دهد تلاش بسيارى به خرج داد و براى بى زمينه کردن سماء تبليغات وسيعى به راه انداخت. و در اين ميان عواملی که بين کردها و عربهای عراقى در پاکستان دست و پا کرده بود نقش اساسی بازى کردند؛ کمااینکه اعترافات گستردۀ عوامل قتل و تخريب نظام ولايت مطلقه (که نزد سماء محفوظ هستند) از وحشت عميق اين نظام نسبت به فراهم شدن زمينه هاى مبارزۀ سماء حکایت می کند، و در راه مقابله با سماء از هیچ تهمت و افترایی پرهیز نکرده است. يکى از کارهاى عجيبى که نظام ولايت مطلقه عليه سمـاء در پاکستان انجام داد گسيل کردن پدران اعضاى سماء به پاکستان و نگه داشتن و چرخاندن آنها به این طرف و آن طرف به مدت چند ماه در پیشاور بود! به اميد اينکه بتوانند فرزندانشان را به آغوش استبداد برگردانند. اما عليرغم اين حرکات و آواره سازى اين پدران، کارى از دست شان بر نيامد، و این پدران با دست خالى به ايران استبداد زده باز گشتند. البته اين پايان کار نبود و اين بار نظام ولايت مطلقه به خرافه گرى مذهبى پناه برد، و در اين راستا موجودات بسيار خرافه پرستى را عليه سماء استخدام نمود، که واقعا جار و جنجال عجيب و بسيار مفتى را عليه سماء به راه انداختند. و اهمّ تبليغات اين مزدوران خرافه پرست بدین قرار که می گفتند هیچ فرزندى حق ندارد از حیطۀ پدرش خارج شود! و خاصتا اين تبليغات روى خواهران عضو سماء تمرکز بيشتری داشت و در رابطه با آنها بسیار وسیع تر بود. بدين شيوه، این ناکسان مزدور به اهداف نظام ولایت مطلقه خدمت می کردند و در همان حال به اين تبليغاتِ سخيف وجهۀ مذهبی ميدادند. بلی، اين موجودات غير شريف هر فتوايى را عليه سماء صادر می کردند، اما هرگز حاضر نبودند که به خود نگاهى بيندازند و عملکرد خود را ياد آورى نمايند، و بر اين اساس اعلام نمايند که يک انسان مسلمان نبايد عميل و مزدور يک نظام استبدادى باشد.
سرانجام با توجه به مشکلاتی
که
از حضور در پاکستان و خاصتا موانعی که در رابطه با گسترش مبارزه احساس
می
شد
(که
مسافت راه و هزینۀ سنگين ماموريتها و خطرات سر راه نمونۀ آنها
بود)،
و
همچنين با توجه به وضعيت جديدى که به هر حال در کردستان عراق پديد
آمده بود، در خرداد
١٣٧٣ تصميم گرفته شد که براى دوره
ای
کردستان عراق محل
کار و فعالیت
شود،
و طبعا
در
اين
رابطه
زمينه سازيهايى شده بود و بعضی اعضاء
هم
در آن منطقه
حضور یافته
بودند
(و
حتی
جهت فهم اوضاع
آنجا
بررسی تفصيلى يکى از اعضای
اعزامی
به پاکستان
عَودت داده شد).
خلاصه بعد از ماهها بررسى و زمينه سازى، بالاخره اين تصميم در ٣١ خرداد
ماه ١٣٧٣ به اجراء درآمد، و بر
اين
اساس
دهها نفر از اعضاى سماء راهى
کردستان عراق
گشتند
و در آنجا به خواهران و برادران دیگر ملحق
شدند.
دربارۀ
انتقال رهبر
سماء
نيز قرار شد و تصميم گرفته شد که همزمان با حرکت اعضای سماء، موسی عمران
نيز به آنها ملحق شود، اما مشکلات غير منتظره اى در اين کار خلل زیادی وارد
کردند، و با وجود اقدامات بسیاری که در اين
باره
صورت گرفت،
لکن موانع
پیدا و پنهان،
تحقق اين انتقال
بسیار اساسی
را عقیم کردند،
و در نتيجه اين
الحاق
هرگز صورت نگرفت. و
مشخصا تعامل
خصمانه با اعضای سماء در کردستان عراق، تغيير مقررات رفت و آمد در حدود
ترکيه و
کردستان
عراق،
و خلاف وعدۀ
جاهایی
که
تهیۀ
گذرنامه و رواديد به آنها محول شده بود،
موانع اصلى الحاق رهبری بودند. در راه انتقال به کردستان عراق با کمال تاسف ۴ نفر از اعضاى سماء توسط نظام ولايت مطلقه دستگير شدند، که در محاکمات اطـلاعاتى و استبدادى و تنها به سبب عضويت در سازمان موحدين آزاديخواه به اعدام محکوم شدند. حکم اعدام يکى از آنها به نام خضر محمودى (ناصح وفادار) در ٢٣ آذر ۱۳۷۴ (يک سال و نيم بعد از دستگيرى) توسط انسان کشان واواکِ ولایت مطلقه در شهر اروميه به اجراء در آمد و بدین صورت اين انسان مسلمـان و آزاده به شهادت رسيد. بقیۀ اعضاى زندانى نيز با تخفيفاتى و با حبس ابد و حبسهای طویل المدت و بدون وکیل و بدون حقوق زندانیان عقیدتی - سیاسی در سیاهچالهای استبداد ولایت مطلقه باقى ماندند و مورد ظلم و ستمهای بسیاری واقع گشتند. ناصح شهيد در حالى دستگير گردید که بر اثر تيراندازى عوامل استبدادی زخمى شده بود، و او کسى بود که زودتر از ديگر اعضاء و جهت راهنمايى اعضای مهاجر در داخل مملکت مستقر شده بود. بدین خاطر و بدلیل فعاليت زياد و مؤثرش، استبداديان نسبت به ایشان خشمگین و کينه دار بودند و در نتیجه اعدام ایشان حتمى گشته بود. اما اين آدم کشان از ترس عواقب این جنایت و نيز به قصد وحشت آفرينى حاضر نشدند حتى جنازه اش را هم به خانواده اش تحويل دهند، و بدین جهت ایشان را در قبرستانى که نظام شرک و استبـداد و ماديت در ارومیه ترتیب داده (و مختص جنازۀ اعدام شدگان مخالف است) به خاک سپردند. سلام بر روح جاودانش باد. فرد ديگری که در اين ميان زياد مظلوم واقع گشت پدر رهبرى بود، بدین صورت که اين مرد سالخورده بدون اينکه حتى از انتقال اعضاى سماء به کردستان عراق مطلع باشد مدت يک سال در اروميه بازداشت گردیده و در جریان بازجوییها او را بسیار عذاب و شکنجه دادند، و متعاقب اين تعذيبات ایشان را در بيمارستان انداخته و حتى احتمال مرگ او را به رهبر سماء رساندند. لکن با وجود همۀ اين مشاکل و موانع سر راه، بازگشت مجدد اعضاى دستگيرۀ سماء در ماموريت تابستان ٧١ به صفوف سماء و انتقال موفقيت آميز اعضاء از پاکستان به کردستان عراق (و تجمع بسيارى از اعضاى سماء در آن منطقه)، دو موفقيت بزرگ براى سماء بودند، و مجددا اين اميد بوجود آمد که صفوف سماء به سرعت گسترش پيدا کند و اهداف عقيم شدۀ ماموريت سرنوشت ساز (و بلکه بيشاز آن) تحقق پذيرند. اين اميد بحدى بجا و واقعى مى نمود که حتى سال ١٣٧٣ سال اعلام موجوديت و گسترش سماء نام گرفت.
لکن اين بار نيز
«عوامل نامبارکى»
مانع تحقق اهداف سماء گشتند؛
و گرچه دربارۀ
اين عوامل
نگرانی هايى وجود داشت و پيش بينى هايى نيز شده بود، اما اينکه اين عوامل
از نظام ولايت مطلقه خطرناکتر باشند به زحمت
تصور می شد. اين عوامل
همانا
جريانات و نيروهایی در کردستان عراق بودند که علنا
و مستقيما اماکن استقرار اعضاى سماء را
مورد حمله قرار دادند و بعضی از اعضاء را دستگير و بعضی دیگر را پراکنده
نمودند و اموال و امکانات محدودشان را به غارت بردند. البته به اين کارها
نيز اکتفا نکردند؛ بلکه اعضاى سماء
را به نيابت از نظام ولايت مطلقه بازجويی کرده و همراه با فيلمبردارى آنها
را تحويل خانواده هايى دادند که توسط واواک ولايت مطلقه به کردستان عراق
ارسال شده بودند، و بدین شیوه
بصورت غير مستقيم آنها را به
نظام
ولايت مطلقه تسليم کردند. لازم بذکر است که خانواده ها به زور واواک ولایت
مطلقه و از روى ناچارى! راهى کردستان عراق شده بودند، و موظف بودند که
فرزندانشان را از اين نيروها و جريانات
آماده به خدمت! تحويل بگيرند،
همان طرح و برنامه اى که در پاکستان اجراء کردند
و لکن
آنجا نتيجه
ای
نگرفتند. بدین ترتیب آنچه
نظام ولايت مطلقه نتوانست در پاکستان
بدان دست یابد؛
در کردستان عراق
از طریق
جريانات و نیروهای
محلی تا حد زيادى آن را به انجام رساند.
نکتۀ جالب
در
اين
باره
اينست که اين نيروها و
جريانات کسانى بودند که
مفصلا
در جريان انتقال
اعضاى سماء به آن ديار قرار داشتند و بارها در
اين
رابطه
با آنها ملاقات و
گفتگو!
شده بود.
اما با وجود اينها در حق سماء و اعضايش
کارهایی
کردند که بسيار
خصمانه و خیلی تنفر
آور بود؛
و
حتى بعدها کسانی که شاهد این قضایا بودند چيزهاى واقعا
تأسف باری
را نقل می کردند
و اظهار
می
داشتند که در طول اقامت
طولانى خود در
کردستان عراق
سختیهایی
را که اعضاى سماء متحمل شدند مشاهده
نکرده بودند.
اين
تعامل
بیرحمانه
حقیقتا از
«دو
قضیه»
نشأت
می
گرفت: يکى از پيوند و عمالگى آنها
با نظام ولايت مطلقه
و طرح و نقشه هایی که در
اين
رابطه داشتند، و
دومی
از
ماهیت توحیدی -
اسلامی
سماء و
عداوت آنها با
اسلامیت و مسلمانی، بنحوی که سماء
لقمۀ
مناسبى براى معامله! گشته بود. البته
سماء اين مسائل را پيش بينى کرده بود، اما ناکامى الحاق رهبرى خيلى چيزها
را بهم زد؛
و گرنه اين طرح
خبیث
و نقشه هاى سر راه!
و
به اصطلاح
«کمين عراق!»
در اعترافات جواسيس نظام ولايت مطلقه
نیز
که به پاکستان گسيل شده بودند
مفصلا منعکس شده بود. بعد از انتقال اکثريت اعضاى سماء از پاکستان به کردستان عراق، رهبر سماء همراه با تعدادى از اعضاء در پاکستان باقـى ماندند و منتظر بودند که از طريقى به اعضاى سماء ملحق شوند. اما وقتي که اعضاى سماء (مستقر در کردستان عراق) اصرار رهبر سماء مبنى بر الحاق را از طريق تلفن مى شنيدند به او تذکر می دادند که چنین کاری خطرناک می باشد و با آن مخالفت می کردند. بدين شیوه خصومت مستبدین حاکم و محکوم و دشمنان توحيد و آزادى از حد خارج و به افراط کشیده شده بود. اين نوع تعامل، بدون شک از توحيدى بودن و استبداد ستيزى و نگرانی از رشد و گسترش کار موحدين آزاديخواه نشأت می گرفت، چيزى که آشکارا و به کرات تکرار می کردند. خاصتا با توجه به اینکه فعالیت دیگر احزاب و سازمانهای کردستان ایران در آن منطقه سست و بی رمق و مهار شده بود و در این اوضاع سماء داشت نفس تازه ای به مبارزات ضد استبدادی می بخشید، این نگرانی ها را دو چندان می کرد. و در نهایت بعد از آنکه همه چيز سمـاء را لگدمال نموده و در اين راستا هيچ قانون و عرفى را مراعات نکردند، فعاليت سماء را در آن منطقه ممنوع! علام داشتند؛ فعاليتى که صرفا فکرى - سياسى بود و براى ديگر احزاب و سازمانها امرى عادى و بى دردسر و مجاز به حساب مى آمد. بلی؛ در چنین اوضاعی بهتر بود که سفر رهبر سماء به کردستان عراق به تأخير بيفتد، و خود رهبرى نیز تقريبا قانع شده بود که اندکی صبر نماید (وضعيتى که همه را بسیار رنج مى داد)، خاصتا با توجه به اينکه اعضاى سماء در کردستان عراق (علاوه بر تحت تعقيب بودن از طرف نظام ولايت مطلقه و عوامل پيدا و پنهان آن)؛ از نظر مالی نیز در وضعيت بسيار وخيم و نگران کننده اى قرار گرفته بودند. همین بود که رهبر سماء يکى از اعضاى سماء را مامور کرد تا به هر قيمتى که شده اموال و دارايى لازم را به خواهران و برادران مقيم کردستان عراق برساند. بر این اساس، شخص آمادۀ اين ماموريت در پاييز ١٣٧٣ به قصد رساندن اموال و دارايى «به اعضاى مقيم کردستان عراق» از پاکستان حرکت کرد. اما دريغا که اين برادر به مقصد نرسيد و در ایران استبداد زده به اسارت حافظان نظام ولایت مطلقه در آمد و به اتهام عضويت در سازمان موحدين آزاديخواه حبس و زندانى گرديد، و بدین صورت مشکلی که حل آن ضروری و جزو فوریات محسوب می گشت کماکان بجای خود باقی ماند.
مسئلۀ اساسی دیگر
در رابطه با انتقال اعضاء و تغییر مکانِ مبارزه این بود که
سازمان موحدين آزاديخواه
در نظر داشت در کردستان عراق اعلام موجوديت کند و بدين مناسبت يک
مراسم رسمى و علنى برگزار نمايد. اما با وضعی که براى سماء پيش آمده
بود، چنين چيزى
اصلا
امکان پذير نبود. بنابراين، سماء بدین نتيجه رسيد که
چاره ای نیست و باید اين مهم را ولو بصورت ناقص و مختصر و بدون حضور اکثریت
اعضاء در پاکستان انجام دهد. بدینصورت سماء روز
۱۵
آذر ١٣٧٣ را روز
«اعلام موجوديت»
تعيين کرد، و بدين مناسبت، موسى عمران در
پرِس
کلوب پيشاور (در
پاکستان) طى
يک نشست مطبوعاتى و با حضور ١٨ خبر نگار پاکستانى،
موجوديت
سازمان موحدين
آزاديخواه ايران را رسما اعلام نمود،
و در همانجا اهداف و نحوۀ مبارزۀ سماء
با نظام ولایت مطلقه را بیان
و آن را رسانه ای
کرد. بدنبال سخنان رهبر سماء، خبرنگاران نیز
سؤالات خود را مطرح کردند و موسی عمران نیز به آنها پاسخ گفت. اين اعلام
موجوديت در جاى خودش
بسيار مؤثر واقع شد و
مواضع رهبر سماء
(همراه
با تصاوير ايشان)
در بسيارى از روزنامه هاى پاکستان
(اعم از محلی و سراسرى)
منتشر گرديد و سر و صداى زيادى بپا کرد. نام برخى از اين روزنامه ها
(که
حالا هم
نسخۀ
تعدادى از آنها در اختيار سماء
است)
از اين قرار
است:
«١-
روزنامۀ
پاکستان ٢٩ دسامبر
۱۹۹۴
،
٢-
روزنامۀ
آج ٢٩ دسامبر
۱۹۹۴
،
٣-
روزنامۀ
پيغام ٢٩ دسامبر
۱۹۹۴
،
۴-
روزنامۀ
جسارت ٢٩ دسامبر
۱۹۹۴
،
۵-
روزنامۀ
THE
NEWS
(بين المللى) ٢٩ دسامبر
۱۹۹۴».
در این اعلام موجودیت
(۱۵
آذر
١٣٧٣) علاوه بر اين مصاحبۀ
مطبوعاتى، اولين مرامنامه و
اساسنامۀ
سماء نیز منتشر گرديد. همچنين در
اين روزِ
به ياد ماندنى، اعلامیۀ
١١٠ صفحه اى سماء هم
که به مناسبت اعلام موجوديت
سماء
تهيه
شده بوده (و
کليات
مواضع فکرى
- سياسى
- تشکیلاتی
سماء را بيان
می
کرد)
منتشر
گردید.
پس فرداى
همان
روز رحيم الله يوسف زى
(نمايندۀ
روزنامۀ
THE NEWS
و نمايندۀ
بخش پشتوى بى بى سى)
يک
مصاحبۀ
اختصاصى (صوتی
-
راديويى) از رهبر
سماء بعمل آورد،
لکن
هرگز پخش نگرديد
(مصاحبه ای
که نزد سماء محفوظ و در شبکۀ سماء منتشر شده است).
آقاى يوسف زى در
اين
مورد و
در پاسخ
به
سؤال يکى از اعضاى سماء گفته بود:
وقتى مصاحبه را براى آنها (بى بى سى) فرستادم
ابتدا وعدۀ
پخش
دادند،
اما
بعدا معذرت
خواستند و
گفتند پخش اين
مصاحبه می تواند
روابط
ما را با حکومت
ايران
بهم
بزند. ٣- مرحلۀ اعلام موجوديت و مبارزۀ پُر خطر
بعد از اعلام موجوديت
(با توجه به اينکه
سماء داشت در
صحنه ظاهر مى
گشت)،
اَعدای
توحيد و آزادى و در رأس آنها نظام
ولايت مطلقه
بسيار هار و نگران شدند؛
خاصتا
که
اين اعلام موجودیتِ
مؤثر و انعکاس یافته (و
همچنین
مصاحبه ها و انتشار مرامنامه و اساسنامه و انتشار اعلامیۀ ١١٠ صفحه اى)، هم کار و فعاليت سماء را جدی
و پر
مُحتویٰ
و
مُستمر جلوه
می داد، و هم اين اعلام موجوديت
همزمان بود با حضور دهها
نفر از اعضاى سماء در
کردستان عراق. از اين جهت آنها به تکاپو افتادند
و
در پاکستان و کردستان عراق و داخل
ایران
به عداوت و
مقابله با سماء پرداختند.
در همین راستا
نظام ولايت مطلقه رسما و علنا
خواستار اخراج رهبر سماء
(موسى عمران)
از پاکستان گرديد، و اين در خواست در
روزنامه هاى رسمى پاکستان از جمله در
«روزنامۀ
جنگ»
هم منتشر
گردید. در کردستان
عراق نيز فعاليت سماء علنا و عملا ممنوع
شد
و با تهاجم یاران استبداد
به مقرات سماء، برخى اعضاء دستگير و برخى هم تحويل خانواده هاى ارسالى
داده شدند و بقیه را نیز پراکنده
کردند. همچنين در داخل مملکت به
فرماندهى واواک ولايت مطلقه، موج تهمت و افتراء را عليه سماء به راه
انداختند و کارى کردند که کمتر کسى جرئت کند از سماء دفاع نمايد و مواضع
واقعى آن را روشن سازد.
بدنبال تقاضاى رسمى و
علنى
نظام ولايت مطلقه از
حکومت
پاکستان
(مبنى بر اخراج رهبر سماء)
وزارت خارجۀ
پاکستان طى يک موضعگيریِ
نامسئولانه اعلام کرد که دولت
پاکستان موسى عمران را به دليل
مصاحبۀ
غير قانونى! در
پيشاور از خاک
خودش
اخراج
می
کند. متعاقب اعلان
اين تصميم رسمى، نيروهاى اطلاعات مخفى پاکستان براى اجراى اين
امر
وارد عمل شدند.
همین بود که
موسی عمران
بعد از اعلان اين
تصمیم نامسئولانه و غير انسانى
(که در روزنامه هاى رسمى و سراسرى پاکستان نيز
انتشار یافت)
از سازمان موسوم به ملل متحد
(بخش پناهندگى - يو ان اچ سى آر) (در
اسلام آباد)
که
نامسئولتر از وزارت خارجۀ
پاکستان
ظاهر شد
تقاضاى
پناهندگی کرد. اما چونکه
«يو
ان اچ سى آر» و بخش پناهندگی آن اکثرا زمانى
دخالت
می
کند که
«ايادى و عوامل غربى»
در خطر بيفتند!
در اين
قضیۀ
حساس و خطر آفرين دخالتى
نکرد!
در حالی
که
تماما
در جريان اين قضايا قرار
گرفته بودند؛
و در واقع اين عدم دخالت چراغ سبزى بود براى مجاز بودن دستگيرى رهبر سماء و اخراج آن به ايران ولايت مطلقه. بنابر
اين، خطر
جانى که رهبر سماء را تهديد مى کرد هرچه افزونتر
گردید. همين بود که چند
روز بعد از اعلام موضع وزارت خارجۀ
پاکستان، خانۀ
موسى عمران در حومۀ
پيشاور از طرف نيروهاى اطلاعات مخفى پاکستان محاصره گرديد؛
اما چونکه
رهبر سماء در خانۀ
يک همسایه
مخفى گردید
امکان
دستگیری اش
را نيافتند
و به آنها گفته شد که
ایشان
بعد از ظهر! بر می
گردد، و
بدین شیوه
افراد اطلاعات مخفی
پاکستان ناچارا و بعد از چندى اصرار بدان تن دادند.
لکن
در مقابلش
زنده
ياد واقف شهيد را که در باب خانه بود به گرو گرفته و با خود بردند و
چند
روز
بعد و پس از مراجعۀ مجدد (و یأس از بازگشت رهبر سماء)
او را
آزاد کردند.
بدین
ترتیب
موسی عمران
نجات پیدا کرد و بعد از رفتن
مأموران اطلاعاتی،
ایشان
از
خانۀ
همسايه بيرون آمده
و به پيشاور رفت.
آنگاه
و بعد از چند روز اختفاء و آمادگى گرفتن براى سفر، سرانجام توانست در
۴
بهمن
۱۳۷۳
«از پاکستان خارج
و به ازبکستان برود»
و از آنجا راهى ترکيه گردد.
لکن علیرغم این وضعیت؛ باز
مأموران اطلاعاتی
پاکستان
به خانۀ حومۀ پیشاور سر می
زدند و زمان برگشت
ایشان
را می
پرسیدند.
بدين
شیوه
و
با
همۀ
مشکلات سر راه،
بالاخره
رهبر سماء توانست به قصد الحاق به اعضاى سماء در کردستان
عراق از پاکستان خارج
گردیده
و پيروزمندانه به ترکيه برسد
و اميد به پيشرفت و
پيروزى را تجديد
و احیاء
نمايد. موسى عمران جهت تحقق اين حضور ضرورى، توانست تا سلوپى (در مرز ترکيه و عراق) حرکت کند، و بنابر اینکه اسناد و مدارک و نوشتجات زيادى همراه داشت و امکان رساندنشان به کردستان عراق فراهم نشده بود عبور از اين مناطق بسيار خطرناک بود، زیرا اين مناطق جنگى اعلام شده بود. لکن موضوعِ غیر منتظره این بود که: قبل از وصول به سلوپى احتمال عبور از این مرز قوى بنظر می رسيد، چونکه پیش از حرکت از آنکارا نحوۀ عبور پيگيرى شده بود، اما وقتی که رهبر سماء به سلوپى رسيد اوضاع برخلاف بررسیهای آمده بود؛ و آن وقت عليرغم تلاش سه شبانه روز و بررسى حتى «راههاى کوهستانى!» اين هدف بالاخره جامۀ عمل نپوشید و ایشان ناچارا به آنکارا بازگشت. بعد از آن و به دليل عدم چارۀ ديگری، موسی عمران در همان شهر خود را به سازمان موسوم به ملل متحد (بخش پناهندگى - يو ان اچ سى آر) جهت کسب پناهندگى سياسى معرفى نمود. در این اوضاع هنوز چند روزى از حضور موسى عمران در آنکارا نگذشته بود که مسئلۀ اعضاى باقى مانده در پاکستان (که قرار بود بعد از رسيدن رهبرى به کردستان عراق حرکت کنند)، با اعضاى سماء در کردستان عراق در ميان گذاشته شد. سرانجام بدنبال اعلام وقت مناسب از طرف اعضاى مستقـر در کردستان عراق (يعنى تعطيلات نوروزى ۱۳۷۴) رهبر سماء نيز با اين تاريخ موافقت کرده و طى ارسال پيامى از طريق فاکس به پاکستان، به اعضاى باقى مانده اعلام شد که بعد از انجام دادن کارهايشان می توانند حرکت کنند. اعضاى مقيم پاکستان هم چند روز بعد از ارسال اين پيام از طرف رهبرى حرکت کردند، اما در اين حرکت دو سه تخلف مشاهده شدند که شُبه برانگيز بودند: اول اينکه همه با هم حرکت نکردند، بلکه دو نفر از آنها حرکت کردند که خلاف نص پيام بود. ثانيا اين دو نفر پيش از انجام کارهاى محوله حرکت کردند که آنهم خلاف نص پيام بود. ثالثا قرار بوده که آنها قبل از ورود به مرز ايران (در تربت) به مرکز حرکت در پیشاور تلفن بزنند، که اين کار هم عليرغم قرار داد (بنا به گفتۀ شخص مسئول در مرکز حرکت) هرگز صورت نگرفت. در همين اثناء با توجه به اينکه رهبر سماء نتوانست به کردستان عراق برود، در نتیجه بعد از تماسهاى زياد بين رهبرى و اعضاى سماء در کردستان عراق چنين تصميم گیری شد که يکى از اعضاى مقيم کردستان عراق رواديدى ترتيب دهد و به آنکارا سفر نماید. طبق اين تصميم می بايست فردى از طرف آنها انتخاب و جهت مبادلۀ تفصيلى اخبار و تشريح حوادثِ روى داده و رساندن آخرين مسائل و مشکلات و همچنین اخذ آخرين برنامه ها و طرحهاى سماء و دريافت مطالب و مکتوبات «فکری - سیاسی - تشکیلاتی» به ترکيه اعزام شود. بدین جهت یکی از اعضاء مامور تهیۀ گذرنامه و رواديد می گردد، لکن این فرد متأسفانه در اثناى ماموريت مرتکب خيانت بزرگى می شود و همراه با اموالی که براى تهیۀ گذرنامه و رواديد به او داده شده بود در ١٣ فروردين ۱۳۷۴ فرار می کند و در ميان قبايل مسلح منطقه پناه می گیرد. بدين ترتیب سفر کسی که قرار بود به ترکيه برود و با رهبر سماء ملاقات و گفتگوى مستقيم داشته باشد مختل گرديد. بلی، در چنين اوضاع و احوالى و هنگامی که از طرفی رهبر سماء نمی توانست در کردستان عراق حضور پيدا نماید، و از طرف دیگر اعضاى سماء نیز يا در زندان بودند و يا در کردستان عراق به خانواده های اعزامی سپرده شده بودند، و برخی هم در راه حرکت به کردستان عراق بودند، اين خيانتکار فرارى و سارق اموال سماء (همراه با دو سه عنصر دیگری که آنها نيز به شیوۀ بدکارانه و خيانت بارى از سماء جدا شده بودند)، جهت اثبات ندامت و کسب نان خيانت مرتکب خیانتهای شرم آورى شدند، و همگام با هجوم و محاصرۀ «مستبدين حاکم و محکوم و در هماهنگی با نظام مکار ولايت مطلقه و مستبدين اسلام ستیزِ منطقه» خواستند که طرحهای مأموران اعزامیِ واواک به پاکستان را در آنجا عملى نمايند. بدین صورت و در اين وضعیت بسیار ناهموار در پى شکست و نابودى سماء و برآوردن آرزوهاى مستبدين و دشمنان توحيد و آزادى بر آمدند؛ اما حقا که شکست و زوال مستحق خائنان و مستبدين حاکم و محکوم و عزت و پيروزى لايق موحدين آزاديخواه می باشد. طبعا آنچه در اين ميان مجددا عيان و عُريان گرديد، همانا جبهۀ مشترک دشمنان توحيد و آزادى و نيز ماهيت کسانی است که در اوضاع بد و ناهموار پوکى و ترسويى خود را به نمايش می گذارند. البته اقدامات مستبدين و اسلام ستیزان عليه سماء و خیانتهای ايام تلخ و ناهموار دامنه دار بود و ادامه پیدا کرد؛ و حتى براى اعضايى که در کردستان عراق باقى مانده بودند مشکلات زیادی ايجاد کردند. در نتيجه آنها نيز ناچارا به زندگى مخفيانه روی آورده و مجبور شدند که به شیوۀ غیر علنی فعاليت نمايند، لکن علیرغم آن، اعضاى باقى مانده طى تعقيبات چند طرفه (و به کمک سلاح و افراد قبايل مزدور) چند بار دستگير و غارت شدند. و آخرين مورد دستگير شدنشان در راه عزيمت به ترکيه بود (که دست واواک ولايت مطلقه در آن هُویدا بود)، و در آنجا حتى خطر تحويل داده شدنشان به نظام ولايت مطلقه بسيار جدی و بالا گرفت. لکن به درخواست سماء و اعلام خطر جانى آنها سازمان عفو بين المللى در این قضیه دخالت نمود، و سرانجام به کمک اين سازمان اعضاى دستگير شده از زندان يکى از احزاب عراقى آزاد گشتند و این بار نیز! نجات پیدا کردند. بعد از گزارش اين اوضاع به رهبر سماء، اولين کار ایشان متوقف کردن حرکت اعضاى سماء از پاکستان به کردستان عراق بود، و بر اين اساس به پيشاور پاکستان تلفن نموده و به آنها اعلام کرد که فعلا صبر نمایند و حرکت نکنند. اما متاسفانه دو نفر از آنها حرکت کرده بودند، لکن هنوز به مرز ایران نرسيده بودند و قرار تلفنى با مرکز حرکت داشتند. بنابراين به اعضاى حرکت نکرده دستور اکيد داده شد که روى قرار داد تلفنى خود حساس باشند و به آنها دستور بازگشت بدهند. اما افسوس که در اين کار حساس سهل انگارى گرديد و پيام بازگشت هرگز به آنها نرسيد، و با ورود به مرزهاى ايران هر دوی آنها دستگير شدند. يکى از اين دو فرد برادر عزيز رسول باوند (واقف) بود که بعد از يک سال زندانى و در اولين روزهاى بهار ۱۳۷۵ توسط انسان کشان نظـام ولايت مطلقه اعدام و به شهادت رسيد. روحش شاد و یادش همیشه زنده باد. و ديگرى خواهرى بود که همراه واقف دستگیر و زندانى گرديد و بعنوان عضو سماء و بدون هرگونه وکیل و حقوقی به اعدام محکوم گشت، لکن بعدا این حکم استبدادی و ظالمانه به حبس ابد تخفیف داده شد. علت اصلى اعدام «واقف شهيد» وفادارى اش به سماء و وحشت آفرينى در منطقۀ خانه (پیرانشهر) و نزديکى خانوادگى ايشان به رهبر سماء بود. استبداديان ولایت مطلقه واقف شهيد را همراه با شکنجه هاى وحشيانه اعدام کردند، و همان تعاملی را که با «جنازۀ ناصح» کردند دربارۀ جنازۀ واقف نيز مرتکب شدند و از تحويل جنازۀ ایشان به خانواده اش خوددارى و او را در همان قبرستانِ مخالفان استبداد ولایت مطلقه به خاک انداختند.
در اين گيرودار
و هنگامی که
رهبر سماء در ترکيه (آنکارا) بسر می برد و منتظر انتقال به مملکت ثالثى از
طرف
«يو
ان اچ سى آر»
بود، نيروهاى امنيتى ترکيه
پناهجويان را جهت اخراج به ممالک
خود
شکار می
کردند، و در اين شکار بی رويه روزى نوبت
موسی عمران
رسيد، و
با وجود داشتن ورقۀ
رسمى يو ان، ميت ترکيه
(سازمان اطلاعات و امنیت ترکیه)
به خانۀ
ايشان حمله ور شده
و او را به قصد اخراج به ايران
(همراه با همسر و فرزندش)
بازداشت کردند. بعد
از دو روز بازداشت و آماده سازى
برای اخراج، سرانجام
آنها را
روز
۶
ارديبهشت
۱۳۷۴
براى تحويل به نظام ولايت مطلقه سوار ماشين
نموده و همراه با
«ماموران ميت»
با خود بردند. اما در منطقه اى بنام چَنقيه هنگام پیاده شدن از ماشین و
در لحظه اى که به وسط خيابان رسيده بودند موسى عمران از دست آنها پرید؛
و
جهت علنی سازی فریاد کنان خود را به میان مردم انداخت.
مأموران
ميت که او را
دنبال می
کردند فرصتى پيدا شد تا همسر
او
نیز فرار نمايد،
و پسر بچه
هم
روى دست
آنها
باقی
ماند (که خود مشکله اى براى آنها شده
گردید!). بدین
صورت
مأموران
ميت
نتوانستند کارى کنند و از رسيدن به آنها ناتوان ماندند.
لکن
نيروهاى
انتظامى به يارى
این مأموران
شتافته و مجددا آنها را دستگير
کردند، البته بعد از آنکه علنی سازیِ
موضوع
و رفتن به میان مردم متحقق شده بود.
بدنبال آن،
مقاومت شديد و فريادهاى شديدتر منجر به تجمع مردم گرديد و تعدادى هم در
مسئله دخالت کردند. متعاقب اين تجمع، انبوهى از عکاسان و خبرنگاران
تلويزيونی حضور پيدا کردند؛
و عليرغم برخورد تند و تيز مأموران
به
کارشان
ادامه دادند، و
خاصتا
در اين ميان خونی که از ميان دست بندهاى رهبر سماء می چکيد
بسیار
جلب توجه کرد. اما سرانجام بعد از تعهد
مأموران
ميت
(مبنى بر عدم اخراج آنها تا
انتقال به مملکت ثالث)،
رهبر سماء و همسر و فرزندش به مرکز امنيت آنکارا باز گردانده شدند. بعد از
اعطای اقامت
موقت، آنها را روانۀ
شهر يوزگات نمودند
و در آنجا آنها را به
یک اردوگاه
زندان مانند و داراى
انتظامات
مسلح سپردند، جايی
که محل پناهجويان مسئله دار بود. روز ٨ ارديبهشت پناهجوها موسى عمران را
صدا زدند که بياييد تلويزيون وقايع شما را نشان می
دهد (شبکۀ
ستارحوادث
روز ششم را پخش می
کرد)، و
بدین ترتیب
پناهجوها
نيز در جريان اوضاع قرار
گرفتند. پس از مصاحبۀ مجدد در ادارۀ اطلاحات و امنیت یوزگات و اعطاى اقامت موقت، حدود دو ماه بعد از همان اداره از موسى عمران دعوت بعمل آمد و در آن حکم اخراج به ایشان اعلام گردید!!! و طى مکتوبى به او گفتند که بايد در عرض ۱۵ روز ترکيه را ترک نمايد. البته رهبر سماء در طول زندان مذکور با «يو ان اچ سى آر» ارتباط تلفنى داشتند و آنها نیز به او اطلاع داده بودند که پناهندگی سیاسی شما از طرف آنها (يو ان) پذیرفته شده است؛ و حتی اعلام کرده بودند که پروندۀ شما تحويل سفارت کانادا شده است. و همين بود که بعد از دريافتِ «اخراج نامه» يکسره راهى مقر يو ان در آنکارا گردید. لکن هنگام مراجعه آنها پذيرش رهبر سماء را انکار! و خواستار مصاحبۀ مجدد شدند؛ موسى عمران هم ضمن يادآورى سخنان آنها مصاحبۀ مجدد را قبول کرد. پس از مصاحبۀ مجدد و اعتراف مجدد مبنى بر پذيرش (البته بعد اعتراضات و سر و صداهای زیاد)، رهبر سمـاء بالاخره توانست ورقۀ قبولى پناهندگی سیاسی را از يو ان در آنکارا دريافت نمايد. بدنبال این پذيرش، يو ان پروندۀ رهبر سماء را «اضطرارى و عاجل» اعلام کرد. اما چونکه در اين مهلت ۱۵ روزه کارى نکردند، رهبر سماء عزم استانبول نموده و در آنجا در مناطقی دور افتاده منتظر اقدامات يو ان ماند. بعد از ۵ ماه انتظار! يو ان به ایشان اعلام کرد که پروندۀ شما با توجه به اینکه اسلامی است! خيلى سنگين است؛ اما بعد از تلاشها و ارائۀ آن به ممالک مختلف (کانادا، استرالیا، آمریکا، و فنلاند) بالاخره «دولت دانمارک» شما را پذیرفته است، اما با وجود این، يو ان براى خروج شما از ترکيه کارى نمی تواند انجام دهد؟! سخن غیر قابل قبولی که براى يأس موسى عمران از يو ان کافى بود، چرا که يو ان در ترکيه (و در همۀ ممالک) قدرت مطلقۀ استعمارگران بحساب می آید. بگذریم از اینکه در خارج کردن اخراجیهای ديگر و داراى همان نوع پرونده (عاجل - اضطراری) مشکلى نداشت، الا اينکه آنها بیشتر بهايى! بودند. بعد از مدتی و زمینه دار شدن ظروف، موسى عمران (همراه با همسر و فرزندش) به قصد رفتن به مملکتی به ارادۀ خودشان متوسل شدند. بدین ترتیب و در وضعى بسيار خطرناک و از راه قاچاق و پياده روى شبانه (و همچنین بوسیلۀ بَلَم) در ٧ آذر ۱۳۷۴ بسوى يونان حرکت کردند، لکن بر خلاف همۀ انتظارات «خیلی موفقيت آميز» به آتن رسيدند؛ و از همه جالبتر اينکه ١٢ ساعت پس از رسيدن به آتن (١٠ آذر ماه) صاحب فرزند ديگرى! شدند. بدين شیوه با پيمودن راه رنج و خطر و احتمال غرق شدن (که نيازمند اراده اى جدى و عزم راسخ است) از همکارى يو انِ تبعیضگر بى نياز و نجات يافتند. و الحق توکل به الله و درک عمل خویش و «عدم تکيه به شايعات» ابتکارات عجیبی ایجاد می کند و حتى ضعفهای راه حرکت را به قوت مبدل می سازد. فی النهایه در آتن بعد از چند هفته سؤال و جستجو دربارۀ نحوۀ رفتن به ممالک ديگر، روزى موسی عمران به «سفارت دانمارک» نیز مراجعه کردند، تا مسئلۀ پذيرش پناهندگى سياسى ايشان از طرف دولت دانمارک مشخص شود. در اين مراجعه مسئولان سفارت سريعا به اين مسئله جواب داده و پذيرش پناهنگى سیاسی ايشان را تاييد کردند، و پس از اخذ گذرنامۀ ورودى (ليسه پاس) رهبر سماء توانست در ٨ دى ۱۳۷۴ بدون مشکل به دانمارک پرواز نمايد و این مسیر پر خطر و پر تجربه را به سلامت پشت سر گذاشت. دربارۀ اسناد و مدارک سماء نیز (که موسی عمران آنها را همراه خود حمل می کرد) باید گفت: تا قبل از رفتن به استانبول، اسناد و مدارک سماء در خانه اى در آنکارا جا گذاشته شده بودند، و در استانبول نيز تا فراهم شدن زمينه هاى بعدى به دوستی سپرده شدند. اما دربارۀ اعضاى سماء (که از کردستان عراق در بهار ۱۳۷۵ به ترکيه رفتند)، چيزهاى زيادى ذکر کردنى است و آنها نيز دچار مشاکل و موانع بسیاری شدند. و علاوه بر ضرب و شتم و دستگير شدن و به خطر افتادن چندين باره، خودِ «يو ان اچ سى آر» هم مشاکل زيادى برایشان بوجود آورد، و به گفتۀ يکى از مترجمين «يو اِن» چون آنها عضو يک سازمان «توحيدى و اسلامى» بودند، بعد از سالها پذیرش از طرف «یو ان» آنها را بجايى منتقل نمی کردند، و زمانی هم که اين اعضاء (در اين باره) دست به اعتراض و اعتصاب زدند، خود «يو ان» پلیس ترکيه را دعوت به برخورد با آنها نمود. اما با توجه به اعتراضات گسترده اى که سماء صورت داد و خطر جانى آنها را اعلام کرد و بسیاری از نهادهاى مربوطۀ غربى (از جمله سازمان عفو بين الملل را در جريان وضع آنها قرار داد، سرانجام «يو ان» نيز حرکت کرد و بعد از سه سال پذیرش پناهندگی سیاسی! آنها نیز به مملکت ثالثی (آمریکا) منتقل شدند. البته لازم است همينجا ذکر شود که اکثر بلاهايی که سر پناهجويان مى آيد، ناشى از بی توجهى «يو ان» و اِشارات آنست، نهادی که در حقيقت مرکز کاريابى و سياستگذارى غربی و به فکر آنهاست، نه در غم حقوق پناهجویان و آوارگان سیاسی.
بعد از انتقال رهبر سماء
به دانمارک، ايشان شروع کردند به فعاليتهاى فکرى - سياسى و دفاع از
زندانيان سماء در سياهچالهاى نظام ولايت مطلقه، و در
اين رابطه کار زیادی
انجام
گرفت
و کمتر جايى ماند که
ایشان
برايش چيزى ننويسد و يا با آن تماس برقرار نکند.
برخی ازاين فعاليتها در تعدادی از نشريات ايرانيان
مقيم اروپا و راديوهاى خارجى نیز منعکس گرديد. و
نمونۀ اثر و انعکاس اين
فعالیتهای مستمر
نامۀ
مفصلى است که عبدالکريم لاهيجى رئيس
جامعۀ
حقوق بشر ايران به محمد
خاتمى
(رئيس جمهور نظام ولايت مطلقه)
دربارۀ
وضعیت
زندانيان سماء ارسال کرده و آن
را منتشر نموده است، و در آن، اسامى اعضاى زندانى سماء بعنوان
نمونۀ زندۀ
نقض حقوق بشر
در ایران
ذکر شده اند.
لکن
هنوز سه ماه
از حضور رهبر سماء
در دانمارک نگذشته بود که خبر
جانگداز اعدام
رسول باوند (واقف)
توسط نظام اعدامی و
آدمکش ولايت مطلقه به ایشان رسید. در رابطه با اين جنايت
(که قبلا هم خبر حکم اعدام
ایشان به جاهاى بسيارى ارسال شده
بود) کار زيادى صورت گرفت و
موضوع اعدام اين مسلمان آزاديخواه به
همۀ اطراف ارسال گرديد. قابل
ذکر است که خبر
اعدام
خضر محمودى (ناصح)
توسط نظام ولايت مطلقه در يونان به رهبر
سماء رسيد، که زمینۀ
کار روى اين جنايت
بسيار نامساعد بود. اما با وجود اين نسبت به
شهادت ايشان نیز همان وقت اطلاعيه اى صادر گردید
و از طريق فاکس به جاهايى که شماره فاکس آن وجود داشت
ارسال شد. کمااینکه بعدا
هم روى شهادت اين جوان رشيد و
جان باختۀ مسیر توحيد و آزادى کار
وسیعتری صورت گرفت.
۴-
مرحلۀ
کيفيت و انسجام بيشتر
الحق موحدين آزاديخواه در طول عمر مبارزاتی خود سال به سال رشد و تکامل
پيدا کرده و در جهت ارتقاء و بالا بردن کيفيت کار خویش
سعی و تلاش
پى گير نموده
اند. و چونکه
در خط توحيد بوده و راه آزادى بشريت را انتخاب کرده و در صراط مستقيم حرکت
کرده
اند، اين امکان را يافته اند که کار خود را ارتقاء
داده
و
رشد و تکامل بخشند.
بلی،
اگر در هر مرحله اى
امکان
ارتقاء و رشد و تکامل وجود
دارد،
لکن
در بعضى از مراحل
حرکت، اين ارتقاء و رشد و تکامل
می
تواند صورت تصاعدى پيدا کند و
قضیه
را وارد مراحل عاليترى نمايد.
و اکیدا
سازمان
موحدين آزاديخواه ايران از
۵
تير ١٣٧٩ وارد مرحله اى شده
است
که اين رشد و تکامل تصاعدى در آن
به چشم مى خورد؛
و از این جهت این مرحله را ميتوان
«مرحلۀ
کيفيت و انسجام بيشتر»
تلقی کرد. اين مرحله با تصويب و انتشار مجدد مرامنامه
و اساسنامه
(همراه با
مقدمه اى مبسوط)
در
۵
تير ١٣٧٩ آغاز
گردیده
و
بإذن اللّه
به
«مرحلۀ
فعالیت
علنى»
ختم
خواهد
شد؛
مرحله اى که تنها با
زوال و کنار رفتن
مانع اصلى
(که
نظام استبدادى
ولايت مطلقه
است) می
تواند
جامۀ عمل پوشد. در مرامنامه و اساسنامۀ
جديد و مقدمۀ
آن، مواضع سماء در ابعاد
مختلفۀ
فکرى، سياسى، اقتصادى، اجتماعى، فرهنگى،
هنرى، و مواضع سماء دربارۀ مردان و زنان، دعوت و روش دعوت، اهداف اساسى و
نهايى، ادبيات توحيدى
و.....
تبیین و ارائه
شده است. همچنين شکل و ماهيت تشکيلات
سماء و شرایط عضویت و وظایف و حقوق اعضاء در اساسنامه درج شده است. اينست
که
می
توان گفت اين سند اساسى
(که قانون سماء محسوب
می
شود)، از هر لحاظى يک
سند ممتاز
و برجسته است، و مُحتواى آن، بيانگر عقايد، مواضع، و روش توحيدى و
آزاديخوانۀ
سازمان موحدين آزاديخواه ايران
می باشد.
همچنين اين مرحله
با
فعاليت
فکرى، سياسى، و تشکيلاتى در داخل و خارج ایران و خاصتا در
امر
تماس و
ارتباط
تداوم يافته است. خلاصه
این مرحله
در ابعاد مختلف
از
جمله در ميدان تدوين و
نشرِ
افکار و عقايد توحيدى و ارائۀ
مواضع سياسى و
انتشار
آنها به
صورتهای
کتبى و صوتى و تصويرى، مرحله اى ارتقاء يافته و
داراى کيفيت و انسجام بيشتر است. و قانون جديد،
تاریخچۀ
سماء،
تبیین روش شناخت و حرکت، ارائۀ
اطلاعيه ها و بيانيه ها، مقالات
علمی دربارۀ تدیُّن توحیدی، ماهیت سیاست و حکومت، وضعیت زن و مرد،
نوارها و
مباحث
رهبرى،
بزرگداشت
اعياد و
ایام، و
دیگر امور
که
در
شبکۀ
جهانى
سماء
(اينترنتى) ارائه
می شوند، اسناد
فعالیت
و مواضع
سماء در اين مرحله
از مبارزه
است.
حال
که
«ششمین
سالگرد اعلام موجوديت سماء»
فرا رسیده
(و
به همین
مناسبت
شبکۀ
جهانى
سماء نيز
افتتاح
شده است - ۱۵ آذر ۱۳۷۹)
اين مرحله هم ان شاء اللّه
وارد تحرک و فعاليت وسيع تر و پر بارترى خواهد
گشت.
|