![]()
مـــــرامنـــامـــــۀ سمـــــاء
از طـــــــرف ................... سازمان موحدين آزاديخواه ايران
تاريخ اعــلام ..................
۱۵
آذرمــــــــــــــــــــــــاه ١٣٧٣
بازنگری اول .....................
۵
تــــــيــــــر مـــــــــــاه ١٣٧٩ بازنگری دوم ................... ۵ تــــــيــــــر مــــــــــــاه ۱۳۸۴
بازنگری سوم .................. ۵
تــــــيــــــر مــــــــــــاه ١٣٨٧
فهــــــــــــرست مطــــــــــــالب
فصل ١ ............... پايه هاى فکرى و
عقيدتى
فصل ٢
............... افکار و عقايد سيـــاسى
فصل
٣ ............... افکار و عقايد اقتصادى
فصل
۴
............... افکار و عقايد اجتمـاعى
فصل
۵ ...............
افکار و عقايد
سمــــاء
دربارۀ
فـرهنگ و
هنر
فصل
۶ ...............
افکـار و عقــــايد
سمــــاء
دربارۀ
زن و مــرد
فصل
٧ ............... افکار و
عقايد سماء دربارۀ
دعوت و روش آن
فصل
٨ ............... اهـــــداف اســـــاسى و اهــــداف نهـــــايى
پايه هاى فکرى و عقيدتى سازمان موحدين آزاديخواه ايران بدين
ترتیب
است:
اصـــــل يکم ايمان و اعتقاد به وجود الله و خالق یکتا، که ازلى و ابدى و مطلق (نامحدود) است، و غير از او (که صاحبِ أَسْمَاءُ الْحُسْنَىٰ است) ازل و ابد و مطلقى وجود ندارد (توحيد صفات). و مطلق سازى و جعل مطلق های مِن دونِ الله حاصل جهل و ناتوانی بشر و خباثت ائمۀ شرک و استبداد و ماديت است، و تصوّر و تقبّل اين مطلق ها و رواج خرافه گری، منتهی به ضعف و زوال تدیُّن توحیدی و غلبۀ شرک و بت پرستی می شود.
اصـــــل دوم
قانون و وضع
قوانین
مختص الله
و خالق یکتاست،
و بايد تنها از قانون او
و قوانين و اجتهاداتی که در
راستای
توحيد و
عقیده و روش توحیدی قرار دارند اطاعت کرد (توحيد
اُلوهيت)، و
اطاعت و پيروى از قوانين و روشهای غير توحيدى (خلاف وحى عام)
و مشخصا قوانین و روشهای
ضد انسانى
و تبعيض آفرين و نژاد پرستانه و مبنى بر جنسيت (نر و ماده)، شرک و بت پرستى
بوده و باطل
است.
(۱)
اصـــــل سوم
الله
منشاء
خلقت
عالَم و آدم
است
و تنها خالق اوست، و غير از او در خلق
هستی کسی
اثر ندارد (توحيد
رُبوبيت)، و
اوهام
جعلی و خرافاتی (ناشی از جهالت یا خباثت) و مُبتنی بر تاثير موجودات واقعى يا خيالى در خلقت
عالم
و در
زندگى بشرى،
خارج از
وحی
تکوينى و
قوانین
طبيعى
قلمداد گردیده و شرک و بت پرستى
بحساب می آید
و مردود هستند.
اصـــــل چهارم تمام جهان هستى و کل مخلوقات و قانونها و ارزشهاى حاکم بر آنها، نشات گرفته از «وحى عامِ الله» می باشد. بنابر اين، وحى عام الله کليد شناخت جهـان غيب و شهادت و مصدر انديشه ها و قوانين توحيدى و پایۀ ارزشهاى اخلاقـى و مبناى تکاليف و حقوق اهل توحید و اسلامیت است (۲)، و توحيد، نبوت، آخرت، اصول دينى و اعتقادى موحدین آزادیخواه محسوب می شود.
اصـــــل پنجم
انسان
مخلوق مُفضَّل الله و خلیفۀ او بر روی زمین است
و
بعد از مرگ هم
جاودانه خواهد ماند.
روی این اساس
مرگ او
تحول حيات او
محسوب می شود
نه پايان وجود
او. همچنین
سماء معتقد به ثواب و عقاب براى
افکار
و گفتار و کردار
انسان در دنيا و آخرت است،
خاصتا بعد از دریافت رسالت توحیدی؛ زیرا
هر يک از
آنها
در جاى خودش
و در زمان خودش
بر
فرد و
جامعه
اثرات مثبت و منفى می گذارند.
اصـــــل ششم
تطبیق وحیِ خالق در زمان و مکان و اوضاع متناسب ممکن می شود، کاری که
نیازمند
«اجتهادِ
به موقع»
برای تحقق
رسالت
توحیدی است،
زیرا اجتهادِ زنده
روح الدين، مُحَرک
اسلامیت، تبيين
کنندۀ
قوانين
وحیانی (اعم از تشريعى و تکوينى) و حافظ
سنن انبياء است
(۳).
بنابر این،
بدون اجتهاد در زمان و مکان،
ديندارى
و
اجرای
وحى عام
و
حفاظت از
سنن انبياء امکان پذير نخواهد
شد؛
و جريانِ تکامل بخشى و نجات دهندگى قوانين
توحیدی
متوقف و حکمت رسالت رسولان عقيم خواهد
ماند.
اصـــــل هفتم
اجتهاد
(راهگشایی)
در زمان و مکان
و موقعیت خودش
صورت
می گیرد،
همانطور که اجتهادات محمد
مصطفی
چنین بوده اند و در زمان و مکان خودش و اوضاع متناسب ابراز شده اند. بدین
ترتیب، اجتهاد و راهگشاییِ توحیدی، اعم از
تطبيقى، ترجيحى، ابتکارى، و تجدیدی،
بنابر واقعيات و با توجه به اوضاع و احوال بشريت
(در زمانها و مکانهاى
مختلف) در
تغيير و تحول
می باشد. و
اما
«اجتهاد در خلاء»
که عبارتست از اظهار رأى و قضاوت و اصدار حُکم دربارۀ
موضوعى که
برای اهل اجتهاد
مسلم نیست و
با آن
روبرو
نیستند (و
امکان درک واقعى آن
وجود ندارد) باطل است.
(۴)
اصـــــل هشتم مصادر مشخص و مُحدَّد لازمۀ اجتهاد است؛ و قاعدتا هر اجتهادی از مصادر خودش مایه می گیرد و به آنها اتکاء دارد. بنابر این، مصادر اجتهاد منشاء اجتهاد بحساب می آیند، کمااینکه مصادر قوانين و اجتهادات سماء، اعم از عقيدتى، سياسى، اقتصادى، اجتماعى، فرهنگى، قضایی، اخلاقى، خانوادگى، و غیره، عبارتند از «قرآن مبین، قانونهای علمى، سنت مُسَلّم نبوی، و عقل بشرى»، و اين مصادر چهارگانه، اساس قوانين و اجتهادات موحدین آزادیخواه را تشکيل می دهند. (۵)
اصـــــل نهم
اتحادِ مکاتب و مَناهج توحيدى و هماهنگى آنها جهت مقابله با شرک و استبداد و ماديت یک ضرورت و دعوت توحیدی است (۶)، همچنين سماء معتقد به رشد و گسترش ادبيات توحيدى، توسیع مضامين توحيدى، فراگير شدن دين توحيد در طى زمان، و توان پاسخگويى آن به مشکلات و نيازهاى جوامع بشری است. و جاودانگى وحى تشريعى، کشف قوانين وحى تکوينى، و رشد و توسعۀ عقل بشرى (جلوه هاى توحيدى - وحیانی)، مُتکای اين فکر و عقيدۀ راهگشا و کارساز هستند.
اصـــــل يازدهم
نوع بشر
(مرد
و
زن) و از هر نژادی که باشد، بنابر ارادۀ
خالق
یکتا آزاد و
برابر آفريده شده و صاحب آزادیهاى ذاتى و داراى استعداد رشد و تکامل
است.
بنابر
این،
همۀ بشریت آزاد و برابر و داراى
«اختيار و توان انتخاب»
است، لکن بايد سعى کرد تا زمينه هاى ظهور
این
اختيار و توانایی
از طریق
برقراری عدالت سياسى و عدالت اجتماعى و عدالت اقتصادى و زدودنِ
موانع
رشد و ترقى فراهم شود.
اصـــــل دوازدهم
سلطه گرى و سلطه پذيرى،
مُخل
طبيعت انسان و
ناقض
حقوق اساسى و آزاديهاى اساسى
و در تضاد با حکمت خلقت بنی آدم است.
و در
سایۀ
نظام سلطه (که
حاصل
مادیت و تنازع و انحصار طلبی است)، استبداد و شرک و ماديت
ظهور می کند و انسانها ارباب و رعيت يکديگر
در می آیند، و اصول
«آزادى، توحيد، و فداکارى»،
که برقرار
کنندۀ
اُخوَّت
و عدالت هستند در آن منتفى می شود.
(۱) اصل توحید و یکتاپرستی (در همۀ ابعاد) بیانگر این حقیقت است که خلق و امر عالم مختص خالق یکتاست، و خروج از این سیطرۀ فراگیر، اگر ناشی از جهالت باشد، ضلات و گمراهی و شرک و چند مصدری می زاید، لکن اگر بعد از اتمام حجت واقع شود، کفر و انکار بحساب می آید. البته جهات و مناهجی که نه در زمرۀ جُهال و مردم نادان بحساب می آیند و نه دین ستیز و اهل کفر و انکار هستند، می توانند دگر اندیش و یا اهل الدَّهر و دنیاگرا و یا به قول قدَما لاادری قلمداد شوند. خلاصه هر جهت و جریانی حساب و کتاب خود را دارد، لکن اصل آنست که در اسلام و تدین توحیدی اکراه و اجباری وجود ندارد، و طبعا جهات و جریاناتی هم که اهل کفر و انکار بوده و مشخصا اسلام ستیزی می کنند، در دنیا و آخرت محکوم هستند.
(۲)
(۳)
آزادى بيان و عقيده،
زمینۀ
اجتهاد
و راهگشایی
است، و اجتهاد عبارتست از تلاش و تحقيق
و برنامه ریزی
جهت
فهم واقعی
وحى عام و
گشودن
راههاى ديندارى،
و استخراج قوانين
از مصادر چهارگانۀ
«قرآن مبين، قانونهاى علمى، سنت مسلم نبوی، و عقل بشرى»
و متناسب با اوضاع و احوالى که در ميدان زندگى پيش مى آيد،
روشی که می تواند دینداری توحیدی را جامۀ عمل پوشد. (۴) اجتهاد در خلاء يعنى اظهار رأى و قضاوت در رابطه با موضوعى که مجتهد با آن درگير و روبرو نيست و امکان درک واقعى آن ميسر نمی باشد، و اظهار رأى و قضاوت دربارۀ گذشته و حال و آينده اى که مستند نيست و دربارۀ آن اختلاف نظر وجود دارد از اين نمونه است. چنين رأى و قضاوتى اجتهاد در خلاء بوده و اعلان موضعی است که خارج از موقعيت خودش و ظنّی می باشد. عکس اجتهاد راهگشا که به روش قرآن است و عالمانه و عاقلانه است، اجتهادى است که در زمان و مکان خودش و در رابطه با واقعيات مُسلّم و بدور از ظنّیات صورت می گيرد؛ و صاحب اجتهاد با موضوع مورد اجتهاد آشنا و روبرو است، بنحوی که با اظهار رأى و قضاوت خود، مشکلات زندگى را حل و فصل و راه رشد و ترقى را باز مى نمايد. بنابراین، در اجتهاد راهگشا گذشته با توجه به شرايط گذشته، حال با توجه به شرايط حال، و آينده با توجه به شرايط آينده مورد بررسى و مدنظر قرار می گیرد و با شرط و احتياط اظهار رأى و قضاوت می شود. (۵) دربارۀ اجماع و قياس هم بايد گفت: اجماع همان اتفاق آراء يا اکثريت آراى مسلمين و صورت عالى و زيباى جمع گرایی و احترام به نظر عُلماء و عُقلاء در میدان اسلامیت و مسلمانی است، و تاریخا یکی از مبادی مشروعيت تصميمات و مصوبات جوامع و حکومتها و تشکلات اسلامى بوده است. همچنین قياس که نزد مسلمین يک اصل عقلانی در تعامل با مسائل گوناگون زندگى و حل و فصل آنهاست، مصدری از مصادر قانونگذاری و بعدى از ابعاد تعقل بشرى است، و عبارت از تشبیه و مقایسۀ موضوعاتِ ماقبل و اصلی با موضوعات جدید و بعدی و اصل قرار دادن اوّلی نسبت به قبلی، و استنباط و استخراج قوانين و احکام مشابه از آنهاست، با ملاحظۀ زمان و مکان و موقعیتی که هر یک از آنها دارند. (۶) قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ تَعَالَوْاْ إِلَى كَلَمَةٍ سَوَاء بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللّهَ وَلاَ نُشْرِكَ بِهِ شَيْئاً وَلاَ يَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضاً أَرْبَاباً مِّن دُونِ اللّهِ فَإِن تَوَلَّوْاْ فَقُولُواْ اشْهَدُواْ بِأَنَّا مُسْلِمُونَ (آل عمران - ۶۴): «خطاب به اهل کتاب و پيروان مکاتب توحيدى بگو که بياييد بسوى کلمه و سخنى که در آن مشترک هستيم و آن اينکه جز الله را عبادت و اطاعت نکنيم و چيزى را شريک و هم سطح او نگردانيم {نفى مطلق سازى و سلطه گرى و برقرارى نظام توحیدی} و بعضى از ما خداى بعضى ديگر نشود {نفی نظام ارباب - رعيتى}، لکن اگر نپذیرفتند بگویید شاهد باشید که ما مسلمان هستیم».
افکار و عقايد سياسى سازمان موحدين آزاديخواه ايران بدین قرار است:
اصـــــل يکم
بنابر تعالیم توحیدی
و تاريخ و تجربۀ بشری،
پایۀ رشد و ترقى انسانها و جوامع بشرى در ابعـاد
مختلف زندگى
«آزاديهاى فکرى و سياسى»
است. از این جهت، استقرار آزاديهاى فکرى و سياسى هدف اساسى سماء
بوده و تلاش براى تحقق اين آزاديها سرلوحۀ
برنامه هاى مبارزاتى سماء می
باشد.
البته سماء در میدان آزادی بیان و در
فعالیتهای سیاسی و اجتماعی، دروغگويى
و تهمت زنی و حیله گری را
«مُخِل و تشتت زا و زیر پا
گذاشتن حقوق
انسانها»
تلقی می کند و
مخالف آنست. زیرا دروغگويى
و تهمت زنی و حیله گری حق و باطل را بهم می زند و خیر
و صلاح آزاديهاى فکرى و سياسى را تنزل می
دهد، و به تبع آن،
کار به آشوب و خشونت منتهى می شود. اينست که
دروغگویان و تهمت زنان و
حیله گران بايد بصورت
«قانونى و علنى»
محاکمه شوند، تا هر کسی و هر طرفی در رابطه با کار و فعالیت خویش احساس
مسئوليت نمايد. (۷)
اصـــــل دوم
آزاديهاى فکرى (عقيدتى) آزاديهايى هستند که امکان نشر
و بیان فکر و عقیده
را فراهم
می
سازد، بدون اينکه براى صاحبان
آن عاقبت
منفى و ترس آفرين
ايجاد گردد.
اين آزادیها
شامل آزادى بيان و قلم، آزادى انتشار افکار و عقايد مختلف، اعم از دينى،
مرامى، علمى، سياسى، اجتماعى، اقتصادى، فرهنگى، و هنرى
می باشد.
و پایان دادن به
انحصارگرى و مهارسازى
و تشويش
اندازی روی
منابع فکری
و
علمی و عقیدتی
از وسايل ارتباط جمعى و مصادر
نشر اخبار
و وقایع،
از
جمله مطبوعات،
شبکه ها و رسانه های صوتی و تصویری (صدا و سيما)، شبکه هاى کامپيوترى،
رسانه هاى ماهواره اى، ضرورتى اساسى
براى آزادسازى و توسعه و ترقى بيان و قلم و انتشارات است.
اصـــــل سوم آزاديهاى سياسى، آزادیهايى هستند که افراد و احزاب و سازمانهای سياسى می توانند در سایۀ آنها براى تحقق و عملى شدن فکر و عقيدۀ خود تلاش نمايند، و بنابر کسب آراى آزاد مردم آنها را حاکميت بخشند. اين آزادیها شامل آزادى تشکيل احزاب و سازمانها و جماعات سياسى، آزادى انتخابات و آزادى انتخاب کردن و انتخاب شدن، آزادى بحث و سخنرانيهاى سياسى در مجامع عمومى و در اماکن مردمى، آزادى اجتماعات و تظاهرات و اعتصابات، آزادى نقد افکار و عقايد مذهبى و مسلکی و سياسى و اجتماعى و اقتصادى و فرهنگى (حاکم و غيرحاکم)، آزادى نقد عملکرد حکومت و حکام و مقامات سياسى، و آزادى نقد نهادهاى دولتى و مذهبى و مدنى می شود.
اصـــــل چهارم
سماء خواهان نظام «جمهورى متحدۀ مردمى» براى ايران است، نظام اتحادی و انتخابی که: آزادى (عقیدتی، سياسى، فرهنگی، اقتصادى)، مردمسـالارى (حاکميت اکثريت منتخب)، و کثرتگرایی (تعدُّدیّت و امکان حضور جهات مخالف و مختلف) را در سطح مملکت و در مناطق خودمختار پايه گذاری می کند و خودمختارى داخلى - محلی را براى همۀ اقوام و جوامع دينى و مسلکی تامين مى نماید. (۹)
اصـــــل ششم
جمهورى متحدۀ مردمى،
نظام سياسى خاصى مبنى بر
«اتحاد اختيارى»
و شراکت
تمام
اقوام و جوامع دينى و مسلکی
در
مملکت است، و از خصوصیات اين نظام
سياسى، اقرار رسمى به حقوق اساسى
همۀ
اقوام و جوامع مملکت
و اجرای
اين حقوق
می باشد، اعم از حقوق سياسى، حقوق اقتصادى، حقوق
فرهنگى، حقوق امنيتى، و ديگر حقوقى است که هر جمع و فردى مستحق
بهره مندی از
آنست.
(۱۰)
اصـــــل هفتم به تبع نظام سیاسی اتحادی، حکومت متحده (مرکزى) بايد از نمايندگان تمام مناطق خودمختار تشکيل شود، تا شراکت همۀ مردم ايران در نظام سیاسی و اتحادی مملکت ميسر گردد و «مردمسالارى سياسى» در تمام ایران برقرار شود. و تحقق اين اصل اساسى، علاوه بر پایه ریزی يک مردمسالارى واقعى، ضامن وحدت مملکت و اتحاد جوامع و مردمان آن می شود.
اصـــــل
هشتم
نظام
اتحادی و
جمهورى
متحدۀ
مردمـى داراى دو شوراى عالى قانونگذارى است:
الف-
شوراى عالى قانونگذارى مرکزى:
شوراى عالى قانونگذارى مرکزى، به تناسب جمعيت مملکت و بر اساس انتخابات
آزاد و سراسرى، از نمايندگان تمام مناطق خودمختار تشکيل می
شود و قوانين مملکتی را براى
همۀ مناطق دولت
اتحادی
تصويب می کند،
و
آنگاه
حکومت
اتحادی
که توسط شوراى عالى قانونگذارى مرکزى تعيين می شود، قوانين
مملکتی و نظام اتحادی
را به اجراء می گذارد.
ب-
شوراى عالى قانونگذارى منطقه اى:
شوراى عالى قانونگذارى منطقه اى، که در هر يک از مناطق خودمختار
داخلی،
مستقلانه
و بنابر انتخابات آزاد منطقه اى تأسيس می شود، قوانين و مقررات خاص
منطقۀ
خودمختار را تصويب
می نماید،
و حکومت منطقه اى
نیز،
که در هر يک از مناطق خودمختار، مستقلانه و توسط شوراى عالى منطقه اى تعيين
می
شود، مجرى قوانين شوراى عالى منطقه اى
خواهد بود.
(۱۱)
اصـــــل
نهم
سماء خواهان
شورايى شدن
ادارۀ
شهرها و
بخشها
و روستاهاى مملکت
اتحادی و و اگذارى کارها و امور
هر شهر و بخش و روستايى به مردم آنست.
همچنین
لازم است
هیئت های
نظارت تشکيل شوند، تا
نحوۀ ادارۀ
شوراها و کيفيت پيشبرد کارها را زير
نظر داشته و مهار نمايند. اصـــــل دهم
در نظام اتحادی کلیۀ
قوانين استبدادى و تبعيض آفرين و
خرافاتی و
مبنى بر جنسيت و
نژادپرستی و
فرقه گری و
همچنین
نهادهاى سرکوبگر نظام ولايت مطلقه و
بقاياى نظامهاى پادشاهى و مراکزى که نافى آزادى و استقلال هستند، بايد
بکلی ملغیٰ
و منحل شوند، اعم از قوانين و نهادهاى سياسى، عسکرى، اقتصادى، فرهنگى،
خانوادگى، قضايى،
و
غیره،
و بجاى آنها
بايد قوانين و نهادهاى مدنى،
اتحاد آفرین، رشد
دهنده، و عدالت گستر، اعم از
سياسى، عسکرى، اقتصادى، فرهنگى، خانوادگى، قضايى،
و
غیره،
ایجاد گردند. اصـــــل یازدهم
حفاظت از قوانين
جمهورى متحده، حفاظت از حقوق آحاد مملکت متحده، حل اختلافات حکومت متحده
(مرکزى) و حکومتهاى مناطق خودمختار، رسيدگى به شکايات و جرائم مختلفه، به
عهدۀ قوۀ
قضائیۀ نظام
اتحادی
است، که به کمک نيروهاى خاص خودش به وظايف
خود عمل می کند.
همچنين مناطق خودمختار
بايد داراى قوۀ
قضائیۀ منطقه اى باشند، تا
مسائل و مشکلات محلى و منطقه اى را طبق قوانين مناطق خويش حل و فصل نمايند.
اصـــــل دوازدهم
برقرارى امنيت
در نظام اتحادی و جلوگيرى از حدوث و شيوع جرائم و مقابله با رواج مفاسد و
بزهکارى،
به عهدۀ
وزارت داخلی است، که به کمک انتظامات سراسرى و هماهنگى با
حکومتهاى مناطق خودمختار و استفاده از نيروهاى منطقه اى به وظايف خویش عمل
می نماید. و
وظیفۀ
نيروهاى مسلح مملکت نيز حفاظت از مرزهاى مملکت
متحده
است، نه دخالت در امور مردم و سرکوبگرى و اشغال شهرها و روستاها.
و در راستاى تحقق اين امر
اساسی،
بايد
کلیۀ
مراکز و مَقرّات نيروهاى مسلح از مکانهاى مدنى و اقتصادى بر
چيده شده و به اماکن و مراکز مدنى و
فرهنگی و اقتصادی
تبديل شوند.
اصـــــل سيزدهم
سماء مخالف اعدام
و قتل انسانهاست، مگر در موارد و مواقعى که
چاره اى باقى نماند و راه تخفيف يا بخشش به دلیل مُضِرات آن مسدود باشد.
آنهم در رابطه با کسانى که مرتکب جنایتها
و خيانتهای مسلم می شوند و در يک
محاکمۀ
«آزاد و علنى»
خود نيز به کارهای خويش اقرار و اعتراف می
نمایند. طبعا قرآن
حکیم نیز همین رویه را تأیید می کند و حتی در مقابل قتل عمدی، بجای
مقابله به مثل، خونخواهان را به اخذ دیه و اکتفاء به اموالی معین
رهنمون می سازد.
اصـــــل
چهاردهم
سياستهـاى داخلى
حکومت اتحادی بايد بر پایۀ
آزاديهاى اساسى، ثبات سياسى، امنيت فراگير، رشد
و
توسعۀ فراگیر، آبادسازى و نوسازى، و رفاه و آسايش اجتماعى بناء شود،
کمااینکه
سياستهاى خارجى آن بايد بر
پایۀ
«استقلال و تعميم رابطه»
حرکت نمايد. و سماء مخالف جنگ و نزاع
با دیگران
است، خاصتا جنگهاى داخلى و جنگ با
همسايگان را
تقبيح می کند.
اصـــــل پانزدهم اتحاد حداکثری و روابط عالی مابين ممالک اسلامى، ضرورت بنيادين بين الملل و امت اسلامى است، و اين اتحاد و ارتباط بايد همۀ ابعاد سياسى، اقتصادى، دفاعی، اجتماعى، و فرهنگى را فراگيرد، تا قطب آزاد و مستقل و تواناى اسلامى که حامل فرهنگ و تمدن اسلامى است در صحنۀ سياسى جهان ظهور نماید، و الغای اجازۀ رفت و آمد و مسافرت میان ممالک اسلامى جزو قدمهاى اولیه جهت ظهور قطب اسلامی است.
اصـــــل شانزدهم
نظام توحيدى (خلافت مردمى)
تنها در سایۀ
آزاديهاى اساسى (عقيدتى، سياسى، فرهنگی، اقتصادى،
و
غیره) و طى شدن
مراحلى از رشد و تکامل
در ابعاد مختلفۀ مذکور،
و
مشخصا
با
عبور از فرقه گری و وصول به اسلام اجتهادی ممکن و ميسر می
گردد. اما قبل از
وجود اين زمينه ها و
این
شرایط،
برقراری
نظام توحيدى
(عليرغم اسم و رسم و
ظواهر)
وجود
عینی
نخواهد داشت و وحى عام توحيدى متحقق نخواهد
گشت،
و در صورت برپایی و اعلان آن، کارش یا به سازش و تنازلات و یا به استبداد و
سرکوبگری کشیده می شود.
(۱۲)
اصـــــل هفدهم
استبداد و
سلطه
گری،
اعم از سياسى، اقتصادى، اجتماعى،
فرهنگى، خانوادگى،
و
غیره
(۱۳)
در تضاد آشکار
با
آزاديهاى اساسى، رشد و سازندگى، خلاقيت و ابتکار، امنيت و
آسايش، و مایۀ
رکود و انحطاط
فراگیر
است، و
در سایه و ادارۀ آن
هر دين و عقيده اى
مسخ و عقیم
می گردد.
زیرا
استبداد و
سلطه
گری
نافی
آزادى و قانون مدارى و
امنيت مردم است، و تنها راه نجات انسانها
و جوامع بشری
و
وصول
به حقوق اساسى،
زائل سازیِ
استبداد و تحمیل گری از صحنه هاى
سياست و اقتصاد و اجتماع و فرهنگ و خانواده و استقرار آزادى،
شوری و مشورت،
انتخابات آزاد، قانونمدارى، و امنيت فراگير در
ابعاد ذکر شده
است.
اصــل هیجدهم
اصــل نوزدهم
اصـــــل بيستم
متحدين
اساسی
سماء
در راه
برقراری
آزادى و استقلال و
رسیدن به
رشد و ترقى و
تحقق
دینداری توحیدی
و
خاصتا در مسیر
مبارزه با استبداد و شرک و ماديت
داراى
این
مبادی و اصول
اساسی می باشند: ١-
معتقد به دين توحيدى اسلام و
مؤمن به رسالت سياسى، اقتصادى، اجتماعى، فرهنگى، و اخلاقى آن
هستند
و
اصول ديندارى
را حفاظت و
مراعات
می
کنند. ٢-
معتقد به
آزاديهاى اساسى
(فکرى، سياسى، فرهنگی، اقتصادى) و اجتهاد در زمان و مکان
و موقعیت خودش
(تعدد درک
دينى و
تجدد فهم اسلامى)
هستند
و براى تحقق آنها مبارزه و تلاش
می
کنند. ٣-
معتقد به
جامعۀ اسلامى و
نظام سیاسی
اسلام و اقتصاد اسلامى
هستند و جهت استقرار نظام توحيدى (خلافت مردمى) مبارزه و تلاش
می
کنند. ۴-
معتقد به
اتحاد
ممالک و
جوامع اسلامی
هستند
و براى
عینیت بخشیدن به
امت واحدۀ
شورایی
و اخوت اسلامى مبارزه
و تلاش می
کنند.
۵-
معتقد به
صلح و امنيت جهانى
و همکارى بين المللى هستند و جهت تحقق آرزوهای بشرى و
همزيستى مسالمت آميز مبارزه و تلاش می کنند.
۶-
مخالف
استبداد سياسى
(نظام
و
حکومت استبدادى)
و استبداد مذهبى
(شرک و مطلق گرایی) و استبداد
اجتماعی (تعصبات عرفی)
و استبداد
اقتصادى
(انحصارگرى اقتصادى) هستند
و عليه آنها مبارزه و تلاش
می کنند. ٧-
مخالف
تدخل
دُوَل اجنبی
در بلاد و ممالک اسلامى
هستند و براى استقلال واقعى بلاد و ممالک اسلامى و طرد و اخراج
استعمارگران مبارزه و تلاش می
کنند.
(۷) در جايی که استبداد و سلطه گرى حاکم است «اکثر چيزها تحميلى و بیشتر کارها بيگارى» بحساب می آید؛ و طبيعى می نمايد که انسانها در چنین محیط و فضایی اشتياق و علاقه اى به دخالت در امور و کار و تلاش نداشته باشند، چون اراده و خواست و رأی آنها سلب شده و نتیجۀ کارها براى خودشان نيست؛ و بديهى می نماید که در این اوضاع اجباری رشد و ترقى وجود نداشته باشد. عکس این وضعیت هم درست است، یعنی در جايى که آزادى و انتخاب هست و انسانها می توانند در آن اراده و خواست و رأی داشته باشند، همه چيز اختيارى و هر کارى براى خويش، جامعۀ خويش، دیانت خويش، و وطن خويش تلقى می شود. اینست که در چنين محيطى انسانها مشتاق دخالت در امور گردیده و فعال و کوشا می شوند، چون می توانند صاحب خواست و اراده و رأی باشند و از نتیجۀ کارها و تلاشهای خود برخوردار گردند. در چنين وضعتى، ظهور رشد و شکوفايى تقریبا حتمى خواهد بود و استعدادها و خلاقيت انسانها به گل مى نشيند. (۸) بيشتر ممالک جهان (از جمله ایران!) بر اساس زور و تجاوز استعمار و استبداد بوجود آمده اند: استعمار و استبداد با زور و تجاوز، اقوام و جوامع دینی و مذهبى را قطعه قطعه کرده و از قطعات متضاد و نامتجانس، ممالک درهم ریخته و از هم گسسته و متنازع بوجود آورده اند. بدين شيوه، هم چند پارچگى و هم ادغام اجبارى را بر اقوام و جوامع مختلف تحميل کرده اند. یعنی از طریق در هم تنيدن و از هم گسستن و بهم ريختن و با تعيين حدود و مرزهاى ساختگى و ايجاد قوانين و سنن پر تبعيض، آنها را به جان یکدیگر انداخته و جنگهای بى پايان و محروميت هاى بى شمار براى اين مردمان درمانده رقم زده اند.
(۹)
جمهورى متحدۀ
مردمى،
بطور کلى معادل جمهورى دمکراتيک فدرال است،
اما وقتی که
از جوامع مختلف صحبت می کنيم، لاجرَم نظامهاى سياسى مختلف و با مبانى و
گرايشات متعدد پيش می آيند.
براى ممالک اسلامى نیز که جوامع آنها
عليرغم کاستیهاى زیاد
داراى انسان بينى توحيدیِ ريشه دارى هستند، جمهورى
متحدۀ مردمى زيبنده تر
است
(جمهوری = نظامی
که از آن همۀ مردم و همگانی است و مختص خاندان و قشر خاصی
نمی باشد. مُتحده = متشکل از چند قوم و
جمعیت و
حکومتهای محلی، که دارای اشتراکات اساسی و مصالح مشترک هستند.
مردمی = منسوب به مردم و برای مردم،
نظامی که همه
در آن حضور و مشارکت دارند و
ناشی از رأی و رضایت مردم
است). (۱۰) دلايل نظام اتحادی براى ايران اختصارا چنين می باشد: الف- قوم نگرى اقوام ايران و تعدد و تنوع آنها و تبعيض آفرينى و نزاع آفرينى اين فرهنگ. ب- فرقه نگرى جوامع مذهبى ایران و تعدد و تنوع آنها و تبعيض آفرينى و نزاع آفرينى اين فرهنگ. ج- نظام اتحادی زمينه ساز تفاهم و اُخوَّت اقوام و جوامع مذهبى و مسلکی بوده و راه وصول به تدیُّن توحیدی و اسلام اجتهادی را هموار می کند، و این نظام سلطه بر يکديگر و استثمار همديگر را منتفى می سازد. د- نظام اتحادی عامل صحنه دارى و مسئوليت شناسى اقوام و جوامع مذهبى و اهل مسالک مختلفه است، کمااینکه عامل رشد و ترقى و تحرک همۀ اطراف می گردد. (۱۱) قابل ذکر است که مصوبات شوراهاى عالى مناطق خودمختار نبايد نافى و در تضاد باقوانين و مصوبات نظام اتحادی باشند، و قوانين نظام اتحادی (مرکزى) پايه محسوب می شوند. (۱۲) منشاء حقانیت و مشروعيتِ فکر و عقيدۀ توحيدى (دین اسلام)، االلّه و وحى عامّ اوست، که توسط رسولانش به بشريت ابلاغ و بوسیلۀ دانشمندان در جهان خلقت کشف و در وجود انسانهاى عاقل و مترقى ظاهر می شود. کمااینکه منشاء حقانیت و مشروعیتِ نظام و حاکمیت توحيدى و اجراى وحى عامّ در میان بشریت، مردم و رضايت آنهاست که از طريق انتخابات آزاد و سالم و آراى مثبت آنها ظاهر و اثبات می گردد، روشی که منتهی به خلافت مردمی می گردد. و بايد دانست که تحميل هر فکر و عقيده و نظام سیاسی در تضاد با آزادى و ترقی و تدیُّن توحيدی است، و سرانجامش «استبداد و شرک و ماديت»، «مسخ و فساد و سازش»، «شکست و ناکامی»، و «افتضاح و رسوایی» است.
(۱۳)
جهت توضيح و تفصيلات دربارۀ
استبداد و
انواع
آن
به تبیین
«ريشه هاى استبداد سياسى»
مراجعه شود که
در
شبکۀ
جهانی سماء
(اینترنت)
منتشر شده است.
افکار و عقايد اقتصادى سازمـان موحدين آزاديخواه ايران
بدین شیوه است:
اصـــــل يکم
حاکمیت انتخابی، ثبات سياسى،
قانونمداری،
و امنيت اقتصادى،
که
زمینۀ
کار
و فعالیت
عام و سرمايه گذارى عام و تجارت عام را فراهم
می
کنند، مهمترين عوامل رشد و توسعۀ
اقتصادى و پایۀ
صنعتى شدن و توليدى
کردن نظام اقتصادى مملکت هستند.
با چنين شرايطى
و با حمايت مسئولانۀ
دولت و شراکت مجدانۀ
مردم، جريان رشد و
توسعۀ
اقتصادى به
نتیجۀ
مطلوب
می رسد.
اصـــــل دوم
رشد و توسعۀ
اقتصادى و حرکت بسوى غنى شدن بشريت و نجات از فقر و تنگ دستیِ مادى
یکی از اهداف والای سماء می باشد. زيرا فقر مادى، علاوه بر اينکه
مایۀ
رنج و محروميت بشر و
مسبب عقب ماندگى اوست، عامل اساسى فقر دينى و اخلاقى
انسانها و جوامع بشری.
اينست که سماء در راستاى تحقق
رشد و توسعۀ اقتصادى و جهت نجات از عقب ماندگى و فقر
اقتصادى، که زمينه هاى واقعى
زیر سلطگی
و سيه روزى
بنی آدم
هستند، وسیعا
تلاش می نماید. لکن تحقق اين امر
عظیم تنها در سایۀ حاکمیت انتخابی، ثبات سياسى،
قانونمندی امور، مشارکت مردم، امنيت فراگير، و زمان
کافى ميسر می شود.
اصـــــل سوم
رشد و توسعۀ
اقتصادى،
علاوه بر وجود عوامل پايه، نيازمند آزادیهای
اقتصادى، تجربيات اقتصادى،
علوم اقتصادى، و برنامه ريزیهای دولت و مردم است. با توجه به کيفيت اين
موارد، جريان رشد و توسعه نتايج خود را به
بار می آورد.
همچنين
در راستای
رشد و توسعۀ
اقتصادى، بايد بنيانهاى اقتصاد ملى و محلى، فرهنگ
اجتماعى، و نيروى انسانى مملکت
ملاحضه و مورد
توجه قرار گيرد، تا بجاى رشد و
آبادسازى و حل مشکلات اقتصادى، ويرانگرى، وابستگى، و بحرانهاى
«اقتصادى
و
اجتماعى» حاصل نشود. و تقليد بیجا از ديگران و اجراى برنامه هاى تحميلى
سلطه گران،
موجبات تخريب و تلاشى اقتصاد
مملکت
را فراهم می
کند.
اصـــــل چهارم مديريت اقتصادى، عنصرى کليدى در بخشهای مختلف اقتصاد و پایۀ سازماندهى، طرح و برنامه، مهار و جهت دهى، اشتغال و تحرک، و کاريابى و شراکت مردم در فعاليتهاى اقتصادى است. بنابر این، تمام بخشها و کارهاى اقتصادى در سایۀ مديريت «لايق و خلاق» به حرکت در می آيند، و در سایۀ مديريت جدى و فعال است که مقررات قانونى و نظرى اجرایی می شوند و منظمات و مؤسسات اقتصادى از هرج و مرج و سوء استفاده ها و اختلاس ها و همچنین از بيکارى و رکود محفوظ می مانند، و بدین ترتیب، در سایۀ مديريت لايق و خلاق، اهداف و برنامه هاى اقتصادى به نتايج مورد نظر نائل می شوند.
اصـــــل پنجم صنعت و فن آورى، که بیانگر رشد و توسعۀ اقتصادى است و در سایۀ مدیریت و سرمایه گذاری و فعال شدن اهل اختصاص و ابتکار در امور مربوطه) گسترش می یابد، نقش بزرگی در اقتصاد نوين ایفاء می کند. بنحوی که بدون برخوردارى از آن، ابعاد ديگر اقتصاد فلج و بى رونق و سنتى می ماند. علاوه بر اين، صنعت و فن آورى وسیلۀ نجات بشر از رنجهای طاقت فرسا، وسیلۀ رشد و توانائى بشریت، و وسیلۀ سرعت و ترابط وسیعِ بشر در سطح جهان است. هرچند متأسفانه صنعت و فن آورى در نظم و نظام مادى و غیر اخلاقی، مصيبت بار هم بوده است؛ و حتى وسیلۀ کشتار و غارتگرى در جوامع بشرى شده است! کمااینکه موجب تخريب طبيعت و ويرانی اقتصاد و برهم زدن روابط انسانها گشته است. لکن در نظم و نظام توحيدى و اخلاقی، صنعت و فن آورى مایۀ سعادت و موفقيت می شود، بدون اینکه ضرر و زیانش محسوس و مایۀ رنج بشریت گردد، همانطور که همین حالا جِهات انسانی - اخلاقی در ممالک مختلف در این رابطه فعالتر شده اند.
اصـــــل ششم
زراعت
و کشاورزى
يکى ديگر از اضلاع اقتصاد مملکت
است، که بايد
توسعۀ
بنيادى پيدا
کرده
و فن آميزه شود و از وضع سنتى بدر آيد.
اما اين کار عظیم
بدون توجه به مبانى زراعی و کشاورزى و تغييرات اساسى در وضع زارعان و
کشاورزان،
و خاصتا
«حل
مشکلۀ
اراضى و تقسيمات ارضیِ عادلانه»
و
«بر
طرف
کردن
مسائل اساسى آب و آبيارى»
ممکـن نخواهد شد.
بنابر این،
لازم
و ضروریست
است که
دولتِ
اتحادی اين کارها را سرلوحۀ
برنامه هاى زراعی و کشاورزى خود قرار
دهد.
اصـــــل هفتم دامدارى رکن دیگر اقتصاد مملکت است، و گسترش آن و زمينه سازى براى شکوفايى آن ضرورتى اساسى براى رشد و توسعۀ اقتصادى است، کارى که محتاج برنامه هاى واقع بينانه، سرمايه گذاريهاى وسیع، و توجه خاص و فوق العاده به روستاهاى مملکت و وضع زندگى دامداران است. علاوه بر این اقدامات بزرگ، زمانی صاحب یک دامداری شکوفا و توسعه یافته خواهیم بود که در این راستا علوم و تجربیات مربوطه بکار گرفته شود، نيروى انسانى و صاحب مهارت بدان اختصاص یابد، و مراتع و علوفۀ کافی برایش مهيا گردد.
اصـــــل هشتم خدمات و سازمانهاى خدماتى مایۀ تحرک فعاليتهاى اقتصادى و عامل پيوند ابعاد و اجزاى اقتصاد مملکت هستند، و در حقيقت بخش خدمات «خون اقتصاد» بحساب مى آيد، و بدون فعاليت و کار آمد بودن بخش خدمات، بخشهاى ديگر اقتصاد از تحرک و شکوفائى چندانى برخوردار نخواهد شد. لذا ضرورى است که نسبت به رونق و فعاليت اين بخش از اقتصاد توجه خاصی مبذول گردد. اين بخش از اقتصاد شامل تمام شبکه هاى ارتباطى، وسائل حمل و نقل، راههاى مواصلاتى در سطح مملکت، کادر انسانى مناسب، مراکز و بنادر خدماتى، مطبوعات خدماتى، قوانين خدماتى، و امثال آنهاست.
اصـــــل نهم حکومت اتحادی بايد بطور قاطع از توليدات داخلى و سرمايه گذاريهاى توليدى حمايت و آنها را هدايت و همراهى نمايد، و جهت رشد و توسعۀ توليدات ضرورى و ارتقای کيفيت آنها برنامه ريزى و موانع فعالیتهای اقتصادى و سرمايه گذارى را اعم از دولتی و تعاونی و خصوصی بر طرف گرداند، و در این راستا تبعیضی میان این بخشها قائل نشود. همچنین حکومت اتحادی براى حمايت از توسعه و شکوفائى توليدات داخلى، بايد از واردات بضائعی که در داخل توليد می شوند، يا چنين بضائعی غير ضرورى محسوب می شوند، جلوگيرى نماید، يا لا اقل در مورد وارد شدن آنها قوانين و مقررات سخت گيرانه اى وضع کند. اما خريد سلاح و تجهيزات و وسایل جنگى، خاصتا از دول استعماری بايد بکلی ممنوع شود.
اصـــــل دهم
اقتصاد تک محصولى
(و مشخصا متکی به مواد خام)،
اقتصادى عقیم و ناتوان و
اکثرا
ناشی از وضع استبدادی و عدم وجود
آزادیهای اقتصادی و غلبۀ حکومت بر مردم محروم و مسلوب الاراده و وابستگی
نظام سیاسی
است (که
متناسب با مصالح استعمارگران و غارتگری
آنها حرکت می کند). حاصل این نوع اقتصاد براى
مردم یک مملکت، رنج بی
حاصل، فقر
و نداری،
و وابستگى
به واردات و صنایع اجنبی
است؛
و بنابر محدودیت و فقدان تنوع مایۀ
بيکارى وسيع،
عدم
تنوع و خلاقيت،
و موجب سیل
واردات (به کمک قرضۀ
خارجی
و پيش فروش محصولات) و
عامل
بحرانهاى اقتصادى و سياسى و اجتماعى است.
و
بدتر از آن
تخطى از منافع
اجانب
سلطه گر،
جامعه و مملکت تک محصولى را فلج
و ویران
می سازد.
و همین است که
سماء خواهان رشد و
توسعۀ
همه
جانبۀ
اقتصـادی است، تا از این طریق
«اقتصاد
متوازن و ذو الابعاد»
جامۀ عمل پوشد.
اصـــــل يازدهم
حفاظت از منابع
زير زمينى و روى زمينى ثروت و سرمایۀ
مملکت، اعم از
معادن
و مواد معدنى،
جنگلها و مراتع و چراگاهها، حيوانات و طيور
جبلی و
آزاد، اماکن و مناظر و
آثار ديدنى، درياها و درياچه ها و رود خانه ها، آبزيان و ماهیها،
و
غیره،
و
همچنین
بهره بردارى عادلانه
و
اخلاقی و متناسب با ظرفيت
«مصادر ثروت و بهره ورى»
و
ملاحظۀ بقاء و رشد
آنها و
توجه به
نسلهاى آيندۀ بشری، جزو اولويتهاى حکومت اتحادی و
وظیفۀ
آحاد مردم ايران است.
علاوه بر اینها مدنظر داشتن نيروى انسانى
(که هر فردى
خود
مصدر ثروت
است)،
و
در نتیجه استخدام
و بکارگيرى آن در ابعاد مختلف،
اهمّ
وظايف
حکومت
و نهادها و
مؤسسات مختلف است.
اصـــــل دوازدهم مواد خام من جمله نفت و گاز و مواد دیگر، یا مواد غذايى و ميوه جات (و بقیۀ نيازمندیهاى داخلى)، بجاى اينکه صادر شوند و زمینۀ انگلى و وابستگى دستگاه سیاسی و محروميت اجتماعی را فراهم کنند، و از طرف ديگر، ثروتهاى خدا دادى يا اکتسابى به بهاى ناچيزى به خارج و یا جيب قدرتهاى اجنبی سرازير شوند، بايد آنها را در اقتصاد و صنايع مملکت هضم و ادغام نمود و در مسیر شکوفايى اقتصادى بکار گرفت. بنابر اين، صدور مواد خام و مواد غذايى و ميوه جاتى که نياز داخلى بحساب می آیند بايد تدریجا ممنوع شود.
اصـــــل سيزدهم سرمايه هاى عامّ و منابع مالى مملکت از آن همۀ مردم ايران است، و بايد جهت رشد و شکوفايى اقتصاد مملکت، عمران و آبادسازى، و رفع احتیاجات تمام مردم مصرف گردند. بنابر این، نباید سرمايه هاى عامّ و همگانى به کسی اختصاص داده شود، کمااینکه از تخصيص آنها به نيازهاى کاذب و غير ضرورى، مراسم و تشريفات دولتى و ادارى، حيف و ميل اموال دولتى در راههاى نامشروع، اهداء و پيش کش اموال عمومى به مقامات دولتى و خانواده هاى خاص بايد جدا ممانعت به عمل آید، و متخلفين از اين قاعدۀ بر حق و عادلانه و توحیدی بايد طبق قانون تعقيب و مجازات گردند.
اصـــــل چهاردهم
اخذ پول و قرضه
از
شرکتها
و سازمانها
و دولتهای
استعمارى بايد ممنوع
شود،
تا دولت و
مملکت وابسته و
تحت سلطه
قرار نگیرد
و
زير بار قرضه و رباى سربارش ورشکسته و فلج
نشود. و بجاى آن، سرمايه هاى
عام
و مردمى و نيروى انسانى
جامعه
باید آزاد و فعال شود، تا دولت و مملکت آزاد
و زمینۀ
وصول به استقلال و شکوفايى اقتصادى فراهم
گردد.
اصـــــل پانزدهم
الغاء
و ابطال
پیمانها و
قراردادهای استبدادى
- استعمارى و يا هر
عهد و پیمانی
که منافع و مصالح ارضى، اقتصادى، سياسى، اجتماعى، و فرهنگى را زير
پا نهاده و يا آنها را در خطر قرار داده است. و اعمال و اجراى اين اصل جزو
وظايف اوللیۀ
حکومت اتحادی است، و براى حل و فصل و امحاى
پیمانها و تعهدات
تحميلى و وابستگی
آفرين، حکومت اتحادی بايد بدون اتلاف وقت وارد عمل
شود.
اصـــــل شانزدهم سماء خواهان تأسیس «اتحایۀ اقتصادى مابين ممالک اسلامى» است، و ظهور چنين اتحادیۀ بزرگى در جهان اسلام، سرآغاز پايان غارتِ ممالک و جوامع اسلامى توسط استعمار اجنبی و زمينه ساز رشد و توسعۀ اقتصادى در ممالک مذکور خواهد بود. بنحوی که در سایۀ اتحادیۀ اقتصادى ممالک اسلامی، ثروتها و سرمايه هاى آنها بجاى انتقال به غرب استعماری و دیگر بلاد اجنبی، در میان خودشان مبادله و بکار گرفته می شود. همچنين اين اتحاديه، روابط سياسى و اجتماعى و فرهنگى جوامع اسلامی را ارتقاء بخشیده و استقلال واقعى ممالک آنها را پايه ريزى می نماید. در این راستا ایجاد و راه اندازى «پول واحد» در ميان این ممالک و جوامع (که مُبَيِّن اسلاميت و اقتصاد مستقل و مشترک است)، قدمى جدى و کارساز بحساب می آید.
اصـــــل هفدهم
اقتصاد آزاد
و قانونمند و
مبنى بر
«کار و مالکيت
و توازن اين دو اصل اقتصادی»
خواست
اساسی
سماء
می باشد، اصلی که نافی انحصارگرى اقتصادى، اعم
از دولتى و طبقاتى و فردى است.
از این جهت، از طرفی
آزادیهاى اقتصادى
و
آزادى کار
و
کسابت و
تجارت،
و از طرف دیگر
استثمار
انسانها و سوء استفاده از فعاليتهاى اقتصادى و تصاحب کار
ديگران،
هدف بزرگ سماء محسوب می شود (یعنی نه
کار و
کسابت بی
قاعده و افسار گسیخته
و استثماری
و نه سلب
لیاقتها و ممانعت از فعالیت و بروز
خلاقیتهای
بشری؛ که
خلاف آن
فساد و
تبعیضاتِ
زیادی بوجود می آورد).
اينست که سماء مهار و هدايت چرخهاى
اقتصادى
را
در
جهت
«فعالیت
و سلامت
اقتصاد»، «استقلال
اقتصادى افراد» و
«عدالت اقتصادى در جامعه»
پی گیری می نماید.
اصـــــل هيجدهم
حکومت اتحادی
بايد
قضیۀ
مالکيت ارضى
در شهر و روستا
را مجددا و بر پایۀ
«عدالت و توازن»،
«کار و فعاليت»،
و اصل
«تقسيم حرفه و کار»
تعيين و مشخص نمايد،
و با توجه
به
اين مبانى،
اراضى موجود را براى استفاده هاى مختلف و با قيمتى معقول و مناسب در اختيار
مردم قرار دهد. همچنین جهت فعال شدن و عدم استفادۀ
نامشروع از اراضى شهر و روستا بايد
«خريد و فروش
اراضیِ» که روى آنها کار و سرمايه گذارى صورت نگرفته ممنوع شود.
کمااینکه
حکومت اتحادی
موظف است سرمايه ها، مساکن، مزارع ، اراضى، و ديگر اموالی که غصبى اند و
به ناحق تصاحب شده اند
به صاحبانش باز گرداند.
اصـــــل نوزدهم سماء خواهان «تقسيم حرفه ها و کارهاست»، تا اینکه از طرفى انحصار و تعدد حرفه ها و کارها از دست عده اى فرصت طلب خارج گردد و با تقسيم حرفه ها و کارها زمینۀ رشد اقتصادى همۀ مردم فراهم گردد. و از طرف ديگر بوسیلۀ اين تقسيمات کاری، حرفه ها و مشاغل با «مهارت و کیفیت بالا» انجام داده شوند و بازدهى بيشترى بدهند. بنابر این، اصل تقسيم حرفه و کار (۱۸) بايد در کل مملکتِ اتحادی جاری و عملی گردد، تا اینکه با تحقق اين اصل اقتصادى و عادلانه، که در راستای رسيدن به عدالت اقتصادى و مردمى کردن سرمايه هاى عامّ و مملکتی و همچنين در راستاى بهره بردارى بيشتر از منابع و امکانات اقتصادى قرار دارد، قدم مهمى در توزيع ثروت و امکانات مملکت برداشته شود.
اصـــــل بيستم
تعميم اقتصاد مملکت
(که منتهى به عدالت اقتصادى می شود)،
موجب
رشد همه گير، وحدت اجتماعى،
آبادسازى مملکت، و رفاه همگانى است.
بنابر
اين،
سماء خواستار مردمى شدن و
فراگیر کردن اقتصاد و سرمايه ها و تعميم امکانات
اقتصادى به کل مملکت و به
همۀ
اقشار
جامعه
و آحاد مردم است.
جهت تحقق
اهداف
فوق الذکر،
ضروری است که
از تراکم و تکاثر
سرمايه هاى عامّ و مملکتی در دست عده اى انحصارطلب
و خودپرست جدّا
و بصورت قاطع جلوگيرى شود و
ثرَوات و امکانات اقتصادى در سراسر مملکت و در کل
جامعه پخش و تزريق گردد.
و بايد دانست که زمين و
نعمتهای آن
براى خلق الله و
همۀ بشریت است؛
و
منحصرا
برای عده اى
سیر نشدنی و
فرصت طلب خلق نشده است.
اصـــــل بيست و يکم
شهر و روستا،
مرز و مرکز، و کل مملکت متحده، بايد از امکانات متعادل و متناسب زيربنايى،
فنى، و رفاهى برخوردار باشند و بصورت ريشه اى و بنيادى به تبعيضات
موجود که بين شهر و روستا و مرز و مرکز
برقرار است
پايان داده شود.
تا
بدین طریق «عدالت اقتصادى
و زمینه های رشد و ترقی»
تحقق یابد و آحاد جامعه از حقوق اساسى خویش
بهره مند گردند.
جهت تحقق
اين تعادل و تناسب، لازم است تاسيسات اقتصادى و صنعتى و رفاهى در سطح مملکت
و در تمام مناطق ایران ایجاد و راه اندازی شوند و در همۀ
شهرها و
روستاها گسترش يابند،
و در این راستا بايد از
تراکم
تاسيسات و مراکز اقتصادى و صنعتى و رفاهى و خاصتا در
پایتخت و شهرهای بزرگ جدا
جلوگيرى بعمل آید.
اصـــــل بيست و دوم
مسکن
زندگی، آب و برق،
طبيب و بهداشت، مدرسه و دانشگاه، راههاى ارتباطى، وسايل حمل و نقل، پست و
تلفن
و اینترنت، سينماها، اماکن ورزشى، مراکز تفريحى، و ديگر نيازهاى اساسى
حقوق هر شهروند ايران است،
و کل مملکت متحده و همۀ مناطق آن
(اعم از مرز و مرکز و شهر و روستا)
بايد از اين حقوق مسلم
و انسانی بهره مند شوند.
همچنین
در اين راستا
لازم است که روستاهاى دور افتاده
و کم جمعیت
و فاقد
مبانی زندگی
(جهت بهره مند شدن از
حقوق شهروندى) با هم جمع شوند،
کمااینکه
قبايل و عشاير کوچ
نشین
باید اسکان داده شوند و تحت نظم و مقررات در آيند،
تا از حقوق خویش برخوردار گردند،
و بدين صورت
امکانات و سرمايه هاى
عامّ و مملکتی در اختيار همگان قرار گيرد.
اصـــــل بيست و سوم
بيت المال
دولت اتحادی،
که از توليدات،
معادن،
صادرات، واردات،
ماليات مردم و ديگر منابع در آمد
عامّ و
مملکتی بدست مى آيد،
بايد به تناسب جمعيت
و نيازمندى مناطق مختلف در کل مملکت متحده تزريق
و پخش گردد، و
سهمۀ
هر يک از
«مناطق خودمختار»
بايد در اختيار حکومت منتخب آن منطقه قرار داده شود، تا بر مبناى احتیاجات
آن منطقه مصرف و بکار گرفته شود.
اما در عين حال
لازم است
حکومت اتحادی چگونگى مصرف بيت المال توسط حکومتهای
خودمختار را
«تحت
نظارت» داشته باشد، تا ثروت و سرمایۀ
مملکت بنابر ضرورت و
بجای خودش و
عادلانه
مورد استفاده قرار گيرد.
اصـــــل بيست و چهارم
اقتصاد توحيدى
-
اسلامی
(که روی تدیُّن و انضباط دینی استوار است)،
در
جامعۀ
توحيدى
- اسلامی
و در
سایۀ
نظام توحيدى (خلافت مردمى) برقرار می
شود، و با
ظهور این زمينه ها، تحقق آن
امکان پذير و صورت عملى
بخود
می گيرد.
بنابر
این،
حاکميت اقتصاد توحيدى و اسلامی، همانند
جامعۀ
توحيدى و اسلامی و حکومت
توحيدى و اسلامی،
نيازمند
بينش توحيدى و اسلامی، تربيت توحيدى و اسلامی، فرهنگ توحيدى و اسلامی،
و تغيير و تحولات
سياسى و اجتماعى و اقتصادى
زیادی می باشد،
تا
اینکه:
هم
آزادى فعاليتهاى اقتصادى و
هم
صيانت مالکيت شخصى و
هم عدالت اجتماعى
(بدون زور و اجبار)
تامين
گردد.
همچنين بايد توجه داشت که با تکيه بر
احکام مذاهب سنتى
(که دير وقت است مصرفشان تمام شده است)، کارى از پيش نمى رود و
توحید و اسلامیت
برقرار نمی شود. و جهت نيل به اهداف توحيدى و اسلامی، بايد فکر و عقیدۀ «اسلام اجتهادى
و روشن انديشى اسلامى» ميدانهاى مختلف اجتماعى و سياسى و اقتصادى را
فرا گيرد.
سازمان موحدين آزاديخواه ايران داراى افکار و عقايد اجتماعى زير
است:
اصـــــل يکم سماء و کار و فعالیت آن محدود به نژاد، قوم، فرقه، و مذهب خاصى نيست و در سطح ايران فعاليت می کند، و انسان نگرى قرآن پایۀ انسان بينى موحدین آزادیخواه است. در تفکر توحیدی سماء بشر از منشاء واحدی نشأت گرفته و داراى ماهيت یکسانی می باشد، و به تبع آن (من حیث المجموع) همۀ انسانها، همۀ نژادها، و همۀ اقوام و جوامع بشری برابر و دارای تساوی ذاتی هستند، و درجۀ رشد و تکامل و ترقی هر يک از آنها اکتسابى و در گرو عملکرد و روش حرکت آنهاست.
اصـــــل دوم
تفاوت رشد و تکامل
انسانها
و اقوام و جوامع مختلف،
بطور کلى در عوامل و موانع
رشد و تکامل آنهاست، نه در
ذات و طبيعت شان.
بنابر
اين،
سماء خواستار تعميم زمينه ها و عوامل رشد و تکامل به
تمام
انسانها و اقوام
و جوامع
بشری
و رفع موانع رشد و تکامل از
تمام
آنهاست. اين نظر و خواست واقع
بينانه
و توحیدی، تنها راه حذف و نابودى تبعيضاتى است که بشريت
به آنها
گرفتار آمده و
انسانها
را در جنگ و نزاع دائمى
و مستمر
قرار داده
است؛ بنحوی که آنها
را به سلطه گر و زير
سلطه، حاکم و محکوم، غنى و فقير، ظالم
و مظلوم،
و حتی درس خوانده و درس نخوانده!
تقسيم کرده است.
اصـــــل سوم
سماء
خواهان
نابودى و زوال
ستمها
و تبعيضات رايج و موجود
در ایران
است و براى حذف
و امحاى آنها تلاش و مبارزه می کند، و مهمترین اين
ستمها و
تبعيضات از اين
قرار هستند:
١- ستم عقيدتى و مذهبى
ستم عقيدتى و مذهبى
عبارتست از تبعيض قائل شدن در اختيارات و تکاليف و حقوق افراد و جماعات، به
علت طرز تفکر و انديشه اى که دارند و يا به علت
دین و
مذهبى که اختيار کرده اند؛
بدون توجه به انتخاب و رأى مردم
و بدون توجه به اينکه اين تبعيض قاعدۀ
قابل قبول و معقولى داشته باشد.
۲-
ستم نژادى و قومى
ستم نژادى و قومى
عبارتست از تبعيض قائل شدن در اختيارات و تکاليف و حقوق نژادها و اقوام
و افراد
آنها،
بخاطر
نژاد و قوميتى که دارند؛
بدون توجه به انتخاب و رأى
مردم و بدون اينکه اين تبعيض مبنایی قابل قبول و پذيرفتنى و خير خواهانه
داشته باشد.
٣- ستم جنسيتى
ستم جنسيتى
عبارتست از تبعيض قائل شدن در اختيارات و تکاليف و حقوق مرد و زن،
صرفا به
سبب
نرينگى و مادينگى و مرد بودن و زن بودن!
و تفاوت در جنسيتى
که دارند، بدون توجه به انتخاب و رأى مردم
و بدون اينکه اين
تعامل
دوگانه پايه و اساس
مقبول و توحیدی و معقول
و انسانی داشته باشد.
۴-
ستم اجتماعى
ستم اجتماعى
عبارتست از تبعيض قائل شدن بين جوامع، اقوام، قبايل، طوايف، خانواده ها، و
افراد، و اِعطاى امتيازات به بعضى و سلب اين امتيازات از بعضى ديگر؛
بنابر سُنن عرفیِ جاهلانه، مواضع نژادى، روابط خونى، افسانه و خرافه
گرى، فقر و
غَنای اقتصادى، اختلافات مذهبى،
و
غیره،
اموری که
نه انتخاب
شده اند
و نه
از منظر تفکر توحیدی و
عقل و وجدان
بشری
مقبول
و پذيرفتنى
می باشند.
۵-
ستم سياسى
ستم سياسى
عبارتست از تبعيض قائل شدن در اختيارات و تکاليف و حقوق سياسى و اِشغال
مقامهای دولتى
و حکومتی،
از بالاترين مقام تا پايين
ترين مقام؛
به
عِلل
عقيدتى،
مذهبى، نژادى، قومى، جنسيتى، اجتماعى، اقتصادى،
و
غیره،
بدون اينکه اين
تبعيض ناشى از رأى و انتخاب مردم باشد و بدون اينکه چنین تبعیض
ظالمانه ای
مبنایی
توحيدى و عاقلانه و قابل قبولى
داشته
باشد.
۶-
ستم اقتصادى
ستم اقتصادى
عبارتست از تبعيض قائل شدن در توزيع امکانات مادى و تمرکز مراکز زير بنايى
و فنى و رفاهى در مناطق خاصى و محروميت مناطق ديگر!
از اين مراکز و امکانات.
همچنین
فراهم کردن
زمینۀ
کار و رشد اقتصادیِ
بعضى و عدم فراهم
کردن
زمینۀ
کار و
رشد اقتصادیِ
بعضى ديگر؛
به
عِلل
عقيدتى، مذهبى، نژادى، اجتماعى، سياسى، مرکز
نشينى، مرز نشينى، شهرى، روستايى،
و
غیره،
که به ناحق موجب ثروتمندى و
رفاه بعضى و فقر و محروميت بقيه می شود.
٧- ستم تعليمى ستم تعليمى عبارتست از تبعيض قائل شدن بين جوامع و اقوام و مناطق مختلف! و تخصیص پول و مال و مدیران لايق و کار آمد به بعضى از جوامع و اقوام و مناطق و ايجاد مراکز تعليمى و تربيتى برای آنها؛ و محروم کردن ديگر جوامع و اقوام و مناطق از پول و مال مملکت و عدم تخصيص مدیران لايق و کار آمد و عدم ايجاد مراکز تعليمى و تربيتى لازم در آن نواحى! بنابر زورگویی و بلا انتخاب و فاقد مشروعیت.
٨- ستم فرهنگى
ستم فرهنگى
عبارتست از تبعيض قائل شدن بين فرهنگها و سنتها و آداب و رسوم مذهبى و قومى
و محلى؛
و تبعيض گذاشتن بين زبان و لباس و عادات مردمان و بين اعياد و ايام
تاريخی شان،
و
غیره،
و نيز دادن آزادى، مشروعيت، و ترويج بعضی، و سلب
آزادى و مشروعيت و
زمینۀ
رشد از بعضى ديگر، بدون اينکه اين رويه انتخابى
باشد و يا اساس
مشروع و
قابل قبولى داشته باشد.
٩- ستم مرزنشينى
ستم مرزنشينى
عبارتست از تبعيض قائل شدن در اختيارات و تکاليف و حقوق مرکز
نشينان و مرز
نشينان!
و محروميت مرزنشينان و برخوردارى مرکز نشينان،
بخاطر
حصر مقامات
دولتى و حکومتى در نيروها و اشخاص مرکز نشين و دورى مرز نشينان از مراکز
قدرت و حکومت.
و نیز به علت ماهیت استبدادی و غیر مسئولانه حکومتها
و
عدم توجه به محرومیت زدایی و تقسیم ثروات مملکتی. و اين تبعيض، شامل
همۀ
ابعاد اقتصادى، سياسى،
اجتماعـى، تعلیمی، خدماتى، فنى، رفاهى، بهداشتى،
و
غیره
می شود.
١٠- ستم روستا
نشينى و از همه وسيع تر و عميق تر، ستم روستا نشينى است؛ که عبارتست از محروميت روستا نشينانِ مملکت از تمام حقوق اساسى و شهروندى و در همۀ ابعاد زندگى، اعم از اقتصادى، سياسى، اجتماعى، تعلیمی، فنى، رفاهى، شغلى، بهداشتى، مسکن، راهسازى، آب و برق، وسائل ارتباطى، مراکز تفريح عمومى، اماکن ورزشى (و در بسيارى از اوقات حتى محروميت از شناسنامۀ مملکتی!). همچنین استثمار روستائيان توسط دولت، حکام محلى، خاندانهاى ذى نفوذ، و بعضى از شهر نشينان، و غیره، که همۀ اینها مظلوميت و محرومیت آنها را تکميل کرده و نهایتا در اوج بيچارگى مجبور به ترک روستاها و مهاجرت به حاشیۀ شهرها می شوند. (۱۹)
اصـــــل چهارم جامعۀ طبقاتى و پر تبعيض جامعه اى است که در آن «شرک و استبداد و ماديت» غالب و حاکمیت دارد، و ماهيت روابط اجتماعى در چنين جامعه اى، غير اَخَوى و مبنى بر سلطه گرى و تنازع بقاء و مخالف مبادی و ارزشهای توحیدی و انسانى است. و سماء برای رسيدن به عدالت اجتماعى و روابط اَخَوی و امت متوازن (خاصتا در ایران متکثر)، معتقد به «مردمسالارى حقیقی و فراگیر» است (۲۰)، که شمولیت داشته و همه گیر می باشد و تمام اطیاف و اقشار جامعه را پوشش می دهد. البته استقرار «عدالت اجتماعى و سياسى و اقتصادى»، تنها در سایۀ يک نظام توحيدى و انسانی (خلافت مردمی) امکان پذير می گردد، لکن پايه ريزى عدالت و توازن در ابعاد مختلف و حرکت در راستاى تحقق چنین امری، در یک نظام آزاد و مردمسالار و کثرتگرا نیز تا حدی امکان پذیر است، و سعی و تلاش براى وصول بدان يک وظیفۀ توحیدی و انسانى است.
اصـــــل پنجم تعصب و مطلق سازی «قفل روح و شعور و نافی سعۀ صدر و انفتاح توحیدی» است، و تعامل و رفتاری است جهت تغییر نکردن نسبت به چیزی که روی فرهنگ و عاطفه اختیار شده است. و تعصباتِ: نژادی و قومی، اعتقادى و مذهبى، و شخصیت پرستی (که بتهای ذهن و قلوب می شوند) تجلیات این پدیدۀ فرهنگی و عاطفی هستند. اینست که تعصب مانع رشد و ترقیِ فرد و اجتماع و مظهر ضعف و ناتوانى بشر و عامل توقف و رکود فراگیر می شود (۲۱). بدین جهت سماء نقد حکیمانۀ وضع راکد و بسته را در ابعاد اخلاقى، اجتماعى، مذهبى، فرهنگى، سياسى، اقتصادى، و غیره، ضرورى می داند و خواهان تغييرات اساسى می باشد.
اصـــــل ششم تفکر اجتماعى سماء مبنى بر جامعۀ باز و آزاد، رو به رشد و ترقى، و در خط توحيد و آزادی و اسلام اجتهادی است، و اين اصول راهگشا، مایۀ انحلال سنن شرک آلود، قواعد استبدادى، و قيودات مادی گرايانه هستند. جهت رسيدن به اين اصول و انحلال موانع آن، تغيير و تحولات اجتماعى و استقرار نهادهاى آزاديبخش و تحول آفرين و عدالت گستر (که زمينه هاى واقعى جامعۀ توحيدى هستند)، جزو ضروريات بوده و خواستهای اساسی و بنیادی سماء بحساب می آیند.
اصـــــل هفتم
تعاليم و آموزشهاى
«شرک آميز
و خرافاتی»، «انتصابی و
استبداد
گرایانه»،
و
«الحادی و
ماديگرايانه»،
اعم از مذهبى، مسلکی، سياسى،
اجتماعى، فرهنگى، اقتصادى،
و
غیره،
بايد از مراکز تعليمى
و مدارس و دانشگاهها
و نهادهاى اجتماعى و دولتى حذف
شوند،
و بجاى آنها
باید
انديشه ها و تعاليم توحيدى، نگرشها و بينشهاى علمى، و تفکرات و انديشه هاى
عقلانی
قرار گیرند
و اساس
تعليمات و تربيتهاى فردى و اجتماعى قرار
گردند، تا مبانى انقلاب اجتماعى و
تحولات بنيادين
پایه
ریزی
شود.
اصـــــل هشتم همۀ تمام زمينه ها، همۀ موقعیتها، و همۀ امکاناتِ مملکت از آن همۀ مردم است، و سماء خواستار تعميم و فراگیر کردن امکانات مادى و معنوى، امتيازات اجتماعى، موقعیتهای شغلى، زمينه هاى رشد فردى، و ديگر چیزها است. و تمام مردم ايران «به تناسب لياقت و توانايى» باید از آنها بهره مند شوند، تا عدالت اجتماعى تحقق یابد و اين عدالت و توازن کل ابعاد جامعه را فراگيرد (۲۲).
اصـــــل نهم زمانى رشد و ترقی فرد و جامعه ميسر و جامۀ عمل می پوشد که آزادى رشد و ترقی، امکانات رشد و ترقی، و امنيت رشد و ترقی براى همۀ مردم وجود داشته باشد. بنابر اين، سماء خواستار آزادى رشد و ترقی، امکانات رشد و ترقی، و امنيت رشد و ترقی براى تمام کسانى است که «در پی رشد و ترقی» هستند و می خواهند در ابعاد مختلف زندگى به پيشرفت و ترقى نائل شوند.
اصـــــل دهم پدید آمدن جامعۀ مدنى و برقراری آزاديهاى مدنى (که در مقابل جامعۀ قدرت پرست و اهل سلاح و زورگویی قرار دارد) جزو اهداف بزرگ سماء است. زيرا تنها در سایۀ وجود چنین جامعه و آزادیهایی مسیر «قانونمداری و تمدن سازی» و عدم توسل به زور شخصی و جهات غیر قانونی! تثبيت و نهادينه شده و تبديل به فرهنگ و عرف اجتماعى می گردد، روش و تعاملی که در جوامع متمدن و قانونمدار وسیعا جامۀ عمل پوشیده است. و با بیان روشنتر جامعۀ مدنی و آزادیهای مدنی بدین قرار هستند: الف- جامعۀ مدنى (جامعۀ متعارف و قانونمدار) عبارتست از جامعه اى که بجاى نيروها و نهادهاى مسلح و مراکز سرکوبگر (به اصطلاح امنيتى)، تشکلها و نهادها و مراکز قانونمندِ سياسى، اقتصادى، اجتماعى، فرهنگى، و خدماتى در آن استقرار یافته و جهت سروَری قانون، مشکل گشایی، آبادسازى، زندگی مسالمت آمیز، و طى شدن مراحل رشد و ترقى مشغول بکار هستند. بدیهی است که در چنين جامعه اى، مسائل و مشکلات مردم از طريق قانون، نهادهاى قانونى، مراکز عرفى، و بصورت مسالمت آميز حل و فصل می شوند، نه از راه زورگويى و سلطه گری و استعمال نيروهاى مسلح و قوات سرکوبگر موسوم به امنيتى.
ب-
آزاديهاى مدنى
عبارتند از
کلیۀ
آزاديهاى فردى، اجتماعى، فرهنگى، هنرى، و آزادى آداب و
مراسمات، آزادى اعیاد و رسومات، آزادى سفر و تفريحات، آزادى زبان و لباس و
پوشش، آزادى آواز و شعر و نغمه سرايى، آزادى امور ازدواج و زناشويى،
آزادى شغل و کار، آزادی محل سکونت،
و ديگر آزاديهايى که
مایۀ
شکوفايى و طراوت زندگى
بهتر برای
فرد و
جامعه
می شوند.
اصـــــل يازدهم تمام افراد جامعه (چه زن چه مرد) بايد از نعمت خواندن و نوشتن و بهره مندی از سواد و معلومات برخوردار شوند، تا زمینۀ ظهور استعدادها و لياقتها و تواناییهایی مردم فراهم و شکوفا گردد و «عقل و علم و ابتکارات» عامّ و فراگیر شوند. در اين راستا و تحقق این اساسی لازم و ضروری است که تحصيلات و درس خوانیِ افراد در شهر و روستا تا سن کار اقتصادی (۲۳) الزامى گردد.
اصـــــل دوازدهم نظام تعليم و تربيت مملکت که: اولا ثنَوی و دوگانه بوده و به دو بخش «سنتى و جديد» تجزیه و مُنقسم شده است، ثانيا این تعلیم و تربیتِ سنتى و جدید ماهیت «آخوندى و غربى» پیدا کرده است، و ثالثا اين تعليم و تربيت، تک بعدى شده! و عملا در بخش «تعليمى» خلاصه شده است، و به طبیعت حال، ذاتا و ماهيتا توان رساندن جوامع اسلامى به اهداف توحيدى را ندارد. اينست که اين تعليم و تربيت ثنَوى، که پایی در شرک و خرافات دارد و پاى ديگرش در ماديت و الحاد واقع شده است (و در همان حال لنگ و تک بعدى است)، مستحق تغییر و تحول اساسی بوده و ضروری است (خاصتا در جوامع مسلمان ما) که بجای آن «تعليم و تربيت توحيدى و قوانین علمی» مستقر شود و بدیل آن گردد. بنحوی که دو بال اين نظامِ تعلیمی و تربیتی (که یکی تعلیم است و دیگری تربيت)، بايد بصورت «متساوى و هماهنگ» حرکت نمایند؛ نظامی که مُبتنی بر وحى عامّ توحیدی، يعنى وحى تشريعى و تکوينى و عقل بشرى و مأخوذ از اسلام اجتهادى و مروج علوم و تربيتهاى توحيدى است، و طبعا این مواد زیربنایی در همۀ مراحل بايد مبنای تعليم و تربيت گردد.
اصـــــل سيزدهم
زبان رسمى
در هريک از
مناطق خودمختار زبان مردم آن منطقه است، و هريک از اين زبانها بايد زبان
تعليم و تربيت و ادارۀ
منطقۀ
خود
باشند. همچنين زبان فارسى که
بالفعل
زبان
«مشترک ايرانيان»
است در
همۀ
مناطق خودمختار داخلى و در کنار زبان اصلى منطقه زبان
تعليم و تربيت و زبان ادارى
می
باشد.
علاوه بر اینها
زبان عربى که زبان
«دين اسلام»
و
«تاريخ و تمدن اسلام»
و
«بين الملل اسلامى»
است، زبان مشترک مسلمين و جوامع اسلامى است، و جهت ترويج
و
استفادۀ بیشتر از آن
بايد سعی و تلاش جدی
به عمل آيد.
اصـــــل چهاردهم
خط و الفباى قرآن،
تاريخ هجرى قمرى، و ماههاى قمرى - اسلامی
(به مثابۀ
بخشى از فرهنگ و
تمدن
اسلامى و ارزشهاى مشترک و معروف در میان
اقوام
و شعوب
اسلامى)
بايد در ايران و
در همۀ
ممالک اسلامى
محفوظ
و
رسمى و ترويج»
گردند،
تا از طرفى
نقش خود را در گسترش روابط فرهنگى و اجتماعى مسلمين و احياى
اتحاد و يکپارچگى آنها ايفاء نمایند،
و از طرف ديگر
در راستاى حفظ و تعمیق فرهنگ اسلامى و رسيدن به استقلال واقعى
فراگیر
اثرات خود را بر جاى گذارند.
اصـــــل پانزدهم
اوقات و ايام کار و فعاليت،
اعم از کارهاى آزاد، کارهاى ادارى، و دورۀ
فعالیت
مدارس و دانشگاهها، بايد با
عقايد و فرهنگ و اعراف اجتماعى و وضعيت اقتصادى مردم تناسب و هماهنگى
داشته باشد، و در اين رابطه
لازم است
اوضاع جوى و جغرافيايى
مناطق مختلف مد نظر قرارداده شود. دربارۀ
اوقات و ایام
فراغت و تعطيلى
هم، علاوه بر روزهاى جمعه، بايد فراغت و تعطيلات کافى به اعياد و جشنها
اختصاص داده شود و
مشخصا
ماه رمضان بصورت نيمه تعطيل در
آيد.
لکن
در مقابلش
بايد تعطيلات تابستانى به «دو ماه تير و مرداد» تقليل يابد و تعطيلات
نوروز
بهارى نيز با تعطيلات اعياد و جشنهاى ديگر متوازن
گردد.
اصـــــل شانزدهم
حکومت اتحادی
موظف است جهت فقر زدايى اجتماعى، عهده دار مخارج بيکاران و کسانی که
نمی
توانند کار کنند گردد
و حداقل
«تامين اجتماعى»
را مقرر نمايد. همچنين حکومت اتحادی موظف است قوانينى را وضع کند که
مصائب و ضررهاى
«ناگهانى و پر تلفات»
را که براى مـؤسسات و خانواده ها و افراد پيش می آيد جبران نمايد و
آنها را از
«مصيبت زدگى»
نجات دهد.
اصـــــل هفدهم
جهت جلوگيرى
از مشکلات اجتماعى و اقتصادى زاد و ولد، بايد طبق يک برنامه ريزى واقع
بينانه و با استفاده از طب تجربى، زاد و ولد
جامعه
«مهار»
گردد، و اِزدياد و تکاثر اجتماعی بايد متناسب با امکانات تعليمى و تربيتى و
اقتصادى مملکت جلو برود. در مورد
سقط جنين
هم
بايد گفت که
چنین کاری نیازمند تشخیص آن در زمان و مکان خود می باشد
و
اِعمالش باید امری
ضرورى
بحساب آید.
اصـــــل هجدهم
سلامت محيط زيست و بهداشت عام و فراگير، شرط
بزرگ
رشد و رفاه و سلامت اجتماعى و
مایۀ
بقاى
جانداران و عامل حفظ امکانات زندگى است.
بنابر اين،
بايد به صورت جدى و پيگيرانه با آلودگى
و تخریب
محيط زيست مبارزه نمود، تا
«بهداشت و سلامت»
همه جا را فراگيرد، و براى تحقق اين کار
ضروری
بايد حکومت اتحادی و حکومتهاى محلى و
مؤسسات مربوطه و آحاد جامعه
به وظایف خود عمل نمايند.
اصـــــل نوزدهم
گدايى
(که
مظهر
افلاس
و
درماندگی و حتی بی شخصیتی
است)
و نيز انواع حقه بازيهايى که در جامعه رایج
هستند، از جمله:
انواع جادوگرى، انواع فالگيرى،
انواع جن زدايى، انواع خرافه گرى،
و
غیره،
بايد ممنوع
و ریشه کن
شوند.
همچنين سماء
خواهان
ممنوعيت مواد مخدر، مشروبات الکلى، لختى گرى، سيگار
کشی و مفاسد
دیگر
در اماکن و مظاهر عمومى است، و زوال اینها مایۀ سلامت و شکوفایی اجتماعی
می گردد.
اصـــــل بيستم
سربازى اجبارى (نظام وظيفه) مردود و محکوم است، و ابطال و
الغای
آن يک ضرورت و خواست
مردمی
است.
بنابر این، چنین
پديدۀ شوم
و سُخره ای
(و
استبدادى و
استعمارى)
بايد براى هميشه
زائل و
جامعه از شر آن
خلاص گردد، و
بجاى
این
بيگارى و تحقير دو ساله!
لازم است
داوطلبانِ
جامعه در نيروهاى مسلح و دفاعى مملکت استخدام شوند و تشکيلات
دفاعى و حرفه اى و توانای مملکت
خویش
را تشکيل دهند.
لکن
هنگام تجاوز اجانب
متجاوز، دفاع از مملکت و از جان و مال و
نوامیس
مردم
«واجب عين»
است، و هر فردی اعم از مرد و زن موظف به دفاع می شود.
اصـــــل بيست و يکم اتحاد و هماهنگى اجتماعـى، رشد و تکامل تدريجى، جديت و پيگيرى، و تکيه به روشهاى مسالمت آميز، راه تحقق اصول و اهداف انسانى و توحيدى و برقراری نظم و نظام سیاسی و مؤسسات اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی هستند. اين پايه ها زمينه ساز زندگى بشرى، توسعه و سازندگى، و شکوفايى و رفاه عمومى می باشند، و در صورت عدم وجود يا بی توجهی به این مبادی، فرد و جامعه ره به جايى نخواهند برد و تضاد و درگيرى جامعه را متلاشى خواهد کرد؛ همانطور که تا حال و در طول تاريخ شاهد آن بوده ايم. (۱۹) اين همه ستم و تبعيض بى پايه و ظالمانه و ضد بشرى و ضد توحيدى، تحمل شدنى نيستند، و رفع و زائل سازی آنها بايد در اولويت کار و برنامۀحکومت اتحادی قرار گيرد و به صورت بنيادينى ريشه کن شوند. تا هر کسی و هر قومی و پیروان هر مذهب و مسلکی بر مبنای سعی و تلاش خودش و لياقت و استعداد خودش زندگى نماید و از حقوق انسانی خود بهره مند گردد. (۲۰) مردمسالارى حقیقی و فراگیر عبارتست از نظام و حکومتی که ناشی از اراده و خواست مردم و حاصل شراکت همۀ اقوام و اقشار و اطیاف (اعم از مرد و زن) در عرصه هاى مختلف سیاسی، حکومتی، اقتصادى، فرهنگى، دفاعی، و غیره، و مردمسالارى حقیقی و فراگیر در مقابل مردمسالارى شکلی تشریفاتی (استبدادی - استعماری) و همچنین مردمسالاری قومی، فرقه اى، طبقاتى، جنسیتى، و غیره، قرار می گیرد، روش و منهجی که بیانگر آزادی و استقلال و زمينه ساز تحقق عدالت و توازن در همۀ ابعاد فردى و اجتماعى است. (۲۱) تعصب به افکار و ذهنيات و اعراف و عادات چسبيدن و نقد آن را و خلاف آن را تحمل نکردن است، که منتهى به خشونت و تخريب و حتی خونریزی می شود، و تعصب يکى از پايه های استبداد سياسى و اجتماعى و خانوادگى و مانع تغيير و تحولات و ترقى است. (۲۲) مقدمات برقراری عدالت اجتماعى: الف- زوال فرهنگ و نظام «شرک آميز و استبدادى و مادى»، که پر تبعيض و راکد کننده و انحصار طلبانه است و دشمن برابرى زمينه هاى «رشد و ترقى، عدالت اجتماعى، و وضعیت توحيدى» است. ب- برقراری فرهنگ و نظامی که آزادى بیان و انتخاب، امنيت جانی و مالی و شغلی، و امکان رشد و ترقی را همه گير نماید و تبعيضات و انحصارگری و باندبازی را که سد راه آزادی و عدالت و امنيت و رشد فراگیر هستند ريشه کن نمايد. (۲۳) سن کار و فعالیت اقتصادی، دوران توان و آمادگی برای آنست، و به طور کلى از ۱۵ - ۱۶ سالگى شرو ع می شود. گرچه بسيارى از کارها نيازمند سن بيشترى هستند، همانطور که برخى کارها در سنین کمترى هم امکان پذير می باشند. همچنین در اين رابطه کار زنان و مردان نیز باید مورد توجه قر ار گيرد، و هر کسى بايد متناسب با توان خودش کار و تلاش نمايد.
فصل
۵
- افکار و عقايد سماء دربارۀ
فرهنگ و هنر
الف- افکار و عقايد
سازمان موحدین آزادیخواه ایران دربارۀ
فرهنگ
چنین است:
اصـــــل يکم
فرهنگ
(هویت و منشاء اخلاق و آداب)
عبارتست از مجموعه اى از
عقاید
و ارزشها و آداب و عاداتی
که در يک
پهنۀ مکانى و طى يک دورۀ
زمانى صورتِ
«وجدان
و هويت
جامعه و افرادش»پیدا کرده
و ابعاد مختلف زندگى اجتماعى
و فردی
را فرا گرفته
است.
اين جريان،
نا
آگاهانه و توسط محيط
اجتماعی و خانواده و اطرافيان و
بنابر
تعليم و تربیتِ رايج و رسمى،
و آگاهانه
و بر پایۀ
انتخاب اشخاص و جماعات و جریانات
مختلف،
در
سطح جامعه
و
در
ضمير و رفتار
افراد
مستقر
و در
پهنۀ
زندگى
منعکس می شود.
اصـــــل دوم
فرهنگ
هر جامعه ای و افراد آن،
طبيعت ثانوى و مبناى حرکت و زندگی و عامل ترقی و توقف آن
جامعه و افرادش را تشکیل می دهد، و
تمام
مظاهر و جلوه ها، دوستى
ها و دشمنى ها، هنرها و خلاقيت ها، هنجارها و ناهنجارها، و
همچنين
ابعاد
دیگر
زندگى، اعم از عقايد، سياست، اقتصاد، اخلاقیات، آداب و رسوم، روابط
اجتماعى،
لباس و پوشش، نوع غذا و خوراک،
شیوۀ مصارف زندگی،
و
غیره،
متأثر از فرهنگ
ریشه دار جامعه و افراد آنست و
به
موارد مذکور رنگ و جهت مى
دهد.
اصـــــل سوم فرهنگها در طى زمان و به تناسب رشد و تکامل فرد و جامعه به شکوفايى و کمال خود می رسند و در سطح جامعه و در زندگی فردی و خانوادگی و در مؤسسات مختلف انعکاس می یابند؛ و بعنوان نظامهاى ذهنى و ارزشیِ «پايه» که معظم مردم در آن اتفاق نظر دارند، تبديل به هويت و شخصيت فرد و جامعه مى گردند. اینست که فرهنگها ملجاء و پناهگاه افراد و اقشار مختلف جامعه می باشند، و جوامع بشرى در سایۀ فرهنگهاى خود (که به عرف و عادت آنها تبديل می شود)، احساس آرامش، وحدت، و عزت می کنند.
اصـــــل چهارم اختلال و از هم پاشيدگى فرهنگى، باعث هرج و مرج، نزاع و تفرق، و جنگهای داخلى می شود و معمولا دخالت خارجى را به همراه می آورد؛ و در نهايت، چنين وضع و پديده اى موجب اضمحلال و سقوط جوامع و ابتذال و پوکی افراد می گردد و مصیبتهای تاريخى بزرگى را نصيب جوامع از هم پاشیده مى کند. و چون جايگزين فرهنگى نيازمند زمانى طولانى و جامعۀ جديد و يا تجديد شده است، ناديده گرفتن اصل «تغيير و تکامل تدريجى» سقوط جوامع را قطعى می سازد .
اصـــــل پنجم پايه و ریشۀ فرهنگ توحيدى اسلام، وحى عام الله، یعنی وحی تشریعی و تکوینی و عقل بشری است، که بر اساس اجتهاد در زمان و مکان تبيين و تبليغ می شود و مرحله به مرحله به اجراء و عمل در می آيد، و آنگاه در زندگى فردى و اجتماعى مسلمين جارى می گردد، و به تبع آن بناى فرهنگ رشد آفرين و انسانى توحيدی را (که روی آزادی و انتخاب پایه ریزی شده) قوام و دوام مى بخشد.
اصـــــل ششم
آزادى
بیان و انتخاب
در ابعاد مختلف
و در وسيع
ترين معناى آن و در میدانهای
فکرى، سياسى، اقتصادى، اجتماعى، فرهنگى،
و
غیره، بزرگترين
«ارزش توحيدى»
و
مادر فرهنگ اسلامى است. و حکمت توحيد و بعثت
انبیاء، آزادى بشريت و
الغاء و ابطال نظام
سلطه (حاکم و محکوم) و نفى سلطه گرى
انسان بر انسان و تحقق
برادرى و عدالت
اجتماعى
و برخوردارى خلق الله از
نعمتهای الهى و امنیت و آسايش همگانى است.
اصـــــل هفتم در فرهنگ توحيدى اسلام، استقلال فکرى، اقتصادى، سياسى، اجتماعى، فرهنگى، اخلاقى، و غیره، مظهر آزادگى و نماد «موجوديت اصيل و عینیت یافتن انسانیت» است، و بدون استقلال عام و فراگیر، آزادى و موجوديت اصيل، وجود عينى نخواهد یافت. و فقدان استقلال، پایه و مایۀ وابستگى، ذلت و تحت سلطگى، و شرک و بت پرستى و اوج آن بردگی و خرید و فروش انسان «کالانعام» است.
اصـــــل هشتم
ادبيات توحيدى اسلام
(که بخشى از فرهنگ اسلام
و مسلمین است)،
ناشى از وحى تشريعى،
سُنن انبياء، کلام
عُلَماء، و بيانات عقلاى بشرى است.
اين ادبيات،
مروج توحيد و یکتاپرستى، آزادى و استقلال، حقوق و کرامت انسان، برابرى و
عدالت اجتماعى، شادى و شکوفايى زندگى بشرى، و مبارزه با استبداد و شرک و
ماديت است.
همچنين
ادبيات توحيدى اسلام،
اساس
بيان و ادبيات،
تسمیه و نامگذاری،
ابلاغ و اعلانات،
تنظیملت و تشکُلات،
و
غیره،
نزد مسلمین و جوامع اسلامی است.
اصـــــل نهم
افکار و عقايد توحيدى
و آزاديبخش اسلام،
مبنای
فرهنگ سماء و اعضاى آن
را تشکیل می دهد، و کل حوزۀ
فرهنگى
سماء و ابعاد
مختلف
آن،
روی
«توحيد و آزادى
و اسلام اجتهادی»
پايه ريزى شده و در سایۀ
این مفاهیم
حرکت می کند.
از این جهت،
فرهنگ
و روش تعامل اعضاى سماء
(در هر بعدى) بايد منعکس کنندۀ
توحيد و آزادى
و اسلام اجتهادی
باشد.
اصـــــل دهم
سماء و اعضايش
بايد سعی کنند تا با تکيه بر
«رشد تدريجى» و
بنابر
«انضباط دينى»،
توحيد و آزادى
و اسلام اجتهادی
را فرهنگ
و روش تعامل
خود
نمایند، و اين فرهنگ
آزادیبخش و
عدالت گستر
و انفتاحی
را
(که از سعۀ صدر توحیدی - اسلامی نشأت می گیرد)
در حوزه هاى مختلف فردى، اجتماعى، سياسى، اقتصادى، هنرى، و
غيره، گسترش دهند.
اصـــــل يازدهم
فعاليت و خلاقيت،
رشد و شکوفايى، تعاون و همکارى، اتحاد و برادرى، جديت و وفاء، صدق و فداء،
نظم و زيبايى، عشق به کار و سازندگى، و غيره، مختصات فرهنگ توحيدى اسلام
است.
و سماء و اعضايش
براى تحقق و ظهور اين فرهنگ نجات بخش و سازنده مبارزه و تلاش
می
کنند.
اصـــــل دوازدهم
فرهنگ و اخلاق،
عُرف و عادات، آداب و رسوم، رفتار و عملکرد، لباس و آرايش، خوردن و
آشاميدن، و خلاصه هويت مادى و معنوى سماء و اعضايش، ناشى از فرهنگ توحيدى
و آزاديبخش اسلام و در راستاى استقرار و شکوفايى و گسترش آنست.
همچنين
کلیۀ
جلوه ها و مظاهر فرهنگى
و تعاملی
سماء و اعضايش، که در طى زمان تجلى و گسترش پيدا
می
کنند و در سایۀ
اجتهاد در زمان و مکان (اجتهاد
زنده و
راهگشا) ارزيابى و
بازنگری
و اِعمال
مى شوند، منبعث از دين توحيدى اسلام و هماهنگ با روح و محتواى آن
هستند.
اصـــــل
سيزدهم
منشاء
و ریشه های
فرهنگ اقوام
و جوامع ايران
(و کلا فرهنگ اقوام و جوامع اسلامى)،
دين توحيدى اسلام است،
امری که در طول دوران هزار و چهارصد ساله
و در ابعاد
عقيدتى، سياسى، اقتصادى، روابط اجتماعى، تعليمى، اخلاقى، و در
وجدان و ضمير افراد، در سطح اجتماع، در عمق هنرها، در بنيادهاى فرهنگ
مردم، در متن خانواده ها ، در روابط زناشويى، در
قضاوت و امور جزائى، و در روح و روان مردم استقرار یافته
است. اين
فرهنگ و اعراف
(بگذريم
از خَلل و اختلالاتی که در آن پدید آمده و سنتی گردیده
و مبتلا به رکود و توقف
و بعضا انحراف شده است)، در
حرکت و زندگى فردى و اجتماعى
(علیرغم ممانعت استبدادی
- استعماری) نقش
مهمی ايفاء می کند و به خواستهاى جوامع اسلامى سمت و جهت می
بخشد.
اصـــــل چهاردهم استبداد و شرک و ماديتِ داخلى و خارجى، بنابر زور و سرکوبگرى و حيله گرى و در سایۀ بیسوادی و جهالت و خرافات و روی نيازمندى و مجبورى مردم و تکيه بر تحقير و پایمال سازی به زیر افتادگان، اقوام و جوامع اسلامى را در اَدوار مختلف زير سلطه و استثمار قرار داده و به اسارت در آورده اند. بدين شيوه، از طرفى، فرهنگ سلطه پذيرى و تحجر گرايى و برده منشى، و از طرف ديگر، فرهنگ ماده گرايى و بيگانه پرستى و الحادى را بر اقوام و جوامع اسلامى تحميل نموده اند. همچنين با ممانعتِ بسیار شدید و خونین از آزادی بیان و انتخاب و ممنوع سازی آزادیهاى فکرى و سياسى، اقوام و جوامع مسلمان را از فرهنگ آزاديبخش و استقلال طلب و عزت آفرين توحيدى و حتى از خواص اولیۀ انسانی محروم کرده و مسلمين را به روزگار سياه و درهم ریختۀ کنونى انداخته اند. ب – افکار و عقايد سازمان موحدین آزادیخواه ایران دربارۀ هنر اینست:
اصـــــل يکم
هنر عبارتست از
لياقت، توانايى، و خلاقيت خاص و ارادى،
که
فرد و جامعه و نهادها از خود بروز می دهند (۲۴)،
و هنرمند،
فرد يا جامعه يا نهادى است که لياقت ها، توانائی ها، و خلاقيت هاى خاص و
ارادى را داراست
و آن بروز می دهد. همچنین
هنر پرورى
یعنی زمينه سازى و
تهیۀ امکانات مادى
- مکانی و هموار
کردن ابعاد ذهنى و فرهنگى جهت
ظهور هنرهاست.
اصـــــل دوم
هنرها بر
اساس
افکار و فرهنگ محیطی یا انتخابی بوجود مى آيند و در
همان
راستا
بروز و
گسترش مى
يابند و روى فرد و
جامعه
و نهادها و ابعاد مختلف زندگى، اعم از شخصى، اجتماعى، اقتصادى، سياسى
،اخلاقى، و غيره، اثر می گذارند و به آنها سمت و جهت مى
دهند.
اصـــــل سوم
هنرهای توحیدی
(و مأخوذ از فکر و فرهنگ توحیدی
- اسلامی)، هنرهاى
آزاديبخش و رشد آفرين و سازنده هستند، و در سایۀ استقلال و آزادیهای
«سياسى -
فرهنگى - اقتصادى»
شکل می گیرند.
و بروز و توسعۀ چنين
هنرهايى،
نمایانگر توحید و اسلامیت و ايمان و اعتماد به نفس و
نشانۀ رشد و شجاعت فرد و جامعه و
مؤسساتی است که اين نوع هنرها را
عرضه می کنند.
اصـــــل چهارم هنرهاى تقليدى - تحمیلی که از فکر و فرهنگ مسلط (سنتی – استبدادی - استعماری) اخذ می شوند و در راستای تداوم رکود اجتماعی و وضع استبدادی و برای استمرار سلطه گرى و غارتگرى عرضه می شوند، هنرهاى ارتجاعی و وارداتى بحساب می آيند، که توسط اهل شرک و استبداد و استعمار تبليغ و ترويج می شوند و مایۀ اختلال فرهنگ و هنر، تضادهاى اجتماعى، سلطۀ ارتجاع و استبداد و استعمار، و رکود و وابستگى جوامع زیر سلطه می گردند؛ وضعیتی که هدف این نوع هنرها و پیامد طبیعی آنهاست.
اصـــــل پنجم
رشد و گسترش
هنر و هنر پرورى و ازدياد هنرمندان
(در هر چیزی)،
بیانگر آزادیهای
مختلف، امنيت
شهرواندان،
توسعه و
غِناى فرهنگى،
امکان استفاده از لیاقتهای خویش،
شکوفايى اقتصادى
مردم، و نشانۀ
فضاى باز و
سالم سياسى و اجتماعى است.
بدیهی است که
در چنين
وضعیتی،
ابعاد ديگر زندگى فردى و اجتماعى
هم رشد و ترقى پيدا کرده و همۀ اطراف می
توانند در پيشرفت و
تغییر و
تحولات
مختلف سهيم شوند و هنرهای خلاقانۀ خود را ارائه
و به نمایش بگذارند.
اصـــــل ششم
هنر ايرانىوو
کلا
هنر در جوامع اسلامى
ضروری است با تأثر از
فکر و فرهنگ
توحیدی -
اسلامى
و با تکیه بر آن
بوجود آيد
و در سایۀ
توحيد و آزادى رشد و شکوفا
گردد، تا در راه خدمت به فرد و
جامعه، شکوفايى استعدادها، تثبيت آزادیهای
اساسی، تحکيم اُخوَّت و همدلى، رواج حق
و عدالت، استقرار انضباط دينى، ايجاد روحیۀ
عمران و آبادسازى، احياى
استقلال و اعتماد به نفس، و غيره، واقع شود.
اصـــــل هفتم سماء که بر اساس فکر و فرهنگ توحیدی - اسلامى (اسلام اجتهادی) بوجود آمده و در سایۀ مبادی و ارزشهاى توحيدى عمق و گسترش پیدا می کند، جهت رشد و شکوفایی هنرهاى فرد و جامعه و نهادها و مؤسسات مختلف، وسیعا تلاش می کند، و مشخصا براى احياء و بازسازى و رشد هنرهاى توحيدى - اسلامى سعى و تلاشى جدی و مؤثر بعمل می آورد.
اصـــــل هشتم هنرها بطور کلى «پنج نوع» هستند: الف - هنرهاى نظرى، ب - هنرهاى احساسى، ج - هنرهاى رفتارى، د - هنرهاى تجسمى، هـ - هنرهاى چند بعدى.
ب
- هنرهاى احساسى
هنرهاى احساسى
عبارتند از هنرهايى که
«روحيات، عاطفه ها، و مشاعر
انسانها» را
مورد خطاب قرار می دهند و آنها را متأثر و متغير می سازند، و در
جهت دادن به
وضعیت
روحی و احساسی
فرد
و جامعه و نهادهای مختلف نقش مهمی بازی می کنند و روی تعامل آنها اثرگذار
می شوند.
و شعر، نغمه سرايى،
مباحث احساسی،
خطاطى، نقاشى،
تزیینات، و غيره، نمونه هاى اين نوع هنر
می باشند.
ج - هنرهاى رفتارى
هنرهاى رفتارى
عبارتند از هنرهايى که در
«رفتار و عملکرد و اخلاق»
فرد و جامعه
و نهادها
تجلی پیدا
می
کنند و در رفتارها و روابط اجتماعى
اثرات
زيادى بجا می گذارند و فرد و
جامعه و نهادها را در جهت رسيدن به اهداف و
آرزوها، نظم و انضباط، تعاون و همدلى، زندگى شکوفا و خلاق، و غيره، يارى
می
دهند.
و مديريت و رهبرى،
انضباط دينى، استقلال عمل، زرنگى و هوشيارى، رفتارهاى تشبيهى
(نمايشى)، سخت کوشى، و ديگر رفتارهاى مؤثر و ابتکارى و تحول آفرين
از اين نوع هستند.
د - هنرهاى تجسمى
هنرهاى تجسمى
عبارتند از هنرهايى که
«حالت جسمى
و محسوس»
پيدا
می کنند
و به صورت اجسام و اشيای
ملموس و محسوس در مى آيند.
این هنرها
بالبداهه
در ابعاد مختلف زندگى
فردى و اجتماعى و اقتصادى و سياسى
و غیره،
نقش زیادی
دارند
و
عامل تغيير و
تحول می
شوند. و شکل و بدنۀ صنايع و اختراعات، معمارى و بناسازى، دوزندگى و
بافندگى، شکل و ظواهر غذاها، مجسمه سازى، نظام خانه دارى، حکاکى و ظريف
کارى، و غيره، در زمرۀ
هنرهاى تجسمى
قرار می گیرند.
هـ - هنرهاى چند بعدى
هنرهاى چند بعدى
عبارتند از هنرهايى که
«ابعاد مختلفِ
نظرى،
احساسى، رفتارى، و تجسمى»
دارند
و در
میادین
مختلف زندگى حضور دارند و
به
فرد و
جامعه و نهادها و مؤسسات خط و جهت می دهند.
اين
نوع از
هنرها
شامل
اکثر هنرهاى فردى و اجتماعى و نهادى
می گردند، زیرا در ذات خودش هنرها اکثرا چند بعدی هستند. و تزیينات،
کُتُب مختلفه، فيلمهاى گوناگون، نمايشات، موعظه ها، ظريف کارى، شعر و
سرود، دوزندگى و بافندگى، و غيره،
نمونه های آن محسوب می شوند. (۲۴) نهادها در یک جامعۀ آزاد و رشد یابنده و مردمسالار بسیار وسیع و فراگیر هستند و همۀ ابعاد جامعه و مملکت را فرا می گیرند، و شامل همۀ مؤسسات و تشَکُلات مملکتی و کلیۀ ادارات اجتماعى، اقتصادى، سياسى، فرهنگى، دفاعى, و غيره, می شوند. و دولت و حکومت، احزاب و سازمانهاى سياسى، شرکتهای مختلف اقتصادى، تشَکُلات صِنفى، مراکز امور اجتماعى و فرهنگى، دواير ورزشی و بهداشتی، تشکيلات امور دفاعى، مؤسسات تعلیمی، و غيره، در زمرۀ این نهادها قرار می گیرند.
فصل
۶
- افکار و عقايد سماء دربارۀ
زن و مرد
افکار و عقايد سازمان موحدين آزاديخواه ايران دربارۀ
زن و مرد
از این
قرار
است:
اصـــــل يکم زن و مرد در خلقت برابر و داراى «منشاء واحدى» هستند و از نظر ماهيت و استعداد انسانی فرقی با هم ندارند، و به قول قرآن یک جنس می باشند. لکن علیرغم این واقعیت، نر و مادۀ انسان (مثل خیلی از موجودات دیگر) دارای جسم متفاوتی هستند؛ بنحوی که بافت جسمانی و عضلات هر یک از آنها دارای لیاقت و توانایی خود می باشد، اما همین تفاوت مایۀ احتیاج متقابل آنها گردیده و در واقع «مکمل یکدیگر» شده اند. بنابر این، علاوه بر همکاری متقابل زن و مرد، تفاوت جسمى آنها و مسائل خاص مردانگی و زنانگى و مشخصا نوع کار و فعالیت شان باید ملاحظه و مورد توجه قرار گیرد.
اصـــــل دوم
زن و مرد در همۀ ابعاد
حقوقی، اعم از فردی، سياسى، اجتماعى، اقتصادى، فرهنگى، هنرى، زناشويى،
قضايى، خانوادگى، و غيره، برابر و متساوى هستند، و برترى و بزرگوارى هر يک
از آنها وابسته به
سعی و لياقت و توانايى آنهاست.
بنابر این، ضروری است
که زمينه هاى
سعی
و لياقت و توانايى
(از جمله
آزادى و امنيت و امکانات)
براى زنان
و مردان «بصورت متساوی و متناسب»
فراهم
گردد، تا تبعيضات و امتيازات بلا دلیل
و
موجود بين
آنها
رفع و زائل
شود.
اصـــــل سوم امنيت عامّ و همه جانبه براى زنان در خانواده و جامعه و در میدان تحصیلات و اشتغال موضوعی کلیدی جهت وصول شان به حقوق اساسی و برای فراهم شدن کار و فعالیت آنهاست. و تحقق اين اصل اساسی بالبداهه مسیر رشد و تحول آنها را هموار و میدان ظهور استعدادها و لياقتها و توانایی شان را آزاد می نماید، کمااینکه این امر نقش بزرگی در ایجاد توازن مابین حقوق زنان و مردان ایفاء می کند.
اصـــــل چهارم زن و مردِ بالغ و عاقل در همۀ ابعاد، اعم از فردی، اجتماعى، سياسى، اقتصادى، فرهنگى، اختیار دوست و دشمن، لباس و پوشش، مسافرت، و غیره، داراى «حق تصميم گيرى» هستند و استقلال انسانها بايد محفوظ گردد، و زير پا نهادن استقلال فردى به مثابۀ نادیده گرفتن هويت انسانی آنست. بنابر این، کسى حق تصميم گيرى و دخالت زورمدارانه در زندگى و سرنوشت ديگران را ندارد؛ و با تحقق چنین اصلی (استقلال فردى) هر کسى با تکيه بر رأى و نظر خویش، عقيده و مسیر خود را انتخاب می نمايد. و آنگاه مسئول عواقب هر کاری شخص تصميم گيرنده بوده و بار کسى روى دوش ديگرى نمى افتد (۲۵). با وجود این، باید اصل «مشورت و تلاش برای تفاهم» در هر چیزی و خاصتا در تصمیمات اساسی باید حفظ و مراعات شود.
اصـــــل پنجم کار اقتصادى یکی از شروط استقلال زنان و زمینه ساز تصمیمات مستقلانۀ آنهاست. بنابر این، ضروری است که زنان به «استقلال اقتصادى» برسند، تا از زير سلطگى و بی ارادگی بیرون آيند و از نفقه و ترحم مردان بى نياز گردند، و به تبع آن به استقلال فکرى و سياسى و اتخاذ موضع نائل شده و آزاد گردند، و بدین ترتیب شريک واقعى مردان از جمله در بعد اقتصادى شوند. قابل ذکر است که خانه داری و بچه داری می تواند یک کار اقتصادی بحساب آید؛ و با زمینه های خودش لازم است این امر جامۀ عمل پوشد.
اصـــــل ششم
هنگامی که زنان
عهده دار مخارج زندگى خود شوند و در مصارف خانوادگى اشتراک جويند، در ارث
با مردان برابر خواهند شد.
و برای تحقق اين اصل
اقتصای و عادلانه
بايد زمينه هاى
فرهنگى
و
قانونى
جهت اشتغال
و
ارث برابر زنان فراهم گردد، تا در اين مورد
هم
«توازن مرد و زن»
که يک ارزش توحيدى و استقلال طلبانه است تحقق يابد، و در سایۀ
اين
وضعیت
«توانايى و لياقت آنها»
شکوفا
گردد.
(۲۶)
اصـــــل هفتم
زنان و مردان
در امر ازدواج و
پيوند زناشويى مختار و آزاد هستند و بايد
مبنای
«خواست و انتخاب
خود»
ازدواج کنند،
کمااینکه
طرفين در عقد و طلاق برابر
بوده
و از حقوق مساوى برخوردارند.
روی این اساس
«وَلِىّ مُجبِر
سُنتی»
بلا
موضوع می گردد، مگر براى کسان و اوقات استثنايى. اما ضروریست که دختران
و پسران
در
موضوع
ازدواج
با اعضاى خانوادۀ
خود مشورت
کنند
و در حد توان موافقت آنها را کسب نمايند.
اصـــــل هشتم
ازدواج
انسانها
یعنی
«پيوند زناشويى يک زن و مرد»،
که به رضايت طرفين صورت می گيرد، و نصوص قرآن
هم اين نوع ازدواج را تاييد
نموده
و
آن را
بعنوان
ازدواج عادلانه معرفى
می
کنند
(۲۷).
همچنین
جهت تحقق
یک
ازدواج
بردوام و نتیجه دار (که خانواده را به مقاصد
خود برساند)
بايد
«معيارهاى توحيدى و انتخابی»
اصل قرار داده شوند.
و باید توجه داشت که
ازدواج
زنان و مردان تا دوران بلوغ عقلى
غير انتخابى
بوده و بیشتر یک پیوند جنسی
و نسنجیده قلمداد می شود،
و
اکثرا
خلاف مصالح زنان و مردان است.
(۲۸)
اصـــــل نهم صداق ازدواج بين زنان و مردان می تواند دو طرفه و بعنوان «هداياى صداقت و دوستی» بحساب آید و شیرینی ازدواج (نِحله) قلمداد شود. البته در صورت توافق و تمکُّن طرفین (و عدم احساس نیاز بدان) حتی می تواند چنین چیزی در میان نباشد. بدیهی است که يک طرفه بودن صداق ازدواج از ملاحظۀ زنان و فقر و نداری آنها نشأت گرفته است، لکن با تحقق شراکت مردان و زنان در اقتصاد خانواده، صِداقی که بنابر عدم سهيم بودن زنان در اقتصاد خانوادۀ شوهرى بوده دگرگون می شود.
اصـــــل دهم
مسئوليت و سرپرستى
و مخارج اطفال تا دوران بلوغ
و سن کار
به عهدۀ
والدين است، و در اين رابطه پدر و مادر مسئوليت مشترکی دارند.
همچنین
مادران در صورت عدم عذر موجه بايد تا
دوسالگى به اطفال خود شير بدهند و کار رضاعت انجام دهند،
کمااینکه پدران
باید به مسئولیتهای خویش
در این رابطه عمل نمایند.
و طبعا نامگذارى اطفال هم بايد بنابر توافق والدين و اسامی بهتر صورت
گیرد.
اصـــــل يازدهم
کودک
نه ملک و مال مرد است و نه ملک و مال زن، او انسان ذاتا آزاد و مستقلی
است که تا بلوغ عقلى اش تحت سرپرستى و تربيت پدر و مادر قرار دارد، و در
دوران بلوغ عقلى رأسا و بنابر ارادۀ خودش باید تصميم گيرى نماید. و در صورت
«وقوع طلاق و جدايى»
مابين والدين (قبل از بلوغ عقلى)، مکان و موقعيت اطفال بنابر مصالح آنها
تعیین
می شود. بدیهی است که
نظام حاکم نيز
در این رابطه مسئولیت دارد و موظف است که
هزینۀ
مشخصى را براى رشد و بى
نياز کردن اطفال اختصاص دهد.
اصـــــل دوازدهم زن و مرد در ميدان ادای شهادت برابر و تفاوت ذاتى «بين زن و مرد» دربارۀ ماهيت و استعداد بشری وجود ندارد، و تنها انضباط دينى (۲۹)، لياقت (۳۰)، و توانايى (۳۱)، که ناشى از سعى و تلاش و زمينه هاى آنهاست مایۀ امتياز می گردد. و آنچه دربارۀ «شأن زن» در جامعه تصور شده جزو عقايد و اعراف سنتى بوده و خالى از واقعيت است و با افکار و عقاید توحيدى اسلام در تضاد می باشد.
اصـــــل سيزدهم
زن و مرد در
راه وصول به رهبرى و هر مقام ديگر
متساوی
هستند، و
زنان و مردان
می
توانند رهبر، رئيس جمهور، قاضى، و صاحب هر مسئولیتی
شوند.
در تفکر توحيدى
سماء
مبناى
وصول
به
یک
مقام و سمت
«انضباط دينى، لياقت، و توانايى»
است، نه مؤنث و مذکر بودن، نه نژاد و خاک، نه کُهولت و جوانى، نه شغل و
سرمايه، نه حسب و نسب، و نه
سُنن
بى اساس و تبعيض آفرين. و بايد گفت آنچه
خارج از «اختيار و تصميم و توانائى»
است معیار سنجش و
ارزشيابى قرار نمى گيرد.
اصـــــل چهاردهم
تصورات و
تعامل
تبعيض آميز موجود نسبت به زنان مردود است و سماء آن را محکوم مى کند، و
خاصتا طرز تفکر خرافاتیو
شرک آمیز و
تعامل
سرکوبگرانۀ
نظام ولايت
مطلقه
نسبت به زنان قبيح و محکوم است. چنين
نگرش و
تعاملی، نافى ماهيت زن و شأن انسانى اش و در تضاد با بينش و تعاليم
توحيدى اسلام قرار دارد و بيانگر
مواضع اهل
«شرک و استبداد و ماديت»
است.
اصـــــل پانزدهم
همانطور که
اطاعت مردان از الله مستقيما و بلا واسطه واجب است، اطاعت زنان هم از الله
مستقيما و بلا واسطه واجب
می باشد.
همانطور که واسطه گرى براى مردان شرک و بت پرستى است، براى زنان هم
به همین صورت است.
در نتيجه، اطاعت زنان از
مردان، به
علت تفاوت جنسيتى، سلب استقلال زنان و مظهر
وابستگى و زير سلطگى آنهاست و در واقع بيانگر شرک و بت پرستى است.
اصـــــل شانزدهم
لباس و پوشش براى
زنان و مردان واجب و ضرورى است، و اين نگرش و اِعمال آن، بنابر تکريم انسان
و بزرگداشت ایشان
و حفظ
حرمت و
روابط انسانى
و
همچنین
جهت زيبايى
بشر
و پوشاندن آنچه نباید ظاهر شود و اوضاع را بهم نزند.
و سماء
به تبعيت از قرآن حکیم، معتقد به عفت و پاکدامنى
انسانها
و
عدم ابداء و عرضۀ اندامهایی است که در عرف یک جامعه محرک و غیر ضروری تلقی
می شوند. اما بدیهی است که
لباس و پوشش نبايد زشت و زننده، دست و پاگير، و
مزاحم کار و فعاليت باشد.
اصـــــل هفدهم تمام امور دست و پاگير، آداب و رسوم مضر، و عادات ناپسندِ سنتی و وارداتی، که مانع رشد و صحنه داریِ زنان و مردان و سد راه اختيار و انتخاب آنها می شوند، و همچنین مایۀ تبعيضات و امتيازات در ابعاد مختلف عقيدتى، سياسى، اجتماعى، اقتصادى، فرهنگى، خانوادگى، زناشویی، قضایی، تعلیمی، هنرى، و غيره می گردند، بايد ملغیٰ و زوال یابند، تا زمينه های خلاقيت و شکوفائى زنان و مردان همگام با يکديگر فراهم شود و مردان و زنان بر اساس معيارهاى توحیدی و انضباط دينى راه رشد و سازندگى را طی نمایند (۳۲) و به اهداف توحیدی و خواستهاى عالى انسانى برسند.
(۲۵) طبعا تفکر توحيدى اسلام قبل از هر چيز منادى آزادى و استقلال بشر و ضد وابستگى و مسلوب الاراده شدن اوست؛ بنحوی که قرآن سلطۀ انسان بر انسان را «شرک و چند خدایی» اعلام کرده و پاداش و عقاب بنی آدم نیز بنابر «استقلال فردى» مقرر شده است.
(۲۶)
توحيد در عزت
و کرامت و در آزادى و استقلال
ممکن می گردد، همانطور که
شرک در
ذلت
و پستی و در اسارت و بردگی
بروز می کند.
و باید دانست که بردگی اوج وابستگی
انسان به انسان است،
بطوری که انسانها
در آن ملک و مال
یکدیگر و «مالک و مملوک
همدیگر»
می شوند.
یعنی در آن وضعیت،
بجای اینکه
انسانها
«رابطۀ اَخَوی
و متوازن»
داشته باشند
(که همان رابطۀ توحیدی است)، رابطۀ برده و برده دار، سلطه گر و
زیر سلطه، و ارباب و رعیت! پیدا می کنند.
بنابر این، وابستگی
درجاتی دارد: از اطاعت
«بلا دلیل یا غیر اختیاری»
شروع می شود و به
مالک و مملوک انسانها
منتهی می گردد.
(۲۷)
زوج مقابل فرد
است و به معناى دو چيز برابر و همساز است،
و ازدواج
(الزَّواج) يعنى پيوند و اختلاط زن و مرد و ایجاد روابط زناشویی بر
مبنايى که
طرفين بدان راضى
می
شوند.
و بدیهی است
که تجويز
ازدواج با چند زن
در اسلام
(مانند بعضى از احکام و تجويزات ديگر)،
در
موارد و مواقع خاصی
پیش می آید،
و تاريخ بشرى
و واقعيات زندگانی وجود چنین موارد و مواقعی را
اثبات و
تاييد می کنند.
(۲۸)
زمان بلوغ عقلى
و دوران توان انتخاب در افراد بشری متفاوت و مختلف است، اما بطور کلى
ميتوان دوران
۱۵ الی ۲۰
سالگى را زمان بلوغ عقلى و دوران توان انتخاب و تشخيص نيک و بد در افراد بشری
دانست، و
می
توان آن را به عنوان دوران بلوغ عقلى (دورۀ توان انتخاب) به
رسميت شناخت.
(۲۹)
انضباط دينى
(تقوى)
عبارتست از روش عمل و
رفتاری که از
«ماهيت دينى انسانها»
نشأت می گيرد و در چگونگى زندگى و در گفتار و عملکرد آنها متجلى و ظاهر می
گردد و به آنها
«نظم و جهت»
مى بخشد، و انضباط دينى عامل التزام به توحید و اسلامیت است.
(۳۰)
لياقت عبارتست
از استعدادها و آمادگیهای
اکتسابى و بالقوۀ
بشرى، که با فراهم شدن
زمينه های
خودش به فعل و ابتکار و خلاقيت تبديل می شوند. و عقل و دانش و
تجربه نمونه هاى لياقت بشری هستند.
(۳۱)
توانايى عبارتست
از
میزان
نيرويى که
ممکن است به عمل تبدیل کند و آن را بکار اندازد، چیزی که تا بیشتر باشد
استقامت و پيگيرى انسانها
را
در
انجام
کارها و رفع
مشکلات
بالا می برد، و در اين رابطه بيشتر استحکام روحيات بشری (عزم راسخ)
و قدرت جسمى او مد نظر است. (۳۲) رشد يعنى نمو و ارتقاء و حرکت بسوی کمال و کامل شدن (در هر بعدی از زندگی)، وضعی که با رکود و توقف در تضاد قرار می گیرد. سازندگى مظهر عملی رشد و ارتقاء و مصداق رشد و تکامل است و مقابل تخريب و ويرانگرى واقع می شود. و همانطور که وضع رشد یابنده در هر بعدی از زندگی می تواند بروز نماید، کار سازندگی نیز تمام ابعاد سياسى، اقتصادى، اجتماعى، فرهنگى، اخلاقى، و غیره، را دربر می گیرد.
فصل ٧ - افکار و عقايد سماء دربارۀ
دعوت و روش آن
سازمان موحدين آزاديخواه ايران به
اصول اساسی
زير دعوت می کند:
اصـــــل يکم الف- دعوت و فراخوانى فرد و جامعه به وحی تشریعی و تعالیمی که در آیات قرآن متجلی گردیده و توسط محمد مصطفى به بشريت ابلاغ شده است، کاری که برای تطبیق و اجرای آن بنابر اجتهاد در زمان و مکان (اسلام اجتهادی) صورت می گیرد و به مثابۀ خط و منهج توحیدی - وحیانی ارائه می شود.
ب-
دعوت و فراخوانى
فرد و
جامعه
به قانونهاى علمى، به مثابۀ
وحى تکوينى الله
(قوانین توحیدی)
در
جهان
خلقت (آفاق و انفس)، که توسط دانشمندان و عالمان
کاشف
و محققین
علوم
در
طی زمان
و تدریجا
کشف و ضبط مى شود.
ج-
دعوت و فراخوانى
فرد و
جامعه
به سنت مُسلّم نبَوی،
به مثابۀ
اُسوۀ عالی مسلمین
و سابقۀ اسلامیت،
و استفاده از تعلیمات و تجربیات ایشان
در ابعاد
نظرى و عملى در ميدان زندگى
اسلامی، و
همچنین
دعوت و فراخوانى
مردم
به
تجربیات و عملکرد
انبياء و صالحين،
که
نمونه های
تاریخی و ماندگار
بشريت
هستند.
د- دعوت و فراخوانى فرد و جامعه به عقل و بصیرت بشرى، که قوۀ ادراک و شناخت انسان و هدیۀ خالق یکتا به آدمیزاد می باشد. همان قوه ای که دلیل مخاطب واقع شدن بشر و فهم کننده و تفهيم کنندۀ وحى تشریعی و تکوينى و وسیلۀ شناخت کار و تجربۀ انبیاء و وصول به زندگی عالی توحیدی است.
اصـــــل دوم الف- دعوت و فراخوانى فرد و جامعه برای مبارزه با شرک و چند خدایی و خرافه پرستى، که رکنى ضد تکاملى، ضد توحيدى، و ضد بشرى است و مانع وصول بنی آدم به رشد و ترقی و اهداف توحیدی می شود، و خسران دنیا و آخرت بشریت را بدنبال می آورد.
ب-
دعوت و فراخوانى
فرد و
جامعه
جهت مبارزه با استبداد سياسى، اجتماعى، اقتصادى، فرهنگى،
خانوادگى، و غيره
(به مثابۀ
اجزاى استبداد داخلى)، که با تکیه بر شرک و
خرافه پرستی و
تفرق و ناتوانی بشر و همچنین به کمک
سلطۀ جهانی استبداد (استعمار) به بقای خود تداوم می
بخشد.
ج-
دعوت و فراخوانى
فرد و
جامعه
برای مبارزه با ماديت و انحصارگرى و
هواپرستى، که عامل جنگ و
تنازع بقای بشرى و مظهر حيوانيت و بى خدايى است، همان مادیتی که سراسر
جامعۀ بشری را در سایۀ
سلطه گری و انحصارگری
استبداد و استعمار فرا گرفته است. د- دعوت و فراخوانى فرد و جامعه جهت مبارزه با سلطۀ جهانی استعمار، که بارزترين نمونه هاى شرک و استبداد و ماديت جهانى در عصر حاضر است، و اکنون در سلطه گری و جهانخواری دُوَل غربی و ناتویی تجلی پیدا کرده که بیشتر جهان را به قبضۀ خود در آورده است.
اصـــــل سوم
الف-
دعوت و فراخوانى
فرد و
جامعه
برای
قيام
علیه نظام استبدادی حاکم و تلاش
و مبارزه جهت استقرار آزادیهای
اساسى (فکرى، سياسى، فرهنگی، و اقتصادى)، آزادیهایی
که
در ایران
ما
در سایۀ
برقراری
جمهوری
متحدۀ مردمی
جامۀ عمل می پوشند. ب- دعوت و فراخوانى فرد و جامعه برای کسب استقلال فکرى، فرهنگى، سياسى، و اقتصادى، موضوعی که زمان بر بوده و خاصا نیازمند آزادیهای اساسی و طی کردن مراحلی از رشد و ترقی است. بگذریم از اینکه به تنهایی بدست نمی آید و در سایۀ اتحاد و همبستگی منطقه ای قابل وصول می گردد.
ج-
دعوت و فراخوانى
فرد و
جامعه بسوى رشد و تکامل، سعى و شکوفايى، و عدالت و فداکارى، مسیری
که نیازمند نظامی آزاد و مردمسالار و کثرتگرا
می
باشد، و بدون چنین نظامی و در سایۀ سلطۀ استبداد و استعمار هیچ مملکت و
جامعه ای
به اهداف خود
نمی رسد.
اصـــــل چهارم
الف-
دعوت و فراخوانى
فرد و
جامعه به انضباط دينى
(صداقت و راستی،
جديت و
مُحکم کاری،
احترام و مَتانت، تعاون و همکاری، صبر و مقاومت، نظم و نظافت، عزت
و سربلندی، شوری
و مشورت، سَمع و طاعت، وَعد و اَمانت، و
غیره).
این
اصطلاح اخلاقی و سلوکی
در ادبیات
و آیات
قرآن بعنوان
«تقوی»
ذکر شده
است
و عامل حراست و
التزام به حدود و
موازین
توحیدی است. ب- دعوت و فراخوانى فرد و جامعه به تزکیه و تربیتِ «روح و اخلاق، زبان و ادبيات، و رفتار و عملکرد» بر اساس مبادی و ارزشهای توحیدی و پاک نمودن آنها از شرک و خرافه پرستی، استبداد و سلطه گرى، و ماديت و هواپرستى. این دعوت و فراخوانی ها بسیار تفصیلی و تفسیر بردار هستند و در اینجا تنها رئوس و کلیات آنها بیان شده است، و وسعت آنها در میدان مبارزه واضح تر می گردد.
ب - افکار و عقايد سماء دربارۀ
روش دعوت
روش دعوت سازمان موحدين آزاديخواه ايران داراى اصول زير می باشد:
اصـــــل يکم به تبعیت از وحی مُنزَل و روش انبیاء، تدرُّج و مکث، آزادمنشی و استقلال، تعامل موضوعی و سنجشی، اجتهاد در زمان و مکان، و خلوص عملگرایانه، روش سماء در «نشر و تبليغ افکار و عقاید توحيدى»، «قانونها و نظریات علمى»، و «عقلانیت و مناهج عقلی» است، روش و اسلوبی که با تکيه بر: تعلیم و تربیت، حکمت و بصيرت، نصایح دلسوزانه، و مناظرۀ احسن و اثرگذار صورت مى گيرد (۳۳).
اصـــــل دوم در روش دعوت توحیدی - اسلامى، اصل بر «بلاغ مبين و آزادى ديندارى» است، بنحوی که کوتاهی و کم کاری، نقص وظیفه و عدم ابلاغ کافی بحساب مى آيد و به حد اِتمام حجت نمی رسد. کمااینکه اصرار زیاد و افراط کاری، منتهی به زور و استبداد می شود و در آن همه چیز عقیم و فاسد می گردد. بنابر این، اسلام نه غموض و مجهوليت را می پذيرد و نه زور و استبداد را قبول می کند (۳۴).
اصـــــل سوم موضع سماء نسبت به کسانی که دين توحیدی اسلام را نمی پذيرند و به راههاى دیگر می روند، متناسب با نحوۀ تعامل و موضع گیری آنها خواهد بود، بدین صورت که: اگر آنها روش مسالمت آميز را اتخاذ نمايند (ولو انتقادی)؛ موضع سماء نسبت به آنها مسالمت آمیز و دوستانه خواهد بود، لکن اگر تعامل و موضع آنها خشونت آميز باشد، بدیهی است که موضع سماء نيز تغيير و تفاوت خواهد کرد. (۳۵).
اصـــــل چهارم در روش توحيدى و آزاديخواهانۀ سماء، جنگ و جهاد مسلحانه فقط با ظالمان متجاوز و مستبدین خشونت مَسلک جایز و رواست، ظالمانی و مستبدینی که زورگويى و سرکوبگرى و خونريزى کار و روش آنهاست و حتى آزادى بيان را تحمل نمی کنند؛ و از نشر و تبلیغ افکار و عقاید توحيدى، قانونها و نظريات علمى، تحليل ها و روشهای عقلى ممانعت کرده و خواستهاى آزاديخواهانه و عدالت طلبانه را تاب نمی آورند؛ و صاحبان اين افکار و خواستها را زندانى، اعدام، آواره، و منزوى می سازند و حتی اموالشان را مصادره می نمایند (۳۶).
اصـــــل پنجم
سماء
مخالف
زور و
استعمالِ
قوۀ قهریه
در ابعاد نظرى و عملى است
(در هر شکلى و تحت هر عنوانى
که باشد)،
همانطور که تعالیم توحیدی و روش انبیاء چنین اقتضاء می کند.
مگر
هنگامی
که
«دفع زور
و تجاوزِ خشونت آمیز»
در کار باشد، آنهم
بعد
از
چاره ناپذیری اش از طرُق
مسالمت
آميز (قانون، عرف،
تفهیم، و غیره). و
سماء اصل
مقابله به مثل
را
جایز و بجا
می
شمارد،
لکن
فداکارى
به وقت خودش برتر از
مقابله به مثل است (۳۷).
(۳۳) وَبِالْحَقِّ أَنزَلْنَاهُ وَبِالْحَقِّ نَزَلَ وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا مُبَشِّرًا وَنَذِيرًا، وَقُرْآنًا فَرَقْنَاهُ لِتَقْرَأَهُ عَلَى النَّاسِ عَلَىٰ مُكْثٍ وَنَزَّلْنَاهُ تَنزِيلًا (اِسراء - ۱۰۵ و ۱۰۶): «ما قرآن را بحق و بجا نازل کردیم و بحق و بجا {بر تو} نازل شد، همان قرآنی که آن را جزء جزء و آیه آیه نمودیم، تا آن را با مکث و تأنی و تدریجا بر مردم قرائت نمایی، همانطور که آن را به استمرار {و به موقع} نازل کردیم». فَبَشِّرْ عِبَادِ، الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَ أُوْلَئِكَ هُمْ أُوْلُواالْأَلْبَابِ (زُمَر - ۱۸): «پس مژده و بشارت باد بر کسانی که سخن شنو {و آزادمنش} هستند و بهترین و راهگشاترینِ آنها را انتخاب و پیروی می کنند، آنها کسانی اند که خالق یکتا هدایت شان کرده و آنها همان عُقلا و خردمندانند». قُلْ هَذِهِ سَبِيلِي أَدْعُو إِلَى اللّهِ عَلَى بَصِيرَةٍ أَنَاْ وَمَنِ اتَّبَعَنِي (يوسف - ۱۰۸): «ای رسول، به مردم ابلاغ نما که اين راه و روش من است (راه و روش توحیدی)، من بر پایۀ بصيرت و بینایی (شناخت عینی) به راه الله (تدیُّن توحیدی) دعوت می کنم، من و پیروانم چنین هستیم». وَلاَ تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ كُلُّ أُولـئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْؤُولاً (اِسراء: ۳۶): «چیزی را پیروی و دنبال مکنید که بدان علم و آگاهی ندارید، چون به تأکید هر یک از گوش (وسیلۀ شنیدن) و چشم (وسیلۀ دیدن) و قلب (وسیلۀ دریافت و پذیرش) در برابر آنچه تأیید و دنبال می کنید مسئولیت دارند». أَتَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَتَنسَوْنَ أَنفُسَكُمْ وَأَنتُمْ تَتْلُونَ الْكِتَابَ أَفَلاَ تَعْقِلُونَ (بقرة - ۴۴): «آیا مردم را به خیر و نیکی دعوت می کنید و خود را فراموش می نمایید؟! در حالی که شما کتاب خوان {و آگاه بر قوانین الله} می باشید؛ آیا تعقل نمی کنید و عقل بخرج نمی دهید»؛ تا بدانید چنین روشی چقدر بیجا و بی ثمر است؟! ادْعُ إِلِى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُم بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ (نحل - ۱۲۵): «ای رسول، به راه خالق و معبودت دعوت کن (براه توحيد)، بر پایۀ حکمت و کلام اثر گذار و قانع کننده، و روی نصایح و مواعظ دلسوزانه، و مجادله و مناظره نما با مخالفان به عالیترین شیوه». وَٱلَّذِينَ جَـٰهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا وَإِنَّ ٱللَّهَ لَمَعَ ٱلْمُحْسِنِينَ (عنکبوت - ۶۹): «کسانی که در مسیر تدیُّن توحیدی و کسب رضایت ما مُجاهده و تلاش می کنند، حتما راههاى خود را به آنها نشان خواهیم داد، و اکیدا اللّه با اهل احسان و فداکاری است». (۳۴) قُلْ أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّمَا عَلَيْهِ مَا حُمِّلَ وَعَلَيْكُمْ مَا حُمِّلْتُمْ وَإِنْ تُطِيعُوهُ تَهْتَدُوا وَمَا عَلَى الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلَاغُ الْمُبِينُ (نور - ۵۴): «بگو از معبود یکتا و از رسول اسلام اطاعت و پیروی نمایید، و اما {ای منکرین} وقتی که شما رو بر می گردانید و سرکشی می کنید آنگاه {بدانید که} رسول تنها مسئول عملکرد خویش می باشد، همانطور که شما مسئول عملکرد خود می باشید، و البته اگر از ایشان (رسول اسلام) اطاعت و پیروی نمایید هدایت می شوید، لکن {در رابطه با دیگران} جز ابلاغ رسالت و تفهیم وحی {و تعلیم تدیُّن توحیدی} مسئولیتی متوجه رسول اسلام نمی شود». (۳۵) لَا يَنْهَاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ لَمْ يُقَاتِلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَلَمْ يُخْرِجُوكُم مِّن دِيَارِكُمْ أَن تَبَرُّوهُمْ وَتُقْسِطُوا إِلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ (مُمتَحِنة - ۸): «اللّه مانع شما {مسلمین} نيست که با کسانى که بخاطر ايمان و اعتقاد به دين توحيد با شما نجنگيده و از سرزمين و ديارتان اخراج نکرده اند، نيکى و بخشش داشته باشيد، و اکیدا الله نيکوکاران و بخشندگان را دوست می دارد». إِنَّمَا يَنْهَاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ قَاتَلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَأَخْرَجُوكُم مِّن دِيَارِكُمْ وَظَاهَرُوا عَلَى إِخْرَاجِكُمْ أَن تَوَلَّوْهُمْ وَمَن يَتَوَلَّهُمْ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ (مُمتَحِنة - ۹): «غیر از اين نيست که اللّه مانع دوستى و پيوند شما {مسلمین} با کسانى است که بخاطر ايمان و اعتقادتان به دين توحيد با شما جنگ نموده و از وطن و ديارتان اخراج نمودند، و يا کسانی که در اخراج شما از طریق کمک به دشمن شرکت کردند. و کسانی که با قاتلان و اخراج کنندگان شما و همکاران شان پيوند و دوستى برقرار کنند، ظالم و ستمکار هستند». (۳۶) أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَإِنَّ اللَّهَ عَلَى نَصْرِهِمْ لَقَدِيرٌ، الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِن دِيَارِهِمْ بِغَيْرِ حَقٍّ إِلَّا أَن يَقُولُوا رَبُّنَا اللَّهُ (حج - ۳۹ و ۴۰): «کسانی که مظلومانه مورد هجوم و تجـاوز قرار گرفته اند، مجاز و محق اند که جنگ و قتال نمایند و الله نيز به نصرت و همکارى آنان تواناست، همان کسانیکه به ناحق از وطن و ديار خود اخراج شدند، و تنها دلیل اخراجشان فکر و عقيدهٴ توحيدى آنها بود، که گفتند الله تنها معبود ماست و تنها از الله و قوانين توحيدى اطاعت مى کنيم». (۳۷) فداکارى از «شجاعت، سعۀ صدر، و احساس مسئوليت» نشأت می گیرد، و عبارتست از انجام دادن کارى که عامل مجبور بدان نيست، و گذشتن از حقی است که می توان آن را اخذ کرد. لکن مقابله به مثل (که عبارتست از طلب مافات و اخذ معادل از مُتجاوز و مجرم)، حاصل از يأس از شرافت و فهميدگى مُتجاوز و مجرم و عدم تحمل ظلم و تجاوز است.
فصل ٨ - اهداف اساسى و اهداف نهايى
مرحله بندى اهداف
و خواستهاى سماء به اساسى و نهايى،
حاصل فقدان
زمينه هاى مناسب فکرى،
سياسى، اجتماعى، و فرهنگى است. و سرچشمۀ
معظم
اين عقب
افتادگیها
و مشکلاتِ
سر راه،
اساسا همانحاکميت استبدادی
و
فرهنگ
شرک
آمیز
و
ناتوان و ماديت داخلى و خارجى،
و
سرکوبگرى طولانى و
مستمر
اين اضداد بشرى است.
خاصتا استعمارگران و
نظامهاى استبدادى در راستاى عقب انداختن
و راکد کردن
جوامع بشری
و
عقيم
کردن
استعدادهاى انسانى نقش
بنیادی
داشته اند.
توجه به اين قضیۀ
اساسی
باعث
گردیده
که مبارزين و احزاب و سازمانهای آزاديخواه
(از جمله سماء
-
که ميدان مبارزه و فعالیت شان
مسدود شده
گردیده)
از اين
وضعیت متأثر شوند و
بیش از هر چیزی به فکر ايجاد مکان و زمینۀ
فعاليت باشند.
اينست که
مبارزه با استبداد سياسى
و تلاش
جهت
تحقق آزادى بيان و
انتخاب در رأس مبارزه و فعاليت
قرار می گيرد.
الف
- اهـــداف اساسى (پـــايه اى)
١- برکنارى نظام ولايت
مُطلقه:
برکنارى نظام ولايت مطلقه
در ایران
(بعنوان
اُمُّ
المشکلات مردم و جوامع
ايران)
هدف اساسی
مبارزۀ
سماء است، زيرا
تحت
سلطۀ
استعدادکُش و خرافاتی
آخوندهاى حاکم
(و صَفوی منش)، فرد و اجتماع
خُرد و نابود
است،
و
با وجود و بقاى
این
نظام
استبدادى
و شرک آمیز و فسادکار
دروازۀ
تکامل
بشری
قفل و راکد و
عوامل
رشد و ترقی
مسخ و عقيم
می باشد.
با توجه بدین وضعیت
«اصلاح و تحول پذيرى»
خارج از ذات و ماهيت اين نظام ضد آزادى، ضد توحيدى، و ضد بشرى
قرار می گیرد؛
و صاحبان مُستبد و
فرقه باز و
تبعیضگر
اين نظام
(جهت حفظ حکومت و سلطه گرى
و
منافع نامشروع خود)
از هيچ اقدام سرکوبگرانه و جنایتکارانه و خيانتکارانه
دريغ نمی کنند.
خلاصه
نظام ولايت
مطلقه
در تمام ابعادش
ضد آزادی
و تکثر
و ضد
رشد و
تکامل
و
ضد اسلام و مسلمين است
(۶۵). ٢- برقرارى جمهورى متحدۀ مردمى: برقرارى جمهورى متحدۀ مردمى، که آزادى و حقوق اساسى تمام مردم و اقوام و جوامع ايران را تأمين می کند، خواست اولیۀ سماء بعد از برکنارى نظام ولايت مطلقه است. خواستى که بدون تحقق آن مردم ايران و اقوام و جوامع مختلفۀ آن به آزادى و حقوق اساسى خویش نخواهند رسيد. لکن عملی شدن اين اصل راهگشا و آشتی آفرین، راه احقاق حقوق همۀ مردم ايران و شرط «آزادى، رشد و سازندگى، و رفاه اجتماعى» در مملکت استبداد زده و پر تبعيض ايران بحساب می آید. نظام متحدۀ مردمی (در شکل جمهوی اش) بنابر وجود اقوام و مذاهب مختلف و عمق فاصله هاى فرهنگى و عدم وجود روح و فکر مشترک، تنها راه و چارۀ ايران و ايرانى جهت رسيدن به «آزادى و مردمسالارى و کثرت گرايى» است. و مرکز گرايى استبدادی و مُبتنی بر گرایشات قومی و مذهبی، يا استقلال طلبى قوم گرايانه و یا فرقه گرایانه (که تجزیه طلبانه تلقی می شود) ره بجايى نخواهند برد و جز تداوم استبداد و جنگ و خون ريزى نتیجۀ ديگرى در پى نخواهند داشت. اينست که بايد هوشيار و بيدار بود و از مُطالبات «زورگویانه و تبعیض آمیز» يا «بى زمينه و خيالى» پرهيز کرد و در دام تحريکات داخلى و خارجى نيفتاد.
ب – اهــــــــداف نهايى (مطلــــــوب) ١- زوال شرک و چند خدایی (چند مصدری و چند جهتی): مبارزه با خدایانِ «نفس و محیط» و اَصنام تحمیلی و زدودن خرافه گری مذهبى و غير مذهبى و تلاش برای محوِ عقايد باطله و تصورات پوک و بى پايه (که مطلق شده و عامل تنازع و تفرق، ظهور جوامع پر تبعیض، و مایۀ رکود و ناتوانی بشر هستند) در رأس برنامه هاى شرک زُدايى و دراز مدت سماء قرار دارد. شرک و چند خدایی (که مُلوَّث و خلاف خلوص توحیدی است) یعنی مطلق شدن مخلوقات زمانی - مکانی (نفس، پدیده ها، شخصیتها، قوانين تاریخی، افکار و نظريه ها، ارزشها، و غیره) و یا اعتقاد به خارق العادات (موجودات ذهنى و خيالى) و مصدر شدن آنها. همچنین شرک در ابعاد نظرى و عملی (در سطوح مختلفِ تکوینی و تشریعی و توصیفی)، یعنی قائل شدن به «شُرَکایی براى الله و وجهۀ خدایی بخشیدن به آنها»، که مُسبِّب چند خدايى و چند مصدری و چند هویتی و موجِّد تضاد و تنازع در جوانب مختلفۀ فرد و جامعه می گردند. بدین ترتیب، شرک و چند خدایی و عبور از توحید و یکتاپرستی (که اولی مظهر اختلاط و تلوث و دومی مظهر خلوص و صافی است)، مصادر متنازعه خلق می کند و چند جهتی و چند هویتی در افراد و جوامع بشری پدید می آورد. بنابر این، شرک و چند خدایی (بت پرستی) یعنی خارق العاده کردن مخلوقات و مصادر اطاعت و مطلق گرفتن منافع مادى و امور نفسانی، وضعیتی که منتهی به تنازع و تفرق و ناکامی افراد و جوامع بشری و تسلط اربابان متفرقۀ واقعی و ساختگی می شود. بدیهی است که وضعیت شرک آمیز و چند جهتی (بجاى رشد و ترقى و رسيدن به اهداف توحيدى)، حاصلش فساد و انحطاط و عقب ماندگى فراگير است، وضعیتی که عملا با آن روبرو هستيم. اینست که شرک، هم در بعد نظرى و هم در ميدان عمل، به علت مطلق کردنها و چندگانگى و تضاد ذاتى آن، و بنابر ماهيت غير واقعى و دروغینی که دارد، عامل رکود و توقف، جنگ و نزاع دائمى، و انحطاط جوامع بشری، و بخاطر چنین ماهیتی (که حاصل بدویت و رشد نیافتگی است) سد راه «آزادى انتخاب، رشد و ترقی، اتحاد و اخوَّت، و برقرای نظام توحيدی» است. البته بايد دانست که مبارزه با شرک و چند خدایی، نيازمند آزادى بیان و دسترسى به توده هاى مردم است، و اين موضوع اساسى شرط پيشرفت و پيروزى در ميدان مبارزه با شرک و چند خدایی و حل تضاد و تنازع بشری و زوال ذهنیات و خرافات مطلق شده است؛ و طبعا مهمترین سبب ايجاد نظام استبدادی و برپایی اختناق و ناامنى، ممانعت از دستيابى به همين نکتۀ کليدى یعنی روشنگری در میان مردم می باشد. بنابر این، مستبدينِ خیانتکار سعی می کنند تا توده هاى مردم را در «جهل و ترس و عقب ماندگى» نگه دارند و می خواهند آنها جز شرک و خرافات مذهبی و غیر مذهبی را ندانند و غیر از بت سازى و دروغ پردازى را نشنوند. و مذاهب و مسالک مطلقه و خرافه باز، استبداد سیاسی و اجتماعی، ماديت و خود پرستى، طواغیت و ارباب متفرقۀ مذهبی و الحادی، جامعۀ طبقاتى، تبعيضات اجتماعى، نژادپرستى، وابستگى و بردگى، و غيره، مثالهای بارز شرک و چند خدایی بحساب می آیند، و زوال اين عوامل و عناصر شيطانى، بدایت و سرآغاز به بار نشستن «وضع توحيدى و خلافت مردمى» است. ٢- مَحو ماديت و ماده پرستى (در ابعاد نظری و زندگی عملی): هدف مطلوب ديگر در برنامه هاى دراز مدت سماء، همانا زوال و محو سلطۀ ماده و زدودنِ «ماده پرستى و هواپرستى رايج و حاکم» بر جوامع و افراد بشرى است (عبور از مادیت و نفسانیت مادی). همان وضعی که جوامع و افراد بشری را گرفتار جنگ و نزاع دائمى کرده و آنها را به فساد و تبعيض و بی رحمی کشانده است، و خاصتا عامل انحصارطلبى و حيوان صفتى قدرت مداران و فرصت طلبان گشته است. و بالاخره ماديت و ماده پرستی انسانیت و انسان بودن را زیر سؤال برده و جهان را به جنگل بزرگ و قسی القلبی تبدیل نموده است؛ بنحوی که داروينيت اجتماعى که مُبتنی بر «جنگ و تنازعِ اقوام و جوامع بشری» است، و ماکياوليت سياسى که مبنى بر «حيله گرى و دروغگويى و پيمان شکنى» است، همه حاکميت بخشيده است. بلی، در مسلک ماديت و ماده پرستی، همه چیز فدای مادیات و زندگی مادی و انحصار طلبی مادی می شود؛ و در چنین میدان حیوان صفتانه ای (زندگی جنگلی و بنابر قانون جنگل)، انسانها «يا دریده اند يا درنده»؛ و مشخصا داروينيت اجتماعى (تنازع بقاء و سلطه گرى اقوياء) و ماکياوليت سیاسی (دروغ و حيله گرى غلبه جویانه) نمادهای مناهج ماده گرایانه و تعامل زندگى مادی در دنیای معاصر شده اند. و حاکميت چنين منش و روشى، منتهى به درندگى اقوياء و کذابان حيله گر و دریدگی و بردگى ضعفاء و بيچارگان ساده لوح شده است. در بينش و نگرش مادى و ماده پرستانه، اصل الاصول همان مادیت و زندگی مادی است، و در آن غیر از ماده و لذات مادى براى ارضاى «نفس مادى» ارزش ديگرى وجود ندارد و انسانیت غیر مادی به رسميت شناخته نمی شود؛ و همین است که مادیت و ماده گرایی خداى واقعى ماده پرستان می باشد. بنابر این، بدیهی می نماید که ماده پرستان در راستاى کسب ماده و انحصار و تراکم آن از هيچ اقدامى و از هيچ جنايت و قساوتى دريغ نورزند و حتی سلاح هسته ای روی شهرهای پر جمعیت منفجر نکنند. اینست که ماديت و ماده پرستی (در بعد نظری - فکری و عقيدتی) عبارتست از حصر واقعيات عالم در مادیات و بر خاسته های آن! و انکار همۀ وجودها و ارزشهاى غير مادى و در رأس آن انکار خالق هستی. در ميدان عمل و زندگى نيز ماديت و ماده پرستی عبارتست از مطلق کردن ماده و ماده خواهى (شرک) و خزيدن در زندگى غریزی؛ پديدۀ شومى که امروزه آن را عملا و تهاجم وار مشاهده می کنيم، و امواج آن (که از غرب مادی - استعماری سرچشمه می گیرد و با زور استبداد دست نشانده ترويج و تحميل می شود) زندگى انسانى را به اضمحلال و نابودى تهديد می کند. ٣- نظام توحيدى (خلافت مردمى): نظام توحيدى و خلافت مردمى (۶۶) عبارتست از نظام سیاسی - اجتماعی که مبنی بر حکم روایی مردم توحیدی - اسلامی به نيابت از خالق یکتا بر روی زمین است. بنابر اين، نظام توحيدى و خلافت مردمى، عبارتست از نظامی که بر مبنای افکار و عقاید توحیدی - اسلامی و رأی و انتخاب مردم مسلمان بوجود می آید، مردمى که قرآن مُنزَل، قانونهاى علمى، سنت مُسلم نبوی، و عقل بشرى، پایۀ فکری و سياسى آنهاست، و در سایۀ اجتهاد در زمان و مکان به اجرای قوانین توحیدی می پردازند و به حرکت تکاملى و رشد يابندۀ خود تداوم می بخشند. در چنین وضعیتی، فرد و جامعه و نهادها از «استبداد و شرک و ماديت» بصورت تدریجینجات پیدا کرده و انسانها به «اتحاد و تعاون و فداکارى» می رسند، و آزاديهاى اساسى (عقيدتى، سياسى، فرهنگى، اقتصادى) جامۀ عمل می پوشند. با توجه به اين زمينه ها، عدالت سياسى و اقتصادى و اجتماعى مستقر و بنی آدم به يک زندگى مطمئن و اَخَوى دست مى يابد. پس نظام توحيدى و خلافت مردمى روی «وحى عامّ توحيدى و سُکّانداری مردم مسلمان» پايه ريزى شده و در سايۀ آزادى و رشد فراگير فرد و جامعه به منصۀ ظهور می رسد. اينست که اکثریت جامعه بايد خواستار اسلام و اسلاميت باشد و بدان بگرود، تا نظام و حکومت توحيدى استقرار يابد و خلافت مردمى واقعيت پيدا کرده و جامۀ عمل پوشد. بالاخره نظام توحيدى (خلافت مردمی)، ثمرۀ جامعۀ توحيدى و حاصل علاقمندی به «مقاصد و اهداف قرآن» است، و انسان نگرى فرد و جامعه جزو مقدمات آن بحساب می آید. و جامعۀ توحيدى - اسلامی، تجلًیگاه انضباط دينى (صداقت و راستی، جديت و مُحکم کاری، احترام و مَتانت، تعاون و همکاری، صبر و مقاومت، نظم و نظافت، عزت و سربلندی، شوری و مشورت، سَمع و طاعت، وَعد و اَمانت، و غیره) و انعکاس آن در میان فرد و جامعه و روابط آنهاست. بر این اساس، این رشد عقلى و اخلاقى و اقتصادى و سياسى و مبنا قرار دادن آيات قرآن، قانونهاى علمى، سنت مُسَلّم نبوی، و عقل بشرى در زندگى فردى و اجتماعى است که انسانها را از غل و زنجير استبداد و شرک و ماديت آزاد می سازد و حاکمیت توحيدى و خلافت مردمى را ممکن می سازد. لکن راه وصول به اهداف توحيدى و جامعۀ توحيدى و حکومت توحيدى و اقتصاد توحيدى و فرهنگ توحيدی و خانوادۀ توحیدی، و غیره، همانا «انقلاب تدريجى» است، و قيامهاى ناگهانى و خشونت آميز (شورشها و حرکتهای کور) بيشتر متوجه نابودى «دشمن حاکم و ظالم» هستند، که اکثرا بوسیلۀ سلطه گران داخلی و خارجی و اهل مکر و حیله هدایت و رهبری می شوند، و در این نوع حرکات، بدیل وضع موجود و آنچه بايد استقرار یابد مورد توجه قرار نمی گیرد. ۴- مرحلۀ فداکارى (عبور از غریزه و نفسانیت): مرحلۀ فداکاری و عبور از غرایز و نفس مادی، ثمرۀ زندگی و روابط توحیدی است و از آثار عالی و بلند آن بحساب می آید. و به تأکید زندگى جامعۀ انسانى و زندگى دستجات و گروههاى بشرى و زندگى خانوادگى، و غیره، زمانی پایدار و معنادار واقع می شود که افراد و اشخاص آنها نسبت به يکديگر داراى روحیۀ تعاون و همکاری باشند و آزادانه به یاری یکدیگر بشتابند، بنحوی که این آیۀ توحیدی – وحیانی جامۀ عمل پوشد: وَتَعَاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَالتَّقْوَىٰ وَلَا تَعَاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ (مائده - ۲): «بر پایۀ خیر و نیکوخواهی و انضباط دینی با یکدیگر تعاون و همکاری داشته باشید، و در بدکاری و دشمنی با یکدیگر همکاری و هماهنگی مکنید». لکن عالیتر از این تعامل توحیدی (تعاون و همکاری)، رابطۀ فداکارانه با یکديگر و عبور از دایرۀ نفس خویش و خودمحوری است (همان از خود گذشتگی در حق یکدیگر)؛ که مبنی بر توسعۀ دایرۀ مسئولیت و مبادرت به حداکثر احسان و نیکوکاری است. کمااینکه قرآن حکیم در آیات متعدد این اصل توحیدی را توصیه و تأکید و عمل به آن را در خطاب به بنی آدم و خاصتا اهل توحید و اسلامیت صریحا اعلام داشته است: إِنَّ ٱللَّهَ يَأْمُرُ بِٱلْعَدْلِ وَٱلْإِحْسَـٰنِ (نحل - ۹۰): «همانا خالق یکتا امر به عدل و فداکاری می کند». لازم بذکر است که فداکارى بيشتر يک جانبه است و برتر از تعاون و همکارى است، و عبارتست از کاری بدون بهاء و بدون مقابل چیزی؛ و طبعا برای تحکیم اُخوَّت و تعامل مشترک و بروز قدرت بشری و کسب رضاى معبود یکتا بعمل می آید، و بدیهی است که در آن صورت کسی احساس تنهایی و ضعف نمی کند. اما این راه و روش توحیدی، بيش از هر چيز ناشى از رشد عقلی و اخلاقی و احساس مسئوليت است، و بروز آن نیازمند شجاعت و سعۀ صدر می باشد.
بنابر این،
مرحلۀ
فداکارى، اوج آزادى، اوج توحيد، و
«قلۀ تکامل بشرى»
است،
و در واقع مرحلۀ بیرون آمدن از نفس غریزی و عبور عملی از هواهای انحرافی و اتصال و
التحاق به دیگران
است.
بدین ترتیب،
افکار و عقاید
توحيدى زمانى به استقرار نهايى
و ظهور عینی می رسد
که فرد
و
جامعه
به
«مرحلۀ
فداکارى»
برسد و استبداد و شرک و ماديت را پشت سر
بگذارد،
و
انضباط دينى
(صداقت و راستی،
جديت و
مُحکم کاری،
احترام و مَتانت، تعاون و همکاری، صبر و مقاومت، نظم و نظافت، عزت
و سربلندی، شوری
و مشورت، سَمع و طاعت، وَعد و اَمانت، و
غیره) را
جامۀ عمل پوشند.
خاصتا در اين ميدان، فرد و
جامعه بايد از نفس «امٌاره و طغیان گر» و از
نفسانیت
و فرهنگ غير توحيدى آزاد
و رها
شوند و به
انضباط اسلامی و فرهنگ توحيدى دست یابند.
این بدان معناست که در مرحلۀ فداکاری فرد و جامعه باید صاحب عزم و اراده
باشند و هنگام ضرورت
بتوانند از خود و
منافع شخصی و
دلبستگیها بیرون
آیند و از آن
مايه بگذارند:
لَن تَنَالُواْ الْبِرَّ حَتَّى تُنفِقُواْ مِمَّا تُحِبُّونَ (آل عمران -۹۲):
«هرگز به احسان
و
فداکارى
نمی رسيد، تا
وقتی که
از
دوست داشتنی هایتان
ببخشایید».
اما
زمينه ها
و مقدمات
وصول
به
«مرحلۀ
فداکارى
و از خودگذشتگی»
عبارتند از:
تعلیم و
تربيت
توحیدی،
بينش و نگرش توحيدى، فرهنگ
و
انسان
بينى توحيدى، و تشکلها و تنظيمات توحيدى؛
اموری که تنها در سایۀ
«رهبری توحیدی
- اجتهادی»
می توانند
جامۀ عمل پوشند.
در
سایۀ اين زمينه ها
و مقدمات،
افق
مرحلۀ
فداکارى روشن
و
مرحلۀ
فداکارى واقعيت عينى پيدا می
کند
(۶۷).
در مرحلۀ
فداکارى
(و بیرون آمدن از
نفس خویش و التحاق به یکدیگر)،
تضادهاى اساسى فرد و
جامعه و نيز تضادهاى
اجتماعى
(بین اقشار مختلف)
از
بین مى
روند و زندگى توحيدى و پيروزمند انسانها ميسر می
گردد
و بشريت به اتحاد و عدالت و امنيت می
رسد.
این چیزی است که بشریت
می تواند بدان نائل گردد (کمااینکه خالق یکتا فرموده است)،
و در سایۀ
وجود
آزاديهاى اساسى
و آزادیهای توحیدی،
همکاری و
فداکاری و واقع شدن در
ميدانهاى رشد
و ترقی
امری ممکن می باشد، و طبعا تنها با اوصاف و رسیدن به چنین مرحله ای است که
انسانها
می توانند صفت خلیفةُ اللّهی را نصیب خود
گردانند.
«ان شاء الله»
پيروزى اول:
برکنارى نظام
ولايت
مطلقه
و
برقراری
جمهورى
متحدۀ
مردمى است.
پيروزى دوم:
مَحو شرک و
چند خدایی
و
استقرار
نظام توحيدى و
خلافت مردمى است.
پيروزى سوم:
مَحو
ماديت و
ماده پرستی
و
تحقق مرحلۀ
فداکارى
و عبور از خویشتن
است.
سلام بر آزادى، سلام بر
وضع
توحيدی، سلام بر
مرحلۀ
فداکارى
-
مرگ
بر
استبداد
و
شرک
و
ماديت.
(۳۸)
يکى از اسناد
بزرگ و زندۀ
غير اسلامى بودنِ نظام ولايت
مطلقه، مخالفت و مبارزۀ جهات و جریاناتِ
مسلمان با اين نظام
استبدادى و
فرقه ای است، که اصل
مخالفين
را تشکیل
مى
دهند. سند
بزرگ
و زندۀ
ديگر
همانا موضع
مخالف
مسلمانان
جهان و احزاب و شخصيتهاى اسلامى با اين نظام
سرکوبگر و فرقه گرا و
مداخله جو در ممالک و جوامع اسلامی و دست و پا کردن گروههای مرتبط با
نهادهای امنیتی خود می باشد، همانطور که مداخلۀ این نظام در عراق و سوریه و
لبنان و بحرین و یمن و افغانستان، و غیره،.
زبانزد خاص و عام می باشد.
علاوه بر اين اسناد،
نظام ولايت مطلقه در ميدان عمل و شخص خمينى در کتابهای
پر خرافات
و فِرقه
گراى خود، دشمنى با
مذاهب و جريانات اسلامى را بر همگان
عيان نموده اند. (۳۹) خلافت مردمى نظام سياسى اسلام و استمرار نظام حکومتى پيامبر و خلافت راشده است، و متشکل از دو کلمۀ «خلافت و مردم» می باشد: الف - خلافت: خلافت از نظر لغوى به معناى «نيابت و جانشينى» است، و در قرآن و نزد مسلمين عبارت از نيابت و جانشينى بنی آدم بر روی زمين و حکم روايى او به نمايندگى از رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْض است. لکن این خلافت و نیابت دو نوع می باشد:
۱-
خلافت
و نیابت اولیه و بالقوه، بدین
معنا که در تفکر توحیدی و مشخصا در نصوص قرآنی بشریتِ روی زمین در ذات
خودش برای خلافت و جانشینی الله خلق شده است، و
به تبع آن،
هر فرد و قوم و
جامعه ای
می
تواند
چنین
لیاقتی
را
کسب
نماید.
این همان خلافت عامّ و ذاتی و گزينش
نوع
انسان
روی زمین
و
امکان
حکم
روائى
ایشان
به
نیابت
از
رَبِّ النَّاس و مَلِكِ النَّاس و إِلَٰهِ النَّاس است، و
قرآن مُبین
این نوع خلافت و نیابت
را اینطور بیان داشته
است:
إِنِّي
جَاعِلٌ فِي الأَرْضِ خَلِيفَةً (بقره - ۳۰):
«همانا
من
روی زمین خلیفه و جانشینی قرار می دهم»،
خلیفه و جانشینی که
همان بنی آدم و جنس بشر است.
روی
این اساس
(و در این مرحلۀ اولیه و
بالقُوّه)
همۀ بشریت و
همۀ انسانها
(اعم از مرد و زن)
می
توانند نمايندۀ
اللّه
روی
زمین
باشند. ۲- خلافت و نیابت انتخابی و بالفعل»، خلافت و نیابتی است که با کسب دو شرط «ايمان و عمل صالح» جامۀ عمل می پوشد. طبعا اين نوع خلافت و نیابت (خلافت مؤمنان صالح)، رهبرى عامّ و شورایی و حکومتداری توحیدی - مردمی را جامۀ عمل می پوشد، و آیۀ ۵۵ سورۀ نور سند روشن اين نوع نظام حکومتى در اسلام و نزد مسلمین است: وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنكُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُم فِي الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ: «معبود یکتا به ايماندارانِ صالحِ شما {مردم} وعده داده که آنها را نائب و جانشين خود روی زمين قرار دهد {و رهبرى و حاکمیت را به آنها بسپارد}، همانطور که ايمانداران صالحِ قبل از آنها را نائب و جانشين قرار داد». همچنین دربارۀ خلافت و نیابت داود پیامبر چنین می فرماید: يَا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُم بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ وَلَا تَتَّبِعِ الْهَوَىٰ فَيُضِلَّكَ عَن سَبِيلِ اللَّهِ (ص - ۲۶): «ای داود، ما شما را خلیفه و جانشینی روی زمین قرار دادیم، پس بر اساس حق و عدالت در بین مردم حکم و قضاوت نما، و از هوای نفس {غرایز بیجا} تبعیت مکن، زیرا هوای نفس {غرایز بیجا} شما را از مسیر خالقِ یکتا منحرف می سازد». ب - مردمى: مردمى منسوب به مردم و النّاس است، و عبارتست از خلافت و نظام سياسى که ناشى از انتخاب مردم و شراکت مردم و اقشار مختلف آنست، و آزادى و آگاهى مردم در استقرار و تداوم آن نقش اساسى دارند. به تبع این پایۀ مردمی، در نظام حکومتی اسلام (خلافت مردمی - نظام توحیدی) حاکم سیاسی بر مبنای رأی انتخابی و بیعت مردم مشروعیت می یابد و روی این اساس برای دوره ای محدد «زمامدار جامعه و مملکت» می شود، و طبعا چنين کسى بايد مسلمانى «لایق و خدمتگذار» و مورد رضايت جامعۀ خود باشد. بدین ترتیب، نظام خلافتی اسلام، بنابر ذات و ماهیت خودش «جمعى و شورايى» است، و سلطه گرى فردى، گروهى، طبقاتى، نژادى، و فرقه ای در آن منتفى و مطرود است، و «آزادى، توحيد، فداکارى» پايه هاى خلافت مردمى را تشکیل می دهند. (۴۰) مرحلۀ فداکارى (و عبور از غریزه و نفسانیت)، مرحله اى عالى از مراحل زندگى تکامل یافتۀ بشرى است و با بعضی اقدامات فردی و اَعمال فداکارانه تفاوت دارد. در این مرحله و موقعيت توحیدی، فرد و جامعه (بردوام و بنابر ضرورت) آمادۀ فداکارى و عبور از خویش می شوند. و «سلامت نفسى» و «رشد عقلى» و «عملکرد توحيدى» مظاهر و تجليات این مرحله محسوب می شوند. |