|
بسم الله
الرحمن الرحیم
پرچـــم ایـــران و شعـــارهای سمـــاء
پرچم ایران دارای سه رنگ
سبز
(اسلامیت) و
سفید
(صلح و مسالمت) و سرخ
(جهاد و دفاع) است. و شعاری که در پرچم ایران قید می گردد، بیانگر افکار
وعقایدی است که جریانات و گرایشات فکری – سیاسی، متناسب با افکار و عقاید
خود در آن درج می کنند.
سازمان موحدین آزادیخواه ایران نیز که یک جریان فکری – سیاسی است و بر اساس
تعالیم دین توحیدی اسلام و اصول آزادیخواهانۀ توحیدی حرکت می کند، شعائِر
خاص خود را در آن گنجانده است، که عبارتند از
«الله، آزادی،
توحید، فداکاری». این شعارها مُبَیِّن ماهیت و هویت و اهداف
سماء هستند و در قانون و اسناد سماء نیز به کرات و تفصیل آمده اند.
از دیدگاه سماء منشاء همه چیز و همۀ خلقت و همۀ قوانین الله رب العالمین
است، و
آزادی
اولین نعمت الهی و اساس رشد و تکامل بشریت است.
توحید
نیز که هدف بعثت و رسالت انبیاء و همۀ راهرُوان راه انبیـاء است، نتیجۀ
آزادی و رشد و تکامل انسانهاست. همچنین
فداکاری،
که قلۀ رشد و تکامل بشری و آخرین مرحلۀ توحید است، هـدف نهایی سماء است،
هـدفی که در سایۀ آن بشریت می تواند دارای یک زنـدگی سالم و متعـاون و
عادلانه باشد.
آزادى،
تــــــــــــوحيــد، فــــــــــــداکــارى
همانطور که می بینیم اصطلاح «آزادی»
در صدر مطلب و در اول این شعارهای اساسی قرار گرفته است، زیرا بدون
«وجود آزادی»، انتخابی نمی توان داشت و
کاری نمی توان انجام داد، و بدون آن همه چیز قفل و راکد و دنیای بشری عقیم
و بی حرکت می ماند. و اینهم ناشی از این واقعیت است که آزادی زمینۀ انتخـاب
و تجدید نظر در انتخاب ها و راه مُیَّسر نمودن تغییر و تحول و ترقی در
زندگی است. بنابراین، آزادی نه برای «بلا تکلیفی
و بی مسئولیتی»، و نه برای پایمال کردن مرزهای
«دینی و انسانی»، بلکه برای فعال شدن و
حرکت کردن و انجام دادن مسئولیت ها و خلاصه برای ممکن کردن و باز گذاشتن
«دروازۀ انتخاب» است، و چنین امری، مظهر
آزادی و آزاد زیستن است، چرا که:
انتخاب، که
عبارت از ترجيح و گزينش چيزى و فکرى و روشى است و براى رسيدن به اهداف و
مقاصدى صورت مى گيرد، زمانى مطرح ميشود که در پشت خواست و نياز، اعم از
مادى و معنوى،
«اراده اى» وجود داشته
باشد، اراده اى که صاحب خواست و نياز را قادر به تصميم گيرى میکند و حرکت
او را جهت رسیدن به مقصد و هـدف میسر میسازد، بنحوی که میتواند عملا جهت
رسيدن به مقصد و هدف مورد نظر قدم بردارد و برایش وارد ميدان عمل شود، کاری
که در وضع استبدادی خیال و افسانه و غیر ممکن است، چون که استبداد بشریت را
«مسلوب الاراده» و فاقد قدرت و
حرکت می کند.
علاوه براين، انتخاب هنگامى به ميان می آيد که
«چند چيز و چند
راه» وجود داشته
باشد و از ميان آنها بهترين چيزها و سهل ترين روشها اخذ و انتخاب شود.
بدينصورت در ميدان انتخاب، چند موضوع اساسی وجود دارد:
يکى انتخابگر و
اراده اى که چيزى را انتخاب و بر می گزيند.
دوم چيزها و افکار
و عقــایدی که بايد انتخــاب شوند. و سوم روش هايى که
براى رسيــدن به مقصد وجود دارند.
در اولى بايد ارادهٴ
انتخابگرى وجــود داشته باشد، تا خواست انتخاب و نياز به انتخاب تجلی نماید
و انتخاب و گزینش معنا پيدا کند و حتی ضرورى شود، چرا که در
بى ارادگى و سرکوب شدگی، انتخابى وجود نخواهد داشت و حتی نياز به
انتخاب نیز خفه و محو می شود، و طبعا در این اوضاع چيزى انتخاب نخواهد شد و
بدنبالش زندگى بشری به بازى و لهو و لعب کشيده شده و انسانها از حل مشکلات
و از پیشرفت و ترقی منصرف می گردند.
در دومى، يعنى بعد از
وجود اراده اى انتخابگر، مسئلهٴ چيزهايي که بايد انتخاب شوند به ميان می
آيد و از چند چيز (تعدد) یکی انتخاب میشود. و بديهى است که در اين میدان و
در هنگامۀ انتخاب، چيزى و امری برگزیده شود که بهتر از چيزها و امور ديگر
ديده میشود. و
در سومى، روشهاى رسيدن
به مقصد و هدف، مطرح و به ميان می آيد. اما روشهاى رسيدن به مقصد و هدف،
زمانی مطرح ميشوند که:
اولا چيزى و راهی انتخاب شده باشد،
ثانيا دراين ميدان
«چند روش» وجود داشته
باشند، و آنگاه ازميانشان آنچه بهتر و اَسهل به نظر میرسد انتخاب گردد.
بدنبال این
شروط، افراد و جوامع
بشری میتوانند وارد حرکت و عمل شوند و بسوى مقصد و اهداف تعیین شده پيش
بروند، تا بلکه به مراد و طلب خود برسند.
بنابراين، هم براى
انتخابِ امری و راهی، و هم براى انتخاب روش رسيدن به مقصد و هدف،
«تعدد و تنوع و
تکثر»
لازم می آید،
تا انسانها و جوامع بشری بتوانند از ميان آنها چيزى و امری را و راه و روشى
را که بهتر و اسهل است برگزينند، و در راه رسيدن به مقصد و هدف آنها را
بکار گيرند.
البته انتخاب
گران بايد بوسيلهٴ
التزام به انتخاب هاى خود به آنها احترام بگذارند، تا هم به خود احترام
گـذاشته باشند، و هم انتخــاب شده هايشان، نقش و اثر داشته باشد، و زمینۀ
رسيدن به مقصد بوجود آید. پس بدون
«تعدد و تنوع و تکثر»، انتخاب ممکن
نيست، چون لازمهٴ انتخاب و انتخاب گری، گزينش چيزى و فکری و روشى و
کنارگذاشتن چيزها و افکار و روشهاى ديگر است، همچنانکه بدون
«آزادی»، انتخابی وجود
نخواهد داشت.
و طبعا منظور از آزادی
(آزادیهای اولیه)، آزادیهای اساسی (فکری،
سیاسی، فرهنگی، اقتصادی)، آزادی تأسیس
احزاب و سازمان ها و تشکُلات، آزادی نقد و
انتقاد و اعتراض، و آزادی مخالفت با عقاید
و سیاستهای حاکم و حکام است. و در مرامنامۀ سماء
این آزادیها با تفصیلات بیشتر منعکس شده اند.
از دیـدگـاه موحدین
آزادیخواه،
«تــوحید»
و فکر و فرهنگ توحيدى، زمانی
در جوامع اسلامی همه گير و مستقر می شود که امکـان
«آزادی انتخـاب»
در آنها وجود داشته باشد، و از این جهت راه توحید و اسلام اجتهادی از مسیر
آزادی انتخاب عبور می کند و با تحقق اصل آزادی و امکان انتخاب میتواند جامۀ
عمل پوشد. البته باید دانست که آزادی برای انتخاب، آزادی اولیه بحساب می
آید، و برای انتخابِ فکر و عقیده و راه و روش زندگی و به مثابۀ ظهور ارادۀ
بشری و تحقق آزادی ذاتی اوست، اما «آزادی
های توحیدی» بعد از استقرار فکر و فرهنگ
توحیدی ظاهر می شوند، و در آن وضعیت بشریت می تواند از
«نفس و محیط»
آزاد گردد و «شرک و مادیت»
را نیز پشت سر بگذارد و به
«مرحلۀ فداکاری»
برسد. بدیهی است که
بدون فهم توحيدى و فرهنگ توحيدى، انسان
ها در ماديت و
نفسانیت غوطه ور می شوند و روح اُخـوَّت و فداکارى و انسان دوستى، خيال و
افسانه می گردد، و منافع شخصى و خودپرستی، که نهايتا خلاف مصالح افراد و
اشخاص است، يگانه واقعيت می شود. و حالا هم که روحیۀ فداکاری وحتی علاقه به
تعاون و همکاری درجوامع اسلامی نیز بسیار ضعیف و نامحسوس است، ناشی از عدم
وجود فهم و فرهنگ توحیدی و نبود
«نسل تربیت
یافته ای» است که بتواند
آیات قرآن و توحید و اسلامیت را متحقق نماید. و این
«کمبود اساسی»
باعث شده که
آیات قرآن و اهداف توحیدی اسلام در صفحات قرآن محصور شوند و ذهنی گردند و
نتوانند در جوامع اسلامی عملی شوند، و بدین خاطر بعد از چهارده قرن
اسلامیت؟؟!! آیات و اهداف قرآن هنوز
«آرزوی مؤمنین» باقی مانده و هنوز فرهنگ توحیدی و
جامعۀ توحیدی و نظام توحیدی بوجود نیامده است.
اینست که
بشريت مسلمان
باید میدان پیدا کند و به میدان دینداری توحیدی بیاید و مجددا ایمان و
اسلامیت خود را اثبات نماید، تا آيات قرآن و توحید و اسلامیت، برنامهٴ
زندگى و مبناى عمل اجتماعی و سیاسی و اقتصادی گردد، کاری که تنها در سايهٴ
آزاديهاى فکرى و سياسى و آزادى انتخاب و اجتهاد (آزادی هاى اساسى) و راه
اندازی برنامه های تربیتی و امکان
«تربیت توحیدی»
حاصل میشود.
بنابراین، در سایۀ
«آزادی انتخاب» و تجدید «ایمان اسلامی» و «تربیت مسلمین» و ظهور «فرهنگ
توحيدى»، آیات قرآن متحقق و زندگى توحيدى و جامعۀ توحیدی و نظام توحیدی سهل
و آسان میگردد.
و چگونگی رسیدن به این
هدف اساسی
در مرامنامۀ سماء، فصل اهداف اساسی و نهایی، چنین بیان شده است: نظــام تــوحيدى (خــلافت مــردمى):
نظام توحيدى،
همان خـلافت مردمى و حکمرانى مردم مسلمان به «نيابت» از الله رب العالمين
است. بعبارت ديگر، خلافت مردمى عبارتست از گزينش نوع انسان (خلافت الناس)
در زمين و حکمروائى اش به نمايندگى از رب الناس و ملک الناس و اله الناس
است:
إِنِّي جَاعِلٌ
فِي الأَرْضِ خَلِيفَةً
(بقره - ٣۰):
«همانا من در
کرهٴ ارض نوع انسان را خليفه و جانشين خود قرا ر ميدهم».
بنابراين، نظام توحيدى و
خلافت مردمى عبارتست از نظام مردمسالارى و حکومت مردم مسلمان،
مردمى که قرآن مُنزَل،
قانونهاى علمى، سنت مُسلم نبوی، و عقل بشرى، پايهٴ فکرى و سياسى آنهاست، و
در سايهٴ اجتهاد در زمان و مکان به حرکت تکاملى و رشد يابندهٴ خود ادامه می
دهند.
در اين وضعيت، فرد و اجتماع
و نهادها از
«استبداد و شرک و ماديت» نجات پيدا
کرده و انسان ها به
«اتحاد و فداکارى» می رسند، و آزاديهاى اساسى (عقيدتى،
سياسى، فرهنگى، اقتصادى) متحقق می شوند. و با توجه به اين زمينه ها، عدالت
سياسى و اقتصادى و اجتماعى مستقر می گردد و بشريت
به يک زندگى «مطمئن و اَخَــوى»
دست مى يابد. بدين صورت،
نظــام توحيدى (خلافت مردمى) بر پايۀ «وحى
عـام تـوحيدى و حضور و شـراکت مردم مسلمان»
پايه ريزى شده و در سايهٴ آزادى و رشد فـراگير فرد و اجتماع متحقق ميشود.
اينست که
جامعه بايد خواستار اسلام و اسلاميت باشد و بدان بگرود، تا نظام و حکومت
توحيدى استقرار يابد وخلافت مردمى واقعيت پيدا کرده وجامهٴ عمل پوشد.
وبالاخره
نظام توحيدى، ثمرهٴ جامعهٴ توحيدى وعلاقمندان به
«مقاصد و اهداف قرآن»
است، و انسان نگرى فــرد و اجتماع جزو مقدمات آن میباشد. و جامعهٴ توحيدى،
تجلًيگاه انضباط دينى (صـداقت، تعـاون، جـديت، احتـرام، شجـاعت، مشـورت،
نظـافت، وعـده داری، امانتداری، ثبـات قـدم، و غیره) و انعکاس آن در وجود
فرد و اجتماع و در روابط آنها است. آرى؛
رشد عقلى و اخلاقى و اقتصادى و سياسى و
«مبنا کردنِ» آيات قرآن، قانونهاى علمى،
سنت مُسَلّم نبوی، و عقل بشرى، در زندگى فردى و اجتماعى، انسانها را از غل
و زنجير استبــداد و شــرک و ماديت آزاد می سازد و حکومت توحيدى و خلافت
مردمى را ممکن وعملى می کند. اما راه
رسيدن به اهـداف توحيدى و راه استقرار
جامعهٴ تــوحيدى و حکــومت تــوحيدى و اقتصـاد تـوحيدى و فـرهنگ تـوحيدى
«انقلاب تــدريجى»
است، و قيامهاى ناگهانى وخشونت آميز (شورشها وحرکتهاى کور) بيشتر متوجه
نابودى «دشمن حاکم»
هستند و اکثرا بوسیلۀ استعمارگران و اهل مکـر و حیله هدایت و رهبری می
گردند، و در آنها نسبت به آنچه بايد مستقر شود کمتر توجه میشود.
اما در رابطه با
فداکاری:
زندگى مُجتمع انسانى و زندگى دستجات و گروههاى
بشرى و زندگى خانوادگى، وقتى ميسر ومفيد واقع میشود که افراد و اشخاص آنها
نسبت به يکديگر داراى روحيهٴ تعـــاون و همکــاری باشند و عالی تر از آن در
رابطه با یکديگر «فـــداکارى»
نمایند. فــداکارى مترادف «نیکی و احسان»
است و در قــــرآن حکیم این اصل بزرگ به کرات ذکر و توصیه شده و عمل بدان
امر صريح الله به مسلمين و کلا نسل بشری است، و آیۀ مشهور: وَ وَصَّيْنَا
الْإِنسَانَ بِوَالِدَيْهِ إِحْسَاناً (سورۀ احقاف آِیۀ
۱۵)،
نمونۀ توصیه های الله به
بشریت در رابطه با انجام دادن فداکاری است، و معنای آن چنین است:
«ما به نسل انسان توصیه و امر کرده ایم که
نسبت به والدین خود احسان و فداکاری نماید». همچنین
آیۀ
۱۴۸ از سورۀ بقره که می فرماید:
فَاسْتَبِقُواْ
الْخَيْرَاتِ، یک امر صریح
در بارۀ فداکاری و سبقت و پیشتازی در آنست، و معنای آن چنین است: «در راه
خیرات و حسنات از یکدیگر پیشی بگیرید و پیشتازی کنید».
لازم بذکر است که فـداکارى بيشتر يک جانبه است و طبعا برتر از
تعـاون و همکـارى است، و عبارتست از کاری بدون
«بهـاء و مقابل» و جهت گشودن
دروازۀ
«اُخوَّت و
محبت»
و کسب رضاى
الله انجام داده می شود، و بيشتر اوقات
«تعـاون و همکارى» زمينه ساز آن
می گردد. چنين راه و روشى بيش از هر چيز ناشى از رشد عقلی و اخلاقی و احساس
مسئوليت است و ظهور آن نیازمند
«شجاعت و سعهٴ صدر»
می باشد.
و در
مرامنامۀ سماء، فصل اهداف اساسی و نهایی، مرحلۀ فداکاری چنین منعکس شده است: مــرحلۀ
فــداکارى: مرحلۀ
فداکارى، اوج آزادى، اوج توحيد، و
«قلۀ تکامل بشرى» است، و افکار
و عقاید توحيدى، زمانى به استقرار نهايى منتهى میشوند که فرد و اجتماع به
«مرحلۀ
فــداکارى» برسند و
استبداد و شرک و ماديت را پشت سر بگذارند و
انضباط دينى (صـداقت،
تعــاون، جـديت، احتـرام، شجــاعت، مشــورت، نظـافت، وعــده داری،
امانتـداری، ثبــات قـدم، و غیره) را جـامۀ عمل پوشند. و خاصتا در اين
ميدان، فرد و اجتماع بايد از نفس و فرهنگ «امٌاره و طغیانگر – فَوَران
کرده» و از نفسیت و فرهنگ غير توحيدى آزاد شوند و به نفس مطمئنه و انضباط
اسلامی و فرهنگ توحيدى دست یابند، وهرگاه بتوانند از خود ومنافع شخصی خود و
دلبستگیهاى خود مايه بگذارند، چرا که:
لَن تَنَالُواْ
الْبِرَّ حَتَّى تُنفِقُواْ مِمَّا تُحِبُّونَ (آل عمران-۹۲):
«هرگز به
احسان
و نيکى (مرحلۀ فـداکارى) نمیرسيد، تا وقتی که فداکار شويد و از آنچه
دوست داريد ببخشایید و فداى راه الله کنيد».
و زمينه هاى
رسيدن به
«مرحلۀ
فداکارى»، بينش و نگرش
توحيدى، تربيت فکرى و رفتارى توحيدى، فرهنگ و عرف توحيدى، انسان بينى
توحيدى، انضبـاط دينى توحيدى، و تشکل ها و تنظيمات توحيدى و خاصتا
«رهبری توحیدی» هستند.
در سايۀ اين
زمينه ها، افق مرحلۀ
فداکارى روشن می گردد، و درسايهٴ گسترش اين زمينه ها، مرحلهٴ فداکارى
واقعيت عينى پيدا می کند
(*). آرى، در
مرحلهٴ فداکارى، تضادهاى اساسى (فرد و اجتماع و نيز تضادهاى اجتماعى) از
ميان می روند و زندگى توحيدى و پيروزمند انسان ها ميسر می گردد و بشريت به
اتحاد و عدالت و امنيت می رسد،
و درسايۀ وجود آزادیهاى اسـاسى، فــرد و اجتماع
(همکـار و هماهنگ) در ميدانهاى بى انتهاى رشد و ترقی به پيش مى تازند.
«ان شـاء الله».
(*)
مرحلهٴ فداکارى، مرحله اى
«عالى» از مراحل
زندگى تکامل يافتهٴ بشرى است و با اقدام و عمل فداکارانه تفاوت اساسى دارد.
در چنين مرحله و موقعيتى، فــرد و اجتماع، در هر زمان و مکانى و در صـورت
اقتضاء و ضــرورت، آمادهٴ فداکارى میشوند. و
«سلامت نفسى» و
« رشد عقلى»
و
«عملکرد توحيدى» مظاهر و
تجليات مرحلهٴ فداکارى هستند.
سازمان مُوَحِّدین آزادیخواه ایران
۸ رمضان
۱۴۲۱
-
۱۵ آذر ١٣٧٩
|