|
بسم الله الرحمن الرحیم
حقوق و تکالیف مختص زنان در آیات قرآن
حال وقتِ پرداختن
به حقوق و تکالیف خاص زنان است، و در این رابطه به آياتى
از قرآن استناد می کنیم که مختص حقوق و تکاليف زنان هستند و براى جواب به
مشکلات و حل مسائل آنها و در مورد چگونگى وظايف و حقوق آنها نازل و تشريع
شده اند، آياتی که «ساختار و خصايص جسم
زنان» علت اصلى نزول و تشریع آنها می
باشد. البته آياتی که
خاصتا از حقوق و تکاليف زنان صحبت می کنند و خصایص جسم زنان منشاء و
مُوَجِّد اين امر شده اند، نسبتا کم و اندک هستند، همانطورکه در رابطه با
مردان چنین است، و طبعا آنها نیز با توجه به ماهیت جسم خود مسائل مختص بخود
را دارند و آیات و تشریعات متناسب را طلبیده اند. این قضیه در مورد اطفال و
پیران نیز صدق می کند، و قرآن منزل
هر کسی را و هر صنفی را با توجه به اوضاع مختص به خودش مورد توجه و لطف
خاصی قرار داده است. اما در اين بررسی به آیات مربوط به زنان می پردازیم.
١- صداقت و انتظار در ازدواج مجدد:
یکی از وظایف
خاص زنان، مسئلۀ
«رَحَم خالی»
در ازدواج مجدد، و انتظار«سه
ماهه»
جهت اثبات آنست، که درسورهٴ بقره آيهٴ ٢٢٨ بیان شده است، امری که لاجَرَم
مختص زنان بوده و ناشی از ماهیت جسم آنهاست، و خطاب الهی نیز متوجه آنها
میباشد، و قرآن پيروز دراین رابطه چنین می فرماید:
وَالْمُطَلَّقَاتُ يَتَرَبَّصْنَ بِأَنفُسِهِنَّ ثَلاَثَةَ قُرُوَءٍ وَلاَ
يَحِلُّ لَهُنَّ أَن يَكْتُمْنَ مَا خَلَقَ اللّهُ فِي أَرْحَامِهِنَّ إِن
كُنَّ يُؤْمِنَّ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ:
«زنان مُطلّقه بعد از طلاق و جدايى (و براى ازدواج مجدد) سه ماه انتظار
بکشند (تا معلوم شود که حامله هستند يا نه). و براى زنان حلال نيست که
مخلوق الله (جنين) که در رحمشان است کتمان و پنهان سازند (به علل شخصی یا
اجتماعی)، اگر به الله و روز آخرت ايمان دارند.
اين آيه و تکليف و حقوق ناشى از آن، حاصل وضعيت جسمى و ليـاقت حاملگى و در
عين حال امکان کِذب و صِدق زنان در اين رابطه است:
در اول آيه،
حقوق زنان براى ازدواج مجدد و نیز وظیفۀ آنها و اندازهٴ انتظار آنها جهت
چنین ازدواجی مشخص میشود.
در وسط آيه
زنان به دلایل شخصی و یا عرفی مُکلف به صداقت و عدم کِتمان و پنهان سازی
دربارۀ حاملگی میشوند،.
و بالاخره
در دنبالۀ موضوع، جِدّا و حتی
هشدارآمیز از آنها خواسته می شود که مشکلات
درست نکنند، و با صداقت خود، ایمان و اسلامیت خود را اثبات نمایند.
لازم بذکر است
که هدف اصلى اين آيه، علاوه بر تعیین
وظایف و حقوق زنان مطلقه، پيگيرى و ضمانت
«سرنوشت کودکان»
است. همه می دانند که مشخص بودن پدر کودکان جهت وضعیت مشخص آنها بسيار
ضرورى و براى چگونگى سرنوشت کودکان مهمترين مسئله است، خصوصا زمانی که
نهادهای دیگری جهت رعایت و سرپرستی و مصارف زندگی آنها در میدان نباشند.
بنابر این، بدون مشخص شدن پدر، خاصتا با توجه به اینکه معمولا صاحب امکانات
رشد کودک است، همه چيز به هم می ريزد و کودکان بکلی محروم و آواره میشوند،
و شاید مصيبتى بزرگتر از مجهول بودن پدر براى فرزندان وجود نداشته باشد، و
اين مصيبت بنابر اينکه فرزندان را بی خانواده و بى ريشه نیز میسازد، و چنين
بچه هايى در ميان مردم مجهول الهويه تلقى می شوند، حتی از مرگ پدر و مادر
بدتر و ويرانگرتر است، چرا که مجهول بودن پدر، شخصيت بچه ها را نیز جدا
تخريب ميکند. بنابر اين بديهى بنظر میرسد که قرآن حکیم طى آيه اى دراين
رابطه قانونگذارى کند و مادران را نسبت بدان هوشیار و آنها را موظف به
صداقت نمايد. البته همانطورکه در جاهاى ديگرنیز توضيح داده ایم، اصل بر حفظ
و رعايت حقوق و تحقق اهداف قرآن و آيات الهى است، و روش حفظ آنها
«فرع» و تحقق
بهتر و آسانتر «اصل»
می باشد. اينست که اگر از طريقهاى ديگر و کشفيات نوين، بدون انتظار سه
ماهه، بتوان به حاملگى و عدم حاملگى زنان پى برد، بکارگيرى آنها نه تنها
اشکالى ندارد، بلکه راه تحقق اهداف و اصول توحيدى، و در اين آيه سرنوشت
بهتر زنان و تشخیص وضعیت رَحَم شان را هموارتر و سريع تر می سازد.
٢- پیش قدمی مردان در اصلاح ازدواج:
دنبالۀ آیۀ
٢٢٨
سورهٴ بقره، بین زنان و مردان مشترک است، اما با توجه به اینکه به بحث ما
مربوط است و درعین حال شبهاتی پیرامون آن بوجود آورده اند، آن را مختصرا
مورد بررسی قرار می دهیم. این بخش از آیه چنین اعلام موضع می کند:
..... وَ بُعُولَتُهُنَّ أَحَقُّ بِرَدِّهِنَّ فِي ذَلِكَ إِنْ أَرَادُواْ
إِصْلاَحاً وَ لَهُنَّ مِثْلُ الَّذِي عَلَيْهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ وَ
لِلرِّجَالِ عَلَيْهِنَّ دَرَجَةٌ وَ اللّهُ عَزِيزٌ حَكُيمٌ:
و اگر زنان و مردانِ جُدا شده در پی اصلاح و سازش باشند، بهتر است شوهران،
زنان مطلقه را بر گردانند. و آنچه بر زنان است (از وظایف) برای آنها نیز
هست (از حقوق) به نیکی وخوشی، الا اینکه مردان (با توجه به وضعیت زنان)
باید درجه ای (مقداری) از خود مایه بگذارند، و الله بسیار عزیز و بسیار
حکمت دان است».
حال چرا بهتر است که جهت صلح و ازدواج مجــدد، شوهران دنبـــال زنان مطلقه
بروند؟ چـونکه در گذشته این شوهران بوده
اند که زنان را طلاق می داده و از آنها جدا می شده اند، و حق طلاق و ازدواج
در اختیار آنها بوده است، و در این رابطه زنان کمتر زمینه و موقعیت داشته
اند. خوب وقتی که چنین است و در اینجا شوهران، زنان را طلاق داده اند، پس
بهتر است که آنها دنبال زنان مطلقه بروند و موضع جدید خود را به آنها اعلام
نمایند. بعدا قرآن حکیم می فرماید: آنچه
بر زنان است، برای آنها نیز به همان سان موجود است. این عبارت یک اصل بسیار
اساسی است و قرآن منزل صراحتا حقوق و وظایف زنان را تماما برابر اعلام
داشته است، آنهم به معروف و به خیر و خوشی. آری:
وَ لَهُنَّ مِثْلُ الَّذِي عَلَيْهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ،
اصل توحیدی که در جوامع به اصطلاح اسلامی کمتر بدان توجه و حتی زنان به سبک
جاهلیت هتک حرمت می شوند. اما در آخر آیه
که دنبالۀ موضوع است، زنان بیشتر ملاحظه شده و در آنجا امتیازی به آنها
داده شده است، اما این ملاحظه نه بخاطر ذات زنان و دادن امتیاز اضافی به
زنان، بلکه بخاطر موقعیت نامناسب و بی زمینگی شان به آنها داده شده است،
وضعیت و موقعیت نامناسبی که در گذشته عیان بوده و حالا نیز باقی است. بنابر
این، قرآن مُنزَل توصیه کرده است که: درست است که آنچه برای زنان است، بر
مردان نیز هست، اما باید مردان و شوهران، که موقعیت ها و زمینه های بهتر و
مناسب تری دارند، یک مقدار از خود مایه بگذارند. پس وقتی که چنین است و
مردان دستشان بازتر است، باید زنان را مد نظر قرار دهند، زیرا در این رابطه
مقداری و درجه ای بر زنان دارند، و در نتیجه آن انتظاری که از خود باید
داشته باشند، از زنان بی زمینه و بی موقعیت نداشته باشند.
و طبری نیز در تفسیر عظیم خود روی همین
آیه چنین مینویسد: وأولى هذه الأقوال بتأويـل
الآية ما قاله ابن عباس، وهو أن الدرجة التي ذكر الله تعالى ذكره في هذا
الموضع الصفح من الرجل لامرأته عن بعض الواجب عليها، وإغضاؤه لها عنه،
وأداء كل الواجب لها عليه، وذلك أن الله تعالى ذكره قال: {وَللرّجالِ
عَلَيْهِنَّ دَرَجَةٌ} عقيب قوله: {وَلَهُنَّ مِثْلُ الَّذِي عَلَيْهُنَّ
بالمَعْرُوف} فأخبر تعالى ذكره أن على الرجل من ترك ضرارها في مراجعته
إياها في أقرائها الثلاثة و في غير ذلك من أمورها وحقوقها، مثل الذي له
عليها من ترك ضراره في كتمانها إياه ما خلق الله في أرحامهن وغير ذلك من
حقوقه:
«و بهترین نظرات در این رابطه نظر ابن عباس است و آن اینکه: درجه ای که
الله تعالی در این موضع ذکر نموده است، صفح و بخشش مرد نسبت به خانمش در
مورد وظایفی است که به گردن او می باشد و چشم پوشی از اوست، و در مقابل،
عمل به کل وظایفی است که نسبت به او بعهده دارد، چرا که الله تعالی آیۀ
{وَللرّجالِ عَلَـيْهِنَّ دَرَجَةٌ}
رابدنبال آیۀ
{وَلَهُنَّ مِثْلُ الَّذِي عَلَـيْهُنَّ بالمَعْرُوف}
ذکر نموده است. بنابراین چنین است که الله تعالی در ذکر خود خبر داده است
که بر مرد است که در مراجعت مجدد زن مُطلقه، بعد از عدۀ سه ماهه، ضررها و
مصارف وارد شده را فراموش نماید، و همچنین در غیر این موضوع و کلا در رابطه
با امور و حقوق خانمش راه بخشش در پیش گیرد، مانند ضرر و زیانی که از کتمان
و پنهان سازی حاملگی توسط زن متوجه مرد می گردد، و نیز در ضررهای دیگری که
متوجه حقوق مرد می شود».
بنابراین، ماهیت و محتوای این آیه از قدیم چنین بوده است، و ماهیت و محتوای
ارائه شده، مختص موحدین آزادیخواه نیست، لکن عجب از کسانی است که این آیه
را بعنوان سندی برای برتری مردان بر زنان در اسلام ذکر کرده اند، هرچند این
کسان یا خرافه گرا هستند، که خوب به نان خرافات عادت کرده اند، و باید چنین
فهم کنند، و یا اسلام ستیز هستند، که طبعا بغض و انکار همیشه مانع شناخت و
موضع منصفانه بوده است. این در حالیست که این آیه ربطی به ماهیت هیچ کس و
جنسی ندارد، و کلا مبنی بر ملاحظه و در نظرگرفتن زنان از طرف مردان صاحب
مال و دارای موقعیت است. به عبارت دیگر قرآن میفرماید: درست است که هرکسی
به همان میزان که دارای حق است، دارای وظیفه نیز هست، اما مردان با توجه به
موقعیت زنان، باید مقداری و درجه ای از خود مایه بگذارند، و خلاصه اعلام
برابری حقوق و وظایف بهانه ای نشود که واقعیات و تنگناهای زنان نادیده
گرفته شود.
٣- کیفیت طلاق و حفاظت از حقوق زنان:
همچنين قرآن حکیم
در همين سورهٴ بقره (آيهٴ ٢٢٩)
مراحل طلاق
و مسئلۀ
پرداخت صِداق
(مهریه) را مطرح کرده و در آن حقوق زنان را به میان کشیده است، و با توجه
به اینکه مردان در موضع قدرت بوده و همه کاره بوده اند، و زنان امنیت و
زمينهٴ کار و فعاليت اقتصادى نداشته اند، در رابطه با مسئلۀ ضایع کردن حقوق
زنان به آنها اتمام حجت شده و قاطعانه از آنها خواسته شده که به
«حدود الهی»
ملتزم و پایبند باشند.
اینست که قرآن حکیم
خطاب به مردان در حفاظت از حقوق زنان چنین بیان
می دارد:
اولا
طلاق و جدايى
«دو بار»
است، و بعد از آن ازدواج مرد و زن تماما متلاشى می شود. این نظر و اجتهاد
ماست و متناسب با نص قرآن است، اما نظر و اجتهاد رسمی و سنتی، علاوه بر
«لفظی کردن طلاق»،
امساک و تسریح را نیز یک طلاق میداند. یعنی دو بار طلاق را مختص طلاق رجعی،
و امساک و تسریح را طلاق سوم و بائن (نهایی) تلقی میکند. البته نظر ما مبنی
بر وجود دو طلاق امر غریبی نیست وچنین نظری وجود داشته است، ومثلا طبری در
تفسیر ارزشمند خود در این رابطه چنین میگوید:
و قال آخرون منهم: ...... و كأن قائلي هذا القول الذي ذكرناه عن السدي
والضحاك ذهبوا إلى أن معنى الكلام: الطلاق مرّتان، فإمساك في كل واحدة
منهما لهنّ بمعروف، أو تسريح لهنّ بإحسان. و هذا مذهب مما يحتمله ظاهر
التنزيل:
«بعضی دیگر میگویند: ...... مثل اینکه معتقدین به این نظر، که آن را از
سُدَی و ضَحاک نقل کردیم، بدین نتیجه رسیده اند که معنای این کلام:
الطَّلاَقُ مَرَّتَانِ فَإِمْسَاكٌ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْرِيحٌ
بِإِحْسَانٍ،
یعنی زندگی بمعروف و به خیر و خوشی با زنان در هر یک از مراحل اول و دوم، و
طلاق زنان به شیوه ای فداکارانه و نکوکارانه در هر یک از مراحل اول و دوم،
و این مذهب و منهج کسانی است که بر اساس ظاهر وحی نظر می دهند».
همچنین در همین رابطه و روی همین آیه، به
تفسیر طاهر بن العاشور: التحریر و التنویر،
و نیز تفسیر عَبدُه و رشید رضا: المنار (التفسیر
فی القرآن الحکیم) مراجعه نمایید.
ثانيا
قرآن مبین در مورد نحوۀ زندگی با زنان به شوهران هشدار می دهد که : يا به
خير و خوشى با همسرشان و خانمشان زندگى کنند و يا به خير و نيکى از آنها
جدا شوند. و این امر حقیقتا ضامن یک زندگی آزاد خانوادگی است، یعنی نه
ازدواج و زندگی زناشویی زورکی است و نه میدان طلاق و جدایی بسته است، و
مسلمین موظف هستند که هم در میدان زندگی زناشویی و هم زمانی که با هم
نمیسازند و در پی طلاق و جدایی بر می آیند، باید خیر و صلاح اصل باشد و همه
اش به خیر و نیکی طی شود، امری که متأسفانه در جوامع اسلامی خلاف آن وجود
دارد و بسیاری از مشاکل و دشمنی ها ناشی از برگزاری غلط و مبنی بر روحیات
غیر اسلامی است.
ثالثا
قرآن منیر به شوهران امر می کند که از اموال و حقوق شرعى و تعیین شده ای که
به زنان داده اید چيزى نکاهند، و
هنگام طلاق و جدایی تماما آن را بپردازند، مگر بنابر اتفاق و رضایت طرفين،
امرى ومسئله ای خلاف آن را اقتضا نمايد. طبعا منظور قرآن از
«آنچه به آنها داده اید»،
صِداق و امـوالی است که به آنها هدیه شده است، و این بدین معناست که زنان
زمینۀ فعالیت اقتصـادی نداشته اند، و بدین خاطر جز امـوال صِداق و ارثیه و
هدایا و...... چیزی نداشته اند، و بدین خاطر اکثرا از ملک و مال مستقل بی
بهره بوده اند.
و متن آيه از این قرار است:
الطَّلاَقُ مَرَّتَانِ فَإِمْسَاكٌ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْرِيحٌ بِإِحْسَانٍ
وَ لاَ يَحِلُّ لَكُمْ أَن تَأْخُذُواْ مِمَّا آتَيْتُمُوهُنَّ شَيْئاً
إِلاَّ أَن يَخَافَا أَلاَّ يُقِيمَا حُدُودَ اللّهِ:
«طلاق وجدايى دو بار است، بنابراین يا زندگى به خير و خوشى داشته باشید، و
یا فداکارانه و مسالمت جويانه راه آزادسازى و جدايى را در پیش گیرید (و حق
ظلم و تجاوز را نداريد)، و از آنچه شما مردان به زنان داده ايد (صِداق و
هدايا و......) چيزى از آن نکاهید و کم کنيد، مگر اينکه زوجين، به علت
مسائل و مواقعى که استثنائا پيش می آيد، نگران نقض و عدم رعايت حدود الله
باشند».
بله اگر مُحتواى فقط همين آيه در ميان مسلمين جامهٴ عمل می پوشید، مشکلات
عظيمى که حالا هم پا برجا و گسترده هستند، اثرى از آنها باقى نمیماند، و به
تبع اين پيشرفت، امور ديگر و مشاکل ديگر نيز حل و فصل مى شدند و جوامع
اسلامى می توانستند مراحل تکامل و ترقى را طى نمايند. اين آيه قبل از هر
چيزی اعلام می دارد که طلاق و جدايى بین زن و شوهر
«دو بار»
است نه
«دو لفظ»
ناگهانی و غیر ارادی!! ، و بعد از دو بار طلاق و جدايى، ازدواج آنها بکلی
پايان می يابد و طرفین بايد به فکر ازدواج با افـراد ديگرى بيفتند.
نکتهٴ ديگر
در مورد طلاق و جدایی بین زن و شوهر، که به دليل تحريف آن بسيار مصيبت بار
هم بوده، ماهيت طلاق و اينکه آيا طلاق و جدایی صرفا
«الفاظی»
است یا اینکه در این میدان
«عملی»
روی می دهد؟!! ، چنين چيزى مثل اينست که گفته شود آيا اسلام حرف است يا عمل
است؟!! آيا اگر کسى عصبانى يا وادار شد که بگويد من مسلمان نيستم مرتد
ميشود؟!! یا در رابطه با خود طلاق آیا اگر کسى از روى عصبانى يا از روى
ناچارى گفت من از همسرم جدا شدم! بلا فاصله جدايی اش متحقق میشود! بدون
اينکه همسرش حتى مطلع باشد؟!!، اصلا آيا
«عَقدها و پيمانها»
اينگونه فسخ و مُنحل ميشوند؟!! چنين برخورد عجيبى با مسئلهٴ طلاق، در طول
قرون، موجب بزرگترين مصيبت ها و نابودى پر صفاترين خانواده ها و ازدواجها
شده و کودکان بیشمارى نيز بهمين دليل آواره و سرگردان شده اند. واقعا جای
تأسف عمیق است که دین و منهجی که قرار بوده حلال مشکلات و مشکل گشای بشریت
باشد، اینچنین مصیبت بار و مایۀ مشکلات و مشقت بشریت شده است،
پدیده ای که
نه در طلاق و جدایی خلاصه می شود و نه به دیانت و مذاهب منحصر
می گردد، و اینهم ناشی از این واقعیت تلخ است
که متأسفانه از «هر چیزی»
در میدان دینداری و در زندگی بشری میتوان
«سوء استفاده» کرد.
۴- جَواز طلاق و حکمت مرحله بندی آن:
طبعا این نوع برخورد با
طلاق
ناشى از یک
«ذهنیت خرافی»
و نیز عدم فهم مسئلۀ طلاق بوده است، و دین فروشان نیز حقیقتا دکانشان در بی
خبری مردم تداوم می یافته است، چیزی که حالا نیز همینطور است. بدین صـورت
که مردم تصور می کرده اند اگر کسى، به هر علتی، و لو در هنگام ناراحتى و
عصبانيت، بگويد زنم را سه طلاقه دادم! طلاق و جدایی اش متحقق می شود و
رابطۀ زناشویی با همسرش حرام و زناکاری محسوب می شود!!، اين در حاليست که
زن بی چاره! حتی مطلع نيست وهيچ مشکلى هم با شوهرش ندارد!!، و مرد بى چاره
تر نيز نه خواستار چنین مصیبتی است و نه حتى در بسيارى از اوقات، اختيارى
در به زبان راندن اين لفظ ممنوعه و بسيار خطرناک!! داشته است.
واقعا مايهٴ تاٴسف است
که خـرافه پرستى و عدم فهم موضوع، اين قانـون الهی را که براى ظهور يک
خانوادهٴ آزاد و مبنى بر اراده و خير و خرمى وضع شده است، بتواند به چنين
معضلهٴ بزرگ و مُصيبت بارى تبديل سازد؟؟!!!، اين در حالی است که خيلى
صریح و بی پرده،
طلاق يعنى برهم زدن اِرادى يک ازدواج و جُدا شدن عملى زن و مرد از یکدیگر و
الغای همسری، که بنابر عدم سازش با همدیگر در زندگی زناشویی و اينکه نمی
توانند با خير و خوشى با هم زندگى خانوادگی مشترک داشته باشند و براى
يکديگر مفيد و مايهٴ آسايش و راحتى گردند. به اين می گويند طلاق، همان
طلاقى که مورد نظر الله رب العالمین در قرآن است.
خلاصه «حکمت طلاق»
دقيقا در تضاد با «حکمت ازدواج»
است، یعنی تا وقتی که دلايل ازدواج باقى است، طلاق محال میباشد و نمیتواند
واقع شود. اما متاٴسفانه درميدان جهالت و غفلت و دین فروشی همه چيز گم و
بهم خورده است: نه طلاق و جدايى معناى
خود را دارد و نه ازدواج و زندگى زناشويى!!،
اگر زن و مرد با هم هستند و رابطۀ زن و شوهری دارند، جبر وجار ومشکلات است،
و اگر هم از یکدیگر جدا شدند، نوبت عداوت و دشمنى ابدى فرا میرسد، و با
بدترین شیوه ها یک ازدواج نا موفق را پایان میدهند!! ، و بدینصورت اصل
قرآنی: «إِمْسَاكٌ
بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْرِيحٌ بِإِحْسَانٍ»
را عملا به «إمساک بِجَبر أو تسریح بِعَداوة»
مبدل کرده اند.
و اين در حاليست که طرفين خود را مسلمان می دانند؟!، اما نسبت به حقوق
يکديگر کاملا بى توجه می باشند؟!، و غافلند از اينکه دو زوج مسلمان، چه در
دورهٴ زندگى زناشويى و زيست مشترک و چه بعد از طلاق و جدايى از همدیگر،
برادر و خواهر دينى يکديگر هستند. اینست که جهت تصحيح انحرافات و تغییر
رفتارهای سنتى و غیر اسلامی، مهمترین کاری که باید انجام داد، طرح مجدد
اسلامیت و ترویج اسلام اجتهادى و روشن اندیشانه و ارائهٴ همهٴ آيات قرآن و
پیگیری تمام ابعاد اسلامی و تفهيم اهداف توحيدى است.
و طبعا موضوع طلاق
نیز از دیگر امور منجمد و تحريف شده جدا پذير نيست و بلکه جزو آنهاست. اما حکمت مرحله بندى طلاق، که قرآن حکیم آن را مقرر کرده، لايق توضيحاتى است، چونکه متأسفانه این مسئله نيز وارونه گردیده و از آن بر خلاف واقع استفاده شده و بصورت ناشیانه و غير مُؤهَلانه در آن تصرف گردیده است، و بدین شیوه در بیشتر اوقات بجای اینکه حلال مشکلات باشد، مشکله آفرین گشته است. مسئلهٴ مرحله بندى طلاق در قرآن و در اسلام، متکى به اصل «دورانديشى و امکان تجديد نظر و اصلاح نفس» است، و آن بدين صورت است: چون يک زن و مرد، بعد از طلاق و جدايى و دورى از يکديگر ممکن است به عواقب اين جدايى و عدم سازش با یکدیگر واقف شوند و در پى اصلاح خود بر آيند، قرآن اعلام کرده که چنين زن و مردى «اگر بخـواهند» دوباره می توانند آشتى نمایند و مجددا همسر يکديگر شوند. اما بعد از دو بار طلاق و جدایی، بدیهی است که کارشان به پايان می رسد و ازدواجشان بصورت نهايى متلاشى ميشود، چون انسان ها نبايد در چنين ميدان هايى براى مدتى طولانى سرگردان شوند و لازم هم نيست که سرگردان شوند، و زنان و مردان دیگر براى ازدواج با آنها معمولا زیاد هستند. اينست که قــرآن منزل صراحتا اعــلام کرده که آنها بعــد از «دو بار طلاق و جدایی» نمی توانند زوج يکديگر شوند و هر يکى بايد پی کـار خود برود و با زنان و مردان ديگـر ازدواج نمايد. و تنها راه ازدواج مجدد چنين زنان و مردانی (بعد از دو بار طلاق وجدایی)، ازدواج آنها با ديگران و وقوع طلاق وجدايى درآنست: فَإِن طَلَّقَهَا فَلاَ تَحِلُّ لَهُ مِن بَعْدُ حَتَّىَ تَنكِحَ زَوْجاً غَيْرَهُ: «پس وقتی که او را طلاق داد، برای او حلال نیست و حق ندارد که با او ازدواج نماید، تا وقتی که با مرد دیگری (غير از زوج اول) ازدواج نمايد»، که چنين وضعى به ندرت پيش می آيد. اما الله خواسته که از سوء استفاده از زنان جلوگیری به عمل آورد و دست مردان سوء استفاده چی و هوسباز را از دامن زنان کـوتاه سازد، و در عین حال، طلاق بازی مردان را محدود و مقید سازد. به عبارت دیگر قرآن به مردان اعلام می دارد که اینجوری نیست که هر وقت خواستید زنان را طلاق دهید و هر وقت نیز هوس کردید آن بیچارگان را برگردانید، نخیر، بلکه بعد از دو بار طلاق و جدایی، دیگر حق ندارید آنها را بر گردانید. اما اگر واقعا بعد از دو بار طلاق و جدایی از همسرتان کاملا پشیمان شده اید و در ازدواج مجدد با او میخواهید همسر همیشگی آنها باشید، چاره ای نیست جز اینکه باید آنها ازدواج دیگری نمایند (تا طلاق بازی نکنید!)، آنگاه که درآنجا طلاق روی داد شما می توانید دنبال همسر از دست رفته!! بروید. البته در اينجا نیز متأسفانه فساد و خـُدعه بوجود آورده اند و ازدواج واقعى را به ازدواجى تزويرى و يک روزه تبديل نموده اند، و بدین شیوه دین فروشان حرفه ای خواسته اند روى الله و مؤمنين کلاه بگذارند و مردم بیچاره را دچار رنج و مشقت سازند. و اين فساد و خدعۀ کاسبکارانه و رسوا کننده ناشى از تحريف طلاق و تحميل طلاق بر زن وشوهرى است که هيچ مشکلى با هم ندارند، و ناشی از بازی دین فر |