بسم الله الرحمن الرحيم

تقدير الله و ثبات و تغيير آن در قرآن

بحثی که دربارۀ تقدير و ثبات و تغيير آن پیش رو داریم ميتواند خیلی شيرين و راهگشا باشد؛ و مطالبی در آن ارائه می شود که به نظر ما نوین و ابتکاری هستند و کمتر به آنها پرداخته شده است. و با توجه به اینکه مطالب مربوطه بر اساس واقعیات ملموس ارائه می شوند، در نتیجه درک و دریافت آنها سهل و آسان خواهد بود و ان شاء الله مؤثر و هدایتگر باشند. و طبعا بحث روی تقدير و مسئلۀ ثبات و تغيير آن (علیرغم پیچیدگی و غموض سُنتی آن) بسیار ضروری مینماید، چرا که هم بیانگر حاکمیت الله بر جهان هستی و نحوۀ سیطرۀ تکوینی او بر جهان و انسان است (و بدیهی است که هیچ موحد و مسلمانی نمی تواند از آن چشم پوشی نماید)، و هم ماهيت و کيفيت آن (بنابر غفلت قرونی مسلمین و سلطۀ سرکوبگر مستبدین) واقعا مجهول مانده است، مجهولیتی که احياناً بسیار خطرناک و گمراه کننده میباشد؛ بدین صورت که: بعضى ها معتقد به تقدير به مفهوم جبر و بى ارادگی هستند؛ و بعضی دیگر نيز به تغيير و دگرگونی عقيده دارند و ميگويند که هر چيزى قابل تغيير است )و البته منظورشان بيشتر نفى ارزشها و عدم التزام است(. و عده اى هم جانب هر دو را می گيرند و معتقد به تقدير! و تغيير! می باشند (و به قول خودشان راه ميانه را برگزيده اند)؛ و براى حل مشکل و تعديل تقدير! و پاسخگويى به انتظارات عصری! به روش مخلوط سازى! روى آورده اند. اما حقيقت مسئله غير از اينهاست، و خاصتا منظـورى که در رابطه با تقدیر و ثبات و تغییر آن ارائه می شود جِدّا گمراه کننده است؛ و سبب این سردرگمی ناشی از جستجوی قضیه در خارج از قرآن مُنزَل می باشد. اما اگر بخواهيم اصل تقدیر و ماهیت ثبات و تغییر آن را در آیات قرآن و از موضع قرآن نگاه کنيم میتوانيم به نتيجه برسيم و حق و حقیقت را دریابیم؛ حق و حقيقتی که خلاصۀ آن چنین است: جهان هستى و زندگى بشرى و ارادۀ  بشرى تقدير الله ربُ العالمين است، بدين مفهوم که قوانين الله حاکم بر تمام جهان خلقت هستند، قوانينی که نشأت گرفته از مَشيّت و ارادۀ الله جلّ شأنه است. و تقدير (قضا و قدر) به معناى تعيين شده و مقدر شده و مقرر شده است، و منظور از آن، همان قوانين و سنن الله در جهان هستى و حاکم بر حیات و زندگى و مسلط بر قوانین اجتماعی و ارادۀ بشرى است.

تقدير الله مَبنای خلقت و اساس هدايت: بنابر این، تقدیر الله پایۀ خلقت جهان و اساس هدایت آنست، و قرآن حکيم در سورۀ اَعلى (آيات ١ و ٢ و ٣) در رابطه با تقدير الله و خلقت جهان و هدايت آن بواسطۀ قوانينى که الله رب العالمين  بر آن حاکم کرده چنين میفرماید: سَبِّحِ اسْمَ رَبِّكَ الْأَعْلَى (تقدير١)، الَّذِي خَلَقَ (تقدير٢) فَسَوَّى (تقدير٣)، وَ الَّذِي قَدَّرَ (تقدير ۴) فَهَدَى (تقدير ۵): منزه و پاک گردان نام خالق برترين خود را ، خالقى که خلقت را خلق کرد و آن را نظم و نظام و تعادل بخشيد، و خالقى که قوانين خلقت را معين کرد و آن را در مسير مشخصى قرار داد. اين آيات در حقيقت کليت تقدير الهى را در جهان خلقت به شيوۀ بليغى به نمایش می گذارند و تقدير حاکم برهستى را در چند قاعده بيان می دارند: اولاً محمد ص (و به تبع او همۀ مؤمنين و مسلمين) را دعوت به پاک گرداندن افکار خود از آلودگيهاى شرک آميز نسبت به الله و خالق اعلى می نماید (تسبيح و تنزيه). ثانياً بعد از اثبات توحيد رَبوبّيت (وحدانيت خالق خلقت عالَم) اعلام می دارد که الله همان ذاتى است که جهان خلقت را خلق کرده و سپس آن را نظم و نظام و تعادل بخشيده است. ثالثاً بعد از زمينه سازى و آماده سازى جهان خلقت، بشريت را از تقدير و مُعيّن کردن اين خلقت عظيم و سپس هدايت و راه اندازى آن مطلع می گرداند. و بصورت واضحتر قدَر يعنى اندازه گيرى و هماهنگ نمودن کل خلقت و اجزایش براى مرحلۀ بعدى که هُدى میباشد. و هُدى عبارتست از مسيرى که تمام خلقت بر اساس قوانين تعيين شدۀ الله (در آن) در حال گردش بوده و بسوى سرنوشتى که قوانين تعيين شده اقتضاء میکنند به پيش می رود. همچنین قرآن مُنزَل در سورۀ فرقان (آيۀ ١و۲) تقدير و تعيين قوانين جهان خلقت را بصورت مبسوط ترى چنين ارائه میدهد: تَبَارَكَ الَّذِي نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَىٰ عَبْدِهِ (تقدير١) لِيَكُونَ لِلْعَالَمِينَ نَذِيرًا (تقدير٢)، الَّذِي لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ (تقدير٣) وَ لَمْ يَتَّخِذْ وَلَدًا (تقدير۴) وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ شَرِيكٌ فِي الْمُلْكِ (تقدير ۵) وَ خَلَقَ كُلَّ شَيْءٍ (تقديرات بى پايان) فَقَدَّرَهُ تَقْدِيرًا (قانون عام تقدير): مبارک است و مصدر خير است الله {جل شأنه}، همان ذاتى که بر عبد خود {محمد ص} فرقان و کتاب مشخص کنندۀ حق و باطل را {که قرآن است} نازل کرد، تا براى جهانيان بيدار کننده و هشيار کننده باشد، همان ذاتى که حاکم و آمر ارض و آسمانهاست و {بر خلاف تصورات مشرکين} کسى را به فرزندى نگرفته است، و الله در حکمرانی و امارتداری خود بر عالم شريکى ندارد و يکتاست. و الله همه چيز را خلق کرد و دنبالش قانون و مسير مخلوقات را معين نمود. اين آيات عظیم و منعکس کنندۀ وحی تکوینی، بوضوح ماهيت خلقت و تقديرات آن را بيان میدارند و جهان هستى را بعنوان خلقتى قانونمدار و دارای سرنوشتى مشخص معرفى میکنند.

انواع تقدير و اجزای اساسی آنها

حال ببينيم که تقدير الهى (يا قضا و قدر) و آنچه الله مُقدر و معين کرده و حکم قطعى دربارۀ آن صادر نموده است (که همان سنن الهى محسوب مى شوند) چيست و چگونه است. بنابر نصوص قرآن، تقدير الله داراى اجزاى بسيارى است، و طبعا هر جزئى از آن ناشى از مشيت و ارادۀ الله است. و لکن اهم اجزاى تقدير الله در عالم هستى و حاکم بر زندگى و ارادۀ بشرى عبارتند از: ثبات و استمرار، تغيير و تحول، و تزلزل و تردد. اين اجزاى اساسى تقدير نیز هریک داراى اجزاى: کوتاه مدت، ميان مدت، دراز مدت، و ابدى هستند، و آنگاه اجزای تقدیر الله بدین صورت در می آیند: ثبات و دوامِ کوتاه مدت، ميان مدت، دراز مدت، و ابدى، تغيير و تحولِ کوتاه مدت، ميان مدت، درازمدت، و ابدى، تزلزل و ترددِ کوتاه مدت، ميان مدت، دراز مدت، و ابدى. و اندازۀ کوتاه مدت و ميان مدت و دراز مدت و ابدى بودن هم در رابطه با هر چيزى، معناى خاص خود را دارد. مثلا اين زمانها دربارۀ طبيعت اندازه هايى دارند؛ اما در رابطه با انسانها اندازه هاى ديگرى. طبعا حيوانات و نباتات هم اندازه هاى خود را دارند. و جهت وضوح اجزاى تقدير الله رب العالمين و مُستند کردن قضا و قدر مستقيما به آيات قرآن مراجعه مى کنيم، تا قضيۀ اساسىِ تقدير (قضا و قدر) روشن و مفهوم گردد، و تصویر قرآنى و توحيدى از تقدير و سُنة الله بر قلوب اهل علم و ايمان نقش بندد. ان شاء الله.

بعد از توضيحات کلی و فوق الذکر در رابطه با تقدير و ماهيت و اجزای آن اکنون به صورت تفصیلی تر و با استناد به آیات قرآن حکیم به انواع و اقسام تقدير الله در جهان و حاکم بر بشریت می پردازیم؛ تقدیرات و اجزایی که مُبتنى  بر: ثبات و دوام، تغيير و تحول، و تزلزل و ترَدُد میباشند. لکن در این میدان وسیع، اکثر مثالها مُتوجه تاريخ و نحوۀ زندگى و ارادۀ بشرى میشوند. و طبعا این بحث کلیتی از یک موضوع اساسی یعنی تقدیر الله و ماهیت آنست، و لکن این مسئلۀ کلیدی کار و تبیینات بیشتری را می طلبد.

تقدير الله مبنى بر ثبات و استمرار

قرآن مُنير در سورۀ فاطر (آيات ۴٢ و ۴٣) ماهيت و چگونگى بخشى از تقديرات الله را که بر پايۀ  ثبات و دوام و استمرار بنا شده و سُنن لايتغير الله محسوب میشوند چنین بیان میدارد: وَأَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَيْمَانِهِمْ لَئِنْ جَاءَهُمْ نَذِيرٌ لَيَكُونُنَّ أَهْدَىٰ مِنْ إِحْدَى الْأُمَمِ فَلَمَّا جَاءَهُمْ نَذِيرٌ مَا زَادَهُمْ إِلَّا نُفُورًا، اسْتِكْبَارًا فِي الْأَرْضِ وَ مَكْرَ السَّيِّئِ وَ لَا يَحِيقُ الْمَكْرُ السَّيِّئُ إِلَّا بِأَهْلِهِ فَهَلْ يَنْظُرُونَ إِلَّا سُنَّتَ الْأَوَّلِينَ فَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَبْدِيلًا وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَحْوِيلًا: و مشرکين قسم به الله ياد کرده و غليظ ترين قسَمها اظهار داشتند که اگر بيدارگرى (پيامبرى) برايشان بيايد، حتما جزو هدايت يافته ترين اُمتها خواهند بود؛ اما وقتی که بيدارگر (محمد) در ميانشان ظاهر شد، چيزى جز انکار وعناد نسبت به ایشان و فرار از حق و حقیقت بر آنها نيفزود؛ و ادعاها و قَسَمها و پيمانهایشان هيچ درآمد. مشرکين در مقابل پيامبر (بيدارگر) راه استکبار و غرور در زمين پيش گرفته و مرتکب حيله گريهاى زشت گردیدند، و در حق بيدارگرشان از هيچ عمل خلاف و خيانتکارانه اى دريغ نورزيدند، اما مکر سيىء و زشت تنها صاحبانش را احاطه و فرا مى گيرد و عواقبش به خودشان بر می گردد. پس آيا منتظر غير از سُنن و قواعدی هستند که در گذشته روى داده و مبنى بر سرانجام شوم منکرين پيامبران و بيدارگران است؟ و به تأکید هیچگاه تغييرى در سنن و قواعد الله پديد نمی آيد و هرگز اختلافی در سنن و قواعد الله مشاهده نخواهد شد. اين قانون توحیدی دو قاعده ( تقدير) را ارائه میدهد: يکى اينکه هر پيام و پيامبرى (عليرغم ادعاهاى عاميانه) هميشه با موانع بسیار جدى و تکذیب بخشهايى از مردم (و خاصتا اقشارى که از وضع شرک آميز و استبدادى و پر تبعيض موجود بهره مى برند) روبرو شده وخواهد شد، و اين تقدير وسنت لایتغیر الله است. قاعدۀ دوم در رابطه با تغيير ناپذيرى سنن توحيدى در تاريخ تحولات اجتماعى بیان گردیده است. اين قاعده اعلام میدارد که تغيير و تحولات اجتماعى داراى قواعد و سُننی است، قواعد و سُننی که بر هر تغيير و تحولى حاکمیت دارند و پايۀ تغیُرات و دگرگونیها هستند و از تقدير و مشیت الله نشأت گرفته اند. و انکار پيام جديد و مُتحول کننده از طرف حافظان وضع موجود، و نيز سرنوشت شوم جامعه اى که تحول و تجدد را تحمل نمی کند و در جا می زند، نمونه هاى اين قواعد هستند.

در ادامۀ این قواعد و تقدیراتِ ثابت و لایَتغیَّر دو قاعده و تقدیر دیگر نیز در قرآن بیان شده اند: یکی قاعدۀ زوال قدرتِ باطل؛ ولو بسیار بزرگ و قوی باشد؛ و دیگری قاعدۀ عفو و بخشش الله که عامل بقای بنی آدم شده است؛ و در صورت عدم وجود چنین سنت و قاعده ای اثری از بنی آدم (به سبب جهل و انحرافات و تخلفات) باقی نمی ماند. و نص این قواعد و سنن چنین است: أَوَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَيَنْظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ كَانُوا أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَ مَا كَانَ اللَّهُ لِيُعْجِزَهُ مِنْ شَيْءٍ فِي السَّمَاوَاتِ وَ لَا فِي الْأَرْضِ إِنَّهُ كَانَ عَلِيمًا قَدِيرًا ، وَ لَوْ يُؤَاخِذُ اللَّهُ النَّاسَ بِمَا كَسَبُوا مَا تَرَكَ عَلَىٰ ظَهْرِهَا مِنْ دَابَّةٍ وَ لَٰكِنْ يُؤَخِّرُهُمْ إِلَىٰ أَجَلٍ مُسَمًّى فَإِذَا جَاءَ أَجَلُهُمْ فَإِنَّ اللَّهَ كَانَ بِعِبَادِهِ بَصِيرًا (فاطر - ۴۴ و ۴۵): آیا روی زمین نمی گردند؛ تا ببینند که چگونه بود سرنوشت شوم کسانی که قبل از آنها زندگی می کردند؛ و از آنها نیز بسیار قوی تر بودند؟! و اکیدا هیچ چیزی در آسمانها و زمین وجود ندارد که الله در برابر آن عاجز و ناتوان باشد، و او بسیار عالم و تواناست. و اگر الله نسل انسان را بنابر جرم و جنایاتش مؤاخذه می کرد؛ بر روی زمین کسی باقی نمی ماند؛ و لکن الله حساب و کتاب بشریت را به روز خودش می سپارد؛ و اگر وقتش آمد الله نسبت به بندگان خود پر بصرت است. همچنین قرآن مُنزَل در سورۀ روم (آيات ۲۹ و ٣٠) ثبات و تغيير ناپذيرىِ تقدیرات الله دربارۀ ماهیت جاهلانۀ ظالمان و همچنین دربارۀ انسجام و هماهنگی ماهیت خلقت انسان با جهان خلقت را تبیین و ماهيت خلقت او را که مُبتنى بر سنن الله و متکى بر قوانين ابدى است چنین اعلام می دارد: بَلِ اتَّبَعَ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَهْوَاءَهُمْ بِغَيْرِ عِلْمٍ؛ فَمَنْ يَهْدِي مَنْ أَضَلَّ اللَّهُ وَ مَا لَهُمْ مِنْ نَاصِرِينَ، فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا لَا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَٰلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَلَٰكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ: بل و فی الواقع ظالمان تابع امیال وهواهای خود گشتند، بدون اینکه عواقب چنین تبعیتی را بدانند. بنابر این، کسی که الله گمراهش کرده و در دایرۀ گمراهان قرار گرفته چه کسی قادر به هدایت او خواهد بود؟! و طبعا آنها بی یار و یاورند وکسی نمیتواند آنها را نجات دهد. پس اى محمد روى خود را بسوى دين توحيد راست بگردان و برماهيت خلقت الله که ماهيت بشر بر اساس آن استوار شده ملتزم باش، ماهيتهايى که الله تقدير کرده است و تبديل و تغيير بردار نمی باشد، اينست دين و منهج پايدار، و ليکن اکثر مردم این را نمی دانند. اين آياتِ روشنگر با تبیین ماهیت ظالمانِ هواپرست و سرنوشت آنها آغاز میکنند و با امر به رسول اکرم (و همۀ مسلمين) مبنى بر قرار گرفتن در خط  توحيد موضوع را پیگیری مینمایند، و خواهان التزام به فطرت و ماهيتى ميشوند که: اولاً الهى و مبنى بر سُنن و قوانين الله است، ثانياً جهت اثبات این قضیه و ممکن و ميسر بودن چنين التزامى، اعلام میدارند که ماهيت بشرى هماهنگ با سنن و قوانين الهى است، و نسل انسانها روی همان اساس خلق شده است. و بدین شیوه همخوانى و هماهنگی ساخت و ماهيت بشر با حرکت در خط توحيد و اسلامیت اثبات می شود. و آيۀ ۵۶ از سورۀ ذاريات نيز همين واقعيت را چنین بيان ميدارد: وَ مَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ: جن {موجودات ناشناخته} و انس {موجودات مانوس - انسان} را خلق نکردم جز براى اطاعت و عبادت؛ و اینکه براساس قوانين الهى حرکت کنند. در دنبالۀ آيه، قرآن مُبين ، ماهيت خلقت و پايه هاى سنن الهى را تغيير ناپذير و آنها را پايدار و ابدى اعلام نموده، و اين بيدارى را ستوده است. همۀ اينها اجزاى تقدير الله بحساب می آيند و خالق عالم خواسته که چنين باشند، چون در چنين وضعى نتيجه بخش و هماهنگ و پايدار مى مانند. و به درست قرآن مجید صراحتا اعلام ميکند که اکثر مردم از اين سنن و از قواعد خلقت خود مطلع نيستند، اما تقدير الله چنين است که هر انسانى در سايۀ سعى و تلاش ميتواند از آنها مُطّلع و آنها را بکار گيرد.

در سورۀ اَنعام آيۀ ٣۴ سنت ثابت و تقدير ابدى الله در رابطه با برخورد منفى جوامع بشرى با رسولانِ الله و در رأس آنها رفتار کافرانه و انکـارى حُکام استبدادى (که موجب آزار و اذيت بى پايان رسولان و نيز قتل و آوارگى آنها شده است)، و کلا مواضع انکارى جوامع بشری نسبت به دعوت توحیدی در زمانها و مکانهای مختلف، چنين بيان شده است: وَ لَقَدْ كُذِّبَتْ رُسُلٌ مِّن قَبْلِكَ فَصَبَرُوا عَلَىٰ مَا كُذِّبُوا وَ أُوذُوا حَتَّىٰ أَتَاهُمْ نَصْرُنَا وَ لَا مُبَدِّلَ لِكَلِمَاتِ اللَّهِ وَ لَقَدْ جَاءَكَ مِن نَّبَإِ الْمُرْسَلِينَ: همانا رسولانى قبل از شما نیز تکذيب و انکار شده اند، و لکن با وجود تکذيب و انکارشان صبر و استقامت بخرج دادند، و تا رسیدن نصرت و يارى الله آزار و اذيت شدند، و در کلمات {وعده ها و قوانين الله} تبديل و خلافى وجود ندارد و همیشه پايدارند، و بتحقيق دراين رابطه {از طريق آيات قرآن} از انبياء و سرگذشت رسولان مطلع شده اى. اين هم سُنن و تقديرات ديگر الله در ميدان زندگى و در ميدان جنگِ حق و باطل. و حقا که تکذيب رسولان و بيدارگران، توسط  مَلاء و مُترفين و حافظان شرک و استبداد و تبعيض، يک سنت و تقدير ثابت الله است، و در دورۀ محمد مصطفى نيز تکرار شده است. همچنين صبر و استقامت رسولان و بيدارگران و اهل توحيد هم در مقابل اذيت و آزار کفار و مشرکين و مستبدين يک سنت و تقدير ثابت الله است، که در طول تاريخِ مبارزات توحيدى تکرار شده است، و حالا هم اين صبر و استقامت در راه تــوحيد و آزادى به قــوّت خود باقى و بلکه حادتر گشته است. و در اين ميـدان الله نيز از راهروان خط توحيد غافل نيست و وعده هاى الهى مبنى بر نصرت ياران توحيد و آزادى هميشه پايدار است، نصرتی که خودش يک تقدير و سنت ثابت الله است. اين وعده ها در آيات مُتنوع قرآن به تفصيل آمده اند و نمونه ها ذکر کرده اند. و الله جل جلاله در قرآن مُبين، روى حقانيت و حتميت تحقق وعده هايش، تأکيد بسياری کرده است. و مثلاً در سورۀ غافر آيۀ ٧٧ ثبات و دوام و تخلف ناپذيرى وعده هاى الله چنين اعلام شده است: فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ فَإِمَّا نُرِيَنَّكَ بَعْضَ الَّذِي نَعِدُهُمْ أَوْ نَتَوَفَّيَنَّكَ فَإِلَيْنَا يُرْجَعُونَ: اى محمد، مقاومت کن و در کارت استمرار داشته باش، به تأکيد وعده ها و تحقق آيات الله راست و حتمى هستند، پس اين وعده ها و آيات، بعضى شان در زمان حيات تو متحقق خواهند شد و واقعيت آنها را به شما نشان خواهيم داد، و بعضى ديگر از وعده ها و آيات الله نيز بعد از مرگ شما جــامۀ عمل خواهند پوشيد، و بعد از آن هم، اهل شرک و کفر، ناگزير بسوى ما باز خواهند گشت. اين آيۀ مُبين نيازى به توضيح ندارد، و حـال که بعد از پیامبر اسلام و بعد از ۱۴۰۰ سال از نزول اين آيۀ توحیدی زندگى می کنيم، بخوبى می دانيم که الله رب العالمین حتی در دورۀ حيات محمد مصطفی چه پيروزيهايى نصيب اسلام و مسلمين کرد، و بعد از مرگ رسول هم چه پيروزيهاى بزرگى نصيب اسلام و مسلمين گرديد. و تنها در دورۀ حيات رسول تقريبا کل شبه جزيرۀ عربستان به اسلام گرويد و داخل اسلام گرديد، و بعد از حيات رسول نيز (و تا حال) دايرۀ اسلام و مسلمين به کل جهان گسترش يافته است، و جهان اسلام، مسلم ترين جهان، و اُمت اسلامى، منسجم ترين جامعۀ بشرى شده است. از نظر فکرى و فرهنگى نيز، در طول اين تاريخ طولانى، دين اسلام عميق ترين و ريشه دارترين فکر و فرهنگ بشرى بوده، و در صورت برقرارى حاکميت اسـلام اجتهـادى، نسل بشرى در سطح جهان (و در همين حيات دنيوى) ان شاء الله به زندگى مطلوبی دست خواهد يافت، و مسرور و سربلند بسوى خالق و معبود خود باز خواهد گشت. و به تأکيد سرانجام ارض هم بنابر وعده هاى الله از آن اسلام و مسلمين است.

همچنين در ميدان ثبات و پايدارى وُعُود الله و حتميت جارى شدن آيات و سنن او و عدم تقديم و تأخير آنها و عدم امکان تأثيرگذارى بشر روى اين قوانين، قرآن مجيد در سورۀ يونس آيۀ ۴٩ چنين اعلام می دارد: قُل لَّا أَمْلِكُ لِنَفْسِي ضَرًّا وَلَا نَفْعًا إِلَّا مَا شَاءَ اللَّهُ لِكُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ إِذَا جَاءَ أَجَلُهُمْ فَلَا يَسْتَأْخِرُونَ سَاعَةً وَلَا يَسْتَقْدِمُونَ: بگو اى محمد و اعلام کن که من صاحب و مالک ضرر و نفعى حتى براى نفس خود نيستم، مگر آنچه الله و قوانينش بخواهند و در چهار چـوبۀ سنن الله قرار گيرد. براى هر اُمت و جامعه اى، اَجَل و زمانى معين شده است، اگر اجَل و زمــان حساب رسى آنها فــرا رسيد، پس نه ساعتى تأخير می کنند و نه ساعتى جلو مى افتند. اين آيه، قانونمندى تقديرات و سنن الله را به وضوح بیان می دارد، و صراحتا تأکيد می کند که خواست و ارادۀ هيچ کسى نمی تواند در سرنوشت قواعد و سنن الهى تأثير گذار باشد، و در همين آيه، عدم تأثير گذارى شخص رسول به نمايش در آمده است، و محمد ص از طرف الله موظف ميشود که به همگان اعلام دارد که ايشان کاره اى نيست؛ و هيچ چيزى در اختيار او نمى باشد؛ و قوانين و سنن الهى (تقديرات الله) به کسى و از جمله به شخص رسول اجازۀ اثر گذارى نمی دهند. البته طبق نصوص قرآن (و در همين آيه) اگر خواست و اراده اى در چهارچوبۀ قواعد و تقديرات الله باشد، امکـان برآورده شدنش وجود دارد، و بنابر تقدير الله اراده و عمل و تصميم بشرى در زندگى و سرنوشت بشر تأثير اساسى دارند، همانطور که معیار حساب رسى الله در رابطه با بشریت، عملکرد و نحوۀ حرکت انسانهاست. اين وضع و اين شيوۀ اثر گذارى دربارۀ شخص رسول الله نيز (همانطور که در متن آيات آمده است) صدق میکند و در حق او نیز قضیه بهمين مِنوال است. در آیۀ فوق الذکر (و بسيارى از آيات ديگر) اعلام می شود که سرنوشت يک قوم و جماعتى، در چهارچوبۀ قوانين و تقديرات الله قرار دارد، و وقتى که مجال ظهور اين سنن و قوانين ( قضا و قدر) فراهم گرديد، از دست هيچ کسى هيچ کارى ساخته نيست، و آنچه طبق قوانين و سنن الهى بايد متحقق شود، ظهور ميکند و وقوع وعدۀ الله حتمى ميشود. اگر بخواهيم محتواى اين آيات را با وضع و عقايد غير توحيدى مسلمين بسنجيم، از تأسف عميق نسبت به حال و عقايد مسلمين، گريزى نخواهيم داشت. تصور کنيد؛ نصوص قرآنى در مورد شخص رسول و در رابطه با امکان بر آورده شدن خواستهاى مردم از طريق خود نبى اکرم ص چه ميگويند؟! و چگونه الله در قرآن منزل (در اين آيه و آيات ديگر) به رسولش امر ميکند که به مردم اعلام دارد که: هيچ کارى از من ساخته نيست و حتى مالک نفع و ضرر شخص خود نيستم!!، اما افسوس، در مقابل اين تعاليم  پاک توحيدى، ميتوان نگاهى به مرده پرستى بعضى از مسلمين! انداخت؛ نگاهى که بى شک، تهوع آور و نزد اهل توحيد و عقل و انصاف لايق استفراغ است. اين مرده پرستى و طلب کمک از مردگان و کلاً پناه بردن به غير از الله، به جاى تکيه بر اراده و انتخاب و عمل، که عطاياى الله به بشريت است، حاصل بيخردى و عقب ماندگى و گمراهى اين نوع مسلمين است، و آنها از تقدير: كُلُّ نَفْسٍ بِمَا كَسَبَتْ رَهِينَةٌ (مدثر - ٣٨): سرنوشت هرکسى در گرو عملکرد خودش ميباشد بکلى غافل شده اند. بعد هم اين نوع مسلمين، که در طى زمان از خرافه گرى و شرک بازى نتيجه اى نگرفتند، از فرط ناتوانى و نادانى، متأسفانه بجاى بازگشت به قرآن و افکار توحيدى و عمل خويش و بازسازى اُمت واحده (که راه نجات مُقدّر شده اند) متوجه و مُتوهم کفار و مشرکين و استعمارگران شدند، و بدينصورت زير سلطۀ جهل و فقر و استبداد و استعمار قرار گرفتند و کارشان به افتضاح منتهى شد. بله از مرده پرستى به بيگانه پرستى روى آوردند! يا آنها را مخلوط کرده مشترکاً پرستيدند! اما عليرغم اينکه هر روزه تکرار ميکنند: إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ اما هرگز راه و رسم توحيد را ياد نگرفتند. و ســؤال اساسى اينجـاست که آيا کسانى که پناه به غير از الله و پناه به غير از قوانين و سُنن الهى ميبرند و مثلاً از مردگان و استعمارگران طلب يارى و کمک ميکنند، نام قرآن و توحيد را شنيده اند؟!! آيا آنها از اين مطلب مطلع شده اند که پيام اصلى اسلام نفى شرک و چند جهتى و وابستگى و زيرسلطگى و تلاش براى استقرار توحيد و استقلال و آزادى است؟! يا اينکه جهل و تفرق و ناتوانى همه چيز را بى معنا و حتى کار از شرک و چند جهتى و وابستگى هم گذشته است؟!

تقدير الله مبنى بر تغيير و تحَـوّل

قرآن مُنزَل دربارۀ تقدير و سُنن الهىِ مبنى بر تغيير و تحول موارد و موضوعات بسيارى را ذکر میکند، و نمونه هاى آنها همراه با نکاتى ذيلا ارائه ميشوند. دربارۀ تغيير و شرط تغيير و چگونگى سرنوشت بشريت و جوامع مختلف (از فساد به رشد يا عکس آن، از فقر به غناء يا عکس آن، از جنگ به امنيت يا عکس آن) در سوره ها و آيات متعددِ قرآن روشنگرى شده و واقعیتها به بشريت اعلام شده اند. برای مثال سورۀ رعد آيۀ ١١ در رابطه با تغيير جوامع بشرى و حرکت بسوی انحراف و انحطاط، تعالیم توحیدی را چنین بیان میدارد: إِنَّ اللَّهَ لَا يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ (تقدير١) حَتَّىٰ يُغَيِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ (تقدير۲) وَ إِذَا أَرَادَ اللَّهُ بِقَوْمٍ سُوءًا فَلَا مَرَدَّ لَهُ وَ مَا لَهُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وَالٍ (تقدير٣): به تأکيد الله {بنابر تقدير و قوانين حاکم بر جوامع و تاريخ بشرى} تغييرى در وضع هیچ قوم و جامعه اى نمی دهد، مگر اینکه خودشان مایۀ تغییر وضع خود شوند، و هنگامی که الله اراده کند که به قوم و جامعه اى زيان و مصيبتى وارد آيد {تقدير حاکم بر بشريت و جوامع بشرى اقتضاء کند} راه و پناهى براى کسی وجود نخواهد داشت {و تقديرات الله خود بخود ظاهر میشوند} و بجز الله و تقديراتش {بازگشت قوم و جامعۀ  بلازده و تمکین به قوانین الهی} ياور و پشتيبانى نخواهند داشت. بنابراین، الله وضع هیچ کس و هیچ قوم و هیچ اجتماعی را به بدی و بیراهگی نمی کشاند؛ بلکه این انسانها و اقوام و جوامع بشری هستند که در سایۀ غفلت و ظلم و تجاوز در حق یکدیگر وضع خود را مُتَغیر و بدفرجام می سازند. و الله رب العالمین تأکید میکند که تنها راه و چارۀ بشریتِ گمراه و مصیبت زده، همانا بازگشت به تقدیرات الله و سنن توحیدی و قوانین حاکم بر جهان و انسان است. و در آیۀ دیگری این قضیۀ اساسی بصورت صریحتری چنین بیان شده است: إِنَّ اللَّهَ لَا يَظْلِمُ النَّاسَ شَيْئًا وَلَٰكِنَّ النَّاسَ أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ (يونس - ٤٤): همانا كه الله به مردم هیچ ظلمی نمی کند؛ و لکن این مردم هستند که به خودشان ظلم می کنند؛ یعنی با زیر پا نهادن و غفلت از سنن و قوانین توحیدی مردم وضع خود را بهم می زنند، و در نتیجه کارشان به جنگ و تجاوز و فسق و فساد کشیده می شود. و آنگاه بصورت ظالمانه و ابلهانه چنین تصور می کنند که این الله است که اوضاعشان را دگرگون و پر مصیبت کرده است. اما اگر تنها از آیۀ ۴۱ سورۀ روم مطلع بودند شاید چنین قضاوت نمی کردند؛ آنجا که می فرماید: ظَهَرَ الْفَسَادُ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِمَا كَسَبَتْ أَيْدِي النَّاسِ لِيُذِيقَهُم بَعْضَ الَّذِي عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ: هرچه فساد بَر و بحر است در سایۀ عملکرد زشت بشر بوجود میآید؛ و چنین تقدیری بدین جهت است تا بشریت ماهیت عملکرد یکدیگر را درک نمایند؛ و ای بسا از عملکرد فساد آور باز گردند. آری؛ اینهم یک تقدیر الله است که عملکرد زشت و ضد توحیدی فساد آور و مایۀ درد و عذاب بشریت میشود. و طبعا اگر عملکرد زشت و فاسد؛ عذاب آور نمی شد؛ هر کسی و هر اجتماعی در جای خود (بدون خیال!) به فسادکاری می پرداخت و گوشش به چیزی بدهکار نمی شد؛ اما حالا که عملکرد غلط و ظالمانه فساد آور و عذاب آور شده (لااقل بعد از فوران فسادکاری و تجاوزگری) بشریت بخود می آید و از روش و عملکرد غلط و منحرفانه دست می کشد. و همین اصل و قانون است که مایۀ تحولات مثبت و انقلابات اجتماعی میشود و برای مدتی ظلم و ستمها کاهش می یابند.

بعد از این تقدیرات متعدد و متفاوت (که تغییر و تحولات بشری را در جهات مختلف تبیین می کنند)، وضع دیگری هم دربارۀ دسته ای از انسانها تقدیر شده است، و آنهم تغییر مشروط و امکان حرکت بسوی وضع توحیدی و عبور از تردد و تزلزل به ثبات و اطمينان می باشد، و این تقدیر در سورۀ محمد آيۀ ٧ اینطور بیان شده است: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا (خطاب به مؤمنان) إِن تَنصُرُوا اللَّهَ يَنصُرْكُمْ (تقدير ۱) وَ يُثَبِّتْ أَقْدَامَكُمْ (تقدير ۲): اگر به نصرت و يارى الله (اسلام) برخيزيد، الله نيز شما را نصرت و يارى خواهد داد و قدمها و اراده هاى شما را ثبات و پايدارى خواهد بخشيد. بدين شیوه، پشتيبانى الله از ايمانداران (از طريق تقديرات و سنن قانونمند) مشروط به نصرت و پشتبانی عملیِ مؤمنان از دين الله و اسلام است. و تحقق چنين شرطى (علاوه بر حمايت الله) مسلمين هم از ثبات قدم و توان روحى و ارادى جهت استمرار مبارزه برخوردار خواهند شد، و از تزلزل و تردد و ناتوانىِ اولیه نجات پيدا میکنند (تغيير مشروط از تزلزل و تردد به ثبات و اطمینان). طبعا عکس این روند هم وجود دارد؛ یعنی عدم همکاری و پشتبانی از دین الله وضع دیگری را ایجاب خواهد کرد و حتی مایۀ حذف و زوال مدعیان دینداری خواهد شد، و این آیۀ توحیدی این حقیقت را چنین منعکس کرده است: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا مَن يَرْتَدَّ مِنكُمْ عَن دِينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكَافِرِينَ يُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ لَا يَخَافُونَ لَوْمَةَ لَائِمٍ ذَٰلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَن يَشَاءُ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ (مائده - ۵۴): ای کسانی که ایماندار شده اید؛ هر کسی از شما که از دین خود برگردد و مرتد شود {بداند که بعد از آن} الله قوم دیگری را جانشین شما میسازد؛ قومی که الله دوست شان دارد و آنها نیز دوستدار الله هستند؛ و {صفت دیگرشان اینست که} در برابر مؤمنان متواضع و در برابر کفار سربلند بوده و احساس عزت میکنند. همچنین آنها جهادگران راه الله هستند و از بدگویی بدگویان خوف و هراسی ندارند؛ این خصایل فضل و نعمت الله است و آنها را به هر کسی که بخواهد می بخشد. و اما آنچه مورد رضایت الله است و نتایج قطعی برای اسلام و مسلمین به بار می آورد (و مسلمین را بر سرنوشت خود حاکم می گرداند)، همانا وضع مُخلصانه و قاطعانه و نهایی است، حالتی که در آیۀ ۴ از سورۀ صف چنین ذکر و بیان شده است: إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الَّذِينَ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِهِ صَفًّا كَأَنَّهُم بُنْيَانٌ مَّرْصُوصٌ: همانا که الله دوستدار کسانی است که در راه او مُتحدا آمادۀ قتال و جنگاوری هستند؛ بنحوی که گویی یک بنیاد پولادین می باشند. بدیهی است که چنین وضع و حالتی برای انسانها ممکن و میسر میباشد، و حقیقتا افراد و جوامعِ بشری میتوانند در دینداری توحیدی بسیار مُخلص و قاطع باشند و با تمام وجودشان در راه الله و استقرارِ توحید و اسلامیت تلاش و مجاهده نمایند. و نمونۀ این امکان طبیعی و مثالِ عملی این قانون توحیدی در آیۀ ۲۳ از سورۀ احزاب چنین اعلام شده است: مِّنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُم مَّن قَضَىٰ نَحْبَهُ وَ مِنْهُم مَّن يَنتَظِرُ وَ مَا بَدَّلُوا تَبْدِيلًا: کسانی از مؤمنان در عهد و پیمان خود با الله صداقت داشتند؛ و آنگاه بعضی از آنها فدای تعهدات خود شدند؛ و بعضی دیگر هم منتظر فداء شدن ماندند؛ و در این میدان تبدیل و تغییری {در عهد و تصمیم خود} صورت ندادند. یعنی ثبات قدم داشتند؛ ثبات قدمی که: اولا ناشی از اخلاص و پاکی در کار است؛ ثانیا ناشی از علم و آگاهی نسبت به خط و منهج خویش است؛ و ثالثا ناشی از شخصیت و عزتی است که آن را در خود احساس میکنند. و لکن بسیار جای تأسف است که بیشتر بشریت صاحب چنین خصائلی نبوده و نیست؛ و تنها اندکی از بشریت میتوانند چنین باشند.

تقدير الله مَبنى بر اِختيار و آزادى

 تقدير الله در رابطه با اختيار و آزادى بشر (که مُفصَّلا در قرآن بيان شده است) ابعاد مختلف و متعددی را در بر می گیرد: اولاً الله مُقدّر کرده که نوع انسان را خلق نماید و او را در احسن تقويم (بهترين ساخت و ترکیب) بيافريند، تا در صورتِ هدايت و قرار گرفتن در خط  توحيد به اعلى عِليين و بالاترين قله های رشد و ترقی نائل شود. ثانياً الله مُقدر کرده که از روح خود در انسان بدمد و او را دو بُعدى (جسمانى و روحانى) گرداند؛ و آنگاه جهت امر خلیفة اللهی و جانشینی او را روی زمين قرار دهد. ثالثاً الله مُقدر کرده که انسان ها اراده و اختيار (و نیز عقل و توان تشخیص) داشته باشند، و در همان حال که هدايتشان مینماید (از طريق رسولان و قوانین توحیدی، که آنهم یک تقدیر است) آنها را در راه و روش زندگى آزاد گذاشته و به آنها امکان انتخابِ خوب و بد بخشیده است. بدیهی است که در اين ابعاد و ديگر امور بشرى آيات زيادى در قرآن وجود دارد، و لکن در اينجا تنها به ذکر آياتى دربارۀ بعد اخير يعنى آزادى و اختیار اکتفاء می شود، آزادى و اختياری که انسانها را سخت مُتغير و مُتَحرِک نموده و آنها را در ميدانهاى مختلفِ ثبات، تغيير، و تزلزل به جَوَلان در مى آورد. و طبعا اينهم تقدير الله و مشیت الهی است؛ و می توان آن را تقدیر و مشیتِ آزادی و اختیار ذاتی نام نهاد. اکنون به چند آيۀ مبین در اين رابطه می پردازیم: قرآن مُبين در آیات متعددی، آزادى و اختیار ذاتى بشر و کل بنى آدم را صریحا اعلام داشته، و آيات ۷ و ۸  سورۀ شمس نمونهٴ عالى این امر اساسی محسوب می شوند: وَ نَفْسٍ وَ مَا سَوَّاهَا (تقدیر۱)، فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَ تَقْوَاهَا (تقدیر۲): قسم به نفس بشرى و آنچه بدان آراسته شده، نفسى که الله به آن فسق و فجور و تقوى و انضباط، الهام و در آن جا داده است. در مورد آزادىِ انتخاب عقیده و نحوۀ زندگی و رفتن به راه کفر و ايمان نیز قرآن حکیم در سورۀ بقره آيۀ ٢۵۶  چنين روشنگری میکند: لاَ إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ (تقدير١) قَد تَّبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ (تقدير ۲): در قبول و پذيرش دين (اسلام ) اکراه و اجبارى وجود ندارد، چون راه رشد و هدایت (توحيد) از گمراهى و سرگردانى جدا و مشخص شده است. و بعدا قرآنِ مُنزَل در سورۀ يونس آيۀ ٩٩ در همين رابطه و نسبت به این موضوع که الله من البدایه چه تصميمى براى نحوۀ ديندارى انسانها گرفته است چنین روشنگری میکند: وَ لَوْ شَاء رَبُّكَ لآمَنَ مَن فِي الأَرْضِ كُلُّهُمْ جَمِيعاً (تقدير۱) أَفَأَنتَ تُكْرِهُ النَّاسَ حَتَّى يَكُونُواْ مُؤْمِنِينَ (سؤالى انکارى براى تأکيد تقدير١): اگر الله می خواست و اراده {و قانون او بر آن قرار می گرفت} همۀ کسانی که بر روى زمين هستند حتما ايمان می آوردند {اما اراده و قانون الله بر آزادى و انتخاب ايمان و عقيده قرار گرفته است}؛ حال آيا شما میخواهيد مردم را با جبر و اکراه ایماندار و در خط اسلام قـرار دهید؟!؛ کارى که الله نکرده و او ايمان و عقيده را به اختيار و انتخاب بشر سپرده است). همچنین در آيۀ ٣ از سورۀ انسان، تقدیر آزادى و انتخاب بشر و امکان حرکت در ميدان کفر و ايمان بدین صورت بیان شده است: إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ (تقدير۱) إِمَّا شَاكِراً وَ إِمَّا كَفُوراً (تقدير٢): ما راه توحيد را به نسل انسان نشان داديم؛ و حال اين خود انسان است که ميتواند شکر گذار و ايماندار گردد و يا راه کفر و انکار در پيش گيرد. اينست تقدیر الله در میدان اختیار و آزادی انتخاب (که در آن جبر و استبدادى در کار نيست)؛ و زور و استبداد نه منشاء ايمان و کفر! بلکه زائل کننده یا پنهان کنندۀ آنهاست.

تقدير ديگر الله (در ميدان زندگى و در راه رسيدن به هدف و نتيجه) روى اصل تلاش و عمل قرار گرفته است، تقدیری که بیانگر تغيير و تحول مشروط است، و کيفيت زندگى را در دنيا و آخرت رقم می زند، و آيات ٣٩، ۴٠، ۴١ (از سورۀ نجم) در اين رابطه چنين روشن گرى ميکنند: وَ أَنْ لَيْسَ لِلْإِنْسَانِ إِلَّا مَا سَعَىٰ (تقدير١)، وَ أَنَّ سَعْيَهُ سَوْفَ يُرَىٰ (تقدير٢)، ثُمَّ يُجْزَاهُ الْجَزَاءَ الْأَوْفَىٰ (تقدير ٣): براى انسانها چيزى نتيجه دار و ثمربخش خارج از سعى و تلاش وجود ندارد، و انسانها (بنابر تقدير الله) حاصل سعى و تلاش خود را برداشت کرده و خواهند ديد. و بعد در آخرت به پاداش کامل سعى و تلاش خود نائل خواهند آمد. بدیهی است که قرآنِ مُنیر در ميدان اراده و تلاش بشر آيات زيادى نازل نموده و در ابعاد مختلف عملکرد انسانها را مورد توجه قرار داده است. و اما جالب اینست که این خط و برنامۀ توحیدی در ابعاد روحی و تربیتی هم پايۀ نجات و خسران انسانها را اراده و تلاش مقرر کرده است، اراده و تلاشى که مُنتهى به نفس و اخلاق پاک و مُزَکّی و هدايت شده و يا نفس و اخلاق آلوده و منحط و فاسد می گردد، و در سورۀ شمس آيات ٩ و١٠ تقدير الله در این رابطه چنين بيان شده است: قَدْ أَفْلَحَ مَن زَكَّاهَا (تقدير١) وَ قَدْ خَابَ مَن دَسَّاهَا (تقدير٢): به تأکيد کسانی که نفس و ماهیت خود را از جهل و شرک و مفاسد پاک و تصفيه نمودند، نجات يافته و پيروز شدند، و کسانى هم که نفس و ماهیت خود را (بوسيلۀ جهل و شرک و مفاسد) آلوده ساختند، زيانکار و خسارت بار گشتند. اين آيۀ عظيم تربيتى و فرهنگى بوضوح بيانگر واقعيتى بسيار اساسى و در تضاد با کل جهل و شرک و خرافات رايج در رابطه با ماهيت و فرهنگ بشرى است که اَزَلى و علاج ناپذير تصورشده است؛ و لکن پيام اين آيۀ توحیدی چنين میباشد: نفس و فرهنگ بشرى ايجاد و ساخته میشود؛ و بشر در بَدوِ تولدش جنينى بی فرهنگ و بى تربيت و بى خط و نشان بیش نیست؛ جنینی که اما مُستعد و آمادۀ جذب هر آن چيزى است که بدان تزريق و داده شود. و خلاصه جنين بشرى خود بخود همانند صفحه اى است که در آن چيزى مرقوم و نوشته نشده است؛ و اين در جريان رشد و در طى زندگى است که وجودش به توحيد و ارزشها و فداکاريها و پاکيها آراسته ميشود؛ يا بوسيلۀ خانواده و اطرافيان و محيط اجتماعى و..... مملو از جهل و شرک و فساد میگردد. البته با توجه به اينکه قرآنِ مُنزَل خودِ نفس را مُخاطب نموده و خودِ شخص را مسئول سرنوشت خود میشناسد، ميتوان نتيجه گرفت که بشر صاحب اراده و اختیار و دارای توان انتخاب است، و حتى اگر بسیار فاسد و آلوده هم بشود، باز از دايرۀ انسانیت خارج نمیشود و سلب اراده و اختيار از او (بطور کامل) امکان ندارد؛ و بدین خاطر تن دادن انسانها به ذلت و زبونى و سلب اراده و اختيار از خود نیز! خواه ناخواه ناشى از اراده و اختيار بوده و اصلا نوعى انتخاب و تن دادن به انحطاط به حساب می آيد. و بالاخره هر انسانى تا پايان عمرش فرصت دارد که تصميم بگيرد، و در سايۀ اراده و اختيارى که ذاتاً داراست و خالقش به او عطا کرده، راه نهايى را انتخاب کند. هر چند تا تصميم بر زندگى آزاد و مستقل و توحيدى بيشتر به تأخير بيافتد و عمر بشرى در ناتوانى و فساد و آلودگى طولانیتر شود، احتمال تغيير و تحولِ نجات دهنده کمتر و بارهای بشری سنگين تر و احتمال تغييرش ضعيف تر می گردد.

تقدير الله دربارۀ تزلزل و تردد

قرآن مُنیر دربارۀ تزلزل و ترددِ اولیۀ انسانها و نحوۀ عبور از تزلزل و تردد (اضطراب) و رسیدن به ثبات و اطمينان (استقرار) در سورۀ معارج آيات ١٩ و ٢٠ و ٢١ و ٢٢ تقدير الله را چنين بیان می دارد: إِنَّ الْإِنسَانَ خُلِقَ هَلُوعًا (تقدير١) إِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعًا (تقدير٢) وَ إِذَا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنُوعًا (تقدير٣) إِلَّا الْمُصَلِّينَ (تقدير۴): به تأکيد انسان (نــوع انسان) ذاتاً متغير و دگرگون شونده خلق شده است، اگر شر و ضرر بدو رسيد بیتابى و جزع و فزع ميکند، و اگر خيــر و خــوشى احساس کرد، راه تکبر و بى نيازى در پيش میگيرد، مگر آنهايی که پشت به قوانين الله بسته و به او پيوسته اند. اين آيات نمونۀ عالى تبيين ماهيت و نهاد اولیۀ بشری (مبنی بر تزلزل وعدم استقرار) و بيانگر ضرورت تربيت و تزکيه جهت تثبيت روح و ماهيت و اخلاق اوست. و در اين آيات به صراحت اعلام شده که بشر تعلیم ندیده و تربيت نشده فاقد ثبات و صلاحيت و طمأنينه بوده و دائماً در فراز و نشيب قرار میگیرد، و راه ثبات و استقرار انسانها همانا اتصال به الله و قوانين و تقديرات او به کمک تعلیم و تربيت و تزکيه است. و طبعا هر انسانی از طريق تعلیم و تربیت میتواند از تزلزل و بی ثباتی عبور نماید و به اطمینان و تعادل برسد، و آنگاه در سراء و ضراء (خوشی و تلخی) از خود ثبات و استقرار نشان دهند، و اينهم یکی تقديرات الله است. البته در میدان تقدیرات الله (مبنی بر تغییر و تحول) وضع منافقانه هم وجود دارد؛ بدین معنا که بعضی افراد در حالتی قرار میگیرند که معلوم نیست چه کار میکنند و چه موضعی دارند و سودجویانه حرکت میکنند؟! و همانند ریگ رودخانه ها مسلوب الاراده شده و تابع حرکت امواج میباشند. و آیۀ ۱۱ از سورۀ حج این وضعیت را اینطور بیان کرده است: وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَعْبُدُ اللَّهَ عَلَىٰ حَرْفٍ فَإِنْ أَصَابَهُ خَيْرٌ اطْمَأَنَّ بِهِ وَ إِنْ أَصَابَتْهُ فِتْنَةٌ انْقَلَبَ عَلَىٰ وَجْهِهِ خَسِرَ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةَ ذَٰلِكَ هُوَ الْخُسْرَانُ الْمُبِينُ: و کسانی هستند که بصورت حرفی و توخالی الله را عبادت و تبعیت می کنند؛ بدین ترتیب که اگر به خیری رسیدند احساس اطمینان و رضـایت می کنند؛ و اما اگر دچار سختی و ناهمواری گشتند، آشفته و پشیمان می گردند؛ اینها بازندۀ دنیا و آخرت هستند؛ و این یک بازندگی آشکار است. کما اینکه آیات ۶ و ۷ سورۀ علق ماهیت طغیانگر انسانها را هنگام بی نیاز شدن (که تغییری منفی بحساب می آید و بیانگر بی وفایی است) تبیین میکنند و حالت طبیعی و بلاتربیت انسانها را زیر سؤال می برند؛ آیاتی که به صراحت بشریت فاقد تربیت را همانند مادۀ خامی تصویر میکنند که در بکر و دست نخوردگی نمی توان بدان تکیه و پشت بست؛ و ضرورت نظام تربیتی با تـوجه بدین آیات آفتابی می گردد، و اینهم نص این آیــات: كَلَّا إِنَّ الْإِنسَانَ لَيَطْغَىٰ أَن رَّآهُ اسْتَغْنَىٰ: اکیدا چنین نیست؛ همانا که نوع انسان طغیان و سرکشی میکند؛ هنگامی که مُستغنی و بی نیاز می گردد. و حقا که عِلمیت و حقانیت این آیه نزد هر عاقلی و حتی نزد مردمان عادی همانند روز روشن است.

تقدير الله و مِلاک بقــاء و زوال

و بالاخره قرآن مُبين، تقدير الله را در سورۀ رعد آیات ۳۸ و ٣٩ دربارۀ آنچه لايق ثبات و تداوم است و يا آنچه مستحق محو و زوال است چنين روشنگری میکند: لِكُلِّ أَجَلٍ كِتَابٌ (تقدير۱) يَمْحُو اللَّهُ مَا يَشَاءُ (تقدير٢) وَ يُثْبِتُ (تقدير٣) وَ عِندَهُ أُمُّ الْكِتَابِ (تقدیر۴): براى هر دوره و زمانى کتاب و قوانینی مقرر شده است، و در این راستا آنچه که الله بخواهد (دوره و زمان و فائده اش سپرى شود) محو و زائل می کند، و آنچه که بخواهد (دوره و زمان و فائده اش باقى باشد) تثبيت و استوار می سازد، و اوست أُمُّ الْكِتَابِ و مصدر کُتُب و قوانين. بنابراین، اصل و مبنا در ماهیت و اجرای قوانين اينست که هر قانون و حکمى متناسب با وضع پيش رو ارائه شود و حلال مشکلات گردد، و در صورتی که وضعیت تغيير کرد، قوانين و احکام ارائه شده هم تغيير کنند و راه حلهاى نوين و متناسبى (با توجه به شرايط جديد) ارائه گردند، و این همان اجتهاد مُستمِر است. و گرنه قوانين و احکام (با هر ماهیت و محتوایی) راکد کننده، مشکل آفرين، و ضد تکاملی میشوند. این حقیقت در ابعاد دیگر و دربارۀ همۀ پدیده ها صدق میکند، بدین معنا که هرچه لایق تداوم و مایۀ حیات انسان نباشد، زائل و جزو تاریخ میگردد، مگر زور استبداد و جهل و غفلت بشر آن را نگه دارد؛ که در آن صورت مصیبت آفرین می گردد (و این تقدیر الله است)، تقدیری که در آیۀ ۱۷ سورۀ رعد چنین بیان شده است: فَأَمَّا الزَّبَدُ فَيَذْهَبُ جُفَاءً (تقدیر۱) وَ أَمَّا مَا يَنفَعُ النَّاسَ فَيَمْكُثُ فِي الْأَرْضِ (تقدیر۲): پس آنچه کف و اضافات است محو و زائل و آنچه به مردم نفع و خیر رسان است روی زمین ماندگار میشود. و آخر اینکه: از آيات تقدير میتوان نتیجه گرفت که بعد از ختم نبوّت و رسالتِ مُحمد مُصطفى، قرآن مُنزَل با توجه به حکمت و مقاصد آياتش (و نيز در سايۀ  اجتهاد در زمان و مکان - اسلام اجتهادی) قابل اجراء میشود، و از این طریق دين الله رب البشر در زمين جارى می گردد.

تدبير هم جزو تقدير است

خوب است روی این ضرب المثل که میگوید: تقدير چیزی است و تدبير چیز دیگری، یا اینکه: تقدیر و تدبیر از هم جدا هستند مقدارى روشنگرى نماییم: در این ضرب المثل تقدیر و تدبیر از هم جدا و دارای سرنوشت مُجزا تصور شده اند؛ و این در حالیست که تدبير و اندیشه ورزی هم تقدير خالق میباشد. و طبعا اگر تدبير و اندیشه ورزی داراى پايه هاى واقعى باشد و زمان و مکانش بصورتى واقعى در نظر گرفته شده باشد منتهى به نتيجه خواهد شد. و اين نه جدايى و مجزایی، بلکه يک رابطۀ منطقی و یا نظری و عملی را بیان میدارند؛ و اینهم يک تقدير و مطابق قوانين الله میباشد. و لکن اگر يک تدبير و انديشه بصورت خام و خيالى ابراز شده باشد و حاصلش طرحى خام و نپخته باشد، مسلماً به نتيجه نخواهد رسيد، چیزی که نه خلاف تقدیر الله! بلکه عين تقدير و هماهنگ با قوانين توحیدی است، زيرا طبق آيات قرآنى و سُنن الهى، ظن و گمان و خيالاتِ بیجا انسانها را از حقيقت بی نياز نمیسازند: إِنَّ الظَّنَّ لَا يُغْنِي مِنَ الْحَقِّ شَيْئًا (یونس - ۳۶): همانا که ظن و خیال کسی را از حق و حقیقت هیچ بی نیاز نمی سازد (و ظن دردی را درمان نمی کند). و طبعا اين درست انديشى و واقعيت نگرى است که منتهى به نتيجه ميشود، و آن هنگام تدابیر و اندیشه ها جامۀ عمل میپوشند. و اما بالبداهه خيالات بيجا و داراى پايه هاى خرافى، بشريت را از عمل بى نياز نمی کند، و مثلاً جامعۀ توحيدى و زندگى در سايۀ آيات قرآن با بیطرفى و خانه نشينى و تماشاگری و اميد به تدبير و تقدير آخوندى! حاصل نمی شود، کما اينکه بهشت و رضاى الله با مناسک توخالى و مُرده پرستى و طرُقى که اهل خيال و خرافه و آخوند زده بدان اميدوارند بدست نمی آيد؛ زيرا کسب بهشت و رضاى الله نيازمند ايمان و عمل صلح و سازنده است؛ نه خيال و خرافه گری و ناتوانى مُفرط. آری؛ حرکت در راه الله و در صراط مستقیم توحید اتحاد و فداکارى می طلبد؛ و جهاد  با جان و مال میخواهد؛ و طبعا مؤمنين بوسيلۀ آيات قرآن و قوانین آزمايش می شوند، نه بوسيلۀ خيال و خرافات! و نه بوسيلۀ  بی طرفى و خانه نشينى! و به تأکید بهشت و رضایت الله در دنيا و آخرت از آيات قرآن میگذرد؛ و اينهم قضا و قدَر الله است. کمااینکه در وادى خيال و تنبلى و آخوندزدگى، آنچه متحقق می شود باز قضا و قدَر الله است؛ نه قضا و قدَر آخوندى! قضا و قدری که نتیجه اش چنین رقم خورده است:

خيالات و بیطرفى و خانه نشينى و تماشاگرى و سرنوشت خود را و جامعۀ خود را و وطن خود را و دين خود را به دشمنان سپردن و انتظار نجات را از آنها داشتن! سرنوشتى شوم و خطرناک در پى می آورد و بشريت را خَسِرَ الدُّنْيَا وَالْآخِرَةَ مى سازد، و اين قانون یک تقدير الهى و ابدى است. بنابر اين، اصلى که ابداً نبايد از آن غافل شد اينست که تمام آيات قرآن و همۀ پديده هاى جهانِ خلقت و هر حادثه اى که در زندگى بشرى روى ميدهد، کلاً در محدودۀ تقدير الله و متکى به قوانين و سُننى هستند که جهان بر اساس آنها خلق شده است. و ارادۀ بشرى و چگونگى  بى اراده شدن او، عقل بشرى و چگونگى کسب آن، انتخاب بشرى يا هيچ و بى معنا گشتن زندگى، ماهيت مشترک زن و مرد، شکست و پيروزى و علل آنها و..... جزو تقديرهاى الله هستند. و خلاصه هرچه واقعيت دارد و یک امر بحساب می آيد، يک تقدير الهى است و داراى یک خلقت و ماهيت است و قوانينى بر آن حاکم است. همچنین باید دانست که دروغ و تهمت و خرافات و نیز نحوۀ بوجود آمدنشان و نتايج و عواقبى که بوجود مى آورند، قانونمند می باشد، و حاصل اخلاق آلودۀ بشر و عقل ناقص اوست. و بايد دانست که ماهيت دروغ و تهمت و خرافات ذهنی است (و فی الواقع وجود ندارند)، و تنها ناشى از جهل، بى انضباطى، عداوت، منافع نامشروع و..... هستند، لکن عواقب شومِ دروغ و تهمت و خرافات (که عبارتست از فساد، شرک، ظلم، تبعيض و......) واقعيت دارند، و بشريت و جوامع بشری مُستمرا از وجود پوک و بی اساس آنها بنحوی گسترده متضرر شده است.

تقدير الله و وضع و حال مسلمين

متأسفانه مسلمين و جوامع اسلامى که راکد و خرافی و آخوندزده شدند و از دسترسى مستقيم به آيات و نصوص قرآن محروم و دچار ديندارى با واسطه گشتند، نتوانستند مفاهیم قرآنى را که سرچشمۀ دین آنهاست به معناى واقعى خود اخذ نمايند و نتيجتاً در وادى انحراف و گمراهى افتادند. و ماهیت تقدير الله يکى از اين مفهومات قرآنى است که مسلمين آن را بصورت خرافاتی و شرک آمیز و از آخوندهای جاهل و ناامین دريافت کردند؛ کاری که جز بى ارادگى و بى کارگى و ناتوانى و همچنین تحریف دین توحید حاصلی نداشت؛ زيرا چنین تقديری مبنى بر بيچارگى و درماندگى در برابر ازليات هپروتى و اموری از پیش تعیین شده است، و معلوم هم نيست که اين ازليات (بخوانيد هزليات) ازکجا اخذ شده است؟! هرچند ميتوان گفت که منشاء اصلى آن در روح و ارادۀ ناتوان و درماندۀ اهل خيال و خرافه نهفته است، و اين مُروِجان خيال و خرافه، بجاى ارائۀ تقدير و قضا و قدر الله و متکی به آیات مُبین قرآن ماهيت منحط خود را عرضه و تحمیل کرده اند، و در بسيارى از اوقات نیز حقا که اهـــداف نامشروع سياسى و اقتصادى داشته و به قصد اِسکات و منزوى سازى مسلمين و جوامع اسلامی اين جبريات را شايع نموده اند. و گرنه آنها حداقل اين خبر را شنيده اند که محمد مصطفى (که رسول اسلام و اُسوه و سرمشق همۀ مسلمين است) ٢٣ سالۀ نبوت را درميدان مبارزه و جهاد سپرى کرده است؟! و خود قرآن هم خودش حاصل يک مبارزۀ پيروز توحيدى است. اما با وجود همۀ اینها مروجان خيال و خرافه و انزواء تنها به نشر سموم خود اکتفاء نکرده اند، بلکه اعلام داشته اند که هرکسی که به تقدير جبری و خرافى معتقد نباشد اصلا کافر میباشد؟! و بدين ترتیب حتى سعى و تلاش بشری را بى ثمر و غیر قابل تأثیر! قلمداد کرده اند. و جالب اینکه بدخواهان اسلام و مسلمين بر پايۀ همين تعاليم خرافى و جاهلانه عليه اسلام و مسلمين موضع گرفتند و اعلام کردند که ما به تقدير الله معتقد نيستيم! و اصلاً اسلاميت را نفى می کنيم؟! چون اسلام يعنى جبر و بى ارادگى و عدم اعتقاد به علت و دليل و تلاش؟!). و اينچنين مسلمين و جوامع اسلامى گرفتار روزگار سياه کنونى شدند و مُختل و متلاشى گشتند و به اسارت استبداد و استعمار درآمدند.

نکتۀ بسیار حيرت آور (و بسیار غریب - در همین راستا) اينست که: مسلمين تا جايى در باتلاق انحراف و بى ارادگى و تنبلى فرو رفته و از آيات قرآن دور شدند که حتى از تربيت بشر و اثرگذاری روى سرنوشت فرزندان خویش! دست برداشتند و اهميتى بدان ندادند و گفتند: هر چه الله تعيين کرده همان خواهد بود؟! زيرا خوبى و بدى انسانها از ازل و قبل از تولد! تعيين و تحدید شده و چيزى نمیتواند در خوبى و بدى سرنوشت انسانها مؤثر باشد؛ و حتی تلاش برای تغییر و بهبود اوضاع یک نوع مقابله با ارادۀ الله تلقی شده است. و بدين ترتيب اصل عظيم تزکيه را که پايۀ تربيت است و مبنى بر ساخت و پاکسازى نفس از شرک و جهل و انحراف و بى عملى و بى ارادگى است (و همۀ آداب اسلامی اعم از نماز، روزه، زکات، حج، اعیاد اسلامی و.... براى تحقق آن وضع شده اند) بکلى فراموش کردند. و اين واقعيت تأسف آور بيانگر اينست که مسلمين نه تنها حکمت و علل وضع تزکیه و تربيت اسلامی را درک نکردند، بلکه حتى از فهم معناى سادۀ آن نيز عاجز ماندند. در حالیکه اگر مسلمين بهمين آيۀ کليدى توجه میکردند: قَدْ أَفْلَحَ مَن زَكَّاهَا وَ قَدْ خَابَ مَن دَسَّاهَا (سورهٴ شمس - ٩ و١٠): پس به تا کيد پيروز و نجات يافت آنکه نفس خود را پاک و ملتزم کرد، و مأيوس و زيانکار گردید آنکه نفس خود را آلود و به انحراف کشاند. هرگز کارشان بدين اندازه مصيبت بار نمی گشت و روزگارشان اینهمه دچار تفرق و انحطاط و اسارت نمی گردید. و اما با کمال تأسف مسلمین از طرفى آيات قرآن را وسيلۀ شانس و بخت و استخاره قرار دادند و آن را به خوب و بد و متوسط  تقسيم کردند؛ و از طرف ديگر معتقد شدند که هر چه الله اراده کرده همان خواهد بود؟! بدون اینکه ارادۀ الله را درک نمایند و بدانند که ارادۀ او روی چه چیزی قرار گرفته است. اما انحراف به اين مقدار از خيالات و خرافات و بیکارگى ختم نشد و بسيار عميق تر گرديد؛ و مثلاً براى رسيدن به خواستهاى مشروع و نامشروع به مردگان متوسل شدند و بازار مرده پرستى را گرم کردند. خوب وقتى بشريت اسير انحراف و تنبلى و جهالت گرديد همه چيز بهم ميخورد و قاطى ميشود. و گرنه يک انسان جدى و معتقد به تقدير جبرى (که معتقد است همه چيز از ازل و قبل از خلقت تعيين و تحدید شده) چطور به استخاره و مردگان بيچاره متوسل می شود؟! چنين برخوردى با قرآن حکيم که وحى الله بر محمد مصطفی است و براى هدايت بشر نازل شده است، توهين آميز و مسخره بازى و در حقيقت ضلال مُبين محسوب ميشود. و همين برخورد با قرآن و اسلاميت بوده که مسلمين را دچار رکود و انحطاط و تفرق و اسير روزگار کنونى کرده و به دام شرک و استبداد و استعمار و به درۀ فقر ومحرومت و ناامنى انداخته است. و حقيقتاً چنين مردمانى، دنيا و آخرت و قوانين و سنن الهى و کلا ديندارى اسلامی را به بازى گرفته و خَسِر الدنيا و الآخرة هستند. اينست که مسلمين و جوامع اسلامى جز بازگشت به قرآن و فهم مُجدد و ايمان مجدد چارۀ ديگرى ندارند، و بيدارى اسلامى بايد عمق جوامع غفلت زده را فراگيرد، تا مفهوم تقدير و اصطلاحات اسلامی و اصول و فروع اسلاميت زنده شود و از رکود و انحراف نجات پيدا کند، و در صراط مستقيم، دنیای توحیدی ميسر گردد.

انحراف و رکود مُختص مسلمين نيست!

اما چيزى که نبايد از آن غافل ماند (و در این رابطه باید هوشیاری بخرج داد) اينست که: اين تنها مسلمين نبوده و نیستند که گرفتار ناتوانی و خيال و خرافات گردیده و به انحطاط و انحراف و بیچارگى افتاده اند، بلکه این امری عام و عمومی است و شامل هر ملت و اجتماعی می شود، و هر گاه چنین امری واقع گشت و مِلل و جوامعی دچار سرنوشت منحط و پر مصيبتی شدند، بلاشک (و بنابر تصریحات قرآنی) نشانۀ آنست که به راه انحراف و خرافات رفته و استعدادهای بشری آنها فاسد شده است. و به تأکید رنج و محنتِ همۀ ملل جهان در طول تاريخ (که گرفتار استبداد و انحطاط و تنازع شده اند) ناشى از انحراف و غفلت آنها و حرکت بر خلاف سُنن و قوانين الله بوده است. طبعا در دنیای معاصر هم که جوامع زيادی با عقايد و مسالک و اعراف مختلف در همۀ قاره ها زندگى میکنند، داراى مشاکل بسيار عميق وتاریخی و گرفتار فقر وجنگ و استبداد واستعمار هستند. کمااینکه ممالک کمونيستى هم (که حکومات هایشان استبدادی وانحصارگر وسرکوبگر بودند وکارشان به سقوط و سرنگونى انجاميد) بخشى از آن نشأت گرفته از خيالات و خرافات مارکس و تدابیر ساختگى و جعلى ايشان بود؛ چون سوسياليسم و کمونیسم را سرانجامِ بشریت اعلام نمود و بر این تصور بود که سوسياليسم و کمونيسم سرنوشت محتوم بشريت را تشکیل میدهند. و بدين صورت کمونيستها نيز از امور وعلل وعوامل ديگر غفلت نموده و خواستند به زور هم که شده به سوسياليسم وکمونیسم برسند و بشريت را در گودال افکار مارکس بيندازند. اما هنوز قدمهايى را بر نداشته بودند که سر از استبداد و سرکوبگرى درآورند و هرچه سوسيال و کمون بود پايمال گرديد. و ديديم که تدابیر نسنجیدۀ مارکس چگونه خيالى از آب درآمدند و مُجددا تقدير الله اثبات گرديد، بدین ترتیب که: زورگويى و ستمکاری نه نتيجه بخش است و نه بشريت را به زور دروغهاى تاريخى (جبر مراحل تاريخ!) میتوان در گودال کمونيسم الحادی انداخت. و آنهايى هم که بدان پرتاب شدند و کمونيست گشتند کارشان به تلخى و سياهى کشيده شد. و حال مادر کمونيسم (روسيه) معلوم نيست که بعد از کمونيسم مارکسی - لنینی سر از چه چیزی و از کجا در خواهد آورد، و لکن فعلاً سرزمين فساد و مافيا شده است؟! به اميد اينکه راه هدايت و سُنن الله را در پيش گيرند.

جوامع اروپا و آمريکا هم زیر یوغ سرمايه دارى در انحراف و گمراهى عميقى گرفتار آمده اند؛ و بشریت زیادی در آن ممالک (اعم از زن و مردش) تا سطح یک جسم و جان بی روح و غیر اخلاقی تنزل پيدا کرده است؛ و جز ماديت و جنسيت و تنازع بقاء را برسميت نمی شناسد؛ و تبع این وضعیت شوم، اکثر مردمانش در غفلت و بى خبرى عميقى بسر می برند. بنابر اين، چيزى که بشريت غربى بايد منتظرش باشد، مصائبى است که شايد قابل قياس با جنگ اول و دوم جهانگير اروپا نباشد و سرنوشت آنها را کلاً زير و رو کند؛ مگر قبل از وقوع آنها بيدار شده و مسير خود را تغيير بدهند. و طبعا در سايۀ همين غفلت و روحیه و فهم نازل سرمايه دارانِ ظالم و ماده پرست غربى توانستند قرنها مردمان آن ممالک را استثمار و به بردگى بکشند. اما طغيانگران ظالم و انحصار طلب غربى بدين اندازه هم اکتفا نکردند و جوامع ممالک ديگر را نیز (که غفلت زده و زمينۀ زيرسلطگى داشتند) به بردگى گرفته و آنها را زيرسلطۀ استعماری و استبدادی قرار دادند. و اکنون قرنهاست که این جهانخواران مشغول غارتِ اموال و ثرَوات جهانيان هستند و در قتل و کشتار بشريت و تبليغات دروغين و گمراه کننده در تاریخ بی نظیر شده اند. اما خوشبختانه در آن مناطق و به تأکيد در بلاد و جوامع اسلامى هم اين اميد بوجود آمده که فکر و انديشۀ توحيدى رواج  يابد و اسلاميت و ارزشهاى توحيدى و انسان ساز مورد توجه قرار گيرد. و بالاخره مسلمين و جوامع اسلامى که از حداقل هدايت توحیدی برخوردار بوده و از قرآن و آيات الله متأثرند (و همچنین داراى گذشته و ريشه هاى اسلامى هستند) وضعشان از ملل ديگر مناسب تر و داراى زمينه هاى هموارترى میباشند. و انتظار می رود که مسلمين در دهه هاى آينده از لياقتِ پيشتازى برخوردار گردند و ان شاء الله بتوانند این وعدۀ قرآنى را که مبنی بر اُسوه شدن برای بشریت است جامۀ عمل پوشند: وَ كَذَلِكَ جَعَلْنَاكُمْ أُمَّةً وَسَطاً لِّتَكُونُواْ شُهَدَاء عَلَى النَّاسِ وَيَكُونَ الرَّسُولُ عَلَيْكُمْ شَهِيداً :اينچنين شما را امت و جامعه اى متوازن و پيشتاز قرار داديم، تا شاهدان و نمونه هايى براى بشريت باشيد، و رسول الله نيز شاهد و نمونه ای برای شما باشد.

سازمان موحدين آزاديخواه ايران

١٨ شوال ١۴٢۴ - ٢١ آذر ١٣٨٢