بسم الله الرحمن الرحيم

نه افراط؛ نه تفريط؛ نه اعتدال؛ بل موضع متناسب!

از نظر مواضع توحیدی و آزادیخواهانۀ سماء، جوامع بشری بايد چند اصل اساسى را پذيرا شوند، تا امکان يک زندگى مسالمت آميز و احيانا اطمينان آور ممکن و میسر شود: اول «تفاوت فکر و موضع»، يعنى تعدد و کثرت گرايى، دوم «حاکميت اکثريت منتخب»، از طريق انتخابات آزاد، و سوم «آزادى فعاليت و حرمت حقوق اقليت»، با رعايت آزاديهاى فکرى و سياسى و تشکيلاتى. اگر جوامعى و افرادش اين اصول را پذيرا و بدان ها ملتزم شوند، حتما بايد اين اصل کليدى را نيز قبول کنند که زندگى «بدون اصول ثابت و لايتغير»، مانند اصول فوق الذکر، موجب فساد و انحطاط و هـرج و مرج می شود. کما اينکه زندگی بدون تغيير و تحول و تکامل نيز، بشريت را راکد کرده و به خاک سياه مى نشاند، و استمرار ارزشهايى که ويژهٴ زمان و مکان خاصى بوده و فقط در محل و جاى خود قابل قبول و اجرا شدنى اند، يکى از عوامل اساسى رکود و انحطاط زندگى بشرى هستند. و اصلا همين «ترک اصول ثابت و حصر در ارزشهاى زمانى و مکانى» بوده که بشريت و ازجمله مسلمين را دچار انحطاط وتفرق نموده و آنها را به خرافه پرستى کشانده است. بعبارت ديگر آنچه که بايد ثابت باشد وپايهٴ تغيير وتحول و رشد گردد، رها و اهمال شده، و آنچه محصولات آنها محسوب میشود و باید با توجه به شرایط زمان و مکان و موقعيت های مختلف و متفاوت، تغییر و تحول پیدا کند، ثابت و مطلق گشته است!!، و اين واقعيت تلخ حقيقتا ناشى از عقليت پايين جوامع بشرى و از جمله جوامع اسلامى ناشی میشود، بدينصورت که «حفظ اصول اساسى» و لايق ثبات، نيازمند عقلانيت و علم و آگاهى و درک زمان و مکان است، اما «محصولات اصول ثابت» با تـوجه به اينکه بيشتر جنبهٴ عملى دارند، جزو محسوسات بوده وعمومى هستند، و بالاخره تبديل به عرف میشوند، و از این جهت نياز چندانى به عقلانيت و علم و آگاهى و درک زمان و مکان پيدا نمیکنند، و به مثابهٴ آداب و رسوم و ارزشهاى اجتماعـى، صرف نظر از نفع و ضررشان، تداوم می يابند. اينست که «بدون اصول ثابت»، زند گى متغير و متحول و رشد يابنده امکان پذير نمیشود و همه چيز دچار هرج و مرج و آشوب میگردد. حال در سايهٴ اين اصول باید گفت: تفريط يا افراط يا اعتدال (در نظـر و عمل) در رابطه با چه فکر و عقيده اى، در رابطـه با چه فـرد و جامعه اى، در رابطه با چه نظام و حکومتى، و در رابطه با چه زمان و موقعيتى؟؟!! و بدین صورت سخن و کلام در این باره «معنا» پيدا میکند و شرایط و موقعیت مواضع و نحوۀ اتخاذ آنها را روشن می نماید.

بحث روى اين مسئله بسیار روشنگر است و می تواند الفاظ جامد و مطلق شده را باز کرده و تفهيم نمايد. اما متأسفانه آنچه تا حال بصورت سنتى و نظرى و احیانا مکارانه در اين رابطه ترويج و تثبيت و حتى مطلق شده است، مجمـوعه اصطلاحاتى است که در «ميدان عمل» نه به درد بخـور هستند و نه کسى می تواند به آنها التزام داشته باشد، و در صورت التــزام نیز، بجـاى مشکل گشايى و تحقق ارزشهاى تــوحيدى و انسانى، بيشتر مضر و صد فى سبيل الله و مانع حل مشکلات بشرى می شوند، چونکه در ميدان عمل، هر ارزش توحيدى و انسانى، با توجه به «کل ارزش ها» و در رابطه با همهٴ مکارمی که همزمان در مورد يک مسئله به ميان می آيند، مطرح و ارزيابى میشود، و از بین ارزش ها و مکارم پيش رو، به ناچـار بعضی ها بر بعضى ديگر ترجیح داده شده و مبنـاى عمــل قرار می گيرند. اينست که در ميدان ارزش ها و از جمله در ميدان موضع گيرى، اين مسئله پيش مى آيد که چه موضعى بايد اتخاذ شود، تا افراط و يا تفريط تلقى نشود؟ یا اینکه آيا چيز مشخص و ثابتى به نام «موضع معتدل» وجود دارد؟ ملاک و معيار هر يک از اين مواضع چيست؟ زیرا مثلا ممکن است «جنگ و توسل به زور» که به صورت سنتى مظهر افراط و تندى است، عين اعتدال بحساب آيد! ، وقتی که راه مصالحه مسدود گشته و راه دفع ظلم و تجاوز و راه مقابله با آن تنها جنگ باشد. يا مثلا ممکن است مقابله به مثل عين افراط باشد!، هنگامی که مقابله به مثل در مورد کسى به اجراء در آید که از ظلم و کار خود پشيمان شده و خواهان صلح و مصالحه است. همچنين صلح خواهى و گرایش به مصالحه ميتواند یک تقصیر و کوتاهى نابخشودنى تلقی شود! ، زمانی که صلح خواهى و گرایش به مصالحه، ظالم و متجاوز را جریء و گستاخ می نماید و آرامش و نرمش مايهٴ طغيان طرف و ادامهٴ شرارت می شود. عکس اين موقعيتها نيز میتواند پیش آید و این وضعیت در رابطه با آنها نیز میتواند صدقیت داشته باشد، مثلا جنگ ميتواند اوج شرارت قلمداد شود، يا مثلا ممکن است مقابله به مثل و رد متقابل عين اعتدال بحساب آید، و صلح خواهى و گرایش به مصالحه نيز حقانيت و نوع دوستى و کرامت و بزرگواری را منعکس نماید. البته اين مسئله بطور کلى قابل قبول است که بنابر «ذات و ماهيت»، جنگ بد و مخرب است، صلـح و مصالحه مفيد و سازنده است، مقابله به مثل بجا و عادلانه است، و فداکارى نشانهٴ برترى و احساس مسئوليت است. اما متأسفانه هميشه اينطور نيست، و براى قضاوت در رابطه با ماهيت و نتيجهٴ آنها چاره اى جز «تشخيص اوضاع» وجود ندارد. و بجاى اينکه جنگ و صلح و مقابله به مثل و.... مطلق شوند، بايد «حـق و عـدالت» و «اندازهٴ خير و شر» و «عاقبت کـارها» مطلق گردند و این اصول مبنا قرار داده شوند، همانگونه که موضع قرآن نيز همینطور بوده و روی این مبانی قرار گرفته است، و جنگ و صلح و مقابله به مثل و..... را با توجه به عادلانه بودن آنها و ميزان خير و شر آنها و عاقبت خوب و بد آنها «تحليل يا تحريم» نموده است.

ما ذیلا نمونهٴ بسیار زيبایی از مواضع واقع بینانه و متناسب توحیدی را در «چهار موضع متفاوت» منعکس می سازیم، مواضعی که از يک منهج و روش (منهج و روش قرآن) ناشى مي شوند و در آنها قرآن منزل براى هر واقعيتى «پاسخ متناسب» ارائه نموده است، بدين صورت: قرآن مبين در موضعى (انفال - ۶١) چنین دستور میدهد: «اى محمد به صلح و مصالحه تمايل نشان بده و در اين رابطه بر الله توکل نما». اما اين هنگامى است که دشمن اسلام و مسلمین به صلح و مصالحه ميل و تمايل نشان داده است. در موضعى ديگر (توبه - ٧٣) قرآن منزل چنین امر میکند: «اى محمد، با کفار و مشرکين جنگ و جهاد کن و با آنها سخت و غليظ باش». و اين زمانی است که دشمنان اسلام و مسلمین شمشير کشيده اند و راههاى صلح و مصالحه را مسدود نموده اند و راه زور و قدرت را در پيش گرفته اند. همچنين قرآن حکیم در موضعی ديگر (بقره - ١٩۴) اوامرش را چنین اعلام میدارد: «در ميدان مقابله با دشمنان، راه مقابله به مثل را در پيش گيريد و از ضربهٴ مشابهی که طرف وارد نموده است تجاوز مکنيد». و اين در حالى است که طرف مقابل کارش به گستاخى زياده از حد کشيده نشده و در نتيجه براى مهار اوضاع بايد به يک «مقابلهٴ مهـار شده» اکتفـاء شود، تا هم طــرف مقابل گستاخ نشود، و هم یک مسئلۀ مهار شدنى تبدیل به جنگى تمام عيار نشود. و بالاخره قرآن که احسن الحدیث است در ظروفى متفاوت (شورى- ۴٠) دربارۀ اصل فداکاری چنين اعلام میدارد: «کسیکه بجاى مقابله به مثل، راه عفو و گذشت در پیش بگیرد و صلح و فداکارى نمايد، اجر و پاداش او نزد الله است». يعنى اين کار بهتر و عالیتر ازمقابله به مثل و ضربهٴ متقابل است، وچنين گذشتى فداکارى بحساب می آيد. اما اين کار زمانی است که گذشت و فداکارى مايهٴ صلح و برادرى شود، نه سبب تجاوز و گستاخى! ، و مثلا فداکاری زمانی نتیجه بخش است که دورۀ مقابله به مثل گذشته باشد و مقابله به مثل انتقام جويى و کينه کشى بحساب آيد، نه اعادهٴ حق و عدالت. همهٴ اين مواضع مختلف و متفاوت در حقيقت ناشى از واقع بينى قرآن و ارائـهٴ پاسخ متناسب به واقعيات چند بعدى و پيچيدهٴ زندگى بشرى است.

آری؛ اگر سخن و عمل و موضعى، در جايى تفريط است، همان سخن و عمل و موضع می تواند در جاى ديگر و زمان و مکان متفاوت، مظهر افراط و يا نمونهٴ اعتدال باشد. همچنين اگر سخن و عمل و موضعى درمکانى، بيانگر افراط است، همان سخن وعمل وموضع ميتواند در اوضاع و شرايط ديگر، تفريط و کوتاهى و يا عين اعتدال و ميانه روى بحساب آيد. وضع اعتدال و ميانه روى نيز به همين صورت است، و سخن و عمل و موضعی که در زمان و شرايطى، نمونهٴ اعتـدال و وسطيت محسوب می شود، همان سخن و عمل و موضع در شرايط و موقعيت مختلف، می تواند نماد افراط و تجاوز و يا سند کـوتاهى و تسليم طلبى باشد. اينست که بايد به «سخن و عمل و موضع متناسب» تکیه کرد و اصل را بر «حــق و عــدالت» و «سرانجــام کارها» و «ميــزان خیر و شر آنها» قــرار داد. خلاصه صدقیت اين اصل «متغير» درهمۀ این اوضاع وحالات حاکم و پا برجاست، وآن اینکه: افراط و تفريط و اعتدال بصورت مطلق وجود ندارند، و اين زمان و مکان و اوضاع و احوال حاکم بريک رويداد وموقعيت است که تعيين میکند که چه بايد بشود و چه بايد نشود، و اين همان روش «اجتهاد زنده و راهگشا» است. و افراط و تفريط  و اعتدال بلا موضوع (ذهنى)، نامفهوم و فاقد معنا و غير قابل تطبيق و «اجتهاد در خلاء» میباشد.

ســـازمان مـــوحدين آزاديخـــواه ايـــران

۱۶ جمادی الاول ۱۴۲۷ - ۲۲ خرداد ۱۳۸۵