بسم الله الرحمن الرحيم

مراحل تکوین قرآن و شبهه سازی مُنکران آن

قرآن مُنزَل و مَحفوظ در دو مرحلۀ اساسی تکوین یافته و بدست بشر و مسلمين رسيده است: مرحلۀ اول عبارتست از مرحلۀ ابـــلاغ، و مرحلۀ دوم عبارتست از مرحلۀ تـــدوين. مرحلۀ ابلاغ (به اتفاق آراء) در دورۀ رسول اکرم صورت گرفته و در زمان ايشان به پايان رسيده است. و مرحلۀ تدوين (باز به اتفاق آراء) بصورت نهايى در دورۀ سه خليفۀ راشدۀ اول جامۀ عمل پوشيده است. اما مسئلۀ کلیدی و مشترکی که در اين دو مرحلۀ حساس در رابطه با حفظ و سلامت آخرين کتاب تــوحيدى و آخرین وحی منزل الله وجــود دارد، عبارتست از اصل امانتدارى، هم در مرحلۀ ابــلاغ و هم مرحلۀ تــدوین قرآن است، اصلى که پايۀ ابلاغ و تدوين قرآن می باشد. و بصورت بدیهی، قبــول یا انکــار اصل امانتدارى در اين دو مرحله از ظهور و موجودیت قـــرآن، و تــأیید یا نفـی صفت امين از مُبلِّغ و مُدَونان آن، برای بـودن و نبـودن در دايرۀ اسلام و اسلامیت و ادعای اسلام و مسلمانى، موضعی بسيار بنیادین و خطرناک می باشد. و همانطور که قبول رعایت امانتداری در این دو مرحله از ظهور و موجودیت قرآن و تأیید صفت امین برای ابلاغ کننده و تدوین کنندگان آن، پایۀ مسلمانی و اسلامیت است، انکار رعایت امانتداری در این مراحل اساسی و سلب صفت امین از ابلاغ کننده و تدوین کنندگان آن، به مثابۀ تشکيک در تدوين نهايى قرآن و عدم ايمان و يقين به کامل بودن و محفوظ ماندن آنست. نکتۀ قابل ذکر دراین رابطه اینست که نسبت به امانتدارى حضرت رسول در ابلاغ وحی تقريبا سخنى وجود ندارد، چرا که هرگونه سخن و تشکيکى نسبت به امين بودن رسول الله، مفهومش جز خروج از اسلام و اسلاميت نيست (و طبعا زمینۀ آن نیز نه وجود داشته و نه وجود دارد). لکن آنچه وجود دارد و تشيع صفوى و وصایتی و دارای ماهیت قومی در مورد آن تشکيک و ترديد روا داشته، مربوط به دورۀ تدوين و جمع آورى قرآن و امانتدارى خلفای راشده و امين و عدم امين بودنشان در تدوين و جمع آورى قرآن، و حتى لعنت و تکفير اين عناصر اساسى میباشد، و سخن اصلى ما نيز حول همين مرحلۀ بنیادی و اين مسئلۀ غير قابل اِغماض دور می زند.

به تأکيد ایجاد شک و ترديد نسبت به امانت دارى ابوبکر صدیق و عمر فاروق و حضرت عثمان، خاصتا در مسئلۀ تدوين و جمع آوری قرآن، و متهم کردن این اصحاب کِبار و فداکار به غير امين، به مثابۀ عدم ايمان و يقين به سلامت و محفوظ بودن قرآن است، زيرا در آن صورت بايد معتقد باشيم که قرآن منزل به قول اهل تشیع صفوی از طريق منافقان بى ايمان و خلاصه از راهى غير امين بدست مسلمين رسيده است. حال با وجود این واقعيت، اگر کسان و جرياناتى سه خلیفۀ راشدۀ اول را لعنت کنند و آنها را مستحق نفرين بدانند، دربارۀ آنها چه میتوان گفت؟!  آنچه در بارۀ آنها میتوان گفت اينست که آنها همان کسان و جرياناتى هستند که قرآن واقعى را غائب شده و نزد امامان غائب!! قلمداد میکنند، و در موضعی دیگر قرآن حاضر و موجود را تحريف شده و ناقص اعلام کرده اند. اين کسان وجريانات صفوی و لعنتچی، که تنها بعد از پيروزى شمشير صفويه توانستند ميان امـت اسلامى ظاهر شوند وجبهه اى با گرايش ارتدادى باز نمایند، وضعشان معلوم است؛ و حد اقل چيزى که دربارۀ آنها می توان گفت اينست که آنها ۱۴۰۰ سال است که بى قرآن هستند!! و تا امام غيبى شان ظهور ميکند و قرآن واقعى و دست نخورده برايشان می آورد!! بى قرآن خواهند ماند. بعدا اينکه اينها چکاره اند و چه نامى بر خود می گذارند، به خودشان واگذار میکنيم، اما هر نامى که برخود بگذارند محتوايشان بجاى خود باقى خواهد ماند و چيزى از واقعیت نخواهد کاست و نامگذاری ریاکارانه ماهيت واقعی کسی را تغيير نمیدهد. اين گرايش و جريانات منبعث از آن، علاوه بر اينکه بى کتاب هستند، تقريبا در همه چيز، در اصول دين، در کتب حديث، درکتب تاريخ، درفقه احکام، و در همۀ ابعاد، با عموم مسلمين در تضاد و اختلاف میباشند، و تضاد و اختلاف با مسلمین اصل الاصول آنهاست، تا جایی که حتى در مقابل کعبه نیز اماکن فرقه اى مثل مشهد مقدس! و نجف اشرف! و کربلای مُعلا و.... عَلَم کرده و به آنها اهتمام و القاب بيشترى میدهند، و بدین صورت داراى کعبه هاى متعددى! شده اند. بگذريم از اينکه خودشان نیز حقیقتا خود را جزو امت اسلام نمی دانند و حتی در پی اثبات صفوی گری و رساندن وضع متفاوت خود به استعمارگران اسلام ستیز هستند، و همانند خود صفویه در پی اتحاد و هماهنگی با آنها می باشند، و همین است که عمدا و بنابر روایاتی که ساخته اند میخواهند در هر چیزی از امت اسلام جدا و متفاوت جلوه نمایند.

حقيقتش اينست که منشاء اکثر اين انحرافات اساسى، نشأت گرفته از عداوت و خصومت با خلفاى راشده و خاصتا عمر فاروق است. و حتى خود اين خرافۀ اسلام ستیزانه که به اصطلاح قرآن واقعى نزد مهدى است (و نیز ایجاد خود مهدی)، ناشى از مقابله و ضديت با قرآن مُدَون خلفاى راشده و براى پوشاندن و تهى نماندن مواضع خصمانه و انکارى آنها عَلَم شده است، کاری که در سایر ابعــاد و مـوضوعات اسلامی نیز، مثل حـدیث، تفسیر، تـاریخ، فقه احکام، اعیاد و ایام و..... بدان پرداخته و خواسته اند چیزهای متفاوتی ارائه دهند، همانطور که به مرور زمان در مقابل کعبۀ مسلمین، اماکنی مثل مشهد و کربلا و نجف را علم کرده اند، و در برابر اعیاد اسلامی، اعیاد فرقه ای را توسعه داده اند، مواضعى که صراحتا بیانگر گرایشات نژادپرستانه بوده و نوعى پارس گرایی خصمانه و اسلام ستيزى و تظاهر به وجود امتی مختلف و اتخاذ دینی متفاوت است. اما نکتۀ جالب توجه اينست که نزد اين منکرين و لعنت چيان نژادپرست، عداوت با عمر فاروق (دومين خليفۀ راشده) از غلظت ويژه اى برخوردار است، و حتى قاتل نامسلمان او (فيروز ابولؤلؤ) نزد آنها شهيدى بزرگ! تلقى ميشود و او را حضرت ابو لؤلؤ و بابا شجاع الدین! می خوانند، و قبر وهمى اش نیز در کاشان رسما و علنا زيارتگــاه آنها شده است. حال اگر کسى سؤالی نمايد که اين همه دشمنى و عداوت کور با عمر فاروق واقعا از چه چيزى ناشى می شود؟! و چرا عمر فاروق حتی در میان خلفاء در صدر اََعدای آنها قرار گرفته است؟! در حالی که عدالت و شجاعت و تأثیر اين خليفۀ مسلمان و این شخصیت اساسی، زبانزد خاص و عام و مورد پذيرش دوست و دشمن می باشد؟؟!! دراين رابطه خيلى چيزها میتوان گفت، اما بدون شک تأثیر عظیم ایشان در تداوم اسلامیت و شکل گیری نظام اسلامی، و تحکیم نظام انتخاباتی اسلام و بيرون آوردنش از قبيله گرى و خاندان بازى، که عمر فاروق در آن نقش کليدى ايفاء نمود، و همچنین فتح ايران ساسانی، که تحت امر و رهبری ايشان صورت گرفت سه عامل اساسى در کينه ورزى این لعنتچی های نژادپرست نسبت به اين خليفۀ ارشد و اين شخصيت کلیدی محسوب می شوند، که بعدها و به مرور زمان، اين عوامل و اين ريشه ها جنبۀ مذهبى پیدا کردند، و سرانجام با زور شمشير صفويه و کشتار مردم مسلمان ايران و تحميل شعار لعنت بر خلفاى راشده سر باز کردند، و بدنبالش، نژادپرستان ایران و دشمنان توحيد و اسلاميت مُجددا در ایران به حاکميت رسيدند و ايران و ايرانى را زير سلطۀ خود قرار دادند. و طبعا بزرگداشت ابولؤلؤ و برپا شدن مقبره اش در ایران، نماد سقوط حاکمیت اسلامی و بازگشت مجدد حاکمیت ساسانی صفوی در این مملکت می باشد، حاکمیتی که در زمانۀ ما در نظام ولایت فقیهی خمینی استمرار یافته است. لکن با توجه به اینکه هیچگاه نتوانستند مستقيما و علنا وارد میدان شوند و ماهيت واقعى خود را اعلام نمايند، به نام اسلام و مسلمانى و بيشتر زير نام على بن ابی طالب و خانواده اش ظاهر شدند، همان على که در دورۀ هر سه خليفۀ راشده، نامزد مقام خلافت و جزو کبار صحابه و اهل حل و عقد و از مشاورين اساسى نظام خلافت بود، همان على که در راه فتح ايران مشاور عمر بود و براى پيروزى درجنگ با ساسانیان به او پيشنهاد کرد که شخصا به ميدان جنگ نرود و فرماندهى سپاه را به ديگران بسپارد و خود بعنوان خليفۀ مسلمين در مدينه بماند، همان على که عمر او را عضو شوراى شش نفره جهت بدست گرفتن زمام خلافت بعد از خود قرار داد، همان على که دخترش ام کلثوم را به همسرى عمر درآورد و داماد على گرديد، و بالاخره همان على که بر اساس بيعت و شورى و انتخاب مسلمين، زمام خلافت اسلامى را بدست گرفت و سرانجام بعنوان چهارمین خليفۀ راشده افسانۀ انتصاب الهى را عملا باطل کرد.

مسئلۀ اساسى ديگر که دربارۀ خلفاى راشده وجود دارد، و این مسئله یکی از ریشه های مواضع صفوی مبنی برتحریف قرآن است، قضیۀ نظام خلافت انتخابی و منهج انتخاباتی خلفای راشده جهت رسیدن به حکومت و رهبری است، امری که منعکس کنندۀ ماهیت نظام توحیدی و نحوۀ وصول به حکومت و رهبری نزد مسلمين است، مسئلۀ حساس و بنیادینی که متکى به مردم و بيعت مسلمين و بیانگر آزادی و مردمسالارى و کثرت گرایی (خلافت مردمى) می باشد، همان اصلی که در طول تاریخ هزار و چهار صد سالۀ اسلامی به نظام شورایی اسلام شهرت یافته است. این اصل و مبنا بعد از وفات رسول اکرم و در دورۀ ۳۰ سالۀ خلافت راشده جامۀ عمل پوشید و به مثابۀ تجلىّ فکر و عقيدۀ توحيدى و تبيين کنندۀ نظام سياسى اسلام تثبيت و ماندگار شد. جهت توضيحات بيشتر درمورد این قضیۀ اساسى به تبیین شوراى سقيفه و ظهور خلافت مردمى مراجعه شود. در رابطه با رد و حتی عداوت با خلافت مردمى و انتخابى بودن حکومت و رهبری در اسلام و نزد مسلمین، که حالا اهل وصايت و انتصاب نيز جرئت انکار صريح آن را ندارند، و بلکه جهت فريبکارى و رضايت زمانه حتى بدان دامن می زنند بايد گفت: کسان و جرياناتی که پايۀ راه و کار خود را خصومت با خلفاى راشده قرار دادند و شعار لعنت و نفرين را عليه آنها علم کردند و حالا به تشيع صفوى ولایت فقیهی مشهور هستند، هر آنچه را که مربوط و منسوب به اين ياران اوليه و اساسى اسلام و رسول هست، بصورتى عناد آميز و خصمانه رد و انکار کردند؟! و هرگز متوجه اين نکتۀ اساسى نشدند که بالاخره زهر اين همه عداوت و کينه توزی به خودشان بر می گردد، و بجای خلفای راشده خودشان را رسوا و ريشه کن می سازد. اين بود که آنها نه تنها قرآن تدوين شدۀ خلفـاى راشده را مُحرٌف تلقی کردند و قرآن اصلی و دست نخورده را نزد مهدی تبلیغ نمودند (و حتی بجايش افسانۀ مصحف فاطمه را جعل کردند)، بلکه در مورد نحوۀ حکومتدارى و چگونگی رسیدن به حکومت و رهبری نيز راه خصومت و عداوت در پيش گرفته و نظام خلافت و متکى بر بيعت و شوری و انتخاب را بکلی رد و رفض نمودند و اعلام داشتند که: رهبرى و زمامدارى اسلامى نمى تواند انتخابى و ناشى از بيعت مسلمين باشد!! و تعيين رهبر و خلیفه و امام در محدودۀ لياقت مردم و انتخاب مردم قرار ندارد!! بلکه رهبرى و خلافت و امامت يک امر الــهى و انتصابى است!! و رهبر و حاکم و امام تنها از طرف الله و رســـول امکان نصب و تعيين پيدا میکند؟! و طبعا در این راستا خرافه ای نماند که جعل نکنند و تحریف و من درآوردی نماند که بر آیات قرآن تحمیل ننمایند. بعدا با توجه به اينکه حاکم و امام را منصوب الله و رسول اعلام داشتند، در نتیجه امامان منصوب را معصوم و مافوق گناه و خطا تبلیغ کردند؟! و این امامان منصوب و معصوم را به ١٢ تن از فرزندان و نوادگان ذکور علی سرایت دادند. البته به این جعلیات و خرافه بازی ها نیز اکتفاء نکردند، و جهت تثبيت جعليات و خرافاتشان، فرزندان و نوادگان علی را (به زور شمشیر صفوی ولایت فقیهی) بعنوان فرزندان و نوادگان رسول! بر مردم تحمیل نمودند، و بدين صورت و به ناچار!! فرزندان ذکور على و فاطمه تبديل به فرزندان ذکور پيامبر شدند!!! و بر مبناى اين ساخته کاریهای جاهلانه، اهل رفض و لعنت و منکرين خلافت و انتخابات، خود را پيرو ولايت و حاکميت اهل بيت نبى!! و اختصارا اهل بيت جا زدند!! و مى گويند که نظام و حکومت اسلامى حتما بايد تحت رهبرى و حاکميت اين دوازده تن باشد؟! و از نظر آنها هر نظام و حکومتى که خارج از رهبرى و حاکميت اين دوازده تن قرار گيرد، غير اسلامى و متجاوز و صاحبانش غاصب و ظالم هستند، با هر ماهيت و عملکردى که داشته باشند، و لو در چنين نظـام و حکومتى، آيه به آيۀ قرآن اجراء و عملى شود و صاحبانش در حد اعـلاى ايمان و اسلاميت باشند، چرا که چنین وانمود ميکنند که حکومت و رهبری حق الهى؟! دوازده معصوم و مختص آنهاست!! و در نتیجه هر حاکم و رهبری غیر از اين دوازده منصوب و معصوم غاصب و ظالم می باشد؟؟!! ، اين در حاليست که در دین اسلام و در معايير توحيدى، اولا انتساب خونى و خانوادگى به شخص رسول نيز هيچ امتيازی در پی نمی آورد و چنین چیزی ابدا فضیلت بحساب نمى آيد، و مبنای این اصل  روی صدها آیۀ قرآن از جمله آیۀ کل نفس بما کسبت رهینة قرار دارد. ثانیا قرآن مبین صراحتا هر انسانی را به شرط ایمان و عمل صالح و رضایت مردم در خور خلافت و امامت دانسته و او را بصورت طبیعی مستحق رهبری و لایق کسب زمامداری مسلمین اعلام داشته است.

لازم به ذکر است که پيامبر بت شکن و شرک ستيز اسلام، فرزند ذکورى از خود بجا نگذاشت، تا دستاويز جعّالان خرافه باز گردد، و در نتيجه اهل انتصاب و خرافات براى پـوشاندن اهــداف اسلام ستیزانه و شرک آلـود خود بناچار منشــاء نسل را عليرغم مــاهيت مردمَدارانه شان استثنائا به زنـــان؟؟!! منتقـل کردند و مصدر نسل نبى اسلام را یکی از دختران پيامبر به نام فاطمه (با توجه به اختلافاتی که با خلفای راشده داشت) قرار دادند، تا اينکه کار پينه دوزى خود را ولو با پينه اى نامناسب بپوشانند و دين توحيدى اسلام را هم قبيله اى و خاندانى سازند، و هم آن را در برابر صحابه و خلفای راشده عَلَم نمایند. و بصورت بدیهی همۀ اين قبيله گرى و خرافه بازی خصمانه و متضاد با فـرهنگ توحیدی و نظـام شورایی و تمام اين عجائب و غرائب براى اين بود که رد و انکـار روش بيعت و انتخاب را در راه وصول به حکومت و زمامدارى و نفى نظام شورايى، که امری قرآنی بود و توسط صحابه و خلفای راشده تجلی پیدا کرده بود، توجيه نمایند و در همان حال ماهیتشان پنهان بماند. و بدين شيوه مُروج امامت مُنتصب و مُطلقه شدند، همان چیزی که امروزه در ایران ولايت مطلقه ترویج و تحمیل می شود و نظام ولایت مطلقۀ خمينى زاييدۀ اين فکر و تصور خرافى و شرک آميز و استبدادى است، نظامى که آن را نظام اسلامى و حکومت اسلامی میخوانند! ، بدون اينکه احتیاجی به حضور امام معصوم و منصوبشان داشته باشند!، و بدينصورت حتی ازاصل ادعاى خود در رابطه با مسئلۀ نصب الهى وعصمت حاکم (بعد از اينهمه عداوت و لاعنی گرى) عدول کردند، اما ماهيت انتصابى و غير انتخابى نظام و حکومت خود را حفظ نمودند. و مثل اينکه قسم خورده اند که هرگز و حتی بعد از یأس از امام معصوم و منصوب! تن به نظام انتخاباتی و شورایی ندهند، تعهد پلید و بت پرستانه ای که از این واقعیت سرچشمه می گیرد که آنها نیز خوب میدانند که با وزیدن نسیم آزادی و انتخابات اثری از این افکار جعلی و از این ساخته کاریهای استبدادی باقی نخواهد ماند. البته انتصاب گرايان صفوی ولایت فقیهی، که خواسته اند اسلام را خاندانى و قبيله اى نمایند و ارزشهاى جاهلى را زير نام خاندان نبى (و در واقع خاندان على) زنده کنند، در رابطه با شبهه سازی روی قرآن محفوظ هدف اساسى ديگرى نيز داشته اند و آن اينکه: با توجه به این مسئله که آنها مُدعى نصب الهى حاکم و امام بوده و دنبال آن می گشته اند، اما براى اثبــات اين ادعاى جعلى چيزى در قــرآن نیافته اند (چرا که قرآن مُنير بجاى نظام انتصابى و غير انتخابى، نظام شورايى و مُبتنى بر بيعـت ارائه داده است)، در نتيجه بجای دست کشیدن از اهداف جعلی خود، قرآن محفوظ را متهم نموده و گفته اند که نام امامان منصوب؟! از قرآن حـذف!! شده است. اما با توجه به اينکه در بعضی اوقات و دوران ها چنين ادعايى برايشان سنگين و خطرناک بوده است، بجاى اصرار روى تحريف قرآن، بيشتر به تاويلات بى ربط و خنده آور متوسل شده اند، تا به زور اين تاويلات، نام افراد مورد نظر خود را و نيز انتصاب و عصمت آنها را از قرآن مُبین استخراج نمايند!!!، اينست که رابطۀ رد و انکار قرآن از طرف اهل انتصاب و خرافه پرستی، که هميشه در پى وصايتى و انتصابى کردن نظـام اسلامى و خاندانى و قبيله اى نمودن آن بوده اند، داراى نسبتی تنگاتنگ با رد و انکــار نظام شـــورايى و خــلافت مردمى بوده و میباشد. و چون سه خليفۀ راشدۀ اول مسئوليت جمع آورى قرآن را بعهده گرفتند وهمچنين متحقق کنندۀ نظام شورایی و خلافت انتخابی بودند وطبعا آن را نیز رهبری کردند، و درسایۀ قرآن ونظام شورایی و انتخابی به فتوحاتی تاریخی دست یافتند، و موفق به اِسقاط و براندازی امپراتوریهای ساسانی و رومانی گشتند، در نتیجه خصومت اسلام ستیزان و عداوت اهل لعنت و انکار صفوی متوجه این خلفای اساسی گرديد، تا جایی که حتی اصطلاح قرآنی خلافت همراه با نامها و اسامی تقریبا کل صحابۀ رسول مورد بغض و کینۀ آنها واقع شد، بحدی که بعد از حاکمیت شمشیر صفوی در ایران، همۀ اینها در ایران و در فرهنگ و ادبیات آن ممنوع گردید، ممنوعیتی که در سایۀ نظام ولایت مطلقه شدت و گسترش پیدا نمود.

با توجه بدین واقعیات مشخص میشود که دوستی و دشمنی با خلفای راشده، دوستى و دشمنى با چند شخص و حتی اکثر صحابه نيست، بلکه مسئلۀ اساسى علت و یا علل این دوستی و دشمنی است. بله قضيه بسيار حساس است و عالیترين اصول توحيدى و اسلامى و کليدی ترين ابعاد عقيدتى و سياسى اسلام در ميان است، و آنهم عبارتست از: قبول و انکار قرآن و قبول و انکار نظام شورايى و خلافت انتخابی، چیزهاییکه از طريق خلفاى راشده بدست ما رسيده اند. و بدیهی است کسی که مسلمان باشد، نمیتواند با چنين شخصيتهاى اساسى، دشمنى و خصومت بورزد و آنها را کافر و منافق و غاصب و لعنتى قلمداد نمايد. آیا غیر از اینست که در این دنیای پهناور هیچ قوم و ملتی و هیچ کسی وجود ندارد که بزرگترین مقدساتش را از راه پست ترین انسانها و اشخاص اخذ و دریافت کرده باشد؟؟!!!یا آیا غیر از اینست که در جهان ما هیچ جامعه ای وجود نداشته و ندارد که فکر کند جمع و تدوین کتابهای عقیدتی اش از طریق افراد منافق و غاصب انجام گرفته است؟؟؟!!! و بدتر از اینها مگر ممکن است که جامعه ای خودش مُروج و مُبلغ عمق پستی و پلیدی کسانی باشد که معتقد است آنها مصدر مقدسات او هستند؟؟!!!! آری؛ چنین چیزی ابدا ممکن نیست، و این لعنتچیهای صفوی ولایت فقیهی نیز که حقیقتا تا عمق وجودشان اسلام ستیز هستند، اینقدر دیوانه و نفهم نیستند که چنین باشند، و همین است که آنها نیز موضعی که توقع می رود اتخــاذ کرده و حقیقتا قرآن خلفای به قول خودشان کافر و منافق و غاصب و ملعون را که اکنون در دست مسلمین است قبول ندارند، و در تمام کتب و منابع اصلی شان اعم از کتب حدیث مثل کتاب کافی کلینی و بحار الانوار مجلسی، و نیز تفاسیرشان مثل تفسیر صافی و تفسیر قمی، و یا آخوندهای مشهورشان، مثل حسین نوری طبرسی در کتاب فصل الخطاب فی اثبات تحریف کتاب رب الارباب، که متأخر و معاصر است، در این رابطه صراحتا موضع گرفته اند و قرآن موجود را زیر سؤال برده اند و آن را در دهها و صدها روایت مُحرٌف و تحریف شده اعلام داشته اند. و جالب اینکه آخوندی مثل حسین نوری که در کتابش حوالی دو هزار روایت! برای مُحرٌف بودن قرآن محفوظ گرد آوری کرده، آنهم در جلو چشم همۀ مراجع و آخوندهای تشیع صفوی، لکن بعد از این همه اسلام ستیزی در صحن علـوی!! و نزد حضرت علی به خاک سپرده می شود؟؟!! ، آیا اینها همه اش جهالت و بی خبری یا تصادف و بی هدفی است؟؟!! ابدا چنین نیست، و اگر اینطور بود چرا هیچ مرجعی و هیچ آخوندی از آخوندهای صفوی او را بعنوان اسلام ستیز و مرتد اعلام نکرده است؟!، این در حالیست که حتی عدم اعتراف به انتصاب امامان هم نزد آخوندهای صفوی مایۀ کفــر و ارتداد است؟!! مگر غیر از اینست که کتاب آخوند نــوری طبرسی از کتاب آیات شیطانی سلمان رشــدی ضد اسلامی تر و فاسدتر است؟ پس چرا سلمان رشدی کافر و مرتد اعلام می شود، اما آخـــوند حسین نوری تکریم و مــورد احترام قرار می گیرد؟؟!! بگذریم از اینکه سلمان رشــدی نه مُحدث و فقیه مشهور است و نه هرگز ربطی به دینداری اسلامی و اسلامیت داشته است!، و بعد از مرگ نیز قرار نیست که در صحن علـــوی! به خاک سپرده شود؟؟؟؟!!!! ، با توجه به این توضيحات، خوب مشخص می شود که منشأ عداوت با خلفای راشده در کجا؟؟!! قرار دارد، خلفایی که همیشه بعد از رسول قرار داشته اند و جزو کبار صحابه و بلکه در رأس صحابه بوده اند، و سوابق درخشان و پرافتخارشان بر همگان آشکار و عیان است، و از اول تا آخر نبوت توحیدی، با جـان و مال در راه اسلام و پیروزی مسلمین جهاد کردند و دائما ياران اصلى رسول بودند. و دوران خلافتشان هم، خاصتا دورۀ خلفای اول و دوم از نظر دوست و دشمن، درخشان ترين دوره هاى تاريخ اسلام بعد از پيامبر محسوب می شود، و در اين رابطه همه متفق القول هستند. البته بايد توجه داشت که بیان اين حقایق به معناى مطلق کردنِ ماهیت و شخصیت خلفاى راشده و انتقاد ناپذيرى آنها نيست، اما بايد بين لعنت و تکفير و دشمنى و وجود نقص و اشتباه بشری تفاوت اساسى قائل شد. مثلا بايد بين قضاياى اساسى مانند امانتدارى در جمع آورى قرآن و يا مسئلۀ نظام شورايى، که نظام توحیدی قرآن است نه نظام ابوبکر و عمر و عثمان، با قضاياى ديگر و نقص و کمبودهاى طبيعت بشرى، تفاوت بنيادى گذاشت. و بدین صورت مشخص میشود که هم قضيۀ تدوين و جمع آوری قرآن و هم مسئلۀ چگونگى تشکيل حکومت و رهبرى، مستقيما به خلفـاى راشده بر مى گردد، و دوستى و دشمنى با آنها به معناى تاييد يا انکار اين دو قضيۀ اساسى است. پس خلفاى راشده، اشخاص بى طـرف و بی کاره اى نبوده و نیستند که دوستى و دشمنى با آنها به حــال کسى فرقى نداشته باشد، بلکه دوستى با آنها و بخشیدن صفت امين به آنها و حرکت در راستاى کار و اهداف آنها به معناى ايمان به سلامت قرآن در دورۀ تدوين و جمع آورى، و نيز به معناى اعتقـاد به نظام شورايى و حکـومت انتخابی و متکی به رأى مـردم مسلمان (خلافت مردمى) و ناشی از بيعت جامعۀ اسلامى است، و به تأکید اين دو اصل بنيادى کليت اسلام را تشکيل می دهند.

آری؛ شمشير صفويه و تحميل شعار لعنت برخلفاى راشدين! براى ارتداد ايرانيان علم شده بود! ، اما با توجه به اينکه مردم و اقوام ايران به اسلام و اسلاميت مؤمن بودند، نتوانستند به اهداف خود برسند! ، و در نتيجه راه تنازلات و عقب نشينى در پيش گرفتند و ناچارا ايرانيان را به نام اسلام! اما به زور شمشير شاه اسماعيل و ريختن خون ايرانيان مسلمان! به راه لعنت خلفاى راشده و انکار قرآنِ خلفاى ملعون و بسوى اعتقاد به قرآن مهدى! کشاندند، و به دين توحيدى اسلام ماهيتى قبيله اى و خاندانى و سلطنتى بخشيدند، و زير نام شيعۀ على و اسلام اهل بيت به تکفير و تفريق مسلمين پرداختند. و همین است که در تشيع صفوى ولایت فقیهی همۀ مسلمين بيگانه اند! ، و حتى در صدر اسلام محمد و على بعنوان باندى هم راز ظاهر می شوند، به نحوى که بقيۀ صحابه و مسلمين را بيگانه و غير خودى تلقى کرده اند و  نخواسته اند که همه چيز را حتى با کبار صحابه در ميان بگذارند!!! و در این تصورات شیطانی آنها طرحها و مسائل اساسى را مخفيانه حل و فصل می کرده و از نامحرمان (مسلمين!) و صحابه و کبار صحابه پنهـــان؟! می کرده اند!!!! ، اينست قيـاس به نفس! ، جريانى که از اول، کارش پنهانکارى و تُقيه گرى بوده شايع میکند که رسول الله که صراحتا مأمور به بلاغ مبين بوده، مخفى کارى؟! نموده است. لازم به ذکر است که در ايران بعد از صفويه و حتى در دورۀ صفويه، شاهان و اُمرايى بوده اند که لعنت خلفاى راشده را ممنوع کرده اند، اما در دورۀ نظام ولايت مطلقۀ خمينى، با توجه به اینکه خود خمینی یک شیعۀ غالی و یک شیعۀ صفوی بود و عداوت بی پایانی با خلفای راشده داشت (به کشف الاسرارش مراجعه کنید)، نه تنها در اين رابطه هيچ ممانعتى بعمل نيامد، بلکه اين سنت پليد شاه اسماعيل صفوى رواج بيشترى پيدا کرد و بیش از هر زمانی گسترش یافت، و مراسمات عجیب و سخیفی مثل رفع القلم - عُمرکشان، که در آن به شادی مرگ عمر، ملائکه کار گناه نویسی را تعطیل می کنند و به این اَنفُس هرزه اجازه میدهند که در مقبرۀ ابو لؤلؤ و جاهای دیگر مرتکب هر نوع گناه و هرزه کاری شوند، به اوج خود رسیدند. و اينهم ناشى از اين واقعيت بود که فکر و فرهنگ خمينى و آخوندى بر پايۀ فکر و فرهنگ صفويه بنا شده است، و منظــور شهيد على شريعتى از تشيع سیاه صفــوى نیز همين فکر و فرهنگ بود، که بالاخره و در غياب شريعتى در نظام ولايت مطلقه تجلى پيدا کرد، و دشمنى با خلفاى راشــدین بدون سر و صدا و بصــورت نيمه علنی! جزو ارکــان نظــام ولايت مطلقۀ خمينى گرديد. بله؛ اهلِ لعنت و استبداد، هم لعنت و تکفير می کنند، و هم منادى وحدت و اتحــاد می شوند!! ، و هر کسى هم که روی اين دجـــّالیت، افشاگری و روشنگری نمايد و اين حيله گری ها را زير سؤال ببرد، با مُستبدینی روبرو می شود که زبان و قلم خود را باز و بلا قید گذاشته، و زبان و قلم مخالفان و دیگر اندیشان را قفل و خفه کرده اند.

سازمان مــوحدين آزاديخــواه ايــران
۱۵ شعبـان ۱۴۲۶ - ٢٨ شهريور ۱۳۸۴