بسم الله الرحمن الرحیم

توضیحاتی نسبت به مــاهیت خــلافت بشر

با عرض  سلام و تشکر از دعای خیرتان. و اما در مورد نکاتی که نسبت به قضیۀ خلافت بشر ابراز داشته اید، تبییناتی لازم مینماید: توضیحات شما نسبت به قضیۀ خلافت، اوضاع را بسیار مُشتبه و معنای خلافت را به کلی از ماهیت خود خارج کرده است، به نحوی که دیگر چیزی برای بشریت باقی نمی گذارد. این در حالیست که اصلا معنا و ارزش بشریت به خاطر اینست که خلیفة الله در روی زمین است، و الله ربُّ العالمین با توجه به برتری نوع انسان بر اکثر مخلوقات او را در کرۀ ارض جانشین خود کرده، و به خاطر برتری انسان و وصول او به چنین مقامی، ملائکه را مأمور به سجده (تواضع) در برابر آدم و به نشانۀ بزرگی او نموده است. اما صرف نظر از اجماع مفسرین و عُلمای مسلمین، لازم است ببینیم که در این موضوع اساسی خود آیات قرآن چه می گویند؟ در این رابطه به ذکر چند آیه اکتفاء می کنیم، تا اینکه ثابت شود که واقعا نوع بشر جانشین الله بر روی زمین است: وَ إِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلاَئِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الأَرْضِ خَلِيفَةً (بقره - ۳۰): و آنگاه که خالقت به ملائکه گفت: همانا من خلیفه ای بر روی زمین قرار می دهم. طبعا عبارتِ: من خلیفه ای بر روی زمین قرار می دهم عبارتی بسیار واضح و صریح است، یعنی الله خواسته حاکمیت ارض را به نوع بشر واگذار نماید و بجای حاکمیت مستقیم، نسل بشری مجری آیات و قوانین الله در زمین باشد، به عبارت دیگر یعنی من خلیفه و جانشینی که مجری آیات و قوانین من باشد و به نیابت از من حق و عدالت را در روی زمین برپا نماید تعیین می کنم. این آیه بعد از اتمام خلقت آسمانها و زمین قرار گرفته است، و از این جهت ارادۀ الله جهت خلق انسان میتواند بعد از کامل شدن نظام خلقت و پیش از خلق هر موجود دیگری ظهور کرده باشد، و آیاتی که اعلام می دارند که آسمانها و زمین و آنچه ما بین آنهاست برای انسانها خلق شده اند، مؤید و هماهنگ با این نظر می باشند. البته این مسئله مانع آن نیست که خلقت بشر در طی مراحلی تمام و کامل شده باشد، و لکن بیانگر این مسئله است که ارادۀ خلق بشر بعد از اتمام خلق ارض و آسمانها و پیش از موجودات دیگر بوده است. همچنین در این رابطه این آیه بسیار روشنگر می باشد: يَا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُم بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ وَلَا تَتَّبِعِ الْهَوَى فَيُضِلَّكَ عَن سَبِيلِ اللَّهِ (ص - آيۀ ۲۶): ای داود، همانا ما شما را خلیفه ای بر روی زمین قرار دادیم، پس به حق بین مردم حکم نما و از هوی و امیال تبعیت مکن، چرا که هوی و امیال شما را از راه الله منحرف و خارج می سازد. این آیه حتی صریح تر از آیۀ اولی است و به صراحت اعلام می دارد که الله داود را جانشین خـود در روی زمین قرار داده است، تا حق و عدالت را اجراء نماید. حال آیا می شود تصور کرد که حضرت داود جانشین موجودات دیگری شده است؟! بدیهی است که نخیر، و ایشان بلاشک خلیفه و جانشین الله بر زمین بوده است، چیزی که منحصر به داود نیست، و شامل همۀ پیامبران و همۀ افراد صالح و موحد و تمام جوامع و نظامهای توحیدی و اسلامی میشود.

در این آیات صراحت زیادی وجود دارد، بدین معنا که الله در روی زمین خلیفه و جانشین قرار داده است: هم نسل انسان جانشین الله شده است، و هم آنهایی که بر اساس حق و عدالت حکم می کنند جانشین الله در روی زمین هستند. البته در میدان حاکمیت بر انسانها و جوامع بشری، جهت اجرای حق و عدالت، و در اینکه خلیفة الله و جانشین الله در روی زمین، باید مشورتی و انتخابی باشد، حرفی نیست، و سماء روی همین منهج قرار دارد، و نظام خلافت انتخابی (مردمی) بر این اساس ارائه شده است. اما اینکه ما خلیفة الهی و سلطنت استبدادی (نظام مُطلقه و انتصابی) را لازم و ملزوم یکدیگر بدانیم، دچار اشتباه شده ایم. جانشین الله کسی و جامعه ای و نظامی است که آیات الله را متحقق میسازد، و از جمله شوری و مشورت، انتخاب احسن، و حق و عدالت، و آزادی دینی را عملی می نماید. و اینکه گفته اید الله حی و حاضر است، پس احتیاج به جانشین ندارد، استنتاج درستی نیست. بله الله ربُّ العالمین حی و حاضر است، اما باید کسان و اجتماع و نظامی باشد، تا منعکس کنندۀ مقاصد الهی و به قول قرآن شهداء لله باشند. و طبعا منظور از جانشین، نصب و تعیین استبدادی نیست، بلکه به معنای مظهریت و به مفهوم انعکاس دهندگی اهداف و مقاصد الله در میان بشریت و در جوامع مختلف بشری است، که در اسلام از طریق شوری و انتخاب میتواند متحقق شود. جهت روشنی بیشتر موضوع این آیه را نیز به این توضیحات می افزاییم: وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنكُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُم فِي الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ (نور- ۵۵): الله به ايماندارانى از شما و به اهل اَعمال صالح وعده داده است که آنها را حتماً در روی زمين به خلافت و جانشينی برساند (حاکم و صاحب امر نمايد)، همانطورکه در گذشته ايمانداران و صاحبان اَعمال صالح را به خلافت و جانشینی رساند (آنها را حاکم و صاحب امر قرار داد. حال سؤال اینست که اهل ایمان و عمل صالح جانشین چه کسی هستند؟ آیا غیر از اینست که آنهایی که آیات و قوانین الله را عملی و اجراء می کنند، جانشین الله در روی زمین هستند و به نیابت از الله رب العالمین اهداف و مقاصد او را متحقق می سازند؟! طبعا منظور از  خلافت مردمى و انتخابی نیز اینست: اولا مردمی است، بدین معنا که هر کسی میتواند اهل ایمان و عمل صالح باشد، امری که آزاد است و منحصر به هیچ کس و قوم و خاندان و جنسیتی نیست، ثانیا انتخابی است، بدین معنا که از میان اهل ایمان و عمل صالح باید بهترین و لایقترین و مناسبترین آنها و برای دوره ای مُحدّد (چون هم میتواند اوضاع تغییر کند و هم اشخاص لایق تر و مناسب تر ظهور کنند) به عنوان حاکم و صاحب امر و خلیفۀ مسلمین انتخاب شوند، و چون تشخیص این امر و تعیین حاکم به عهدۀ مردم مسلمان و جریانات و جماعات و احزاب آنست، برگزاری انتخابات آزاد جهت گزینش لایق ترین کسان و گرایشات ضروری میگردد، و بدین شیوه عام بودن رهبرى و انتخابی بودن حکومتدارى در ميان مسلمين ظهور میکند. در این رابطه به تبیین: شورای سقیفه و ظهور خلافت انتخابی مراجعه نمایید.

لازم بذکر است که مسئلۀ خلافت الهی در رابطه با بشریت دو وجه و صورت دارد: یکی اینکه: جنس بشر بعنوان خلیفة الله علم و اعلام میشود، کاری که مورد اعتراض ملائکه نیز قرار می گیرد و او را لایق چنین مقامی ندانسته اند، چرا که نسل بشر را اهل فساد و خونریزی تلقی کرده اند. اما الله رب البشر به اعتراض آنها جواب رد داده و اعلام می دارد که من چیزهایی می دانم که شما آنها را نمی دانید. اما وجه و صورت دومِ خلیفة الهی مُختص صالحان و متقیان است: بدین معنا که این تنها صالحان و متقیان و اهل حق و عدالت هستند که لیاقت و استحقاق مقام خلافة اللهی را پیدا می کنند، زیرا این آنها هستند که در ابعــاد و در میدانهای مختلف زندگی خداگونه می شوند و در زندگی فردی و اجتماعی و در میدان حاکمیت، حق و عدالت را اجراء و عملی می سازند. و در اینجاست که رمز عِلم الله هُوَیدا میشود و بی اطلاعی ملائکه از چنین علم و حقیقتی اثبات و بر ملا می گردد، چرا که چنین می نماید که ملائکه تنها به ماهیت طبیعی و مادی نوع بشر توجه و نظر داشته اند: به بشر بلا تعلیم؛ به بشر تربیت نشده؛ و به بشری که تنها استعدادهای مادی او را شناخته اند. اما الله رب البشر، علاوه بر ماهیت مادی و طبیعی و تربیت نشدۀ بشر، تعلیم و تربیت پذیری نوع انسان و انسان مُتعلم و تربیت یافته و نسل مُتقین و جامعۀ صالح و بشر سازنده و فداکار را نیز مد نظر داشته و آن بعد را هم ملاحظه کرده است. و بدین ترتیب خوب می دانسته که نوع بشر موجودی است که قابل تعلیم و تربیت و لایق اصلاح و تزکیه است، و اگر فساد می کند و اهل خونریزی است و مُخَرٌب می باشد، همان بشر و مخلوق می تواند عالم و صالح و فداکار و آباد کننده هم بشود، و بدین جهت لیاقتِ خلافت و نیابت الهی پیدا نماید. به عبارت دیگر، نوع بشر در عین اینکه می تواند در اَسفلَ سافلین قرار گیرد، میتواند به اَعلی عِلیین هم برسد، و همانقدر که میتواند مظهر فساد و تخریب و خونریزی باشد، به همان میزان هم میتواند مظهر توحید و تقوی و خلاقیت و سازندگی گردد. آری؛ قَدْ أَفْلَحَ مَن زَكَّاهَا وَ قَدْ خَابَ مَن دَسَّاهَا (شمس - ٩ و١٠): به تا کيد پيروز و نجات يافت آنکه نفس خود را تربیت و تزکيه و ملتزم نمود، و مأيوس و زيانکار شد آنکه نفس خود را آلوده و به فساد کشاند.

ســازمان مــوحدین آزادیخــواه ایــران
۱۷ ربیع الثانی ۱۴۲۹ - ۴ اردیبهشت ۱۳۸۷


 

ارسال شده در تاريخ يكشنبه 1 ارديبهشت 1387 - 10:37

بسم الله

با عرض سلام خدمت جناب سلام

بسیار جالب است. انشا الله موفق و موید باشید. بنده نکته ای در نوشته شما دیدم که ترجیح دادم گوشزد کنم.

بعبارت ديگر، خلافت مردمى عبارتست از گزينش نوع انسان (خلافت الناس) در زمين و حکمروائى اش به نمايندگى از رب الناس و ملک الناس و اله الناس است: انى جاعل فى الارض خليفة همانا من در کرهٴ ارض نوع انسان را خليفه و جانشين خود قرا ر ميدهم.



ترجمه آیه مشکل دارد. در آیه کلمه "خود" وجود ندارد. ترجمه صحیح تر این است "همانا من در زمین جانشینی قرار می دهم". اگر این آیه در متن قرآن خوانده شود, متوجه می شویم که منظور آن این است که خداوند(س) انسان را جانشینی برای موجوداتی قبل از انسان برروی زمین قرار داده است. به صورت کلی خداوند(س) همیشه حی و حاضر است و احتیاج به جانشین ندارد و نخواهد داشت. این اشتباهی است که چه اهل سنت و چه شیعه می کنند. بنابر این ما برای خود خلیفه تعیین می کنیم نه برای خدا! این همان اشتباهی است که ولایت مطلقه کرده است و می کند! فکر کردند که خداوند(س) احتیاج به ولی و وصی و جانشین دارد! اساس حکومت اسلامی بر اساس " وامرهم شوری بینهم" است. و وظیفه آن گسترش عدل و داد و حکم براساس احکام الهی طبق دستور قرآن است. اگر هم به سیره سلف نگاه کنید متوجه می شوید که صحابه(رض) بر همین اساس جانشینی برای پیامبر(ص) قرار دادند نه خدا! چون پیامبر(ص) از میانشان رفته بود و مجبور بودند که برای بدست گیری حکومت پایه ریزی شده توسط ایشان جانشینی قرار دهند. واضح و مشخص است که حتی جانشینان پیامبر(ص) از لحاظ میزان قدرت و مسئولیت به پیامبر(ص) نمی رسند. چون ایشان از طریق وحی متصل به چشمه سرشار علم بودند. ولی خلفا فقط انسانهای متقی و مومنی بودند که مردم به ریاست آنها راضی شدند. بنابر این خلیفه مسلمین, به هیچ وجه جانشین نعوذبالله خداوند(س) نیست و حتی خود پیامبر(ص) هم جانشین او(س) نبوده اند. بلکه ایشان فقط و فقط رسول او بودند.

وسلام
یا الله


ويرايش شده توسط soal در تاريخ يكشنبه 1 ارديبهشت 1387 - 10:44