بسم الله الرحمن الرحیم

جواب نامۀ سرگشادۀ انصاف علی هدایت

با تشکر از خطاب دوستانه تان به احزاب و سازمانهای ایران و از جمله به سازمان موحدین آزادیخواه ایران، و قرار دادن آنها در برابر سؤالهای بجا و معقول، و یادآوری مسئولیتهایشان، صراحتا اعلام می داریم که: زمانی میتوان به ایرانی آزاد و آباد و متحد امید داشت که همۀ اطراف و جهات ایرانی نظرا و عملا به هویت و خواستهای اساسی اقوام ایران، اعم از: آذری، فارس، عرب، کرد، بلوچ، ترکمن، لر، و مذاهب ایران، اعم از: شیعه، سنی، مسلمین اجتهادی، مسیحی، یهودی، زرتشتی و...... اعتراف نمایند و هیچ فرق و امتیازی بین آنها قائل نشوند. و از نظر موحدین آزادیخواه، راه تحقق ایرانی آزاد و ایرانی آباد و ایرانی متحد، نظام متحدۀ مردمی است، نظامی که شکاف بالقوۀ فعلی را به اتحاد اختیاری ایران و ایرانی تبدیل میکند. اما قبل از هر چیز باید جهات و نیروهای ایرانی، با یکدیگر و با مردم ایران صادق و راستگو باشند، نه مثل زمان حال ، که بعضی اهل تجزیه اند، اما اهداف خود را پنهان می سازند، و بعضی بیشتر، که منکر حقوق اقوام و مذاهب و مسالک ایرانیان هستند، اما از حقوق آنها صحبتهای توخالی میکنند.

ما ضمن محکوم کردن نظام ولایت مطلقه در رابطه با زندانی و شکنجه و تبعید آقای عباس لسانی و در رابطه با اعدام و زندانی کردن جوانان آزادیخواه در سراسر ایران و خاصتا با محکوم کردن اعدامهای اخیر آزادیخواهان عربستان ایران، از مردم ایران میخواهیم که میدان سرنوشت را به ظالمان استبدادی نسپارند و به امید دخالت استعمارگران دست روی دست نگذارند و برای آزادی ایران و آزادسازی فرزندان خود بپاخیزند. در آخر، نامۀ برحق و دردمندانۀ آقای انصاف علی هدایت را به مردم ایران و خوانندگان عزیز تقدیم میکنیم. به امید آزادی ایران و ایرانی و برچیده شدن پدیدۀ شوم زندانی عقیده و سیاست.

سازمان موحدین آزادیخواه ایران

۱۴ محرم ۱۴۲۸ ۱۲ بهمن ۱۳۸۵

 

 


نامه سرگشاده

08/11/1385

به :

شورای سوسیالیست های مسلمان، سازمان فدائیان (اقلیت)، سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت)، حزب توده ایران، نهضت آزادی ایران، سازمان موحدین آزادیخواه ایران

 

  از : انصافعلی هدایت : روزنامه نگار آزاد و مستقل؛ عضو کمیته ی دفاع ازآقای عباس لسانی

  موضوع : به عقیده ی شما آیا زندانی سیاسی و عقیدتی، می تواند آذری هم باشد ؟

 

     می دانم که مملکت ما ؛ ایران ، چنان درهم پیچیده که فرصت سر خاراندن ندارید. آن قدر مسایل سیاسی و حساس، افزایش یافته که فرصت نمی کنید در مورد آن ها ، تحقیق و موضع گیری کنید .

     آیا شما به عنوان یک جمعیت سیاسی ، آذری ها ، کردها ، عرب ها ، ترکمن ها ، بلوچ ها ، سیستانی ها و ... را جزو ملت یران بشمار می آورید؟ یا برایتان مهم هستند؟ آیاخواست های آنان، مسئله ی شما هست؟ آیا فعالان سیاسی فرهنگی آنان را هم بشر می دانید که ازحقوقشان دفاع کنید؟ 

      وقتی همکاران، دوستان و همفکران شما دستگیر، شکنجه و زندانی می شوند ، آیا انتظار دارید تا همه ی ایرانیان و فعالان سیاسی ایرانی، از جمله آذری ها، مسئله ی شما را، مسئله ی خودشان بدانند و از شما حمایت کنند؟ در آینده به شما رای بدهند و ... ولی  آیا وقتی فعالان آذری، عرب، کرد و ... دستگیرشدند ... زندانی شدند ... شکنجه شدند ... خواست هایی سیاسی - فرهنگی داشتند ... شما نباید از آنان حمایت کنید؟ چرا؟ چون خواست های این ملت ها برای شما جالب ، مسئله ی روز و مهم شما و جمعیت تان نیستند؟ مسایل مهم دیگری برای شما مطرح و مهم تر هستند؟

     اگر مسایل و خواست این ملت ها، دغدغه و موضوع مهم فکری شما نیست و در سیاست های شما، جایی ندارد، چرا باید مسایل شما، فعالیت هایتان، خواست هایتان، عقاید و دیدگاه هایتان، موضوع مهم آنان باشد؟

     تصور می کنم که این موضوع برای شما هم، مهم باشد. چون در آینده، به آنان و آرایشان نیاز خواهید داشت. آیا تصور نمی کنید که باید در مورد اعدام عرب های اهوازی و صدها زندانی سیاسی آذری در استان های ، آذربایجان شرقی، آذربایجان غربی ، اردبیل و زنجان که موضوع مهمی برای این ملت های بزرگ هستند، موضع گیری کنید؟  آیا نباید حساسیت نشان داده و موضع خودتان را روشن و شفاف بیان فرمایید ؟

     یادآوری می کنم : در خرداد ماه 1385، هزاران آذری برای تحقق حقوقی که قانون اساسی همین حکومت(!) به آنان داده است ولی از روی کاغذ به عمل در نیامده، به خیابان ها ریختند. برای بیش از بیست روز، اغلب شهرهای آذری نشین در اغتشاش و شورش عمومی، فرو رفتند تا حقوق اولیه یشان که حکومت از آنان دریغ می دارد را به دست آورند ولی در سایه ی سکوت احزاب، جمعیت ها و شخصیت ها ی سیاسی و فرهنگی ایران به شدت و حدت تمام ، سرکوب شدند.

     هزاران تن را دستگیر کرده، به شکنجه گاه ها بردند. در شرایط غیر انسانی، بازجویی کردند. در سایه ی سکوت همه ی ایرانیان و رسانه هایشان، در دادگاه های غیر علنی، محاکمه شدند . صدها تن از این افراد به زندان های طولانی و ده ها ضربه شلاق، محکوم شدند.

     یکی از این افراد دستگیر و محکوم شده، آقای" عباس لسانی "؛ پدر سه فرزند است که به خاطر حضور در آن اعتراض ها و به خاطر حضور بر سر قبر تنها " سالار ملی ایران؛ باقرخان " تا کنون در سه دادگاه انقلاب تبریز و اربیل، به چهل و دو (42) ماه زندان، پنجاه ضربه شلاق و سه سال تبعید به شهر طبس، محکوم شده است .

    لسانی از اول ژانویه ی 2007 و برای دومین بار از خرداد ماه 1385 دست به اعتصاب غذا زده است و در وضعیت جسمانی بسیار وخیمی قرار دارد ... او در آستانه ی مرگ است. آیا نباید از این فرزند آذربایجان حمایت کرده و حکومت را در فشار قرار دهید تا او را در شرایط مساعد تری، در زندان نگه دارند؟ آیا نباید اذهان جهانیان را برای نجات او آماده کنید ؟

 

                                                  با تقدیم احترام

                                                        انصافعلی هدایت

                                                 روزنامه نگار آزاد و مستقل

 

شماره تلفن:                                    8070 -497 416  -  001

آدرس:                                                             تورنتو -  کانادا

ایمیل:                                           [email protected] 

گیرندگان:                                                      رسانه های جمعی