انقلاب فرهنگی دوم، نظارت استصوابی بر دانشگاهها - کامران دانشجو (وزیر تزویرچی علوم): "شرط عضویت در هیئت علمی دانشگاهها و دادن بورس به دانشجویان، باید اعتقاد و التزام عملی به نظام و ولایت مطلقه فقیه باشد" (این سخن تازه ای نیست، و کار همیشگی استبداد ولایت مطلقه بوده است. یعنی نظارت استصوابی از اول و بعد از کودتای خرداد ۶۰ بر قرار و کسی بدون امضاء و اقرار به ولایت فقیه وارد دانشگاههای استبداد زدۀ ایران نشده است، و طبعا ساطور نظارت استصوابی - استبدادی (تأییدیه) دائما روی گردن اهل دانش و دانشگاه قرار داشته است. و از همین روی تعداد بیشماری استاد و دانشجو توسط نظام ولایت مطلقه از دانشگاه ها حذف یا محروم شده اند، اما حالا که این مسئله فراگیر تر و دارای ابعاد جدیدی! گردیده و به اصلاح طلبان هم سرایت نموده خطرناکتر شده است).


تاریخ انتشار: ۲۸ بهمن ۱۳۸۸, ساعت ۲:۴۰ قبل از ظهر

انقلاب فرهنگی دوم، نظارت استصوابی بر دانشگاهها!

خلاصه:
شبکه جنبش راه سبز (جرس):پنجشنبه 22 بهمن بود، بعد جمعه، بعد شنبه رحلت حضرت رسول اکرم (ص) و دست آخر دوشنبه 26 بهمن سالگرد شهادت امام رضا (ع) چهار روز تعطیل بود. دولت یکشنبه را هم برای مدارس و دانشگاهها به این مجموعه اضافه و تعطیل اعلام کرد تا جوانان بروند سفر و استراحت! گوئی هرچه مراکز آموزشی و بخصوص دانشگاهها و مدارس عالی بیشتر تعطیل باشند، خیال حکومت و دولت احمدی نژاد از بابت اعتراض جوانان راحت تر است. از این روست که از مدتی پیش زمزمه "انقلاب فرهنگی دوم" به گوش می رسد تا کی بتوانند آنرا عملی کنند؟ اما این انقلاب فرهنگی از جنس دیگری است: خشن تر و غیر منطقی تر از اولی! این بار دانشگاهها را نمی بندند، بلکه "نظارت استصوابی" را در آنها برای گزینش استاد و دانشجو به کار می گیرند!

سعید زندگانی:

 

 

در هشت ماه گذشته در کنار اخراج و محرومیت از ادامه تحصیل، زندان و شکنجه و حتی اعدام هم برای دانشجویان در کار بوده است. از 25 خرداد گذشته تا به امروز صدها دانشجو زندانی شده اند، شکنجه دیده اند، در خیابان یا بازداشتگاه به دست دژخیمان از دنیا رفته اند یا اعدام شده اند. ندا آقا سلطان اولین شهید جنبش سبز مردم ایران که مرگ مظلومانه اش نشانی برای این جنبش در جهان شد، دانشجوی فلسفه بود. هر چهار شهید زندان کهریزک یا دانشجو بودند یا فارغ التحصیل دانشگاه. دیگر شهدا، کشته ها و زخمی های جنبش در این ماهها نیز اکثرا دانشجو بوده اند و هنوز صدها تن از آنان در زندانهای مختلف کشور دربندند.

 

در کنار دانشجویان، استادان نیز در بیشتر موارد به شاگردانشان پیوسته اند. دکتر محمد ملکی اولین رئیس دانشگاه تهران پس از انقلاب، اینک بیش از هفت ماه است در پیرانه سری در سیاه چال حکومت استبداد به سر می برد و با مرگ دست و پنجه نرم می کند، بی آنکه معلوم باشد گناهش چه بوده است؟ دکتر مسعود علیمحمدی استاد سبز فیزیک دانشگاه تهران را در مقابل خانه اش ترور کردند و به گردن منافقین و خارجی ها  انداختند. به فهرست چهره های سرشناسی که در ماههای اخیر بازداشت شده اند نگاهی بیاندازید، بیشتر آنان مدرس دانشگاه و مراکز عالی تحصیلی بوده اند که چند تن از آنان را از کلاس درس و راهروهای دانشکده ها گرفته و به زندان اوین منتقل کرده اند.

 

کافی نیست که استادی فعال سیاسی نباشد، بلکه این حکومت استاد و دانشجو را ساکت و صامت و فرمانبرمی خواهد. دکترمحمد ستاری‌فراستاد اقتصاد دانشگاه علامه طباطبائی تهران که به تازگی همراه چند استاد سرشناس این دانشگاه از سوی وزارت علوم بازنشسته اعلام شد ، درگفت و گوئی با روزنامه پول گفته است:" :‌ من هیچ گاه سرکلاس بحث سیاسی نکرده‌ام. اگر قرار بوده بحثی صورت گیرد بعضا در راهروهای دانشگاه و اتاق خودم بوده است. بنابراین چنین ادعاهایی به هیچ‌وجه صحت ندارد. شاهد دوم اینکه در دانشگاه‌ها مسائل به‌راحتی روشن می‌شود. کافی است صورتجلسه‌های گروه آموزشی توسعه منتشر شود، آن موقعی مشخص می‌شود چه کسی درست می‌گوید، چه کسی نادرست؟ گروه اقتصاد هیچگاه‌ یک مصوبه سیاسی نداشته است."

 

به گفته این استاد برجسته دانشگاه که در 56 سالگی به دلیل "سکون علمی" بازنشسته شده است در حالیکه همه رتبه های علمی را در سالهای اخیر دریافت کرده، "برخی می‌خواهند در دانشکده سلسله‌مراتب حاکم باشد، یک نفر در بالا تصمیم بگیرد و دیگران بله قربان‌گو باشند. دانشگاه این‌گونه نیست. دانشگاه اصول و معیار خود را دارد. با توهم و تجسس در امور فردی که نمی‌توان دانشگاه را اداره کرد. چنین تفکری در قرن بیست و یکم مرده است. دانشگاه اولین محل استقرار و آموزش پایه‌های دمکراسی است. اگر نگاه تحکمی برقرار باشد، هرکس بر سر راه رویه‌های فردی قرار بگیرد باید قلع و قمع و از سر راه برداشته شود."

 

اما قلع و قمع وجود دارد، و دلیل آن احضار دکتر طائی همکار دکتر ستاری فر و رئیس گروه توسعه دانشگاه علامه به کمیته انضباطی است، به این جرم که می خواسته امتحانات را به هم بزند! موضوع دیگر سواد و پیشینه علمی و پژوهشی استاد نیست، بلکه اطاعت بی چون و چرای اوست که کرسی تدریس در بالاترین سطح علمی را در اختیارش می گذارد. اینکه آقای رحیمی معاون احمدی نژاد می گوید "اساتید باید با روحیه بسیجی در عرصه های علمی و فرهنگی کشور حضور پیدا کنند"، مفهومش جز این نیست که استادان هم باید رفتارشان مثل همان به اصطلاح بسیجی هائی باشد که مردم را در خیابانها تار و مار می کنند!

 

کامران دانشجو وزیر علوم، فن آوری و آموزش عالی دولت دوم احمدی نژاد که در دولت اول معاون وزیر کشور و رئیس ستاد انتخابات ریاست جمهوری بود و پس از برگزاری "بی شبهه" انتخابات ردای وزارت پوشید، شرایط تدریس در دانشگاهها و مدارس عالی را چنین بیان می کند: " شرط عضویت در هیئت علمی دانشگاهها و دادن بورس به دانشجویان، باید اعتقاد و التزام عملی به نظام اسلامی و ولایت مطلقه فقیه باشد"! که این چیزی نیست جز نظارت استصوابی بر دانشگاهها برای انتخاب استاد و گزینش دانشجو.

 

دکتر دانشجو این سخنان را در نشست روسای دانشگاهها، پژوهشگاهها و پارکهای علم و فن آوری در حالی بیان کرد که با وجود بازنشستگی اجباری و تغییرات پی در پی، هنوز در میان کسانی که سخنان او را گوش می کردند چهره های علمی برجسته ای دیده می شوند که از دانشگاههای معتبر دنیا فارغ التحصیل شده و چه بسا در آن دانشگاهها تدریس کرده اند. با اینهمه "آقای وزیر" آنان را روشن می سازد که " حتی در کشورهای غربی نیز برای استخدام اساتید دانشگاهها شرایط متعددی دارند که از جمله آن پایبندی به تفکر لیبرال دموکراسی و تحقیق نکردن و نپرسیدن در مورد {هولوکاست} است." و کسی هم جرئت ندارد از او بپرسد که چنین اطلاعات عجیب و دست اولی را از کجا به دست آورده است؟ مگر"دکترپرفسورحمیدمولانا" مشاور ارشد اقای احمدی نژاد و عضو شورای سیاست گذاری روزنامه کیهان حسین شریعتمداری، استاد و رئیس گروه ارتباطات در دانشگاه جرج واشنگتن نبوده و نیست؟

 

دولت احمدی نژاد در حالی در اندیشه "انقلاب فرهنگی دوم" است که هیچ یک از دست اندرکاران انقلاب فرهنگی اول بر درست بودن کاری که آن زمان انجام شد، تاکید نمی کنند. آنجا می خواستند به گفته امام خمینی دانشگاه را به "کارخانه آدم سازی" تبدیل کنند که در نهایت معلوم شد آن خواسته از این راه نمی گذرد و با تعطیلی دانشگاه و اخراج استاد و دانشجو این بار به منزل نمی رسد. حالا، اینها می خواهند دانشگاهها را از "آدم" متفکر و پرسشگر تهی کنند. اما همانگونه که نصراله ترابی نماینده مجلس و عضو فراکسیون دانشگاهیان می گوید: "تنها افراد کوته بین می توانند برای حکومتی کردن علم در دوره کوتاه مدت حضورشان در قدرت، برنامه ریزی کنند"!