بسم الله الرحمن الرحيم

آيا باز هم نظام خمينى اصلاح پذير است؟!

روز ١٨ فروردين ١٣٨٠ نظام استبدادى خمينى دهها تن از اعضاء و ياران نهضت آزادى ايران را دستگير و به اتهام اقدامات براندازانه بازداشت و حبس کرد. اين اقدام نظام استبدادى، مُکمِل دستگيريها و حبس ملى مذهبی ها در اسفند ماه گذشته است، که در آن وقت هم حدود٢٠نفر از جريانات مختلف ملى- مذهبى و از اعضاء وطرفداران نهضت آزادى دستگير و بازداشت شدند و هنوز هم اکثريت آنها محبوس و زندانى هستند.

اين اقدامات سرکوبگرانه، به دنبال سخنان ولى مطلقۀ نظام استبدادى يعنى على خامنه اى صورت گرفتند، هنگاميکه اين مستبد خودکامه عليه ملى- مذهبى ها و نهضت آزادى سخن راند و آنها را به عنوان دشمنان نظام خمينى مورد خطاب قرار داد، و بعد هم دادگاه استبدادى موسوم به انقلاب موجوديت آنها را غير قانونى و فعاليت آنها را ممنوع اعلام کرد.

اما نهضت آزادى و ملى مذهبی ها چه کسانى هستند که اکنون مورد هجومهاى وحشيانه و سياه بگير نظام استبدادى قرار گرفته اند؟ و چرا کسانى که در همۀ  دوره هاى نظام استبدادى در حداقل خود تحمل شده اند حالا نظام استبدادى خمينى آنها را نيز تحمل نمى کند؟ آيا اينها آخرين بقاياىمخالفين نظام خمينى و ولايت مطلقه هستند که توانسته اند تا حال خود را از چنگ نظام استبدادى محفوظ کنند؟ آيا بدنبال اينها رفته اند چون کس و جريان ديگرى در صحنه نمانده است که به سراغ آن بروند و به عنوان مخالفين نظام خمينى قلع و قمع شان کند؟

دو نکته از اول در رابطه با نهضت آزادى در ميان موحدين آزاديخواه مطرح بوده است و آن اينکه: موحدين آزاديخواه هميشه فکر ميکردند که نهضت آزادى هميشه ازسياستهايى با مخالفت حداقل در رابطه با نظام خمينى پيروى ميکند، و اين روش تقريباً پيشينۀ آن راهم دربر ميگيرد. اين بود که موحدين آزاديخواه، که به نحوى به نشريات آنها هم دسترسى داشتند، فکر ميکردند که وقتى نهضت آزادى تحمل نشود، هيچ کس و جريان و تشکل ديگرى تحمل نخواهد شد.

بر اين اساس، وقتى که دفتر مرکزى نهضت آزادى در اواخر سال ۱۳۶۷ از طرف نظام استبدادى اشغال شد (آن وقت اطلاع حاصل گرديد)، براى موحدين آزاديخواه يک اتمام حجت تلقى گرديد، دفتر جريانى که از ديدگاه موحدين آزاديخواه خيلى کُند و ملاحظه کار بحساب می آمد. و اين اشغال، که خبر آن بوسيلۀ تلفنى که به آن دفتر زده شد حاصل گرديد، دليل قاطعى تلقى شد که اين نظام استبدادى، حداقلها را هم تحمل نميکند، و فکر موحدين آزاديخواه، که هنوز سازمانشان تأسيس نشده بود، و مبنى بر اين اصل بود که هيچ کس و جريانى از طرف اين نظام استبدادى تحمل نخواهد شد، مستند تر گرديد.

نکتۀ دوم در ٢ خرداد ۱۳۷۶ به ميان آمد، هنگاميکه آقاى خاتمى به رئيس جمهورى نظام استبدادى رسيد و همراه با جار و جنجالها و شعارهاى فريبا و وعدۀ اصلاحات سياسى دست به کار شد، چيزى که امپرياليسم خبرى هم با قوت و گستردگى آن را تبليغ و ترويج ميکرد.

در آن موقع سازمان موحدين آزاديخواه ايران، ضمن اينکه اصلاح نظام استبدادى خمينى را انکار و نفى ميکرد، و هميشه هم نفى کرده است، فکر ميشد که حداقلِ امتحان براى نظام خمينى باز هم نهضت آزادى است! و بايد نظام استبدادى در رابطه با اين حداقل موضع خود را مشخص نمايد و بايد آزادى فعاليتش، آزادى مطبوعات و روزنامۀ ميزانش، آزادى دفاترش در شهرهاى مختلف و ... اثبات و عادى گردد، تا آنجا که رهبران آن بتوانند درانتخابات رياست جمهورى، انتخابات مجلس، وخبرگان و .... شرکت کنند و مانعى پيش پايشان قرار داده نشود!!

اما حالا که اواخر حکومت خاتمى است نتيجۀ نهايى و کارنامۀ اصلاحات قلابى و استبدادى و امپرياليستى، که خاتمى سردمدارش بود، با در هم پيچيده شدن نهايى اين حداقل اعلام گرديد، و اين تصور را که در سايۀ نظام ولايت مطلقۀ فقيه ميشود کارى کرد به گور سپرد. آيا بازهم حرفى در رابطه با اصلاح نظام خمينى براى گفتن باقى مانده است؟؟!! آيا تجربۀ چهار سالۀ دورۀ خاتمى و حوادث و جنايات و سرکوبگريهاى آن براى فهم ماهيت نظام خمينى و اصلاح ناپذيرى آن کفايت نمى کند؟؟ آيا مردم ايران ومخالفان نظام خمينى، دراين دورۀ چهارساله، نديدند که چگونه استعمار وامپرياليسم و دستگاه تبليغاتى آنها (امپرياليسم خبرى) با چه جار و جنجال و هياهويى و براى بازسازى نظام استبدادى و تطويل عمر آن و جا اندازى اصلاحات قلابى آن به ميدان آمدند؟؟ آيا کار خاتمى و شعاراصلاح نظام خمينى از اول معلوم نبود؟؟

آرى، همچنانکه استعمار صهيونى به همگان ثابت کرد: استعمار صهيونى نه براى صلح بوجود آمده و نه با کسى صلح خواهد کرد، همينطور هم نظام استبدادى خمينى به همگان اثبات نمود که اين نظام غرقِ در خيانت و جنايت و فساد اصلاح پذير نيست، و تنها راه نجات مردم ايران، برکنارى نظام استبدادى خمينى و قيام مردم براى برکنارى آنست.

در رابطه با شخص خاتمى و طيف همراهش هم بايد گفت:

اگر خاتمى و همراهانش با مردم ايران صادق بودند، حداقل، از روزى که اثبات شد که قتلهاى زنجيره اى در دورۀ او هم استمرارمى يابند، استعفاء و يا افشاءگرى ميکردند. اما خاتمى، عليرغم دادن وعده ها به مردم ايران از جمله وعده اى که در رابطه با قتلهاى زنجيره اى که در دورۀ او واقع شده اند مبنى بر اينکه: تا آخر خواهد رفت و همه چيز را به مردم ايران خواهد گفت، ديديم که چگونه از طرفى وعده هاى خود را زير پا نهاد، و از طرف ديگر هم، راه گدايى و دريوزگى، درقالب گفتگوى تمدنها، در برابراستعمار و امپرياليسم در پيش گرفت. و خاتمى را، حداقل، از همينجا بايد يک سازشکار و خائن به وعده هايش و به آرايى که به او داده شد و به تعهداتى که در اين رابطه به مردم داده بود شناخت. همچنين بايد او را کسى شناخت که براى استمرار نظام استبدادى راه سازش با غرب و رياکارى در برابر غرب را در پيش گرفت، تا در راه بازسازى نظام استبدادى و ادامۀ فروش تاراج گونۀ  ميدانهاى نفتى و سرمايه گذارى غربى، همراه با دادن همۀ امتيازات ممکنه و.... به او کمک کنند. اما نتيجه اى که خاتمى از همراهى و از کوشش براى بازسازى نظام استبدادى و از طريق گدايى و دريوزگى و سياست تنش زدايى!! (زد و بند استبداد و امپرياليسم) بدان دست يافته است از اين قرار است:

خاتمى در دو بن بست قرار دارد: رهاسازى اصلاحات قلابى و يا رسوايى در ميدان انتخابات استبدادى رياست جمهورى در ١٨ خرداد ٨٠، و از هر دو جهت تنها نگرانى اش براى سرنوشت نظام استبدادى خمينى است: ازطرفى نگران آنست که اگر بازسازى نظام استبدادى را رها کند، مردم ايران از اين نظام مأيوس شده و راه قيام و برکنارى را در پيش گيرند، و اگر هم به ميدان انتخابات رياست جمهورى نظام استبدادى بيايد نگران آنست که در ميدان انتخابات رأى نياورد و اصلاحات قلابى اش کلاً رسوا گردد. اينست که نظام استبدادى، بوسيلۀ اقدامات سرکوبگرانه اش، و امپرياليسم خبرى هم بوسيلۀ جار و هياهو و تحريف واقعيات، به کمک او شتافته اند، و کوشش ميکنند که در اين اواخر آبرويى براى خاتمى در ميان مردم کسب کنند، و ميخواهند او را کسى معرفى کنند که مظلوم واقع شده و از طرف نظام استبدادى مورد هجوم واقع شده است، و بدين وسيله و در نهايت:

يا زمينه اى فراهم کنند که به ميدان انتخابات استبدادى بيايد و حداقل آراى مردم را بدست بياورد، و يا اينکه در صورت عدم فراهم شدن زمینه ها، او را متهم به مخالفت با نظام خمينى کنند و او را از صحنه حذف نمايند، وهمراه با يک جار وجنجال، يک عنصر استبدادى ديگر را معرفى و با آراى تقلبى او را به رياست جمهورى برسانند. اما به دليل وضعيت نامناسب نظام استبدادى، احتمال اينکه باز خاتمى را وارد ميدان کنند بيشتر است و فعلاً همۀ  کارها براى محبوب کردن خاتمى و رأى آوردن اوست، و اقداماتى که عليه ملى مذهبی ها و عليه نهضت آزادى صورت ميگيرد، بر عکس القائات گمراه کنندۀ امپرياليسم خبرى، نه عليه خاتمى، بل براى مقبول کردن اوست، و براى اينکه مردم ايران به او اميد ببندند و براى اينکه به او اعتماد کنند و باز مردم او را بهتر از نامزدهاى ديگر بدانند. و اگر هم با همۀ اين اقدامات و جنجالهاى دو ماهۀ  باقى مانده به انتخابات فرمايشى رياست جمهورى، کارى از پيش نبردند و زمينه اى برايشان فراهم نشد وامکان فريب توده ها ميسر نگرديد، او را حذف و عنصر و ديگرى را براى اين کارعَلَم مى کنند.

سازمان موحدين آزاديخواه ايران ضمن محکوم کردن هجومهاى وحشيانه و سرکوبگرانۀ نظام استبدادى خمينى عليه جريانات ملى - مذهبى و عليه نهضت آزادى ايران، مردم ايران را مخاطب ساخته و آنها را از مکر و حيلۀ نظام استبدادى برحذر ميدارد: نظام استبدادى خمينى در تنگنا قرارگرفته و ميخواهد با هر مکر و حيله اى و به کمک امپرياليسم خبرى، اين عقبه وتنگنا را هم پشت سر بگذارد، و به هر وسيله اى که شده، اين بار هم ميخواهد حداقل آراى مردم را کسب نمايد. ولازم است که مردم ايران و مخالفين نظام خمينى در اين رابطه و در اين بُرهه از زمان هوشيار و بيدار باشند، ونظام استبدادى را که اين بار هم ميخواهد به رأى مردم ايران بازى کند و آنها را در خدمت خود قرار دهد و وسيلۀ مشروعيت خود گرداند، مأيوس و ناکام کنند. و اگر مردم ايران بيش از نيم قرن نظام استبدادى و خيانتکار و کودتاچى پهلوى را تحمل کردند، آيا با تجربه اى که مردم ايران اندوخته اند، حدود ربع قرن تحمل نظام استبدادى خمينى کافى نيست؟!

سازمان موحدين آزاديخواه ايران

۱۵ محرم ۱۴۲۲ - ۲۱ فروردین ۱۳۸۰