بِسْمِ اللَّه وَلَهُ الْحُكْمُ وَإِلَيْهِ الْمَصِيرُ

انسان شناسیِ سورۀ تین و تأويلات ظنّیِ مفسِّرین

تفاسیر سنتی - تاریخیِ قرآن، هم نافع و پر خیر  بوده و هم مایۀ رنج و انحرافات زیادی هستند. نافع و پر خیر از این جهت که روی تبیین و تشریح قرآن و آیات این کتاب عظیم بسیار تحقیق و زحمت کشیده و در ابعاد مختلف روشنگریهای منحصر به فردی انجام داده اند. بنحوی که کسی از مراجعه به آنها بی نیاز نیست؛ و حتی می توان گفت بدون آنها و عدم انتقال وقایع صدر اسلام از زبانِ «صحابۀ شاهد و مفسر» لااقل بخشی از آیات قرآن به زحمت «درک و دریافت» می شوند. از این بابت (علیرغم ضعیف بودن نگرشِ مفسرین و فقدان ادراک موضوعی حتی نسبت به آیات مُحکم) مُراجعه به آنها برای درک و فهم بسیاری از آیات امری اجتناب ناپذیر بوده و عبور از آنها (و نادیده گرفتن شان) ناصواب و غیر ممکن می باشد. لکن در همان حال باید توجه داشت که تفاسیر سنتی - تاریخی: اولا در زمانها و مکانها و ادوار مختلفه و در اوضاع خیلی متفاوت (اوضاع مناسب و آزاد، اوضاع خشن و استبدادی، اوضاع مصیبت بار، اوضاع معتدل) و نیز بنابر مبانی متعدِّد و حتی متضاد (روایی، درایی، بَینابین، فرقه ای، ظاهری، مقاصدی، باطنی، فلسفی، صوفیانه و.....) و اکثرا دور از مواضع توحیدی - وحیانی به رشتۀ تحریر در آمده اند. ثانیا علمای تفسیر از نظر علمی و درک و فهم دینی و اخلاقِ حق جویانه، یکسان و یک سطح نبوده اند، بلکه اوضاعِ خیلی مختلف و ناهمگِنی داشته اند و تفاوت زیادی بین آنها به چشم می خورد. و بگذریم از تفاسیری که اصلا لایق مراجعه نیستند (و انحرافی و گمراه کننده اند)، بلکه اکثر تفاسیر موجود و قابل وصول در واقع تداوم تفاسیر ماقبل خود بوده و حتی مختصر و تفصیل آنها بحساب می آیند؛ و بدین خاطر بعضی از تفاسیر «مرجعِ تفاسیر دیگر» بحساب می آیند. ثالثا تفاسیر سنتی و تاریخی در کلیت خودشان (و بنابر طبیعت و محدودیت عقلانیت و علوم بشری) متأثر از زمان و مکان و علوم زمانۀ خویش بوده و مُلهم از وضع ادوار مختلفه و محدود به جبرها و اعرافِ حاکمه هستند. اینست که در عین ضرورتشان روی هم رفته مُحتوای آنها رنگ و صبغۀ تاریخی داشته و محدودیتها و جبرهای تاریخ را همراه با نظرات عجیب و غریب (که نامسئولانه بوده و ربطی به نصوصِ آیات ندارند) به ادوار بعدی منتقل می کنند؛ و به تبع آن در استفاده و اخذ آنها باید احتیاط زیاد به خرج داد. رابعا هنگامی ضررها و تحریفات تفاسیر سنتی و تاریخی به اوج خود می رسد و تعامل با آنها شرک آمیز و خرافاتی و بسیار مخرِّب می گردد که نسلهای بعدی در آنها محصور و آنها را مطلق و بلا بدیل! قلمداد نمایند. چنین وضعیتی بیانگر افلاس و انحطاط و بیخبری است؛ و به تبع آن، بجای تکمیل و تنقیح کار مفسرینِ ماضیه و تفسیر قرآن بر پایۀ اوضاع حی و حاضر و علوم و ابتکارات جدیده و استفاده از آزادیهای بدست آمده و اعراف مُنفتحۀ بشری و.... حتی ظنیات و خرافات آنها را نیز  «عین وحی و جانشین قرآن!» می سازند؛ کاری که متأسفانه واقع شده و در سایۀ غفلت و اِهمال جوامعِ اصطلاحا اسلامی اوضاع بچنین جایی کشیده است، و خوب انحطاط مُفلِسین هم غیر از آن را اقتضاء نمی کند (و از کوزه همان بیرون تراود که در اوست).

حال بیاییم روی اصل موضوع، یعنی انسان شناسی توحیدی در سورۀ تین (و آیات مربوطه در سوره های دیگر)، که مفسرین قُدَما نسبت بدان زیاده از حد وارد تصورات و ظنیات شده اند؛ و در نهایت نیز نتوانسته اند حقیقت را روشن و به نتیجه برسانند (همان کاری که در مورد بسیاری از آیات به عمل آورده اند). در این راستا (علاوه بر کلیت سورۀ تین) بیشتر روی دو وضعیت متضادِ بشری (احسن تقویم و اسفلَ سافلین) تمرکز می نماییم؛ امری که بسیار کَشدار و بحث انگیز بوده و حتی به کثیری از آیات قرآن تسرّی پیدا کرده است. از این جهت، اول درک و فهم خود را در این رابطه بیان می کنیم و بعد آراء و تصورات مفسرین را عینا نقل می نماییم.

بسم اللّه الرحمن الرحیم

وَٱلتِّينِ وَٱلزَّيْتُونِ۱ وَطُورِ سِينِينَ۲ وَهَـٰذَا ٱلْبَلَدِ ٱلْأَمِينِ۳ لَقَدْ خَلَقْنَا ٱلْإِنسَـٰنَ فِىٓ أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ۴ ثُمَّ رَدَدْنَـٰهُ أَسْفَلَ سَـٰفِلِينَ۵ إِلَّا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا وَعَمِلُوا ٱلصَّـٰلِحَـٰتِ فَلَهُمْ أَجْرٌ غَيْرُ مَمْنُونٍ۶ فَمَا يُكَذِّبُكَ بَعْدُ بِٱلدِّينِ۷ أَلَيْسَ ٱللَّهُ بِأَحْكَمِ ٱلْحَـٰكِمِينَ (تین – ۱ تا ۸): «قسم به انجیر و زیتون و کوه سینا و این منطقۀ امین (مکه)، همانا که ما نوع انسان را {به لحاظ قُوای ذاتی و اِرادی} در بهترین وضع و حالت آفریدیم، و آنگاه او را {بنابر هواپرستی و کافرکیشی} به پست ترین مراحل راندیم، مگر کسانی که اهل ایمان و عملکرد صالح بودند، و آنها {در سایۀ ماهیت و عملکرد خویش} از پاداشی بلا منّت برخوردارند. حال چه شده که {هواپرستِ کافرکیش} دین و نُبُوَّت شما را تکذیب و انکار می کند؟! آیا غیر از اینست که اللّه {خالق یکتا} اَحکمُ الحاکمین و بهترينِ حکم دهندگان است». حال روی نکات اختلافیِ این سورۀ مبارکه تبییناتی ارائه می دهیم و بعضی از موضوعات اساسی آن را مورد بحث و بررسی قرار می دهیم:

۱- اظهار قسم از طرف خالق یکتا نسبت به تین و زیتون و کوه سینا و شهر مکه بیانگر احترام خاص معبود یکتا برای این مواد و مناطق بوده و تفهیم کنندۀ سِنخیت مشترک آنها و یک منشاء بودن نُبُوُّات توحیدی و همچنین تداوم این مسیر وحیانی در نُبُوَّت محمد مصطفی به مثابۀ آخرین رسالت می باشد.

۲- خلق بشر در «احسنِ تقویم و بهترین حالت» در قياس با موجودات دیگر بوده و مُبیِّن برتری و افضلیت اوست، و مشخصا متوجه ماهیت بنی آدم و قُوای ذاتی و عقلانی و اخلاقی و نطق ایشان و از جمله «ارادۀ آزاد و خلقت مختار، تربیت و تعلیم پذیری، و توان انتخاب» است (بر خلاف نظر مفسرین که بیشتر متوجه قامت و قیافۀ بشر گشته اند!)، کمااینکه در آیات دیگری این موضوع (با الفاظ و محتوای مشابه) اینطور بیان شده است: خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ بِالْحَقِّ وَصَوَّرَكُمْ فَأَحْسَنَ صُوَرَكُمْ وَإِلَيْهِ الْمَصِيرُ (تغابُن - ۳): «خالق یکتا آسمانها و زمین را بحق و بجا آفرید، و متعاقب آن خلقت شما را طرح ریزی کرد، و آنگاه این طرح و شاکله را تکمیل نموده و تکامل بخشید، و عاقبت بسوی اوست». قابل ذكر است كه تصوير كردن يعنی طرح ريزی و نقشه کشی؛ معنایی که در این آیه روشنتر می شود: هُوَ الَّذِي يُصَوِّرُكُمْ فِي الْأَرْحَامِ كَيْفَ يَشَاءُ لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ (آل عمران - ۶): «خالق یکتا ذاتی است که که شما را در رحمهای مادران طراحی می کند، هر طور که اراده نماید، معبودی جز او وجود ندارد، او بسیار عزیز و پر حکمت است». و طبعا این معنا و مفهوم از «احسن تقویم و تکمیل خلقت بشر» هماهنگی تامّی با این آیاتِ وحیانی دارد: إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنسَانَ مِن نُّطْفَةٍ أَمْشَاجٍ نَّبْتَلِيهِ فَجَعَلْنَاهُ سَمِيعًا بَصِيرًا، إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِرًا وَإِمَّا كَفُورًا (انسان - ۲ و ۳): «اکیدا ما نوع بشر را از یک نطفۀ ترکیبی خلق کردیم، آنگاه او را آزمایش کرده و وارد مراحل دشواری می سازیم، و نهایتا او را صاحبِ سمع {سخن شنو} و دارای بصیرت {دیدن حقایق} نمودیم. به تبع آن، ما راه توحید و یکتاپرستی را به بنی آدم نشان دادیم، چه شکرگذار گردد و چه کافِر و منکِر در آید». وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا، فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا، قَدْ أَفْلَحَ مَن زَكَّاهَا، وَقَدْ خَابَ مَن دَسَّاهَا (شمس - ۷ و ۸ و ۹ و ۱۰): «قسم به نفس بشر و آنچه بدان آراسته شده است، نفسى که خالق یکتا بدان فسق و فجور و تقوى و التزام الهام کرده {و جا داده است}، پس مؤکدا پيروز و نجات يافت آنکه نفس خود را پاک و تزکيه نمود، و شکست خورده و زيانکار گردید آنکه نفس خود را آلوده و به فساد و انحراف کشاند». ثُمَّ أَنشَأْنَاهُ خَلْقًا آخَرَ فَتَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِينَ (مؤمنون – ۱۴): «بعد از مراحلی در خلق بشر، آنگاه ساختار دیگری به ایشان بخشیدیم؛ پس مبارک و پیروز باد خالق یکتا که بهترینِ خلق کنندگان است». همچنین در سورۀ «ص» ذات و ماهیت بنی آدم و فضل این موجود عالیُّ الخِلقة و لعنِ منکرینِ شأن او چنین تبیین شده استإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي خَالِقٌ بَشَرًا مِنْ طِينٍ، فَإِذَا سَوَّيْتُهُ وَنَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِينَ، فَسَجَدَ الْمَلَائِكَةُ كُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ، إِلَّا إِبْلِيسَ اسْتَكْبَرَ وَكَانَ مِنَ الْكَافِرِينَ، قَالَ يَا إِبْلِيسُ مَا مَنَعَكَ أَنْ تَسْجُدَ لِمَا خَلَقْتُ بِيَدَيَّ أَسْتَكْبَرْتَ أَمْ كُنْتَ مِنَ الْعَالِينَ، قَالَ أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِي مِنْ نَارٍ وَخَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ، قَالَ فَاخْرُجْ مِنْهَا فَإِنَّكَ رَجِيمٌ، وَإِنَّ عَلَيْكَ لَعْنَتِي إِلَىٰ يَوْمِ الدِّينِ (ص – ۷۱ تا ۸۳): «زمانی خالقت خطاب به ملائکه گفت: همانا من در صدد خلق بشری از گِل و خاک هستم؛ حال بعد از آنکه او را منظم و متعادل کردم و از روح خود در او دمیدم، در برابرش تواضع و کرنش بخرج دهید {و او را محترم بشمارید}، پس از آن جمیع ملائکه در برابرش تواضع به خرج داده {و او را محترم شمردند}، مگر ابلیس؛ که راه استکبار و برتری طلبی در پیش گرفت و از کافران و مُنکرین گشت. خالق یکتا گفت: ای ابلیس؛ چه چیزی مانع آن شد که در برابر آنچه بدست خود خلق نمودم تواضع بخرج ندهی و بدان اعتراف نکنی؟! آیا خود را بزرگ دیدی؛ یا اینکه بزرگ بودی؟! ابلیس جواب داد که من از بشر بهترم! من را از آتش خلق کردی و او را از گِل و خاک؛ خالق یکتا {در برابر این اقوال} گفت: پس از اینجا خارج شو! مؤکدا شما رجیم و مطرود هستی؛ و مؤکدا تا روز قیامت مورد لعنت  و نفرت من واقع شده ای».

بدیهی است که تبیین و ترسیم ماهیت بنی آدم بدینجا ختم نمی شود؛ و اوضاع پیچیده و ذو الابعاد او باعث گردیده که آیاتی از قرآن ماهیت و ساختار بنی آدم را به نوع دیگری و «ظاهرا متفاوت!» ذکر و معرفی نمایند؛ آن طور که علی الظاهر با «احسنِ تقویم بودن خلقتِ بشر» در تضاد و اختلاف! قرار می گیرند.

لکن حقیقت موضوع غیر از اینست، زیرا چنین آیاتی: از طرفی تبیین کنندۀ «ذوالاَبعادی و پیچیدگی ماهیت بشر» هستند (که لیاقتها و عاقبتهای بسیار متغیر و متضادی را داراست)، مثل این آیات: وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً قَالُوا أَتَجْعَلُ فِيهَا مَن يُفْسِدُ فِيهَا وَ يَسْفِكُ الدِّمَاءَ (بقره - ۳۰): «زمانی که خالق تو به ملائکه گفت: همانا که من خلیفه و جانشینی روی زمین قرار می دهم، آنها گفتند آیا موجودی را خلیفه و جانشین می سازی که روی زمین فسادکاری و خونریزی می کند». إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَيْنَ أَن يَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنسَانُ إِنَّهُ كَانَ ظَلُومًا جَهُولًا (احزاب - ۷۲): «مؤکدا ما وظیفۀ امانتداری را {خلیفة اللّهی} به آسمانها و زمین و کوهها عرض کردیم {که آن را به عهده بگیرند}، اما آنها از آن خودداری و عذر خواستند؛ لکن انسان آن را به عهده گرفت؛ براستی او بسیار ظالم (در وفاداری به امانت) و بسيار جاهل (نسبت به توانایی خویش) است». إِنَّ الْإِنسَانَ خُلِقَ هَلُوعًا، إِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعًا، وَإِذَا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنُوعًا، إِلَّا الْمُصَلِّينَ (معارج - ۱۹ تا ۲۲): «همانا که بشر بسیار متزلزل و بيقرار خلق شده است؛ بنحوی که اگر دچار شرّ و مصیبت گردید بی صبری و بی تابی میکند؛ همچنانکه اگر به خیر و خوشی رسید گرفتار مناعت و تکبر می شود؛ مگر ملحق شدگان به دین اسلام و صفوف مسلمین». وَإِذَا أَنْعَمْنَا عَلَى الْإِنسَانِ أَعْرَضَ وَنَأَىٰ بِجَانِبِهِ وَإِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ كَانَ يَئُوسًا (اِسراء - ۸۳): «هنگامی که به انسان خیر و نعمت می بخشیم دوری می جوید و خودش را {از وظايف کنار می كشد، اما وقتی که گرفتار شر و بلا گردید مأيوس و نااميد می گردد». وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا، فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا، قَدْ أَفْلَحَ مَن زَكَّاهَا، وَقَدْ خَابَ مَن دَسَّاهَا (شمس - ۷ و ۸ و ۹ و ۱۰): «قسم به نفس بشر و آنچه در آن ترتیب داده و آراسته است، همان نفسى که اللّه بدان فسق و فجور و تقوى و انضباط الهام کرده است، پس مؤکدا پيروز و نجات يافت آنکه نفس خود را پاک و تزکيه نمود، و شکست خورده و زيانکار شد آنکه نفس خود را آلوده کرد و به فساد و انحراف کشاند». وَمَا أُبَرِّئُ نَفْسِي إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلَّا مَا رَحِمَ رَبِّي (يوسُف - ٥٣): «نفس خود را تبرئه و مُبرّاء نمی کنم؛ همانا که نفس بشری انسانها را به بدکاری و انحراف می کشاند، مگر اینکه لطف و رحمت خالقم {تربیت توحیدی} کسی را کمک نماید».

اما از طرف دیگر، این نوع آیات (که متوجه ماهیت اولیۀ بشر و فاقد تعلیم و تربیت هستند)، تغیُّرات عمیقِ ثانوی و حداکثری (از اَعلی عِلّیین تا اَسفلَ سافِلین) بین انسانها را انعکاس می دهند. و نمونۀ آیات مرتبط بدین وضعیتِ ساختاری اینها هستند: وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ وَ نَعْلَمُ مَا تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ (ق - ۱۶): «به تأکید ما انسان را خلق کردیم و می دانیم که چیزی نفس او را وسوسه و تحریک می کند». إِنَّ ٱلْإِنسَـٰنَ لَيَطْغَىٰٓ، أَن رَّءَاهُ ٱسْتَغْنَىٰٓ (عَلَق - ۶ و ۷): «همانا که انسان {در ذات خودش} وقتی که احساس بی نیازی کرد طغیان و سرکشی می نماید». وَكَانَ الْإِنسَانُ أَكْثَرَ شَيْءٍ جَدَلًا (کهف - ۵۴): «انسان بيش از هر موجودی {در عدم تمکین به حقایق} اهل مجادله و خيره سری است». وَقُلْنَا ٱهْبِطُوا بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ (بقره - ۳۶): «به آنها گفتیم كه پس پایین آیید {از این وضعیت}، چرا که دشمن همدیگرید». ظَهَرَ الْفَسَادُ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِمَا كَسَبَتْ أَيْدِي النَّاسِ (روم - ۴۱): «فساد بَر و بحر {همه جا} حاصل عملکرد بد و زشت بشری است». إِنَّ الْإِنسَانَ لَكَفُورٌ مُّبِينٌ (زُخرُف - ۱۵): «اکیدا انسان در انکار و کافرکیشی بسیار غلیظ و مُبین است». إِنَّهُ كَانَ ظَلُومًا جَهُولًا (اَحزاب - ۷۲): «اکیدا او {انسان} بسیار ظالم و بسیار جاهل است». إِنَّ ٱلْإِنسَـٰنَ لِرَبِّهِۦ لَكَنُودٌ (عادِیات - ۶): «اکیدا انسان در برابر خالقش خیلی ناسپاس و خیره سر است». وَإِنَّهُۥ لِحُبِّ ٱلْخَيْرِ لَشَدِيدٌ (عادِیات - ۸): «اكيدا او {انسان} به مال و ثروت عشق می ورزد». خُلِقَ الْإِنسَانُ مِنْ عَجَلٍ (اَنبیاء - ۳۷): «انسان عجول و بی صبر خلق شده است». وَخُلِقَ الْإِنسَانُ ضَعِيفًا (نساء - ۲۸): «انسان ضعیف و ناتوان خلق شده است». و نیز آیات متعدد و بیشتری که در همین راستا قرار دارند و موضوع را روشنی بخشیده اند.

این وضعیتِ پیچیده و ذوالابعادِ بشری اقتضاء نموده که آیات متعدِّدی نیز در تعظیم و تکریم بنی آدم نازل شوند، تا انسان شناسی متکامل و توحیدی مشخص گردیده و شکل واقعی بخود بگیرد، و نمونۀ این آیات بدین قرار هستند: إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنسَانَ مِن نُّطْفَةٍ أَمْشَاجٍ نَّبْتَلِيهِ فَجَعَلْنَاهُ سَمِيعًا بَصِيرًا (انسان - ۲): «اكيدا ما نوع بشر را از یک نطفۀ ترکیبی خلق نمودیم، بدین صورت که او را می آزماییم و وارد مراحل دشواری می سازیم، و نهایتا او را شنوا و با بصیرت گرداندیم». إِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي خَالِقٌ بَشَرًا مِنْ طِينٍ، فَإِذَا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِينَ، فَسَجَدَ الْمَلَائِكَةُ كُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ، إِلَّا إِبْلِيسَ اسْتَكْبَرَ وَ كَانَ مِنَ الْكَافِرِينَ (ص - ۷۱ تا ٧٥): «زمانی خالقت خطاب به ملائکه گفت: همانا من خالق و سازندۀ بشری از گِل و خاک هستم، و بعد از آنکه او را منظم و متعادل کردم و از روح خود در او دمیدم، در برابرش تواضع بخرج دهید {و او محترم بشمارید}، پس از آن جمیع ملائکه در برابرش تواضع به خرج داده {و او را محترم شمردند}، مگر ابلیس؛ که راه استکبار و کافرکیشی در پیش گرفت». وَاللَّهُ أَخْرَجَكُم مِّن بُطُونِ أُمَّهَاتِكُمْ لَا تَعْلَمُونَ شَيْئًا وَجَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَالْأَبْصَارَ وَالْأَفْئِدَةَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ (نحل - ۷۸): «به امر اللّه از بطن مادران تان خارج شدید و آنوقت چیزی نمی دانستید، و بعد شما را صاحب سمع و بصیرت و عقول نمود، ای بسا شکر گذار شوید». وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَرَزَقْنَاهُم مِّنَ الطَّيِّبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَىٰ كَثِيرٍ مِّمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِيلًا (اِسراء - ۷۰): «اکیدا ما بنى آدم {و نوع انسان} را مُکرَّم و گرامى داشتيم و آنها را در خشکى و دريا (همه جا) حمل و حمايت کردیم، و به آنها رزق و روزى طیب و پاکیزه بخشيديم و آنها را بر اکثر مخلوقات خویش تفضيل و برترى داديم». اللَّهُ يَصْطَفِي مِنَ الْمَلَائِكَةِ رُسُلًا وَمِنَ النَّاسِ (حجّ - ۷۵): «معبود یکتا دست به گزينش می زند و از ميان ملائکه و همچنین از ميان بشریت کسانى را بر می گزيند و آنها را پيام رسانِ خود قرار می دهد».

بدین ترتیب (و در سایۀ تبیینات و توضیحات در خور و متناسب)، این شبهۀ ظاهری نیز می تواند بر طرف گردد، و بعدا حقيقت مسئله بنحو زیر عیان و مُبرهَن می گردد: اولا، همۀ آیاتی که با الفاظ و نامهای «عام و فراگیر» نازل شده اند، کل موضوع و يا نوع انسانها و همۀ افرادِ مجموعه را دربر نمی گیرند، مثلِ این آیات: «يَا أَيُّهَا الْإِنسَانُ»، «يَا أَيُّهَا النَّاسُ»، «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا»، «يَا أَيُّهَا الْكَافِرُونَ»، «يَا أَيُّهَا الْمَلَأُ»، إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفَاسِقِينَ، إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ و......). یا مثل این آیات: إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا سَوَاءٌ عَلَيْهِمْ أَأَنذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنذِرْهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ (بقره - ۶): «مؤکدا آنهایی که کافر و منکر گردیده {و در حالت کفر و انکار بسر مى برند}، چه آنها را و دعوت و انذار کنی و چه آنها را دعوت و انذار نکنی يکسان می باشد (و به عِلل مختلف) ايمان نمی آورند». إِذَا جَاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَالْفَتْحُ، وَ رَأَيْتَ النَّاسَ يَدْخُلُونَ فِي دِينِ اللَّهِ أَفْوَاجًا (نصر - ۱ و ۲): «وقتی که نصرت و یاری اللّه فرا رسید؛ آنوقت می بینی که مردم دسته دسته وارد دین اللّه می شوند». بنابر این، خیلی وقتها، الفاظ عام و فراگیر (مِنجمله هنگام نقد و سرزنش) تنها متوجه مجموعه ها و کسانی می شود که «مادونِ توقع و انتظار» قرار می گیرند، و مشخصا بعد فرهنگی و اخلاقیِ انسانهای مغلوب و زير سلطۀ «نفس و محیط» را به نمایش می گذارند؛ وضعیتی که انسانها در آن حالت بسیار منحط و منحرف و تا اسفل سافلین تنزل پیدا می کنند، و به تبع آن، انبیاء را تکذیب می کنند، با یکدیگر نزاع و دشمنی می ورزند، و اهل خرابکاری و خونریزی می شوند.

ثانیا، اَحسن تقویمِ خلقت بشر، متوجه ماهیت بنی آدم و قُوای عقلانی و صفات اخلاقی و خاصتا «ارادۀ آزاد و خلقت مختار، تربیت و تعلیم پذیری، و توان انتخاب» اوست. و با دقت در مُحتوای آیه متوجه می شویم که احسن تقویم مقابل اسفلَ سافلین قرار گرفته است، در حالی که جسم بشر نسبتا ثابت است و تغییرات ملموسی در آن پدید نمی آید. حال اگر کسانی بخواهند نقص و عیبی در خلقت انسان جستجو نمایند و از این منظر مُحتوای آیه را زیر سؤال ببرند بجایی نخواهند رسید؛ زیرا این آیه دربارۀ ماهیت بشر و فضلهای ماهُوی او نازل شده (که بسیار متغیر هستند) و دیگرِ مخلوقات فاقد آنها می باشند. و طبعا اگر موضوع متوجه جسم بود؛ در همین کرۀ خاکی موجودات زیادی پیدا می شوند که از این نظر برتریهای زیادی دارند و نسل بشر از آنها عقب افتاده! و حتی محروم می باشد، مثل رنگ و بوی گلها و گیاهان، پرواز و سرعت پرندگان، چنگ و دندانِ درندگان، پوست قوی و کلفتِ بسیاری از حیوانات، خصایص دو زیستان، تحمل شرایط دشوارِ برخی جانداران و..... خصایصی که عیان و آشکار هستند. کمااینکه بنی آدم نیز در بعد جسمی توانهایی دارد که جاندارانِ دیگر از آن بی بهره اند، مثل راست قامتی، انگشتان خاص و...... که توان او را بسیار بالا برده اند.

ثالثا (و از همه اختلافی تر) موضوع «اسفلَ سافلین» است، که درباره اش آراء و تفسیراتِ «عجیب و نامأنوسی!» ارائه شده است. در این رابطه باید گفت: انحطاط و سقوط اهل کفر و انکار به اسفلَ سافلین (که بنابر اصل تغلیب - در قواعد - عموم بشریت مورد خطاب قرار گرفته است)، ناشی از کافرکیشی و موضع انکاریِ مخاطبان نُبُوّات توحیدی است، بنحوی که قرآن حکیم در این آیه می خواهد بگوید: اهل کفر و انکار و تکذیب، چشم و گوش و قلب خود را از کار می اندازند و خودشان را از مواصفات انسانی (عقلانیت و اخلاق) سلب می کنند، همان مرحله ای که مستحق تسمیۀ اسفلَ سافلین است. این اوضاع مشابه آن وضعیتی است که در آیۀ ۴۴ سورۀ فرقان ذکر شده است، که بنی آدم را تا مرحلۀ «كَٱلْأَنْعَام» و دارای تعامل حیوانی تنزل می دهد؛ و انسانها را از انسانیت ساقط می سازد.

رابعا، قرآن حکیم در اواخر این سورۀ مبارکه (تین) باز اهل کفر و انکار را مورد انتقاد و اعتراض شدید قرار می دهد و خطاب به رسول خود می گوید: اینها را چه شده که آنقدر خیره سر و قسیُ القلب ظاهر می شوند؟! آیا غیر از اینست که خالق یکتا احکمُ الحاکِمین و بهترین قضاوت کنندگان است، و بل خالق آنهاست؟! بدین شیوه این آیات توحیدی – وحیانی، موضع انکاری مخاطبان را عمیقا زیر سؤال قرار می دهد.

بلی، توضیحات فوق الذکر، مُبیِّن درک و فهم ما نسبت به آیات سورۀ تین است، کمااینکه ابعادی از «انسان شناسی توحیدی» را منعکس می نماید. لکن چنین درک و فهمی، زمانی مشخص تر و ملموس تر می گردد که با تأویلات و تصوراتِ مفسرینِ قُدَما (و اختلافات و احتمالات آنها) مقایسه شود؛ خاصتا نسبت به آیاتِ: «لَقَدْ خَلَقْنَا ٱلْإِنسَـٰنَ فِىٓ أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ، ثُمَّ رَدَدْنَـٰهُ أَسْفَلَ سَـٰفِلِينَ»، همان روشی که (بنابر ادراک سنتی - تاریخی) دربارۀ آیاتِ بسیاری بعمل آمده! و تعالیم وَحیانی (و بعدا فهم مسلمین را) گرفتار مجهولات و تاریکیِ زیادی کرده است.

سازمان موحدین آزادیخواه ایران

۴ صفـر ۱۴۴۸ - ۲۷ تیـر ۱۴۰۵

....................................................

فتح القدير للشوكاني (١٢٥٠ هـ):

﴿وَٱلتِّینِ وَٱلزَّیتُونِ ١ وَطُورِ سِینِینَ ٢ وَهَـٰذَا ٱلبَلَدِ ٱلأَمِینِ ٣ لَقَد خَلَقنَا ٱلإِنسَـٰنَ فِی أَحسَنِ تَقوِیم ٤ ثُمَّ رَدَدنَـٰهُ أَسفَلَ سَـٰفِلِینَ ٥ إِلَّا ٱلَّذِینَ ءَامَنُوا وَعَمِلُوا ٱلصَّـٰلِحَـٰتِ فَلَهُم أَجرٌ غَیرُ مَمنُون ٦ فَمَا یُكَذِّبُكَ بَعدُ بِٱلدِّینِ ٧ أَلَیسَ ٱللَّهُ بِأَحكَمِ ٱلحَـٰكِمِینَ ٨﴾. وهي مَكِّيَّةٌ في قَوْلِ الجُمْهُورِ، ورَوى القُرْطُبِيُّ عَنِ ابْنِ عَبّاسٍ أنَّها مَدَنِيَّةٌ، ويُخالِفُ هَذِهِ الرِّوايَةَ ما أخْرَجَهُ ابْنُ الضُّرَيْسِ، والنَّحّاسُ، وابْنُ مَرْدَوَيْهِ، والبَيْهَقِيُّ عَنِ ابْنِ عَبّاسٍ قالَ: أُنْزِلَتْ سُورَةُ التِّينِ بِمَكَّةَ.
وأخْرَجَ ابْنُ مَرْدَوَيْهِ عَنِ ابْنِ الزُّبَيْرِ مِثْلَهُ.
وأخْرَجَ البُخارِيُّ، ومُسْلِمٌ وأهْلُ السُّنَنِ وغَيْرُهم عَنِ البَراءِ بْنِ عازِبٍ قالَ: «كانَ النَّبِيُّ ﷺ في سَفَرٍ فَصَلّى العِشاءَ فَقَرَأ في إحْدى الرَّكْعَتَيْنِ بِالتِّينِ والزَّيْتُونِ، فَما سَمِعْتُ أحَدًا أحْسَنَ صَوْتًا ولا قِراءَةً مِنهُ» .
وأخْرَجَ الخَطِيبُ عَنْهُ قالَ: «صَلَّيْتُ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ ﷺ المَغْرِبَ، فَقَرَأ: ﴿والتِّينِ والزَّيْتُونِ﴾» .
وأخْرَجَ ابْنُ أبِي شَيْبَةَ في المُصَنَّفِ وعَبْدُ بْنُ حُمَيْدٍ في مُسْنَدِهِ والطَّبَرانِيُّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ يَزِيدَ «أنَّ النَّبِيَّ ﷺ قَرَأ في المَغْرِبِ والتِّينِ والزَّيْتُونِ» .
وأخْرَجَ ابْنُ قانِعٍ، وابْنُ السَّكَنِ، والشِّيرازِيُّ في الألْقابِ عَنْ زُرْعَةَ بْنِ خَلِيفَةَ قالَ: «أتَيْتُ النَّبِيَّ ﷺ مِنَ اليَمامَةِ، فَعَرَضَ عَلَيْنا الإسْلامَ فَأسْلَمْنا، فَلَمّا صَلَّيْنا الغَداةَ قَرَأ بِالتِّينِ والزَّيْتُونِ، وإنّا أنْزَلْناهُ في لَيْلَةِ القَدْرِ» .
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
قالَ أكْثَرُ المُفَسِّرِينَ: هو التِّينُ الَّذِي يَأْكُلُهُ النّاسُ والزَّيْتُونُ الَّذِي يَعْصِرُونَ مِنهُ الزَّيْتَ، وإنَّما أقْسَمَ بِالتِّينِ؛ لِأنَّهُ فاكِهَةٌ مُخْلَصَةٌ مِن شَوائِبِ التَّنْغِيصِ وفِيها أعْظَمُ عِبْرَةٍ لِدَلالَتِها عَلى مَن هَيَّأها لِذَلِكَ، وجَعَلَها عَلى مِقْدارِ اللُّقْمَةِ.
قالَ كَثِيرٌ مِن أهْلِ الطِّبِّ: إنَّ التِّينَ أنْفَعُ الفَواكِهِ لِلْبَدَنِ وأكْثَرُها غِذاءً، وذَكَرُوا لَهُ فَوائِدَ كَما في كُتُبِ المُفْرَداتِ والمُرَكَّباتِ، وأمّا الزَّيْتُونُ فَإنَّهُ يُعْصَرُ مِنهُ الزَّيْتُ الَّذِي هو إدامُ غالِبِ البُلْدانِ ودَهْنُهم، ويَدْخُلُ في كَثِيرٍ مِنَ الأدْوِيَةِ.
وقالَ الضَّحّاكُ: التِّينُ: المَسْجِدُ الحَرامُ، والزَّيْتُونُ: المَسْجِدُ الأقْصى.
وقالَ ابْنُ زَيْدٍ: التِّينُ: مَسْجِدُ دِمَشْقَ، والزَّيْتُونُ: مَسْجِدُ بَيْتِ المَقْدِسِ.
وقالَ قَتادَةُ: التِّينُ: الجَبَلُ الَّذِي عَلَيْهِ دِمَشْقُ، والزَّيْتُونُ الجَبَلُ الَّذِي عَلَيْهِ بَيْتُ المَقْدِسِ.
وقالَ عِكْرِمَةُ، وكَعْبُ الأحْبارِ: التِّينُ دِمَشْقُ، والزَّيْتُونُ بَيْتُ المَقْدِسِ.
ولَيْتَ شِعْرِي ما الحامِلُ لِهَؤُلاءِ الأئِمَّةِ عَلى العُدُولِ عَنِ المَعْنى الحَقِيقِيِّ في اللُّغَةِ العَرَبِيَّةِ، والعُدُولِ إلى هَذِهِ التَّفْسِيراتِ البَعِيدَةِ عَنِ المَعْنى، المَبْنِيَّةِ عَلى خَيالاتٍ لا تَرْجِعُ إلى عَقْلٍ ولا نَقْلٍ.
وأعْجَبُ مِن هَذا اخْتِيارُ ابْنِ جَرِيرٍ لِلْآخَرِ مِنها مَعَ طُولِ باعِهِ في عِلْمِ الرِّوايَةِ والدِّرايَةِ.
قالَ الفَرّاءُ: سَمِعْتُ رَجُلًا يَقُولُ: التِّينُ: جِبالُ حُلْوانَ إلى هَمْدانَ، والزَّيْتُونُ: جِبالُ الشّامِ.
قُلْتُ: هَبْ أنَّكَ سَمِعْتَ هَذا الرَّجُلَ، فَكانَ ماذا ؟ فَلَيْسَ بِمِثْلِ هَذا تَثْبُتُ اللُّغَةُ، ولا هو نَقْلٌ عَنِ الشّارِعِ.
وقالَ مُحَمَّدُ بْنُ كَعْبٍ: التِّينُ: مَسْجِدُ أصْحابِ الكَهْفِ، والزَّيْتُونُ: مَسْجِدُ إيلِياءَ، وقِيلَ إنَّهُ عَلى حَذْفِ مُضافٍ: أيْ ومَنابِتِ التِّينِ والزَّيْتُونِ.
قالَ النَّحّاسُ: لا دَلِيلَ عَلى هَذا مِن ظاهِرِ التَّنْزِيلِ، ولا مِن قَوْلِ مَن لا يَجُوزُ خِلافُهُ.
﴿وطُورِ سِينِينَ﴾ هو الجَبَلُ الَّذِي كَلَّمَ اللَّهُ عَلَيْهِ مُوسى اسْمُهُ الطُّورُ، ومَعْنى سِنِينَ: المُبارَكُ الحَسَنُ بِلُغَةِ الحَبَشَةِ قالَهُ قَتادَةُ: وقالَ مُجاهِدٌ: هو المُبارَكُ بِالسُّرْيانِيَّةِ.
وقالَ مُجاهِدٌ، والكَلْبِيُّ: سِينِينَ كُلُّ جَبَلٍ فِيهِ شَجَرٌ مُثْمِرٌ فَهو سِينَيْنُ وسَيْناءُ لِأنَّهُ جُعِلَ اسْمًا لِلْبُقْعَةِ، وإنَّما أقْسَمَ بِهَذا الجَبَلِ لِأنَّهُ بِالشّامِ، وهي الأرْضُ المُقَدَّسَةُ كَما في قَوْلِهِ ﴿إلى المَسْجِدِ الأقْصى الَّذِي بارَكْنا حَوْلَهُ﴾ [الإسراء: ١] وأعْظَمُ بَرَكَةٍ حَلَّتْ بِهِ ووَقَعَتْ عَلَيْهِ تَكْلِيمُ اللَّهِ لِمُوسى عَلَيْهِ.
قَرَأ الجُمْهُورُ " سِينِينَ " بِكَسْرِ السِّينِ، وقَرَأ ابْنُ إسْحاقَ، وعَمْرُو بْنُ مَيْمُونٍ، وأبُو رَجاءٍ بِفَتْحِها، وهي لُغَةُ بَكْرٍ وتَمِيمٍ.
وقَرَأ عُمَرُ بْنُ الخَطّابِ، وابْنُ مَسْعُودٍ، والحَسَنُ وطَلْحَةُ " سِيناءَ " بِالكَسْرِ والمَدِّ.
﴿وهَذا البَلَدِ الأمِينِ﴾ يَعْنِي مَكَّةَ، سَمّاهُ أمِينًا لِأنَّهُ آمَنَ كَما قالَ: ﴿أنّا جَعَلْنا حَرَمًا آمِنًا﴾ [العنكبوت: ٦٧] يُقالُ أمِنَ الرَّجُلُ أمانَةً فَهو أمِينٌ.
قالَ الفَرّاءُ وغَيْرُهُ: الأمِينُ بِمَعْنى الآمِنِ، ويَجُوزُ أنْ يَكُونَ فَعِيلًا بِمَعْنى مَفْعُولٍ مِن أمِنَهُ لِأنَّهُ مَأْمُونُ الغَوائِلِ.
﴿لَقَدْ خَلَقْنا الإنْسانَ في أحْسَنِ تَقْوِيمٍ﴾ هَذا جَوابُ القَسَمِ: أيْ خَلَقْنا جِنْسَ الإنْسانِ كائِنًا في أحْسَنِ تَقْوِيمٍ وتَعْدِيلٍ.
قالَ الواحِدِيُّ: قالَ المُفَسِّرُونَ: إنَّ اللَّهَ خَلَقَ كُلَّ ذِي رُوحٍ مُكِبًّا عَلى وجْهِهِ إلّا الإنْسانَ، خَلَقَهُ مَدِيدَ القامَةِ يَتَناوَلُ مَأْكُولَهُ بِيَدِهِ، ومَعْنى التَّقْوِيمِ: التَّعْدِيلُ، يُقالُ: قَوَّمْتُهُ فاسْتَقامَ.
قالَ القُرْطُبِيُّ: هو اعْتِدالُهُ واسْتِواءُ شَأْنِهِ، كَذا قالَ عامَّةُ المُفَسِّرِينَ.
قالَ ابْنُ العَرَبِيِّ: لَيْسَ لِلَّهِ تَعالى خَلْقٌ أحْسَنُ مِنَ الإنْسانِ، فَإنَّ اللَّهَ خَلَقَهُ حَيًّا عالِمًا قادِرًا مُرِيدًا مُتَكَلِّمًا سَمِيعًا بَصِيرًا مُدَبِّرًا حَكِيمًا، وهَذِهِ صِفاتُ الرَّبِّ سُبْحانَهُ، وعَلَيْها حَمَلَ بَعْضُ العُلَماءِ قَوْلَهُ ﷺ: «إنَّ اللَّهَ خَلَقَ آدَمَ عَلى صَوْتِهِ» يَعْنِي عَلى صِفاتِهِ الَّتِي تَقَدَّمَ ذِكْرُها.
قُلْتُ: ويَنْبَغِي أنَّ يُضَمَّ إلى كَلامِهِ هَذا قَوْلُهُ سُبْحانَهُ: ﴿لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ﴾ [الشورى: ١١] وقَوْلُهُ: ﴿ولا يُحِيطُونَ بِهِ عِلْمًا﴾ [طه: ١١٠] ومَن أرادَ أنْ يَقِفَ عَلى حَقِيقَةِ ما اشْتَمَلَ عَلَيْهِ الإنْسانُ مِن بَدِيعِ الخَلْقِ وعَجِيبِ الصُّنْعِ فَلْيَنْظُرْ في كِتابِ العِبَرِ والِاعْتِبارِ لِلْجاحِظِ، وفي الكِتابِ الَّذِي عَقَدَهُ النَّيْسابُورِيُّ عَلى قَوْلِهِ: ﴿وفِي أنْفُسِكم أفَلا تُبْصِرُونَ﴾ [الذاريات: ٢١] وهو في مُجَلَّدَيْنِ ضَخْمَيْنِ.
﴿ثُمَّ رَدَدْناهُ أسْفَلَ سافِلِينَ﴾ أيْ رَدَدْناهُ إلى أرْذَلِ العُمُرِ، وهو الهَرَمُ والضَّعْفُ بَعْدَ الشَّبابِ والقُوَّةِ حَتّى يَصِيرَ كالصَّبِيِّ فَيَخْرُفُ ويَنْقُصُ عَقْلُهُ، كَذا قالَ جَماعَةٌ مِنَ المُفَسِّرِينَ.
قالَ الواحِدِيُّ: والسّافِلُونَ هُمُ الضُّعَفاءُ والزُّمَناءُ والأطْفالُ، والشَّيْخُ الكَبِيرُ أسْفَلُ هَؤُلاءِ جَمِيعًا.
وقالَ مُجاهِدٌ، وأبُو العالِيَةِ، والحَسَنُ: المَعْنى ثُمَّ رَدَدْنا الكافِرَ إلى النّارِ، وذَلِكَ أنَّ النّارَ دَرَجاتٌ بَعْضُها أسْفَلُ مِن بَعْضٍ، فالكافِرُ يَرِدُ إلى أسْفَلِ الدَّرَجاتِ السّافِلَةِ، ولا يُنافِي هَذا قَوْلَهُ تَعالى: ﴿إنَّ المُنافِقِينَ في الدَّرْكِ الأسْفَلِ مِنَ النّارِ﴾ [النساء: ١٤٥] فَلا مانِعَ مِن كَوْنِ الكُفّارِ والمُنافِقِينَ مُجْتَمِعِينَ في ذَلِكَ الدَّرْكِ الأسْفَلِ، وقَوْلُهُ: أسْفَلَ سافِلِينَ إمّا حالٌ مِنَ المَفْعُولِ: أيْ رَدَدْناهُ حالَ كَوْنِهِ أسْفَلَ سافِلِينَ، أوْ صِفَةٌ لِمُقَدَّرٍ مَحْذُوفٍ: أيْ مَكانًا أسْفَلَ سافِلِينَ.
إلّا الَّذِينَ آمَنُوا وعَمِلُوا الصّالِحاتِ هَذا الِاسْتِثْناءُ عَلى القَوْلِ الأوَّلِ مُنْقَطِعٌ: أيْ لَكِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا إلَخْ، ووَجْهُهُ أنَّ الهَرَمَ والرَّدَّ إلى أرْذَلِ العُمُرِ يُصابُ بِهِ المُؤْمِنُ كَما يُصابُ بِهِ الكافِرُ فَلا يَكُونُ لِاسْتِثْناءِ المُؤْمِنِينَ عَلى وجْهِ الِاتِّصالِ مَعْنًى.
وعَلى القَوْلِ الثّانِي يَكُونُ الِاسْتِثْناءُ مُتَّصِلًا مِن ضَمِيرِ رَدَدْناهُ، فَإنَّهُ في مَعْنى الجَمْعِ: أيْ رَدَدْنا الإنْسانَ أسْفَلَ سافِلِينَ مِنَ النّارِ إلّا الَّذِينَ آمَنُوا وعَمِلُوا الصّالِحاتِ، ﴿فَلَهم أجْرٌ غَيْرُ مَمْنُونٍ﴾ أيْ غَيْرُ مَقْطُوعٍ: أيْ فَلَهم ثَوابٌ دائِمٌ غَيْرُ مُنْقَطِعٍ عَلى طاعاتِهِمْ، الِاسْتِثْناءُ مِن خُرُوجِ المُؤْمِنِينَ عَنْ حُكْمِ الرَّدِّ، وقالَ: أسْفَلَ سافِلِينَ عَلى الجَمْعِ؛ لِأنَّ الإنْسانَ في مَعْنى الجَمْعِ، ولَوْ قالَ أسْفَلَ سافِلٍ لَجازَ؛ لِأنَّ الإنْسانَ بِاعْتِبارِ اللَّفْظِ واحِدٌ.
وقِيلَ مَعْنى رَدَدْناهُ أسْفَلَ سافِلِينَ: رَدَدْناهُ إلى الضَّلالِ، كَما قالَ: ﴿إنَّ الإنْسانَ لَفي خُسْرٍ﴾ ﴿إلّا الَّذِينَ آمَنُوا وعَمِلُوا الصّالِحاتِ﴾ [العصر: ٣] أيْ إلّا هَؤُلاءِ فَلا يُرَدُّونَ إلى ذَلِكَ.
﴿فَما يُكَذِّبُكَ بَعْدُ بِالدِّينِ﴾ الخِطابُ لِلْإنْسانِ الكافِرِ، والِاسْتِفْهامُ لِلتَّقْرِيعِ والتَّوْبِيخِ وإلْزامِ الحُجَّةِ: أيْ إذا عَرَفْتَ أيُّها الإنْسانُ أنَّ اللَّهَ خَلَقَكَ في أحْسَنِ تَقْوِيمٍ، وأنَّهُ يَرُدُّكَ أسْفَلَ سافِلِينَ، فَما يَحْمِلُكَ عَلى أنْ تُكَذِّبَ بِالبَعْثِ والجَزاءِ ؟ وقِيلَ الخِطابُ لِلنَّبِيِّ ﷺ: أيْ أيُّ شَيْءٍ يُكَذِّبُكَ يا مُحَمَّدُ بَعْدَ ظُهُورِ هَذِهِ الدَّلائِلِ النّاطِقَةِ، فاسْتَيْقِنْ مَعَ ما جاءَكَ مِنَ اللَّهِ أنَّهُ أحْكَمُ الحاكِمِينَ.
قالَ الفَرّاءُ، والأخْفَشُ: المَعْنى فَمَن يُكَذِّبُكَ أيُّها الرَّسُولُ بَعْدَ هَذا البَيانِ بِالدِّينِ، كَأنَّهُ قالَ: مَن يَقْدِرُ عَلى ذَلِكَ ؟ أيْ عَلى تَكْذِيبِكَ بِالثَّوابِ والعِقابِ بَعْدَ ما ظَهَرَ مِن قُدْرَتِنا عَلى خَلْقِ الإنْسانِ ما ظَهَرَ، واخْتارَ هَذا ابْنُ جَرِيرٍ.
والدِّينُ: الجَزاءُ. ومِنهُ قَوْلُ الشّاعِرِ:
دِنّا تَمِيمًا كَما كانَتْ أوائِلُنا دانَتْ أوائِلَهم مِن سالِفِ الزَّمَنِ وقالَ الآخَرُ:
ولَمّا صَرَّحَ الشَّرُّ فَأمْسى وهو عُرْيانُ ولَمْ يَبْقَ سِوى العُدْوانِ دِنّاهم كَما دانُوا ﴿ألَيْسَ اللَّهُ بِأحْكَمِ الحاكِمِينَ﴾ أيْ ألَيْسَ الَّذِي فَعَلَ ما فَعَلَ مِمّا ذَكَرْنا بِأحْكَمِ الحاكِمِينَ صُنْعًا وتَدْبِيرًا ؟ حَتّى تَتَوَهَّمَ عَدَمَ الإعادَةِ والجَزاءِ، وفِيهِ وعِيدٌ شَدِيدٌ لِلْكُفّارِ، ومَعْنى أحْكَمِ الحاكِمِينَ: أتْقَنُ الحاكِمِينَ في كُلِّ ما يَخْلُقُ، وقِيلَ أحْكَمُ الحاكِمِينَ قَضاءً وعَدْلًا.
والِاسْتِفْهامُ إذا دَخَلَ عَلى النَّفْيِ صارَ الكَلامُ إيجابًا كَما تَقَدَّمَ تَفْسِيرُ قَوْلِهِ: ﴿ألَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ﴾ .
وقَدْ أخْرَجَ الخَطِيبُ، وابْنُ عَساكِرَ - قالَ السُّيُوطِيُّ بِسَنَدٍ فِيهِ مَجْهُولٍ - عَنِ الزُّهْرِيِّ عَنْ أنَسٍ قالَ: «لَمّا أُنْزِلَتْ سُورَةُ التِّينِ والزَّيْتُونِ عَلى رَسُولِ اللَّهِ ﷺ فَرِحَ فَرَحًا شَدِيدًا حَتّى تَبَيَّنَ لَنا شِدَّةُ فَرَحِهِ»، فَسَألْنا ابْنَ عَبّاسٍ عَنْ تَفْسِيرِها فَقالَ: التِّينُ بِلادُ الشّامِ، والزَّيْتُونُ بِلادُ فِلَسْطِينَ، وطُورُ سِيناءَ الَّذِي كَلَّمَ اللَّهُ عَلَيْهِ مُوسى " وهَذا البَلَدِ الأمِينِ " مَكَّةُ ﴿لَقَدْ خَلَقْنا الإنْسانَ في أحْسَنِ تَقْوِيمٍ﴾ مُحَمَّدًا ﴿ثُمَّ رَدَدْناهُ أسْفَلَ سافِلِينَ﴾ عَبْدَةُ اللّاتِ والعُزّى ﴿إلّا الَّذِينَ آمَنُوا وعَمِلُوا الصّالِحاتِ فَلَهم أجْرٌ غَيْرُ مَمْنُونٍ﴾ أبُو بَكْرٍ، وعُمَرُ، وعُثْمانُ، وعَلِيٌّ ﴿فَما يُكَذِّبُكَ بَعْدُ بِالدِّينِ ألَيْسَ اللَّهُ بِأحْكَمِ الحاكِمِينَ﴾ إذْ بَعَثَكَ فِيهِمْ نَبِيًّا وجَمَعَكَ عَلى التَّقْوى يا مُحَمَّدُ، ومِثْلُ هَذا التَّفْسِيرِ مِنَ ابْنِ عَبّاسٍ لا تَقُومُ بِهِ حُجَّةٌ لِما تَقَدَّمَ مِن كَوْنِ في إسْنادِهِ ذَلِكَ المَجْهُولُ.
وأخْرَجَ ابْنُ جَرِيرٍ، وابْنُ أبِي حاتِمٍ، وابْنُ مَرْدَوَيْهِ عَنِ ابْنِ عَبّاسٍ في قَوْلِهِ: ﴿والتِّينِ والزَّيْتُونِ﴾ قالَ: مَسْجِدُ نُوحٍ الَّذِي بُنِيَ عَلى الجُودِيِّ، والزَّيْتُونُ قالَ: بَيْتُ المَقْدِسِ ﴿وطُورِ سِينِينَ﴾ قالَ: مَسْجِدُ الطُّورِ ﴿وهَذا البَلَدِ الأمِينِ﴾ قالَ: مَكَّةُ ﴿لَقَدْ خَلَقْنا الإنْسانَ في أحْسَنِ تَقْوِيمٍ﴾ . ﴿ثُمَّ رَدَدْناهُ أسْفَلَ سافِلِينَ﴾ يَقُولُ: يُرَدُّ إلى أرْذَلِ العُمُرِ، كَبِرَ حَتّى ذَهَبَ عَقْلُهُ، هم نَفَرٌ كانُوا عَلى عَهْدِ رَسُولِ اللَّهِ ﷺ فَسُئِلَ رَسُولُ اللَّهِ ﷺ حِينَ سَفِهَتْ عُقُولُهم، فَأنْزَلَ اللَّهُ عُذْرَهم أنَّ لَهم أجْرَهُمُ الَّذِي عَمِلُوا قَبْلَ أنْ تَذْهَبَ عُقُولُهم ﴿فَما يُكَذِّبُكَ بَعْدُ بِالدِّينِ﴾ يَقُولُ: بِحُكْمِ اللَّهِ.
وأخْرَجَ ابْنُ مَرْدَوَيْهِ عَنْهُ نَحْوَهُ.
وأخْرَجَ ابْنُ أبِي حاتِمٍ، والحاكِمُ وصَحَّحَهُ عَنْهُ أيْضًا ﴿والتِّينِ والزَّيْتُونِ﴾ قالَ: الفاكِهَةُ الَّتِي يَأْكُلُها النّاسُ ﴿وطُورِ سِينِينَ﴾ قالَ: الطُّورُ الجَبَلُ، والسِّينِينُ المُبارَكُ.
وأخْرَجَ سَعِيدُ بْنُ مَنصُورٍ، وعَبْدُ بْنُ حُمَيْدٍ، وابْنُ جَرِيرٍ، وابْنُ المُنْذِرِ، وابْنُ أبِي حاتِمٍ، وابْنُ مَرْدَوَيْهِ عَنْهُ أيْضًا ﴿لَقَدْ خَلَقْنا الإنْسانَ في أحْسَنِ تَقْوِيمٍ﴾ قالَ في أعْدَلِ خَلْقٍ ﴿ثُمَّ رَدَدْناهُ أسْفَلَ سافِلِينَ﴾ يَقُولُ: إلى أرْذَلِ العُمُرِ ﴿إلّا الَّذِينَ آمَنُوا وعَمِلُوا الصّالِحاتِ فَلَهم أجْرٌ غَيْرُ مَمْنُونٍ﴾ يَعْنِي غَيْرَ مَنقُوصٍ، يَقُولُ فَإذا بَلَغَ المُؤْمِنُ أرْذَلَ العُمُرِ وكانَ يَعْمَلُ في شَبابِهِ عَمَلًا صالِحًا كُتِبَ لَهُ مِنَ الأجْرِ مِثْلُ ما كانَ يَعْمَلُ في صِحَّتِهِ وشَبابِهِ ولَمْ يَضُرَّهُ ما عَمِلَ في كِبَرِهِ، ولَمْ تُكْتَبْ عَلَيْهِ الخَطايا الَّتِي يَعْمَلُ بَعْدَ ما يَبْلُغُ أرْذَلَ العُمُرِ.
وأخْرَجَ الحاكِمُ وصَحَّحَهُ والبَيْهَقِيُّ في الشُّعَبِ عَنِ ابْنِ عَبّاسٍ قالَ: مَن قَرَأ القُرْآنَ لَمْ يُرَدَّ إلى أرْذَلِ العُمُرِ، وذَلِكَ قَوْلُهُ: ﴿ثُمَّ رَدَدْناهُ أسْفَلَ سافِلِينَ إلّا الَّذِينَ آمَنُوا وعَمِلُوا الصّالِحاتِ﴾ قالَ: لا يَكُونُ حَتّى لا يَعْلَمَ مِن بَعْدِ عِلْمٍ شَيْئًا.
وأخْرَجَ ابْنُ أبِي حاتِمٍ عَنْهُ ﴿ثُمَّ رَدَدْناهُ أسْفَلَ سافِلِينَ﴾ يَقُولُ: إلى الكِبَرِ وضَعْفِهِ، فَإذا كَبِرَ وضَعُفَ عَنِ العَمَلِ كُتِبَ لَهُ مِثْلُ أجْرِ ما كانَ يَعْمَلُ في شَبِيبَتِهِ.
وأخْرَجَ أحْمَدُ، والبُخارِيُّ وغَيْرُهُما عَنْ أبِي مُوسى قالَ: قالَ رَسُولُ اللَّهِ ﷺ: «إذا مَرِضَ العَبْدُ أوْ سافَرَ كَتَبَ اللَّهُ لَهُ مِنَ الأجْرِ مِثْلَ ما كانَ يَعْمَلُ صَحِيحًا مُقِيمًا» .
وأخْرَجَ التِّرْمِذِيُّ، وابْنُ مَرْدَوَيْهِ عَنْ أبِي هُرَيْرَةَ مَرْفُوعًا «مَن قَرَأ " التِّينِ والزَّيْتُونِ "، فَقَرَأ ﴿ألَيْسَ اللَّهُ بِأحْكَمِ الحاكِمِينَ﴾ فَلْيَقُلْ: بَلى وأنا عَلى ذَلِكَ مِنَ الشّاهِدِينَ» وأخْرَجَ ابْنُ مَرْدَوَيْهِ عَنْ جابِرٍ مَرْفُوعًا «إذا قَرَأْتَ " التِّينِ والزَّيْتُونِ " فَقَرَأْتَ ﴿ألَيْسَ اللَّهُ بِأحْكَمِ الحاكِمِينَ﴾ فَقُلْ بَلى» .
وأخْرَجَ ابْنُ جَرِيرٍ، وابْنُ المُنْذِرِ عَنِ ابْنِ عَبّاسٍ أنَّهُ كانَ إذا قَرَأ ﴿ألَيْسَ اللَّهُ بِأحْكَمِ الحاكِمِينَ﴾ قالَ: سُبْحانَكَ اللَّهُمَّ فَبَلى اهـ.

تفسیر طبری:

https://tafsir.app/tabari/95/1

تفسیر قرطبی:

https://tafsir.app/qurtubi/95/1