بِسْمِ اللَّه وَ لَهُ الْحُكْمُ وَ إِلَيْهِ الْمَصِيرُ

سه وجهِ ناهمخـوانِ دعـوت و مبـارزه

(به مناسبت ۱۵ آذر ۱۳۹۴ - بیست و یک سالگیِ اعـلام موجوديت سازمان موحدین آزادیخواه ایران)

«فکر و عقیده»، «جامعۀ بی اراده»، و «دشمن ظالم»، ابعاد اصلی و اکثرا ناهمگِن دعوت و مبارزه را تشکیل می دهند، ابعادی که در کلیت خودش و علی العموم ناهمگِن بوده و احیانا در تضاد قرار می گیرند. بدین ترتیب که در مجموع: اولی موجب فعالیت و مقاومت، دومی عامل یأس و ناامیدی، و سومی مولد خشم و انتقام می گردد. و اما اینکه در این کشاکش و در رابطه با این عواملِ ناهمخوان چه باید کرد و چگونه باید حرکت نمود؛ اجتهـــاد لازم می آید، تا بتوان میان آنها تنسیق و هماهنگی بوجود آورد و یک دعوت و مبارزۀ «مؤثر و نتیجه بخش» به راه انداخت.

۱- افکار و عقاید اساسی، به مثابۀ هدایت گر و تعلیم دهنده:

این بعد از کار دعوت و مبارزه «مبنای تفکر و روش حرکت» میباشد، بُعدی که در هر خط و منهجی ساری و جاری است، و مشخصا در دین توحیدی اسلام مؤمنان و باورمندان واقعی فکر و فرهنگ و عملکرد و روش خود را روی آن بناء میکنند، و بر اساس آن به دینداری توحیدی - اسلامی می پردازند. و مثلا قرآن حکیم (به مثابۀ مصدر بعثت اسلامی و دینداری توحیدی) کار اساسی دین توحید و نحوۀ ارائۀ آن به مردم سرگردان و تعلیم ندیده را بدینصورت بیان کرده است: هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولًا مِّنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ إِن كَانُوا مِن قَبْلُ لَفِي ضَلَالٍ مُّبِينٍ (جمعه - ۲): «الله آن ذاتی است که از میان عامۀ مردم رسولی را مبعوث کرد، که بر آنان آیات و قوانین الهی تلاوت می کند و آنها را پاک و تصفیه می گرداند و به آنان قرآن و حکمت تعلیم می دهد؛ در حالی که آن مردم قبلا در گمراهی و سرگردانی آشکاری بسر می بردند». همچنین نحوۀ دعوت مردم و جوامع بشری و از جمله اهل عناد و انکار در قرآن مُنزَل چنین ترسیم و  توصیه شده است: اُدْعُ إِلِى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُم بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ (نحل - آیۀ ۱۲۵): «ای محمد به راه خالق و معبودت دعوت کن (به راه توحيد)، بر پایۀ حکمت و کلام اثر گذار و قانع کننده، و بر مبنای نصيحت ها و مواعظ دلسوزانه، و مجادله و مناظره کن با مخالفان، به عالیترین روشی که ممکن است». و در این راستا دعوتگر موحد و آزادیخواه باید راه و کار خود را (به تبعیت از قــرآن و روش رســول) تعریف و در میدان دعوت تــوحیدی چنین اظهار وجود نماید: قُلْ هَٰذِهِ سَبِيلِي أَدْعُو إِلَى اللَّهِ عَلَىٰ بَصِيرَةٍ أَنَا وَمَنِ اتَّبَعَنِي وَسُبْحَانَ اللَّهِ وَمَا أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ (یوسف – ۱۰۸): «بگو این راه و روش من است، که بر اساس بصیرت و بینایی بسوی الله و دین تـوحید دعـوت می کنم، یعنی من و پیروانم، و الله پاک و مُنَزّه از تصورات غلط جاهلان است، و من از مشرکین {تابع غیر الله} نیستم». کمااینکه این بعد اساسی و عقیدتیِ مسئله، دعوتگر مسلمان را تا رسیدن به پیروزی (و بلکه تا پایان عمرش) به استقامت و ادامۀ دعوت و مبارزه فرا می خواند: فَادْعُ وَاسْتَقِمْ كَمَا أُمِرْتَ وَ لَا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَهُمْ وَ قُلْ آمَنتُ بِمَا أَنزَلَ اللَّهُ مِن كِتَابٍ وَ أُمِرْتُ لِأَعْدِلَ بَيْنَكُمُ (شوری - ۱۵): «پس مردم را دعوت و هدایت نما و در این رابطه راست و مُحکم حرکت کُن، همانطور که امر شده ای، و از هواهای آنها تبعیت مکن؛ و بگو به آنچه الله نازل کرده  از قوانین و احکام ایمان آورده ام، و مأمور به اصلاح و ایجاد توازن بین شما هستم». و طبعا تنها با چنین وضع و روشی «هویت توحیدی – اسلامی» تجلی پیدا میکند و اسلام و مسلمانی جامۀ عمل می پوشد. و به تأکید از نظر یک موحد آزادیخواه (که عبد خالق است و آزاد از چنگ سلطه گران و از نفس و محیط میباشد) فصل الخطاب و مِسک الختامِ قضیه این آیۀ راهگشاست: وَ مَنْ أَحْسَنُ قَوْلًا مِّمَّن دَعَا إِلَى اللَّهِ وَعَمِلَ صَالِحًا وَ قَالَ إِنَّنِي مِنَ الْمُسْلِمِينَ (فُصِّلت - ۳۳): «و چه چیزی بهتر از آن قول و کلامی است که کسی بسوی الله و منهج توحیدی دعوت کرد، و در این راستا به عمل صالح و سازنده پرداخت، و گفت که همانا من از مسلمین هستم».

۲- مردم و بشر بی اراده، به مثابۀ مُخاطبان دعوت و مبارزه:

بصورت بدیهی تاریخ نشان می دهد که اکثریت قاطع جوامع بشری در محدودۀ مادیت و نفسانیات و بر اساس جهل و جبر زندگی و حرکت کرده اند: وَإِنْ يَرَوْا آيَةً يُعْرِضُوا وَيَقُولُوا سِحْرٌ مُسْتَمِرٌّ، وَكَذَّبُوا وَاتَّبَعُوا أَهْوَاءَهُمْ (قمر – ۲ و ۳): «و اگر در برابر حجّت و دلیلی قرار گرفتند خود را کنار می کشند و میگویند این سحری آشناست! و اینچنین دین توحید را تکذیب و انکار نمودند و گرفتار نفسانیات خود گشتند». و تنها بشریت اندک و معدودی، از مادیات (مال و اولاد، شغل و کسابت، شهرت و مقام) و از جهالت و نادانی (ظنّ و گمان، عدم تعقل و خرد ورزی، اِهمال و بی مسئولیتی در کسب علم و معرفت) و از نفس اَمّاره (تبعیت از نفسانیات، گرفتار خشم و تنفر افسار گسیخته، اهل ظلم و تجاوز و تعدّی) و از جبرهای متعدد (خانوادگی، اجتماعی، حکومت) عبور کرده است: سَيَقُولُ الَّذِينَ أَشْرَكُوا لَوْ شَاءَ اللَّهُ مَا أَشْرَكْنَا وَلَا آبَاؤُنَا وَلَا حَرَّمْنَا مِنْ شَيْءٍ كَذَٰلِكَ كَذَّبَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ حَتَّىٰ ذَاقُوا بَأْسَنَا قُلْ هَلْ عِنْدَكُمْ مِنْ عِلْمٍ فَتُخْرِجُوهُ لَنَا إِنْ تَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَإِنْ أَنْتُمْ إِلَّا تَخْرُصُونَ (انعام – ۱۴۸): «مشرکین بلا تأمل میگویند که اگر الله میخواست ما و پدرانمان مشرک نمی شدیم و از چیزی محروم نمی گشتیم! و اینچنین تاریخ و تجربۀ اقوام قبلی را نادیده گرفتند، تا اینکه گرفتار شدت و عذاب ما گشتند؛ حال به آنها بگو که آیا علم و دانشی نزدتان یافت میشود تا آن را به ما نشان دهید؟! آری شما جز از ظنّ و گمان تبعیت نمی کنید و بجز دروغگو چیزی بیش نیستید». و روی همین اساس و بنابر ماده پرستی و جهالت پیشگی و ابراز ناتوانی و عدم استجابتِ دعوت و مبارزه، اکثرا موجب «یأس و انفعال و بی حرکتی» می شوند، و حتی دعوتگران و صاحبان فکر و دعوت را احیانا دچار آشفتگی و انحراف می سازند. و لکن این سنت الهی است که پیروزی هنگامی فرا میرسد و افقها هنگامی روشن می گردد که اوضاع بسیار بد و خسارت بار شود؛ و حتی پیامبر زمانه و یارانش نسبت به پیروزی دچار شک و تردید گردند: مَّسَّتْهُمُ الْبَأْسَاءُ وَالضَّرَّاءُ وَزُلْزِلُوا حَتَّىٰ يَقُولَ الرَّسُولُ وَالَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ مَتَىٰ نَصْرُ اللَّهِ؛ أَلَا إِنَّ نَصْرَ اللَّهِ قَرِيبٌ (بقره - ۲۱۴): «گرفتار رنج و تضرر گشتند و متزلزل گردیدند، و حتی رسول و مؤمنانِ همراهش گفتند که بالاخره نصرتِ الله کی فرا می رسد؛ و این همان زمانی است که نصرتِ الله بسیار نزدیک شده است». و این بدین معناست که در محیطهای بسته و اصلاح ناپذیر، پیروزیها در اوج فساد و انحطاط و استبداد بیش از هر زمانی مُحتمَل تر و توقع پذیرتر هستند. و در این راستا قرآن حکیم قوانین زندگی بشری و تاریخ مبارزات توحیدی و این مشاکل سر راه توحید و آزادی را اینچنین تشریح و تبیین کرده است: وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ فِي شِيَعِ الْأَوَّلِينَ، وَمَا يَأْتِيهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلَّا كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِئُونَ، كَذَٰلِكَ نَسْلُكُهُ فِي قُلُوبِ الْمُجْرِمِينَ، لَا يُؤْمِنُونَ بِهِ وَقَدْ خَلَتْ سُنَّةُ الْأَوَّلِينَ (حجر – ۱۰ و ۱۱ و ۱۲ و ۱۳): «ای محمد ما قبل از تو هم رسولانی میان اقوام پیشین مبعوث کردیم، و لکن هیچ رسولی برای آنها نیامد الا اینکه او را مسخره و به بازی گرفتند؛ و اینچنین این خصلت ضد توحیدی را در قلوب مجرمین دواندیم؛ بنحوی که توان ایمان به دین توحید را از دست داده اند، و تاریخ اقوام پیشین بهمین صورت سپری شده است». و خوب این تاریخ و سنت الهی است و وظیفۀ انبیاء (و به تبع آن وظیفۀ داعیان توحید و آزادی) اینچنین اعلام شده است: وَإِنْ تُكَذِّبُوا فَقَدْ كَذَّبَ أُمَمٌ مِنْ قَبْلِكُمْ وَمَا عَلَى الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلَاغُ الْمُبِينُ (عنکبوت – ۱۸): «و همین است که اگر تکذیب و انکار شدید بدانید که در گذشته نیز اوضاع چنین بوده است؛ و قبل از شما هم اقوام و امّتهایی اهل انکار و تکذیب بوده اند؛ و اما رسول {و دعوتگران} جز بلاغ مبین و روشن وظیفه و تکلیفی ندارند».

و لکن این را باید هم دانست که در هیچ زمان و مکانی پیام الله و رسالت توحیدی بکلی و از طرف عموم مردم رد و انکار نشده است، الا اینکه تأیید کنندگان و تکذیب کنندگانش (در زمانها و موقعیتهای مختلف) اکثریت و اقلیت داشته اند: وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ فَمِنْهُمْ مَنْ هَدَى اللَّهُ وَمِنْهُمْ مَنْ حَقَّتْ عَلَيْهِ الضَّلَالَةُ (نحل - ۳۶): «و ما در میان هر امتی رسولی مبعوث داشتیم، به قصد عبودیت و اطاعتِ الله و اجتناب از طاغوت و خطوط شیطانی، و در این راستا بعضی شامل هدایت الهی شدند و بعضی هم گرفتار ضلالت و گمراهی گشتند». و طبعا این امر نیز از سنت و ارادۀ الهی و مبنی بر «آزادی و اختیار بشری» سر چشمه می گیرد، و آیات زیر این حقیقت را بیشتر تبیین میکنند: و وَلَوْ شَاءَ رَبُّكَ لَآمَنَ مَن فِي الْأَرْضِ كُلُّهُمْ جَمِيعًا أَفَأَنتَ تُكْرِهُ النَّاسَ حَتَّىٰ يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ (یونس - ۹۹): «اگر الله میخواست و اراده و قانون او بر آن قرار می گرفت، همۀ اهل روی زمین حتما ايمان مى آوردند (اما اراده و قانون الله بر آزادى ذاتى و توان انتخاب بشر قرار گرفته و چنین اقتضاء نکرده است)، پس آيا شما مردم را ناچار و مجبور می سازى که ايمان بياورند و بنابر جبر و اِکراه به دین توحيد بگروند؟!». و جالب اینکه عکس این وضع اِنکاری و مُکذِّبانه هم پیش می آید (یعنی دوران پیروزی)، و لکن در آن اوقات نیز باید واقع بین و هوشیار بود و دنبال ذوق زدگی مردم نیفتاد (که فوج فوج به جریاناتِ پیروز ملحق می شوند)؛ و این آیات را باید به خاطر سپرد: إِذَا جَاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَالْفَتْحُ، وَ رَأَيْتَ النَّاسَ يَدْخُلُونَ فِي دِينِ اللَّهِ أَفْوَاجًا (نصر - ۱ و ۲): «اگر نصرت و فتح الهی فرا رسید می بینی که مردم دسته دسته به دین الله ملحق می شوند». و طبعا این موضوعی است که در طول تاریخ بشر وجود داشته، کمااینکه حالا هم این خصلتِ فرصت طلبانه به قوت خودش باقی است. و فرصت طلبی تاریخی قسمی از بشریت در آیۀ دیگری از قرآن مُنزَل اینطور بیان شده است: وَمِنَ النَّاسِ مَن يَقُولُ آمَنَّا بِاللَّهِ فَإِذَا أُوذِيَ فِي اللَّهِ جَعَلَ فِتْنَةَ النَّاسِ كَعَذَابِ اللَّهِ وَلَئِن جَاءَ نَصْرٌ مِّن رَّبِّكَ لَيَقُولُنَّ إِنَّا كُنَّا مَعَكُمْ أَوَلَيْسَ اللَّهُ بِأَعْلَمَ بِمَا فِي صُدُورِ الْعَالَمِينَ (عنکبوت - ۱۰): «و بعضی از مردم مدعی اند که به الله و دین توحید ایمان اورده اند؛ و لکن وقتی در راه الله و دین توحید دچار زحمات و مشکلاتی شدند {بجای مقاومت و تحمل مشکلات} آن را همانند عذاب الله در آخرت! و تحمل ناپذیر تلقی میکنند؛ و لکن هنگامی که نصر و پیروزی الله فرا می رسد، بلا درنگ اعلام میدارند که ما با شما بودیم! حال آیا غیر از اینست که الله عالمترین کس به چیزی است که در سینه های آدمیان می گذرد». و این یعنی اینکه: بسیارند آنهایی که با پیش آمدن ساده ترین مشکلات راه و ایمان ادعایی را ترک می کنند؛ اما هنگامی که پیروزی فرا می رسد دروغگویانه صاحب ادعا و طلبکار می شوند.

۳- دشمنِ ظالم و غدار، به مثابۀ عامل مُحرّکِ دعوت و مبارزه:

بنابر ماهیت ددمنشانه و ضد بشری و سلطه گرانه، دشمن ظالم و غدار (در بیشتر اوقات) عامل و مایۀ اساسی تحریک و تحرُّکِ دعوت گران و مبارزین بوده است: إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلَا فِى ٱلْأَرْضِ وَجَعَلَ أَهْلَهَا شِيَعًا يَسْتَضْعِفُ طَآئِفَةً مِّنْهُمْ يُذَبِّحُ أَبْنَآءَهُمْ وَيَسْتَحْىِۦ نِسَآءَهُمْ إِنَّهُۥ كَانَ مِنَ ٱلْمُفْسِدِينَ، وَنُرِيدُ أَن نَّمُنَّ عَلَى ٱلَّذِينَ ٱسْتُضْعِفُوا فِى ٱلْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ ٱلْوَ‌ٰرِثِينَ (قَصَص - ۴ و ۵): «همانا که فرعون بر روی زمین راه استعلاء و استکبار در پیش گرفت و مردم را متفــرق و دسته دسته کرد؛ مردانشان را کُشتار و زنانشان را به خدمت می گیرد، به تأکید فرعون از مفسدین روی زمین بود. و از این جهت، میخواهیم بر بشریتِ مستضعف و زیر سلطه منّت نهیم و آنها را حاکمان و وارثان روی زمین قرار دهیم». و اما متأسفانه (عکس مبارزات توحیدی به رهبری انبیاء و رهبران حقیقی) مبارزاتی که در واکنش به ظلم و ستم حاکمانِ غدار بوجود آمده، اکثرا فاقد ریشه و مبانی بوده است، بدین معنا که بیشتر متوجه ظلم و ستمی بوده که روا داشته شده و از عملکرد ظالمانه نشأت گرفته است، نه اینکه قائم به نفس و دارای ماهیت و مبنایی مستقل باشد. و این بدین معناست که در بسیاری از اوقات این ظلم و تجاوز و غدّاریِ حُکامِ ستمگر است که عامل اصلی مبارزه (و حتی نـوع آن) می شود، نه اهداف و برنامۀ متفاوت و مستقل، و بدبختانه روی همین وضعِ ظالمانه و غیر عادلانه، اهداف و روشهای مبارزه هم رقم می خورند. و بدیهی است که در این میدان آشفته و بی مبنا، کمتر به جانشین و بدیلِ وضعیت ظالمانۀ حــاکم توجه میشود. اینست که این دشمنان ظالم و غدارند که معمولا اهل دعوت و مبارزه را وادار به در پیش گرفتن روش و اهداف و برنامۀ خاصّی نموده و حتی به آنها «نحوۀ رفتار» تحمیل میکنند. و این روش غلط در آیات متعدد قرآن نیز منعکس گردیده است، و عدم تأثر از عملکرد حکام ظالم و تبعیت از روش توحیدی، و خاصتا اتکاء به اصل عدالت (حتی در تعامل با دشمنان) به صراحت نهی شده است: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ لِلَّهِ شُهَدَاءَ بِالْقِسْطِ وَلَا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَىٰ أَلَّا تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَىٰ (مائده - ۸): «ای اهل ایمان و اسلام، برپا دارنده برای الله و نمونه های عدالت باشید؛ و نکند که دشمنی و عداوت برخی! شما را از مسیر عدالت خارج نماید، عدالت به خرج دهید و این نزدیک ترین راه به تقوی و انضباط دینی است». پس دعوت و مبارزۀ اصیل و ریشه دار باید مُحرک و مبانی خود را داشته باشد، نه اینکه واکنشی باشد و صرفا عملکرد ظالمانه آن را بوجود آورد. و چون کار و روشِ واکنشی فاقد استقلال عقیدتی - سیاسی است (و روی ماهیت و عملکرد دشمنان بوجود می آید)، در نتیجه بسیار متزلزل و ناپایدار است و سرنوشت و سرانجامش بسیار مجهول میباشد؛ و حتی نمیتوان آن را توصیف و شناسایی کرد. بنابر این، یک دعوت و مبارزۀ «اُستوار و هدفدار» باید فراتر از ماهیت و عملکرد دشمن ظاهر شود و خودش باید «مبانی فکری و سیاسی و اقتصادی و فرهنگیِ مستقل» داشته باشد، و در این راستا ماهیت و عملکرد ظالمان غدار را به مثابۀ پدیده ای در میدان «ظلم و انحطاطِ عام» تلقی نماید، نه اینکه زیر مجموعۀ آن گردد. و مثال عالی در این رابطه دین توحیدی اسلام و مثلا این آیۀ قرآن است: إِنَّ هَٰذَا الْقُرْآنَ يَهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ وَيُبَشِّرُ الْمُؤْمِنِينَ الَّذِينَ يَعْمَلُونَ الصَّالِحَاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْرًا كَبِيرًا (اِسراء - ۹): «همانا که این قرآن به پایدارترین چیزها دعوت و هدایت می کند و به مؤمنان بشارت میدهد، همان کسانی که دارای عملکرد صالح و توحیدی هستند و آنها از اجر و پاداش بزرگی بهره مند می شوند». و طبعا این هدایت و راه یافتگی، پیروانی با صفات و اخلاق متناسب و مشخصا عمیق و ریشه دار پیدا میکند، پیروانی که مواضع شان بیانگر مبانی توحیدی و هدایت الهی و ثبات و وفاداری در ایمان و تدیُّن توحیدی است، و این امری است قرآن مُنیر در رابطه با آن اینطور روشنگری کرده است: يُثَبِّتُ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَفِي الْآخِرَةِ وَيُضِلُّ اللَّهُ الظَّالِمِينَ (ابراهیم – ۲۷): «الله در سایۀ قول جدی و سخنان پایدار و محکم {اخلاق توحیدی - تقوی و انضباط دینی} در زندگی دنیا و در آخرت ثبات قدم نصیب مؤمنان می گرداند، همانطور که {در سایۀ نفسانیت و اخلاق منحط و جاهلانه} ظالمان را دچار سرگردانی و بیراگی می سازد». همچنین برای درک فرا زمانی - مکانی بودن مبانی دین توحیدی و توجه به عمق و ریشه داری اسلام (و قائم به نفس بودن آن) آیه ۸۸ سورۀ اِسراء نیز بسیار بلیغ و تأمل برانگیز میباشد: قُل لَّئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنسُ وَالْجِنُّ عَلَىٰ أَن يَأْتُوا بِمِثْلِ هَٰذَا الْقُرْآنِ لَا يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَلَوْ كَانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِيرًا: «بگو ای پیامبر، اگر اِنس و جِنّ متحد گردند برای اینکه علم و قانونی همانند این قرآن را بیاورند، نمیتوانند چنین کاری را انجام دهند؛ ولو اینکه همۀ آنها همکار و پشتبان یکدیگر شوند». و طبعا این آیات بزرگ «خط و منهجی بسیار اساسی و ریشه ای» بیان می دارند، خط و منهجی که تاریخِ آن مساوی با تاریخ بشریت است، و قرآن مُبین آخرین حلقۀ رسالت توحیدی بحساب می آید. و کمااینکه پیداست این خط و منهج وسیعا فرا زمانی و فرا مکانی بوده و به هیچ وجه واکنشی نیست؛ و تأثرات زمانی - مکانی در آن راه ندارد، و همین است که امر مسلمانی مساوی با عمر بشریت است. و از این جهت قرآن مُنیر خطاب به بشریت و با تصریحی عـــــــالی و بلیغ اینچنین توصیه می کند: وَلَا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَأَنتُم مُّسْلِمُونَ (آل عمران - ۱۰۲): «پس ممیرید مگر با مسلمانی!».

سازمان موحدین آزادیخواه ایران

۲۳ صَفـر ۱۴۳۷ – ۱۵ آذر ۱۳۹۴