بِسْمِ اللَّه وَ لَهُ الْحُكْمُ وَ إِلَيْهِ الْمَصِيرُ

عبادات فردی: تفَکُّر و تعَقُّل، ذِکر و تذَکُّر، دُعـا و طلَب

عبـادات و مراسمات اسلامی در کلیت خـودشان فـردی - اجتماعی هستند، و در جمع مسلمین و در سایۀ جماعت و تجمع آنها به عمل در می آیند (مثل نماز، روزه، زکات، حج، تعاون، ازدواج، اعیاد، خیرات، صدقات و.......). لکن عباداتی هم وجود دارند که میتوانند بکلی فردی باشند، و در همان حال بسیار اساسی و حیاتی هستند، چرا که به ذات انسانها و عمق وجودی مؤمنان و خاصتا به ایمان و معنویت آنها ارتباط پیدا می کنند. و همین است که عبـادات فردی قبل از هر چیزی (بنابر ذات و ماهیتی که دارند) به مسئلۀ «خودسازی و پرورش روح» و «تثبیت ایمان و معنویت» و «التزام عملی در زندگی» می پردازند، و خمیرمایۀ عقیده و فرهنگ و اخلاق می گردند. و به تأکید «فکر کردن، ذکر کردن، و دعـا کردن» نمونه های مشخص این نوع از عبادات هستند. هرچند اینها نیز میتوانند بصورت جمعی برگزار شوند، اما در کلیت خودشان (و خاصتا تفکر و تعقل) فردی بحساب می آیند. و این سه واجب مُسلّم و اسلامی (و به شهادت نصوص قرآنی) بدین قرار هستند:

تفکر - تعقل و اندیشه کردن (جهت فهم خلقت و خالق و تشخیص اَهداف زندگی): قُلْ إِنَّمَا أَعِظُكُم بِوَاحِدَةٍ أَن تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنَىٰ وَ فُرَادَىٰ ثُمَّ تَتَفَكَّرُوا (سباء - ۴۶): «بگو نصیحتی که برای شما دارم اینست که برای اللّه قیام کنید؛ چه بصورت جمعی چه بصورت انفرادی، آنگاه {و در میدان دینداری توحیدی} فکر و اندیشه بخرج دهید». إِنَّ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلَافِ اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ لَآيَاتٍ لِّأُولِي الْأَلْبَابِ، الَّذِينَ يَذْكُرُونَ اللَّهَ قِيَامًا وَ قُعُودًا وَ عَلَىٰ جُنُوبِهِمْ وَ يَتَفَكَّرُونَ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَٰذَا بَاطِلًا (آل عمران - ۹۰ و ۱۹۱): «به تأکید در امر خلقتِ آسمانها و زمین و در اختلاف شب و روز، آیات و دلالاتی برای صاحبان عقل و بصیرت نهفته است، همان کسانیکه {در همه حال } برخاسته و نشسته و هنگام استراحت به فکر اللّه و یاد قوانین توحیدی هستند، و در خلقت آسمانها و زمین تفکر و تأمل میکنند، {و می گویند} ای خالق و معبود ما، اینهمه را {این هستی پهناور و عظیم را} به ناحق و بیهوده خلق نکرده ای ». أَوَلَمْ يَتَفَكَّرُوا فِي أَنفُسِهِم مَّا خَلَقَ اللَّهُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَ مَا بَيْنَهُمَا إِلَّا بِالْحَقِّ وَ أَجَلٍ مُّسَمًّى (روم - ۸): «آیا پیش خود تفکر و تأمل نمی کنند که اللّه آسمانها و زمین و آنچه که بین آنها قرار دارد جز بحق و درستی و برای دوره ای معین خلق نکرده است؟!». بدیهی است که تفکُّر و تأمل بدایت حرکت بشری و مصدر تغییر و تحولاتی است که سرانجام (و با تداوم تفکرات و تأملات) سر از تعقُّل و تعمُّق در می آورد: وَمِنْ آيَاتِهِ يُرِيكُمُ الْبَرْقَ خَوْفًا وَطَمَعًا وَيُنَزِّلُ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَيُحْيِي بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَآيَاتٍ لِّقَوْمٍ يَعْقِلُونَ (روم - ۲۴): «و نمونۀ قوانین اللّه اینست که به شما رعد و برق نشان میدهد، بنابر خوف و طمعی که در آن نهفته است، و بعد از آسمان آبی نازل میکند که مایۀ زنده شدن ارض میشود، بعد از مرگش و خشک شدنش، به تأکید در این امور نشانه هایی وجود دارد برای کسانی که اهل تعقل و تعمق هستند». البته در دینداری توحیدی (عکس مکاتب نظری و فلسفی) مسئله با تفکر و تعقل و تعمق پایان نمی پذیرد، بلکه بدنبالش مرحلۀ عینی تری ظاهر می شود، و آنهم مسئلۀ تدبیر و تدبُّر و رسیدن به عملکرد راهگشا و توحیدی است، و حکمت نزول قرآن نیز رسیدن بهمین مرحلۀ عینی و عملی است، و در رابطه با موضوع تدبیر و تدبر و بکـارگیری فهیمانۀ آیات قرآن این آیه بسیار بلیغ و رساست:  كِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ إِلَيْكَ مُبَارَكٌ لِّيَدَّبَّرُوا آيَاتِهِ وَلِيَتَذَكَّرَ أُولُو الْأَلْبَابِ (ص - ۲۹): «قرآن کتاب مبارکی است، و آن را برای تو فرستادیم، تا در آیاتش تدبُّر و تدبیر بخرج دهید {و به عمل برسانید}، و تا اینکه صاحبان عقل و حکمت متذکر مُحتوای آنها گردند». و طبعا در اینجا ماقبل عمل و تطبیق واقع می شویم، و راهی که باید برویم و در پیش بگیریم پیش پای ما قرار می گیرد (تا راهرو گردیم). قابل ذکر است که «تفکُّر و تعقُّل و تدبُّر» سنخیت ذاتی باهم داشته و یک ماهیت دارند، الا اینکه: تفکر و تأمل در بدایت امر قرار می گیرد، تعقل و عقلانی اندیشیدن موضوعات را به حقیقت نزدیک تر کرده و آنها را ملموستر و واقعیتر میسازد، و تدبیر و تدبُّر هم اوضاع را جلوتر برده و به میدان عمل می کشاند. بدیهی است که بصیرت و تبَصُّر هم از این جنس بوده و چنین ماهیتی دارد (قَدْ جَاءَكُم بَصَائِرُ مِن رَّبِّكُمْ فَمَنْ أَبْصَرَ فَلِنَفْسِهِ وَمَنْ عَمِيَ فَعَلَيْهَا - اَنعام: ۱۰۴)، بصیرتی که بینایی بخش و نور دهنده و کاشف حق و حقیقتهاست. و بدین ترتیب مشخص میشود که «تفکر و تعقل و تدبر» جزو اَهَمّ واجبات فردی - اسلامی بوده و نزد موحدین آزادیخواه در صدر واجبات فرد مسلمان قرار می گیرد، و بدون اَدای چنین واجبی و در غیاب این رُکن رَکینِ توحیدی، واجبات دیگر (و خاصتا واجبات عملی) فاقد مُحتوی و خالی از اثر و معنا خواهند گشت. و چنین اهمیتی از این امر نشأت می گیرد که وجود تفکر و تعقل و تدبر، فرد مؤمن را به شناخت و معرفت و عملکرد توحیدی می رساند، تا آنجا که قرآن حکیم آن را مصدر تمییز بشریت و حتی وسیلۀ شناخت بدیهیات قرار میدهد، کمااینکه در آیات قـرآن این موضوع اینچنین بیان شده است: قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الْأَعْمَىٰ وَالْبَصِيرُ أَفَلَا تَتَفَكَّرُونَ (اَنعام - ۵۰): «بگو آیا کور و نابینا {که حق و باطل، شرک و توحید، و جهل و علم نزد آنها فرق زیادی باهم ندارند} با اهل بصیرت و بینایی {که حق و باطل، شرک و توحید، و جهل و علم تا ابد الآباد در برابر یکدیگر قرار دارند و هرگز بهم نمی رسند} یکسان و برابر هستند؛ پس آیا تفکر نمی کنید و به فکر فرو نمی روید؟!». بلاشک آنها برابر نیستند و بلکه عکس یکدیگر هستند؛ تا جاییکه انسان کور و اَعمی (که توان دیدن حقایق و اعتراف به آنها را ندارد) رِجس و نَجس قلمداد میشود، و حتی زمینۀ مخاطب بودن و مؤمن گشتن و توان دینداری از او سلب شده است: كَذَلِكَ نُفَصِّلُ الْآيَاتِ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ (روم - آيۀ ٢٨)، وَ يَجْعَلُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذِينَ لاَ يَعْقِلُونَ (يونس - آيۀ ١۰۰): «اينچنين آيات و قوانين خود را براى اهل عقل و تعقل تشريح می کنيم، و اللّه براى کسانی که اهل عقل و تعقل نیستند رجس و پليدى قرار داده است». و طبعا این رجس و پلیدی برای هر کسی است که تعقل نمی کند و عقل بخرج نمی دهد، با هر نام و نشانی که داشته باشد.

ذِکر - قرائت و متذکر شدن (جهت بیداری دائمی و التزام به دین توحید در ابعاد مختلف زندگی): يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْرًا كَثِيرًا (احزاب - ۴۱): «ای کسانی که مؤمن و ایمان آورده اید، به یاد اللّه {و قوانین توحیدی} باشید، یادی کثیر و مُستمر». و این قاعده ای است که با حفاظت از آن دینداری توحیدی جامۀ عمل می پوشد، قاعده ای که در میان مسلمین حالتی مسخره پیدا کرده است، و به تکرار الفاظی تبدیل شده که گویندگانش هیچ نمیدانند چه میگویند و چرا چنین میکنند؟! و جز اینکه بگویند کاری خیر و خدایی است و آن را به آخرت حواله دهند! جوابی پیش خود نمی یابند. و متأسفانه (و در سایۀ استبداد و عقب ماندگی) ذکر توحیدی و حفاظت از قواعد اسلامی چنین سرنوشتی پیدا کرده است. فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ وَاشْكُرُوا لِي وَلَا تَكْفُرُونِ: (بقره - ۱۵۲): «پس به یاد من {و قوانین توحیدی} باشید، تا منهم به یاد شما باشم {و قوانین توحیدی شامل حالتان گردد}، و شکرگذار من باشید و نسبت به من {و نعمتهایم} کفر مَوَرزید و دچار فراموشی نگردید». آری؛ عبارتِ «فَاذْكُرُونِي» به تکرار کـــورکورانۀ لفظ «اللّه» تبدیل شده است! اینست مسخِ موضوعات و قواعدی که برای دینداری توحیدی و حفظ بشریتِ ایماندار از انحطاط و هرزگی وضع شده اند؛ و حال (و مدتهاست) که خودشان مظهر انحطاط و ابلهی گشته اند! و طبعا بافت و ماهیتی که فاسد باشد هر چیزی را فاسد می کند، و حتی دینداری توحیدی را به شرک و خرافه پرستی و جهالت بازی می کشاند. الَّذِينَ آمَنُوا وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُم بِذِكْرِ اللَّهِ أَلَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ (رعد - ۲۸): «......هدایت یافتگان کسانی اند که ایمان آورده اند و قلبهایشان با یاد و ذکر اللّه اطمینان و آرامش پیدا میکند، و همانا با یاد و ذکر اللّه {و حفاظت از قوانین توحیدی} قلبها اطمینان و آرامش پیدا میکنند». و این در حالیست که چنین قواعدی حتی فهم نشده است! چه برسد به اینکه بعمل درآید و قاعده ای رایج در میان مسلمین گردد. بگذریم از این موضوع وارونه که بیشتر آنهایی که به اصطلاح ذکر میکنند، فاقد اعصاب مناسب هستند! و بحث و گفتگو با آنها بسیار دشوار است. لَّقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِّمَن كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَالْيَوْمَ الْآخِرَ وَ ذَكَرَ اللَّهَ كَثِيرًا (احزاب - ۲۱): «همانا که در رفتار و اخلاق رسول اللّه سرمشق بسیار خوبی برای شما وجود دارد، برای آنهایی که به امید لقای خالق و بازگشت به روز آخرت هستند و مُستمرا به یاد اللّه {و قوانین توحیدی} هستند». آری؛ رفتار و اخلاق رسول اللّه سرمشق بسیار خوبی برای کسانی است که اهل دینداری توحیدی هستند، برای آنهایی که به امید لقای خالق و بازگشت به روز آخرت میباشند و همیشه به یاد اللّه {و قوانین توحیدی} هستند. و خوب بهتر از این چه میتوان گفت؟ و لکن آیا غیر از اینست که اسلام و مسلمانی (به اعتراف دوست و دشمن) بکلی وارونه و دچار مسخ و افلاس شده است؟! يَا أَيُّهَا النَّاسُ اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ هَلْ مِنْ خَالِقٍ غَيْرُ اللَّهِ يَرْزُقُكُم مِّنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ فَأَنَّىٰ تُؤْفَكُونَ (فاطر - ۳): «ای مردم، نعمت اللّه را دربارۀ خودتان به یاد آورید؛ آیا غیر از اللّه خالقی وجود دارد که از آسمان و زمین به شما رزق و روزی برساند؟ {بنابر این بدانید که} غیر از او الهی وجود ندارد؛ پس به فکر چه جعلیات و ساخته کاریهایی هستید؟!». بنابر این، آنچه ذکر و یاد اللّه و «حفاظت از قوانین توحیدی» نامیده می شود، مبنایش یاد اللّه و قوانین توحیدی «در میادین مختلف زندگی و در صحنۀ عمل میباشد»، کاری که با قرائت و مطالعه و قرآن خوانی ممکن و میسر می شود. و طبعا لازمۀ تحقق چنین امری، آشنایی به وحی تشریعی و تکوینی و شناخت نظم و نظام توحیدیِ حاکم بر جهان هستی و زندگی بشریست، آشنایی و شناختی که ذکر و تذکر توحیدی را مؤثر و معنادار می گرداند و اهل ایمان و اسلامیت را در محدودۀ «نظم و نظام توحیدی و قوانین الهی» محفوظ می دارد. کمااینکه در غیابِ شناخت و معرفت توحیدی ذکر و تذکر (ولو طولانی باشد!) هیچ معنایی نخواهد داشت، و تکرار هر اسم و لفظی در این رابطه کاری بیهوده و کورکورانه خواهد بود، و طبعا ثمره ای عاید کسی نخواهد کرد، همچنانکه تا حال چنین بوده است.

دعاء - طلب تحقق اهداف (طلباتی که باید مراحل توحیدی و قانومندشان طی شود تا متحقق و به هدف برسند): وَ قَالَ رَبُّكُمُ ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ إِنَّ الَّذِينَ يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِي سَيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِينَ (غافر - ۶۰): «خالق تان گفت: مرا به کمک بطلبید تا شما را استجابت نمایم، اما آنهایی که از عبادت من و طلب کمک از من تکبر و غرور می ورزند، با ذلت و زبونی داخل جهنم می گردند». و این جوهرۀ دعا و طلب در دینداری توحیدی و همچنین بیان تعامل و استجابت الهی است! دعا و طلبی که در ذات خودش یعنی بریدن از غیر اللّه و از قوانین و مناهج غیر توحیدی و پناه بردن و قرار گرفتن در محدودۀ نظم و نظام توحیدی. و کافر کسی است که علیرغم اِتمام حُجّت، به روش خصمانه حاضر نیست وارد این محدوده و این نظم و نظام توحیدی گردد. اما جالب است بدانیم که عامۀ مسلمین! خدا و خالق خود را (علیرغم نامحدود و لامکان دانستنش!) بسیار دور می بینند! و (علیرغم رئوف و رحیم دانستنش!) او را غیر قابل انعطاف! تصور می کنند؛ و بنابر اصل کردن «تنبلی و زیستی بلا قاعده» چاره را در توسل و گدایی در مقابل کسانی جستجو میکنند که بنحوی میتوانند با آنها رابطه و زد و بند داشته باشند! و به نوعی! رضایت و شفاعت و انعطاف آنها را بدست آورند؟! روشی که در تضاد کامل با آیات قرآنی و با دینداری توحیدی است. وَإِذَا سَأَلَكَ عِبَادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ فَلْيَسْتَجِيبُوا لِي وَلْيُؤْمِنُوا بِي لَعَلَّهُمْ يَرْشُدُونَ (بقره - ۱۸۶): «وقتی که بندگانم در رابطه با من از تو سؤال می کنند، پس {بدانند} که من نزدیکم و جوابگوی طلبِ طلب کنندگان، اگر مرا به کمک بطلبند، پس باید مرا لبیک گویند و استجابت کنند و به من ایمان بیاورند، ای بسا که راه رشد و هدایت در پیش گیرند». و اینهم جواب قرآنی به توَهُّمات و تنبل بازی مسلمین! و مثل اینکه در این آیه {و آیات دیگر} آنها را خاطر جمع ساخته که: راه نجات نه تنبلی و معاف کردن نفس حقیر و پست میباشد، و نه گدایی و رشوه دهی! چرا که: اولا {و بر خلاف توهمات شما} من بسیار نزدیک هستم و خالقی لامکان هستم؛ ثانیا تنها با توسل به من و طلب مستقیم از من میتوانید به نتیجه برسید. و طبعا آنهم شروط خود را دارد، و فهم و اخذ قوانین توحیدی و ایمان و التزام به آیات قرآن مبنای استجابت و پذیرشِ طلبات میباشد. رَبِّ اجْعَلْنِي مُقِيمَ الصَّلَاةِ وَمِن ذُرِّيَّتِي رَبَّنَا وَتَقَبَّلْ دُعَاءِ (ابراهیم - ۴۰): «ای خالق من، مرا و نسل مرا از اقامه کنندگان صلاة قرار بده، و ای خالق من، طلب و دعای {ما را} قبول گردان». اینست دعایی بجا: زیرا هم لیاقت دارد، و هم خودِ دعا معقول و توحیدی است؛ و بعدا شاکرانه و متواضعانه است. و درست است که ابراهیم نبی و رسول اللّه است، اما اگر دعایش مبانی و شروط خود را نداشته باشد مقبولِ خالق واقع نخواهد شد (کمااینکه در آیۀ ۱۲۴ از سورۀ بقره تذکر داده شده است. و کمااینکه در آیۀ ۶ از سورۀ منافقین نیز با اشدّ ادبیات نسبت به طلب استغفار و شفاعت محمد مصطفی {در حق منافقین} چنین امری ذکر گردیده و مشروط بودن پذیرش دُعا بیان شده است). وَإِذَا أَنْعَمْنَا عَلَى الْإِنسَانِ أَعْرَضَ وَنَأَىٰ بِجَانِبِهِ وَإِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ فَذُو دُعَاءٍ عَرِيضٍ (فُصِّلت - ۵۱): «هنگامی که به نوع انسان خیر و نعمت می بخشیم، دوری میجوید و خود را {از وظایفش} کنار می زند، اما وقتی که گرفتار شر و بلا گردید، آن وقت دعاگویی عریض و طویل میشود». و طبعا این معکوس ترین روشی است که انسان جاهل و هواپرست در پیش می گیرد؛ و جالب اینکه روی همین روشِ پست و هواپرستانه به دعاگویی می پردازد و طالب رفع حاجات می گردد! و انتظار دارد که با همین ماهیت و روش جاهلانه و هواپرستانه دعایش مورد پذیرش اللّه واقع شود؟! زهی غفلت و ابلهی!!! إِنَّهُ كَانَ ظَلُومًا جَهُولًا، براستی انسان چقدر ظالم و جاهل است؟! خلاصه اصل دُعا عبارتست از طلب موفقیت از خالق و معبودی که بدان مؤمن هستیم و با ایشان پیوند و رابطۀ قلبی و معنوی داریم، و به تبع این مبانی است که تقبُّل عبادت و اطاعت (و از جمله موضوع دعا و مُطالبات توحیدی) معنا و مفهوم پیدا میکند. و بلاشک یک دعا و طلب توحیدی باید حامل مبانی توحیدی و قرآنی باشد، و با مخاطب واقع شدن مستقیم خالق (بعنوان بر طرف کنندۀ طَلَبات و مُجیب الدّعَوات) دعوت از او به نصرت و همکاری و طلب رفع حاجات از او معنادار می شود.

اما همانطور که معلوم است، موضوع دُعا و مطالباتِ مربوطه بصورت بسیار عجیبی تحریف و محل سوء استفاده قرار گرفته و حتی به موضوعی غیر عقلانی و ضد توحیدی تبدیل شده است. و لکن و برخلاف این وضعیت انحرافی و ضد توحیدی، دعا (در دینداری توحیدی) مبنی بر رابطۀ قلبی و پیوند ایمانی - عقیدتی با خالق است، کاری که بدون شناخت خالق و فهم قوانین توحیدی ممکن نمی شود. و در نتیجه دعا (و مُطالبات توحیدی) زمانی معنا پیدا میکند که حامل این سه رکن بنیادی باشد: یکی رابطۀ قلبی - ایمانی با خالق، که تنها در سایۀ علم به وحی و شناخت دین میسر می گردد، و دومی طلب و درخواستی که بنابر قوانین توحیدی قابل تحقق باشد و بتوان آن را طلب و درخواست نمود. و سومی دعا و طلب باید حصرا از خالق عالم و ربّ البَشر درخواست و به پیشگاه او عرضه شود (وَإِذَا سَأَلَكَ عِبَادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ). و بنابر این شروط توحیدی: مثلا یک مسلمان نباید برای مشرکین طلب عفو نماید، یا اینکه بدون کار و کاسبی طلب مال و ثروت نماید، یا بدون تعلُّم و مطالعات طلب علم نماید، یا بدون آمادگی و روحیۀ جهادگری طلب پیروزی بر کفار نماید و........ و همین است که اکثر دعاهای رایج بیفایده و جاهلانه بوده و خارج از دایرۀ تدیُّن توحیدی قرار می گیرند.

سازمان موحدین آزادیخواه ایران

۲۰ ذوالحِجّه ۱۴۳۷ - ۱ مهر ۱۳۹۵