بِسْمِ اللَّه وَ لَهُ الْحُكْمُ وَ إِلَيْهِ الْمَصِيرُ

کُفـر و کافِـر و تبیینِ تعـامل قـرآنی

دین توحیدی اسلام، قانون و برنامۀ خالقِ عالم برای زندگی بشر و معیار سرنوشت خوب یا خراب او در دنیا و آخرت است. و روی این اساس و مبناست که میگوییم: این دین توحیدی قائم به نفس است و عکس العملی در مقابل «هیچ خط و عقیده ای» محسوب نمیشود. درست است که «استبداد و شرک و مادیت» خطوط اصلی مخالف در برابر فکر و فرهنگ توحیدی قلمداد میشوند، اما تکیۀ قرآن روی این دشمنان اساسی بدین خاطر است که آنها به قانون و برنامۀ توحیدی گردن نمی نهند، و «مُشرک، کافر، منافق، فاسق، ضال، مغضوب، باغی، طاغی و........» بیانگر ماهیت کسانی است که در برابر دین توحیدی اسلام به کج راهه می روند. و لکن علیرغم اینکه خط توحید و برنامه های توحیدی قائم به نفس است (و حکمت بعثت رسولان هدایت بشر به راه توحید و دعوت مُبین به قوانین و احکام توحیدی است)، اما خیلی ساده میتوان فکر و فرهنگ توحیدی را «ناقض استبداد و شرک و مادیت» دانست، و همین است که هر مُوحدِ مُسلم و آزادیخواهی دشمن استبداد و شرک و مادیت است.

حال باید مشخص نمود که «کُفر و کافِری» چیست، و تعامل قرآنی و به تبع آن تعامل مسلمین در این رابطه چگونه است. و بدیهی است که این تشخیص و تدقیق نسبت به همۀ اصطلاحات اسلامی یک ضرورت اساسی بوده و باید آنها را دقیقا و در جای خودش استعمال کرد، و گرنه معانی و فهم بشر از اصطلاحات مُلتبس و مبهم خواهد ماند. و مثلا باید دانست که اصطلاح «کافر» شامل هر کسی و هر بی دین و بی خدایی نمی شود، ولو اینکه خودشان تصور نمایند که کافر هستند؟! و جالب اینکه کسانی خود را کافر پنداشته اند؛ در حالی که: اولا نمی دانند که مثلا کفر و اسلام چیست و در واقع در این رابطه جاهل و نادان میباشند. ثانیا بسیاری از مواضع و انتقادات بی دینان نسبت به دین و مذهب بیانگر «مواضع توحیدی - اسلامی» بوده است (چه در آنچه مخالفتش کرده و چه در آنچه طلبش نموده اند). بنابر این، کافر بودن ملزوماتی دارد، و «وصولِ بلاغ مُبین و انکار خصمانۀ آن» جزو مبادی کُفر و کافِری بحساب می آید. اینست که مسئلۀ بی دینی و اِلحاد همیشه با انکار خصمانۀ دین (کُفر) فرق داشته و امر متفاوتی بوده است. و مهمتر اینکه (عکس تصورات سنتی - عرفی) در دین توحیدی اسلام، بی دینی و اِلحاد موجب قلع و قمعِ کسی نمیشود؛ و از نظر موحدین آزادیخواه (و بنابر نصوص قرآنی) میدان دین و بی دینی آزاد است و هر کسی میتواند مؤمن و متدین یا ملحد و بی دین باشد؛ و حتی در مخالفتش با دین خالق صراحت داشته باشد.

کُفر و کافِر در مصـــادر اسلامی و مشخصا در «قرآنِ مُنزَل» به سه معنا آمده است: ۱- معنای لغوی: این معنا بیشتر در رابطه با امور طبیعی و مظاهر مادی استعمال شده است، و در این معنا کُفر یعنی سَتر و پوشش، و کافر یعنی ساتر و پوشاننده. و آیۀ ۲۰ سورۀ حدید مصداق این معناست: كَمَثَلِ غَيْثٍ أَعْجَبَ الْكُفَّارَ نَبَاتُهُ: «همانند بارانی پُربار که اعجاب و شگفتی زارعان را در پی می آورد». در این آیه، کُفّار به معنای زارعانی که ارض را با بذر و محاصل می پوشانند آمده (هرچند این معنا تدریجا و زیر تأثیر معانی دیگر متروک و غیر مُستعمل شده است).

۲- معنای لغوی - اخلاقی: کُفر و کافِر در این ساحه به معنای عفو کردن و چشم پوشی از بدیها و نادیده گرفتن آنهاست، و بیشتر برای بخشش گناهان استعمال شده است، و این آیات مصادیق این معنا هستند: وَ مَن يَتَّقِ اللَّهَ يُكَفِّرْ عَنْهُ سَيِّئَاتِهِ (طلاق - ۵): «و هر کسی نسبت به الله تقوی و التزام پیشه نماید، الله از بدیهایش صرف نظر میکند».  وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْكِتَابِ آمَنُوا وَاتَّقَوْا لَكَفَّرْنَا عَنْهُمْ سَيِّئَاتِهِمْ (مائده - ۶۵): «اگر اهل کتاب ایمان آورند و تقوی و التزام داشته باشند، حتما بدیهایشان را می بخشیدیم». ذَٰلِكَ كَفَّارَةُ أَيْمَانِكُمْ إِذَا حَلَفْتُمْ (مائده - ۸۹): «این کفّاره و پوشانندۀ قسَمهای پایمال شدۀ شماست، وقتی که پیمانی میدهید». بدیهی است که در این آیات، و همچنین آیات دیگر، کُفر و مشتقات آن (در صیغۀ مُتعدی) معنایش نادیده گرفتن و گذشت کردن از بدیها و عفو ماسَبق است، و به مثابۀ تسامح خالقِ عالم در حق بشریت و بازگذاشتن دروازۀ جبران و رشد و ترقی است.

۳- معنای لغوی - عقیدتی (که معنای اشهَر است و در قرآن وسیعا منعکس شده است): در امر دین و عقیده، کُفر و کافِری به معنای «مُنکر گشتن»، «قسِیُ القلب شدن»، «عناد و خیره سری»، «کور و کر شدن»، و عدم اعتراف به حق و حقیقت است، معنایی که بسیار کلیدی و حساس بوده و بیشترِ آیات قرآن روی همین معنا نازل شده اند، و طبعا بحث ما نیز روی این معنا متمرکز می باشد. البته باید دانست که کُفری و کافِریِ عقیدتی نیز خالی از ابعاد و حالات مثبت نمی باشد؛ و مثلا در قرآن حکیم آیاتی نازل شده اند که کفر و کافری را (بجای کُفر به الله و تکذیب رسولان) نسبت به طاغوت و خطوط شیطانی توصیه میکنند، و از مؤمنان و اهل توحید میخواهند که به آنها کافر شوند. و این آیات مصادیق این نوع کُفر و کافِری هستند: فَمَن يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَيُؤْمِن بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَىٰ (بقره - ۲۵۶): «پس هر کسی به طاغوت کافر شود و به الله ایمان بیاورد، اکیدا به دستگیرۀ محکمی تمسُّک جسته است». يُرِيدُونَ أَن يَتَحَاكَمُوا إِلَى الطَّاغُوتِ وَقَدْ أُمِرُوا أَن يَكْفُرُوا بِهِ (نساء - ۶۰): «دنبال حکمیت و قضاوت طاغوت می روند؛ در حالی که امر شده اند که به طاغوت {و محاکم آن} کافر شوند».

قابل ذکر است که طاغوت (بنابر آیات قرآن) شامل همۀ مراجع و حُکام غیر توحیدی و تجاوز از حدود و مرزهای توحیدی است (سَبِيلِ الطَّاغُوتِ - عَبَدَ الطَّاغُوتَ - يَتَحَاكَمُوا إِلَى الطَّاغُوتِ)، و حالا وارد بحث کُفر و کافِری (در معنای سوم) می شویم و نحوۀ تعامل قرآنی با این امر شوم و شیطانی را بیان می داریم:

الف- کافر کسی نیست که خدا و دین مُشخصی ندارد، چنین کسی میتواند جاهل، مشرک، بی دین و....... باشد، بلکه کافر (به الله و رسالت و دعوت توحیدی - همچنانکه ذکر شد) کسی است که «مُنکر» و «قسیُ القلب» است و «مُعاندِ خیره سر»، و پوشانندۀ حق و حقیقت می باشد، و از روی ماهیت خیره سرانه و مواضع خصمانه و روش زورگویانه موضع «انکاری و قاسیانه» اتخاذ میکند (در حالی که به حقیقت دین اسلام آگاه و یا میتواند آگاه باشد). چنین موضعی ممکن است «تبلیغی - تعلیمی» باشد، و یا امکان دارد «جنگی - مُسلحانه» باشد. بنابر این، کافر یعنی مُنکرِ رسالت توحیدی و اهل عناد و عداوت با اسلام و مسلمین، نه کسی که نظرات و مواضع متفاوت و مختلف با اسلام و مسلمین دارد، و از روی فکر و عقیده به قناعت دیگری رسیده باشد. چنین کسی «دگراندیش - نامسلمان» بحساب می آید و محترمانه نظرات و مواضع خود را مطرح و منصفانه اسلام و مسلمین را نقد می نماید، و به چیزهای دیگری می رسد، لکن در همان حال و در مواردی «اشتراکات نظری و عملی» با اسلام و مسلمین دارد. و باید توجه داشت که: مسئلۀ کفر و کافری امری پیچیده و ذوالابعاد است، و قبل از اینکه یک مشکل علمی و معرفتی (عقیدتی) باشد، یک مشکل «فرهنگی، اقتصادی، و سیاسی» است، و اتخاذ موضعی است که ریشه در ماهیت و فرهنگ شخص کافر و در موقعیت اقتصادی و سیاسی او دارد. و همین است که روشنگریِ بیشتر و تبییناتِ علمی - توحیدی، تغییری در موضع کافر نمی دهد و مشکل کافری را حل نمی سازد: وَجَعَلْنَا لَهُمْ سَمْعًا وَ أَبْصَارًا وَ أَفْئِدَةً فَمَا أَغْنَىٰ عَنْهُمْ سَمْعُهُمْ وَ لَا أَبْصَارُهُمْ وَ لَا أَفْئِدَتُهُم مِّن شَيْءٍ إِذْ كَانُوا يَجْحَدُونَ بِآيَاتِ اللَّهِ وَ حَاقَ بِهِم مَّا كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِئُونَ (احقاف - ۲۶): «و به اهل کفر و انکار گوش و چشم و دل عطا کردیم، و لکن گوش و چشم و قلبشان آنها را از چیزی مستغنی و بی نیاز نساخت {از مواضع کافرانه و انکاری بیرون نیاورد}، چرا که در برابر آیات و حُجَج الله خیره سری و لجاجت بخرج دادند، و بالأخره آنچه را که مسخره اش می کردند گرفتارش گشتند». و بدین صورت، چیزی که در این رابطه و در مسئلۀ کفر و کافری باید بیشتر رویش تمرکز نمود، همانا اوضاع فرهنگی و اقتصادی و توازن قواست، و طبعا هر تغییری در این ابعاد اساسی میتواند کفار قسی القلب را وادار به تجدید نظر و انعطاف و نرمش نماید.

پس کُفر و کافِر (همچنانکه ذکرش رفت) از نظر لغوی معنای عام و بلامشکلی دارند: کُفر یعنی ستر و پوشاندن، و کافر یعنی ساتر و پوشاننده. و لکن همین معانی بلامشکل وقتی به میادین عقیدتی و اخلاقی می آیند، اوضاع بکلی دگرگون میشود و حالت «انکار و تاریک بینی و سیاه اندیشی» پیدا میکند، حالتی که در ذات خودش بیانگر اِنکار و تکذیب و طغیان و خیره سری و رفتار خشن و خصمانه است. و بدیهی است آنچه در رابطه با کفر و کافری مشهور شده همین بُعد اِنکاری و انفتاح ناپذیری در برابر حق و حقیقت و قفل نمودنِ «چشم و گوش و صدور» می باشد. و آیۀ ۲۶ سورۀ احقاف این حالت شوم و لجوجانه را به نحو اَحسن اینچنین بیان کرده است: وَجَعَلْنَا لَهُمْ سَمْعًا وَأَبْصَارًا وَأَفْئِدَةً فَمَا أَغْنَىٰ عَنْهُمْ سَمْعُهُمْ وَلَا أَبْصَارُهُمْ وَلَا أَفْئِدَتُهُم مِّن شَيْءٍ إِذْ كَانُوا يَجْحَدُونَ بِآيَاتِ اللَّهِ وَحَاقَ بِهِم مَّا كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِئُونَ: «و به آنها شنوایی و بینایی و قلوب دادیم، و اما گوش و چشم و قلوبشان فائده ای برای آنها نداشت، چرا که در مقابل آیات الله لجاجت و خیره سری بخرج می دادند، و اما نهایتا در محاصرۀ آنچه استهزاء می کردند قرار گرفتند». همچنین آیات ۲۱ و ۲۲ و ۲۳ سورۀ غاشیه، ماهیت کفر و کافری را بسیار واضح و شفاف نموده اند: فَذَكِّرْ إِنَّمَا أَنتَ مُذَكِّرٌ، لَّسْتَ عَلَيْهِم بِمُصَيْطِرٍ، إِلَّا مَن تَوَلَّىٰ وَ كَفَرَ: «پس بیدارگری کن، زیرا کار تو بیدارگری است، اما بر مُخاطبانت سلطه و سیطره ای نداری، و آنهایی که نسبت به رسالت توحیدی روگردان و کافر شده اند، خارج از امر بیدارسازی قرار می گیرند». و در میدان اخلاق اسلامی هم اصطلاح «کُفران نعمت» عبارت بسیار بلیغی در بیان ماهیت انسانِ کافرکیش و قسی القلب و ناسپاس میباشد.

حال سؤال اینست که چند درصدِ کسانی که از اسلام و مسلمین بریده اند؛ دگراندیش بوده و منصفانه به اسلام و مسلمین پرداخته و به چیزهای دیگری رسیده اند؟! آیا غیر از اینست که بیشتر احزاب و اشخاصِ اینچنینی «جای پای اشغالگران» و آثار دشمنان خارجی و استعمارگرانِ کافرکیش بوده و هستند؟! چرا بیشتر کمونیستهای دو آتشه و احزاب و سازمانهای کمونیستی بعد از سقوط شوروی به دامن غربِ سرمایه داری و استعماری خزیدند و حتی از افکار بسیار قاطع خود و «تضاد انتاگونیستی!» دست برداشتند؟ آری؛ آنتاگونیسم کمونیستی و سازش ناپذیری آن را با نظام سرمایه داری و استعمارگران غربی مشاهده کردیم؛ و دیدیم که از کمونیسم و شعارهایش «جز اسلام ستیزی» چیزی باقی نماند. (به مقالۀ: از کمونيسم تـا سرمـايـه دارى؟! مراجعه شود). آری؛ هر اصطلاحی معنای خاص خود را دارد، و نباید اعراف عوامانه و یا سخنان آخوندهایی که چیزی بیشتر از مردم عادی ندارند، بعنوان تعالیم توحیدی و اسلامی تلقی نمود. کمااینکه اکثر مسلمان ها نیز در مورد کمونیسم و کمونیست ها بهمین صورت رفتار نموده اند، و از این وضع آشفته، بازار بی سر و تهِ کنونی سر در آورده است. و متأسفانه وضع استبدادی نیز (که در رأس همۀ مصیبتهاست)، همه چیز را در مجهولیت و تاریکی محصور و محبوس کرده است. پس ما در ادبیات اسلامی و در میدان اسلامیت: «جاهل داریم، مشرک داریم، کافر داریم، منافق داریم، فاسق داریم، مرتد داریم و........»، و بدیهی است که همۀ اینها بُرد و معنای خود را دارند و هر یک از آنها در معنای «خاص و قرآنی» استعمال می شوند. و کسانی که این میدان وسیع را در «مسلم و کافر» خلاصه میکنند، معلوم است که چقدر با دینداری اسلامی و اصطلاحات قرآنی آشنا هستند.

بنابر این: کافر کسی است که در مقابل یک رسالت و دعوت توحیدی - اسلامی قرار می گیرد و دین توحیدی اسلام اَمینانه و خالصانه و بنابر نصوص قرآنی به او ابلاغ و واصل می گردد (و به او اتمام حجت می شود، لکن او خیره سرانه و طغیانگرانه آن را انکار می نماید. و سند این حقیقت همانا مُعذب و جَهنّمی بودن کافر  و مُنکر میباشد: إِنَّا أَنْذَرْنَاكُمْ عَذَابًا قَرِيبًا يَوْمَ يَنْظُرُ الْمَرْءُ مَا قَدَّمَتْ يَدَاهُ وَ يَقُولُ الْكَافِرُ يَا لَيْتَنِي كُنْتُ تُرَابًا (نبأ - ۴۰): «همانا شما را نسبت به عذاب قریب (حتمی) هوشیار و بیدار کردیم، روزی که انسان به ماحَصَلش می نگرد، و هر که کافر است میگوید ای کاش خاک بودم». این در حالیست که جاهل (هرچه باشد و روی هر چیزی باشد) مُعذّب و جهنمی نیست: وَ مَا كُنَّا مُعَذِّبِينَ حَتَّىٰ نَبْعَثَ رَسُولًا (اِسراء - ۱۵): «عذاب دهنده نیستیم، تا رسولی را مبعوث نکنیم و اِتمام حُجَّت ننماییم». بدیهی است که اِتمام حُجَّت صرفا بوسیلۀ انبیاء صورت نمی گیرد، و خاصتا بعد از ختم نبوت، دعوتگران مسلمان با تکیه بر وحی محفوظ (قرآن) و اجتهاد در زمان و مکان، حامل دین توحید بحساب می آیند، و دعوت توحیدیِ آنها «اِتمام حُجَّت» بحساب می آید. و اما در این میان هر کسی در انتخاب خطوط و مذاهب اسلامی آزاد است، و در این رابطه اصل بر قناعتِ فرد انتخابگر می باشد.

اما باید دانست که اهل کُفر و انکار یک طیف و یک دسته نیستند و ماهیت و مواضع یکسانی ندارند، بلکه آنها نیز (مثل سایر اقشار و دستجات) اوضاع و احوال متفاوتی دارند، و در مراحل مختلفۀ زندگی و بنابر وضعیت اقتصادی و اجتماعی و سیاسی و مشخصا با توجه به موقعیتِ «دعوت توحیدی» قابل مطالعه و پیگیری هستند، و طبعا در سایۀ نصوص قرآن بسادگی میتوان تنوع و تفاوت و دستجات آنها را مشاهده نمود. و اهمّ اطیاف و دستجات آنها بدین قرار است:

کُفّار مُعاند، و مصداق آنها آیاتی از این نوع میباشد: وَ إِذَا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ جَعَلْنَا بَيْنَكَ وَ بَيْنَ الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ حِجَابًا مَسْتُورًا ، وَ جَعَلْنَا عَلَىٰ قُلُوبِهِمْ أَكِنَّةً أَنْ يَفْقَهُوهُ وَفِي آذَانِهِمْ وَقْرًا وَ إِذَا ذَكَرْتَ رَبَّكَ فِي الْقُرْآنِ وَحْدَهُ وَلَّوْا عَلَىٰ أَدْبَارِهِمْ نُفُورًا (اسراء: ۴۵ و ۴۶): «هنگامی که قرآن تلاوت می کنی، بين شما و کفار مُعاند پردۀ ضخيم و نفوذ ناپذيرى قرار می گيرد (پردۀ عداوت و کینه توزی)، و عناد و کینه های غلیظی که در قلوب آنها ريشه دوانده باعث ميشود که قرآن را درک و فهم نکنند، همچنانکه گوشهاشان سنگين و ناشنوا شده است، و زمانى که در قرآن ذکر وحدانيت الله می شود و توحيد را تبليغ و ترويج مي کنى (بنابر عداوت و قساوت) با حالتى تنفرآميز رو بر می گردانند». و طبعا اینها جزو بدترینِ کُفّار هستند، و در اوایل دعوت توحیدی زیاد به چشم میخورند، و بیشتر کُفّار حربی از میان این دسته بر می خیزند.

کُفّار حربی، که در آیات بسیاری وضع و ماهیت آنها بیان شده است، و این آیه مصداق حال و اوضاع آنهاست: إِنَّمَا يَنْهَاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ قَاتَلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَأَخْرَجُوكُم مِّن دِيَارِكُمْ وَظَاهَرُوا عَلَى إِخْرَاجِكُمْ أَن تَوَلَّوْهُمْ وَمَن يَتَوَلَّهُمْ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ (سورۀ مُمتَحِنة - آیۀ ۹): «غير از اين نيست که الله مانع دوستى و پيوند شما مسلمین با کسانى است که بنابر ايمان و اعتقاد به دين توحيد، با شما جنگيدند و از ديارتان اخراج نمودند، و يا کسانی که در جنگ و کشتار و اخراج شما مسلمین از طریق پشتيبانى و کمک به دشمن شرکت کردند. و کسانی که با قاتلان و اخراج کنندگان شما و همکارانشان، پيوند و دوستى برقرار کنند، ظالم و ستمکار هستند». و بدیهی است که این دستۀ حربی در رأس اهل کُفر و انکار قرار می گیرند و دشمنان خونی اسلام و مسلمین بحساب می آیند.

کُفّار خائن، و اینها نیز طیف و دسته ای از کفار و اهل انکار هستند (که در بدایت تنها غیر اسلامی و نامسلمان ظاهر می شوند)، اما نهایتا در صف کفار و همدست آنها قرار می گیرند، و یا اینکه به مثابۀ متحد و هم پیمان مرتکب خیانت و پیمان شکنی می گردند و تعهدات خود را با مسلمین (و در همدستی با کفار) زیرپا می گذارند. و با توجه به اینکه دارای روابط حسنه با مسلمین بوده و یا اینکه متحد و هم پیمان آنها بحساب می آیند بسیار خطرناک می شوند. و در آیۀ ۱۲ سورۀ توبه وضع و حال آنها و نحوۀ تعامل با این کافران اینطور بیان شده است: وَ إِن نَّكَثُوا أَيْمَانَهُم مِّن بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَطَعَنُوا فِي دِينِكُمْ فَقَاتِلُوا أَئِمَّةَ الْكُفْرِ إِنَّهُمْ لَا أَيْمَانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ يَنتَهُونَ: «و اگر قول و قرار خود را بعد از عهد بستن نقض کردند و به دین شما ضربه زدند، پس با رؤسای این کافران جنگ و قتال نمایید، و به تأکید آنها به قول و قراری پابند نیستند، و ای بسا در سایۀ قتال و سرکوب به طغیانگری خود پایان دهند». و در صدر اسلام یهود بنی قریظه نمونۀ این نوع کفار بوده اند.

کُفّار منافق، و طبعا اینها نیز دست کمی از کفار معاند و کفار حربی و کفار خائن ندارند، و حتی ممکن است از آنها بدتر و خطرناکتر شوند، و در زمان و مکان خودش مانند «خنجری از پشت» بر علیه اسلام و مسلمین ظاهر گردند، کمااینکه تاریخا نیز منافقین جبهۀ داخلی دشمن به شمار آمده اند. و آیۀ ۱۴ سورۀ بقره وضع این دستۀ خبیث را چنین بیان کرده است: وَ إِذَا لَقُوا الَّذِينَ آمَنُوا قَالُوا آمَنَّا وَإِذَا خَلَوْا إِلَىٰ شَيَاطِينِهِمْ قَالُوا إِنَّا مَعَكُمْ إِنَّمَا نَحْنُ مُسْتَهْزِئُونَ: «و هنگام برخورد با اهل ایمان و دیدار با آنها میگویند ما ایمان آوریدم، و اما وقتی با اطرافیانِ شیطانی خود خلوت می کنند میگویند ما با شما هستیم! و تنها میخواهیم آنها را مسخره نماییم». یعنی اهل ایمان را به بازی میگیریم. در زمان بعثت محمد مصطفی و در شهر مدینه، عبد الله بن اُبَی و دار و دسته اش در صدر منافقین جا می گیرند. و البته در زمانۀ ما هم اَطیاف و دستجات فوق الذکر به وفور به چشم می خورند.

لکن باید توجه داشت که هر مخالفی و حتی هر کافر و مُنکری، دشمن ابدیِ دین «و اَلَدُّ الخِصام» محسوب نمی شود، چرا که بسیارند آنهایی که به دلایل مختلف و بنابر موانع مُتعدد و کوته فکری و نفع جویی و «ناتوانی و بی زمینگی» تماشاچی! و بعضا در خدمت کُفّار قرار می گیرند و عامل و همدست آنها می شوند (و طبعا بهتر است که این دستجات نه کافر بلکه همراه کفار و هم صف کفار تلقی گردند). و بدیهی است که اگر وضعیت حاکم دگرگون و غُل و زنجیرهای سیاسی و اجتماعی و اقتصادی گسسته شود بسیاری از آنها عاقبت بخیر خواهند بود؛ و حتی ممکن است سرانجامی توحیدی داشته باشند. و اوضاع این افراد و اطیاف با تکیه بر آیاتی از جمله آیۀ ۷ سورۀ مُمتحِنه، میتواند مورد توجه و ارزیابی قرار گیرد: عَسَى اللَّهُ أَن يَجْعَلَ بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَ الَّذِينَ عَادَيْتُم مِّنْهُم مَّوَدَّةً ۚ وَاللَّهُ قَدِيرٌ ۚ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ: «ای بسا ارادۀ الله اقتضاء نماید که در بین شما و بعضی از کافران مُوَّدت و پیوند برقرار شود، و الله بسیار تواناست، همچنانکه الله خیلی بخشنده و خیلی مهربان است».

بنابر این، اهل کفر و انکار نیز «یک طیف و یک جنس» نیستند، و به تأکید تعامل توحیدی با هر یک از آنها «متناسب با موضع گیری و عملکرد آنها» خواهد بود. بگذریم از اینکه افراد و اطیاف کافرکیش و کینه ورز میتوانند از حالت اِنکاری و کافرانه خارج شوند و نسبت به اسلام و مسلمین موضع «مسالمت آمیز» پیدا کنند، تا اصل راهگشای «آزادی دین و عقیده» جامۀ عمل پوشد.

خلاصه (و بنابر توضیحات فوق الذکر)، کافر کسی است که «رسالت توحیدی اسلام» را به تمامیو قاسیانه منکر است و آن را پس میدهد؛ و دعوت توحیدی - اسلامی در رابطه با او اثر و معنایی نمی دهد: إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا سَوَاءٌ عَلَيْهِمْ أَأَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ (بقره - ۶): «کافران کسانی هستند که چه بیدار و دعوت شان کنید و چه بیدار و دعوت شان نکنید بحال آنها یکسان است و ایمان نمی آورند». و بدیهی است که علت بی فایده بودن دعوت توحیدی - اسلامی نسبت به کُفّارِ قسی القلب اینست که آنها موضع خصمانه و انکاری دارند و راه عداوت و تکبُّر و طغیان در پیش می گیرندإِنِ الْكَافِرُونَ إِلَّا فِي غُرُورٍ (مُلک - ۲۰): «جنس کفار چیزی نستند، جز اینکه در غرور و استکبار غوطه ورند»، یعنی افراد کافر صراحتا اهل غرور و طغیان اعلام می شوند، و غرّه بودن و مُستکبر بودن جزو خصایل بارز یک «کافر خیره سر» تلقی می گردد. همچنین در آیۀ ۱ و ۲ از سورۀ ص روی صفتِ گردنکَشی و «شقاوت اهل کُفر» تأکید بیشتری شده است: وَالْقُرْآنِ ذِي الذِّكْرِ، بَلِ الَّذِينَ كَفَرُوا فِي عِزَّةٍ وَ شِقَاقٍ (ص - ۱ و۲): «قسم به قرآن صاحب ذکر و معرفت، کسانی که کافر شده اند در غرور و شقاوت بسر می برند». و اصلا تاریخ کُفر و کافِری همین است، و کُفر حاصل شقاوت و عداوت و اتخاذ مواضع خصمانه و انکاری است.

طبعا کُفر ابلیس هم از همین نوع است: أَبَىٰ وَاسْتَكْبَرَ وَ كَانَ مِنَ الْكَافِرِينَ (بقره - ۳۴): «طغیان کرد و استکبار ورزید و از جنس کافران گشت». پس کافِر کسی است که در برابر رسالت توحیدی و دعوت توحیدی و کلا دین توحید موضع استکباری و طغیانگرانه در پیش می گیرد و بلاغ مبین را بلااثر می سازد، و بجای واقعبینی و احترام به اهل توحید و احیانا «اتخاذ موضع انتقادی» در برابر آن خصومت بخرج میدهد: وَ مَا يَجْحَدُ بِآيَاتِنَا إِلَّا الْكَافِرُونَ (عنکبوت - ۴۷): «در رابطه با آیات و قوانین ما سرسختی و عداوت بخرج نمی دهند، مگر اهل کفر و انکار». و طبعا چنین کسانی به علت استمرار دشمنی «قساوتِ قلب» پیدا کرده و حاضر نمی شوند که از حق و حقیقت نزدیک شوند: بَلِ الَّذِينَ كَفَرُوا فِي تَكْذِيبٍ «کافران در موضع تکذیب و انکار قرار دارند». بنابر این؛ کافر دشمن الله و رسول و مسلمین است، همچنانکه الله و رسول و مسلمین دشمن کفار و اهل عداوت و انکار هستند: مَنْ كَانَ عَدُوًّا لِلَّهِ وَ مَلَائِكَتِهِ وَ رُسُلِهِ وَ جِبْرِيلَ وَ مِيكَالَ فَإِنَّ اللَّهَ عَدُوٌّ لِلْكَافِرِينَ (بقره - ۹۸): «کسی که دشمن الله و ملائکۀ او و رسولان او و جبریل و میکائل است، پس به تأکید الله نیز دشمن کافران است». پس آنچه دربارۀ «اصطلاح کافِر» و فرهنگ کافرانه مدنظر قرآن، و به تبع آن مدنظر موحدین آزادیخواه است، موضع انکاری و خصمانه ای است که مایۀ عدم اعتراف به دین توحید و نادیده گرفتن آنست، نه معنای لغوی آن (كه شامل هر ساتر و پوشاننده ای میشود).

ب- اما نحوۀ تعامل با کافر: در دین توحیدی اسلام، جنگ و قتال و خونریزی در ذات خودش ممنوع است؛ و قرآن مُنزَل در رابطه با قتل و کشتار و نابودسازی انسانها (که حاصل جنگ و قتال است) در آیات مُتعددی وسیعا روشنگری کرده و حتی «حد و مرز» تعیین نموده است؛ و برای مثال ربُ البشر نسبت به قتل نفس و کشتن بشر چنین مرزبندی کرده است: وَ لَاتَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتِي حَرَّمَ اللَّهُ إِلَّا بِالْحَقِّ ذَٰلِكُمْ وَصَّاكُم بِهِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ (اَنعام - ۱۵۱): «کسی را نکُشيد و به قتل مرسانيد، زيرا الله قتل و کشتن انسان را حرام و ممنوع کرده است، مگر به حق و بر پايۀ  قوانينى که الله وضع کرده است، و این چیزی است که الله به شما توصیه و تأکید می کند؛ ای بسا تعقل نمایید». و این یعنی تحریم و ممنوعیتِ صریح و بلامناقشۀ قتل انسان و نسل انسانی (النّفس). و لکن این تا زمانی است که طرف مقابل جنگ و قتال آغاز نکرده و عملا «و از موضع اسلام ستیزانه» وارد جنگ مسلحانه با مسلمین نگشته است، و یا اینکه همکار و همدستِ «اَعدای حَربی» درنیامده است. و اما باید دانست که این امر و موضع (مقابله به مثل و دفاع متناسب) مُختص کُفّار و اسلام ستیزان و متحدان آنها نیست، بلکه شامل هر کس و طرفی می شود و  مسئله ای «عام و فراگیر» میباشد. و در اين مورد قرآن حکیم چنين روشنگری کرده است: أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَ إِنَّ اللَّهَ عَلَىٰ نَصْرِهِمْ لَقَدِيرٌ (حج - ۳۹): «به کسانی که مورد ظلم و تجاوز واقع شده اند اِذن {حق} داده شده که بجنگند و قتـال نمايند، و اکیدا الله بر نصرت و یاری آنها قادر و تواناست».

اين آیات به صراحت بيان می دارند که مُجاز و غير مُجاز بودنِ «جنگ و قتال» وابسته به مبانی و ريشه هاى آنست؛ بدین ترتیب که: اگر جنگ و قتال براى دفع جنگجويانِ مُتجاوز و تهاجم  قَتَله و اشغالگران باشد، بصورت بدیهی مُجاز و بر حق و اصلا وظیفه می گردد؛ و لکن اگر در مقابله با جنگ و قتالِ ظالمان و متجاوزان و اِخراج اشغالگران و غارتگران نباشد، نه تنها مُجاز و روا نيست، بلکه باطل بوده و اعتداء و تجاوز محسوب می شود. و قرآن مُبین این موضوع را در آیۀ بَعدی چنین پی گیری و بیان میدارد: الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِن دِيَارِهِم بِغَيْرِ حَقٍّ إِلَّا أَن يَقُولُوا رَبُّنَا اللَّهُ (حج - ۴۰): «کسانی که اجازۀ جنگ و قتال یافته اند آنهایی هستند که از دیار و مملکت خود به ناحق و ظالمانه اخراج شده اند، و سبب اخراجشان چیزی نبود جز اینکه موحد بودند و گفتند که خالق ما تنها معبود ماست»، و این یعنی اخراج و بیرون راندن «بنابر عقیده و منهج متفاوت»؛ همانند امروزه و این روزگار استبدادی - استعماری؛ که مُستبدینِ سرکوبگر و مورد حمایت اجانب استعماری مردم و دیگر اندیشان را بخاطر عقیده و منهج متفاوت، زندانی و آواره و حتی اعدام می سازند و فضای اجتماعی را غرقِ ناامنی و در خوف و وحشت فرو برده اند. و طبعا اگر امکان و زمینه وجود داشته باشد؛ چه کاری بهتر از جنگ و قتال با مُستبدین و استعمارگران و اشغالگران است؟! بنابراین، قتال و عدم قتال، مشروط بوده و وابسته به ريشه ها و علل آنست: می تواند اِعتداء، می تواند مُجاز، و می تواند واجب باشد. بالاخره ما به قرآن مسلمانیم و به قرآن مُنزَل ایمان آورده ایم؛ و معتقدیم که حتی شخص رسول (در میدان قوانین توحیدی) تنها یک رساننده و پیام آور است، نه قانونگذار و صاحب پیام. و طبعا بعد از رسول نیز همه یکسانیم و کسی بر کسی «افضلیت غیر اکتسابی» ندارد، و این همان توحید و فکر توحیدی و فرهنگ توحیدی است، و خارج از آن شرک و جاهلیت و خرافه پرستی است.

اینست که موضع گیری توحیدی نسبت به کسانی که دين اسلام را نمی پذيرند و به راههاى غير اسلامى می روند، متناسب با نحوۀ مواضع آنها خواهد بود، بدینصورت که: اگر آنها روش مسالمت آميز را اتخاذ نمايند، طبیعی است که موضع اهل توحید و آزادی هم در رابطه با آنها مسالمت آمیز و دوستانه خواهد بود. اما اگر مواضع آنها با اسلام و اهل توحید خصمانه و خشونت آميز باشد، خودبخود مواضع توحیدی مسلمین هم نسبت به آنها تغيير خواهد کرد و متناسب بدان خواهد بود. و آيـات زیر (که در مرامنامۀ سماء هم منعکس شده اند - بخش روش دعوت) نحوۀ موضع گيرى توحیدی و چگونگی تعامل مسلمين با غير مسلمين را چنین بیان می دارند:

لَا يَنْهَاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ لَمْ يُقَاتِلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَلَمْ يُخْرِجُوكُم مِّن دِيَارِكُمْ أَن تَبَرُّوهُمْ وَتُقْسِطُوا إِلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ (سورۀ مُمتَحِنة - آیۀ ۸): «الله مانع شما مسلمین نيست که با کسانى که بدليل ايمان و اعتقاد به دين توحيد با شما نجنگيده و شما را کشتار نکرده و از سرزمين و ديارتان اخراج نکرده اند، نيکى و بخشش داشته باشيد، و حقا که الله نيکوکاران و بخشندگان را دوست دارد».

إِنَّمَا يَنْهَاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ قَاتَلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَأَخْرَجُوكُم مِّن دِيَارِكُمْ وَظَاهَرُوا عَلَى إِخْرَاجِكُمْ أَن تَوَلَّوْهُمْ وَمَن يَتَوَلَّهُمْ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ (سورۀ مُمتَحِنة - آیۀ ۹): «غير از اين نيست که الله مانع دوستى و پيوند شما مسلمین با کسانى است که بنابر ايمان و اعتقاد به دين توحيد، با شما جنگيدند و از ديارتان اخراج نمودند، و يا کسانی که در جنگ و کشتار و اخراج شما مسلمین از طریق پشتيبانى و کمک به دشمن شرکت کردند. و کسانی که با قاتلان و اخراج کنندگان شما و همکارانشان، پيوند و دوستى برقرار کنند، ظالم و ستمکار هستند».

سازمـان مـوحدین آزادیخـواه ایـران

۱۶ ذو القِعده ۱۴۳۵ - ۲۰ شهریور ۱۳۹۳