بسم الله الرحمن الرحيم

اَبَدیّت خلیج نژادی و قانون فرقه ای؟!

(در هم سِنخی نـــــــــژادپرستی و فـــــــــرقه گری)

در رابطه با نام خلیج واقع بین «ایران و ممالک عربی» بحثهای نزاع آفرین و پر خصومتی به راه افتاده است، و در این میدانِ خصمانه و کینه توزانه، نژادپرستان و فرقه گرایان آتش بیار معرکه هستند. و برای مثال عواملِ نظام ولایت مطلقه و پهلویستهای شاهنشاهی، بنابر ترس و نگرانی از تغییر و تحول و از روی مُحکم کاری! از نام خلیج فارس هم عبور کرده و آن را به «خلیج همیشه فارس! یا خلیج همیشه پارس!» ارتقـاء داده اند؟! و این در حالیست که وقتی تغییر و تحول ضرورت پیدا کرد نمیتوان جلو آن را گرفت؛ و آنچه باید بشود اجتناب ناپذیر می گردد. مگر اینکه زور استبدادی و سرکوبگرانه سد و مانع آن شود و وقوع و حدوث آن را به عقب بیندازد. و لکن باید تـوجه داشت که قهر و زور نامشروع و استبدادی تنها «نام و نامگذاریِ آزاد» را متوقف و راکد نمی سازد، بلکه همه چیز و از جمله فرد و اجتماع را نازا و عقیم ساخته و کار جوامع بشری را به تنازع و حروب و ویرانگری می کشاند. و به تأکید تا ایران ما در سیطرۀ این زور پرستان و بُغض پراکنان باشد روی آزادی و مردمسالاری و کثرت گرایی بخود نخواهد دید؛ و به تبع آن تعایش و همکاری میان اقوام مختلف و جوامع مذهبی و طیفهای مسلکی خواب و خیال می ماند.

بدیهی است مُستبدینی که شعار خلیج همیشه فارس را سر میدهند، کاری به «تغییر و تحول» و ضرورت تغییر امور ندارند، و تنها به فکر انحصارطلبی و تحمیل آن در لابلای حفظ چنین نامی هستند؛ و بقول خودشان به نام کهن (و در واقع نان کهن!) می اندیشند. و بعدا همین انحصارطلبان صفـوی - نـژادی، شیعۀ اثناعشری را جزو «طبیعت ایران!» تلقی کرده و آن را بعنوان یک فرقۀ ابدی می نگرند (همانند صهاینه که فلسطین را بعنوان بخشش خدا به یهودیان قلمداد میکنند!)؛ و از همین روی مذهب جعفری اثناعشری را به مثابۀ قانون ابد الآباد و غیر قابل تغییر بر ایران و ایرانی تحمیل کرده و آن را وارد متن قانون اساسی و مملکتی نموده اند؟! و اصل ۱۲ این قانون تحمیلی چنین اعلام شده است: «دین رسمی ایران اسلام و مذهب جعفری اثناعشری است؛ و این اصل الی الأبد غیر قابل تغییر است». البته مستبدین صفوی - نژادی به این حد و حدود هم اکتفاء نکرده و حتی ایران را مملکت امام زمان! تبلیغ و تحمیل می کنند و آن را مختص ایشان! نموده اند؛ و طبعا چنین وضع و نگرشی است که نظام ولایت مطلقه را زاییده است. و همۀ اینها بیانگر انحصار طلبی کوری است که در لوای قوم گرایی و مذهب گرایی و..... ظاهر می شود؛ انحصارطلبی در چیزی که دیگران نیز «سهیم» هستند و میخواهند از آن بهره مند باشند.

اما علیرغم اختلافی که بین قوم گرایان غرب زده و فرقه گرایان صفوی وجود دارد، هر دو طرف در یک امر «خبیث و بشرستیزانه» اشتراک دارند؛ و آنهم «نفی و انکار دیگران» است؛ یعنی نفی و انکار هموطنان و همسایه گان، و عدم توانایی دیدن افکار و عقاید مختلف؛ و همخوانی آنها در این موضع خطرناک نهفته است. و این دیگرستیزی و فرهنگ انکاری (علاوه بر جهل و غرور آنها) ناشی از طبیعت نژادپرستی و فرقه گری و خاصتا فرقه گری غلو آمیز صفوی است؛ که مبنی بر مطلق کردن خود و «لعنت و نفرین دیگران» است. و جالب اینکه این دو طیفِ زورمدار دراین روش خصومت آمیز مسابقه گذاشته اند؛ و امید است بجای اینکه فسادکاری آنها منتهی به براندازی ایران و منطقه گردد؛ خودشان مُفتضح شوند و شرشان به خودشان برگردد؛ هرچند الحمد لله چنین شده است؛ چرا که بیگانه پرستان پهلوی زائل شدند؛ و فرقه بازان صفوی نیز در «مسیر زوال» قرار گرفته اند؛ و ان شاء الله مردم ایران کاری را که به سر استبدادیان قوم باز پهلوی آوردند؛ همان را نیز به سر فرقه بازان صفوی خواهند آورد.

هدف تسمیّه و نامگذاری

۱- هدف یک تسمیه و نامگذاری در «اهداف کلی یک خط و منهج» قابل بررسی و نهفته است؛ و مثلا برای موحدین آزادیخواه دربارۀ تسمیۀ «خلیج مسلمین» رابطۀ حسنۀ مسلمین و خاصتا رأی و نظر جوامع اسلامیِ منطقه مطرح است؛ اما کسانی که خلیج همیشه فارس و همیشه عرب و از این قبیل اسامی را علم می کنند اهداف دیگری را مدنظر دارند. و طبعا کسانی که معتقد به «حق و عدالت» و «آزادی و مردمسالاری» هستند، اهداف خود را بر چنین اساسی تنظیم می نمایند و اهل عداوت و فتنه گری و تفرق نیستند. از این منظر، نام خلیج فارس ظلم است، کمااینکه نام خلیج عرب ظلم است، چونکه این خلیج مشترکی است که بین ایران و ممالک عربی واقع شده است. اینست که ما با نام «خلیج ایران و عرب» مشکلی نداریم، لکن بنابر دلایلی که بیان داشته ایم نام «خلیج مسلمین» را ترجیح می دهیم.

۲- اگر تاریخ و سابقۀ امری ارزش و اهمیت دارد، حال و واقع امور هم «ارزشمند و پر اهمیت» است و اصلا ارجحیت دارد. و طبعا چنین طرز تفکری همیشه منتهی به نوسازی و عامل رشد و ترقی میشود، چرا که علاوه بر احترام به ریشه ها و سوابق تاریخی، سیر تغییر و تحولات را نیز ملاحظه کرده و آن را مورد توجه قرار میدهد، و راهگشایی و حل مشاکل جوامع بشری را «اصل و اساس» میگرداند، روشی که هر عاقل آزاداندیش و واقع بینی بدان احترام می گذارد، و در میدان اسلامیت این طرز تفکر «اسلام اجتهادی» نام دارد. و اما کسانی که تاریخ و سابقۀ امور را نادیده می گیرند و یا حال و واقع آنها را انکار می نمایند؛ فی الواقع زورگویی میکنند؛ و زورگویی شان ناشی از مقاصدی است که در تضاد با آزادی و حق و عدالت است.

۳- عجیب اینست که افراد و جریاناتی؛ کهنه و فرسودۀ خود را «ریشه دار و تاریخی!» و امور تاریخی و ریشه دارِ دیگران را کهنه و فرسوده قلمداد میکنند؛ و چه معاملۀ پر سودی؟؟!! و طبعا اینها در موضوعات تازه و جدید هم چنین رفتاری را دارند؛ یعنی امور تازه و جدید دیگران را بی ریشه و بدون سابقۀ تاریخی؛ و امور تازه و جدید خود را «امری طبیعی» قلمداد می کنند و آن را واقع بینی! می پندارند. بله غربیان نیز با ملل دیگر و از جمله با جوامع اسلامی چنین رفتار کرده اند؛ و با توجه به اینکه مردمان مظلوم و سنتی توان مقابله با حیله گریهای شان را نداشته اند؛ در نتیجه مغلوب شدن آنها در برابر تهاجم همه جانبه و مسلحانۀ استعمارگران امری اجتناب ناپذیر بوده است؛ و داستان «مغلوبیت مسلمین» از همین مقوله است.

نامی تبعیض آمیز برای خلیجی مُشترک؟!

خلیج فارس؟! این نوع نامگذاریِ تبعیض آمیز و تنازع آفرین (و دارای معنای انحصار طلبانه و القای هَیمَنه و سلطه گری) که صراحتا علیه اتحاد و همدلی و اشتراکات مسلمین و جوامع اسلامی دامن زده میشود، یکی از مظاهر و نمادهای استبدادی - فرقه ای است. هرچند قوم گرایان و فرقه بازان در ایران من باب فرار به جلو و از ترسِ تغییر و تحول! قدم را بالاتر گذاشته و نام «خلیج همیشه پارس» را عَلَم میکنند؛ و بدنبالش حتی از شنیدن اسامی غیر آن مضطرب شده و دچـار واکنشهای احمقانه می شوند. و بدین شیوه، چشمان خود را روی واقعیات موجود می بندند و دنبال اثبات قِدمت تاریخی و نامهای سیطره جویانه و نزاع آفرین میروند؛ و جهت استمرار تفرق و فتنه گری به هر وسیله ای متوسل و هر افسانه ای را برایش استخدام میکنند. و این در حالیست که نامگذاری هر مکان و منطقه ای بنابر «واقعیات زمان و مکانِ خودش» صورت می گیرد، و در این رابطه قدمت تاریخی و افسانه ها به درد کسی نمیخورند. لکن قوم بازان نمیخواهند این واقعیتِ حی و حاضر را ببینند که این خلیج در میان «جوامع عربی و ایرانی» واقع شده و حتی بیشتر اطرافش از آنِ ممالک و مردمان غیر فارس می باشد؛ همچنانکه این واقعیت را نادیده می گیرند که جوامع اسلامیِ حول این خلیج، نامگذاریهای سلطه جویانه و تنازع آفرین را نمی پذیرند. و طبعا نژادپرستانِ کینه وَرز نان خود را در«تنازع جوامع اسلامی» میجویند؛ کما اینکه فرقه بازان صفوی بقای خود را در عداوت با مسلمین و فِرَق اسلامی می بینند. آری؛ این جریانات و دستجاتِ شر فروش بجای واقع بینی و حل مشاکل جوامع منطقه، همیشه دنبال مشکل آفرینی و تفرقه اندازی هستند، و اسامی و اصطلاحات نژادی و فرقه ای را در راستای اهداف نامشروع مصرف می کنند. و بدین جهت «نامهای مشترک» و  مُشکل گشا را نمی پذیرند و رفتاری بسیار استبدادی و خصمانه با دگراندیشان دارند. و این بدین معناست که آنها نژادپرستی و فرقه گری خود را «مطلق و غیر قابل تغییر» می گیرند و توان فهم آراء و مواضع دیگران را ندارند؛ و همانطور که مثلا نسبت به نام خلیج مسلمین چنین میکنند، بصورت بدیهی و بنابر ماهیت تفرقه اندازانه و سلطه گرانه و ملاحظۀ اهداف استعماری! با اسامی مشترک دیگر هم (مثل خلیج ایران و عرب) همین تعامل را دارند. و اما آیا نژادپرستان حاضرند که مثلا نام ایران کنونی و مناطق مختلف آن را بنابر اسامی تاریخی بپذیرند؟! طبعا نژادپرستانِ عرب نیز چنین هستند و بغیر از نام «خلیج عربی» چیزی را تقبل نمی کنند؛ و نژادپرستی و تفرقه اندازی خود را در عداوت با ایران و مردم فارس به اثبات می رسانند. و لکن از همه جالبتر اینکه: تمام این «نزاع طلبان» تنها با طبل و سُرنای غربی - استعماری به رقص در می آیند و حامل سُنن و جراثیم غربی هستند؛ و ماهیت استبدادی و سلطه گرانۀ خود را بر مبنای چراغهای سبز و قرمز استعماری میزان میکنند.

زمانِ کهنه و نو؛ یا اقتضای واقعیت؟!

اگر کسانی خواستند زورگویی کنند به چیزهای بسیار عجیبی متوسل می شوند؛ چیزهایی که اگر در مورد خودشان مطرح شود دنیا پیش چشمشان تاریک و آشفته می گردد. شما تصور کنید که مثلا استعمار صهیونی به چه بهانه ای میلیونها یهودیِ غاصب و شر فروش را به سرزمین فلسطین گسیل داشته و چگونه ملتی را به «زور سلاح و امکانات غربی» اخراج و آواره نموده است؟! بدین بهانه که میگویند خدا سرزمین فلسطین را به یهود داده و در نتیجه این سرزمین مال ماست؟! و این در حالیست که: اولا آنها اصلا مذهبی نیستند و تورات و تعلیمات آن را خرافات قدیمی تلقی می کنند؛ ثانیا آنها (غربیها) مخالف دخالت دین در سیاست هستند؛ اما در سایۀ خرافات مذهبی سرزمینها را غصب میکنند و دولت یهودی! تشکیل میدهند؛ ثالثا یهودیهای گسیل شده به فلسطین (حتی بنابر ماهیت پوستی و جسمی) هر یکی اهل مملکتی بوده و در هر بُعدی با منطقۀ فلسطین بیگـــانه هستند. اما با وجود این می بینیم که چگــونه در عمق جــوامع اسلامی مستقر شده و با سلاحـــهای هسته ای مسلح شده اند؟! و برای حمایت از این غصب و اشغالگری، دولتهای جعلی و نظامهای استبدادی بر مناطق مجاور تحمیل نموده و «دُوَل الطَوق!» ساخته اند. و تازه این شیاطینِ زورگو مدعی آزادی و حقوق بشر نیز هستند و دستگاه خبری غرب، نظام غاصب صهیونی را (که در سازمان به اصطلاح ملل متحد هم بعنوان دولتی نژادپرست ثبت شده) تنها دمکراسی منطقه تبلیغ میکند؟! و در حالی که غاصبان اشغالگر غربی بر پایۀ خرافات مَسخره مدعی تمَلُک فلسطین می شوند؛ اما خــودشان در همین قرون معاصر؛ چه سرزمینها که غصب نکرده اند و چه مردمان که کشتار نکرده اند؟! و طبعا آمریکا نمونۀ آنهاست؛ و بقایای «مردمان کشتار و مسلوب شدۀ آن» هنوز باقی است؛ و طبعا سند غصب و اشغالگری استعمارگران اروپایی بحساب می آیند. و حال اگر سرخ پوستان آمریکا (بحق و مُستند) مُدعی استرداد اَملاک خود شوند؛ سفیدپوستان چه واکنشی از خود نشان خواهند داد؟! بدیهی است که چنین ادعایی را به بازی و تمسخر می گیرند؟! و این مثال عینی، بیانگر وضع و حال همۀ زورگویان و نژادپرستان و خرافه بازان است.

در ایران هم وضع بهمین صورت است؛ و ما با چشمان خود می بینیم که خلیجِ واقع در میانِ «ایران و ممالک عربی» بین اقوام و ممالک اطرافش مشترک است؛ و حتی بیشتر آنها را ممالک و جوامع عربی تشکیل میدهند. و لکن در اینجا هم زورگویانِ نژادپرست و فرقه باز به تاریخ و نامهای تاریخی متوسل می شوند و چشمان خود را روی حقایق می بندند؟! همان تاریخ و نامهای تاریخی که آنها را «در رابطه با خودشان» قبول ندارند؛ و برای اهداف و مقاصد خود به واقعیات فعلی بر می گردند؟! برای مثال اگر گفته شود که ماقبل صفویه بیشتر مردم ایران اهل سنت بوده و با شمشیر صفوی شیعه شده اند و در نتیجه وضع ایران باید بر اساس آن دوره ترتیب داده شود؟! چنین ادعایی از نظر فرقه بازان بکلی مورد تمسخر قرار می گیرد؛ و حتی مدعی هستند که اصلا خدا ایران را برای تشیع ساخته است! و ایران سرزمین مهدی و امام موعودشان است (بگذریم از اطیاف نژادپرستِ دیگر که میگویند نخیر ایران در ذات خود مجوسی و زرتشتی است و ربطی به اسلام و مسلمین ندارد؟! و از ساسانی و شاهنشاهی و فرهنگ ایران باستان! صحبت می کنند). یا اینکه اگر این حقیقت مطرح شود که همین ایران کنونی (نامی که در دورۀ رضاخان رسمیت یافت) چند صده پیش حالت کنونی نداشته و محدودۀ ایران و اسم و پرچم آن دچار تغیُرات  زیادی شده است، و مثلا در دورۀ صفویه و در دورۀ جنگهای روس و ایران و در دورۀ رضا خان پهلوی شاهد تغییرات بزرگی بوده است (و حتی در دورۀ محمد رضا پهلوی بحرین از ایران جدا شد)؛ داد و فریاد راه می اندازند و چنین چیزهایی را بکلی نادیده می گیرند؛ مگر اینکه در راستای نژادپرستی و زورگویی آنها قرار داشته باشد؟! و حتی نژادپرستانِ زورگو حالا هم این امر مُسلَم را نادیده می گیرند که ایران متشکل از «مجموعۀ اقوام و شعوب» است و یک شِبه امپراتوری باقی مانده است؛ و اگر مبانی معقول و مقبولی برایش ترتیب داده نشود؛ تنها زور استبدادی میتواند آن را نگه دارد، و از دو راهۀ: «استبداد و سرکوبگری یا تجزیه طلبی و تلاشی خونین» خارج نمیشود؛ همانطورکه حالا بدین وضعیت گرفتار است. کمااینکه زورگویان نحوۀ تشکیل استانها و داستان تجزیۀ مناطق قومی در داخل ایران را نادیده می گیرند و حاضر نیستند بپذیرند که چنین کاری تنها با «زور استبداد و سرکوبگری» تـــداوم می یابد. و همین است که موحدین آزادیخواه میگویند که حتی «نفس مملکت و تقسیمات مملکتی» هم ضد آزادی و مردمسالاری و کثرتگرایی شده است. و بدیهی است که تجزیه طلبانِ رنگارنگ نیز (که صلاح ملک و ملت را نادیده می گیرند و در برابر عواقبِ مُطالبات خود احساس مسئولیت نمی کنند) از جنس نژادپرستان و فرقه بازان هستند، و آنها نیز مصدر مشاکل و مُنکر واقعیات می باشند. در این رابطه مطلب: نمادهای فرقه ای و استبدادی و استعماری در ایران بسیار روشنگر است.

و در همۀ این قضایا هدف ما اینست که: اگر قرار است «واقعیات تاریخی» مِلاک و معیار باشند؛ باید برای همۀ اطراف چنین باشد؛ و اگر قرار است واقعیات موجود (و آزادی و ارادۀ مِلل) ملاک و معیار باشد، آنهم باید در رابطه با همۀ اطراف ملاحظه و مدنظر قرار داده شود. و ما موحدین آزادیخواه مُعتقد به «آزادی و مردمسالاری و کثرت گرایی» هستیم؛ و بهمین جهت مثلا در ایران خواستار جمهوری متحدۀ مردمی می باشیم، و ایران را تنها در سایۀ چنین نظامی قابل بقـاء و دوام می دانیم. هرچند این نظام را حاصل وضع موجود قلمداد می کنیم، و لکن نظام مطلوبِ موحدین آزادیخواه «نظام توحیدی و شورایی» است؛ اما رشد مردم ایران و اخوّت اقوام ایرانی و عبور از فرقه گری و وصول به اسلام اجتهادی باید آن مطلوب را ممکن و آن را انتخاب گرداند. و در رابطه با خلیج حدِ فاصل ایران و عرب، ما معتقدیم که این خلیجِ آبی از آن همۀ اقوامِ اطراف بوده و مشترک می باشد؛ و طبعا «خلیج ایران و عرب و اقوام دیگر» است، و با توجه به اینکه همۀ اقوام و مردمان اطرافش مسلمان هستند و امت واحدۀ اسلامی را تشکیل می دهند، در نتیجه بهترین نام آن را «خلیج مسلمین» قلمداد می کنیم و آن را در نقشۀ ایران درج نموده ایم.

توان حل مشاکل و ضرورتِ ثبات و تغییر

مردمانِ کوته فکر و عقب مانده بسیار «ناتوان و درمانده» هستند؛ و این خلاصۀ ماهیت و روانشناسی آنهاست. و متأسفانه این ناتوانی، هم بسیار عمیق و ریشه دار است، و هم بسیار وسیــع و دامنه دار؛ و تقریبا همۀ ابعاد زندگی شان را فرا می گیرد. به بیان دیگر، مردمان کوته فکر و عقب مانده تنها در برابر قضایای اساسی ناتوان و درمانده نمی مانند، بلکه حتی در «زندگی سادۀ خودشان» نیز چنین هستند؛ و بهمین خاطر در یک خــانوادۀ کوچک هم مشاکل بسیاری پدید می آید، و این نـــوع مردمان در همه جا ناتوانی خود را ظاهر و از حل مشاکل خود عاجز می مانند. و طبعا بیشتر مشاکل بشری از عجز و ناتوانی او سرچشمه می گیرند؛ بدین صورت که از طرفی لیاقت «رشد و حرکت» ندارد، و از طرف دیگر در میدان مشاکل ظرفیت «صبر و مقاومت» را ندارد. و اینجاست که نزاع و درگیری بسیار زمینه دار میشود؛ و بی خردی و بی فکری به مثابۀ «چاشنی این وضع پر مصیبت» آتش جنگ و نزاع را شعله ور می سازد و یک نسل را با خود می سوزاند. و آنگاه استمرار همین بیخردی و ناتوانی (بجای اینکه سابقۀ پر مصیبت را مایۀ عبرت قرار دهد) آن را دستمایۀ نزاع و درگیری جدید می سازد، و بدین ترتیب در جوامع بی فکر و عقب مانده «نسل اندر نسل» مشاکل لاینحل می گردند؛ و بنابر عدم تفاهم و بیگانگی با عقل و اخلاق، همۀ استعدادها صرف نزاع و نابودسازی یکدیگر میشوند. و همین امروزه به چشم خود می بینیم و با تمام وجود لمس می کنیم که چگونه نطفه های نظام استبدادی جدید (استبداد لائیکی) بعد از نظام ولایت مطلقه نُضج میگیرد؛ و مُستبدین محکومِ امروزه دنبال تصرف نظام سیاسی «از راه قهر و غلبه» در آیندۀ ایران هستند. و در این راستا بجای تلاش جهت کسب آرای مردم، متوجه جلب قدرت و توان غربی (اعم از تبلیغاتی و تسلیحاتی و مالی) هستند؛ پدیدۀ شومی که از همین حالا باید در رابطه با آن هوشیاری به خرج داد، تا بتوان ایران استبداد زده را بعد از نظام ولایت مطلقه در مسیر آزادی و مردمسالاری قرار داد.

بنابراین توضیحات، جنگ و نزاع و «تداوم درگیریها» در میان جوامع رشد نیافته و عدم حل مشاکل، زیاد هم عجیب نیستند و اموری طبیعی بحساب می آیند، و ناشی از ناتوانی عقلی و فرهنگی هستند. لکن خشم و غضب نسبت به این وضعیت راه حل نیست، و گرفتار شدن در خشم و غضب خانۀ همه را ویران می سازد، کما اینکه تا حال چنین بوده است. و باید توجه داشت و عاقلانه برخورد نمود، و بنابر «اخلاق متعالی و فداکارانه» رفتار نمود، و دین توحید نیز کارش عبارت از عقلانی و اخلاقی کردنِ جوامع و افراد بشری است. و اما در رابطه با ثبات و تغییر امور و از جمله در امر قوانین و مرزها و اسامی و...... هم ثبات و تداوم ضرورت دارد، و هم تغییر و تحولات. و در این رابطه دو اصل باید اساس باشند: اولا ثبات یا تغییرِ یک امر چقدر ضرورت دارد و چقدر اجتناب ناپذیر است؟ ثانیا ثبات یا تغییر یک امر چقدر ارجح و خیرش چقدر بیشتر است؟ و طبعا این دو اصل در سایۀ عقل و اخلاق و «توافق اطراف مربوطه» تحقق می یابند. در غیر این صورت امور بشری حل ناشدنی می مانند و خروج از دایرۀ عداوت و تنازع و عقده دری ناممکن می گردد. شما تصور کنید در جـوامع گرفتار ما (و در میان بشریت) چقدر مشاکل حل نشده و قــرونی وجود دارد؟! بحدی که اصلا فرصتی برای طرحها و برنامه های رشد دهنده وجود ندارد؛ و همانطور که همه می دانیم هنوز در خَم یک کوچه ایم و دنبال «تغییر نظـام استبدادی» و حل و فصل مرزهای استعماری، و رسیدن به «آزادی و استقلال» هستیم؟! تا بلکه با حل و فصل آنها بتوان کار و فعالیت را شروع کرد؛ و در سایۀ «عقل و اخلاق و تفاهم» مشاکل مختلفه را چاره و یک برنامۀ رشد دهنده را اجراء نمود.

سـازمان مـوحدین آزادیخـواه ایـران

۸ جمادی الثانی ۱۴۳۳ - ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۱

 


 

نمادهای انحصار طلبانه و فرقه بازانه و نژاد پرستانه ای که تماشایی هستند: