بسم الله الرحمن الرحيم

مشکل مخالفت با اسلام نیست؛ بلکه عداوت با آنست؟!

جواب آقای محمد علی مهرآسا: سلام بر شما ، و تشکر از مطالب تان، و طبعا از آن استقبال می کنیم، و این توصیۀ قرآن است که باید در راه دعوت تــوحیدی صبر و سعۀ صدر بخرج داد و حکمت و دلسوزی و مناظرات احسن و مؤثر را اصل و اساس قــرار داد: ادْعُ إِلِى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُم بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ (سورۀ نحل - آیۀ ۱۲۵): یا محمد، به راه خالق و معبودت دعوت کن (براه توحيد)، بر پايهٴ حکمت و کلام اثر گذار و قانع کننده، و بر مبنای نصيحتها و مواعظ دلسوزانه، و مجادله و مناظره کن با مخالفان به عالیترین شیوه. و الحمد لله تا حــال نیز بدین آیه ملتزم بوده و بدین شیوه حرکت کرده ایم. و اما درمواردی که بی احترامی و حتی فحاشی بلا مرز و حدود گردیده! راه مقابله را در پیش گرفته ایم؛ لکن در آنجا نیز حدود خود را مراعات نموده و از انضباط توحیدی تجـاوز نکرده ایم. همچنین در رابطه با شما آقای مهرآسا هم در قبال مسئلۀ شهادت شریعتی مقــداری بسوی مقابله به مثل تمایل پیدا کردیم، آنهم نه از روی جریحه دار شدن عواطف، بلکه خواستیم با شما (که خوب مدعی هستید و حتی ایامی سمت استانداری داشته اید) صریح و بی پرده باشیم. و باید دانست که مسلمین اگر موظف به صبر و مقاومت و تعامل فداکارانه هستند؛ حق مقابله به مثل را هم دارند؛ و در خودِ قرآن نیز چنین مواردی به کرات بیان گردیده است. اما این بدان معنا نیست که بیش از جـوابِ مناسب جلوتر برویم و مثلا بخـواهیم ایمیل شما را حـذف کنیم، مگر اینکه خـودتان خــواستار باشید. و ما برای تقـارب کار میکنیم؛ نه تقابل! یعنی تفاهم را اصل و تقابل را به وقت اضطرار سپرده ایم.

مسئلۀ دیگر که مطرح کرده اید و جالب توجه است لایق بحث بیشتری می باشد. شما گفته اید: اما مشکل من این است که علی رغم آنکه میدانم که شما بی غش و خالصترین نوع اسلام را برگزیده اید، با شما هم مخالفم. زیرا هم ماهیّت دینها را شناخته ام و هم به ارزش دانشهای تجربی و زحمات دانشمندان آگاهم. و در ضمن به عرض برسانم: اگر برای مردم نوشته و نصایح می فرستید، باید توقع پاسخگوئی را هم داشته باشید؛ حتا اگر آن پاسخها تند و گزنده باشند. شما حق ندارید در حالی که خود مُبلغ دین اید، به پاسخگویان بی دین خود ناسزا و فحش نثار کنید. بله ما در مقابل این جملات شما را لایق تحسین می دانیم؛ و درست است که مخالف دین اسلام ظاهر شده اید، اما در این جملات روش قرآن را بکار بسته اید. و طبعا روش قرآن مبنی بر آزادی و آزاد گذاشتن غیر مسلمین به دین و مسلک خودشان است، و بسیار دوست داشتیم که مطلب واقعا جدی و خواندنی خَلقت مُختار بشر و مَنهج آزادیبخش قرآن را که جدیدا از طرف موحدین آزادیخواه منتشر شده مطالعه نمایید. و متأسفانه تنها اندک مواردی است که یک فرد غیر اسلامی (اگر درست گفته باشیم) منصفانه برخورد نماید؛ مخالفت نماید؛ و طوری ظاهر شود که عملا صف خود را از روش آخوندی متمایز گرداند؛ در حالی که قرار بود تعصبات آخــوندی بوسیلۀ نسل جدید زائل گردد، اما متأسفانه می بینیم که آخوند منشانِ اسلام ستیز جز از روی عداوت با اسلام و مسلمین برخورد نمی کنند، روشی که سرنوشت شومی را برای جوامع ما رقم خواهد زد، و مرحلۀ رسیدن به آزادی و مردمسالاری و کثرتگرایی را تار و تیره می سازد. بنابر این، آقای عزیز؛ از نظر ما مخالفت شما با موحدین آزادیخواه مشکلی بحساب نمی آید، و اصلا این حسن کار شماست که کسانی را خوب میدانید؛ اما مخالف عقایدشان هستید؛ و چنین روشی باعث می شود که شما نه اسلام ستیز! بلکه عقیده ای متفاوت داشته باشید؛ و ما چنین حقی را کرارا اعلام داشته ایم.

و اما در این مسئله که اظهار داشته اید: آقای علی اکبر پرسناژی ساختگی به نظر میرسد و اگر به بدبینی متهم نشوم، پرسش از سوی خود شما حضرات است؛ می بایست احتیاط بیشتری به خرج می دادید؛ و خوب بود آن را بعنوان ظن و شبهه مطرح می کردید؛ و طبعا اظهار ظن و القای شبهه حق شماست، و بالاخره این ما هستیم که باید ظن و شبهۀ دیگران را بوسیلۀ ارائۀ سند یا دلیل اثبات نماییم. و حال اینهم سند سؤالاتی که از طرف علی اکبر از موحدین آزادیخواه بعمل آمده است: http://7tir.info/index/viewtopic.php?t=52447 یا: اینجا را کلیک و پیوند بزنید (با مرورگر سفری باز کنید).

بدیهی است که بر ادبیات شما بیشتر میتوان انتقاد گرفت؛ و طبعا می توان به روشی محترمانه تر و عالمانه تر از مطالبی که در متن شماست بر تاریخ و عقاید اسلامی انتقاد وارد ساخت، و استعمال جمله ای مثل تکرار مهملات و یاوه گوئی های تورات و انجیل در رابطه با قِصص قرآنی و تبیین توحیدی تاریخ بشری، امری بر خـلاف نقد محترمانه و عالمانه است و حتی هتـاکی و ناسزاگویی به حساب می آید، و از نظـر روانشناسی بیشتر غلبۀ خشم را بیان می کند؛ و مسلما با چنین روشی دروازۀ تفــاهم و کثرتگرایی تنگ و تاریک می گردد. بگذریم از اینکه چنین جمله ای مقدسات هر شخص و جریان اسلامی و کلا مردم مسلمان را (که ظاهرا تشنۀ آرای آزاد و مواضع انتخابی آنها هستیم!) بکلی پایمال می سازد. یا مثلا وقتی شما حضرت محمد را با شخص مُستبد و خرافه گرایی مانند خمینی مقایسه می کنید و هر دو را قدرت طلب می نامید؛ دیگر از احترام و عقلانیت و علم چیزی باقی نمی ماند؛ و هر کسی این چیزها را بشنود بجای هر چیزی متوجه خشم و نفرت شما می گردد. و در میان مردم هم جز واکنش خشم آلود انتظاری نباید داشت. و خوب ممکن است حق با آنها باشد؛ زیرا وقتی یک تحصیل کرده؛ یک مدعی حقوق انسانی؛ و فردی که روزگاری سمتی داشته! چنین برخورد میکند؛ چرا باید از مردم عادی انتظار حکمت و موعظه را داشت؟! أَتَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَ تَنسَوْنَ أَنفُسَكُمْ وَ أَنتُمْ تَتْلُونَ الْكِتَابَ أَفَلاَ تَعْقِلُونَ (سورۀ بقرة - آيۀ ۴۴): آیا مردم و دیگران را به خیر و نیکی امر و دعوت می کنید، اما خودتان را فراموش می سازید؟! در حالی که شما قرآن خوان و اهل مطالعه هستید و آگاه بر آیات و قوانین الله می باشید!! آیا تعقل نمی کنید و به عقل خود مراجعه نمیکنید؛ تا بدانید که این کار چقدر زشت و ناپسند و بی جاست؟!.

سـازمان مـوحدین آزادیخـواه ایـران

۲۶ رمضان ۱۴۳۱ - ۱۴ شهریور ۱۳۸۹

 


 

 

حضرات بزرگوار سران سازمان موحدین!

با درود و آرزوی تندرستی، به عرض می رساند بعد از آن پاسخی که به ای- میل شما در مورد علی شریعتی حدود دوسال پیش دادم و آن همه ناسزا که شما بار من فرمودید، من تصورم این بود که شما با من سخت کج افتاده و نامم را از دفتر و دستکتان پاک فرموده اید. اما اینگونه نشد و شما مرتب مرا با ارسال نامه های پر از پند و اندرز، هم رهین منت قرار دادید و هم به راه راست اسلام ناب هدایت فرمودید! به هرحال غیر از عرض سپاس چه می توان کرد. اما مشکل من این است که علی رغم آنکه میدانم که شما بی غش و خالصترین نوع اسلام را برگزیده اید، با شما هم مخالفم. زیرا هم ماهیّت دینها را شناخته ام و هم به ارزش دانشهای تجربی و زحمات دانشمندان آگاهم. و در ضمن به عرض برسانم: اگر برای مردم نوشته و نصایح می فرستید، باید توقع پاسخگوئی را هم داشته باشید؛ حتا اگر آن پاسخها تند و گزنده باشند. شما حق ندارید در حالی که خود مُبلغ دین اید، به پاسخگویان بی دین خود ناسزا و فحش نثار کنید. به هرحال

 به نظرم این بار کمی بچگانه پای این آقای علی اکبر را به میان کشیده اید. زیرا

الف- آقای علی اکبر پرسناژی ساختگی به نظر می رسد و اگر به بدبینی متهم نشوم، پرسش از سوی خود شما حضرات است.

 ب- هم انشای آقای علی اکبر افتضاح است و هم معلوماتش. چرا این آقا باید با لهجۀ تهرونی بنویسد و آن ور آبها را اونور مرقوم فرماید و دیگر کلماتی از این دست.

ج- این آقا علی اکبر، یک مرتبه از عربستان پریده است به قاره ی تازه کشف شده و تمام تاریخ و جغرافیای زمان محمد را نادیده گرفته است. جناب علی اکبر! در همان زمان که محمد دعوی رسالت کرد، اروپا زیر یوغ واتیکان در فلاکت و بدبختی دست و پا می زد و سدها میلیون جمعیّت داشت. در آسیا نیز ایران و هند و کشور چین تمدنهای به شدت مطرح بودند و تاریخ را آراسته بودند. پس چرا آقای علی اکبر نمی گوید: حضرت محمد چگونه به اروپائیان و هندیان و چینی ها برای ارشادشان توجه نداشت و می رود یقه ی سرخ پوستان را می گیرد. واگر این حدیث درست باشداطلبو العلم ولو بالسین و محمد چین را می شناخته زیرا سلمان فارسی همه چیز را به او یاد داده بود، باید پرسید: چرا عنایت واسعه ی ارشادی قرآن حضرت محمد شامل حال آن مردمان نبود؟ آری جناب علی اکبر گل! زیرا او می خواست پادشاه نجد و حجاز شود و باشد؛ و لازم بود الله ی به قد و قامت اعراب شبه جزیره ساخته شود که حکومت محمد را به مردم حقنه کند؛ و سرانجام هم با جنگ و لشکر کشی توفیق یافت و سلطان شد. اما با تعیین از سوی الله.

به هرحال حضرات، قرآن غیر از دو سورة الرحمن و واقعه و دو سه سورة کوچک مکی، که خوش آهنگ و نظم گونه است و مقداری ارزش ادبی دارد، بقیه تکرار مهملات و یاوه گوئی های تورات و انجیل است؛ و داستانهایش را هم در کتیبه های 5000 سال پیش بین النهرین و ایلام پیدا کرده اند. تنها معجزه ی محمد پایداری و پشتکارش در رسیدن به قدرت است و بود. این صفات را خمینی هم داشت و دیدیم که موفق هم شد و سلطان ایران گشت. امید است با سعه ی صدر با موضوع برخورد داشته باشید. همین م. ع. مهرآسا